ه‍.ش. ۱۳۹۱ مرداد ۱۵, یکشنبه

بهروز سورن: تابستانی متفاوت برای اپوزیسیون


تابستان امسال اما خود ویژه است. از سوئی نظریه پرتاب کنندگان طیف رفورمیست زمینه ای عینی برای طرح مجدد ایده ببخشیم و فراموش کنیم , نمی بینند. جنبش سبز از تکاپو افتاده است و به سکوت و سوت و خم ابرو! تبدیل شده و به پشت بام ها هم برای قرائت! الله و اکبر نمی رود. از جهت دیگر طیف رادیکال و چپ اپوزیسیون در خارج از کشور به درونگرائی کشیده شده است.  برگزاری دادگاه لندن ( ایران تریبونال ) محرک  این درونگرائی بوده است. چنانچه پیش از این چپ بطور کلی و علیرغم اختلافات عدیده اش در ایام تابستان هر ساله  یکپارچه به افشای این جنایات می پرداخت و یاد آن عزیزان را زنده نگاه میداشت اما هم اکنون و به شکل ارادی , با کشمکش هائی چند درگیر است.

.........................


تابستانی متفاوت برای اپوزیسیون
بهروز سورن
4.08.2012

هر ساله و با نزدیک شدن به تابستان و ماههای مرداد و شهریور گفتمان دهه شصت و کشتار زندانیان سیاسی که اوج آنرا میتوان قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان سال 67 دانست, تازه می شود و امواج مقالات, خاطرات , اعتراضات و یادبودها برای افشای چهره سیاه حاکمان برخاسته و تلاش های پرشماری برای مقابله با فراموشی این دوران سیاه صورت می گیرد.
به تجربه دریافته ایم که هر گاه اصلاح طلبان ( که خود جزئی از آمران و عاملان سرکوب زندانیان سیاسی در دهه شصت بوده و همیشه سکوت کرده اند ), همزمان با این ایام در صحنه سیاسی فعال بوده اند, بموازات نزدیک شدن به این ایام تلاشهای متعددی برای القای تئوری فراموشی و یا بخشش به افکار عمومی در داخل و خارج کشور داشته اند. بدینصورت میخواهند پای خود را از این ( مخمصه ) بیرون بکشند تا دوباره سوار بر امواج اعتراضی به سکوی قدرت پرت شده بدون آنکه پاسخگوی اعمال گذشته خود باشند.
بخش بزرگی از نیروی رادیکال های اپوزیسیون که خود از قربانیان آندوران هستند در زمینه خنثی سازی این القائات بکار رفته است. تلاش شده است تا با مراجعه به عرف و قوانین مترقی موجود ضرورت کاوش و حقیقت یابی و محاکمه آمران و عاملان این جنایات  بازگوئی شود. شاهدان و خانواده های قربانیان و ایندوره خونین خوشبختانه هنوز هستند و مدارک مکفی در اختیار است. کدام ضرورت میتواند در برابر دادخواهی آنان قرار بگیرد؟
قطعا این مقابله تبلیغاتی ضروری بوده است و حقیقتا موثر واقع شده است. انگیزه ها و خواست و تمایل بازماندگان و خانواده های قربانیان بقدری بالا بوده است که  بعنوان نیروئی بازدارنده متولیان ایده فراموشی و بخشش را تا کنون عقب رانده است. بویژه اینکه تداوم سرکوب  جنبش ها از سوی حاکمیت که اینبار بخشی از اصلاح طلبان را نیز در برگرفته است, بیهوده گوئی این القائات را به ثبت رسانده است.
تابستان امسال اما خود ویژه است. از سوئی نظریه پرتاب کنندگان طیف رفورمیست زمینه ای عینی برای طرح مجدد ایده ببخشیم و فراموش کنیم , نمی بینند. جنبش سبز از تکاپو افتاده است و به سکوت و سوت و خم ابرو! تبدیل شده و به پشت بام ها هم برای قرائت! الله و اکبر نمی رود. از جهت دیگر طیف رادیکال و چپ اپوزیسیون در خارج از کشور به درونگرائی کشیده شده است.  برگزاری دادگاه لندن ( ایران تریبونال ) محرک  این درونگرائی بوده است. چنانچه پیش از این چپ بطور کلی و علیرغم اختلافات عدیده اش در ایام تابستان هر ساله  یکپارچه به افشای این جنایات می پرداخت و یاد آن عزیزان را زنده نگاه میداشت اما هم اکنون و به شکل ارادی با کشمکش هائی چند درگیر است.
در دل بسی نهفته بود !!
تفاوت های نظری, سیاسی همیشه در میان اپوزیسیون و بطور خاص در بستری که ما چپ می نامیم موجود بوده است. گاها زخمهای عمیق و قدیمی نیز سر باز کرده اند و در میان فعالین چپ به موضوعی برای بحث تبدیل شده است. سازمانها و تشکلهای موجود به صفت سازمانی در این مباحثات شرکت نداشته اند و یا بندرت در این فاز اطلاعیه داده اند اما آنچه فضای تابستان امثال را متفاوت با دوره های پیشین کرده است اینکه جدل های موجود از متون و مقالات فعالین این جریان ها فرانر رفته است.
کلید رمز تمامی این کشمکش ها در میان چپ امروز بر دو محور عمده استوار شده است. گفتمان تحریم اقتصادی و دریافت کمک مالی ایران تریبونال از امپریالیستها و بنوعی تاکید برمقوله ( شفاف سازی ) بوده است.
بعنوان یکی از حاضرین در دادگاه لندن که صرفا به مقصود تهیه خبر و گزارش ساعاتی را در سالن مزبور سپری کردم و در پی آن مصاحبه ای با یکی از شرکت کنندگان ( بهرام رحمانی )انجام دادم , تقریبا تمامی نوشتارهای مربوطه  در تائید یا رد آنرا خوانده ام و چندین گفتار رادیوئی را بهره برده ام و با نظرات نویسندگان آنها آشنا هستم.
 بقوت بگویم که هر دو سوی این صفحه شطرنج افراد و انسان هائی والا نشسته اند که زخم بر پیکر دارند. داس سرکوب و نابودی سال های سال بر سرشان بوده است و از بخت بالایشان امروز توان نوشتن دارند. در آتش دادخواهی از عزیزانشان میسوزند و لحظه ای در این سال ها آرام نگرفته اند. دردی مشترک دارند و راهی متفاوت می روند.
به اعتقاد من علیرغم تمامی نیات پاکی که در پس این تلاشها و زنده نگاه داشتن یاد قربانیان کشتار سراسری جمهوری اسلامی در زندانها هست اما بخشا این احساس که در برخی موارد از این مقوله استفاده ابزاری میشود, هست. منش ارباب و رعیتی, مرید و مرادی, ولی نعمتی و.... در میانخاطره نویسان و زخم خوردگان آندوران بنوعی از نوشتارها و خاطرات زندانیان سیاسی آن دهه در این زمینه استخراج میشود. موضوع جدیدی نیست اما همیشه آزاردهنده بوده است.
ارزش گذاری ها برمکتوب کردن خاطرات در اساس تکمیل کردن و غنی نمودن تاریخچه جنایات رژیم بطور کامل نبوده است. بخشا این نیست که نسل جوان با تاریخ سرکوب پدران و مادرانشان بیشتر آشنا شوند.
اینکه:
من موفق شده ام همانند دیگران صفحاتی به تاریخچه مکتوب و ادبیات زندان بیافزایم
کمکی کرده ام تا تاریخ سرکوب و ستم استبداد حاکم دستخوش فراموشی نشود
نسل جوان باید با تاریخ خونین ملتش آشنا شود
باری بر دوشم مانده بود که بزمین گذاشتم
وظیفه ای سنگین در قبال همبندی هایم و خانواده هایشان بر عهده من بود که انجامش دادم
بخاطر اینکه این جنایات دیگر بار تکرار نشود تلاش کردم
شاید روزی در دادگاه های بین المللی و یا کشورم شایستگی سند را داشته باشد
و...
 
ناگفته نگذارم که با تمامی معضلات و مشکلات خاطره نویسی این عزیزان آشنایم و خود نیز دفترچه ای از خاطرات زندان را منتشر کرده ام. میدانم که در حین و پس از اتمام هر خاطره روحیات دستخوش تغییر می شوند و بسیاری متاثر از بازگشت به آندوران تلخ و تاثیرات آن  روان تراپی در پیش میگیرند.
اما یک چیز محرز است. موفقیت ما در زنده نگاه داشتن یاد آن عزیزان, همدلی با خانواده هایشان, بازپروری دمکراتیک همگانی و مجازات آمران و عاملان آن جنایات هولناک تنها در گرو اقدامات دمکراتیک وعمومی ماست و نه به تنهائی تلاشهای فردی رابین هوود هائی که از این گفتمان استفاده ابزاری برای طرح و نظرخود و جناح های مطلوب سیاسی خود می کنند.

در انتها گفتنی است که در میان تمامی متون با اتهامات وابستگی مالی ایران تریبونال که از سوی مخالفان آن خوانده و شنیده ام و مشتاقانه در انتظار اسناد مربوطه انتظار کشیده ام تا کنون حتی یک سند از این نوع وابستگی ارائه نشده است. اینکه آقای پیام اخوان ( همانند رضا طالبی در گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی ) به نهادهای دولتی و بین المللی متصل است, صحیح و واضح است اما خوانندگان متون هنوز بلحاظ استنادی پیامی اثباتی دریافت نکرده اند.
برخوردهای فردی غالبا محتوائی شخصی داشته اند و شفاف سازی هنوز آغاز نشده است. اینکه امپریالیسم چنین و چنان است کاملا درست اما بحث باز شده از سوی فعالین سیاسی در ارتباط با دریافت کمک مالی از امپریالیسم و ارتباط دادگاه لندن با جنگ افروزی احتمالی اسرائیل و آمریکاعلیه کشورمان هنوز مبحثی باز است.
حال آنکه جا دارد ایران تریبونال نیزغیر حقیقی بودن این اتهامات را از طریق ارائه بیلان مالی خود با شفافیت تمام و بطور علنی ارائه دهد. همانطور واضح است که تحریم اقتصادی اثرات مخرب و زیانباری بطور مستقیم در زندگی مردم کشورمان دارد و میتواند سلاحی بشدت مرگبار باشد.

لینکهای زیر بخش غالب نوشتارها بر له و علیه ایران تریبونال را شامل میشود.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر