ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۸, چهارشنبه

تمامی‌ دستگیر شدگان آکسیون سفارت برلین آزاد شدند



خوشبختانه با مقاومتی که در حمایت از دستگیر شدگان آکسیون امروز در سفارت رژیم ایران انجام شد در ساعت اولیه بامداد ۲۹.۱۱.۲۰۱۲ تمامی‌ دستگیر شدگان آزاد شدند.

اما نیاز به حمایت بیشتر و طولانی‌ مدت از این رفقا وجود دارد.زیرا طی‌ خبر که از سوی وکیل دستگیر شدگان داشتیم با فشار رژیم ایران و سفیر ایران بر وزارت امور خارجه آلمان همچنین دستگاه
قضائی و پلیس آلمان، سنگین‌ترین اتهام به دستگیر شدگان به آنها وارد شده است. جرمی‌ که معنی‌ فارسی آن اقدام علیه امنیت ملی‌ با لطمه به روابط خارجی‌ آلمان عنوان شده است.

همچنان یکی‌ از رفقای ما (محمد) در معرض خطر دستگیری است. نامبرده که فعال سیاسی ضّد جمهوری اسلامی است و طی‌ ۸ ماه گذشته در آلمان برای احقاق حقوق مهاجرین و پناهجویان بی‌ وقفه در خیابان به سر برده و در اعتصاب بوده تحت پیگرد پلیس آلمان است.و پلیس با در دست داشتن عکس وی جستجوی مکان به مکان را برای دستگیری او انجام میدهد.

هرگونه کمک و حمایتی از این رفقا چه حقوقی و چه سیاسی قدرت بیشتری به مبارزات کنش گرا و در عمل مستقیم ضّد رژیم جمهوری اسلامی در این شرایط حساس تاریخی‌ میدهد.

گزارشات بیشتر در ساعت آینده ارائه میشود.

آرش دوست حسین

حملات گسترده و اخبار متناقض سایت های رژیم نسبت به حرکت اعتراضی در سفارت برلین



حدود ساعت سه بعد از ظهر (بوقت اروپای مرکزی)، روز چهارشنبه 28.11.2012 در محوطه خارج از ساختمان که در حیات سفارت برلین پرچم جمهوری اسلامی قراردارد,گروهی از پناهجویان سیاسی مستقل و غیر حزبی مخالف رژیم جمهوری اسلامی به همراه فعالین سیاسی آلمانی‌ در اقدامی جسورانه در آکسیونی که نزدیک به ۱ ساعت طول کشید و در محل باقی‌ ماندند با پایین کشیدن پرچم رژیم و آتش زدن آن، همچنین به ا‌حتزاز در آوردن پرچم سرخ و مشکی‌  و با قرائت بیانیه رسمی‌ کنشگران و قبول مسئولیت این اقدام از سوی پناهجویان سیاسی ایرانی که در همبستگی‌ و حمایت از اعتصاب غذای نسرین ستوده که در چهل و سومین روز آن است، همچنین در حمایت از زندانیان سیاسی دیگر،خواستار آزادی بی‌ قید و شرط کنشگران سیاسی در ایران که در بند رژیم فاشیستی،اسلامی ایران هستند شدند و در این آکسیون اعتراضی 9 نفر از شرکت کنندگان در این اقدام شجاعانه بازداشت شدند.
خوشبختانه با مقاومتی که در حمایت از دستگیر شدگان آکسیون امروز در سفارت رژیم ایران انجام شد در ساعت اولیه بامداد ۲۹.۱۱.۲۰۱۲ تمامی‌ دستگیر شدگان آزاد شدند.

اما نیاز به حمایت بیشتر و طولانی‌ مدت از این رفقا وجود دارد.زیرا طی‌ خبر که از سوی وکیل دستگیر شدگان داشتیم با فشار رژیم ایران و سفیر ایران بر وزارت امور خارجه آلمان همچنین دستگاه غذایی و پلیس آلمان، سنگین‌ترین اتهام به دستگیر شدگ
ان به آنها وارد شده است. جرمی‌ که معنی‌  آن اقدام علیه امنیت ملی‌ با لطمه به روابط خارجی‌ آلمان عنوان شده است.

همچنان یکی‌ از رفقای ما (محمد) در معرض خطر دستگیری است. نامبرده که فعال سیاسی ضّد جمهوری اسلامی است و طی‌ ۸ ماه گذشته در آلمان برای احقاق حقوق مهاجرین و پناهجویان بی‌ وقفه در خیابان به سر برده و در اعتصاب بوده تحت پیگرد پلیس آلمان است.و پلیس با در دست داشتن عکس وی جستجوی مکان به مکان را برای دستگیری او انجام میدهد.

هرگونه کمک و حمایتی از این رفقا چه حقوقی و چه سیاسی قدرت بیشتری به مبارزات کنش گرا و در عمل مستقیم ضّد رژیم جمهوری اسلامی در این شرایط حساس تاریخی‌ میدهد.
این اقدام شجاعانه و کنشگرانه آنچنان رژیم را سر درگم کرده است که حملات گسترده و اخبار کذب و متناقض سایت های رژیم نسبت به حرکت اعتراضی فعالین سیاسی در سفارت برلین را به همراه داشته است چراکه رژیم نگران است که مردم از حالت صرفا نظاره گری خارج شوند و دوباره به کنش سیاسی روی آورند و به همین دلیل طبق معمول یک حرکت مستقل و مردمی را به اسرائیل و مجاهدین خلق و.....منصوب می کنند تا به خیال خود حرکت مستقل مردمی را تخریب کرده باشند.
خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا ) در قسمتی از مطلب خود نوشت :

تعرض به سفارت ایران در برلین با کینه از پیروزی مقاومت فلسطین در غزه

"گروهی از مخالفان نظام جمهوری اسلامی که از سوی حامیان صهیونیست ها در آلمان حمایت می شدند،عصر روز چهارشنبه به ساختمان سفارت ایران در برلین تعرض کردند.

همچنین ایرنا به دروغ نوشت : تعرض کنندگان که تعداد آنها حدود 20 نفر بود در شرایطی به ساختمان سفارت ایران در برلین حمله کردند که شعارهای آنها مبنی بر اینکه ˈغزه با موشک های ساخت ایران پیروز شدˈ به خوبی نشان می داد که از سوی محافل صهیونیستی برای این اقدام حمایت و پشتیبانی شده بودند."

اما از جمله سایت فرارو , این اقدام را به مجاهدین نسبت داد و در قسمتی از مطلب خود با عنوان

حمله منافقین به سفارت ایران در برلین

نوشت : "حمله منافقین به سفارت کاملا برنامه ریزی شده و با اطلاع پلیس انجام شد بطوری که پلیس آلمان هشدار سفارت در این زمینه را نادیده گرفت و حتی در زمان حمله در ساعت 15 به وقت محلی ،‌ یک خودرو پلیس در نزدیکی سفارت نظاره گر این تجاوز منافقین بود و هیچ واکنشی از خود نشان نداد.

به گفته این منبع اگاه، ده دقیقه پس از حمله منافقین، پلیس آلمان وارد عمل شد و 12 تن از افراد مهاجم را بازداشت کرد."

 

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۲, پنجشنبه

درسهایی که از تجربیات جنگ داخلی در سوریه و اسپانیا باید آموخت


اوایل ماه ژوئن2012 گروههای مخالفان مسلح در سوریه از تشکیل یک جبهه انقلابی و اتحاد با یکدیگر علیه حکومت بشار اسد خبر داده بودند. یکی از رهبران مخالفان ضمن اعلام این خبر در آن تارخ گفته بود  که این اتحاد در ‌‌نهایت منجر به تشکیل جبهه آزادی بخش ملی می شود و تا سرنگونی رژیم بشار اسد ادامه خواهد داشت.البته در آن تاریخ مشخص نبود که چنین اتحادی کدام نیروها را در بر خواهد گرفت ?
 در آن زمان بین تعدادی از کمونیستها ی مستقل غیر حزبی ایران و تعدادی از آنارشیستهای ایران مباحثی برای شرکت در مبارزات جاری سوریه در جریان بود و افرادی با گرایشات آنارشیستی و افرادی با گرایشات کمونیستی در پی شرکت در یک جبهه انقلابی بودند که به کمونیستها و آنارشیستهای سوریه بپیوندند در صورتی که نیروهای انقلابی کمونیست و آنارشیست سوریه عملا در مبارزات جاری و جنگ داخلی سوریه به طور مستقل شرکت می داشتند و در واقع به عنوان جبهه سوم مستقل می خواستند با رژیم اسد مبارزه کنند و صفی مستقل از اسلامگرایان  و نیروهای وابسته به دولتهای دیگر داشته باشند که البته توازن سیاسی و نظامی در سوریه با دخالت ایران ,چین و سوریه از یکطرف و دخالت عربستان ,ترکیه ,قطر و....و دفاع از جریانات اسلامی ,لیبرال و ناسیونالیست از طرفی دیگر به سرعت تغییر کرد.
همانطور که در جنگ داخلی اسپانیا از سال ۱۹۳۶ تا سال ۱۹۳۹ کلیهٔ عناصر جناح چپ، یعنی جمهوری خواهان، سوسیالسیت‌ها، آنارشیست‌ها و کمونیست‌ها دست به دست هم دادند و یک جبهه در برابر سلطنت طلبان، روحانیون، افسران ارتش و فاشیسم  تشکیل دادند و هزاران نفر از اشخاصی که متمایل به جناح چپ و عمدتا آنارشیستها و ضد فاشیست بودند از ایالات متحده آمریکا و کشورهای اروپایی روانهٔ جنگ داخلی  اسپانیا گردیدند تا در صفوف آزادیخواهان جمهوری اسپانیا، مبارزه نمایند .اگر چنین نیروهایی در مقابل هم در سوریه صف بندی می کردند ما نیزمی توانستیم چنین جبهه ای را در سوریه تشکیل دهیم  و سپس بر سر ایران متمرکز شویم و یک جنگ داخلی مانند سوریه اما با این تفاوت که مانند جنگ داخلی اسپانیا, آنارشیستها , جمهوریخواهان مستقل و چپ های مستقل رادیکال همراه با حمایت آنارشیستها و چپ های رادیکال دیگر کشورها  یک جبهه قدرتمند تشکیل می دادند.
 به هر حال در همان زمان معتقد بودیم که باید ابتدا با نیروهای انقلابی آنارشیست و کمونیست سوریه تماس گرفت و نظر و تحلیل آنها را جویا شد و همچنان اوضاع سیاسی و نظامی و تغییر تحولات و توازن قوا و نیرو و میزان دخالت قدرت ها را رصد کرد و سپس بعد از ارزیابی دقیق , پیوستن یا نپیوستن به نیروهای مترقی انقلابی سوریه را مورد تجریه و تحلیل و ارزیابی دقیق قرار دهیم تا بتوانیم بدرستی تصمیم گیری کنیم اما از آنجائیکه هیچ خبری از یک نیروی سوم غیر وابسته به غرب و غیر وابسته به جریانات اسلامی نبود و این دو جریان به شدت توسط دولتها حمایت می شدند و نتوانستیم با نیروهای مشابه خود ارتباط برقرار کنیم و دیگر عواملی که به آنها اشاره خواهم کرد که باعث حضور دیگر نیروهای مستقل مردمی از سرتاسر جهان و از جمله ما, در سوریه نگشت.

نبود یک جبهه مستقل در سوریه که از نیروهای دمکرات و آزادیخواه مردمی مانند سکولارهای مستقل ضد دولتی, چپ های رادیکال و آنارشیستها, باعث عدم حضور ما در سوریه گشت.
 حضور گسترده اسلام گرایان طالبانی از دیگر کشورها و حمایت برخی از کشورهای اسلامی به لحاظ مالی, تجهیزات نظامی, تدارکاتی و سیاسی از آنها که بسیار اهمیت داشت.
حمایت اروپا و غرب از اپوزیسیون مورد نظر خود به لحاظ سیاسی, مالی, تجهیزات نظامی, رسانه ای و تبلیغاتی باعث شد که بیش از ده گروه و سازمان اسلامگرای عمدتا سلفی فعال در حلب، از شناسایی ائتلاف جدید مخالفان رژیم سوریه خودداری کنند. نمایندگان این گروهها با انتشار ویدیویی با اتفاق آراء مخالفت جمعی خود را با طرح شورای ملی ائتلاف اعلام کردند.
این گروهها و در راس آنها بزرگترینشان گروه سلفی" جبهه النصره لاهل الشام "و سپس" لواء التوحید"و دیگر گروه های کوچکتر مانند" بریگارد خالد ابن ولید"، "باتلیون عمر"،" گردان‌های یزید" هستند که بیشتر اعضای آنها از کشورهای دیگر به سوریه آمده‌اند.این چند گروه اسلام‌گرای سلفی در مناطقی از سوریه ظاهر شده که از امکانات مالی و تسلیحاتی مناسبی برخوردارند و علاوه بر عملیات نظامی برای نفوذ در میان مردم در حال سازماندهی یک شبکه کمک‌رسانی به آن‌ها نیز هستند. 
 اکتیک‌های آن همانند دیگر گروه‌های اسلام‌گرا، ترور ، بمب‌گذاری و عملیات انتحاری است و پر سروصداترین اقدام این گروه نیز انفجارمرکز امنیتی حلب بود که حدود ۳۰ کشته برجای گذاشت.برخلاف تبلیغات و بزرگنمائی رژیم سوریه تعداد اعضای این گروه‌ها بسیار کم است و در میان مردم سوریه اعتباری ندارند و از همین روست که اغلب می کوشند خود را وابسته به ارتش آزاد معرفی کنند و در برخی موارد که کوشیده‌اند در مناطق آزاد شده، پرچم خود را بلند کنند، کار به درگیری با مردم کشیده است. معهذا از آنجائی که به ویژه از سوی شیوخ عرب از نظر مالی و تسلیحاتی تقویت می‌شوند، تروریست‌های اسلام‌گرای کشورهای دیگر نیز به آنها می‌پیوندند و تجارب نظامی نیز دارند، می‌توانند در محدوده‌ای در جریان جنگ داخلی رشد کنند . با این حال این گروه ها، ضمن رد هر گونه همکاری با جناح مورد حمایت غرب، خواهان تشکیل یک حکومت اسلامی در سوریه هستند.

این درحالیست که ائتلاف جدید مخالفان بشار اسد که به تازگی در قطر اعلام موجودیت کرده است قاهره را بعنوان مقر اصلی فعالیت خود برگزید.
احمد معاذ الخطیب رییس این ائتلاف پس از دیدار با محمد کامل عمرو وزیر خارجه مصر بصورت یکجانبه از این تصمیم پرده برداشت.
در همین حال ایتالیا نیز به جمع کشورهایی پیوست که ائتلاف مخالفان رژیم سوریه را به رسمیت شناخته اند. ماریو مونتی نخست وزیر این کشور پس از دیدار با شیخ حامد بن جاسم آل ثانی، همتای قطری خود و در گفتگو با شبکه تلویزیونی الجزیره انگلیسی این مسئله را تایید کرد.
پیش تر فرانسه و برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس این گروه را بعنوان “تنها نمایندگان مشروع ملت سوریه” مورد شناسایی رسمی قرار داده بودند."

سکولار بودن دیکتاتوری دولت بشار اسد و خطر به قدرت رسیدن اسلامگرایان و حمایت بخشی از چپها و سکولارهای سوریه  از رژیم بشار اسد و بیانیه مشترک حزب توده ایران و حزب کمونیست سوریه ( متحد ) و فراخوانی احزاب چپ جهان به حمایت از سوریه و اسد و مخالفت با هر گونه دخالت نظامی و تحریم اقتصادی این کشور بحران زده از طرف دول امپریالیستی منتهی می شود به حمایت حزب کمونیست برزیل و حزب کمونیست پاکستان و انگلستان و 35 حزب دیگر از سراسر جهان که بر مقاومت دولت اسد تاکید می ورزند .
حمایت گسترده جمهوری اسلامی از دولت سوریه به لحاظ مالی, نظامی ,سیاسی تسلیحاتی, فرستادن مشاوران امنیتی , سپاه قدس , حمایت رسانه ای و تبلیغاتی ,که به فضای ضد ایرانی در سوریه  دامن می زد و حضور مخالفین رژیم جمهوری اسلامی را در سوریه بسیار مخاطره آمیز می کرد.
عدم مشارکت نیروهای مردمی چپ رادیکال و آنارشیستهای جهان به دلیل نبود نیروهای مردمی و مترقی مانند خود در بین مبارزین سوریه ای یک خلا جدی بود.
علاوه بر تمام این موارد عدم انسجام ما به عنوان نیروهای مترقی ایران و نداشتن امکانات مالی, تسلیحاتی و ارتباطی باعث شد که نتوانیم در مبارزات سوریه شرکت کنیم. 

نظام جلالی 23.11.2012 
  لینکهای مرتبط :

 جنگ داخلی گریز ناپذیر است و می بایست مانند رژیم خود را آماده کنیم 

در صورت سوریه ای شدن ایران دخالتگری یا عدم دخالتگری 

آیا بجزجنگ داخلی در ایران راه دیگری برای سرنگونی رژیم وجود دارد?

بهروز سورن:نیمه شب نوشته ها – 26 – افشاگری به سبک این اطلاعات چی!؟


فیلمی منتشر شده است از باصطلاح بخش اول افشاگری های یکی از ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی که در بسیاری از رسانه ها منتشر شد و بینندگان بسیاری نیز داشته است. این فیلم در حدودا بیش از بیست دقیقه در یوتیوب منتشر شده است. اطلاعاتی مذکور همانطور که خود اعلام میکند, رضا مازندرانی نام دارد و اهل شهر گرگان است. رضا مازندرانی مدعی است که با یک چمدان مدارک افشاگرانه فرار کرده و قصد دارد در ویدئو های بعدی آنها را به بینندگان بخش های آتی ارائه دهد و بدین ترتیب افشاگری عظیمی راه بیاندازد و ملاحظه احدی را هم نکند.
نمیدانم چرا با دیدن این فرد و فراز و نشیب های صدایش و تهدیدات مستقیم و غیر مستقیم وی بیاد بازجوهای زندان و بازپرس ها افتادم. لحن خشن و عصبی وی و هیجاناتی که از میان گفتار وی به بیننده منتقل میشود نشاندهنده این است که ایشان سالها در رکاب این وزارت خدمت کرده است و بقولی این رفتار غیر طبیعی در وی نهادینه شده است. امروز هم که در مقام افشاگر در مقابل دوربین ظاهر میشود اما هنوز جایگاه رفتاری و شناسه های اخلاقی خود را ترک نکرده است.
آنطور که ادعا میکند مادر او را به گروگان گرفته اند تا او را تحویل بگیرند و از اینگونه روشها و  داستان ها که ایشان شخصا با آنها آشنائی دارند و در روزهای آینده با افشاگری های وی جزئیات بیشتری در اختیار قرار خواهد گرفت.
نمونه های متعددی پیش از این نیز با عنوان اطلاعاتی سابق روی صفحات ویدئوئی ظاهر شده اند و بخشا نیز افشاگر بوده اند اما اولین سوالی که همیشه برای مخاطبان مطرح میشود این است که چرا این افراد از سیستم های مافیائی اطلاعاتی رژیم خارج می شوند و سپس اطلاعات خود را عمومیت می بخشند؟
بخشی از این اطلاعاتی های سابق! تا کنون اعلام کرده اند که به گذشته نادرست خود پی برده اند و امروز میخواهند اشتباهات خود را با افشاگری درباره رژیم جمهوری اسلامی و اقدامات خویش در این سیستم, جبران کنند. دستگاه عریض و طویل جنایت و آدمکشی وزارت اطلاعات رژیم قطعا در کوران حوادث و گذشت زمان این افراد را نیز به اردوی مخالفان سیاسی خود تحویل خواهد داد.
دیر یا زود افرادی پیدا خواهند شد که با هزار و یک دلیل هم کیشان قدیمی خود در این دستگاه رسوا خواهند کرد و اپوزیسیون رژیم بنظر من برای روشن نمودن تاریکخانه های حکومت میتواند این فضا را در اختیار این افراد قرار دهد. طبیعی است که هر فردی مسئول کرده های خود است و میبایستی روزی پاسخگو باشد. پاسخگوئی علاوه بر افکار عمومی به دادگاههائی است که ذیصلاح خواهند بود و در برابر مردم کشورمان مسئول خواهند بود.
اما برگردیم به نوار ویدئوئی آقای رضا مازندرانی که قرار است چمدانی محتوی مدارک افشاگرانه را باز و رژیم را رسوا کند.
چند نکته در این نوار پر شده قابل ذکر است:
محتوی کلی این فیلم بیست و چند دقیقه ای اصلا افشاگرانه نیست. ایشان در طول نوار تنها تهدید به افشا در نوارهای آتی کرده اند و سوال این است که چرا از همینجا شروع نکرده است؟ بیست و چند دقیقه فرصتی است طلائی که او میتوانست حداقل نیمی از فیلم رابه افشاگری اختصاص دهد زیرا چمدان بزرگ است و مدارک بسیاری در آن موجودند؟!
آنالیز این نوار نشان میدهد که آقای مازندرانی به این دلیل که آفتاب نوربخش را دیده است و به اشتباهات خود پی برده است این فیلم را ارائه نداده اند. بی اراده بیاد این نکته می افتم که چرا ایشان امروز افشاگری میکند؟ و تمامی آن سالهای عنکبوتی و تار را در وزارت اطلاعات به بطالت گذرانده است؟! آیا انگیزه ایشان گروگان بودن مادرشان است؟! آیا با توجه به مدت طولانی اسارت مادری شجاع و نمونه همانند نسرین ستوده و دیگران در سیاهچالهای سازمان قدیمی ایشان نمیتوانست تلنگری بر بیداری وی باشد؟!
با کمی دقت به فیلم تهیه شده از سوی ایشان متوجه میشویم که اصلا مخاطب رضا مازندرانی بیننده نیست و وی خطاب به هم کارانش در وزارت اطلاعات صحبت میکنند و تهدید چندباره افشای همه عناصری که او نمیخواهد از آنها بگذرد, اسم رمزی است که میان ایشان و همکاران سابقش موجود است. هر دو طرف ( افشاگر و افشا شونده ) میدانند در مورد چه افرادی صحبت است و گویا قرار است معامله ای انجام شود که ما بینندگان از آن بی خبریم؟!
همین و بس تا نوارهای بعدی ایشان؟
بهروز سورن
20.11.2012


منتشر شد

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۳۰, سه‌شنبه

آیا بجزجنگ داخلی در ایران راه دیگری برای سرنگونی رژیم وجود دارد?


34 سال حاکمیت جمهوری اسلامی نشان داده است که متاسفانه هیچ راهی بجز جنگ داخلی نیست که بتواند عملا باعث سرنگونی جمهوری اسلامی گردد.می بایست خود را آماده کنیم و با تشکیل یک جبهه مستقل مردمی جنگ را با رژیم آغاز کنیم البته یک جنگ داخلی فقط با اتکا به نیروی خود مردم می تواند به نتایج بهتری ختم شود و هزینه کمتری برای مردم به همراه داشته باشد و شکاف در نیروهای نظامی رژیم را سرعت بخشد.رژیم با سرکوب اصلاح طلبان و جنبش سبز در واقع خود را از درون متلاشی کرد و اشقاق قبل از جنگ داخلی صورت گرفته است ولی سوریه چنین روندی را طی نکرده بود و جمهوری اسلامی از اون حمایت کرد و اپوزیسیون سوریه عمدتا جریانات اسلامی تندرو هستند و دقیقا متفاوت با وضعیت ایران است.  اکنون باید کاری کنیم که رژیم هزینه نه تنها سیاسی بلکه هزینه فیزیکی بپردازد تا اعمالی مانند سنگسار پنهانی 4 زن بی پناه و اعدام های اخیر و کشتار کارگران مظلوم را براحتی نتواند تکرار کند.

34 سال است که جمهوری اسلامی آزادیخواهان را حذف فیزیکی می کند.ما مانند ستار ها و نداها آن نسلی هستیم که دیگرچیزی برای از دست دادن نداریم اما دیگر تنها پاسخ سرکوب و کشتار آزادیخواهان دربند را با قلم نخواهیم داد.بترسید از خشم فروخفته مردم که گر طغیان کند نیستی و هستی شما قدرت پرستان را برای همیشه به باد فنا خواهد داد.
اگر جنبش سبز اعتراضی مردم دیگر در خیابان نیست بدانید که جنبش جدیدی در حال خلق شدن است که زیر زمینی شده است و هسته های مقاومت خود را به طور گسترده گسترش داده است و آنگاه باید بهراسید از میلیونها جوان مبارزی که به اشکال گوناگون با ستم و دیکتاتوری شما به مبارزه خواهد پرداخت و دیگر تنها با قلم با شما مبارزه نخواهند کرد و با روشی دیگر به مبارزه ادامه خواهند داد.

 با تشکیل هسته هایی در داخل و خارج که مستقل و مردمی باشند جوانان زیادی به آن خواهند پیوست و در واقع باید فقط جرقه را زد. با آغاز جنگ داخلی نیروهای نظامی رژیم در مقابل هم قرار خواهند گرفت ,درست مثل سوریه و لیبی.هسته های زیر زمینی زیادی و همچنین محافل زیادی بعد از سرکولب 88 شکل گرفته است.می بایست نیرویی جدید , مستقل و رزمنده خلق کرد.ما نیاز به هسته های مسلح مستقل که نیرویی جدید باشد و سابقه خوبی نزد افکار عمومی داشته باشند.شروع جنگ داخلی توسط بخش کوچکی از نیروهای مستقل باعث گسترش مبارزات خواهد شد.
می بایست برای اولین بار کنشگر باشیم و برخلاف سوریه مانند لیبی ما شروع کنیم. آنارشیستها و چپ های مستقل و جمهوریخواهان مستقل و.......می توانند چنین جبهه ای را تشکیل دهند.در شهر های مختلف محافل و هسته ها مخفی شکل گرفته است و ما از خارج در نقاط مرزی مانند کردستان یا بلوچستان و یا از خوزستان باید هسته هایی تشکیل داده و علنی کنیم.تبلیغ ما روی جنگ داخلی باعث انشقاق در نیروهای رژیم خواهیم شد. در لیبی و سوریه نیروهای مترقی مستقل مردمی جهان نظاره گر بودند چون نیروی مستقل و مترقی در مبارزات مسلحانه این 2 کشور حضورشان به شکل یک وزنه دیده نمی شد و لی در مورد ایران اینگونه نخواهد بود.

 در جنگ داخلی اسپانیا در یکطرف کلیهٔ عناصر جناح چپ، یعنی جمهوری خواهان، سوسیالسیت‌ها، آنارشیست‌ها و کمونیست‌ها دست به دست داده، یک جبهه در برابر سلطنت طلبان، روحانیون، افسران ارتش تشکیل دادند .هیتلر و موسولینی به حمایت فرانکو برخاستند و بمب افکن های فاشیست‌ها بر فراز شهرهای اسپانیا که اولین بمبارانهای هوایی مردم غیر نظامی در تاریخ بود به شدت ادامه یافت . هزاران نفر از اشخاصی که متمایل به جناح چپ و عمدتا آنارشیستها بودند از ایالات متحده آمریکا و کشورهای اروپایی روانهٔ اسپانیا گردیدند تا در صفوف آزادیخواهان جمهوری اسپانیا، مبارزه نمایند . جنگ داخلی اسپانیا کشورهای جهان را به دو گروه فاشیست و ضد فاشیست تقسیم کرد.
 به هر حال یک جنگ داخلی مانند سوریه اما با این تفاوت که مانند جنگ داخلی اسپانیا آنارشیستها و جمهوریخواهان مستقل و چپ های مستقل همراه با حمایت آنارشیستهای دیگر کشورها و چپ های رادیکال دیگر کشورها می توان یک جبهه قدرتمند تشکیل داد.

نظام جلالی 21.11.2012  


 لینکهای مرتبط :

 جنگ داخلی گریز ناپذیر است و می بایست مانند رژیم خود را آماده کنیم 


در صورت سوریه ای شدن ایران دخالتگری یا عدم دخالتگری

جنگ‌های داخلی بر حسب زمان

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۲۷, شنبه

جنگ داخلی گریز ناپذیر است و می بایست مانند رژیم خود را آماده کنیم


از زمانی که محمدعلی جعفری در ۱۰ شهریور ۸۶ به فرماندهی کل سپاه منصوب شد و طرح مقابله با جنگ داخلی  را با "تغییرات ساختاری در سپاه" و  تشکیل 31 سپاه استانی 10 ماه پس از منصوب شدنش به فرماندهی سپاه در تیر سال 87  اجرایی کرد.

در واقع جمهوری اسلامی از سالها پیش می دانسته است که یکی از گزینه ها ی حتمی و نه احتمالی جنگ داخلی خواهد بود چراکه خود بدرستی می دانسته است که چگونه فضای سیاسی را خواهد بست که حتی بخشی از حاکمیت را که به اصلاح طلبان معروف هستند را از دایره قدرت به بیرون پرتاب خواهند کرد. اوضاع سیاسی ایران سالها است که راه حل سیاسی برای آن متصور نیست چون عمدا و با برنامه ریزی قبلی توسط حاکمیت دچار بن بست شده است.اتفاقا بشار اسد بر اساس توصیه های جمهوری اسلامی همچنان ایستادگی می کند و بخشی از سکولار ها هم از ترس اسلامگرایان از بشار اسد حمایت می کنند. زمانی که جمهوری اسلامی 31 سپاه استانی تشکیل داد در واقع خود را برای جنگ داخلی آماده کرد چون می دانست که چه طرح و برنامه ای دارد و هیچ راهی برای مردم بجز وارد شدن به جنگ داخلی عملا باقی نخواهد ماند. به نظر من باید رفت پای جنگ داخلی و یک گذر تاریخی گریز ناپذیر است که البته بسیار خونین هم خواهد بود متاسفانه.
به نظر من با تاکید ما بر اینکه هیچ راهی بجز جنگ داخلی نیست چون حاکمیت همه راه ها را بسته است و تن به اصلاحات هم نمی دهد و تصمیم دارد که راه بشار اسد را برود و در واقع سوریه را تبدیل به آزمایشگاهی برای شرایط مشابه خود در ایران کرده است.بنابراین موجب شکاف بیشتر در حاکمیت خواهیم گشت .در جنبش 88 نیروهای نظامی که دیگر اعتقادی به ادامه حاکمیت ندارند از جنبش 88 حمایت نکردند چون سیاسی بود اما اگر نیروهایی آماده گی خود را برای جنگ داخلی اعلام کنند و عملیاتی را آغاز کنند در آنموقع به سرعت شاهد ریزش از نیروهای نظامی رژیم در مقابل حاکمیت خواهیم بود و میلیونها جوان مخالف رژیم نظاره گر باقی نخواهند ماند و به جنبش سرنگونی در جبهه های مختلف خواهند پیوست.در واقع وجود جبهه های مختلف مفید خواهد بود و هر بخشی از جامعه به نیروی نزدیک به خود خواهند پیوست.در جنگ داخلی فقط یک دشمن وجود دارد و آنهم جمهوری اسلامی است.نیروهایی که از رژیم جدا می شوند و در مقابل استبداد و حاکمیت چپاولگر و فاسد می ایستند طبیعتا با این عمل موجبات بخشش و عفو عمومی را برای خود فراهم می کنند.به هر حال ما قصدمان نه انتقام گرفتن بلکه فقط باید سقوط رژیم باشد و نباید اشتباهات سال 57 و اعدام ها تکرار شود.سقوط رژیم و ادامه نیافتن سیاستهای ضد بشری رژیم کافی است.
به قول یک وبلاگنویس:

"انقلاب مورد نظر ما می تواند بدون بر پا کردن هیچ چوبه داری تنها با خراب کردن ستونهای مقدس ساخته شده به دست آخوندها و آوار کردن آن بر سر خودشان کامل شود. در این صورت انقلاب ما نه با تکه پاره کردن شکم مقام عظمی که با گماردن او به عنوان نظافتچی توالتهای کاخ قائدش در بهشت زهرا می تواند نشانه های تکامل خود را بروز دهد."
 البته با توجه به سرکوب 88 مردم در یک جنگ داخلی ابزار سلطه حاکمیت بر جامعه نخواهند شد و تجربه خاورمیانه را نیز در پیش رو دارند.فعلا ما باید وسیعا به این بحث دامن بزنیم.ضمنا طبق خبر یک سایت رژیم حزب دمکرات کردستان نیز دارد در واقع خود را برای جنگ داخلی آماده می کند
رژیم همچون بشار اسد تحت هر شرایطی به پای جنگ داخلی نیز خواهد رفت و در واقع سرنوشت بشار اسد در جنگ داخلی ,توازن قوا و توافق را بین طرفداران و مخالفان شرایط مشابه سوریه در بین حکومتیان برهم خواهد زد و همانطور که در لیبی و سوریه یاران دیروز قذافی و بشار اسد در جنگ داخلی در مقابل آنها قرار گرفتند در ایران این ریزش چندین برابر خواهد شد وقتی که شکست بشار اسد قطعی شود.اگر در مقابل بشار اسد اسلامیستهای افراطی قرار دارند و بخشی از سکولارها و چپ های توده ای از ترس اسلامگرایان از رژیم به ظاهر سکولار اسد دفاع می کنند اما در ایران وضعیت کاملا برعکس است و رژیم شکننده تر از آن چیزی است که فکر می کند و یا تبلیغ می کند و مانور  ۱۵ هزار نفره نیروهای بسیجی و سپاهی  سه روزه در تهران به نام «الی بیت المقدس» نه نشانه اقتدار رژیم بلکه دقیقا نشانه ترس رژیم از جنبش مردمی است که اگر مانند سیلی روان شود هیچ نیروی سرکوبگری را یارای مقاومتش نیست و عاشورای 89 مردم با دست خالی نیروهای سرکوبگر رژیم را به وحشت و به حالت تدافعی انداختند و یک نیروی رزمنده به سرعت ابعاد مقاومت توده ای به خود خواهد گرفت.

 اعتماد ملي در سال 87 در این رابطه از جمله نوشت :" جانشين فرمانده كل سپاه طي سخناني در قزوين هدف اصلي از انجام تغييرات در ساختار سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را كسب آمادگي بيشتر براي مقابله با تهديدات عنوان كرد و گفت: به منظور مقابله با مجموعه تهديدات و خطراتي كه ممكن است متوجه كشور شود، نهادهاي مستقل سپاه پاسداران در استان ها فعاليت خواهند كرد. سردار سرتيپ پاسدار سيدمحمد حجازي تمركززدايي را از نتايج انجام اين تغييرات دانست و گفت: واحدهاي استاني با كسب اختيارات بيشتر مي توانند به حل مشكلاتي كه در استان به وجود مي آيد، بپردازند. وي خاطرنشان كرد: نيروهاي زميني و مقاومت سپاه پاسداران در استان ها تحت فرماندهي واحد استاني به فعاليت خود ادامه خواهند داد. جانشين فرمانده كل سپاه از انجام اين تغييرات در سپاه و حوزه نمايندگي ولي فقيه در سپاه پاسداران استان ها خبرداد. حسين طائب فرمانده نيروي مقاومت بسيج نيز طي سخناني در جمع فرماندهان، معاونان و مديران سپاه استان قم و لشكر علي بن ابيطالب، محورهاي راهبردي سپاه را تمركززدايي و توسعه اختيارات استاني براي نبرد ناهمتراز، تقويت سرپنجه هاي مقاومت، ارتقاي سطح دفاع و آمادگي رزمي و نيز ايجاد يك انسجام و هم افزايي در استان ها عنوان كرد كه بخش اول آمادگي ها در 31 استان كشور عملياتي و اجرايي شده است.جانشين بازرسي ستاد كل نيروهاي مسلح هم تغييرات ساختاري سپاه را در راستاي رشد و اعتلاي سازماني سپاه دانست. سردار سرتيپ محمدجعفر اسدي گفت: سپاه پاسداران در تمام عرصه ها و موضوعات مختلف برنامه هاي تخصصي ويژه اي تدوين كرده كه به مقتضاي زمان و شرايط به اجرا مي گذارد."
"  كرمي رئيس كميته دفاعي كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس با تشريح ساختار جديد سپاه مي گويد: در استان ها هم رده هاي نيروهاي زميني سپاه حضور داشتند و هم رده هاي بسيج اما تغييري كه صورت گرفته اين است كه رده هاي نيروي زميني و نيروي مقاومت بسيج در ستادها با هم مشترك مي شوند، وقتي كه ستادها يكي شوند مديريت در استان مديريت باثباتي مي شود كه مي تواند هم رده هاي نيروي زميني و هم مقاومت را مديريت كند. نماينده كرمان درباره ارتباط اين تغييرات با تهديدهاي خارجي و افزايش توان رزمي سپاه مي گويد: ماموريت سپاه به عنوان پاسدار انقلاب اسلامي هم مقابله با تهديدهاي خارجي است و هم حفظ امنيت داخلي و اگر اين حركت را بخواهيم از اين ديد نگاه كنيم كه توان رزمي سپاه را افزايش دهد از اين جهت كه به صورت تمركزي مي تواند بسيج و گردان هاي رزم را مديريت كند قاعدتا تقويت رده هاي سپاه را در صف و بسيج مي تواند در پي داشته باشد. وي درباره ارتباط اين تغييرات با مباحث داخلي كشور و برخي تجمع ها كه با هدايت جريان هاي خارج از كشور تشكيل شده، گفت: اين حركت يك حركت كلي است و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي تصميم گرفته ساختار خود را تقويت كند و اينگونه نيست كه به اين دليل بوده باشد اما در مجموع سپاه، پاسدار انقلاب اسلامي است و تهديدهايي كه در خارج و داخل نسبت به ملت باشد سپاه مسووليت دارد كه پاسداري و امنيت مردم را تامين كند. علاءالدين بروجردي رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي نيز درباره اين تغييرات خبر مي دهد كه پس از حضور وزراي مرتبط در كميسيون امنيت ملي و معارفه اين وزرا به اعضاي كميسيون فرمانده سپاه ميهمان اين كميسيون خواهد بود و مي گويد: من فكر مي كنم تغييرات انجام شده در ساختار سپاه براي استفاده از مجموعه ظرفيت هاي استان ها طراحي شده است."


پیوست: در صورت سوریه ای شدن ایران دخالتگری یا عدم دخالتگری

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۲۵, پنجشنبه

در صورت سوریه ای شدن ایران دخالتگری یا عدم دخالتگری


در بخشی از محافل سیاسی چپ رادیکال انقلابی و نه رفرمیستی ,ارزیابی آنها از شرایط و اوضاع سیاسی آینده در ایران بر این نظر استوار است, که احتمال تکرار سناریو جنگ داخلی مانند  سوریه در ایران  بسیار بالا است اما در بین چنین افرادی برای مشارکت یا عدم مشارکت در جنگ داخلی 2 نظر وجود دارد که یکی مخالف و دیگری موافق شرکت در جنگ داخلی است. با اینکه ارزیابی و تحلیل آنها بر این واقعیت مشترک استوار است که در حال حاضربجز سازمان مجاهدین خلق وجریانات وابسته به شورای ملی موقت آن, حزب دموکرات کردستان, پژاک ,جندالله و کومله ها, اما دیگر جریانات و نیروهای اپوزیسیون  توانائی نظامی و لجستیکی و مالی برای شرکت در یک جنگ داخلی احتمالی را در همین شرایط امروزین دارا نیستند . حتی برخی از کشورهای دیگر با تزریق پول زیاد و دادن امکانات فراوان نظامی و لجستیکی نیروهای جدیدی را مانند سوریه بوجود خواهند آورد و نیروهای نظامی رژیم نیز مانند سوریه به 2 بخش تقسیم خواهند شد و در مقابل هم قرار خواهند گرفت و از طرفی دیگر ما نیروهای مستقل خود چون نیرویی نیستیم یک نظر بر نظاره گری و عدم دخالت و حفظ نیروهای موجود  در جنگ داخلی احتمالی آینده تاکید می کند و معتقد است که اگر کاری بتوانیم صورت دهیم همین امروز و قبل از رسیدن به جنگ داخلی باید باشد که در زمان جنگ داخلی به یک نیروی اجتماعی و سیاسی تعیین کننده تبدیل شده باشیم  ولی دیدگاه دوم مثل دیدگاه اول معتقد است که اگر بتوانیم همین امروز باید کاری انجام دهیم ولی حتی اگر نتوانیم با این حال به لحاظ سیاسی از هم اکنون باید روشن کنیم که می توان با کدام یک از نیروهای موجود در صورت جنگ داخلی وارد همکاری مبارزاتی شد و با کدام نیروها نمی توان و نباید وارد جبهه مبارزات نظامی گشت و فعلا به طور قاطع نمی توان گفت که در آن شرایط مشخص جبهه های جدیدی شکل خواهد گرفت یا نه?از طرفی دیگر میلیونها جوان معترض در آن شرایط نظاره گر باقی نخواهند ماند و چنین نیرویی را از امروز باید مد نظر قرار داشت و زمینه های آتی همکاری با آنها را در آن شرایط مشخص از هم اکنون آماده کنیم.
 تجربه سوریه و لیبی نشان داد که نیروهای مترقی بدلیل نداشتن صف مستقل مبارزاتی و عدم ارتباط با نیروهای مترقی در سطح جهانی جای خالی مبارزاتی آنها را نیروهای مذهبی ارتجاعی و.....که مورد حمایت عربستان, قطر ,ترکیه و.......بودند پر کردند.
چنانچه  نیروهای مترقی ایرانی در شرایط جنگ داخلی بتوانند جبهه مستقل خود را داشته باشند آنگاه مورد حمایت نیروهای مترقی و مستقل جهانی قرار خواهند گرفت.البته عمده احزاب چپ محفلی بیش نیستند و در واقع احزاب ژورنالیستی در سطح دنیای مجازی هستند که امید دارند که با سرنگونی رژیم بتوانند در جامعه رشد کنند آنهم به اتکا نام و گذشته خود.
هر جریان سیاسی و یا حتی فرد سیاسی لااقل باید برای خود مشخص کند با چه جبهه هایی همکاری خواهد کرد و یا مرزبندی دارد و با چه جریاناتی در قالب یک جبهه سرنگونی و نه یک جبهه آلترناتیو می تواند همکاری کند.در شرایط کنونی و با توجه به نیروهای موجود من شخصا با مجاهدین , جندالله و......وارد جبهه مشترک نخواهم شد و هر فرد یا جریاناتی که به جبهه مجاهدین یا جندالله یا سلطنت طلبان و.........بپیوندد از لیست همکاری احتمالی من در آن شرایط جنگ داخلی چنانچه که پیش بیاید خارج خواهد شد.
اگر جبهه مستقلی که عملا سرنگونی طلب باشد (و نه ژورنالیستی که صرفا شعار می دهد ) و با جریانات نامبرده همکاری نداشته باشد می توان به آن جبهه پیوست آنهم صرفا برای سرنگونی جمهوری اسلامی و نه بیشتر.
از آنجائیکه ما پراکنده و فاقد امکانات و مستقل هستیم نیاز به چنین جبهه ای خواهیم داشت برای سرنگونی جمهوری اسلامی در جهت گذر از این تاریخ خونین.

پیوست : جنگ داخلی گریز ناپذیر است و می بایست مانند رژیم خود را آماده کنیم

بهروز سورن:نیمه شب نوشته ها - 24 – وبلاگنویسانی که با مرگ خود دنیای خبری را تکان دادند!


 دنیای مجازی نیز بمرور به جامعه ای گسترده و بی مرز مبدل میشود. بتدریج میتوان تمامی مکانیسم ها و شبکه های سیاسی اجتماعی را در این محدوده مشخص تعریف و مشاهده کرد. چنانچه ارتباطات اجتماعی پیشا مجازی مناسبات و محدودیت های خود را دارا بود اما امروزه با بهره بری از این مزیت و امکان میتوان بسیاری از فواصل را در چند ثانیه پیمود و امور را سرعت بخشید. از جمله انقلابات در این دنیا ارتباطات نظری و تبادل افکار و آراء است که میتوان بسهولت در جرگه همسوئی با پیشرفت و تمدن انسانی آنرا ارزیابی کرد. وبلاگ ها شاخصی از این تحول عظیم بوده وهستند و وجودشان باعث شده است که بسیاری از جراید سیاسی خبری کاغذی ضرورت وجود خود را از دست بدهند و با تعطیلی موسسه انتشاراتی خود به دنیای مجازی روی بیاورند. در اجتماع ایرانیان نیز با حضور سریع پرشماری از شبکه های میزبان, هزاران وبلاگ راه اندازی شد و سریعا و بی مرز با یکدیگر مرتبط شدند.
در امتداد پیشرفت و گسترش نجومی وبلاگ ها و گذر از خط سانسور اعمال شده از سوی جمهوری اسلامی, حاکمان تدابیر لازم برای خفه کردن صدای آزادیخواهانه جوانان و فرهیختگان را در وجوه مختلف ریختند.
از سوئی با شناسنامه خواستن از وبلاگنویسان اقدام به شناسائی و بمرور دستگیر و زندانی کردن آنها کردند. از سوی دیگر با راه اندازی هکر ها و بستن شبکه های میزبان و یا تهدید کردن آنها سیاست تخریب را در پیش گرفتند. امروز اینترنت ملی را ابزار سکوت, سانسور و سرکوب کرده اند و بموازات تمامی این تدابیر کینه وحشیانه خود را نسبت به وبلاگنویسان با زندان و شکنجه و اعدام آنها نشان میدهند.
وبلاگنویس اما همچنان می نویسد و این نیروی عظیم را خاموشی نیست.
در سالهای اخیر این طیف گسترده و آگاه گر برای حفظ دستاوردهای آزاد این تحول در دنیای مجازی قربانیان بسیاری نیز داده است و هم اکنون تعداد زیادی از آنها در زندان هستند و یا در انتظار حکم اعدام اند که در سطور پائین به چند نمونه آن به اختصار میپردازم.

یعقوب مهرنهاد روزنامه نگار، فعال مدنی و دبیر انجمن جوانان صدای عدالت در زاهدان بود.وی در اردیبهشت ۱۳۸۶ توسط وزارت اطلاعات دستگیر و پس از مدتی بازداشت و محاکمه‌ در محوطه زندان زاهدان بدار آویخته شد.
وبلاگ میر نهاد بسته شد

فرزاد کمانگر معلم اعدامی:
ویکی پدیا فارسی:
فرزاد کمانگر (به کردی: 'فه‌رزاد كه‌مانگه‌ر') (زادروز: ۱۳۵۴ - مرگ: ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹[۱]) فعال حقوق بشر، فعال محیط زیست، روزنامه‌نگار و فعال صنفی، و معلم کرد ایرانی بود که به اتهام عضویت و همکاری با پژاک به اعدام محکوم شد و در سحرگاه روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، به‌همراه علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم‌هولی و مهدی اسلامیان در زندان اوین به دار آویخته شد.[۱] فرزاد کمانگر به پاس فعالیتهایش، به صورت افتخاری گزارشگر ویژه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران نیز بود. یونسکو در گزارش خود درمورد فشارها علیه فضاهای آموزشی، به موضوع اعدام فرزاد کمانگر اشاره کرد.[۲] اتحادیه اروپا حکم اعدام او را محکوم و سازمان دیده بان حقوق بشر از او به عنوان یک معلم یاد کرده است
وبسایت فرزاد کمانگر

امید رضا میر صیافی
متن کانون وبلاگنویسان:
کانون وبلاگ نویسان ایران قتل وبلاگ نویس ایرانی امیدرضا میرصیافی را درزندان محکوم میکندبنا بر اخبار رسیده آقای امید رضا میرصیافی 28 ساله و نویسنده وبلاگ روزنگار در روز چهارشنبه 28 اسفند ماه برابر با 18 مارس جان خود را در زندان اوین از دست داد.آقای میرصیافی تنها به جرم ابراز عقاید خود در وبلاگ روزانه اش به دو سال ونیم حبس محکوم شده بود. طبق گزارش یک پزشک زندانی( دکتر حسام فیروزی) آقای میرصیافی با وضع بسیار وخیم جسمی به بهداری زندان منتقل شد. اما مسئولین زندان علیرغم هشدار و در خواست دکتر فیروزی از معالجه و انتقال او به بیمارستان خودداری کردند و عملا موجبات مرگ زودهنگام او را فراهم کردند.در همین ماه یک زندانی سیاسی دیگر به نام آقای امیر حشمت ساران به طور ناگهانی در زندان رجایی شهر کرج فوت کرد. در این زندان داروهای زندانیان به صورت پودر شده و مخلوط به آنان داده میشود. شادوران حشمت ساران نسبت به علائم مسمومیت در برابر این پودرها هشدار داده بود.کانون وبلاگ نویسان ایران فقدان آقای امیدرضا میرصیافی را به خانواده ایشان و عموم وبلاگ نویسان تسلیت میگویدکانون وبلاگ نویسان ایران دولت جمهوری اسلامی ایران را عامل مرگ امید میرصیافی می‌داندو از همه روزنامه نگاران؛ وب نویسان و مقامات بین المللی می خواهد که در برابر صدور احکام علنی و پنهانی اعدام در ایران برای زندانیان سیاسی در بخصوص وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران ساکت ننشینند و اعتراض خود را به طور گسترده بیان کنند.کانون وبلاگ نویسان ایران توجه انجمن بین المللی قلم؛ شورای حقوق بشر اتحادیه اروپا و سازمان ملل و صلیب سرخ بین المللی را به مرگهای مشکوک زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران جلب میکند و از آنها میخواهد با اعزام هیئت های بازرسی و تحت فشار قرار دادن دولت ایران برای آزادی همه زندانیا سیاسی و عقیدتی از بروز فجایع بعدی جلوگیری کنندکانون وبلاگ نویسان ایران پن لاگ

ستار بهشتی کارگر و وبلاگنویس
گزارشگران:
ستار بهشتی "در حضور افرادی در بند ۳۵۰ اظهار داشته که در مقر پلیس امنیت از سقف آویزان شده و در همان حال مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. سپس پلیس دست و پاهای وی را به صندلی بسته و مجددا وی را مورد ضرب و شتم قرار داده است".
ستار حتی چند روز پیش از بقتل رسیدنش به زندانیانی گفته بود که اینها قصد کشتن مرا دارند و چنین نیز شد.
ستار تنها فردی نیست که زیر شکنجه کشته میشود و این امر چندی قبل نیز در ارتباط با چند زندانی سیاسی در اهواز  بر تیتر اخبار شبکه های رسانه ای خوانده شد.
وبلاگ ستار بهشتی


بهروز سورن

منتشر شد:


ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۲۴, چهارشنبه

چند عکس از سرکوب وحشیانه دولتی از جمله در اروپا و حقوق بشر مدعی آنان

عکسی از اسپانیا 14.11.2012

Over 100 people arrested, dozens injured in Spain as mass protests sweep across Europe.
 (H) Shame on Facebook ,, Stop deleting Palestinian pictures
فقط این یک عکس آزاردهنده از فلسطین است که در بین عکسهای فیسبوک بود.
I need more than 10.000 Share Now Please

That's ALWAYS Israel's claim
and these are ALWAYS the victims of Israel's crimes!

Stand up against Zionist terrorism


 
 میلان ایتالیا 14.11.2012


رم ایتالیا 14.11.2012


رم ایتالیا 14.11.2012 

رم ایتالیا 14.11.2012 


رم ایتالیا 14.11.2012 


رم ایتالیا 14.11.2012 


رم ایتالیا 14.11.2012


مادرید اسپانیا 14.11.2012 

بارسلونا اسپانیا 14.11.2012 


بارسلونا اسپانیا 14.11.2012


تورینو ایتالیا 14.11.2012 

 لیسبون پرتقال 14.11.2012 


لیسبون اسپانیا 14.11.2012 


مادرید اسپانیا 14.11.2012 

بارسلونا اسپانیا 14.11.2012



در همبستگی با مردم اروپا که وحشیانه 14.11.2012 توسط دولتهای مدعی دموکراسی سرکوب شدند

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۲۳, سه‌شنبه

خواهان آزادی خانواده ستار بهشتی شویم و خانواده ستار را دریابیم

منبع عکس وبلاگ ستار بهشتی

ستار بهشتی نگران خودش نبود بلکه فقط نگران مادرش بود.در چنین شرایطی که ستار را از دست داده ایم وظیفه ما دفاع تمام قد برای آزادی خانواده ستار حسینی از دست نیروهای امنیتی است.بنابراین وظیفه همه ما و وبلاگنویسان است که با هر امکانی به رژیم فشار آوریم که خانواده ستار بهشتی را آزاد کنند.اکنون که ستار نیست خانواده دلیر و شجاع ستار زنده اند پس تلاش خود را برای فشار افکار عمومی به جمهوری اسلامی در ایران و جهان برای آزادی خانواده ستار بهشتی بسیج کنیم.
به تمام همکاران وبلاگنویس پیشنهاد می کنم که تمام تلاش و نوشته های خود را برای آزادی خانواده ستار بهشتی بکار ببرند.
به امید همبستگی برای آزادی خانواده دلیر ستار بهشتی

بهروز سورن:نیمه شب نوشته ها – 23 – آیا چهار سال بحث و گفتگو ضروری بود؟


پیری و هزار درد! حافظه دیگر یاری نمیکند. برخلاف برخی از قلم زنان که حافظه ای طلائی دارند و حتی تاریخ دقیق وقایع را بیاد می آورند. خاطرات حقیر من اما با سایه روشنهای بسیاری همراه است. شبحی از یادها در ذهنم مانده است و تمامی تاریخ ندارند. گوئی که زمان در نقطه ای دور برای من ایستاده است و تفاوتی میان سال چندم و آن یکی سال موجود نیست. زمانی که میخواهم به خاطراتم برگردم همه چیز خاکستری است. کتابی را برمی دارم که حدود ده سال قبل نوشته ام و خاطرات خودم را میخوانم. همین یکی دو سال پیش بود که در یکی از شهرهای آلمان دوست بسیار عزیزی را دیدم و گفتگوئی درباره زندان داشتیم.
 پرسید که چه تاریخی دستگیر شدم. به او گفتم در کتابم نوشته ام و آنرا بخوان!. اما جالب این است که برخی از وقایع از ذهنم پاک نمیشوند. از جمله آنها چگونگی شکل گیری طیف جمهوریخواهان دمکرات و لائیک است که تلاش های بسیاری از فعالین سیاسی را به باد داد و نتیجه اش را امروز می بینیم. امیدهای بسیاری را زنده کرد و پس از گذار از مباحثات و تلاطمی چند روح رزمنده خود را کنار گذاشته و در دام سیاسیون!! و سازمان هائی افتاد که سر به بالا دارند و در ارزیابی ها و معادلات سیاسی به پائینی ها پوزخند می زنند.
انواع و اقسام واکنش های طیفی و فردی از سوی فعالین سیاسی و بویژه چپ به پدیده جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لائیک صورت گرفت.
برخی گفتند که حضور سازمان اکثریت با آن سابقه مماشات و مضر به حال جنبش رادیکال اشکال دارد و از ابتدا خود را قاطی نکردند.
تعدادی در همایش اولیه شرکت کردند و با ملاحظه روند و پیشبرد مباحث وحضور تعدادی از افراد شناخته شده و لق بلحاظ سیاسی عطای دخالت در این جریان را به لقایش بخشیدند و رفتند.
شماری علیرغم تکیه بر خصلت رزمندگی این طیف که ناشی از بیانیه اولیه آن و مرزبندی قاطع با اصلاح طلبان بود اما ملاحظات دوستانه و ارتباطات طبیعی خود با این افراد را در نظر گرفته و پا بپای آنها نهاد روی نهاد و کمیته روی کمیته گذاشتند و در راندن چپ از این طیف همنوائی کردند.
کم شماری از فعالین زنان نیز دستیابی به سهم زنان را بهانه پذیرش هژمونی جناح راست ( اکثریت, اتحاد فدائیان و مجربین اتحاد جمهوریخواهان در این طیف کردند.
افرادی نیز این سکو را محل پرش به شخصیت شدن یافتند و مثل لهیم با همه گرایش ها جوش خوردند.
بخشی از چپ نیز با بهانه قرار دادن عدم توافق با بند مربوط به مالکیت خصوصی در مفاد حقوق بشر جداسری کردند و رفتند.
تعداد پر شماری هم مثل من با اندیشه خالی نگذاشتن میدان و اینکه بنیان این جنبش اتکا بر حذف کلیت رژیم و نگاه به پائینی دارد در حد و توان خود برای حفظ آن مبانی مایه گذاشتند. نوشتارهای آندوران هنوز موجودند و چنانچه فرصتی شد. جمع آوری و یکباره منتشر خواهند شد.
در همین اثنا مطلبی خواندم از ف تابان که چپ هم آن است که خود می گوید!
نمیدانم چگونه اما به این خیال افتادم که چه رابطه ای بین این نوشته و اطلاعیه تشکیل چپ بزرگ سه سازمان اکثریت, اتحاد فدائیان و شورای سوسیالیستی چه میدانم چپ! موجود است. این سه سازمان از همان دوران که من مطلعم در نازا کردن جمهوری خواهان دمکرات و لائیک متحد و هم قسم بوده اند و این مطلب بنا ندارد که همه مدارک این اتحاد شوم که توسط شاخک های داخلی این طیف ها امیدهائی را بر باد داد منتشر کند.
در همان زمان هم سایت اخبار روز کمر به سانسور چپ رادیکال موجود در این نهاد تازه شکل یافته بسته بود و ایشان نیز در انتشار بی وقفه نظریات سازشکارانه افرادی همچون آقای فریدون احمدی و شرکاء که بعدها در کنفرانس های مختلف با هواداران شاهنشاهی هم سری میکردند و می کنند, کمر همت بسته بود!
بنظر من انتشار این نوشته بلحاظ تاریخی منظورم زمانی است و نه ( تاریخی ) دلائل خاص خود را دارد.
ایشان نگران هستند که اتحاد چپ بزرگ!! از سه جریانی که نه توانائی ایجاد چپ بزرگ را دارند. نه بلحاظ قد و اندازه وظیفه ای اینچنینی تاریخا بعهده آنها گذاشته است و نه اصلا چپ هستند, به شکست بیانجامد و نهادهای چپ در این ( اتحاد چپ بزرگ ) دخالتی نکنند.
چپ بنظر من آن نیست که خود می گوید!
چپ آنست که نه به قدرت موجود چشم دوخته و نه دست بر ماله دارد و نه برای منافع سازمانی خود از پائینی ها فاصله می گیرد. این سه جریان را نه  تنها من و بلکه همه چپ ها در جنبش جمهوری خواهان دمکرات و لائیک تجربه کرده ایم و مردم کشورمان در کوران جنبش های خیابانی در همین چند سال اخیر بخوبی ورانداز کرده اند و مماشات آنها با اصلاح طلبان و موسوی و کروبی و شرکا را از نزدیک دیده اند. دهها فیلم و عکس و گزارش از این طیف منتشر شد و شاگردی آنها را در بارگاه موسوی چی ها با تظاهرات سکوت و الله و اکبر بر پشت بام ها و آکسیون لبخند!! و سوت و.... هنوز موجود هستند.
جریاناتی که مراجع تقلیدشان در اتحاد جمهوریخواهان تجمع کرده اند و جز تخریب چپ در سر ندارند و مطالبات عدالت جویانه و رادیکال پابرهنگان را بعنوان حمایت از موسوی و کروبی جا میزنند و از چپ تنها نامش را برای وجهه یابی به گروگان گرفته اند, با وجود تمایل و تلاش و علاقه آقای تابان نه چپ هستند و نه میتوانند چپ بزرگ! تشکیل دهند. دست بالا همان اتحاد تخریب کننده ای است که در طیف جنبش جمهوری خواهان دمکرات و لائیک تخم سازش و مماشات را پراکند و از محتوی تهی کرد.
ف – تابان دچار دو توهم کلیدی است.
توهم اول اینکه ایشان فکر می کنند با نصایح موضوعی اینچنینی که چپ ولایت فقیه ندارد! و گفتمان سوسیالیستی از عملکرد روزانه اقتباس نمیشود و ...... میتواند نهادهای چپ را دعوت به مداخله با این طیف بنماید.
توهم دوم اینکه تصور دارد با طرح چپ آنست که خود میگوید برایش مقدور خواهد بود که ضمن افزودن برخی از نهادها به این مجموعه, این سه جریان راست و بشدت مصالحه طلب و موسوی چی را بعنوان چپ بخورد خلق اله بدهد. آنچه در اینجا گم شده است پرنسیپ های چپ است که من رزمندگی در برابر استبدادی وحشی و سرمایه اندوز, تعهد و پایبندی به کارگران و زحمتکشان و مطالباتشان, اتکا بر رادیکالیسم و پتانسیل انقلابی مردم برای تحولات بنیادی سیاسی و اقتصادی و مرزبندی قاطع با سازشکارانی که واژه چپ را به گروگان میگیرند و از راست میروند. بخوانید وجدان گم شده!
همین و بس
بهروز سورن
12.11.2012

نگرانی های ایشان را اینجا بخوانید!


منتشر شد: