۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

نظام جلالی : پاسخ به نظرخواهی گزارشگران

در پی تحولات اخیر و خیزش­های مردمی در ایران، از همه­ی نیروهای فعال اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تقاضا می­شود به پرسش­های زیر پاسخ دهند، بدیهی است که فرآیند این پاسخ­ها در جهت روشنگری و آشنایی بیشترمردم از رویدادهای اخیر خواهد بود و به شرایطی که بتوان به کنشگری آگاهانه­تر پرداخت، یاری خواهد رساند.

1ـ هم اینک مطرح می شود که "عبور از موسوی اجتناب ناپذیر است"، با توجه به رویدادهای اخیر، نظر شما در این مورد چیست؟
2ـ با در نظر گرفتن اینکه موسوی همواره تأکید بر حفظ نظام داشته و دارد، آیا ایشان دارای این ظرفیت هست که بتواند با رهبری جنبش سبز، ایران را به آزادی برساند؟
3ـ چه راهکارهایی را برای تشکیل شورای حمایت از جنبش خونین مردم و یا هر نهاد هدایت گر دیگر پیشنهاد می­کنید؟ فکر می کنید در عین حال واکنش نیروهای مختلف شرکت کننده در این خیزش ها ، نسبت به این راهکارها چیست؟

4ـ با توجه به سرکوب­های اخیر و حضور احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور، چه راهکارهایی را برای مردم و به ویژه خارج از کشوری ها ارایه می­دهید که مانع حضور وی بر مسند ریاست جمهوری باشد؟ لطفا این راه کارها در مورد مردم ایران و خیل گسترده تبعیدیان و مهاجران ایرانی بیان کنید.
5ـ چرا تا کنون اپوزیسیون داخل و خارج کشور نتوانسته­اند یک شورای حمایت از خیزش­های مردمی و جنبش اجتماعی ایران تشکیل دهند تا بتوانند این جنبش را هدایت کنند؟
6- بصورت عمومی نظر و طرز برخورد نیروهای شرکت کننده در این خیزش ها نسبت به یکدیگر را چگونه ارزیابی می کنید؟

7- آیا فکر می کنید، جناح های مختلف حکومتی در پی آمد راهکارهای مختلف نیروهای شرکت کننده در خیزش ها ، عکس العمل های مختلفی ارائه خواهند داد و یا اینکه همانند گذشته سعی خواهند کرد که به یک پارچه گی نسبی دست یابند؟ در این میان آیا نیروهای سرکوب گر متصل به جناحهای مختلف حکومتی ، به روش های مختلفی دست خواهند زد ؟
با سپاس فراوان از همیاری و مشارکت شما و به امید پیروزی


می‌ خواهم به جای آنکه سوالات شما را یک به یک پاسخ دهم، تلاش کنم با توضیح چگونگی‌ وضعیت آرایش نیروهای موجود فعال در خارج و با بدست آوردن یک تصویر مشترک از آلایش نیرو‌ها به شکلی‌ به برخی‌ ازسوالات شما پاسخ دهم .
به نظر من در داخل کشور به همین شکلی‌ که جنبش مردمی در حال پیش رفتن هست و ابتکارتی که خود به خرج می‌‌دهند مایه دلگرمی‌ است و با توجه به اینکه خود در داخل کشور نیستم پس نمی توانم بدرستی وضعیت داخل را تشریح و بررسی کنم , اما در خارج از کشور بعد از آغاز مبارزت مردمی در ایران، در خارج از کشور ما شاهد به میدان آمدن خیل عظیم نیروی جوانی هستیم که پا به عرصه حمایت از مبارزت مردمی گذاشته است که این جوانان و دانشجویان عملا به دو دسته تقسیم شده اند.
با آغاز اولین تظاهرات‌های حمایتی در خارج از کشور ما شاهد حضور بی‌ سابقه جوانان و دانشجویانی بودیم که با آغاز موج سبز در داخل تحت تاثیر آن قرار گرفتند و افرادی تلاش کردند که جوانانی که در خارج عمدتا بزرگ یا متولد شده بودند را با موج سبز همراه کنند اما در این میان جوانان و دانشجویان مستقل از سبز پوشان و مستقل از همه احزاب و سازمان‌های موجود توانستند شروع به جمع شدن نمایند و با هدف حمایت از مبارزت مردم ایران با تماس با جوانان و دانشجویان محل زندگی‌ خود مبارزات انترناسیونال را در عمل, آن هم در فرصتی کم, سازماندهی کنند. اما در این میان نسل اول با اینکه ادعای تجربه کار سیاسی و تشکیلاتی را داشت نتوانست به سرعت جوانان و دانشجویان مستقل ,خود را سازماندهی کند و آنجا که نیز توانستند حرکت‌هایی‌ را سازماندهی کنند دچار مشکلات عدیده ای گشتند که در این سی‌ سال گریبان آنها را هم چنان گرفته است. در این اوضاع پیش آمده وضعیت احزاب سیاسی موجود در خارج از کشوراز همه اسفناک تر بود و در بهترین حالت برخی‌ سعی‌ کردند با آوردن پرچم در تظاهرات‌های عمومی که در آن بر نیاوردن پرچم تاکید شده بود از تظاهرات‌های عمومی که در رسانه‌ها بازتاب پیدا میکرد به نفع حزب ورشکسته خود سؤ استفاده سیاسی کنند ( مانند سلطنت طلب ها) و برخی‌ از احزاب مانند حزب کمونیست کارگری تلاش کردند که از تریبون‌های آزاد در تظاهرات‌های عمومی برای تبلیغ حزب خود استفاده کنند و در یک تظاهرات به جای یک نفر چند نفر را به پای میکروفن بفرستند تا از ویدئو آن بتوانند در تلویزیون و سایت حزب استفاده کنند , بدون آنکه خود بتوانند فراخوان به تظاهرات دهند و هزاران نفر به فراخوان هر حزب جواب مثبت دهند، حتی به عنوان مثال تمامی‌ احزابی که از حزب کمونیست کارگری جدا شده اند با دادن فراخوان مشترک باز نتوانستند آکسیون موفقی‌ را سازماندهی کنند و در چند هفته پیش نیز شاهد انشعاب در سازمان راه کارگر بودیم.
پس اپوزیسیون خارج از کشوری که تازه متشکل است و با چنین وضعیت اسفناکی روبرو است , چگونه می‌توان از آن انتظار داشت همراه با اپوزیسیون داخل که تازه معلوم نیست کدام نیرو است بتوانند یک شورای حمایت از خیزش­های مردمی و جنبش اجتماعی ایران تشکیل دهند تا بتوانند این جنبش را هدایت کنند.
بنابر این پیشنهاد مشخص من در رابطه با خارج از کشور آن است که تلاش کنیم جوانان و دانشجویان مستقل از اصلاح طلبان سبز پوش و مستقل از احزاب سیاسی موجود را در خود سازماندهی یاریشان کنیم و اعتقاد عمیق خود را به تشکل مستقل جوانان و دانشجویان را در عمل نشان دهیم.
با تشکر از شما
23.07.2009نظام جلالی
http://p111272.typo3server.info/10.html?&tx_ttnews[tt_news]=595&tx_ttnews[backPid]=23&cHash=c771e7b353

۱۳۸۸ تیر ۳۱, چهارشنبه

پاسخ به یک خواننده وبلاگ در مورد پرچم شیرو خورشید شمشیر نشان در کلن

ناشناس گفت... رفقا , ما از آزادی بیان بدون قید و شرط دفاع می کنیم. اگر در خیابان فراخوان می دهید نمی توانید تعیین کنید که هر کسی چگونه فکر کند. کمونیستها خواهان آزادی بدون قید و شرط هستند. بیروز باشید

ناشناس عزیز، کجای این فراخوان یا فراخوان‌های مشابه که به منظور حفظ وحدت،خواهان نیاوردن پرچم( که نشان منافع تنگ گروهی)است, تعیین می‌ کند که هر کسی چگونه فکر کند?آزادی بیان بدون قید و شرط آن بود که در این تظاهرات شعار‌های مختلفی‌ وجود داشت که توسط افراد مختلف آورده شده بود و با اینکه خارج از نظرات و مواضع برگزار کنندگان و حتا خارج از موضوع تظاهرات بود و حتا کسانی‌ که از شهر‌های دیگر آماده بودند تصور میکردند این شعار‌ها نیز به برگزار کنندگان آن ارتباط دارد.آزادی بیان بدون قید و شرط آن بود که در این تظاهرات به آن چند نفر گفته شد که شما نیز مثل ما حق دارید اعلام تظاهرات کنید به هر شکلی‌ که خود صلاح میدانید، آزادی بیان یعنی‌ اینکه هر کسی‌ حق داشته باشد در هر گوشه ای از خیابان, آکسیون مخصوص خود را برگزار کند با آزادی کامل و نه اینکه موجبات بر هم زدن تظاهرات آرام مردم را با فحش و ناسزا فراهم کند و هر کسی‌ که از آنها بخواهد لطفا به خواسته جمعی که آوردن هر گونه پرچم است احترام بگذراند و فقط هدفشان و هم و غمشان، نه آوردن پرچم بلکه دفاع از مبارزات مردم ایران باشد در پاسخ به معترضین که حق آزادی بیان آنها توسط آن چند نفر گرفته شده بود بسیجیی خطاب میکردند، آنها با بیشرمی به کسانی‌ میگفتند بسیجی که همچنان در غم از دست دادن عزیز۱9 ساله خود که توسط رژیم در زندان کشته شد میگریند.آنها به کسانی‌ می گفتند بسیجی که روز قبل شجاعانه راه سفارت رژیم در فرانکفرات را در زیر باران شدید در وسط خیابان سد کرده بودند.در این آکسیون جالب تر از همه دفاع حزب کمونیست کارگری از بودن پرچمبدستان شیرو خورشید شمشیر نشان بودکه می‌ گفتند ما از آزادی بیان بدون قید و شرط دفاع می کنیم.حزبی که در کنفرانس برلین رهبر آنها منصور حکمت در دفاع از بر هم زدن کنفرانس برلین تعریف جدیدی از حق آزادی بیان ارائه میدهد.حزبی که در برخورد بامخالفین درون حزبی و کسانی‌ که از حزب جدا شدند, چگونگی‌ مقدار پایبندی آنها به آزادی بیان را در آن حزب شاهد بوده ایم


۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه

خطر کشتار دستگیر شدگان در زندان جدی است

هم اکنون از تهران با تماس تلفنی خبر دادند رژیم دست به اعدام جوانان دستگیر شده ای با نام فروشندگان مواد مخدر زده است که این جوانان ندامت نامه امضا نمی کنند و در زندانهااعتراض های خیابانی خود را پذیرفته و در زندانها روبروی ماموران رژیم ایستادگی می کنند. از مقامات مسئول جهانی بخواهیم تا از اعدام جوانان دستگیر شده بنام دزد و قاچاقچی ومتجاوز جلوگیری کنند . این خبر از شخص موثقی که فرزند برادرش در تظاهرات دستگیر شده و جزو اعدام شده های دو روز پیش است داده شد . تمنا داریم این خبر مهم را برای جلوگیری از اعدامهای بیشتر جوانان به همه مردم جهان آگاهی دهید تا بگوش مسئولین موثر بین المللی برسد تا کاری بکنند . فوری-فوری

۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه

برای امنيت بيشتر در اينترنت و اطلاع رساني بهتر اين نکته ها را به کار ببنديد

برای امنيت بيشتر در اينترنت و اطلاع رساني بهتر اين نکته ها را به کار ببنديد اينها برای افزايش امنيت حريم خصوصي شماست و به معني آن نيست که با اين ترفندها کاملا غيب مي شويد بلکه باعث مي شود کار شناسايي شما و مخاطبان شما يا سرچشمه اطلاعات و منابع برای فضولها سخت تر از قبل شود.بخش 1: اصول پايه *امنيت در ايميل و ای دی مسنجر*.)فقط ايميلهایی را بفرستيد يا فوروارد کنيد که بهش اعتقاد داريد و منبع آن را ميشناسيد هروقت که ميتوانيد از ايميلهای يکبار مصرف استفاده کنيد يا ايميلهايي درست کنيد که فقط برای اطلاع رساني درباره اين خيزش مردمي ساخته ايد. برای ايميلها و ای ديهايتان (چه قديمي و چه جديد) از رمز درست و حسابي و چندبخشي استفاده کنيد مانند .zanjir=nekbat88>transحتي اگر در خارج کشور هستيد رمزهای شل و ول باعث مي شود اطلاعات خودتان و دوستانتان از اکانت شما لو برود هرگز روی کامپيوترهای کافي نت ها، فرودگاهها و جاهايي که اينترنت همگاني ارايه مي کنند رمزهای حساس خود را استفاده نکنيد اگر مجبور شديد که روی کامپيوتر ديگران رمز ايميل خودتان را استفاده کنيد، در اولين فرصت از روی کامپيوتر خودتان رمزتان را تغيير دهيد. هرچقدر به صاحب آن کامپيوتر اعتماد داشته باشيد، باز هم ممکن است خود او قرباني يک تروجان يا هک شده باشد و ناخواسته اطلاعات و رمزهای شما را به دست هکرها دهد هرچندوقت يک بار رمزتان را تغيير دهيد..) هميشه ادرس گيرنده ها را در BCC بنويسيد حتي اگر نامه را فقط به يک نفر ميفرستيد يا فوروارد ميکنيد مطمئن شويد که نشاني يا مشخصات و تلفن واقعيتان را در بخش signatuer ايميلتان نگذاشته ايد. ممکن است ديگران بدون حذف نام و نشان شما آن را به افراد ديگر فوروارد کنند. هيچکدام مايل نیستید يک نفر از گينه بيسائو شماره تلفن و مشخصات شما را به دست بياره. .)برای کارهای غير اداری، هميشه از سرويس دهندگان رايگاني مانند ياهو، جيميل، هاتميل و مانند آنها که امنيت خوبي دارند و ضمنا ملزم به افشای مشخصات و نامه های شما به گروههای فشارو نهادهای جورواجور نیستند استفاده کنيد. Use HTTPS instead of HTTP سرويس جيميل به کاربرانش اجازه مي دهد که انتخاب کنند که آيا مي خواهند از پروتوکل https استفاده کنند. البته همه سرويسگرهای ايميل ياهو، هاتميل و بسياری ديگر که در بالا اسم برده ام هنگام دريافت رمز شما از پروتوکل https استفاده مي کنند اما اگر هيچي بهشون نگي پس از تاييد رمز شما، از آن به بعد از پروتوکل http استفاده مي کنند که گرچه سريعتر است، اما امنيت بسيار کمتری دارد. در جيميل برای تنظيم بر روی استفاده دايم از پروتوکل با امنيت بالا اين مسير را برويد Settings > General > Browser Connection > Always use https اگر ديديد سرعتتان خيلي کم شده است يا برای دانلد فايلهای بزرگ پيوست ايميلهايتان دچار دردسر شده ايد مي توانيد دوباره به حالت اچ تي تي پي برگرديد برای اينکار از همان مسير قبلي اين گزينه زير را علامت بزنيد Settings > General > Browser Connection > Don't always use https. .)از ايميلهای سازماني و بويژه ايميلهای تحت دامينهای .ir برای اطلاع رساني استفاده نکنيد. اين کار نه تنها امنيت شما، بلکه امنيت مخاطبان شما را هم کم ميکند. سطل آشغال ايميلهایتان را هر روز خالي کنيد (Trash) . .)در هنگام استفاده از مسنجر هرگز فايلي را که نمي شناسيد از فردی که به او اطمينان نداريد نگيريد. پيش از کليک کردن روی لينکهايي که در ايميل يا مسنجر برايتان فرستاده مي شود ماوس را روی آن برده و ببينيد در پايين صفحه براوزر (Status bar) آيا نشاني درست و حسابي دارد.

۱۳۸۸ خرداد ۲۸, پنجشنبه

تذکر چند نکته امنیتی به دوستان عزیز

1. برای رعایت شرایط ایمنی اگر ایمیلی برای دوستان خود میفرستبد که آنها را از اوضاع داخل ایرا ن مطلع کنید حتمآ اسم آنها را در پنجره BCC قرار دهید. در آن صورت اسامی افراد مخاطب شما مخفی خواهند ماند و شخص یا اشخاص نا مناسب به آنها دسترسی نخواهند داشت.

2. اکر ایمیلی از کسی میگیرید و میخواهید با دیگران سهیم بشید حتمآ اسامی فرستندگان را از متن ایمیل پاک کنید.

3. در صورت امکان در پنجره Subject از موضوعات ساده استفاده کنید که مورد سوء ظن عناصر امنیتی قرار نگیرد.

۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

خبر دستگیری مهسا امرآبادی و حمله به خانه مسعود باستانی

مسعود باستانی و مهسا امرآبادی هر دو یک زوج روزنامه نگار هستند که طی انتخابات اخیر تنها به فعالیت های رسانه ای مشغول بوده و از مهندس موسوی حمایت کردند. نیمه شب گذشته ماموران پلیس امنیت تهران به منزل مسکونی این زوج جوان آمده و علی رغم اینکه باستان در منزل نبوده است وارد خانه شده و امرآبادی و همچنین دو تن از مهمانانشان را بازداشت کردند. به گفته مادر مهسا امرآبادی بر اساس برخی شنیده ها در حال حاضر این روزنامه نگار در زندان اوین به سر می برد و اطلاعی از مهمانان ایشان هم در دست نیست. همچنین مسعود باستان هم در حال حاضر گمشده است و تاکنون خبری درباره وی مخابره نشده است

دیشب در شهر رشت

دیشب در شهر رشت طی یورش به خانه ها 140 نفر از دانشجویان و فعالان دستگیر شدند و به نقطه نا معلومی برده شدند. امروز خانواده ها در مقابل کلانتری تجمع کرده ولی هیچ اطلاعی از دستگیر شدگان به آنها ندادند. دیروز از یکی از بیمارستانهای رشت خبر رسید که از مجروحانی که به آنجا منتقل شدند حداقل یک نفر دچار ضربه مغزی شده و درگذشته است

خبرهای موثق و مستقیم از تهران

خبرهای موثق و مستقیم از تهران: 1- تعداد کشته شدگان خیلی بیشتر از 7 نفر است. تنها در 1 حمله 15 نفر صف اول تظاهرات کنندگان را به رگبار بستند. 2- حمله به دانشگاه تهران و خوابگاه هنر دختران و پسران در کرج: دختران و پسران دانشجو مورد ضرب و شتم واقع شدند و یک پسر در این خوابگاه به قتل رسید. 3- بسیجی ها وحشیانه ضرب و شتم می کنند و با تاکسی هایشان در شهر می گردند و وقتی پلیس حمله می کند مانع فرار تظاهرکنندگان می شوند

اگر در خیابان نزدیک محلهای شورش هستید

اگر در خیابان نزدیک محلهای شورش هستید حتما موبایل خود را خاموش کنید.به راحتی می توانند از طریق آنتن های بی تی اس شماره موبایل های موجود در آن منطقه را شناسایی کنند و شماره ها را برای استفاده امنیتی بردارند مسئله جدیست راحتترین و مطمئن ترین راه شناسایی افراد موبایل انهاست! فراموش نکنید که به دوستان هم ارسال کنید

۱۳۸۸ خرداد ۹, شنبه

نقش تئوریسین های ج.ا در انتخابات و افکار سازی

از اهداف تئوریسینهای ج.ا ، ایجاد انگیزه مشارکت هر چه بیشتر مردم در انتخابات و ایجاد توهم در افکار عمومی نسبت به ایجاد امکان تغییرات به نفع مردم از کانال شرکت در انتخابات می باشد. آنان تلاش می کنند با مغلطه و سفسطه سیاسی و با ساخت و هدایت افکار عمومی و با امیدوار کردن مردم به تغییرات از طریق انتخابات ، برای خود هرچه بیشتر فرصت خریده ( اتخاذ همین سیاست فرصت خریدن برای خود ، در جهت دستیابی به سلاح اتمی) و بر سالهای حکومت غارتگر و فاجعه آور و آدم کش ج.ا بیفزایند. آنان با تبلیغات گسترده مرتب به نبود یک آلترناتیو دلخواه و ایده آل و با قدرت تاکید می ورزند . آنان تلاش می کنند با ترساندن مردم نسبت به ناروشن بودن آلترناتیو و عاقبت سرنوشت ایران و خطر تجزیه و اعلام خطر از بین رفتن حکومت مرکزی حاکم اسلامی و اینکه شاید حکومت بدتری با رفتن ج.ا بر سر کار بیاید ، مردم را از هر گونه تحول ، خارج از سیستم ج.ا و اقدام مستقل و آزادیخواهانه ترسانده و به این طریق بر عمر حکومت اسلامی بیفزایند و مردم را به همین حکومت قانع کنند. آنان تلاش می کنند اوضاع سیاسی جامعه ایران و سطح آگاهی مردم را با 30 سال پیش یکسان به تصویر کشیده و بعد به این طریق اثبات کنند که هر گونه تلاشی دوباره برای انقلاب در ایران حتماً مانند نتیجه انقلاب 57 بدتر خواهد بود و همانگونه که شاه رفت و حکومت بدتری آمد قطعاً تاریخ تکرار خواهد شد. آنان از رسیدن مردم به خود باوری و اتکا به نیروی مبارزه خود هراسانند و با طرح سئولات غلط در بین مردم ، در نتیجه به نتایج و پاسخ های غلط دلخواه خود رسیده و مردم را از هر گونه تغییر و تحولات می ترسانند. زمانی که تئوریسینهای ج.ا می خواهند مردم را به این حکومت نکبت ارتجاعی ضد انسانی قانع کنند ، بحث آنها حداقل تغییرات ، آنهم گام به گام است اما زمانی که صحبت از تغییر کامل حکومت می شود آنان صحبت از مطالبات حداکثری می کنند و هزاران اما و اگر جلوی آن می گذارند و تصویری ناثبات و ناتوان و ناروشن از آلترناتیو ها ترسیم می کنند و چهره ای باثبات و مقتدر از حکومت فاجعه بار ج.ا می سازند و مردم را از فاجعه نبود حکومت اسلامی می ترسانند ، حال آنکه انگار مردم با فاجعه جمهوری اسلامی و سیاستهای صدور انقلابش و بمب هسته ای و کشتار مردم جامعه را با فاجعه روبرو نکرده است؟ ج.ا خود بزرگترین خطر و تهدید کننده امنیت و آسایش مردم است. تئوریسینهای ج.ا تلاش کردند که جبهه مردم بر علیه ج.ا را به جبهه مردم بر علیه مردم تغییر دهند و مردم طرفدار تحریم انتخابات و طرفداران شرکت در انتخابات را مقابل یکدیگر قرار دهند. آنان با طرح استدلا ل های غلط سعی کردند به این اختلافات دامن بزنند و آمدن احمدی نژاد را به گردن تحریمی ها انداختند ، درتحلیل آنان در جائی تحریمی هایی که ده ها میلیون بودند و با نیامدن خود موجب پیروزی باند مافیایی احمدی نژاد گشتند و باید سرزنششان کرد و در جائی دیگر تحریمی ها را توده میلیونی مردم نمی دانند وجناح های حکومتی اصول گرای محافظه کار و اصلاح طلب را معادل توده میلیونی مردم می دانند. آنان نقش و خواست خامنه ای و نیرو های سپاه و بسیج و تقلبات در انتخابات دوره نهم و ناامیدی مردم به وعده های پوچ و غیر اجرائئ شعارهای اصلاح طلبان را عمداً نادیده می گیرند و تقصیر را برگردن تحریمی ها می اندازند. اتفاقاً وجود ده ها میلیون تحریمی است که با شرکت نکردن در بازی انتخابات دوره قبل و سرد بودن هوای انتخابات در این دوره است که افرادی امثال احمدی نژاد و موسوی دیگر نمی توانند با اشعار مذهبی و نظر علمای اسلام مردم را به پای صندوق های رای بکشند و آن را وظیفه دینی و شرعی بدانند که مردم را تشویق به شرکت کنند از این رو احمدی نژاد به جای استفاده از شعار های مذهبی و سرود های ج.ا مجبور می شود که از شعر ای ایران سو استفاده انتخاباتی کند که هم شعر را خراب کند و هم ظاهری ملی و نه مذهبی قبل از انتخابات به خود بگیرد و موسوی نیز که نخست وزیر دولتی بوده است که خون هزاران نفر را بر زمین ریخته است، خون همان کسانی را که در زندانها شعر سر آمد زمستان را خوانند و به جوخه اعدام سپرده شدند امروز از شعر آنها برای تیلیغات انتخاباتی استفاده می کنند و از شعر چه گوارا نیز بهره برداری و سو استفاده انتخاباتی می کنند . عدم استفاده از اشعار آهنگران یا اشعار مذهبی توسط احمدی نژاد و موسوی نشان می دهد که ج.ا شدیداً به شرکت مردم در انتخابات نیاز دارد.
به هر حال گذر و عبور از ج.ا یک ضرورت تاریخی است که می بایست صورت بگیرد و طبیعتاً نابودی چنین حاکمیتی کمتر از وجود خود حاکمیت ج.ا برای مردم ضرر و زیان نخواهد داشت ولی از این دوران و حکومت باید گذر کنیم و به توانائی حدود 80 میلیون ایرانی در داخل و خارج برای ساخت و اداره کشور بعد از جمهوری اسلامی باور بیاوریم. مردم در ایران و جهان مردم 30 سال پیش جامعه خود نیستند و هر جامعه ای نسبت به 30 سال پیش رشد و پیشرفت بسیاری کرده است.

نظام جلالی

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

سربازی یا نظام برده داری مدرن


خدمت وظیفه عمومی در ایران 30 سال است که از این مدت 2 سال دوره ضرورت و مابقی شامل دوره احتیاط و ذخیره می شود. ایران جز 26 کشوری است که مدت سربازی در آنها بیش از 18 ماه است و از این لحاظ در بین کشورهای دنیا یکی از طولانی ترین مدت سربازی را دارا می باشد.
قانون سربازی در زمان دیکتاتوری رضا خان در ایران به اجرا در آمد. در آن زمان مبالغ بالایی از بودجه کشور صرف امور نظامی و ارتش می شد. ولی با وجود هزینه های بالای نظامی تنها در سه روز جنگ با نیروهای روسی و انگلیسی دولت ایران سقوط کرد.
در ایران سالانه بیش از 800 هزار نفر به سن سربازی می رسند و با توجه به اینکه خدمت سربازی دو سال است بالغ بر یک میلیون و ششصد هزار نفر سرباز خواهیم داشت. این در حالی است که ایران با چیزی حدود 500 هزار نفر نیروی مسلح یکی از بزرگترین لشکرهای جهان را دارا است. سوالی که در این رابطه پیش می آید این است که آیا ایران نیازمند این تعداد سرباز برای دفاع از خود است؟ آیا این جمعیت آموزش لازم را برای مبارزه مسلحانه می بینند؟ تنها در دوره آموزشی که 2 ماه است سرباز آموزش نظامی می بیند. در این دوره هر فرد فقط با یک اسلحه تنها 30 تیر شلیک می کند. و به دلیل وضعیت بد لباس و لوازم مجبور به تهیه آن برای خود می شود. بخش زیادی از این دوره صرف رژه رفتن و نحوه احترام گذاشتن به مقام بالاتر می شود.
اگر این تعداد سرباز تعلیمات لازم نظامی برای مبارزه نمی بینند مسلما نمی توان از آنها انتظار داشت که برای دفاع آماده باشند. در این حالت باید دنبال دلایل دیگری برای اسرار دولت ایران به استمرار این وضعیت گشت. حداقل حقوق سربازان ١۵ هزار تومان و حداکثر آن ۵۵ هزار تومان است که بر اساس مدرک تحصیلی و درجه به افراد اختصاص می‌یابد. که با توجه به اینکه خط فقر در کلان شهری مثل تهران 800 هزار تومان می باشد فقط می توان انتظار زنده ماندن از آنها داشت. اکثر افرادی که به خدمت سربازی می روند به کارهای دفتری و کارهای دیگری برای دولت مشغول می شوند. که در صورتی که دولت بخواهد برای انجام این کارها نیرو استخدام کند مجبور است به طور میانگین به هر کس 300 هزار تومان حقوق دهد( در صورتی که حداقل را در نظر بگیریم) که با توجه به جمعیت یک میلیون و ششصد هزار نفری سرباز در ایران مجموع این مبلغ در حدود 480 میلیارد تومان در ماه می شود. که البته سوددهی سربازی برای دولت فقط به این مبلغ ختم نمی شود. به عنوان مثال اکثر جوانان ما به امید گرفتن معافی یا حداقل معاف از رزم برای مشکلات پزشکی خود اقدام می کنند. که در ابتدا مجبور می شوند معاینه اولیه خود را تحت نظر یکی از پزشکان مورد تایید سازمان های مربوطه انجام دهد. سپس مجبورند به یکی از بیمارستان های نیروی انتظامی مراجعه کنند و هزینه های ویزیت پزشک و آزمایشات خود را به صورت آزاد پرداخت کنند. که به طور مثال برای ویزیت پزشک باید بالغ بر 8 هزار تومان بدهند و برای آزمایش معمولی مجبورند حدود 20 هزار تومان هزینه کنند. جالب اینجاست که برای هر نوع بیماری باید 2 دفعه ویزیت شوند و زمان هر ویزیت کمتر از 1 دقیقه است که به نگاهی سریع به پرونده و نوشتن وضعیت مشمول ختم می شود. علاوه بر این مبالغی نیز برای کمیسیون پزشکی باید به حساب وزارت بهداشت و نیروی انتظامی واریز کنند. در این حالت اگر شخصی با 2 یا 3 مشکل پزشکی تقاضای معافیت پزشکی حتی برای فعالیت های غیر رزمی داشته باشد مجبور است مبلغی نزدیک به 100 هزار تومان هزینه آزمایشات و ویزیت پزشک بدهد. جالب است که بدانید در بخش سوم دفترچه راهنمای خدمت وظیفه عمومی به کلیه مشمولان معافیت پزشکی توصیه گردیده است.
علاوه بر این مشمولانی که برای سربازی اقدام می کنند 6 الی 9 ماه اعزام آنها طول می کشد. که در این مدت آنها به دلیل محدودیت های اجتماعی از قبیل کار، تحصیل و ... نمی توانند برای زندگی خود برنامه ریزی کنند. این مدت نه تنها باعث خسارت مادی و روانی بر فرد مشمول می گردد. بلکه بیکاری تعداد زیادی از جوانان باعث خسارات مادی بر جامعه نیز می شود.
دولت ما نه تنها پول نفت را به سفره مردم نیاورده بلکه از رگ های جوانان ما نیز نفت استخراج می کند. هر ساله هزاران نفر به خاطر ترس از رفتار وحشیانه و از بین رفتن آرزوهای جوانی از رفتن به سربازی خودداری می کنند و به حاشیه جامعه کشیده می شوند. نیروی جوانی که می تواند باعث توسعه کشور شود مجبور است سالهای جوانی را با استرس و اضطراب با آینده ای نامعلوم سپری کند. محدودیت های اجتماعی آنها را به قعر جامعه ای می کشاند که همچون 2000 سال پیش ارباب ها زندگی رعیت ها را از آن خود می دانستند. با افتخار در مدارس به نوجوانان یاد می دهند که اسلام برده داری را از بین برد. ولی هیچ وقت به آنها نمی گویند که در صورت اراده چند نفر شما مجبورید 30 سال به صورت یک برده زندگی کنید.
نوشته وبلاگ اشک و خنده http://ashkokhandeh.persianblog.ir/

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه

وجود ارتش در جهان یعنی اعلام جنگ به آزادی و صلح


باید در جهت جهانی که بدون سربازی و ارتش باشد تبلیغ کنیم و بکوشیم. نباید عمر جوانان را در سربازی که سود آن برای حکومت گران است تلف کرد. اصلاً وجود ارتش در جهان یعنی اعلام جنگ به آزادی و صلح ، با خواست نابودی سلاح های جنگی و تاسیسات نظامی و جمع کردن ارتش و سربازی است که صلح و آزادی را می توان بیشتر تضمین کرد. سلاح های جنگی و ارتش در جهت زندگی نیست بلکه پیام آور مرگ و نیستی است. وجود ارتش و مراکز نظامی یعنی پیام آور جنگ و بد بختی، گریه مادران و پدران ،و کودکان و عزیزانمان ، یعنی اشک و ماتم و فریاد یعنی عامل معلولیت و نابودی انسانها و حیوانات یعنی محو حیات و شادی و عشق و امید

نظام جلالی

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۹, شنبه

ساخت مسجد بزرگ آلمان در کلن(مذهب و فاشیسم)

ساخت مسجد بزرگ آلمان در شهر کلن همچنان دارای اهمیت و مسئله ای مورد مناقشه است.( دیروز شنبه 09/05/2009 بازهم شاهد تظاهرات حزب فاشیستی"پرو کلن" در مخالفت با مسجد سازی بودیم که حدود 200 نفر بودند و نیروهای مخالف فاشیستها چند هزار نفر، که چند صد اسلامیست با ریش و پشم و چادر و روسری و با تی شرت های سفید که خود را آلمانیهای مسلمان خطاب می کردند در بین تظاهرکنندگان بودند و هزاران تی شرت سفید و سی دی مجانی را بین تظاهر کنندگان پخش می کردند.) مسجد بزرگ که با ظرفیت پذیرش 4 هزار نماز‌گزار با گنبدی 37 متری ، دو مناره 55 متری و دیوارهای شیشه ای ساخته می شود.ساخت این مسجد بین 15 تا 20 میلیارد یورو هزینه در برخواهد داشت که از سوی مسلمانان و کشورهای اسلامی تأمین و تاسال 2010 تکمیل خواهد شد.
احتمالاً چیزی کمتراز حدود 3000 مسجد بزرگ و کوچک در آلمان وجود دارد. طبق آماردر سایت رادیو آلمان در سال 2007 از مجموع 1199 مسجد در آلمان تعداد 27 مسجد در شهر کلن قرار داشته است. طیق آماری که در خبرگزاری مهر به تاریخ ۱۳۸۷/۰۷/۰۶آمده است 206 مسجد بزرگ و 2600 مسجد کوچک برای پاسخ به نیازهای دینی مسلمانان آلمان در این کشور فعالیت می‌کنند.

شورای شهر کلن به رغم مخالفت شدید از سوی گروه‌های راست‌گرا با ساخت بزرگترین مسجد آلمان موافقت کرده است. شورای شهر کلن اجازه ساخت این مسجد را در منطقه "ارن فلد" کلن صادر کرده است. احزاب چپ گرا (البته حماقت و عدم درک شرایط و عدم احساس و شناخت خطر و عدم آگاهی از نقش ویرانگر مذهب توسط احزاب چپ را می رساند.آنان مانند ما با خون و پوست خود فاشیست مذهبی را لمس نکرده اند.آنان حمایت احمدی نژاد و دعوت از 67 فاشیست از 30 كشوررا فراموش کرده اند)، احزاب میانه رو و شهردار کلن با ساخت این مسجد موافق بوده درحالی که احزاب دموکرات مسیحی و گروه راست گرای "پرو کلن" علیه ساخت این مسجد رأی داده اند.

آنچه که مسلم است بین مذهب و فاشیسم رابطه تنگاتنگی می تواند بوجود بیاید و نمونه آن رابطه احمدی نژاد با احزاب فاشیستی یا رابطه فاشیستهای ترکیه (گرگ های خاکستری) با اسلام است و مساجد در آلمان محل تجمع گرگهای خاکستری می باشد.
از طرفی ایرانی ها،افغانها،الجزایزی ها و... با خطر رشد و گسترش تفکر اسلامی آشنا هستند.همه ما می دانیم که اگر مواظب نباشیم خطر مذهب کمتر از فاشیسم نیست و دوران وحشتناک انگیزاسیون ،طالبان و جمهوری اسلامی مثل روز روشن مقابل چشمان ما است.کار مذهب سلب آسایش از انسان است. از یک طرف ناقوس کلیسا و از طرفی دیگر اذان مساجد، واقعاً چه شود.همه جا از حق مسلمانان و حق مسیحی ها صحبت می شود اما کسی از حقوق شهروندی غیر مسلمانان و غیر مسیحیان صحبت نمی کند، انگار که دیگران آدم نیستند و حق شهروندی ندارند.
آیا دیگران شهروند آلمان محسوب نمی شوند؟ حق آنان کجاست؟ اگر داشتن کلیسا و شنیدن ناقوس حق مسیحیان است ، اگر ساختن مسجد با ندای الله اکبر و اذان حق مسلمانان است ، پس شهروندانی که می خواهند نه صدای ناقوس را بشنوند ونه صدای اذان را ، حق آنان چه می شود؟ اسقف اعظم رابرت زولیچ از شهر فرایبرگ آلمان به عنوان رئیس اسقفهای آلمان از ساخت مساجد برای مسلمانان حمایت کرده و آن را آزادی دینی می داند( طبیعی است که مرتجعین از همدیگر دفاع کنند)
پس آزادی غیر دینی چه می شود؟
آیا حق ما نیست که اعلام داریم نه فاشیسم را می خواهیم و نه مراکز مذهبی را، ما فقط آرامش و آسایش خود را می خواهیم و وجود مساجد و کلیسا برای ما ایجاد آرامش نمی کند و از وجود آنها لذت نمی بریم. ما نه مزاحم آرامش و آسایش کسی می شویم ونه خواهان سلب آسایش خود توسط فاشیستها و مذهبیون هستیم.
ما خواهان حق برابر انسانی و شهروندی خود هستیم.
طبیعتاً از آن جائی که با جمهوری اسلامی منافع مشترک نداریم و منافع ما متضاد است، وقتی که سیاست جمهوری اسلامی در رشد و گسترش مساجد در اروپا است، سیاست ما نقطه مقابل آن خواهد بود.
نه به فاشیست
نه به مذهب
حقوق شهروندی برابر
10.05.2009

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۸, جمعه

نکات امنیتی در اینترنت

هشدار به وبلاگنویسان و مدیران سایتهای ایرانی سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات جهت ایجاد فضای رعب و وحشت در دنیای مجازی دست به بستن وبلاگها و دستگیری وبلاگ نویسها زده اند. اعلام مرگ امید رضا صیافی وبلاگ نویسی که وبلاگ شخصی در بلاگفا داشت، دستگیری وبلاگ نویس دیگری با نام مظاهر كه در زمینه تبلیغ مسیحیت از طریق اینترنت در حال فعالیت بود و همچنین اعلامیه سپاه پاسداران در زمینه دستگیری مدیران سایتهای سکسی ایرانی زنگ خطری برای تمامی وبلاگ نویسها و مدیران سایتهای ایرانی می باشد.
سپاه و وزارت اطلاعات از 2 طریق قادر به دستگیری این اشخاص شده اند:
با داشتن آی پی شخص مورد نظر (این مورد درباره امیدرضا صیافی صادق است) از طریق مهندسی اجتماعی (این مورد درباره مظاهر و همچنین مدیران سایتهای سکسی درست می باشد).
ادامه مطلب در سایت سلام دموکرات
http://kargaremrooz.com/spip.php?article21802

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۱, جمعه

اعدام دلارا دارابی ننگ امام زمان ، ای جلاد ننگت باد


برگی دیگر بر سند جنایات رهروان امام زمان و حکومت اسلامی افزوده شد. آنچنان باید هزینه سیاسی را برای رژیم با مدیریت امام زمان را بالا برد که مجبور شوند به ادامه جنایات خود خاتمه دهند.
اگر رژیم همچنان بر ریختن خون انسانها پافشری کند باید از آبروی مذهب ارتجاعی خود هرچه بیشتر هزینه کند.
سرکوب گسترده فعالین کارگری و اعدام جوان هنرمند دلارا دارابی در اول ماه مای برگ ننگین دیگری است که بر سند جنایات حکومت اسلامی افزوده شد.
در مقابل هجوم وتعرض رژیم بر حقوق اولیه انسانها باید به تقابل برخیزیم.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۵, شنبه

نگاهيء مختصر به « قانون احوال شخصيه اهل تشيع»




بــــادهء بي خـردي پــر شده در شيشهء مـا
نيست جـــز نشه اي اوهام به انديشه اي مـا
ساغـر عقل نگون مانده به خمخانه اي جهل
تاک بي معرفتي ســر زده در بيشه اي مــــا
باقي قايلزاده


نگاهيء مختصر به
« قانون احوال شخصيه اهل تشيع»


قانون «احوال شخصيه اهل تشيع»، که در 10 حمل 1387 به تصويب ولسي جرگه (مجلس نمايندگان) و به تاريخ 4 حوت 1387 به تصويب مشرانو جرگه (مجلس سنا) رسيده بود ؛ به تاريخ 29 حوت 1387 از سوي رئيس جمهور توشيح شد.
از حامديوسف نظري

قرار گفته برخي از اعضاي پارلمان کابل، تصويب قانون «احوال شخصيه اهل تشيع» خيلي عجولانه صورت گرفت و حتي اکثر ماده هاي آن با صداي بلند بخوانش گرفته نشد، يعني اعضاي پارلمان در حالت کري و کوري، قانون را تصويب کردند؛ بدون اينکه از مواد آن اطلاعات دقيق و کافي داشته باشند. همينطور مقام سناي افغانستان هم آنرا پذيرفته و به توشيح آقاي حامد کرزي فرستاد. ايشان هم بدون تأخير امضا کرد.
ذبيح الله مجاهد يکي سخنگويان طالبان، از تصويب قانون «احوال شخصيه اهل تشيع» ابراز خرسندي کرده و همخواني ماده هاي آن را با نظريات رهبران طالبان يک سان دانسته و به همين دليل مورد حمايت قرار داد.
آقاي سيدحسين عالمي بلخي، يکي از اعضاي روحاني شيعه در پارلمان کابل گفت، پيروان مذهب جعفري هميشه از رسيدگي قانوني به مسائل فقي مربوط به احوال شخصيه محروم بودند و مسائل فقهٌ تنها در مساجد و نزد روحانيون حل و فصل ميشد و از نگاه قانوني ضمانت اجرايي نداشت.
چون در قوانين اساسي گذشته افغانستان، فقط فقه حنفي رسميت حقوقي داشت، اما نظر به قانون اساسي جديد احکام و اصول هر دو مذاهب و يا شريعت جعفري و حنفي داراي ضمانت اجراي و رسميت حقوقي دارد. بگفته آقاي بلخي گرچه اختلاف چنداني بين مذاهب جعفري و حنفي وجود ندارد و با تصويب اين قانون « شُبهات » (يعني مثل يا مانند سازي فقه ) به پيروان مذهب حنفي در مورد شيعيان کاهش خواهد يافت.
يعني اين قانون فقهي در 249 ماده ، براي تقريباٌ 25 فيصد جامعه امتياز حقوقي داد تا شريعت جعفري را با ضمانت قانوني اجرا کرده بتواند، که تا به امروز به طور غير رسمي موجود بوده و به شکل غير قانوني در جامعه اجرا مي شد.
تصويب اين قانون، نظر به ماده 130 و 131 قانون اساسي که چنين درج است بوجود آمده:
« ماده يکصدوسي ام ـ محاکم در قضاياي مورد رسيدگي، احکام اين قانون اساسي و ساير قوانين را تطبيق مي کنند. هرگاه براي قضيه يي از قضاياي مورد رسيدگي در قانون اساسي و ساير قوانين، حکمي موجود نباشد، محاکم به پيروي از احکام فقه حنفي و در داخل حدودي که اين قانون اساسي وضع نموده قضيه را به نحوي حل و فضل مي نمايد که عدالت را به بهترين وجه تامين نمايد.
ماده يکصدوسي و يکمـ محاکم براي اهل تشيع، در قضاياي مربوط به احوال شخيصه، احکام مذهب تشيع را مطابق به احکام قانون تطبيق مي نمايند.
در ساير دعاوي نيز اگر در اين قانون اساسي و قوانين ديگر حکمي موجود نباشد و طرفين دعوا از اهل تشيع باشند، محاکم قضيه را مطابق به احکام اين مذهب حل و فصل مينمايد.»
قانون اساسي افغانستان، يک قانون اسلامي است که در يک فضاي عجولانه و با شتاب روي مصلحت ها که در يک جهت آن رهبران جهادي احزاب اسلامي و جنگ سالاران که سال ها خود را علم بردار و سنگ دفاع اسلام را به سينه ميزدند و جهت ديگر آن متحدين بين المللي و قوانين شناخته شده بين الملل، از بطن همان ابزار قرون وسطايي يعني لوي جرگه بوجود آمد.
همينطوريکه مهندسان و معماران اين قانون اساسي چه از ديدگاه ها و خواسته هاي سياسي و اجتماعي متضاد و متناقض بودند، بنابرين قانون اساسي افغانستان هم نمي توانست بهتر از آن باشد. بقول شاعر، «از کوزه همان طراود که در او ست».
توجه شما را به چند ماده قانون اساسي جلب مي کنم.
ماده اول: افغانستان، دولت جمهوري اسلامي، مستقل، واحد و غير قابل تجزيه مي باشد.
ماده دوم: دين افغانستان، دين مقدس اسلام است.
پيروان ساير اديان در اجراي مراسم ديني شان در حدود احکام قانون آزاد مي باشد.
ماده سوم: در افغانستان هيچ قانون نمي تواند نافذ شود که مخالف دين اسلام و ارزشهاي مندرج اين قانون اساسي باشد.
ماده ششم: دولت مکلف به ايجاد يک جامعهء مرفع و مترقي براساس عدالت اجتماعي، حفظ کرامت انساني، حمايت حقوق بشر، تحقق دموکراسي، تامين وحدت ملي برابري بين همه اقوام و قبايل و انکشاف متوازن در همه مناطق کشور مي باشد.
ماده هفتم: دولت منشور ملل متحد، معاهدات بين الدول، ميثاق هاي بين المللي که در افغانستان به آن الحاق نموده و اعلاميه جهاني حقوق بشر را رعايت مي کند.
اگر همينطور به تمام قوانين افغانستان مشاهده و بررسي شود متناقض و نادرست و ضد حق بشر بودنش ظاهر مي گردد.
نخست در ماده اول، نظام سياسي افغانستان اسلامي است که از شريعت اسلام الهام مي گيرد نه از خواسته ها و نياز هاي اجتماعي مردم.
در ماده دوم، دين افغانستان، دين مقدس اسلام است. اولا"، اين جمله از نگاه دستور زبان فارسي درست نيست چون افغانستان جغرافيا است و نمي تواند ديندار باشد. اما مردم يک کشور مي تواند ديندار باشد نه يک جغرافيا.
ماده سوم: در افغانستان هيچ قانون نافذ نيست که در مخالفت با ارزش دين اسلامي باشد.
همينطوريکه در اين ماده اول، دوم، سوم، يکصدوسي و يکصدوسي ويکم قانون اساسي افغانستان مشاهده ميشود، منابع اساسي آن دين اسلام و فقه آن ميباشد و در تناقض با ماده هاي شش و هفت قانون اساسي است .
که در اين دو ماده، دولت خود را مکلف به حقوق بشر و کرامت انساني و عدالت اجتماعي مي داند و متحد به معيار هاي انساني و ارزش هاي آن ميداند و اما در جهت ديگر بپاي توشيح همچو قوانين مي شتابد.
بهرصورت، اين قوانين براي کي و براي چه وضع شده؟
اولاً، تلاشي است تا مردم را بيشتر وادار به تابعيت به احکام و قوانين فقهي نمايد، بجاي قوانين مدني که خواسته و نياز جامعه و مردم است.
ثانياً، نفع که در عقب آن نهفته براي دوکانداران دين است که موجوديت خويش را در پناه دين و شريعت خوبتر و بهتر حفظ کرده مي توانند.
قانون شيعيان افغانستان با قوانين ديگر فرقه هاي اسلامي چه حنفي، شافعي، وهابي و هفتاد فرقه ديگري که از بطن اسلام ناب محمدي زاده شده باهم در جوهر بگفته آقاي عالمي بلخي نماينده روحاني شيعه پارلمان افغانستان کدام فرق ندارد. آنچه فرق در « شبهات » است يعني به رسميت شناخت دوگانگي هاي مذهبيون و اقتدار که از فرقه هاي مذهبي براي رسيدن به جا و جلال خويش هستند.
صادقانه بايد عرض کنم که من تمام اين قانون «احوال شخصيه اهل تشيع» را مطالعه نکردم که بدانم 249 ماده اين قانون از چه بحث دارد و از کدام مجتهدين و منابع فقهي شيعه الهام ميگيرد، چون اين قانون تا به حال از طرف وزارت عدليه نشر و پخش نشده است. اما در رابطه به مسأله زن، احکام مربوط به خانواده در مجموع آنچه در روزنامه ها و جرايده انعکاس يافته، کدام فرق با فرقه هاي ديگر اسلامي ندارد. چون مايه اساسي دين اسلام و قرآن است که بنياد و اساس اين باور از آن بوجود آمده، بي تفاوت که مربوط به کدام فرقه مذهبي سني، شيعه و يا وهابي باشد.
مسايلي چون ارث، سن ازدواج، روابط زناشويي، چند زني اين همه احکام تخطي ناپزير قرآني اند که هيچ قانوني آنرا حذف کرده نمي تواند.

زن و عدالت اجتماعي در دين اسلام چه مفهوم دارد؟

اکثريت آيات قرآن حکايت از آن دارند که زندگي بر طبق يک برنامه از پيش تنظيم شده از سوي الله و تمام اعمال ما الزاماً براساس همين برنامه تنظيم يافته انجام مي گيرد و خواست و مشيت الهي بر تر از خواسته و اراده انسان است. همه چيز، همه امور بشر با مشيت الهي که از قبل تعيين شده صورت مي پزيرد. انسان در هيچ يک از امور زندگي خود، مختار و صاحب رأي و انتخاب نيست. حتي نادانان و گمراهان را الله خواسته که جاهل و گمراه باشند، که در اين ميان اگر عقويت و مجازات و آتش جهنمي براي آدميان در نظر گرفته شده باشد، بي عدالتي است. چون عمل کرد و انديشه انسان از خوب يا بد، به خواست و مشيت الهي بوده و برطبق گفته قرآن، انسان اراده و اختياري در تعيين نحوه اعمال و افعال و حتي افکار و انديشه خود ندارد.
در اينجا چند آيت و حديث ذکر مي کنم تا ديده شود هفتاد وسه فرقه، آنچه را به پيروان خود تبليغ و ترويج ميکنند، از کجا مايه مي گيرد؟
سوره بقره آيه 213 – «خداوند هرکه را بخواهد به راه راست هدايت مينمايد.» ترجمه قمشه اي.
سوره نور آيه 46 - « خدا هر که را خواهد به راست هدايت مي کند. »
همينطوريکه هدايت و گمراهي از جانب الله تعيين مي شود. ديگر تفاوت هاي اجتماعي ازجمله فقر، بدبختي و بيچاره گي همه از جانب الله مقرر شده و عدل الهي اند.
سوره بقره آيه 212 - « خدا به هرکي خواهد روزي بي حساب بخشد » ... سوره نور آيه 38 « و خدا هر کي را بخواهد روزي بي حد و حساب بخشد.» .... وديگري تفاوت بين زن و مرد در اسلام است که هر زن نصف مرد محسوب مي گردد و به گونه اي فاحش تبعيض ديده مي شود، مانند: سوره نسا آيه 11 - « حکم خدا در حق فرزندان شما اين است که پسران دو برابر دختران برند پس اگر دختران بيش از دو نفر باشند فرض همه دو ثلث ترکه است و اگر يک نفر باشد نصف و فرض هر يک از پدر و مادر يک سدس ترکه است و در صورتيکه ميت را فرزند باشد و اگر فرزند نباشد ....» از نگاهي حق، در دين اسلام زن نصف مرد است سوره بقره آيه 282 « ... دو تن از مردان گواه آريد و اگر دو مرد نيابيد يک مرد و دو زن هر که را طرفين راضي شوند گواه گيرند...» به ادامه آن سوره انعام 165 - « و خدائيست که شما را جانشين گذشتگان اهل زمين مقرر داشت و رتبه بعضي بالا تر قرار داد تا شما را در اين تفاوت رتبه ها بيازمايد ...»
از همينجا ست که آقاي عالمي بلخي نماينده شوراي روحانيون پارلمان کابل و ديگر هم فکرانش که مهندسين و معماران « قانون شيعيان » ميباشند. در مصاحبه راديويي خود در مقابل سوالي خبرنگار گفت: مثلا در ماده ۱۳۲ اين قانون آمده است: «زن موظف است، در هر زمان نيازهاي جنسي شوهرش را ارضاء کند». «اگر مرد در سفر نباشد، حق دارد حداقل هر چهار روز يکبار با همسرش رابطه جنسي داشته باشد. زن فقط در صورت بيماري مي‌تواند مخالفت کند.... »
اين مادهء قانون را با دو آيه قرآن باهم مقايسه ميکنيم، تا دريابيم ريشه اين تفکر از کجا آب ميخورد. سوره بقره آيه 223 - « زنان کشتزار شمايند پس هرگاه که خواستيد به کشتزارتان نزديک شويد.» در اين آيه از زنان بعنوان کشتزار و تبديل و تنزيل آنها بيک شي و ابزاري که در اختيار مردها اند و هر زمان که مرد خواسته باشد براي ارضاي غرايض جنسي و شهواني به زن نزديک شود، سخن رفته است.
در سوره نسا آيه 34 - « مردان را بر زنان تسلط و حق نگهباني است به واسطه آن برتري که خدا بعضي را بر بعضي مقرر داشته و هم به واسطه آن که مردان از مال خود بايد به زن نفقه دهند، پس زنان شايسته و مطيع در غيبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه را که خدا به حفظ آن امر فرموده، نگهدارند و زنانيکه از مخالفت و نافرماني آنان بيمناکند بايد نخست آنها را موعظه کنيد اگر مطيع نشدند از خوابگاه آنها دوري گزينيد باز مطيع نشدند آنها را به زدن تنبيه کنيد.... »
نخست ـ در اين آيه ، مردان برتر از زنان و برآنها مسلط است.
دوم ـ اينکه براي آنان نفقه آور اند، پس زنان بايد مطيع و هم در غيبت حافظ حقوق مردان باشد و هرزمان مردان براي ارضاي غرايض جنسي خواستار شدند بايد خود را بدون چون و چرا تسليم نمايند.
سوم ـ اگر زنان مطيع شوهران خود نبودند و به نصايح شان گوش نکردند، از خوابگاه «يعني از اتاق و بستر خوابش خارج کنيد»، محروم نماييد و اگر باز مطيع نشد بزنيد.
ترجمهء ديگريکه در اين اواخر سر و صدايش خيلي بلند شده و ناشر بدبخت آن [غوث زلمي] کم مانده بود که به دار آويخته شود و بالاخره به بيست سال حبس محکوم شد، در (ترجمه روان فارسي قرآن پاک از قدرت الله بختياري نژاد ) نه تنها که قرآن را ترجمه کرده بلکه در بخش آخر يا پايان ترجمه آن بعضي از آيات را هم تفسير يا توضيح داده و خيلي جالب است. صفحه 610 سوره نسا آيه 34 – « اين ناسازگاري ( نشوز ) فقط در مورد رابطه جنسي است که عقد در باره آن صورت گرفته». ناسازگاري مرد (نشوز مرد ) در آيه 128 : سوره 4نساء (همين سوره ) بيان شده است. «زنان مسلمان که تسليم حکم و نظر خدا هستند و ظائف و حقوق خود و شوهرانشان را نگه ميدانند و مردان مسلمان نيز وظائف و حقوق خود را و همسرانشان را ميدانند و کار به آنجا نمي رسد». آيه 19 همين سوره و آيه 21 سوره نور را ببينيد. «ولي اگر زني نامسلمان بود يعني تسليم حکم و نظر خدا نبود از سه حال خارج نيست يا زني منطقي است که با يادآوري کردن عقدي که بسته اند از نشوز ( انجام ندادن وظيفه زنا شوئي ) دست برميدارد. يا زني است خيالياف که فکر ميکند اگر وظيفه جنسي خود را انجام ندهد شوهرش بدست و پايش مي افتد که بابي اعتنائي شوهر به او متوجه غلط بودن فکرش شده و از کار خود دست بر ميارد. يا زني است که از مرد خشن خوشش مي آيد بقول انگليسي مًزوکيست و بقول فرانسوي ها مازوشيست و بقول الماني ها مازوخيست است. لذا از کتک خوردن لذت ميبرد. عده اين زنان در جوامع بشري کم نيستند، چنين زناني با خشونت مرد لذت ميبرند و از مرد مقتدر و خشن خوششان مي آيد.»
من فکر نمي کنم که اين تفسير آقاي بختياري نژاد نيازي به بررسي و تحليلي داشته باشد چون تفسير ايشان بخودي خود بيان گر آن است که همچو تعبيري که هم فکرانش در پارلمان، سنا و مقام رياست جمهوري کابل از زن و مقامش در جامعه دارند.
همينطور حق چهار زني هم از ديد قرآن عدل الهي است و هم رابطه جنسي با کنيز يعني زني که مالک آن شديد جواز است. سوره نساء آيه 3 ، «اگر شما بيم داريد که در کار يتمان انصاف نکنيد، از زنان هرچه خوش داريد، دو تا دو تا و سه تا سه تا و چهار تا چهار تا بگيريد. و اگر بيم داريد که عدالت نکنيد، فقط يک زن يا کنيزي که مالک آنيد، اين مناسبتر است که ستم نکنيد». (ترجمه ابولقاسم پاينده)
سوره نساء آيه 129، « شما هرگز نتوانيد، ميان زنان خود عدالت کنيد و گر چه بشدت بخواهيد....» ( ترجمه ابوالقاسم پاينده )
الله که به همه چيز دانا و آگاه است و مي داند مردان با انصاف نيستند و با همسران خود عدالت کرده نمي توانند پس چرا بازهم بمردان اين اجازه را داد چار تا چار تا بگيرند؟ نه تنها در اسلام بلکه در يهوديت و مسيحيت همچو برخورد غير انسان به مقام زن دارد، در سفرولايان (باب 21 - 7 و8 ) زني که از طرف شوهرش رها شود معادل فاحشه شناخته شده است که کاهنان حق ازدواج با چنين زني را ندارند.
در رساله پائولوس رسول چنين آمده است: مرد جلال خدا را منعکس ميسازد، اما زن جلال مرد را منعکس ميسازد، زيرا که مرد از زن زده نشد، بلکه زن بود که از مرد به وجود آمد، و مرد به خاطر زن آفريده نشد، بلکه زن براي مرد خلق گرديد. بدين جهت زن بايد بهنگام دعا سرش را بپوشاند تا نشان دهد که تحت فرمان مرد است. آيا شايسته است که زن با سر برهنه در پيشگاه خداوند دعا کند؟ دانيد که سر هر مرد مسيح است و سر مسيح خدا است، ولي سر هرزن شوهر او است. زني با سر برهنه دعا کند سر خود يعني شوهرش را رسوا ساخته است. ( رسالهً اول قرنتيان، فصل 11 - از 3 – 13 ).
اي زنها، طوري از شوهران خود اطاعت کنيد که از خداوند اطاعت ميکنيد( رسالهً پائولوس رسول به افسيان، فصل 5، 22 ) زن اجازه ندارد که تعليم دهد يا بر مردان حکومت کند. زنان بايد ساکت باشند، زيرا اول آدم آفريده شد و بعد حوا، و آدم نبود که فريب خورد بلکه زن فريب خورد و قانون خدا را شکست.( رسالهً اول پولس رسول به تيموتائوس، فصل دوم، 12 – 14 ) تبعيض الله نه تنها در ميان انسان زن و مرد حتي حيوانات را هم شامل ميشود، بطورنمونه در هر مورد که صبحت از قرباني براي يهوه بميان مي آيد وي تأکيد ميکند که قرباني از گوسفند يا گوساله ( نرينه ) باشد و مبادا که از نوع مادينه آنرا بياوريد.
چه در تفکر يهوديت يا مسيحيت و اسلام که از يک منبع الهام ميگرند، فرق آن تنها در زمان و مکان است اما در جوهر يکي است و طوريکه خود آنها ميگويند: اين اديان براي نقض احکام همديگر نيامدند بلکه آنچه در تورات و انجيل آمده قرآن آنرا تکميل مي کند.
طوريکه قبلا اشاره کردم، آنچه در متن قانون شيعيان ذکر شده ريشه در قرآن دارد. به گفته آقاي سيد حسين عالمي بلخي: « وقتي زن و مرد با رضايت طرفين رابطه زوجيت برقرار مي کنند، براساس احکام اسلامي و حکم اين قانون، زن در وقت عقد ازدواج راضي شده است. هر زمان شوهر از وي تقاضاي استمتاعات ( کام گرفتن – لذت شهواني) جنسي کند، برآورده مي کند...». اين حرف آقاي بلخي خيلي دقيق است.
ـ اولا"، از ديدگاه قرآن زن براي هدف شهواتراني خلق شده است. آنچه ما از زن بعنوان شريک زندگي و داراي حقوق مساوي در زندگي خانواده گي ارج ميگذاريم، در تفکر ديني و مذهبي موجود نيست. زن نه تنها در اين دنيا براي ارضاي شهواني مردان خلق شده اند بلکه در بهشت برين براي اينکه مومنان و فداکاران اسلام عزيز از اين نعمت الله بي نياز نباشند زنان بهشتي بنام حوران و بچه هاي خوش صورت بنام غلام که جمع آن غلمان ميشود خلق کرده تا از ناحيه ارضاي شهواني خاطر راحت داشته باشند. بعنوان نمونه يا کوزهء از بحر، در اينجا به چند آيات از قرآن خلاصه ميکنم، شما خود قضاوت کنيد.
سوره 76 الانسان آيه 12 - 22 « و پاداش آن صبر کامل ( بر ايثار ) شان باغ بهشت و لباس حرير بهشتي لطف فرمود « 12 » که در آن بهشت بر تختها تکيه زنند و آنجا نه آفتابي (سوزان ) بينند و نه سرماي زمهرير ( بلکه در هواي خوش و باغي دلکش تفريح کنند« 13 » و سايه درختان بهشتي بر سر آنها و ميوه هايش در دسترس و باختيار آنهاست « 14 » و ( ساقيان زيباي حور و غلمان ) با جامهاي سيمين و کوزه هاي بلورين بر آنها دور زنند « 15 » که آن بلورين کوزه ها ( برنگ ) نقرهٌ خام و باندازه و تناسب ( اهلش ) مقدر کرده اند « 16 » و آنجا شرابي که طبعش ( چون ) زنجبيل گرم و عطر آگين است به آنها بنوشانند « 17 » در آنجا چشمه ايست که سلسبيلش ناميد « 18 » و دور آن بهشتيان پسراني زيبا که تا ابد نوجوانند و خوش سيما بخدمت ميگردند که در آنها چه بنگري گمان بري که لوٌلوٌ منثورند « 19 » و چون آنجايگاه نيکو را مشاهده کني عالمي پر نعمت و کشوري بي نهايت بزرگ خواهي يافت « 20 » بر بالاي بهشتيان لطيف ديباي سبز و حرير سطبر است و بر دستها شان دستبند نقره خام و خدايشان شرابي پاک و گوارا بنوشاند «21 » اين بهشت بدين نعمت و عظمت بحقيقت پاداش اعمال شماست وسعيتان ( در راه طاعت حق ) مشکور و مقبول است «22 ».
سوره 52 – الطور آيه 20 و 24 – حورالعين، سفيد پوستان سياه چشم را جفتشان کرده ايم—غلمان، غلام ها يا خادمانشان که چون مرواريد نهفته اند، اطراف بگردند.
سيوطي مفسر مشهور اسلامي در توصيف شکوه و شادي و عشق و عيش در باغ هاي بهشت را در تفسير اين آيات بهشتي چنين شرح مي کنند: « هر زماني که ما با حورهاي بهشتي در باغ هاي بهشت همخوابه مي شويم، آنها را باکره مي يابيم. برعلاوه، آلت تناسلي مردان بهشتي هيچگاه نرم نمي شود. سختي و سفتي آنها ابدي و جاوداني است. هر بار که مرد با حوري بهشتي در باغ بهشت همخوابه مي شود، چنان لذت شيريني از او بر مي گيرد که مانند آن در دنيا وجود ندارد و هرگاه کسي در اين دنيا به چنان لذتي دست يابد، غش خواهد کرد. مرداني که براي زندگي در بهشت انتخاب شده اند با هفتاد حوري بهشتي و نيز تمام زناني که در دنيا همسر آنها بوده اند، ازدواج خواهند کرد و آلت تناسلي اين زنان بسيار پراشتها هست.»

ـ ثانيا"، اين مسله را بايد هر زن مسلمان بداند وقتيکه عقد نکاح بسته مي شود و زن به رضا خود بلي بگويد، بدين مفهوم است. نکاح به زبان فارسي معني گاييدن، سکس کردن ميدهد - عقد نکاح يعني قرارداد گاييدن را امضاً ميکند. اين امتياز است که بمرد ميدهد که در هر زمان و مکان مي تواند از وي استمتاع يا کام بگيرد. روي اين اساس زنان بايد بداند وقتيکه روي سفره نکاح حاضر مي شود در حقيقت سند برده گي و تسليمي خود را امضاً مي کند و آن مرد آقا و مالک و از هرجهت مسلط بر زن ميشود. مردان اين امتياز را توسط اين جواز ديني بدست مي آورند.
آيا ما مردم همينقدر بيچاره شديم هيچ راه و روش ديگري براي ما وجود ندارد که با همچو قرارداد هايي، اساس زندگي اشتراکي و خانواده گي را بناٌ کنيم؟
از « نهج الفصاحه از محمد بن عبدالله » ( ترجمه: ابوالقاسم پانيده ) چون مکملي قرآن گفته مي شود: چند روايت پيشکش ميکنم تا به افکار اين رسول مقبول در رابطه به زن و نقش آن در جامعه بشري بيشتر آگاهي حاصل کرده باشيم.
حديث 187 – «وقتي زني دور از بستر شوهر خود شب را بروز آورد، فرشتگان تا صبح او را لعنت کنند».- حديث 282 «از بي لباسي براي نگهداري زنان کمک جوئيد زيرا زن وقتي لباس فراوان و زينت کامل دارد مايل به بيرون رفتن است». حديث 339 «خطرناکترين دشمن تو همسر تو است که با تو همخوابه است و مملوک تو». – حديث 343 «زنان را بي لباس بگذاريد تا در خانه بمانند». – حديث 1848 –« نماز زن تنها در خانه بيست و پنج بار از نماز جماعت او بهتر است». حديث 4167 – «مردان که اطاعت زنان کنند بهلاکت افتند». - حديث 1532 - «بهترين مسجد زنان کنج خانه آنها است». - حديث 1533 – «بهترين زنان امت من کساني هستند که رويشان نکوتر و مهر شان کمتر است». – حديث 1535 – «بهترين زنان شما بچه آور مهربان است که شريک و مطيع شوهر باشد اگر از خدا بترسند و بدترين زنان شما آرايش کنان و متکبرانند و آنان منافقانند و از آن ها جز باندازهٌ کلاغي که خط سفيد بگردن دارد ببهشت نميرود». حديث 1536 – «بهترين زنان آنست که مهرش آسانتر باشد».
حتي به مردان توصيه ميکند: حديث 2165 - « همه دروغها بر فرزند آدم ثبت شود مگر سه دروغ. 1 – مرد در جنگ دروغ گويد که خدعه کردن است. 2 - و مرد به زن دروغ گويد که او را خشنود کند. 3 – و مرد با دو کس دروغ گويد که ميانشان اصلاح دهد.» مثل اين حديث صد و چندي ديگري هم موجود است که هر نوع دروغ گفتن جواز است...
طوريکه قبلا اشاره کرده، آنچه در قانون احوال شيعيان و ديگر فرقه هاي مذهبي انعکاس يافته منباي اساسي قرآن و احاديث نبوي است که تفکر اسلامي را کامل مي سازد. روي اين اساس زمانيکه قانون اساسي يک کشور خودش مايه ديني داشته باشد، چارهء جز تسليمي به فرقه ها فقهي و قوانين شريعتي براي بقا دولت اش ندارد.
در دولت هاي افغانستان قانونگذاري هميشه از اين ناحيه متاثر و رنج برده است و از همين جهت نتوانسته داراي يک قانون مدني شود. علماي ديني و روحانيون فرقه هاي فقهي براي حفظ و موقعيت اجتماعي خويش در جامعه کوشيدند و دولت را از اين جهت هميشه تحت فشار قرار ميدادند تا به همچو قوانين فقهي وادار به تسليم شوند.
دولت هاي افغانستان که هميشه در فقدان پايه در بين مردم بودند به همين ترتيب مشروعيت خود را از فتواي ملا ها و روحانيون اخذ مي کردند و ايشان مردم را وادار به اقتدار دولت ميکردند.
دولت کنوني افغانستان مثل اسلاف اش از همين ابزار ديرينه و پارينه سود جسته، گاهي خواهان آشتي و صلح با طالبان ميشود و وقتيکه از آن در نااميد گرديد، خواست قلب هاي شکسته شيعيان را مرهم گذاري کنند که مذهب جعفري را که تا آن روز ضمانت حقوقي در قوانين اساسي افغانستان نداشت رسميت بخشد.
گرچه در جامعهء سنتي و مردسالار ما، ماده هاي اين قانون پديده جديد در زندگي اجتماعي مردم نيست، بي تفاوت که وابسطه يا پيرو کدام فرقه و فقه مذهبي هستند. در جامعه ما هميشه رسمي يا غير آن دين و مذهب، جاگزين خواسته ها و نياز هاي زندگي مادي و مداخله گر امور شخصي ما بوده است.
از اين روي، اگر در ماده ۱۳۳ به مرد اين حق را مي‌دهد که از اشتغال همسرش جلوگيري نمايد و يا در ماده‌هاي ديگر اين قانون نيز به عناوين گوناگون زنان شيعه را از حقوق شهروندي محروم مي‌کنند. مثلا زن مجاز نيست بدون اجازه‌ء همسرش خانه را ترک کند، مگر اينکه نياز مبرم به درمان داشته باشد و يا بگفته آقاي بلخي، بايد قبل از ازدواج باهم تعهد کرده باشند.
همينطور زن در اسلام و در تمام فرقه هاي آن از حق طلاق و يا جدايي روي غرايضي صحي هميشه محروم بوده اند. اگر مرد بعد از عقد بفهمد که زن يکي از اين هفت عيب را دارد ميتواند عقد را را بهم بزند: 1 - ديوانگي 2 – مرض خوره 3 – مرض ساري و کشنده 4 – کوري 5 – شل 6 – افضاٌ شده باشد 7 – آنکه گوشت يا استخوان، غده اي در فرج او باشد که مانع نزديکي شود. اما زنان در صورت ديوانه بودن و يا آلت مرد و تخمها عقد را بهم بزند. يعني در کل زنان در هيچ فرقه اسلام داراي حقوق مساوي با مردمان نيستند.
اگر سن ازدواج براي دختران شيعه مذهب از ۱۸ سال به ۱۶ سال کاهش يافته است. اما بازهم دليل بر اجراي اين قانون شده نمي تواند. چون از نظر قوانين شريعت، سن ازدواج 9 ساله بالغ است و حتي عقد پاينتر از آن را نيز جواز مي داند.
در توضيح المسايل امام خميني به مساٌله بر مي خوريم که ميگويد: مساًله 2410 – «اگر کسي دختر نابالغي را براي خود عقد کند و پيش از آنکه نه سال دختر تمام شود، با او نزديکي و دخول کند، چنانچه او را افضاٌ نمايد هيچ وقت نبايد با او نزديکي کند». (1 )
ضرورت به توضيح نيست، «کثافت از بويش پيداست»، که اين تفکر ديني حتي به کودک هم براي ارضاي شهواني رحم نميکند، که همچو فتوا هاي غير انساني دادند. ( نه منع کردن!)

چه بايد کرد؟ و چگونه از استبداد ديني نجات يافت؟

اگر به مقدمه قانون اساسي افغانستان و ديگر ماده هاي آن نگاه کنيم متوجه تناقض آن مي شويم، در يک جهت جزء اول مقدمه ميگويد: « با ايمان راسخ به ذات پاک خداوند و توکل بر مشيت ذات او و اعتقاد به دين اسلام.» از جهت ديگر - جز دوم « با رعايت منشور ملل متحد و احترام به اعلاميه جهاني حقوق بشر.» همينطور چندين ماده ديگري موجود است و دولت خود را مکلف ميداند تا عدالت اجتماعي، حفظ کرامت انساني، حقوق بشر، تحقق دموکراسي، تامين وحدت مــــلي... را در جامعه ايجاد نمايد ما همه شاهد برعکس آن هستيم بدين دليل:
1 - دموکراسي نيست چون اکثريت مردم از شرکت در قدرت و حاکميت محروم هستند. 2 - در دموکراسي برخورد قانون به شهروندن يکسان است اما در قانون اساسي افغانستان، شهروندان به مسلمان و غيرمسلمان تقسيم شده و قانون هم برخورد متفاوت دارد. مسلمان شهروند مي تواند رئيس جمهور شود اما يک شهروند هندو و ديگر اديان حق انتخاب شدن را ندارند.
3 - در دموکراسي به کرامت انساني ارج ميگذارد. يعني آزادي بيان انديشه، رسانه ها مطبوعات از آزادي برخورد دار است. آيا دولت در راستاي تحقق آزادي، حقوق بشر و تأمين وحدت ملي در جامعه قدم برداشته است؟
دولتي که ايمان به خدا و توکل بر مشيت ذات او داشته باشد يک دولت ديني است. حکومت ديني جامعه اي است دين سالار ( تئوکراتيک ). در جامعه دين سالار، قوانين اجتماعي که اصولاً توافقي عقلي، نسبي، متغير و با ارادهء جمعي است، براساس اصول و فقه ديني که معياري است ايماني، مطلق، لايتغير و با قدرت فردي، شکل مي گيرد. يعني وجود دين در دولت نشانه وجود دو نقض است.
1 – ناکامل بودن دولت بعنوان يک نهاد سياسي...
2- دولت نه بعنوان مظهر اراده مردم، بلکه دولتي که دين بعنوان بنيان خود اعلام ميدارد و براي اکمالش از دين و فرقه ها سود ميجويد و آنرا معيار قوانين و قضاوت قرار ميدهد.
جامعه اي که در آن دولت ديني اعمال قدرت مي کند، آزادي بيان را محدود مي سازد و خلاقيت انساني را سرکوب ميکند. يگانگي دولت و دين تبديل بقدرتي متمرکزتر و مطلق تر عليه نياز هاي اساسي مردم مي شود. بگفته نيچه: «دسته يي از وحوش خوش رنگ گوشتخوار، جماعتي از اربابان پيروز شده، که با نظامات جنگي و نيروي منظم چنگالهاي هولناک خود را بتن جماعت عظيمي از مردم فرو کرده اند و شايد عدد اين مردم بمراتب از آنها بيشتر بوده ولي انتظامي نداشته اند تا بتوانند مقاومت کنند...... اين است اصل دولت».
برعکس يک دولت که بر مبناي اراده و نياز دنيوي مردم بنا يافته باشد نياز به دين و مذهب ندارد و پايه اکمالش را از خواسته ها و نياز هاي اساسي مردم مي سازد نه اينکه کشور را به صحراي مقدس تمام عيار تبديل کنند. بلکه از قانون بعنوان همزيستي مسالمت آميز وحدت شهروندان در راستاي عدالت اجتماعي که در آن آزادي هاي فرد اساس آن باشد؛ تساوي حقوق زنان و مردان و کودکان و مادر طبعيت در آن تضمين شده باشد.
براي رسيدن به همچو جامعه چه بايد کرد؟ ما مردم افغانستان چگونه ميتوانيم از اين تجربيات تلخ تاريخي بيآموزيم و قدمي در دنيا تجددگري گذشته و هم آيندگان را از اين بحران هاي اجتماعي که امروز ما در آن غرق هستيم نجات داده باشيم و آن راه تنها رفتن بطرف يک جامعه سکولار است.
امروزه اغلب دولت‌هاي مهم جهان اهميت سکولاريسم و دموکراسي را پذيرفته‌اند. يک پيامد عملي سکولاريزاسيون، جدايي دين و دولت است – در حقيقت اين پيامد چنان يادآور سکولاريزاسيون است که اغلب اين دو را يک پديده مي‌شمارند، و اغلب به جاي «سکولاريزاسيون» از «جدايي دين و دولت» سخن مي‌گويند. اما بايد در نظر داشت که سکولاريزاسيون فرآيندي است چند وجهي که در متن جامعه صورت مي‌گيرد، درحالي که جدايي نهاد دين و دولت توصيف جنبه سياسي اين فرآيند است.
جدا شدن نهاد دين و دولت در طي سکولاريزاسيون بدين معناست که مؤسسات خاص سياسي – که به درجات مختلف تحت کنترل دولت هستند- از سيطره مستقيم يا غير مستقيم دين رها مي‌شوند. اين بدان معنا نيست که پس از سکولاريزاسيون نهادهاي ديني ديگر نمي‌توانند در مورد مسائل عمومي و سياسي حرفي بزنند، بلکه بدين معناست که ديدگاه‌ هاي نهاد هاي ديني ديگر نبايد بر جامعه تحميل شوند، و يا مبناي سياستگذاري‌هاي عمومي قرار گيرند. در عمل، دولت بايد تا حد امکان نسبت به عقايد گوناگون و متفاوت ديني بي‌طرف بماند؛ نه مانع آنها باشد و نه مجري خواسته‌هايشان.
در حکومت معني سکولاريسم، عدم دخالت باورهاي مذهبي در امر حکومت و برتري دادن اصول حقوق بشر بر ساير ارزش‌هاي متصور هر گروه و دسته‌اي است.
در مفاهيم جامعه‌شناسي، سکولاريسم به هر موقعيتي که در آن، جامعه مفاهيم مذهبي را در تصميم‌گيري‌هاي خود کم ‌تر دخالت دهد و يا اين مفاهيم، کم ‌تر موجب بروز اختلاف و يا درگيري گردد اطلاق مي‌گردد.
واژهء سکولار در زبان لاتين به معناي «اين جهاني»، «دنيوي»، «گيتيانه» و متضاد با «ديني» يا «روحاني» است. امروزه وقتي از سکولاريسم به عنوان يک آموزه (دکترين) سخن مي‌گويند، معمولاً مقصود هر فلسفه‌ايست که اخلاق را بدون ارجاع به جزميات (دُگم‌هاي) ديني بنا مي‌کند و در پي ارتقاي علوم و فنون بشري است.
در پايان با چند فرد شعري از باقي قايلزاده اين خلاصه نويسي را اختتام بخشيده و بقول معروف يار زنده وصحبت باقي.
با عرض ادب و سپاس

وضع زمـانه ساده بيان ساخته مــرا ورنه هميشه نکتهء رندانه مي زدم
***
تـــــاب پرواز ندارم به من امداد کنيد دوستان گـــوش باين ناله و فرياد کنيد
چه نمودم که مرا در قفس انداخته اند قـدمـي رنــجه سوي مــنزل صـياد کنيد
***
اي عــــالــمان زبــــاب سيــاست رويــــد دور
اين غسل حيض نيست که فصل و گمان کشيد
اي حـــاکــمان کـمي به وظـايـف شويد گــرم
دل ســرد گشـــته خــــلق مبـــادا زيـــان کشــيد

من نگويم که مرا از قفس آزاد کنيد
قفـسم بـرده بـه بـاغي و دلم شاد کنيد
«ملک الشعرا بهار»
داشت ها
( افضاء ع مص ) هر دو راه زن که پيش و پس است يکي گردانيدن . (منتهي الارب ) (آنندراج). بدين معني ناقص واوي است . (ناظم الاطباء). هر دو مجراي يکي کردن . (المصادر زوزني ). رنج رسانيدن دختري را. گزند رسانيدن مرد بزن بنوع خاص. تصيير المسلکين واحداً. ( يادداشت مؤلف ). در اصطلاح فقهي : يکي شدن دو مخرج زن بر اثر مقاربت باشد. (از شرايعالاسلام ). و در حقيقت آن اختلاف است که مجراي بول و حيض يکي گردد يا مجراي بول و غايط. جماع کردن با زن يا خلوت نمودن با او. (منتهي الارب ). با زن مباشرت کردن يا خلوت نمودن. (آنندراج ). به اين معني با « الي » متعدي شود يقال: افضي الي المراءة. (ناظم الاطباء). رسيدن بکسي بي حجاب. (ترجمان القرآن ترتيب عادل بن علي ). بسودن زمين را بهر دو کف دست خود در سجده. (منتهي الارب ) (آنندراج ) ( ناظم الاطباء). بسوي فضا برآمدن. (منتهي الارب ) (آنندراج ). بسوي فضا درآمدن. ( ناظم الاطباء). بصحرا شدن و فارسيدن . (تاج المصادر بيهقي ) (المصادر زوزني ). راز را با کسي در ميان نهادن. (منتهي الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خورانيدن طعام کسي را. (منتهي الارب ) (ناظم الاطباء). و به اين معني ممهوز باشد. ناظم الاطباء.
(نشوز ن ُ ع مص ) ۞ ناسازگاري کردن زن با شوهر. (غياث اللغات ). ناسازواري کردن زن با شوي و در خشم آوردن . (از منتهي الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ناسازواري کردن شوهر با زن يا زن با شوهر. (دهار) (از زوزني ). ناساختن زن با شوهر و يا شوهر با زن . (تاج المصادر بيهقي ). عصيان کردن زن نسبت به شوهر و به خشم آوردن شوي را. (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). فهي : ناشز. (اقرب الموارد). ناسازگاري ميان زن و شوهر. (ترجمان علامه ٔ جرجاني ص 99). کراهت داشتن زن و شوي هر يک از ديگري . (از اقرب الموارد). از طاعت مرد خارج شدن زن . (از معجم متن اللغة). ترک کردن مرد زن خود را. (از ناظم الاطباء). در اصطلاح فقه . نشوز: عدم قيام زوج يا زوجه به وظايف زناشوئي نسبت به ديگري . نشوز مرد؛ يعني خودداري از همخوابگي او با زوجه در هر يک شب از چهار شب و امتناع از دادن نفقه ، به زن حق مي دهد که او را به وسيله ٔ حاکم اجبار به قيام به وظايف مزبوره نمايد. نشوز زن ؛ يعني عدم اطاعت او از زوج ، به مرد حق سختگيري و خودداري از دادن نفقه را مي دهد. ( زدن زن را شوي او و ستم نمودن ). (ازمنتهي الارب ) (از آنندراج ). زدن مرد زن خود را و بر او ستم نمودن . (از ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). قوله تعالي : و ان امراءة خافت من بعلها نشوزاً، او، اعراضاً. (قرآن 128/4 از منتهي الارب ). برتر نشستن و برتري جستن . (زوزني ) ۞ . بلند شدن از جاي خود. (از ناظم الاطباء). برخاستن . (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). نشز. (ناظم الاطباء): نشز بهم في الخصومة؛ نهض بهم فيها. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). برجهيدن قلب از جايش بر اثر رعب . (از معجم متن اللغة). متورم شدن و برآمدن و زدن رگ بر اثر بيماري يا جز آن . (از معجم متن اللغة). (اِ) ج ِ نشز. رجوع به نَشز شود. ج ِ نَشَز. رجوع به نَشَز شود.

– نکاح ( ن ) (ع مص ) زن کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجاني ص 101 ). ( زوزني ).عقد زناشوئي بستن . (از منتهي الارب ). زن گرفتن . تزوج . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نکح . (متن اللغة) . کابين کردن . (يادداشت مؤلف ). * شوي کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجاني ص 101 ) * ( از زوزني ). شوهر کردن . (تاج المصادر بيهقي ) * (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). * (اِمص ) عقدي که ميان زن و شوهر بندند. ( آنندراج ). ازدواج . ميزاد. زناشوئي . عروسي . بغل خوابي . (ناظم الاطباء). کابين . عقد زناشوئي . زواج . کدخدائي . تأهل . (يادداشت مؤلف ). عقدي که به موجب آن علاقه ٔ زناشوئي بين زن و مرد ايجاد شود.
ور اين فتاد ز من دست بازدار و بروکه نيست با تو مرا ني نکاح و ني شرکه . منوچهري.
ميان ما نه عقدي نه نکاحي نه آيين عروسي بود ونه سور. منوچهري
رسول فرموده است : النکاح سنتي . (کتاب النقض ص501 )
راي اقضي القضاةاگر خواهدزله پيش از نکاح بفرستد. خاقاني
- به نکاح ... بودن ؛ در عقد او بودن همسر او بودن. خاص او بودن :
اسماي طبع من به نکاح ثناي اوست زآن فال سعد ز اختر اسما برآورم . خاقاني .
به نکاح درآوردن ؛ به زني دادن : به حلب برد و دختر خود به نکاح من درآورد. (گلستان )- در نکاح ... شدن ؛ در حباله ٔ عقد درآمدن :
عجوز جهان در نکاح ملک شدکه جز عذر زادنْش رائي نيابي . خاقاني
نکاح دائم . رجوع به عقد و عقدي شود.- نکاح کردن ؛ عقد کردن. عقد زناشويي بستن . زن يا دختر را به کسي به شوي دادن : امير مردانشاه را به کوشک سالار بکتغدي آوردند و عقد و نکاح آنجا کردند. ( تاريخ بيهقي ص535 ) *

بکرگرانبهاي من عقد تو بست يک شبه با تو نکاح کردمش زآنکه به غمزه دلبر است بدر چاچي ( آنندراج ) .
کنم هر کجا شاهدي را نکاح چو طغرا به قاضي نبينم صلاح ملا طغرا ( انندراج )
نکاح منقطع . جوع به صيغه شود.( مص ) گاييدن . (از منتهي الارب ). مجامعت کردن . (تاج المصادر بيهقي ) (زوزني ). جماع کردن . (آنندراج ). زناشوئي کردن . ( فرهنگ فارسي معين ) و دعوي هاي بزرگ کردند چون نکاح بنات و اخوات و نکاح غلامان . (کتاب النقض ص 329 ) غالب شدن خواب بر چشم کسي. * (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). * تر کردن باران زمين را. (از ناظم الاطباء). نکح المطر الارض ؛ اختلط بثراها. (اقرب الموارد) (از متن اللغة). * غالب شدن دوا بر کسي . (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). نکح الدواء فلاناً؛ خامره و غلبه . (اقرب الموارد).
- حور: جمع آن حوران ( زنان سيه چشمان سپيد اندام) زنانکه در بهشت براي ارضاء شهوت مردان بهشتي هستند. حور ( دختر بکره است). ( هخدا جلد 19 صفحه 834 )
نبود اندر او نيرنگ چيز زشت توگفتي مگر حور بود از بهشت « فردوسي »
بهشت روي من آن لعبت پري رخسار که در بهشت نباشد بلطف او حوري « سعدي »
حور بهشتي گرش به بيند بي شک حفره کند تا زمين بيارد آهون « دقيقي »
بشاد کامي در مجلس بهشت آئين بخواه باده از آن دلبران حور نژاد « مسعود »
****************
- غلمان: (ع) جمع غلام است بر امرد اطلاق شود. خدمتگاران بهشتي بصورت امردان که در خدمت اهل جنت خواهند بود. ( اول کسي در آفاق گريست ابليس بود، حوران و غلمان و ولدان برگرد وي برآمدند.) قصص الانبياء ص 19 . گفت رسول الله رضوان با اهل بهشت آمده اند و حله ها آورده اند، وولدان و غلمان صف در صف ( قصص الانبياء ص 245 ) ( دهخدا جلد 36 صفحه 294 )
مگر لشکر که غلمان خلدند سر ادقشان زده ديباي اخضر « ناصرخسرو»
همه انديشهاي بدترا ديوند در دوزخ همه تدبير هاي نيک حورانند با غلمان « ناصر خسرو»
بگذر از نفس بهيمي تا نباشد تنت را طمع نقل و مرغ و خمر و حور و غلمان داشتن «سنايي»
ور چنين حور در بهشت آيد همه خادم شوند و غلمانش « سعدي»
آنجا که ساعد تو برآيد ز آستين غلمان رود ز دست و گزد حور پشت دست «صائب»

غلام: واژه عربي کودک ( منتهي الارب ) کودک بنده ( غياث اللغات ) کودک شهوت پديد آمده، بنده پسر از هنگام چهارده سالگي تا بيست ويک سالگي. ( مسعودي).
(ترجمه تاريخ طبري مصحح مرحوم بهار ص 270 ) پسري امردي که باوي عشق ورزند. پسر زيبا روي. معني اصلي غلام پسر و امرد است که شاهان و امرا و شعرا و توانگران علاوه براستفاده از غلامان خود در مورد خدمتگزاري و جنگاوري و تجمل با بعضي از بندگان خوبرو عشق مي ورزيدند از اين رو غلام در ادبيات مفهوم معشوق را بخود گرفته است.
غلام و جام مي دوست دارم نه جاي طعنه و جاي ملام است « منوچهري »
ري خداوند راست حاکم و فرماواست گر بگشد بنده ايم ور بنوازد غلام « سعدي»
صبا از عشق من رمزي بگو با آن شه خوبان که صد جمشد و کيخسرو غلام کمترين دارد « حافظ»
امرد: (اَ رَ) (ع ص ) ساده زنخ . (منتهي الارب ) (غياث اللغات ) (ناظم الاطباء). بي ريش . (تاج المصادر بيهقي ) (مصادر زوزني ) (غياث اللغات ) (فرهنگ فارسي معين ). جواني که شاربش دميده ولي ريش نياورده باشد. (از اقرب الموارد). جوان بي ريش و ساده زنخ، يعني بچه بي ريش. (آنندراج ). بيموي . ساده روي . ساده . (فرهنگ فارسي معين ). پروند و چره يعني پسر ساده زنخ که هنوز ريش برنياورده باشد. (ناظم الاطباء). پسر بدکار. مفعول . (فرهنگ فارسي معين) نقل است که روزي در گرمابه آمد غلامي امرد درآمد گفت بيرون کنيد او راکه با هر زني يک ديو است و با هر امردي ده ديو است که او را مي آرايند در چشمهاي مردمان (تذکرةالاولياء عطار).
بعد از آن اندر شب عشرت بفن
امردي را بست حنّا همچو زن . مولوي مثنوي
امردي تندخوي بود و درشت سخن از تازيانه گفتي و مشت . سعدي

امرد آنگه که خوبروي بودتلخ گفتار و تندخوي بود. گلستان
کودک خوب صورت . (آنندراج ). اسب امرد؛ اسبي که گرداگرد سم آن موي نباشد. (از منتهي الارب ) (ناظم الاطباء). اسبي که در تنه (زهار و ميان ناف ) آن موي نباشد. (از اقرب الموارد). (غصن امرد؛شاخ بي برگ) .منتهي الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). درخت بي برگ . (تاج المصادر بيهقي ) (مصادر زوزني ). ج ، مُرد. (از اقرب الموارد) (فرهنگ فارسي معين ). امارد. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسي معين ).
****************
- کنيز : ( ک َ ) (اِ) پرستار و خدمتکار زنان باشد و به عربي جاريه خوانند. (برهان ). زن مملوکه و پرستار زنان . (غياث ). خادمه و آن را براي تصغير کنيزک گويند. (انجمن آرا) (آنندراج ). اَمه . مولاة. مقابل غلام . عبد. مولي . بنده . زن که بخرند خدمت را. صيغه . جاريه . داه . دده . برده ٔ مادينه . (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). ترني (منتهي الارب ). برده اي که دختر يا زن باشد و داه و لاچين و خدمتکار و پرستار زنانه و جاريه . (ناظم الاطباء). اوستا، «کنيا، کينين ، کينيکا » دختر جوان ). پهلوي ، کنيک.* هندي باستان ، «کنيه ، کنيه» و اين کلمه مرکب است از: کن (زن ) + ييز (پسوند تصغير) = يزه ( دوشيزه ). با پهلوي ، پازند «کنيچک» * قياس شود. امروزه به معني زن است و مجازاً به معني پرستار استعمال مي شود. (از حاشيه برهان چ معين)
از آن سوي رودان کنيزان بدندز دستان همه داستانها زدند. فردوسي
کنيزان مانند تابنده ماه غلامان چيني همه با کلاه . فردوسي
وزان قندهاري دلارا کنيزسخن راند کو درخور تست نيز. فردوسي
بسيار جامه ٔ پوشيدني و هم کنيزان را. (تاريخ بيهقي چ اديب ص 236 ) * مهد را آنجا فرودآوردند با بسيار زنان چون ... و ددگان و خدمت کاران زنان و خادمان و کنيزان . (تاريخ بيهقي چ اديب ص 401 )
شکرلب با کنيزان نيزمي ساخت کنيزانه بديشان نرد مي باخت . نظامي
بدان مشکوي مشک آگين فرودآي کنيزان را نگين شاه بنماي . نظامي
وزان خوبان چو درره پاي بفشردکنيزي چند را با خويشتن برد. نظامي
کنيز يعني دختر بکر. دوشيزه . (برهان) * ( از غياث ) (از ناظم الاطباء). دختر بکر را خوانند. (جهانگيري ). صاحب جهانگيري گفته به معني دختر بکر است ، فردوسي راست ... * از اين شاهد جهانگيري بکارت ثابت نمي شود. شايد از دختر به معني بکر قياس کرده . (انجمن آرا) (آنندراج)

۱۳۸۷ اسفند ۲۲, پنجشنبه

سرمایه گذاری جمهوری اسلامی بر روی خاور شناسان و اسلام شناسان خارجی


گزارش اجمالی همایش بین المللی تشیع و خاورشناسان
همایش بین المللی تشیع از دیدگاه خاورشناسان روز پنج شنبه 2/8/87 با حضور اندیشمندان و متفکران حوزوی و دانشگاهی و برخی صاحب نظران خارجی در سالن قدس مدرسه عالی امام خمینی قم برگزار شد.
.................
آيت‌الله مكارم شيرازي: ( سلطان شکر ایران ).... خاورشناسي از مسائل مهم ديني و اسلامي است كه كمتر درباره آن صحبت و تحقيق شده است.وی با اشاره به برخی تبلیغات شیعه گفت: افرادی که می خواهند به تبلیغ دین و تشیع بپردازند باید با منابع و به صورت دقیق به این کار اهتمام ورزند تا دچار مشکل نشوند.ایشان در باره تفسير آيه 107 سوره انبيا و آیه يك سوره فرقان گفت: نه از نظر مكان و نه از نظر زمان محدوديتي در دعوت اسلام نيست و تمام انسان‌ها مشمول اين دعوت هستند.وي ارائه چهره اصلي اسلام به خاورشناسان را عامل مهمي در خنثي شدن تبليغات ضد اسلامي دشمنان دانست و افزود: اسلام دین منطقه‌ای و قومی نیست بلکه جهانی بوده و مربوط به تمام بشریت استمعظم له ادامه داد: اسلام دینی منطقی و دارای گفتمان و استدلال بوده که برپایه اصول عقلانی ومنطقی استوار است و در قرآن ‪ ۷۰‬مرتبه به عقل و عقلانیت و تاکید برآن اشاره شده که این امر گویای استدلالی بودن این دین جهان شمول است. از این رو اسلام همه را به منطق و بحث عقلانی دعوت می کند و خشونت و جنگ‌طلبی در این دین جایی ندارد.حضرت آیت الله مکارم شیرازی در ادامه اضافه کرد: دشمنان تلاش مي كنند تا چهره خشن و غيرواقعي از اسلام و مسلمين به دنيا عرضه كنند كه برگزاري چنين همايش ها و آشنايي خاور شناسان خارجي غيرمسلمان با باطن اسلام مي تواند اين تلاش آنها را زايل كندایشان افكار وهابيون را بيگانه از اسلام دانست و افزود: گروه محدودی وهابی‌ تکفیری با عقاید و افکار افراطی و انحرافی پيدا شده كه فقط خود را مسلمان مي دانند و با نام اسلام دست به جنایات می زنند، و حكم اعدام و ريختن خون بي گناهان و غارت اموالشان را صادر مي كنند و با قتل و غارت شیعیان سعی در تخریب تشیع و دیگر فرق اسلامی دارند و رسانه هاي غربي هم با سوء استفاده از اين فرصت و پررنگ جلوه دادن فعاليت هاي وهابيون اسلام را از ديد آنها به دنيا معرفي مي‌كنند و می‌خواهند به جهانیان بگویند اسلام این است، ولی آنها باید بدانند که وهابی‌ها افراد بیگانه از اسلام هستند. باید در برابر این وهابیونی که می خواهند با این تبلیغات، کارهای سیاسی کرده و اسلام و تشیع را زیر سوال ببرند مقابله و ایستادگی کرد و اجازه نداد تا چهره اسلام و تشیع را مخدوش کنند. مسلمانان اگر در برابر این افراد جبهه‌گیری و مقابله کنند، کار خطایی انجام نداده‌اندوي در ادامه به جنایات اسرائیل اشاره کرده و با بيان آيه 8 سوره ممتحنه گفت: در اين آيه بر لزوم برخورد قاطع با كساني كه به كشورهاي مسلمان تجاوز مي كنند تصريح شده و بيانگر لزوم برخورد مسلمين جهان با اسرائيل غاصب است و مسلمانان بايد در مقابل اسرائيل و كشورهايي كه در آواره كردن مردم مسلمان فلسطين همراهند جبهه مناسب اختيار كنند.او با اشاره به تحولات صورت گرفته در خاورمیانه و تلاش دولت های زورگو برای خاموش کردن صدای اسلام، امروز را فرصت مناسبی برای رساندن پیام اسلام و شیعه به گوش جهانیان دانستاستاد درس خارج حوزه ‌علمیه قم با اشاره به پیروزی انقلاب اسلامی ایران، شکست مفتضحانه اسرائیل از حزب‌الله لبنان و تثبیت حکومت شیعی در عراق بیان داشت: این مسائل ذهن خاورشناسان را بیشتر از گذشته متوجه اسلام و شیعه کرده است و امروز گوش شنوای اسلام و تشیع در جهان فراوان است و نقش تشیع در جهان از اهمیت خاصی برخوردار شده است.وی خاطرنشان کرد: اکنون که جهان آماده شنیدن پیام اسلام و تشیع و درصدد تحقیق و بررسی در خصوص آن است، باید در خصوص گسترش فرهنگ اسلام بویژه اهل بیت عصمت وطهارت(ع) بیش از پیش تلاش کنیم و با برگزاری چنین همایش‌ها و نشست‌های تخصصی و غنا‌بخشی به آنها بیشترین استفاده را کرده تا حقانیت شیعه راثابت کنیم. برگزاري همايش بين المللي خاورشناسان و تشيع مي تواند گام مهم و موثري در آشنايي جهان با دين مبتني بر عقلانيت اسلام و به خصوص مذهب تشيع است و بايد در اين همايش از حضور خاورشناسان و انديشمندان خارجي بهره گيريم و زمينه هاي انتقال مباني اصيل اسلام را به دنيا فراهم كنيم.آیت الله مکارم شیرازی کلیه خاورشناسان ایرانی و غیرایرانی را به تحقیق وبررسی در خصوص مذهب تشیع فراخواند وگفت: دانشمندان شیعه حاضر به گفت و شنود و پاسخگویی به سؤالات و نقطه نظرات دانشمندان جهان می باشند. وی ادامه داد: وهابیون از وجود کتاب های شیعه در منابع و کتابخانه‌های خود واهمه دارند در حالی که ما به دلیل حقانیت تشیع از وجود منابع دیگران هیچ ترس و واهمه ای نداریم.استاد خارج فقه حوزه علمیه ادامه داد: ما همه خاورشناسان را دعوت می کنیم که بیایند و در مورد اسلام و تشیع مطالعه کنند، ما حاضریم با شما به بحث بنشینیم، حاضریم در مجالس مختلف گفت و گو کنیم، دعوت می کنیم به کشورمان بیایید و ما را به کشورهای تان دعوت کنید. منطق بگوییم و منطق بشنویم؛ چون دین ما یک آیین جهانی است و اهل منطق؛ پس دلیل ندارد از بحث فرار کنیم یا هراسان باشیم. خاورشناسان سه دسته اند؛ عده ای که حسن نیت دارند و از منابع صحیح ما استفاده می کنند و ما را از زبان خودمان می شناسند نه از زبان دشمنانمان و با در اختیار داشتن منابع شیعی، به تبلیغ مذهب تشیع می‌پردازند. باید از اینها استقبال کرد و از آنها حمایت نمود. عده ای که حسن نیت دارند؛ اما به علت نداشتن منابع شیعه، از منابع وهابی‌ها استفاده می کنند. باید بگوییم در مورد این گروه ما مقصریم که نتوانستیم منابع خود را به زبان های مختلف ترجمه و در اختیار کتابخانه های دنیا به صورت گسترده قرار دهیم، اینها را باید ارشاد کنیم و منابع‌مان را در اختیارشان قرار دهیم. وی در ادامه افزود: گروه سومی هستند که حسن نیت ندارند اینها دو دسته اند؛ عده‌ای هستند که در خدمت مسائل سیاسی‌اند، پروژه‌ای به آنها واگذار می شود و نتیجه آن در رادیوهای آمریکا و انگلیس در برنامه ضد شیعه پخش می شود، اینها حقوق بگیر و مزدورند و گاهی نام خاورشناس را نیز یدک می کشند و بعضی از آنها تعصب دارند و در خدمت سیاست نیستند. تعصب‌هایشان به آنها اجازه نمی‌دهد که بیایند درباره دین اسلام و تشیع مطالعه کنند، اینها را نمی توانیم دعوت کنیم؛ ولی می‌توانیم افشاگری منطقی در مورد آنها داشته باشیم. ادبیات و قلم حاکم بر آثار خاورشناسان نوع گروه بندی آنان را مشخص نماید ؛ حتی آنهایی که سعی دارند، خود را با عنوان محقق بی طرف مطرح کنند، می توان از این طریق شناخت. كتاب‌هاي خاورشناسان نشان دهنده حسن نيت يا عدم حسن نيت آنها در مورد تشيع است باید گروهی برای شناسایی و تفکیک این آثار و گروه‌ها تشکیل شوند و ببینند اهداف آنها چیست.
دکتر علیرضا رهبر استاد تاریخ دانشگاه مونیخ وریاست کانون معنویت ایران در آلمان: با پیروزی انقلاب اسلامی شیعه در خارج ازمرزهای ایران معنای گسترده تر و موثری را پیدا کرد.در ادامه با اشاره به آمادگی غرب برای آشنایی با مبانی و آموزه های شیعی تصریح کرد: من با تعظیم و خشوع خاص از روحانیون ایران که برای نشر معارف اهل بیت در دنیا تلاش می کنند، تشکر می نمایم. همین عوامل ایران را به عنوان یک کشور شیعی بزرگ در کانون توجه همه رسانه ها و مراکز تبلیغاتی دنیای غرب قرار داده است. نهج البلاغه اساس اصول تشیع راتشکیل می‌دهدو با پیروزی انقلاب اسلامی به طور ناخودآگاه اسلام و بویژه فکر شیعی در سطح جهان مطرح شد. با پیروزی انقلاب اسلامی شیعه در خارج ازمرزهای ایران معنای گسترده تر و موثری را پیدا کرد که یک ملت مظلوم بار دیگر به جانبداری از خاندان پیامبر دست به قیام زده است. او به نهضت ترجمه آثار شیعی به زبان آلمانی اشاره کرد و ابراز داشت: مبنای این کار مهم، ترجمه بر اساس منابع نخستین است. ایشان با اشاره به ترجمه نهج البلاغه به زبان آلمانی گفت: سعی داریم با صیقل وجود خودمان، این افتخار ابدی را داشته باشیم که در پرتو نور ولایت امیرالمومنین قرار بگیریم.وی در همین زمینه اعلام کرد: در این ترجمه از کلیه ترجمه های موجود و شروحی که در اختیار است، استفاده کرده‌ایم. ترجمه خطبه‌ها تمام شده، نامه‌ها به میانه رسیده و کلمات قصار رو به پایان است و پیش بینی می شود ترجمه و شرح نهج البلاغه به زبان آلمانی تا سال آینده در 1800 صفحه منتشر شود. دکتر رهبر خاطرنشان کرد: گام بعدی، ترجمه صحیفه سجادیه به زبان آلمانی است.
...................
دکتر ایرنه اشنایدر، استاد رشته‌ی عرب‌شناسی و اسلام‌شناسی دانشگاه گوتینگن آلمان: متون فقهی باید از ایران در اختیارکتابخانه های سایر کشورهای جهان قرار گیرد.
ایشان به زبان های فارسی، عربی و انگلیسی مهارت دارد و در این همایش شرکت کرده بود و در سخنرانی اش به مراحل پژوهشی خود و مطالعات شیعی خود اشاره کرده و خواهان گسترش روابط علمی و پژوهشی دانشگاه‌های ایران و اروپا شد و گفت: بسیاری از مستشرقان برای پژوهش در زمینه فقه شیعه در اروپا با کمبود متون و منابع شیعی مواجه می باشند.دکتر ایرنه اشنایدر در این همایش خاطرنشان کرد: گاهی مستشرقان ودین پژوهان برای بررسی مسائل مهم فقه شیعی ناگزیر به استفاده از منابع اهل تسنن مراجع کنند،این در حالی است که متون و منابع شیعه بسیار قوی و غنی است.پروفسور اشنایدر افزودند: متون فقهی باید از ایران در اختیارکتابخانه های سایر کشورهای جهان قرار گیرد و دانشجو و استاد نیز باید به راحتی با هم تعامل داشته باشند.استاد دانشگاه های آلمان اظهارداشت: دکتر فلاطوری از مستشرقان شیعه در یکی از دانشگاه های معتبر آلمان یک کتابخانه با موضوع فقه شیعی تاسیس کرده است که متاسفانه بعد از ایشان آن کتابخانه از منابع شیعی تغذیه نشد و همیشه خالی از کتاب است.ایشان که در زمینه مسلمانان در آلمان تحقیقات و مطالعاتی داشتند گفتند: تاکنون موضوعاتی مانند فاطمیان، اسلام‌شناسی و تاریخ معاصر ایران خصوصا در دوران ناصرالدین شاه قاجار را دنبال کرده‌ام که در همه آنها با مشکل منابع مواجه شدم.دکتر اشنایدر اظهارداشت: درحال حاضر دنبال کاوش درمورد مفهوم "ناموس" در فقه اسلامی می باشم که برای این کار و تامین منابع به ناچار مدت دو ماه باید در ایران اقامت کنم.وی ادامه داد: مساله "ناموس" در فقه اسلامی بویژه فقه شیعه برای بسیاری از مردم آلمان خصوصا زنان مورد بحث قرار دارد و بیشترین گفت و گوها در مباحث تئوریک در این زمینه‌ها صورت می گیرد.این خاورشناس غربی خاطرنشان کرد: برای ما مهم است که مساله ناموس که اینگونه در میان شیعیان مورد توجه قرار دارد، مساله ای فقهی و اسلامی است یا عرف جامعه چنین جایگاهی برای آن قایل می باشد.سرکار خانم دکتر اشنایدر گفت: ما علاقمندیم که برای بررسی این کار از فقه و حدیث شیعه و اهل تسنن استفاده کنیم. وی همچنین گفت: مردم کشور آلمان و ایران خصوصا متفکران و دانشمندان این دو کشور نیاز به تبادل نظر و تعامل بیشتری دارند.
.....................
برای خواندن متن کامل گزارش می توانید به آدرس زیر مراجعه کنید

۱۳۸۷ اسفند ۱۹, دوشنبه

جهان خانه ماست ، با کدام گزینه ها موافق هستید؟

1- جهانی بدون جنگ و کشتار
2- جهانی بدون انرژی اتمی
3- جهانی بدون سلاح جنگی
4- جهانی بدون فقر و گرسنگی
5- جهانی بدون مرز و سیم خاردار
6- جهانی بدون دولت های ملی
7- جهانی بدون زندان و زندان بان
8- جهانی بدون ارتش و سربازی
9- جهانی بدون فاصله طبقاتی
10- جهانی بدون شکنجه و اعدام
11- جهانی بدون سرمایه داری
12- جهانی بدون قوانین دولتها
13- جهانی بدون استبداد و دیکتاتوری
14- جهانی بدون امپریالیسم
15- جهانی بدون استثمار و استعمار
16- جهانی بدون شاه ، رهبر و رئیس جمهور
17- جهانی بدون شهروند درجه 1 و 2
18- جهانی بدون نابرابری جنسیتی
19- جهانی بدون مجالس دولتها
20- جهانی بدون نابرابری ها
21- جهانی بدون دین و مذهب
چه موارد دیگری برای این نظر سنجی پیشنهاد می کنید؟


۱۳۸۷ اسفند ۱۸, یکشنبه

حمایت وبلاگنویسان ایران و افغانستان از جنبش زنان بمناسبت 8 مارس

حمایت وبلاگنویسان ایران و افغانستان از جنبش زنان بمناسبت 8 مارس
ما, جمعی از وبلاگ نویسان ایران و افغانستان, روز جهانی زن یعنی 8 مارس را مناسبتی قلمداد میکنیم تا از طریق آن از زنان شجاع و مبارز در ایران و افغانستان حمایت کرده تا آن عزیزان را در تلاشهای مستمر برای مطالبات و احقاق حقوق مسلم و بدیهییشان ولو بشکلی جزئی یاری کرده و همدردی و حمایت خود را با آنان اعلام کنیم. همچنان که با صدور و امضای این بیانیه سعی بر این خواهیم داشت تا قلمهایمان را در این روز بزرگ در خدمت آن مبارزان قرار داده و فریادشان را در حیطه کاری و عرصه هنرنمائی خود فریاد زنیم.واقعیت آشکار این است که امروزه در ایران نه تنها هرگونه فعالیت و تلاش هرچند مسالمت آمیز ولو در حد گردآوری امضا که خود نمادی از ابتدائی ترین شیوه های ابراز عقیده و بیان مرسوم در جهان است, سرکوب میشود, بلکه زنان ایران برخلاف اغلب زنان در دیگر جوامع جهان از حق فعالیت و ابراز وجود در سالروز 8 مارس محروم هستند.عملکرد 30 ساله جمهوری اسلامی در حوزه حقوق زنان نشاندهنده این است که این حکومت هیچگونه التزامی بر تعهدات خود نسبت به قوانین جامعه بین الملل نداشته و در سرکوب خورد و کلان جنبش و جامعه زنان در ایران ابا و یا دلیل بازدارنده ای از خود نشان نداده است.در این میان فعالان حقوق زن بسیاری از جمله روناک صفار زاده, هانا عبدی, زینب بایزیدی و در این اواخر خانم عالیه اقدام دوست به احکام سنگین حبس محکوم شده و تا بدین لحظه در زندانهای این حکومت بسر میبرند.احضار مستمر فعالان حقوق زن به بی دادگاههای جمهوری اسلامی و احکام صادره و جعل شده برای بیش از پنجاه عضو از اعضای کمپین یک میلیون امضا نمونه دیگری از سرکوبهای یاد شده هستند. اجرای حکم شلاق برای فعالین حقوق زنان در سنندج و همچنین حکمهای مشابه اعمال شده بر خانمها شیوا خیر آبادی و سوسن رازانی از جنبش کارگری نمونه دیگری از برخوردهای یاد شده هستند,کما که دستگیری فعالین زن دانشجوئی از جمله ساناز الاهیاری,مریم شیخ, نسیم روشنائی و دستگیری 30 تن از دانشجویان دختر دانشگاه پلی تکنیک که بشکلی طبیعی و بنا بر دانشجو بودنشان در دانشگاهی که در آن مشغول به تحصیل هستند نسبت به تبدیل دانشگاه به قبرستان اعتراض کرده بودند نمونه های دیگری از صدق گفتار است. با توجه به موج رو به رشد اعتراضات و فعالیتهای گسترده زنان در حوزه حقوق خود اینگونه برداشت میشود که جمهوری اسلامی با اعمال این سرکوبهای همه جانبه در صدد ایجاد مقدمه ای برای خاموش نمودن نهائی صدای معترض زنان ایران است !از طرفی در افغانستان نیز میتوان به مواردی از این قبیل اشاره کرد که خشونت مردان در جامعه مرد سالار افغانستان بر علیه زنان بدون هیچ عامل بازدارنده قانونی تا حدی پیش میرود که در پاره ای از موارد موجب نقص عضو زنان قربانی میگردد. متاسفانه عوامل توحش آمیز اینچنینی با فقدان رسیدگی موثر به قربانیان از سوی کانونهای رسمی, قضائی و حکومتی و حتی غیر رسمی مواجه است. از طرفی معضل عدم برخورداری زنان افغانستان از حق انتخاب همسر و یا سرنوشت خود تا آنجا پیش میرود که ازدواجهای اجباری و در بسیاری از موارد ازدواج در سنین خوردسالی که بعضا بنا بر دلایل ثانوی از جمله حل معضلات فی ما بین افراد حقیقی و حقوقی از جمله پرداخت قرضهای مالی صورت میگیرد هنوز کماکان بقوت خود در جامعه افغانستان پابرجای هستند. در این راستا گزارشهای ارائه شده از سوی وزارت امور زنان و ارگان ها که بیانگر ازدواج اجباری 57 درصد دختران در سن 16 سالگی نیز امری در خور شان است.از طرفی خشونت عليه زنان و کودکان و روش های سنتی زيان بار در اشکال مختلف چون تجاوز جنسی، "قتل های ناموسی"، ازدواج زود هنگام واجباری، بردگی جنسی (بخصوص زمانيکه دختران بمنظور فرونشاندن تنش های خانواده گی بلاجبار به همسری داده ميشوند)، سوء استفاده های جنسی در زندانها، و همچنان اناث قربانی خشونت از سوی نظام عدلی, خود را آشکار ميسازد. بسياری از خشونت ها در بين خانواده صورت ميگيرد، از سوئی دیگر معامله گران محلی قدرت، نظام عدلی رسمی و سنتی، پليس و مسئولين زندانها نيز به نوبه خويش نقشی را در راستای تحميل کنترل جامعه پرجمعیت زنان و چشم پوشی از موارد یاد شده خشونت های متعددی ايفا مينمايند.از طرفی ترور ضد انسانی ژورناليستهای زن از جمله خانمها ذکیه ذکی ، شکیبا سانگه آماج، شیما رضایی، که به ضرب گلوله بقتل رسیدند هدفمند بنظر میرسد. و این بخودی خود مساله ای آشکار در کارشکنی نسبت به امر خبر رسانی در حوزه زنان و خارج کردن آنها از دایره فعالیتهای اجتماعی است.ما امضا کنندگان این بیانیه ضمن محکوم نمودن تمامی موارد ناقض حقوق زنان و جنایتهای مرتکب شده بر علیه نمادهای صلح و آرامش در دو جامعه ایران و افغانستان, حمایت کامل خود از فعالین و مبارزین زن در این حوزه را اعلام میداریم, و قلمهای خود که نمادی از هویت و اندیشه ما است را به زنان مبارز هدیه میکنیم.در صورت تمایل به اعلام حمایت خودنام و لینک وبلاگ
قلمم را هدیه میکنم
لطفاً برای حمایت به آدرس زیر مراجعه کنید

۱۳۸۷ اسفند ۱۷, شنبه

به طرح جدید استفاده از نیروی کار خارجی دولت ایران اعتراض کنیم

حکومت اسلامی ایران ، برخلاف شعار دفاع از مسلمین جهان ، فقط زمانی از مسلمین حمایت می کند که اهداف سیاسی رژیم را به پیش ببرند. برای جمهوری اسلامی همه چیز وسیله ای است برای سو استفاده کردن و به مسلمین جهان نیز نگاه ابزار گونه دارد. در طول 8 سال جنگ با کشورمردم مسلمان عراق ، با وعده دادن کلید بهشت ، جوانان کشورمسلمان ایران را به جنگ برادران مسلمان عراق فرستاد و کشته شدن در این جنگ را شهادت در راه خدا نامیدند. در جنگ چچن به دلیل رابطه سیاسی با روسیه ، صدایشان در دفاع از آنها درنیامد. در جنگ عراق و افغانستان نیز سکوت کردند اما در دفاع از حزب الله لبنان و حماس و جهاد اسلامی دریغ نکردند چراکه منافعشان اینگونه حکم می کند. امروزه نیز به جای حمایت از مهاجرین افغانستان ، به شکل ضد انسانی آنچنان عرصه را بر آنان تنگ می کند و همه راهها را بر آنان می بندد تا مجبور به خروج شوند و از آن طرف در افغانستان از اسلامگرایان طرفدار ایران حمایت می کند و سیاست یک بام و دو هوا را در مورد مسلمانان افغانستان اتخاذ می کند. جمهوری اسلامی در عرصه جهانی در بین مسلمانان فقط سیاست مزدور سازی را دنبال می کند.
وزارت کار ایران شرایط جدیدی را برای استفاده از نیروی کار خارجی اعلام کرده است که هدفشان فشار هر چه بیشتربرمهاجرین است تا آنچنان عرصه را بر آنان تنگ کنند که از فشار بی کاری و... مجبور به خروج شوند، به همین خاطر اینبارنیز مانند 2 سال گذشته با افزایش فشار بر کارفرمایان ، علاوه بر جریمه های نقدی ، مجازات زندان در نظر گرفته اند. جریمه کارفرمایانی که برای اولین بار از اتباع خارجی غیرمجاز استفاده کنند پنج برابر دستمزد و در صورت تکرار این رقم ده برابر دستمزد روزانه یک کارگر خواهد بود. حداقل مزد روزانه یک کارگر هفت هزار و ۳۲۰ تومان است و کارفرمایانی که برای بار اول از اتباع خارجی استفاده کنند ۳۶ هزار و ۶۰۰ تومان و برای بار دوم باید ۷۳ هزار و ۲۰۰ تومان جریمه پرداخت کنند. و کارفرمایانی که بعد از دو بار مجازات ، باز هم از اتباع خارجی غیرمجاز استفاده کنند، مجازاتشان حداقل ۸۱ روز زندان خواهد بود.
نزدیک به سه میلیون مهاجر خارجی در ایران حضور دارند که دو میلیون نفر آنها غیرقانونی ، که که اکثر آنها از افغانستان هستند.
از این میان ۹۵۳ هزار تبعه افغان و ۴۳ هزار نفر تبعه عراقی مجاز و دارای کارت اقامت در ایران حضور دارند. به گفته وزارت کار ، کارگرانی که از سوی کارفرما تضمین شوند، کارت موقت اجازه کار دریافت می کنند. علیرضا مطهری رئیس سازمان کار و امور اجتماعی استان تهران گفته است به زودی یکصد هزار کارت موقت برای اتباع شاغل خارجی که وکیل یا صاحب کار خود را معرفی کنند، صادر می شود. به گفته او، تاکنون 44 هزار کارت موقت اشتغال برای اتباع خارجی شاغل در تهران و کرج صادر شده است.
در این طرح از اثر انگشت کارگران و بارکد برای شناسایی کارگران خارجی استفاده می شود.گزارش وزارت کشور نشان می دهد که دو میلیون تبعه غیرقانونی در ایران اقامت دارند که اکثر آنها افغان هستند.
با وجود 2 میلیون انسان مهاجرافغان که آنها را غیر قانونی می نامند و باتوجه به قانون جدید و صادر شدن 44000 کارت موقت اشتغال به اضافه 100000 کارت موقتی که قرار است صادر شود در مجموع می شود 144000 کارت موقت ، پس بنابراین تکلیف بیش از یک میلیون و هشتصدو پنجاه هزار انسان مهاجر دیگر چه می شود؟ آیا با یک فاجعه انسانی روبرو نخواهیم شد؟
در سالهای اخیر ج.ا محدودیت هایی را بر اقامت، کار و تحصیل مهاجران افغان وضع کرده تا در چارچوب آنچه طرح بازگشت "داوطلبانه خوانده شده، آنها را مجبور به بازگشت به کشورشان کند. محدودیت بیشتر تحصیلی درمدرسه و دانشکاه ، مشخص کردن مناطق ممنوعه اسکان و اقامت اتباع خارجی به خصوص افغانی و عراقی و محدودیت بیشتر کاری از جمله موارد فشار بر آنان محسوب می شود.
حق هر انسان مهاجری است که در هر گوشه ای از این جهان به عنوان شهروند با حقوق مساوی شناخنه شود و هر کجای این جهان خواست زندگی کند. انسانهائی که به هر دلیل خطرات و مشکلات مهاجرت را بر خود می پذیرند و آواره می شوند ، باید از آنان حمایت کرد و نه اینکه آنها را مجبور به بازگشت کنیم. جمهوری اسلامی و مجامع بین الملل موظف هستند که برای این 2 میلیون امکان زندگی برابر با شهروندان کشورهای مهاجر پذیر را فراهم کنند. اینگونه فشارها و محدودیت ها از طرف جمهوری اسلامی ضد انسانی است و آن را محکوم می کنیم. می بایست با فشار بر ج.ا حلوی فاجعه انسانی را بگیریم. حق مسلم مهاجرین به ایران حق شهروندی برابر است
برای اطلاعات بیشتر به منابع این مقاله مراجعه کنید لطفاً تا عمق فاجعه را دریابید


http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2008/10/081018_ka-afghan_refugee-tc2.shtml

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2008/12/090306_ka_labors_foreign.shtml

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2008/07/080702_ram-afghan-refugees.shtml

۱۳۸۷ اسفند ۱۵, پنجشنبه

پاسخ به پرسش های پیمان امین زاده

مطلبی دیدم درسلام دمکرات ازپیمان امین زاده ، با عنوان: چند پرسش از فعالین و نیروهای سیاسی مقیم اروپا
در اینجا به صورت مختصر به سئولات ایشان پاسخ می دهم: امید وارم موجب رنجش فعالین سازمانها نشده باشم اما واقعیت سخت ، گزنده و دردناک است. و یک بار هم که شده با عینک واقع بینی بر مسائل بنگریم و مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم.
1. چرا اعتراضات سیاسی ایرانیان مقیم اروپا دامنه ای به مراتب کمتر از تظاهرات طرفداران ببرهای تامیل سریلانکا در آلمان که با تعدادی حدود 700 تا 1000 نفر برگزار شد دارد؟ ببرهای تامیل که یک تشکیلات منسجم نظامی، سیاسی و دارای پایگاه توده ای است را به عنوان نمونه فقط می توان با پ ک ک ( طرفداران اوجلان) مقایسه کرد. نمونه ایرانی آن را می توان تقریباً سازمان مجاهدین خلق دانست . پس اساساً نمی توان مقایسه کرد ببرهای تامیل را با اپوزسیون پراکنده خارج از کشور که به ده ها گروه کوچک و ناتوان تقسیم می شود که تشابه آنان در عدم تاثیر گذاری برتغییر اوضاع سیاسی - فعالین آن با میانگین سنی بازنشستگی- عدم داشتن پایگاه توده ای- فعال بودن در حد یک یا دو سایت - ترجیح منافع تنگ گروهی بر منافع کل جنبش- تبدیل احزاب به دکان بغالی ، انشعاب مکرر و... (بقیه آن بماند) و سیاست جمهوری اسلامی که پناهندگان را به توریست و مسافر ایران تبدیل کرده است به اضافه رشد اپورتونیسم در توده مردم ، عدم ریسک پذیری در مبارزه ، احساس سرخوردگی از نتایج انقلاب بهمن ، پراکندگی ، ناامیدی و بی افقی در سرنگونی ج.ا، نبودن یک اپوزسیون قابل قبول برای کل مردم ، خستگی ، یاس ، سرخوردگی و... از جمله عوامل تاثیر گذار بر شرایط کنونی می باشد.
* آیا ما برای مبارزات خود حقانیت کمتری از جدایی طلبان تامیل قایلیم؟ صرف داشتن حقانیت بیشتر، لزوماً باعث مشارکت عمومی نمی شود و عوامل بالا که برشمردم تاثیر گذار هستند
* آیا مردم ایران در طی این سی سال لطمات و تلفات کمتری دیده اند یا وضع عمومی حاضر و چشم انداز آتی برای مردم کشور ما بهتر از وضعیت تامیلی های سریلانکا است؟
نه
آیا تعداد ایرانی ها در اروپا کمتر از تامیلی های مقیم اروپا است؟ نه
آیا نیروها و فعالین سیاسی تامیل در اروپا به لحاظ مشی و بینش و سازماندهی سیاسی از فعالین و سازمان های سیاسی ما پیشروتر، با تجربه تر، حرفه ای تر یا جدی ترند؟ به گمانم بله ، عملاً اینگونه به نظر می آید.
یا منابع و امکانات بیشتری دارند؟ امکانات و منابع ما پراکنده ولی در بین شورشیان تامیل متمرکز در یک تشکیلات است
2. روند فجایع جاری در ایران از چه آستانه ای باید فراتر رود تا احتمالا پتانسیل های و مبارزاتی نهفته در فعالین و سازمان های سیاسی ایران، فعلیت بیشتری یابد و به صورت حرکات اعتراضی موثر و لااقل غیر قابل نادیده گرفتن و لاپوشانی (از سوی اصحاب قدرت و رسانه ها) نمود یابد؟ واقعاً، این را باید به سازمانهای سیاسی گفت
* اگر تخریب خاوران کافی نبوده، آیا سرکوب وحشیانه ی دانشجویان در روزهای اخیر هم کافی نیست؟ * اگر این موج سرکوب کنونی، در روند رو به رشد خود به سرکوب های 18 تیر پهلو بزند چه طور؟ امیدی هست؟! (چه تلخ است اگر بر پلشتی فاجعه امید بندیم)
نمی دانم ، شاید، در ایران تغییر و تحولات سیاسی قابل پیش بینی نیست ، به هر حال مردم در مقابل جمهوری اسلامی قرار دارند و روزی این رویارویی صورت خواهد گرفت. موسوی و بعضی از تئوریسین های ج.ا مانند دکتر مومنی شرایط سیاسی کشور را با روزهای پایانی حکومت شاه مقایسه می کنند و خاتمی هم با جمله مردم من صدای شما را شنیدم وارد انتخابات شد. محسن رضائی نیز معتقد است براي بازسازي وحدت در جامعه ( وحدت در بین سران گرو های مافیایی تشکیل دهنده حاکمیت منظورش می باشد ) ما ديگر نمي‌توانيم صرفا به دشمن مشترك تكيه كنيم تا وحدت را بسازيم بلكه بايد به منافع ملي ( منافع همه باندهای مافیایی حاکمیت مد نظرش است) هم بينديشيم.
* اگر روند رو به رشد اعدام ها در ایران، از مجرمین جرایم اجتماعی به زندانیان سیاسی کنونی و «زندانیان آتی» تعمیم یابد چه طور؟
نمی دانم
(کما اینکه با اعدام «یعقوب میرنهاد» روزنامه نگار بلوچ، خواه نا خواه کلید این روند شوم زده شد، که با عملیاتی شدن آن «فرزاد کمانگر» و سایر سیاسی های محکوم به اعدام نخستین دسته ی قربانیان این «سلاخی رسمی» خواهند بود) * آیا نامحتمل است که دولت های غربی بار دیگر به مصالحه ای پنهان . کثیف با حاکمیت ایران برسند و چشمان طماع و ریاکارشان را بر روی چنین سرکوب و تسویه حسابی ببندند تا دستان معتاد به جنایت «به قدر کفایت» بازبماند؟ هر چیزی امکان دارد ، باید دید به چه ارزیابی نسبت به جمهوری اسلامی خواهند رسید و طبیعتاً در این ارزیابی منافع کوتاه مدت یا بلند مدت خود را در تظر می گیرند
(از قتل های میکونوس و سایر ترورهای سیاسی در اروپا، از کشتارهای دسته جمعی تابستان 1367 و از قتل های زنجیره ای دگراندیشان می توان چنین درسی آموخت؟)
و در نهایت:
3. تا جایی که به ما (نیروها و سازمان های سیاسی ایرانی) و مسوولیت ها و توانایی های ما مربوط می شود، آیا کار ما ایرادی دارد؟
بله ، کار جریانات سیاسی هم ایراد دارد.
یا اینکه نه، اساسا ما را بیش از این توان دخالت گری در روند سرنوشت شوم و محتوم مان نیست؟ بله ، توانائی هم ، سازمان ها ندارند
* اگر ایراداتی بر ما وارد است مهمترین و بنیانی ترین آنها چیست؟ بله وارد است ، در قسمت سئوال اول پاسخ داده ام
* زمینه ها و دلایل حضور و غلبه ی این ایرادات چیست؟ ناتوانی به اصطلاح
رهبران کنونی جریانات سیاسی
* و راه برون رفت از آنها چیست؟ راه آن اتکا مردم به مبارزات خودشان ، سازمان دهی در جنبش های مختلف ، حضورگسترده مردم در عرصه مبارزه ، ایجاد زمینه های مشارکت عمومی ، خود سازماندهی توده ها،
و آیا اساسا چنین برون رفتی قابل تصور و (با توجه به جمیع شرایط) دست یافتنی است؟ بله ، زمان تحقق آن بستگی به تغییر معادلات سیاسی و شرایط به نفع مردم دارد. و از طرفی تاریخ خودش طی مسیر می کند و ج.ا نمی تواند جلوی حرکت تاریخ را بگیرد . و به نظر من ج.ا اسلامی در سرازیری سقوط است که در وبلاگ در این مطالب به آن پرداخته ام
* اگر ایراداتی بنیادی بر ما وارد نیست و همه چیز برخاسته از محدودیت های بیرون از ماست، این محدودیت ها اساسا چه هستند و چه خاستگاه و ماهیتی دارند؟ در سئولات قبلی به آن پاسخ دادم ، هم ایراداتی بر جریانات سیاسی وارد است و هم بر مردم
آیا ما را به مصاف این محدودیت ها راهی و برای فراتر رفتن از آنها امیدی هست؟ چگونه و کی؟! جمهوری اسلامی نمی تواند جلوی حرکت تاریخ را بگیرد ، همانطور که هیتلر، شاه ، چائوشسکو و... نتوانستند . ما نیز نمی توانیم با این توان سرنگونی جمهوری اسلامی را سرعت بخشیم ، هر چند که در مبارزه تلاش خود را می کنیم اما مردم باید به خود بیایند و قدرت خود را مانند 57 باور کنند
کل مطلب پیمان امین زاده را می توانید اینجا بخوانید https://www.salam-democrat.com/spip.php?article21411

نظام جلالی

۱۳۸۷ اسفند ۱۴, چهارشنبه

2- موانع رفع ستم جنسی از زنان

جامعه می بایست در یک سری از آداب ، سنن ، رسوم ، فرهنگ و نوع نگاه خود به زنان ، دختران و همسران ، تجدید نظر و تحول ایجاد کند و هر چیزی که جنبه ستم جنسی دارد را برطرف کند که در این باره می توانیم به مواردی اشاره کنیم.
1- در مواردی که بعد از ازدواج از ادامه تحصیل همسر جلوگیری می شود ( که هدف در جهت تسلط و به انقیاد در آوردن همسر و جلوگیری از استقلال مالی و در جهت وابسته کردن همسرصورت می گیرد) این تفکر مرد سالار تصور می کند از جدا شدن احتمالی همسر به این طریق جلوگیری خواهد کرد. راه مقابله با این تفکر وارد کردن فشار اجتماعی برچنین افرادی می باشد
2- عدم دادن مسئولیت مشخص به یک انسان بر اساس جنسیت ( در خانواده یا جامعه ) چراکه شغلها یا وظایف را نباید زنانه و مردانه کرد. در خانواده ها ، پدر و مادر جداً باید از دادن وظایف مشخص به دختران و پسران خود بر اساس جنسیت خود داری کنند و نباید مثلاً غذا درست کردن و آشپزی، تمیز کردن خانه ، خیاطی ، لباس شستن و... جز وظایف زنان و دختران خانه باشد ، بلکه همه ساکنان خانه باید در انجام همه کارها سهیم باشند ، بدون آنکه کار و یا وظیفه ای بر اساس جنسیت تعیین و تقسیم شود.
3- بایستی با سنن عقب افتاده ای که با آن سر انسانها معامله می کنند مثل دادن جهیزیه ، شیر بها ، مهریه و... مقابله کرد. بایستی به شکل سنتی حق خواستگاری مطلق برای مردان خاتمه داد. چرا باید امکان انتخاب برای مردان نامحدود و برای زنان محدود به حواستگارها باشد؟
4- چرا باید زن در خیلی از موارد ازهمسراش اجازه بگیرد و این رویه را خودش رعایت می کند و یا مجبور به رعایت می شود.
5- چرا در جامعه روابط جنسی درون خانواده برای زنان بد شمرده می شود ولی در مقابل برای مردان افتخار است؟
6- چرا اگر زن جوانتر از مرد باشد خوب است ولی اگر مرد جوانتر باشد به راحتی قابل قبول جامعه واقع نمی شود؟
7- چرا باید بخش عمده قدرت مالی و قدرت سیاسی در دست مردان جامعه باشد؟
8- چرا تفکر عقب افتاده ای به نام اهمیت پرده بکارت در جامعه همچنان وجود دارد؟
9- چرا چند همسری حق مطلق مردان محسوب می شود؟
10- چرا باید یه یک انسان (زن ) مثل برده یک انسان دیگر (مرد) برخورد نمود؟ چرا مردان احساس مالکیت بر زنان می کنند؟
11- چرا تبعیض مشاغل علاوه بر قوانین در جامعه نیز وجود دارد؟
12- چرا نباید قوانینی که قرار است در مورد زنان اعمال شود توسط شوراهای خود زنان تدوین نشود؟ چرا قوانین را در مورد زنان ، مردان جامعه تدوین می کنند؟
13- چرا جامعه معضلی به اسم ناموس پرستی دارد که جنایتهای بیشماری به نام دفاع از ناموس توسط مردان خانواده صورت می گیرد؟ چرا مردان خود را صاحب زنان می دانند؟
14- چرا هر فردی بعد از تولد فامیلی پدر بر روی او گذاشته می شود؟ آیا سختی حاملگی را پدر می کشد یا مادر؟
15- چرا فقط مردان می بایست نان آور خانواده محسوب شوند؟
16- چرا باید نگهداری فرزندان وظیفه مادر باشد ونه وظیفه هر دو و جامعه؟
17- چرا باید خانه داری از وظایف مشخص زنان باشد؟ یک زن خانه دار پس از سالها سپری شدن عمرش چه حرفه ای را یاد گرفته است؟ کدامین حقوق بازنشستگی و کدامین بیمه را دارد؟ کدامین مدرک تحصیلی را در دوران خانه داری به دست می آورد؟ در صورت مرگ همسرش مشکلات اقتصادی خود را چگونه برطرف خواهد کرد؟ چگونه زن می تواند در چهارچوب خانه با جامعه ارتباط برقرار کند مانند مردان ؟ آیا می توان با ارائه خدمات عمومی بخشی از کارهای خانگی را بر عهده کل جامعه گذاشت؟ نهار دادن در مدارس ، در محلهای کار، استفاده بیشتر از غذاهای آماده و... نیز می توانند در این زمینه کمک کنند. می بایست چیزی به نام زن کدبانوی خانه از فرهنگ جامعه زدوده شود.
پایان
به امید رفع ستم جنسی از زنان
این متن را در سال 80 نوشته ام که دوباره آن را اینجا آورده ام
15 مرداد سال 1380


۱۳۸۷ اسفند ۱۳, سه‌شنبه

موانع رفع ستم جنسی از زنان

مبارزات زنان برای احقاق و تحقق حقوق خود در واقع مبارزه برای کل جامعه است و چنانچه حقوق آنان تحقق یابد در واقع توانسته ایم به یک جامعه آرام ، انسانی ، مترقی ، آزاد و بدون تبعیض جنسیتی برسیم. رسیدن به جامعه انسانی و یرایر ، مبارزه با سنن عقب افتاده و ارتجائی و ایجاد تغییرات بنیادین و ریشه ای در جامعه ، بدون رفع ستم جنسی از زنان غیر ممکن است. خواستها و مطالبات زنان برای برابری کامل ، آن چنان ریشه ای و رادیکال است که فقط با سرنگونی جمهوری اسلامی و تغییر و تحولات جدی در همه عرصه ها سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی و... به سوی تحقق کامل گام بر خواهد داشت. برای تحقق کامل حقوق زنان باید قوانین موجود را به کل تغییر داد و عامل تغییر و تصویب قوانین جدید خود زنان باشند، (منظور چند نماینده زن نیست) می بایست شیوه سنتی زندگی کنونی و ساختار خانواده را دگرگون کرد. در آداب و رسوم جامعه می بایست تغییر و تحولات اساسی ایجاد کرد و آگاهی جامعه را ارتقا داد و دیدو نگرش نسبت به زنان را متحول کرد. جامعه ما برای تغییرات اساسی در زمینه های فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی نیاز به تحولات بنیادین دارد. ترسیم چگونگی یک چنین جامعه ای و تلاش برای ارائه دادن طرحهائی که بتوانیم یک جامعه انسانی ترو برابرداشته باشیم از ضروریات انکار ناپذیر محسوب می گردد. فعالین و تئورسین های جامعه برابرباید عامل ایجاد و حامل اندیشه هائی باشند که بتوانند زمینه ایجاد تحولات ریشه ای در جامعه را فراهم کنند. از جمله مسائل کلیدی بحران موجود در جامعه وجود ستم و نابرابری های جنسیتی است که برطرف کردن آن باعث حل بسیاری از دیگر مشکلات جامعه خواهد شد.
بطور کلی موانع رفع ستم جنسی از زنان را اینگونه می توان برشمرد.
1- جمهوری اسلامی و قوانین ارتجاعی مذهبی مردسالارانه حاکم بر جامعه که با سرنگونی آن و تغییر قوانین نابرابر برطرف خواهد شد
2- آداب و سنن فرهنگی ، اجتماعی مردسالارانه و ضد زن که مردم جامعه حامل آن هستند که ستم جنسی را با سنن عقب افتاده بازتولید می کنند. برای رفع این مانع نیاز به مبارزه ، ایجاد آگاهی ، خواست همگانی و فوانین مترقی داریم
3- سیستم سرمایه داری که خود عامل نابرابری ها است و همه چیز را و حتی انسان زن و مرد را کالا و ابزار کار می بیند و زنان فقیر دیگر کشورها را مانند کالاها و برده های جنسی خرید و فروش و مورد استثمار و بهره برداری سودجویانه قرار می دهد. برای رفع این مشگل باید دست به تغییرو تعویض سیستم زد و جلوی سرمایه داران را سد کرد

ادامه دارد

۱۳۸۷ اسفند ۱۱, یکشنبه

آیا کسی می داند؟

8 مارس و ما وبلاگ نویسان
معمولاً ما وبلاگ نویسان بعد از وقوع یک تعرض مستقیم طراحی شده توسط ج.ا به حقوق انسانی شهروندان در ایران و غیر مستقیم تعرض و دخالت به حقوق شهروندان سایر انسانها در خارج از کشور، به مانند خبرنگاران و اوژانس عمل می کنیم.
در زمینه خبر رسانی ، امداد و پشتیبانی از حرکتهای سیاسی ، اجتماعی و صنفی ، مدتی بعد از گذشت وقوع جنایات توسط جمهوری اسلامی ، وارد عمل می شویم و هیچگاه از قبل آماده نبوده ایم و تدارکات پشتیبانی جمعی را محیا نکرده ایم با اینکه می دانستیم و می دانیم تجربه 30 ساله حاکمیت جمهوری اسلامی یعنی سرکوب هر جنبنده و دگراندیش می باشد. با اینکه می دانیم ، جنبشهای کارگری ، زنان ، دانشجویان و دیگر مذاهب ، جوانان ، ملیتها ، معلمان ، مهاجرین و پناهندگان خارجی، اعتراضات و مطالبات مردم شهر و روستا و ایام خاص مانند 18 تیر ،16 آذر ، چهارشنبه سوری و حرکتهائی مانند ما هستیم و شورش های شهری و... همیشه زیر نظر ، هجوم و سرکوب قرار دارند.
تجربه 30 سال سرکوب سیستماتیک نشان داده که ج.ا به طور دائم آماده سرکوب هست و میلیارد ها دلار از پول و ثروت کشور را به جای صرف کردن برای کشور و مردم بابت سرکوب همان مردم هزینه کرده است. علاوه بر آن در سالهای اخیر در ایام روزهای خاص جنبشهای کارگری ، زنان ، دانشجویان از ماه ها قبل بر حجم فشار و دستگیری فعالین آنان می افزاید و با اتخاذ یک تاکتیک جدید سیاسی و امنیتی در سالهای اخیر ، در اولین هجوم به فعالین جنبشها ، ابتدا به طور گسترده با مجروح کردن آنان و ضرب و جرح و بازداشت آنان در خانه یا در خیابان و محل کار سرکوب را آغاز می کتد و بعد از پرونده سازی و فشار های غیر انسانی در اولین فرصت شروع به آزاد کردن موقت آنان می کند تا جلوی انسجام و پشتیبانی مردم داخل و مردم جهان را از آنان سلب کند و همه را سردرگم کند و آنقدر در ماه ها و فرصت های بعدی آنها را دستگیر و آزاد می کند که بالاخره نفهمیم، فرد آزاد شده یا همچنان زندانی است و از طرفی با اخاذی میلیونها تومان از دستگیر شدگان آنها را مشروط و موقت آزاد می کند و به آنها می فهماند که هر وقت خواستیم شما را دستگیر خواهیم کرد و خطر دستگیری همچنان بر بالای سر آنان می چرخد.
پس از آنجائی که می دانیم حتماً ج.ا به مراسم 8 مارس نیز هجوم خواهد آورد ، ما پیش از وقوع حادثه ، مانند یا گروه امدادی ، از همین امروز باید آماده باشیم تا در خود 8 مارس با آغاز سرکوب ، حمایت وبلاگ نویسان در همان روز آغاز شود. ما باید پیشاپیش احتمال هرگونه حمله ، سرکوب، ضرب و شتم ، تهدید و زندانی کردن فعالین جنبش زنان را محکوم کنیم .
از آنجائی که ج.ا از سایه خودش نیز می ترسد وعملاً مانند یک حاکمیت تثبیت نشده و نا مستحکم عمل می کند و بنای خودش را بر باد تصور می کند ، از روی ضعف ، ناتوانی و ترس متوسل به سرکوب در روزهای 8 مارس ، 16 آذر و اول ماه مه می شود.
ج.ا واقعاً اگر در شرایط اقتدار بسر می برد و نه استیصال ، اینچنین ترس و واهمه نداشت.
چرا در تمام دنیا 8 مارس ، روز دانشجو، و روز کارگر تهدید امنیتی برای هیچ حکومتی محسوب نمی شود، اما پایه های تخت ولایت فقیه و ارکان نظام و اسلام آنان به لرزه در می آید؟
ج.ا اگر دارای پایگاه مردمی و توده ای است ، چرا از جمع شدن بیش از 2 نفر واهمه دارد؟
چرا ج.ا اینگونه می ترسد و بر خورد می لرزد؟ از چه چیزی واهمه دارد؟کجاست اقتدار نظام ؟
اگر این نظام را خود آقا امام چاه جمکران هدایت می کند پس از چه چیزی واهمه دارند؟
چرا حتی از یک وبلاگ می ترسند ، آنان را مانند مهر نهاد که همچنان مهرش در دل ماست، اعدام می کنند و وبلاگ را هک یا فیلتر می کنند؟ این است نظام قدرتمند و مقتدر؟
آیا کسی می داند؟