ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۱۶, جمعه

آنارشیسم کمونیستی به نام آلکساندر برکمن 1936 - 1870

Prominent Anarchists and Left-Libertarians

 Alexander Berkman (1870-1936)

 

آنارشیسم کمونیستی

آنارشیسم کمونیستی متأثر از آرا و عقاید کروپتکین است. الکساندر برکمن[۹] یکی از طرفداران کروپتکین در کتاب «الفبای آنارشیسم»[۱۰] می‌نویسد «آنارشیسم به‌ما می‌آموزد که چگونه در یک جامعه فارغ از زور و جبر زندگی کنیم. حیات بدون زور و فشار یعنی آزادی». و سپس ادامه می‌دهد برای دست‌یابی به‌چنین زندگی ایده‌آلی اول باید از شر حکومت و نظام سرمایه‌داری خلاص شد و سپس آزادی و برابری در مصرف را جای‌گزین آن ساخت. این است آنارشیسم کمونیستی. به‌اعتقاد برکمن جوامع معاصر با تضادهای اقتصادی شرایطی به‌وجود آورده‌اند که انسان‌ها نمی‌توانند با آزادی کامل به‌زندگی خویش ادامه دهند، چرا که سرمایه‌داری و حکومت - هر یک به‌نوعی - آزادی را محدود ساخته‌اند. نظام سرمایه‌داری با ایجاد اختلافات طبقاتی و حکومت با وضع قوانین و مقررات. اصول اعتقادی آنارشیسم کمونیستی را می‌توان به‌صورت زیر خلاصه نمود:
۱. از میان برداشتن حکومت

۲. رجعت به‌اقتصاد کشاورزی و گسترش صنایع کوچک و محلی

۳. توزیع عادلانه کالاها و فرآورده‌ها بین مردم

۴. تبلیغ ایده و اندیشه‌ تعاون و همکاری

آنارشیست‌های کمونیست همچنین حامی آزادی افراد در گزینش راه و رسم زندگی خویش هستند. بنابراین درباره مسائلی مانند نحوه روابط زن و مرد، نظام آموزشی و دین و مذهب به‌داوری و ارائه طریق نمی‌پردازند. کما اینکه افرادی مانند دروتی-دی[۱۱] و آمون هنسی[۱۲] از آنارشیست‌های کاتولیک وابستگی خویشتن را به‌کلیسا مانعی برای آنارشیست بودن نمی‌دانند. 


 الکساندر برکمن
در سال 1889 در شهر نیویورک آلکساندر برکمن با اما گلدمن  آشنا شد.
در سال ۱۸۹۲  الکساندر برکمن همراه با دوستش اما گلدمن تصمیم گرفت که هنری کلی فریک، کسی که به کمک نیروی ارتش اعتصاب در یک کارخانه در پنسیلوانیا را سرکوب کرده بود، ترور کند.برکمن خود اسلحه را تهیه کرد و اینکار را به عهده گرفت اما فقط توانست فریک را زخمی کند. برای اینکار برکمن برای ۲۲ سال به زندان محکوم شد که بعد از 14 سال حبس از زندان آزاد شد . در ۱۹۰۶ الکساندر برکمن از زندان آزاد شد. اما گلدمن و الکساندر برکمن به کمک یکدیگر مجلهٔ ادواری به نام مام زمین (Mother Earth) را منتشر می‌کردند که در سال ۱۹۱۷ توسط دولت آمریکا توقیف شد.در سال ۱۹۱۸ الکساندر برکمن به همراه اما گلدمن و ۲۴۷ تن دیگر از آمریکا اخراج و به روسیه دیپورت شد. در۱۹۳۶ برکمن خودکشی کرد.
 تراژدی رمانتیسم عشق به بیچاره گان
 همسر اما گلدمن، آنارشیست معروف؛ آلکساندر برکمن (۱٨۷۰-۱۹٣۶)، در شمال روسیه در کشور لیتوان بدنیا آمد. وی به دلیل فعالیتهای آنارشیستی، دبیرستان را ترک نمود و در ۱۶ سالگی به آمریکا مهاجرت نمود. بعداز اینکه در سال ۱٨۹۲ دراعتصاب کارگران صنایع فولاد ۱۱ نفر کشته شدند، برکمن طی سوء قصد نافرجامی کوشید تا مسئول آن سرکوب را ترور کند. به این دلیل دادگاهی در آمریکا اورا به ۲۲ سال زندان محکوم نمود، ولی بعد از ۱۴ سال از زندان آزاد شد و کتاب مشهور خود "خاطرات زندان یک آنارشیست" را منتشر نمود. وی بعد از آزادی از زندان همراه همسر خود؛ اما گلدمن، به فعالیت و تبلیغ انقلاب آنارشیستی ادامه داد و دوبار به ۲ سال زندان محکوم شد و سرانجام درسال ۱۹۱۹ همراه گروه دیگری از انقلابیون آنارشیست به روسیه بازگردانده شد و درآنجا متوجه ایده های برباد رفته یک نسل انقلابی گردید. او در کتاب خاطرات روزانه اش با عنوان "اسطوره بلشویسم" به شرح حوادث و تحولات سالهای ۱۹۲۰-۱۹۲۲ در شوروی بعد از انقلاب پرداخت.
وی درباره شرایط جامعه شوروی آنزمان مینویسد که: استفاده دولت کارگران و دهقانان از خشونت در مقابل کارگران و زحمتکشان بنادر، تاثیری منفی روی جنبش بین المللی انقلابی میگذارد و ضررهایی برای انقلاب سوسیالیستی خواهد داشت. او سرانجام با سرخورده گی از حاکمیت شوروی، در سال ۱۹۲۲ آنجا را ترک کرد و به فرانسه رفت و در سال ۱۹٣۹ دست بخودکشی زد. ازجمله آثاراو: الفبای آنارشیسم، شورش در یک شهرانقلابی شوروی، خاطراتی از انقلاب روسیه، وغیره هستند. 

 سه مطلب در: از نگاه یک زن
 اما گلدمن پس از این طلاق، به شهر نیویورک رفت و با انقلابیون روسی که علیه امپراطوری مبارزه می کردند همراه شد. در آنجا با جوانی به نام «الکساندر برکمن» (Alexander Berkman)، که از افراد سرشناس آنارشیست بود، آشنا شد و آنها بزودی همراه و همخانه شدند.
سخنرانی های اما گلدمن از سال 1892، یعنی وقتی که فقط 23 سال داشت، آغاز شد و بلافاصله مورد توجه قرار گرفت. در همان سال او و محبوبش الکساندر برکمن در کنفرانس بزرگی که بیش از 300 آنارشیست در آن شرکت داشتند سخنرانی کردند. در این میان الکساندر برکمن بجرم شرکت در توطئه ی ترور یکی از سیاستمداران دستگیر شده و به 22 سال زندان محکوم شد.
یک ماه بعد هم اما گدمن را به دلیل این که در ده سخنرانی که در شهرهای مختلف آمریکا داشت به دفاع از برکمن پرداخته بود در فیلادلفیا بازداشت کرده و به نیویورک بازگرداندند و در آنجا به یک سال زندان محکومش کردند. اما گلدمن همچنین مخالف هر نوع اجباری در زندگی شخصی، مذهب و ارتش بود. او، به همراه الکساندر برکمن، که مدتی بود دوران زندانش به پایان رسیده و آزاد شده بود، در سال 1917 دوباره دستگیر و به دو سال حبس محکوم شدند، این بار بخاطر تشکیل سازمانی که هدفش مخالفت با جنگ و سربازگیری اجباری بود. در پایان این دوران، یعنی در 1919 آنها را همراه با آنارشیست های دیگر، از اقامت در آمریکا محروم و به کشور زادگاه شان، روسیه، تبعید شدند.آنها در سال 1920 به زادگاه خود که اکنون تبدیل به اتحاد جماهیر شوروی شده بود رسیده و در هشتم مارچ آن سال با لنین ملاقات کردند و در همان سال مسئولیت اداره ی موزه پترو گراد به آنها واگذار شده و آنها کار خود را در فضای انقلابی آن روزهای روسیه آغاز کردند. گلدمن و برکمن در اکتبر سال 1921 پتروگراد را ترک کرده و به مسکو برگشتند. اما بزودی همسر جان رید به آنها اطلاع داد که همسرش جهان را ترک کرده است، و اما گلدمن جزو کسانی بود که در مراسم تشیع جنازه این روزنامه نگار شرکت کرد.
تجربه ی سفر به روسیه ی انقلابی، موجب شد که گلدمن دریابد با پیروزمندان انقلاب چندان موافقتی ندارد، چرا که آزادی و انساندوستی مورد نظر و باور خویش را در روش ها و برنامه های آنها نمی دید. او، در مورد جشن سومین سالگرد انقلاب شوروی، گفت که: «این مراسم بیشتر به مجلس ترحیم انقلاب می ماند تا تولد انقلاب». اندکی بعد مأموران حکومت انقلابی ده تن از آشنایان او را دستگیر و اعدام کردند.
در پی این حادثه، گلدمن و برکمن خواستار بازگشت به آمریکا شدند اما این کشور به آنها فقط اجازه ی سفری موقت داد. آنها به ناچار به اروپا رفتند و در آنجا با شخصیت هایی چون برتراند راسل، فیلسوف انگلیسی، کلارا زتکین، فمنیست معروفی که روز جهانی زن پیشنهاد او است، و بسیاری از روشنفکران و متفکرین سوسیالیست و آنارشیست دیدار کردند.
او که زندگی اش را در فرانسه و انگلیس و کانادا می گذراند، در ماه مه 1922 شروع به نوشتن کتابی کرد به نام: «دو سالی که در روسیه بودم». در اوایل سال 1923 نیز کتابی به نام «سرخوردگی من در روسیه» را نوشت که جزو اولین کتاب هایی است که از اتحاد جماهیر شوروی شدیداً انتقاد می کند. اما با چاپ این کتاب ها و مقالات دیگری که از او در همین مورد منتشر شد راه رفتن به زادگاهش نیز بر او بسته شد و او و برکمن در اروپا ماندند.
او و برکمن، در پی آغاز جنگ داخلی اسپانیا و برای دفاع از آنارشیست ها در برابر فاشیست ها به آن کشور رفتند. مدتی بعد نیز در همانجا از هم جدا شدند و برکمن تصمیم گرفت در اسپانیا بماند. او، در سال 1936، و پس از حمله ی فاشیست ها به مرکز آنارشیت ها خود را کشت.( این مطلب خلاصه شده مقاله است و در اینجا تلاش شده است که عمدتا به زندگی سیاسی برکمن پرداخته شود)

  (2)زمینه های بروز شورش کرونشتاد

شورش کرونشتاد در خلاء اتفاق نیفتاد. جنگهای داخلی در نوامبر سال 1920 بپایان رسید اما قحطی، فقر و فشار سیاسی ناشی از استبداد "دولت دیکتاتوری پرولتاریا" ، قدرت بیان خواستها را داشت از طبقه کارگر و دهقانان فقیر می گرفت. اجازه بدهید مشاهدات الکساندر برکمن (آنارشیست) را از این دوران مرور کنیم:

" برکمن می گوید:"سیستم انتخاباتی ابتدا در ارتش و نیروی دریائی برچیده شد. بعد نوبت کارخانه ها رسید.شوراهای کارگری و دهقانی بتدریج تبدیل شدند به دنبالچه های کمیته های حزب کمونیست که توسط تشکیلات سازمان امنیت (چکا) نظارت می شدند.اتحادیه های کارگری تبدیل شدند به نهادهای دولتی و فعالیتهاشان محدود شد به اجرای دستورات دولتی. خدمت اجباری و حکم اعدام برای مخالفین سیاسی تبدیل شد به کنترل کننده تمامی فعالیتها و مشت آهنین بر سر طبقه کارگر و دهقانها، تصویر جامعه شوروی بود بعد از چند سال نخست انقلاب."

" تا نوامبر 1920 حکومت سیستم امنیتی را ازبه "جنگ با دشمن" توجیه می کرد اما وقتی جنگ تمام شد و انتظار کارگران و مردم این بود که فشار و سرکوب حکومتی برداشته شود، اینطور نشد! حکومت دیگر نمی خواست سهمی از قدرت را به مردم برگرداند!شورشهای کارگری و اعتصابات در این دوران بعد از پایان جنگ داخلی روسیه را فراگرفت. تقاضا برای افزایش دستمزدها و کم کردن سهم مالیاتی دهقانان از مهمترین خواستها بود.زنجیره قیامهای شهری در موسکو و پتروگراد مقدمه قیام کرونشتاد گردید."سرانجام در تاریخ 24 فوریه 1921 حکومت نظامی را زینویف اعلام کرد. دستگیریها از رهبران شورشهای کارگری از این تاریخ در مناطق صنعتی روسیه شروع شد."

همانطور که خواننده محترم ملاحظه می فرماید، قیام کرونشتاد بر بستر یک دوره از قیامهای کارگری و دهقانی بعد از پایان جنگهای داخلی روسیه آغاز گردید. این قیامها و اعتصابها مناطق بزرگ کارگری موسکو و پتروگراد و مناطق وسیعی از روستاها را در برگرفت. زیر بنای مادی این قیامها عبارت بود از فقر و بیسامانی مادی و از جهت سیاسی این قیامها درمخالفت با حکومت تک حزبی ، سرکوب و پلیسی کردن انتخابات شوراها سازمان یافتند که قیام کرونشتاد تنها یکی از این قیامها بود. لازم به توضیح است که همزمان با عروج قیام کرونشتاد، بسیاری از مناطق کارگری روسیه تحت حکومت نظامی بودند و رفت و آمد از ساعت 11 شب و تجمع بیش از سه نفر ممنوع اعلام شده بود.

(3) داستان قیام کرونشتاد بطور خلاصه:

کرونشتاد یک مرکز نظامی در کنار شهر پتروگراد بود که در انقلاب 1905 و 1917 نقش بسیار مهمی داشت. تروتسکی در سال 1917 ملوانان کرونشتاد را "افتخار انقلاب روسیه" نامید. بعد از انقلاب اکتبر، این منطقه کمون خودش را سازمان داد که بطور مستقل اداره می شد. در نوامبر 1920 جنگ داخلی روسیه در غرب به اتمام رسید. اما قیامهای دهقانی بر علیه دولت مرکزی بلشویک تازه آغاز شد. اعتصابات کارگری در فوریه به شهر پتروگراد کشیده شد. در 26 فوریه ملوانان دو کشتی پتروپائولوفسک سواستوپول از اعتصاب کارگری شهر پتروگراد حمایت کردند. متن در خواست شوراهای کارگری شهر پتروگراد تهیه شد که شامل حق انتخاب آزاد در شوراها بدون کنترل حزب بلشویک، حق آزادی بیان و مطبوعات و تجمع برای کارگران و دهقانان ، آنارشیستها و سوسیالیستهای چپ و آزادی تمامی زندانیان سیاسی بود. تنها و عضو بلشویک این شوراها با این قطعنامه مخالفت کردند.

درتاریخ دوم مارس، مجمع شوراهای پتروگراد مجدد تشکیل شد . 303 نفر نماینده از پادگانهای کروتشتاد و شهر پتروگراد گرد هم آمدند و 5 نفر را بعنوان کمیته رهبری شوراهای منطقه انتخاب کردند. شعارشان این بود که "همه قدرت بدست شوراها و نه احزاب!".آنها نام این جنبش را "انقلاب سوم" نامیدند(بعد از انقلاب فوریه 1917 و اکتبر 1917). در همان تاریخ دوم مارس، دولت مرکزی بلشویک اولتیماتومی صادر کرد و مدعی شد که این قیام توسط سازمان جاسوسی فرانسه سازمان داده شده و حامیان تزار!

در پاسخ به این موضع گیری دولت مرکزی 780 نفر از اعضای حزب بلشویک که در این منطقه زندگی می کردند از حزب استعفا دادند و یک سوم کل تعداد رهبری شوراها در این منطقه را اعضاء سابق حزب بلشویک تشکیل دادند.

موضع گیریهای دولت مرکزی نسبت به حکومت محلی کرونشتاد از همان اول از موضع سرکوبگری بود. دو روز قبل از شروع بمباران کرونشتاد توسط دولت مرکزی بلشویک، تعدادی از فعالین بین المللی آنارشیست از جمله اماگلدمن به منطقه آمدند برای پادرمیانی بین حکومت مرکزی و حکومت شورائی منطقه. دولت بلشویک به هیچ وجه انعطافی از خودش نشان نداد. سالها بعد یکی از بلشویکها بنام ویکتور سرگئی که شاهد سرکوب کرونشتاد بود نوشت:"حتی وقتی جنگ شروع شد می شد آنرا تمام کرد فقط کافی بود که پیشنهاد میانه گیری آنارشیستها(خانم اما گلدمن و الکساندبرکمن) را ما بپذیریم اما کمیته مرکزی(بلشویکها) بخاطر تحمیل اتوریته خود این پیشنهادات را رد کرد". شورای پتروگراد پیشنهاد دوم خود را مبنی بر ایجاد شورای مشترک حزبیها و غیر حزبیها در 6 مارس برای دولت مرکزی فرستاد که آنهم رد شد. شوراها در پتروگراد بطور واقعی عمدتا از نمایندگان کارگری غیر حزبی تشکیل می شدند و این حمله حکومت مرکزی مدعی طبقه کارگر را بسیار مشکل کرده بود! برخورد حکومت یلشویک از همان ابتدا عبارت بود از برخورد قهرآمیز از جمله دستگیری نمایندگان کرونشتاد توسط چکا(سازمان اطلاعات حکومت بلشویک).

گرتزلر تاریخ دان مدعی است که:" از همان پنجم مارس ، حکومت مرکزی تصمیم به سرکوب منطقه پتروگراد گرفته بود.تروتسکی تاکیید می کرد که فقط سرکوب کرونشتاد می تواند به سرکشی شوراهای پتروگراد پایان دهد.در همین روز تروتسکی به لشگر هفتم دستور داد اماده سرکوب کرونشتاد بشود.". الکساندر برکمن می گوید:" حکومت بلشویک درست در زمانی که با امپریالیستها در حال مماشات بود نمی خواست با نمایندگان شوراهای پتروگراد هیچ مماشاتی داشته باشد."

در 7 مارس حمله ارتش سرخ به کرونشتاد شروع شد. تاریخ 17 مارس نهایتا ارتش سرخ منطقه کرونشتاد را تسخیر کرد. درست در سالروز کمون پاریس وقتی بلشویکها داشتند این سالرز را جشن می گرفتند ، اعدامهای بدون محاکمه رهبران کارگری و ملوانان شوراهای کرونشتاد شروع گردید. بنا به گزارشات، ماهها بعد از تسخیر کرونشتاد هنوز ملوانان و کارگران دستگیر شده در دسته های کوچک اعدام می شدند. نیروهای راتش سرخ در تسخیر کرونشتاد 10 هزار کشته و زخمی دادند. از رقم کشته های مردم کرونشتاد رقم درستی در دست نیست. بلافاصله بعد از تسخیر کرونشتاد ، 4836 ملوان کرونشتاد به شهرهای منطقه کریمه و قزاقستان تبعید شدندو در مرحله بعد این تبعیدیها به اردگاههای کار در آرکانگلسک، ولودگا و مورمانسک فرستاده شدند. 8000 نفر ملوان و رهبران شوراها توانستند به فنلاند فرار کنند. ملوانان دو ناو پتروپاولوسک و سواستاپول تا آخرین نفس جنگیدند و کشته شدند.

آمار رسمی ارتش سرخ که بعدها منتشر شد در مورد کشته شدگان واقعه کرونشتاد می گوید:"6528 نفر در کرونشتاد دستگیر شدند که از میان آنها 2168 نفر اعدام شدند، 1955 نفر به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند و 1272 نفر آزاد شدند."

آمار دیگر منتشر شده در سال 1935:"10026 نفر دستگیری در جریان کرونشتاد را اعلام می کند و تاکیید دارد که آمار دقیق این واقعه امکانپذیر نبوده. خانواده دستگیر شده ها هم به سیبری فرستاده شده اند. متاسفانه محققین می بایست به گزارشات خودساخته چکا برای مرجع خود استفاده می کردند."بعد از سرکوب کرونشتاد، رهبران ارتش سرخ، دست به انحلال همه شوراها زدند و اعلام کردند که دیکتاتوری پرولتاریا در مرحله گذار تمامی آزادیهای سیاسی و مطبوعات را محدود می کند و اسامی مناطق هم تغییر داده شد تا تاریخ منطقه بفراموشی سپرده شود.

چند نکته مهم در مورد قیام کرونشتاد:

(1)ملوانان و کارگران کرونشتاد اولین گروهی بودند که شعار همه قدرت بدست شواراها را در روسیه طنین اندختند.

(2)ملوانان کشتی سواستاپول و پتروپاولوفسک در سال 1917 از حامیان بلشویزم بودند

(3)کرونشتاد تبدیل شد به محک لنینیستها و تروتسکیستها در مورد صداقتشان در حمایت از سیادت طبقه کارگر!

(4)سرکوب شورش کرونشتاد بعد از پایان جنگ داخلی پیش آمد بنابراین سفسطه حکومت لنین مبنی بر "شرایط جنگی" هم نادرست است

(5)کرونشتاد عاملی شد که چشمهای آدمهائی مثل اماگولدمن و الکساندربرکمن را در عدم صداقت بلشویکها باز کرد. اماگولدمن بعد از سرکوب کرونشتاد نوشت:" دیگر برای من مسجل شد که بلشویکها دشمنان انقلاب هستند و منرا با آنها کاری نیست"

(6)شورش کرونشتاد سمبل مبارزه طبقه کارگر روسیه با مدعیان "رهبریش" بود.

الکساندر برکمن می گوید: "کرونشتاد تقاضایش نظام شورائی بدور از کنترل تک حزبی بود. فعالین شوراهای کرونشتاد مخالف بوروکراتهای تازه به قدرت رسیده بودند اما در کنار کمونیستها خودشان را تعریف می کردند. بولشویزم در مقابل، تلاش داشت روایت کنترل حزب بر شوراها را به انها حقنه کند.بلشویکها که حاضر بودند با حکومتهای سرمایه داری به مماشات بپردازند، نخواستند سر قدرت با هوداران نظام شورائی به مماشات بپردازند!"

کرونشتاد نشان داد که بلشویزم و تئوری دیکتاتوری پرولتاریایش ربطی واقعی به حکومت کارگری ندارد. برکمن می گوید:" کرونشتاد ثابت کرد که حکومت با هر نامی ، نافی کسب قدرت از توده مردم است"

پای نوشت:در اینجا تلاش شده است که تا حدی از سایتهای گوناگون مطالبی را در باره آلکساندر برکمن جمع آوری کنیم بنابراین قسمتهایی از مقالات جمع آوری شده که در باره برکمن است را در اینجا می خوانید و چنانچه مایل باشید که متن کامل مقالات مورد استفاده را بخوانید می توانید به لینک مقالات مراجعه کنید.

تراژدی رمانتیسم عشق به بیچاره گان

 همسر اما گلدمن ،آنارشیست معروف ؛آلکساندر برکمن (1870-1936)،درشمال روسیه درکشور لیتوان بدنیا آمد. وی به دلیل فعالیتهای  آنارشیستی،دبیرستان را ترک نمود ودر 16 سالگی به آمریکا مهاجرت نمود. بعدازاینکه درسال 1892 دراعتصاب کارگران صنایع فولاد 11 نفرکشته شدند،برکمن طی سوء قصد نافرجامی کوشید تا مسئول آن سرکوب را ترور کند. به این دلیل دادگاهی درآمزیکا اورا به 22 سال زندان محکون نمود،ولی بعداز 14 سال اززندان آزاد شد وکتاب مشهور خود "خاطرات زندان یک آنارشیست" رامنتشر نمود. وی بعداز آزادی اززندان همراه همسر خود؛ اما گلدمن، به فعالیت وتبلیغ انقلاب آنارشیستی ادامه داد و دوبار به 2 سال زندان محکوم شد و سرانجام درسال 1919 همراه گروه دیگری از انقلابیون آنارشیست به روسیه بازگردانده شد ودرآنجا متوجه ایده های برباد رفته یک نسل انقلابی گردید. اودرکتاب خاطرات روزانه اش با عنوان "اسطوره بلشویسم" به شرح حوادث وتحولات سالهای 1920-1922 درشوروی بعدازانقلاب پرداخت.
وی در باره شرایط جامعه شوروی آنزمان مینویسد که :استفاده دولت کارگران ودهقانان ازخشونت در مقابل کارگران وزحمتکشان بنادر، تاثیری منفی روی جنبش بین المللی انقلابی میگذارد وضررهایی برای انقلاب سوسیالیستی خواهد داشت.اوسرانجام با سرخورده گی از حاکمیت شوروی،درسال 1922 آنجاراترک کرد و به فرانسه رفت ودرسال 1939 دست بخودکشی زد. ازجمله آثاراو: الفبای آنارشیسم، شورش در یک شهرانقلابی شوروی،خاطراتی ازانقلاب روسیه، وغیره هستند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر