ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۹, دوشنبه

من یک کارتن خواب هستم


من یک کارتن خواب هستم .
دردم را به که گویم ?
شکایت نزد چه کسی برم?
اسما سرزمین دارم.
اما رسما در سرزمین خود ,سهمی از زمین و خانه ای در آن نبرده ام.
اما چگونه است که در سرزمین خود ,سهمی از سر پناهی در آن نبرده ام.
 بیگانه ام با چنین سرزمینی .
ثروت چنین سرزمینی در دستان کیست? 
ثروت چنین سرزمینی در کجاست?
 ثروت چنین سرزمینی چگونه به یغما رفته است?
چه کسانی و چگونه آن را به غارت برده اند?
سهم من از چنین ثروتی را چه کسی دزدیده است?
حتی کارتنی که روی آن می خوابم ,همچون امام مقوایی, مقدس نیست.
سرزمینی که فقط یک مقوا از آن سهم من است.
چنین سرزمینی ,چقدر برای من ,می بایست ارزشمند باشد? 
من کارتن خواب ,بی سرزمین تر از باد هستم. 
ای باد به تو اقتدا می کنم ,که از من بی سرزمین تری.
ای باد به تو پناه می برم ,تا که روزی خانه ستمگران را بر سرشان خراب کنی.
من یک بی خانمان هستم.
آواره و دربدرم, که سقفی بر بالای سرم نیست.
باد, مقلد تو هستم ,چون فتوای ارتداد انسانی را صادر نمی کنی.
باد, آنگاه نیز که کارتن مرا ,که همه چیز من است ,با خود می بری ,باز می اندیشم ,که تو, تنها کسی هستی, که به من, بی اعتنا نیستی.
آنگاه که زلزله می آید ,خانه ای بر سرم خراب نمی شود و لازم نیست که مردمی به نجاتم آیند ,تا دستگیر و زندانی شوند. 

منبع: وبلاگ شاهین شهر پلیتیک

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر