۱۳۹۱ تیر ۲۴, شنبه

افغانستان: تکرار ده دروغ بزرگ در رسانه های اصلی:جیمز اونیل،ترجمه از آمادور – اشتراک!



افغانستان: تکرار ده دروغ بزرگ در رسانه های اصلی
جیمز اونیل
ترجمه از آمادور – اشتراک
ویرایش از رفیق ا. م. شیری
اطلاعیه اخیر رهبران چندین کشور تشکیل دهنده کمک به افغانستان تا ۲۰۱۴ و ماندن حداقل تا آنموقع، دلائل صوری حمله و اشغال این کشور استراتژیک را مناسب می نمایند. با ملاحظه تاریخ اخیر و دلایل ذکر شده حداقل تکرار ده دروغ بزرگ در سرچشمه رسانه ها موجود است.
۱- دخالت در افغانستان با حادثه سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد.
افغانستان در بیشتر تاریخ طولانی اش مورد توجه ناخواسته قدرتهای امپریالیستی بوده است. انگلیس سه بار در قرن نوزدهم به افغانستان حمله کرد، هر بار بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت. انگلیس انگیزه های متفاوتی داشت ولی حداقل آنها کنترول مزارع خشخاش، یک منبع سود آور آن زمان، منبع بیشترین عرضه جهانی هروئین، همچانکه امروز هست، بود. انگلستان از طریق مواد مخدر مستعمرات را کنترول میکرد. نمونه اش چین بود.
در زمان دولت کارتر، ایالات متحده، برنامه تضعیف دولت سکولار ملی و سپس کنترل افغانستان را آغاز کرد. هدف اصلی، به گفته معمار اصلی آن زبیگنیو برژینسکی که به صراحت اعتراف کرد، به اتحاد جماهیر شوروی»ویتنام خود» را بدهد که با ایجاد شرایطی اتحاد جماهیر شوروی سابق را در افغانستان بدام بیاندازد، که بموقع خود در دسامبر ۱۹۷۹اتفاق افتاد.
آمریکا در سالهای ۱۹۸۰، همراه با پاکستان و عربستان با مسلح کردن جنگجویان چریکی در پاکستان را برای نفوذ در افغانستان و اکثر مناطق مسلمان شوروی و چین،، تامین مالی، آموزش دادند. این مجاهدین یا بطوریکه رونالد ریگان توصیفشان کرد، «مبارزان راه آرادی» بفرماندهی یک جوان عربستانی بنام اوساما بن لادن بود. آمریکا پایگاهی از داوطلبان مجاهد تشکیل داد. این پایگاه به نام عربی القاعده معروف شد تا بوسیله سازمانهای اطلاعاتی غربی از آن برای دامن زدن به مشکلات و زمانی که مورد نیاز است، استفاده شود.
۲- القاعده حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۱ ( «۱۱ /۹») را برنامه ریزی کرد و انجام داد.
این دروغ برای اینکه پایه و اساس حداقل دو جنگ بزرگ را تشکیل میدهد، اهمیت ویژه ای دارد. ادامه حملات به چندین کشور، حمله بی امان به حقوق قانونی هر کسیکه تهدید بالقوه تلقی شود و میلیونها نفر که نه جرمی مرتکب شده اند و نه قرار است که مرتکب شوند. این باصطلاح جنگ علیه ترور از تعریف پایانی برخوردار نیست و بنابراین، بهانه کاملی برای هرچیز شامل به تعلیق در آمدن حکومت قانون تا افزایش بودجه ارتش و امنیت میباشد.
اکنون شواهد قریب به اتفاقی وجود دارد که توطئه تئوری رسمی گزارش کمیسیون (یازده سپتامبر۱۱/۹) و ترویج پیگیرانه سرچشمه رسانه ها تقریبا هیچ شباهتی با حوادث واقعی آنروز ندارد. کین و هامیلتون، روسای مشترک آن کمیسیون، کتابی منتشر کرده اند که یافته های کمیسیون خود را شک بر انگیز خوانده، میگویند که با جلوگیری سیستماتیک نمایندگان دولت آمریکا از تحقیقاتشان، آنها محکوم به شکست بودند.
یک مقاله در مجله معتبر علمی ظاهر شده است که اشاره به غیرواقعی نشاندن داستان رسمی دارد. ولی آنها از طرف منبع رسانه ها کسانیکه نوشته ی مورد علاقه شان «تئوری توطئه » است، نادیده گرفته میشود. نادیده گرفتن حقیقت در واقع، تفسیر رسمی خودش یک تئوری توطئه است. کتابهایی منتشر شده است که حکایت از نامعقول بودن داستان رسمی است، ولی هرگز بوسیله مطبوعات مورد بررسی واقع نشد. از جمله کتاب هفته ناشران هفتگی در نوامبر ۲۰۰۹ بود. پلیس فدرال آمریکا در دادگاه در مخالفت با مهمترین قسمت تئوری رسمی بعنوان شاهد سوگند یاد کرد، ادعای تلفنی از طریق تلفن همراه (سل فون، موبایل یا موبیل) از طرف «ربایندگان» هواپیماها، ولی دوباره حتی یک حرف از این گزارش نشده بود.
۳- گفته میشود که هواپیماهای ربوده شده نزدیک به ۳۰۰۰ نفر را در ۱۱/۹ کشت.
حتی اگر کسی به داستان مقامات رسمی که پروازهای ۱۱، ۷۷، ۹۳ و ۱۷۶ ربوده شده توسط عطا(فرمانده القاعده در ربودن هواپیماهای آمریکایی) و همکارانش و برخورد به برجهای مرکز تجارت جهانی ۱ و ۲ و پنتاگون و سقوط در مزرعه ای در پنسیلوانیا ارزشی قائل شود. مجموع کشته شدگان به کمتر از ۵۰۰ نفر میرسد. سه چهارم کشته شده ها زمانی اتفاق افتاد که برجهای مرکز تجارت جهانی ۱ و ۲ تخریب شدند و این ۱ تا یک ونیم ساعت بعد از سقوط هواپیماها بود که به آنها برخورند و سقوط کردند.
تخریب سه ساختمان مرکز تجارت جهانی، ۱، ۲ و ۷ (دومی هرگز در تلویزیون های ایالات متحده پس از ۱۱/۹ نشان داده نشده است) موضوع تجزیه و تحلیل علمی شدید بوده اند. در آوریل ۲۰۱۰ یک گروه از دانشمندان به رهبری Harrit از دانشگاه کپنهاگ در همکاری با مجله بررسی های علمی گزارش داد که نانو- ترمایت در میان آوار هر سه ساختمان پیدا شده است. این یافته در مطبوعات گزارش نشده است. استفاده از نانو – ترمایت دلیلی است که چگونه هر سه ساختمان را به آن سبک تخریب کرده اند. اظهارات رسمی مقامات مبنی بر اینکه آتش باعث تخریب ساختمانها شد، قوانین اساسی فیزیک را نادیده میگیرد. یکی دیگر از عواملی که توسط رسانه های اصلی نادیده گرفته میشود، علیرغم پذیرش توسط ان آی اس تی (مخفف یک موسسه دولتی است)آنست که ساختمان شمار ۷ تقریبا یک – سوم از وقت سقوطش بصورت سقوط آزاد بود. این بمعنای واقعی کلمه، یعنی اینکه بدون استفاده از مواد منفجره غیرممکن است.
استفاده از مواد منفجره دارای پیامدهایی برای داستان رسمی است. بهمین دلیل است که رسانه های رسمی به سبک سیستماتیک از آن دوری میجویند. حداقل از این مفاهیم و ادعاها بارها تکرار شده و اخیرا از سوی پرزیدنت اوباما در ماه دسامبر ۲۰۱۱ که ایالات متحده(و دیگران) تکرار شد که گویا حملات ۱۱/۹ دلیل مرگ و میر در افغانستان است.
۴- دولت طالبان در سال ۲۰۰۱ از دادن بن لادن خودداری کرد.
دولت بوش خواهان تحویل بن لادن بدلیل نقش احتمالی او بعنوان مغز متفکر حملات ۱۱/۹ بود. دولت طالبان به یک شرط قبول کرد که او را به کشور مستقل سومی برای محاکمه تحویل دهد. آنها اعلام داشتند، خود این ادعای بدون دلیل و مدرک که بن لادن مسئول است، غیر منطقی است است. دولت بوش از ارائه مدرک خودداری کرد و تا به امروز هم هیچگونه مدرکی دال بر اثبات آن، انتشار داده نشده است. حتی اف بی آی (پلیس فدرال آمریکا) دلیلی نداشت که بن لادن را باتهام ۱۱/۹ در» لیست سیاه» بگنجاند. اگر چه باتهام جنایات ادعایی، در لیست دیگری ثبت شده بود. وقتیکه از اف بی آی پرسیدند که چرا نام او او در لیست وارد نشده، سخنگوی اف بی آی گفت برای اینکه اف بی آی دلائل موثقی دال بر دخالت بن لادن در ۱۱/۹ در دست ندارد.
۵- آمریکا(و متحدانش) بدلیل حملات۱۱/۹ حق حمله به افغانستان را داشتند.
منشور سازمان ملل و قوانین بین المللی زمینه استفاده ازنیروی نظامی به عنوان وسیله ای برای حل و فصل اختلافات بین کشورهای عضو را در موارد استثنایی فراهم میسازد. برای دادن چنین پاسخی، آنچه یا با اجازه قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد و یا تئوری دفاع از خود مورد نیاز است، که هر کدام تعریف خاص خود را دارد. در دو نوبت جداگانه شورای امنیت سازمان ملل متحد حاضر به تن دادن به تقاضای ایالات متحده برای چنین قطعنامه ای نشد. پیش نیاز برای دفاع از خود به طور کامل وجود ندارد. دخالت استرالیا هیچ مبنایی ندارد. به طور خلاصه تهاجم و اشغال غیرقانونی هستند.
۶- که دلیل حمله به افغانستان حوادث۱۱/۹ بود.
این شاید برزگترین دروغ ماندگار باشد. قبل از ۱۱/۹ دولتهای آمریکا و افغانستان در مورد ساختن خط لوله انتقال گاز طبیعی از حوضه غنی خزر به آبهای گرم دریای عربی، گفتگو کردند. بهر دلیل سیاسی و ژئوپلیتیکی، تنها راه عملی از طریق افعانستان بود.در ژوئن ۲۰۰۱ گفتگوها به نتیجه نرسید. دولت افغانستان با کمپانی آرژانتینی بریداس کورپوراشن، نه با کمپانی نفتی که با خانواده بوش نزدیکی خانوادگی داشت، قرارداد بست.
بوش اجازه حمله به افغانستان را قبل از اینکه برفهای ماه اکتبر باعث مشکلات از میان برنداشتنی لجستیکی شود، داد. بهر حال، آنها فاقد یک عذر موجه تا ۱۱/۹ بودند که چند هفته بعد آنرا بوجود آوردند. نقشه های اشغال، مدتها قبل از ۱۱/۹ کشیده شده بود. تعدادی اهداف استراتژیک داشت. از جمله اینها، کنترول خط لوله گاز، ایجاد پایگاههای نظامی در مجاورت کشورهای چین و روسیه، دسترسی به کنترول منابع زیرزمینی کمیاب که در سالهای ۱۹۸۰ توسط نقشه برداران روسی کشف شده بود، و فعال سازی مجدد تجارت هروئین بود که به طور موثر توسط دولت طالبان بسته شده بود. هروئین یک بخش مهم از عملیات های اطلاعاتی ایالات متحده بوده و هست.
۷- اشغال منجر به بهبودی در عرصه های اجتماعی مانند حقوق زنان میشود.
علیرغم یازده سال اشغال و میلیاردها دلار هزینه، وضعیت زنان، طبق گزارشی تحت عنوان «کودکان را نجات دهیم» که اخیرا منتشر شده است، افغانستان بدترین کشور درجهان در مقام آخر و فقط جلوی کشور نیجر میباشد. در حالیکه کشورهای اشغال کننده در مورد پیشرفت افغانستان با شیپور داد میزنند، حقیقت آنست که اغلب شاخص های اجتماعی نشان از آن دارند که در حال حاضر وضعیت زنان بدتر از زمان دولت ترکی است. آمریکا کارهایی کرد که منجر به تضعیف هر چه بیشتر حقوق زنان گردید.
۸- اشغال امنیت ما را در مقابل تروریستم تأمین می کند.
در واقع، خلاف این ادعا صحیح است. نتیجه مستقیم حملات غرب به کشورهای مسلمان ( در حال حاضر آمریکا حداقل شش کشور را بمباران میکند و در برخی دیگر نیز مداخله میکند) پیدایش گروهای تروریستی می باشد که اغلب آنها، وابسته به القاعده بوده و در حال گسترش اند. منافع مشترک این گروههای مسلح و مرد حمایت غرب، نفرت از «دولتهای مستبد» است. مطالعات زیاد نشان می دهند وقتیکه مردم از حقوق قانونیشان محروم میشوند، برای ابراز نارضایتی و جبران خسارت به روشهای خشونت آمیز روی می آورند. این تصویر فوق العاده پیچیده، الگوئی به خوبی تثبیت شده از سوی کشورهای غربی است که گروههای تروریستی را برای دلائل ژنوپولیتک خود مسلح و پشتیبانی مینمایند. در حال حاضر، چندین نمونه موجود است.
۹- اشغال در سال ۲۰۱۴ پایان می یابد.
این ممکنست صورت پذیرد. اما نه بطور داوطلبانه. یادداشت تفاهمی که اخیرا توسط اوباما و کارزایی امضا شد، ایجاد سه پایگاه عمده آمریکائی و ادامه حضور نیروهای ویژه آمریکا تا سال ۲۰۲۴ در افغانستان را در بر دارد. دولت استرالیا اطلاعیه های مشابهی در مورد نیروهای ویژه اش برای باقی ماندن پس از سال ۲۰۱۴ صادر کرده است. زمان زیادی لازم است که بتوان به خروج نیروهای آمریکا از افغانستان باور کرد. رسانه عمده جهانی کاملا در تجزیه و تحلیل یادداشتهای تفاهم ناموفق بوده اند و اینگونه گزارش متاسفانه یا بدبختانه گمراه کننده است.
۱۰- که دولت افغان بعد از سال ۲۰۱۴ سر پا میماند.
کارزای، اعضای دولتش و دیگران بدلیل ترس از سقوط رژیم آماده رفتن به دبی و دیگر جاها هستند. با سوءاستفاده یا دزدی از میلیاردها کمک خارجی و سود حاصل از فروش مواد مخدر ثروتهای قابل توجهی بدست آورده اند که خود این، رفتن آنها به تبعید را اجتناب ناپذیر کرده است. در حالیکه بام تماشایی سایگون ممکن نیست (اشاره به فرار ویتنامی های پولدار بوسیله هلی کوپترهای آمریکایی) نتیجه قابل تأمل خروج شتابان سربازان غربی- نیروهای نظامی غربی، فروپاشی سریع- سرعت سقوط رژیم دست نشانده کرزای را ممکن می سازد. قطعنامه بعدی، اگر چه باحتمال زیاد، ناخوشایند است، ولی حداقل از نوع افغانی اش خواهد بود.
منبع: June 20, 2012 «Information Clearing House«
*********************************************************************************
            Afghanistan: The Top Ten Lies that Recur in the Mainstream Media
By James O’Neill
June 20, 2012 «Information Clearing House» — Recent announcements by the leaders of several of the nations forming the international assistance force in Afghanistan regarding their involvement post 2014 and their reasons for staying at least until then make it appropriate to consider the ostensible reasons for the invasion and occupation of this strategically located country. In considering recent history and those stated reasons there are at least ten major lies that recur in the mainstream media.
#1. That the West’s involvement in Afghanistan was initiated by the events of 11 September 2001. Afghanistan has been the subject of unwelcome attention from imperial powers over much of its long history. The British invaded three times in the 19th century, being soundly beaten each time. British motives were mixed but not the least of them was control of the lucrative poppy fields, a source then, as now, of much of the world’s heroin supply. Opium was one of the means by which Britain exercised colonial control, notably in China.
During the Carter administration the US began a program of undermining the secular nationalist government then in control of Afghanistan. The primary purpose, as its principal architect Zbigniew Brzezinski candidly admitted, was to give the USSR its “own Vietnam” by creating the conditions that would lure the USSR into Afghanistan. That duly happened in December 1979.
Throughout the 1980s the US, with Pakistan and Saudi Arabia, financed, trained and armed guerilla fighters in Pakistan for infiltration into Afghanistan and the Muslim majority regions of the USSR and China. These mujahedeen or “freedom fighters” as Ronald Reagan described them included a young Saudi named Osama bin Laden. The Americans developed a data base of available mujahedeen willing to fight. That data base is better known by its Arabic name of Al Qaeda, then as now used by Western intelligence for fomenting trouble as and when required.
#2. That Al Qaeda planned and carried out the attacks of 11 September 2001 (“9/11”). This lie has had tremendous importance as it has formed the basis of at least two major wars, continuing attacks upon a number of countries, and a relentless assault on the legal rights of anyone deemed a potential threat and millions who have committed no crime nor are likely to ever do so. It is the font of the so-called war on terror which by definition is incapable of ever ending and is thus a perfect excuse for everything from suspension of the rule of law to ever increasing military and intelligence budgets.
There is now overwhelming evidence that the official conspiracy theory outlined in the 9/11 Commission Report and assiduously promoted by the mainstream media has almost no semblance to the real events of that seminal day. Kean and Hamilton, the co-chairs of that Commission have published a book casting doubt on their own Commission’s findings, saying they were “set up to fail” by the systematic obstruction of their inquiry by US government agencies.
A raft of peer reviewed articles have appeared in reputable scientific journals demonstrating the literal impossibilities of the official story, but they are ignored by the mainstream media whose favourite put down is that they are ‘conspiracy theories’, ignoring the fact that the official version is itself a conspiracy theory. Books have been published demonstrating the absurdities of the official story, but are never reviewed by the mainstream press, including one that was Publishers Weekly’s Book of the Week in November 2009. The FBI has given sworn evidence to a Court contradicting one of the most important planks of the official conspiracy theory, the alleged cell phone calls from the “hijacked” planes, but again not a word of this was reported.
#3. That the allegedly hijacked planes killed nearly 3000 people on 9/11. Even if one took at face value the official story of Flights 11, 77, 93 and 176 being hijacked by Atta and his colleagues and either flown into WTC1, 2 and the Pentagon or crashed in a field in Pennsylvania, the total deaths numbered fewer than 500. Three quarters of the deaths occurred when WTC1 and 2 were demolished 1 to 1&1/2 hours after the planes crashed into them.
The destruction of the three WTC buildings, 1, 2 and 7 (the latter never shown on US mainstream television after 9/11) have been the subject of intense scientific analysis. In April 2010 a team of scientists headed by Niels Harrit of the University of Copenhagen reported in a peer reviewed scientific journal that nano-thermite had been found in the residue of all three buildings. This finding has not been reported in the mainstream press. The use of nano-thermite explains how the three buildings were brought down in the manner they were. The official explanation of fire induced collapses ignores some fundamental laws of physics, another factor ignored by the mainstream media notwithstanding an admission by NIST that Building 7 fell in freefall for approximately one-third of its collapse time. This is literally impossible without the use of explosives.
The use of explosives has huge implications for the official story, which is probably why the mainstream media refuses to touch it in any systematic manner. Not the least of those implications is the oft repeated claim, most recently by President Obama in December 2011 that the US (and others) is in Afghanistan because of the attacks of 9/11 and the deaths they caused.
#4. That the Taliban Government refused to hand over Bin Laden in 2001. The Bush government demanded that bin Laden by handed over to them citing his alleged role as the mastermind of the 9/11 attacks. The Taliban government agreed to hand him over to an independent third country for trial, subject to one condition. They asked, not unreasonably, for evidence that bin Laden was in fact responsible. The Bush government refused to proffer that evidence. It has not, to this day, provided any such evidence. The FBI did not even have bin Laden on their ‘most wanted’ list for 9/11 although he was on that list for other alleged atrocities. When asked why not an FBI spokesman said it was because the “FBI had no hard evidence” of bin Laden’s involvement in 9/11.
#5. That the US (and its allies) were entitled to attack Afghanistan because of the 9/11 attacks. The UN Charter and international law provide very limited exceptions to the general ban on military force as a means of resolving disputes between member states. What is required is either a UN Security Council resolution authorizing such a response, or that it must be in self-defence, itself a tightly defined concept. On two separate occasions the UN Security Council refused to accede to the US demand for such a resolution. The prerequisites for self-defence are entirely absent. Australia’s involvement has no greater basis. In short, the invasion and occupation are illegal.
#6. That the Reason for the Attack on Afghanistan was the Events of 9/11. This is perhaps the most persistent lie. Prior to 9/11 the US and Afghan governments had been negotiating the building of a pipeline to carry natural gas from the enormously rich Caspian Basin to a warm water port on the Arabian Sea. For various political and geographic reasons the only feasible route was through Afghanistan. In June 2001 those negotiations collapsed. The Afghan government awarded the contract to an Argentinean company, Bridas Corp rather than to a US oil company with close links to the Bush family.
Bush then authorized an attack on Afghanistan which had to be commenced before the snows of October posed insuperable logistical problems. They lacked a plausible excuse however until 9/11 a few weeks later provided that. The plans for the invasion, drawn up long before 9/11, had a number of strategic objectives. These included control of the pipeline, military bases in yet another country abutting China and Russia, access to and control of Afghanistan’s rare earth minerals discovered by Russian surveyors in the 1980s, and reactivating the heroin trade which had effectively been closed down by the Taliban government. Heroin was and is an important part of US intelligence operations.
#7. That the Occupation Lead to Improvements in Social Areas such as Women’s Rights. Despite an 11 year occupation and billions of dollars the position of women, according to a recently released Save the Children report Afghanistan ranks second worst in the world, ahead only of Niger. While the occupation governments are quick to trumpet individual examples of improvements the fact is that on most social indicators the position of women is worse now than it was under the Tariki government that the US did so much to undermine.
#8. That the Occupation Makes us Safer from Terrorism. In fact the opposite is true. As a direct consequence of western attacks on Muslim countries (the US is currently bombing at least six and interfering in a dozen more) terrorist groups, some but not all claiming affiliation with al Qaeda, have proliferated. Insofar as there is any commonality of interest among these groups it is a hatred of despotic governments armed and supported by the west. As numerous studies have shown when people are denied legitimate redress for their grievances they resort to violent means. The picture is enormously complicated by a well established pattern of western governments arming and supporting terrorist groups for their own geopolitical reasons. There are numerous contemporary examples.
#9. That the Occupation Will End in 2014. It may well do so, but not voluntarily. The recent Memorandum of Understanding (MOU) signed by Presidents Obama and Karzai envisage three major US bases in Afghanistan and the continued presence of US special forces until 2024. The Australian government has made similar announcements about its Special Forces remaining after 2014. It takes a major suspension of disbelief to accept such notions as constituting withdrawal. The mainstream media have utterly failed to analyze the MOU and such reporting as there has been has been woefully misleading.
#10. That the Afghan Government Will Survive Beyond 2014. Karzai, his government allies, and all others with a reason to fear the collapse of the regime have been preparing their bolt holes in Dubai and elsewhere, using a significant proportion of the billions expended in foreign aid and the profits from the drug trade to ease their transition into inevitable exile. While there might not be a rooftops of Saigon spectacle the inevitable consequence of significant western troop withdrawal, now accelerating, will see the rapid collapse of the Karzai puppet regime. The ensuing resolution, although likely to be decidedly unpleasant, will at least be an Afghan one

۱۳۹۱ تیر ۲۳, جمعه

حمایت پناهجویان اعتصابی در دوسلدورف و رگنسبورگ از سایر پناهجویان اعتصابی در دیگر شهرها




عکس پناهجویان اعتصابی در شهر دوسلدورف در حمایت از اعتصاب پناهجویان در شهرهای  وورتسبورگ ,آئوب, بامبرگ ,رگنسبورگ,اسنابروک در آلمان



عکس پناهجویان اعتصابی و حامیان آنها 
دقایقی بعد از رای منفی دادگاه در دوسلدورف مبنی بر اجازه نداشتن پناهجویان برای اعتصاب 24 ساعته , پناهجویان اعتصاب کننده در دوسلدورف شکایت خود را به دادگاه بالاتر در مونستر ارجاع دادند.


 عکس پناهجویان اعتصابی در شهر رگنسبورگ در حمایت از اعتصاب پناهجویان در دوسلدورف

۱۳۹۱ تیر ۲۲, پنجشنبه

گسترش اعتراضات پناهجویان در آلمان و کشیده شدن آن به 7 شهر و مشکلات آنها در این اعتراضات

پس از اینکه  یک جوان ایرانی سی ساله به نام محمد رهسپار که از مامورین نیروی انتظامی در ایران بوده است و به خاطر مخالفت با دولت جمهوری اسلامی مجبور شده بود ایران را ترک کند و در آلمان تقاضای پناهندگی داده بود بر اثر مشکلاتش و شرایط سخت پروسه پناهجویی در ایالت بایرن در کمپ پناهندگی در شهر وورتسبورگ خود کشی کرد که پس از آن  پناهجویان هم کمپی محمد رهسپار و دیگر پناهجویان شهرهای اطراف تظاهرات و اعتراضات خود را آغاز کردند. دراولین بیانیه ی پناه جویان ایالت بایرن کشور آلمان می خوانیم :
"در اولین ساعات 29 ژانویه سال 2012 محمد رهسپار پناه جوی ایرانی که بعد از هفت ماه بلاتکلیفی و تحمل شرایط سخت و غیرانسانی کمپ پناهندگی در وورتسبورگ آلمان کشوری که به آن پناه آورده بود تا بتواند در شرایطی طبیعی که حق مسلم هر انسانی با هر ملیتی و نژادی است زندگی کند در اتاقش در کمپی در شهر وورتسبورگ ایالت بایرن خود را با ملحفه به دار آویخت.
امروز ۱۳ فوریه ما به عنوان پناه جویانی که در شرایطی که محمد رهسپار را به سمت خودکشی سوق داد زندگی می کنیم......"
پناهجویان معترض به قوانین و شرایط پناهجویی در آلمان اکنون اعتراضات خود را به 7 شهر گسترش داده اند و در دوسلدورف پلیس به هیچ کس در محل آکسیون حتی اجازه دراز کشیدن بر روی زمین را نمی دهد حتی اگر  یکنفر باشد و حتی نخوابیده باشد چراکه پلیس می گوید هیچکس اجازه خوابیدن در محل آکسیون را ندارد و دراز کشیدن را بر روی زمین در محل آکسیون قدغن کرده است که البته پناهجویان به چنین قانونی در نزد داگاه شکایت برده اند و 2 تن از پناهجویانی که اعتراضات وورتسبورگ را آغاز کردند و بعد از آن قبول شدند ولی به علت اینکه در کنار دوستان خود ماندند از طرف دولت آلمان تحت فشار هستند که محل آکسیون را ترک بکنند.بعد از آغاز اعتراضات پناهجویان وورتسبورگ, حزب کمونیست کارگری تلاش کرد که از اعتراضات پناهجویان استفاده ابزاری و تبلیغی کند و پس از آنکه آنها در ادامه مبارزات خود لبان خود را دوختند حزب کمونیست کارگری آنها را ترک کرد و شروع به نقد آنها نمود و دیگر هیچگونه همکاری با آنها نکرد و اکنون که مبارزات آنها با خود سازماندهی پناهجویان رو به گسترش است و تا الان به 7 شهر کشیده شده است باری دیگر حزب کمونیست کارگری تلاش کرد که با آنها ارتباط برقرار کند و حرکت را به نام خود ثبت کند که پناهجویان دست رد به سینه آنان زدند.
تا کنون کاروان و آنتی فاشیستها و آنارشیستها و....از حرکت مستقل پناهجویان حمایت کرده اند و در کنار آنها بوده اند.
 
 دیگر خبرهای مرتبط با اعتراضات وورتسبورگ در چند ماه گذشته در لینکهای زیر:

گزارش تصویری از مراسم و تظاهرات پناهنده گان شهر وورتسبورگ آلمان

14 عکس از مراسم و تظاهرات پناهنده گان شهر وورتسبورگ آلمان در رابطه با خودکشی محمد رهسپار که به خاطر شرایط غیر انسانی این کمپ و قوانین ضد حقوق بشری ایالت بایرن خود را در اتاقش حلق آویز کرد و جان سپرد.

فراخوان به تجمع اعتراضی پناهجویان ایالت بایرن آلمان در تاریخ 13 فوریه 

 

اعتصاب غذا در اعتراض به شرایط غیر انسانی پناهندگی در آلمان

 

اعتصاب غذا در اعتراض به شرایط غیر انسانی پناهندگی در آلمان

 

فراخوان تظاهرات 13 فوریه در نورنبرگ

 

پناهندگان کمپ وورتسبورگ آلمان همچنان در اعتصاب غذا به سر می برند

 

همبستگی پناه جویان کمپ اب از اعتراض پناهندگان وورتسبورگ

از اعتصاب غذای پناهجویان وورتسبورگ حمایت کنیم

 

پناهجویان وورتسبورگ آلمان با لبان دوخته در اعتصاب غذا به سر می برند

 

۱۳ پناهجو در اعتصاب غذای وورتسبورگ و ۸ نفر از آنان با لب‌های دوخته

 

صد و چهار روز از اعتراضات و اعتصاب غذای وورتسبورگ گذشت

 

پناهندگان کمپ وورتسبورگ آلمان همچنان در اعتصاب غذا به سر می برند

 

فراخوان عمومی‌ به برپایی تظاهرات در روز شنبه ۱۶ ژوئن ۲۰۱۲

 

مهدی سجادی از پناهجویان لب دوخته از بیمارستان مرخص شد

همبستگی پناه جویان کمپ اب از اعتراض پناهندگان وورتسبورگ

 

 

۱۳۹۱ تیر ۲۱, چهارشنبه

بهروز سورن: چپ سازمانی در آزمونی تاریخی؟!


برخی از نیروها با چند صد نفر به جنگل ها روانه می شدند و در پی زدن جرقه انقلاب بودند, برخی دیگر با چند هزار نیروی سازمانی خود از غرب حمله کردند و میخواستند پایتخت را تصرف کنند, آن دیگران بدنبال بحرکت درآوردن موتور کوچک برای چرخش موتور بزرگ انقلاب بودند, برخی نیز از شوک انفجار داخلی و زایش هیولائی بنام سازمان اکثریت از شکم خود هنوز سرگیجه داشتند. سایر نیروهای چپ نیز با درکی غیر واقعی از توازن قوا, شرایط سیاسی وقت و نیروی عظیم و مهلک حاکمیت, عقب نشینی سازمانی را دیر شروع کردند. تقصیر به گردن هیچ کس نبود و نیست, چپ سازمانی به دلایل بسیار بیش از این در توان نداشت و مشخصه آن پراکندگی بود. این پراکندگی و اتمیزه بودن هنوز ادامه دارد.

اطلاعیه نشست مشترک احزاب، سازمانها و نهادهای چپ و کمونیست - تلاش برای شکل دادن به یک بدیل سوسیالیستی

.................
اوائل دهه شصت بود که خبری در زندان سید علی خان اصفهان مبنی بر اطلاعیه مشترک میان تعدادی از تشکلهای چپ در خارج از کشور منتشر شد . این خبر از سوئی نشاندهنده بازسازی برخی از سازمانهای سرکوب شده توسط جانیان جمهوری اسلامی در خارج از کشور بود و از زاویه ای دیگر نوید تقویت بنیه نیروی مبارز و مقاوم چپ و به تبع آن افشای گسترده ترجنایات رژیم در زندانهای کشور را میداد. جنایاتی که شاید با اقدامات مشترک نیروهای سیاسی و فشارهای بین المللی میتوانست متوقف و یا امیدوارانه تقلیل یابد.
مشابه این خبر نیز بعدها در زندان دستگرد اصفهان بند 3 منتشر شد و بدنبال آن موجی از امید و خوشبینی به آینده ای طلائی! و مملو از رهائی در میان زندانیان براه افتاد. پچ پچ ها جان گرفتند, اندیشه ها از دیوارهای بلند زندان به دنیای آزاد پرواز کردند, تحلیل شرایط سیاسی و اجتماعی آپ دیت شدند, قدم زدنهای دو نفره و بحث های سفره ای چند نفره در میان چپ های زندانی از سر گرفته و عنصر مقاومت در برابر سرکوبها در زندان تقویت شد.
اینهمه درکی تخیلی از توان نیروهای چپ و رادیکال سازمانی در میان زندانیان سیاسی بود و با نگاهی به گذشته میتوان بدان اعتراف کرد. توازن قوای انقلاب و ضد انقلاب یا مورد بحث نبود و یا درکی انتزاعی از آن داده میشد و بر همان اساس نیز سیاست های سازمانی اتخاذ میشد. برخی از نیروها با چند صد نفر به جنگل ها روانه می شدند و در پی زدن جرقه انقلاب بودند, برخی دیگر با چند هزار نیروی سازمانی خود از غرب حمله کردند و میخواستند پایتخت را تصرف کنند, آن دیگران بدنبال بحرکت درآوردن موتور کوچک برای چرخش موتور بزرگ انقلاب بودند, برخی نیز از شوک انفجار داخلی و زایش هیولائی بنام سازمان اکثریت از شکم خود هنوز سرگیجه داشتند. سایر نیروهای چپ نیز با درکی غیر واقعی از توازن قوا, شرایط سیاسی وقت و نیروی عظیم و مهلک حاکمیت, عقب نشینی سازمانی را دیر شروع کردند. تقصیر به گردن هیچ کس نبود و نیست, چپ سازمانی به دلایل بسیار بیش از این در توان نداشت و مشخصه آن پراکندگی بود. این پراکندگی و اتمیزه بودن هنوز ادامه دارد.
آرزوی اتحاد عمل چپ, آرزوئی دیرینه و به قدمت فردای آغاز سرکوب تشکلهای سیاسی پراکنده توسط جمهوری اسلامی است. از آن تاریخ نزدیک به سه دهه میگذرد و در بر همان پاشنه میچرخد. تعدادی ازرهبران قدیمی که بمرور زمان تقدس یافته اند هنوز رهبر هستند و بخشی از چپ در شکل و شمایل تا کنونی خود بیشتر به برگی از تاریخ شبیه است و نه نیروئی سیاسی که موثر در تحولات سیاسی جاری است.
نسل جوان متاسفانه با تاریخ سرکوب سازمانهای چپ آشنا نیستند زیرا حضور این طیف را در تحولات سیاسی سه دهه اخیر احساس نکرده اند. این نسل حتی با کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت نیز آشنائی ندارد. جائی خواندم که در یک نظر سنجی وبلاگی بخش اعظم پاسخ دهندگان به این سوال که از دهه شصت چه میدانید؟ به جنگ میان ایران و عراق اشاره داشته اند و حتی بندرت از کشتار زندانیان سیاسی در زندانهای رژیم سخن گفته اند.
چنانچه توجه کنیم که پاسخ دهندگان بخش آگاه و قلم زن و دسترسی به اینترنت داشته اند پس میتوان این موضوع را به کلیت جوانان کشورمان بسط و نتیجه گرفت که چپ بطور کلی در وقایع سیاسی و افکار عمومی جوانان غایب است.جایگاهی ندارد و خروارها کار برای شناساندن آن در برابر فعالین این طیف است.
اندیشه چپ اما زنده است. عدالت جوئی و برابری طلبی اما هرگز نمی میرد. کارگران کشورمان مدافع پیگیر حقوق خود و تشکلهای خود هستند. اگر چه امروز این موضوع نسبی, اما در آینده ای نزدیک شاهد حضور گسترده آنان در مبارزات سیاسی و اجتماعی خواهیم بود و همین نیروست که مطالبات برابری طلبانه را در راس خواستهای خود قرار خواهد داد. قطعا چپ بیهوده موجودیت ندارد و عناصر و نطفه های پیوند آنان با جنبش کارگری را میتوان امروز مشاهده و بر شمرد.
اینکه نیروهای متشکل چپ ایران و بویژه در خارج از کشور که مشکلات سرکوب و موانع تجمع آنها ناقابل است در کنار هم بنشینند و گفتگو کنند, از آرزوهائی بوده است که فعالین سیاسی منفرد چپ سالهاست درباره آن مینویسند و قلم میزنند. این گفتگو همیشه جاری بوده است و سازمانها کمتر بدان توجه داشته اند. دیالوگ متقابل نبوده است زیرا سنتی در میان گروههای سیاسی است که پاسخگو به فرد نباشند و از سطحی جمعی به اندازه های فردی نغلطند.
جالب اینجاست که فعالین سیاسی عضو این سازمانها نیز همیشه در برابر این معضل چپ و ضرورتهای دیالوگ میان این نیروها سکوت کرده اند زیرا که نقد به خود و سازمان خود مکروه! است. هرجا که تجمعی از بخشی از آنها صورت گرفته, پیش از راهیابی و پشتیبانی از این عمل مثبت در فکر عمده کردن نقاط افتراق و انگشت گذاشتن و تاکید کردن بر آن نکات بوده اند. ( ناگفته نماند که برخی از تشکلهای موجود گامهای بزرگی به هر دلیل برای نشر دمکراسی درونی در سازمان خود برداشته اند و نقش شخصیتهای سنتی را حذف کرده اند).
سرانجام چنین نگرشی پراکندگی این نیروها و کم اثری آنها بوده است. کار را بجائی رساندند که حتی در آکسیونهای  مشترک حول خواستهای رادیکال عمومی و دمکراتیک نیز در کنار هم قرار نگرفتند. تنها فضای فعالیت مشترک میان نیروهای متشکل و افراد حضور در نهادهای دمکراتیک محلی بوده است و آنهم مشروط به اینکه اصول تشکیلاتی زیر پا گذاشته نشود.
البته نقد هائی نیز جسته گریخته به فعالین منفرد چپ صورت می گیرد که تشکیلات پذیر نیستند, فردگرا و یا ضد سازمان هستند. این انتقادات متقابل هم فضائی برای بحث میخواهد و چه خوب که یکی از موضوعات قلم بدستان طیف سازمانی چپ که معمولا سکوت می کنند, شود. ناگفته پیداست که حضور وزین این فعالین منفرد در نهادهای دمکراتیک دال بر تشکیلات پذیری, و نه هژمونی پذیری آنها است.
اگر چه تعدادی از نظرمندان در این طیف به آینده موفقیت آمیز این اقدام خوشبین نیستند اما تن دادن نیروهای بسیط این طیف به هم گوئی و هم زیستی و مشارکتی عمل کردن اقدامی عقلانی است. نشاندهنده آن است که ضرورت های موجود به آنها تکانی داده است و مایلند که تحت فشار شرایط واکنش نشان دهند.
تردیدی نیست که تشکیل بلوک چپ و تقویت آن در حضور جبهه وابسته و متمول! راست که با دلارها و یورو های تزریق شده هدفی جز ترمز زدن به جنبش های رادیکال و مردمی در کشورمان ندارند, از ضرورت هاست. نباید از خاطر دور کرد که شرکت در این تجمع با تصویری مطلق گراست که میتواند به نومیدی ها دامن زده و این اقدام بسیار مهم سرانجام تلاش های موضعی شکست خورده و یا خاموش شده پیشین را بدنبال داشته باشد.
حمایت از این تلاش جمعی و نادر در میان تشکلهای چپ چند خاصیت دارد:
اول اینکه تمرینی است برای دمکراسی و میتواند راههای عملی و تجربی مشارکت و خردگرائی جمعی را به بخشی از این نیروهای شرکت کننده, نشان دهد.
دوم اینکه میتواند به خواستی عمومی تر و مطرح در بازار! سیاست که جای چپ را بطور کلی خالی می بینند,  با حضور خود پاسخ دهد.
سوم اینکه امکان آلترناتیو برابری خواه و حامی کارگران را در افکار عمومی و در برابر تلاشهای جبهه سرمایه برای آلترناتیو سازی از میان سازشکاران حرفه ای مطرح کند.
چهارم اینکه  حضور سکتاریسم در میان چپ متشکل و نقش شخصیت سازی و پردازی در این طیف را کم رنگتر کند. تصمیم گیری ها را در عرض به مشارکت بگذارد و روش های دمکراتیک تر متناسب با پیشرفت های عصر امروز را در برابر چپ متشکل قرار دهد.
پنجم اینکه چپ نماهای راست را که به خود و دوستانشان ( در اتحاد برای دمکراسی ) لقب چپ میدهند رسوا کند و نقاب چپ از چهره فریبکارانه راست های معامله جو بردارد.
ششم اینکه اندیشه ورزی و کثرت گرائی را ضمن حضور گرایشات گوناگون, در طیف حاضر در این مجموعه تقویت و خوشبینانه گامهای موثرتر جمعی را بردارند. ( کار مشترک را با ایجاد زمینه های نظری و سیاسی تشکلها برای ادغام در هم نمیتوان یکی دانست. چنانچه توجه کنیم که بحث های اقنائی!! به تجربه در میان نیروهای چپ که میانگین سنی آنها بالای پنجاه است, کابردی نداشته و ندارد, بنابر این میتوان در نظر داشت که گروهها و سازمانهای دخیل با حفظ پایه های نظری خود بر اساس حداقل های مشترک خویش میتوانند کار صواب! و مشترک با دیگران را در برنامه خود قرار دهند.
10. 07. 2012
بهروز سورن

منتشر شد:



لینک های مرتبط

۱۳۹۱ تیر ۱۹, دوشنبه

سفارت خانه های تروریستی و پدوفیلی جمهوری اسلامی را تعطیل کنید


 به نوشته دویچه وله فارسی
دوریس مولر شوی، سردادستان و سخنگوی دادستانی شهر فرانکفورت، در گفت‌وگو با رسانه‌ها تایید کرده که دادستانی شهر فرانکفورت به شکایت خانمی از سنگال رسیدگی می‌کند که می‌گوید دختر ۱۰ ساله‌اش حین بازی مورد تعرض مردی قرار گرفته است.
سخنگوی دادستانی فرانکفورت در این‌باره گفت: «این مرد ۴۵ ساله و معاون سرکنسولگری ایران در فرانکفورت است. ما اکنون در حال تحقیق از وی به اتهام آزار جنسی کودکان هستیم.»

دویچه وله نوشت :
حسن قشقاوی، معاون کنسولی، پارلمانی و امور ایرانیان خارج از کشور در مصاحبه با خبرنگار "خبرآنلاین"  بر گزینش دقیق پرسنل وزارت امور خارجه تاکید کرد و در مورد این "مسئولین و سربازان خط مقدم دستگاه دیپلماسی" گفت که «از مجموع چهار هزار پرسنل موجود در وزارت خارجه ۲۸۰۰ نفر بسیجی عادی و ۱۷۰۰ نفر بسیجی فعال هستند( البته بالاخره  ما نفهمیدیم 4000 نفر یا 4500 نفر) 
پیشتر نیز یک دیپلمات ایرانی در برزیل به دلیل تعرض جنسی به دختران جوان در یک استخر از محل خدمت خود به ایران فراخوانده و سپس از کار اخراج شد.

با توجه به تعرض دیپلماتهای ایرانی به کودکان در برزیل و آلمان و اعتراف رژیم به بسیجی بودن  پرسنل و دیپلماتهای سفارتخانه های جمهوری اسلامی و سابقه سفارت خانه های رژیم در جاسوسی و ترور مخالفین , ما می توانیم خواهان اخراج و تعطیلی سفارت خانه های تروریستی وپدوفیلی حکومت جمهوری اسلامی شویم.

جنایت ادامه دار اسلامگرایان از ایران تا افغانستان و کشتن یک دختر جوان 22 ساله توسط اسلامگرایان


ویدئو وحشتناک و غیر انسانی به گلوله بستن یک دختر جوان توسط طالبان در افغانستان


  گروه ناظرین حقوق بشر در گزارش خود در سال 2012 اعلام کرد از هر ده زن افغان 9 زن حداقل یک بار در عمر خویش مورد آزار و اذیت فیزیکی و سکسی و روانی واقع شده است. در روستای قیمچوک در شمال کابل یک زن جوان 22 ساله به جرم زنا توسط شلیک 9 گلوله در خیابان به قتل رسید. طالبان با ادعای اینکه این زن با دو افسر طالبانی رابطه نامشروع داشته است او را اعدام کرد. گفتنی است که دو افسر مذکور نیز به قتل رسیده اند. پیش از اعدام خیابانی این زن نگون بخت، دادگاهی نمایشی برگزار شده بود و پس از برگزاری دادگاه حکم آن در کمتر از یک ساعت به اجرا گذاشته شده است. اجرای حکم اعدام با فریادهای الله اکبر حاضرین در صحنه همراه بود. یک نفر دیگر هم در صحنه قتل این افراد کشته شده، اما هنوز مشخص نیست که او به چه دلیلی کشته شده است.  سال گذشته در ماه آپریل نیز ویدئو وحشتناکی در سایتها منتشر شد که یک نوجوان طالبان در افغانستان با شعار الله اکبر سر یک انسان بی گناه را می برید و این جنایت جدید اسلامگرایان  و کشتن این دختر جوان بی گناه در امتداد یک خط فکری اسلامی است که به اشکال مختلف خود را نشان می دهد بنابراین بار دیگر نگاهی می اندازیم به مطلبی که سال گذشته نوشتم.

ویدئو تکان دهنده سر بریدن انسان با شعار الله اکبرتوسط یک نوجوان

سر بریدن وحشیانه یک انسان توسط یک نوجوان افراطی مسلمان طالبانی را محکوم می کنم. چه کسی می تواند شاهد این وحشگیری باشد و آن را محکوم نکند و سکوت کند ؟ چه کسی می تواند ویدئوی سربریدن با کارد توسط طلبه کرام را ببیند و وجودش به لرزه در نیاید.؟ آیا خشونت مذهبیون افراطی را پایانی خواهد بود؟ آیا تئورسین های مذهبی نباید پاسخگو باشند ؟ آیا مذهبیون غیر افراطی نباید چنین اعمالی را محکوم کنند ؟ آیا علمای دین اگر مخالفند نباید آن را محکوم کنند ؟ چه عوامل تربیتی و اعتقادی باعث می شود یک نوجوان این چنین قصی القلب باشد ؟ آیا این نوجوان و همکاران طالبانی اش بیمار روانی نیستند؟ آیا بین فرهنگ اسلامی سربریدن گوسفند بیچاره که وحشیانه سر آن بریده می شود با سر بریدن انسان توسط همان مسلمانان رابطه ای نیست؟ وقتی به ویدئو نگاه کنید متوجه می شوید که این نوجوان جنایتکار مانند گوسفند سر می برد و انگار نه انگار که دارد سر یک انسان را می برد. به هر حال از چند حال خارج نیست ، یا اینکه دفعه اولش نیست وقبلاً هم اینکار را انجام داده است یا اینکه در سر بریدن گوسفند تجربه دارد یا اینکه بار ها شاهد سر بریدن انسانها بوده است. آیا بین قوانین رجم ، صلب ، دست و پا بریدن و چشم درآوردن، سنگسار و پرتاب از کوه ، اعدام در ملا عام که توسط جمهوری اسلامی اجرا شده و می شود رابطه ای با سربریدن توسط طالبان نیست؟ آیا رابطه ای بین سر بریدن با شعار الله اکبر و پرتاب دانشجویان از طبقه بالای ساختمان به پائین در تیر 1378 توسط شمارى از لباس شخصی ها با ذكر «مولاى ما حسين، اين هديه را از ما بپذير» ، نیست؟ آیا رابطه ای بین تجاوز به دختران در زندان ، قبل از اعدام با این جنایت نیست ؟ چرا آغا محمد خان قاجار مناره‌ای از کله‌های ششصد تن از مخالفین خود در قلعه بم برافراشت؟ سرچشمه این تفکر سر بریدن از کجا است؟ آیا رابطه ای بین اسید پاشی با شعار یا روسری یا توسری و اسید پاشی بر روی دختران در افغانستان نیست ؟ آیا بین قمه زدن و سر بریدن رابطه ای نیست ؟ آیا رابطه ای بین کشتار هزاران زندانی سیاسی در سال 60 و 67 با اینگونه جنایات نیست؟ آیا رابطه ای بین تواب سازی توسط جمهوری اسلامی در زندانها با این جنایات نیست؟ آیا رابطه ای بین انگیزه های اعتقادی سربریدن توسط طالبان با قتل‌هاي زنجيره ای كرمان، که همه‌ عاملان پرونده قتل‌ها از اعضاء پايگاه بسيج مسجد آقا غلامعلي مسجد ارگ كرمان بوده و در زمان ارتكاب قتل‌ها كارت شناسايي بسيج داشته‌اند و متهمان انگيزه خود را از ارتكاب آدم‌ربايي و قتل، مبارزه با مفاسد اجتماعي و تحت تاثیرسخنراني آيت‌الله مصباح بوده اند و پيش از كشتن قربانيان استخاره مي‌كردند نیست ؟   http://akhbar.gooya.com/politics/archives/2003/10/000367print.php

۱۳۹۱ تیر ۱۶, جمعه

پاول گودمن نویسنده آنارشیست آمریکایی


Prominent Anarchists and Left-Libertarians


پاول گودمن در کودکی به خاطر بی توجهی والدینش از پیش آنها رفت و در خیابانها و کتابخانه های عمومی نیویورک روزگار گذراند و بنا بر همین تجربه شخصی خودش
طرح آموزش شهری را ارائه داد .او در سال 1931 در شیکاگو آغاز به مطالعه ادبیات و فلسفه کرد و همانجا دکترای خود را گرفت و بعد ها در همانجا به آموزش پرداخت.زمانی که خودش عاشق یک دانشجو شد در سال 1940 نوشته خود را در دفاع از حقوق همجنسگرایان منتشر کرد.او در سال های بعدی بیش از 100 داستان کوتاه، تعدادی نمایشنامه , مقاله و رمان نوشت که از جمله رمان "پیانو بزرگ" را در سال 1940 و رمان "روز مادر" را در سال 1351 منتشر کرد.او درسال 1960 با کتاب خود به نام  Growing Up Absurd معروف شد.
 گودمن در مورد موضوعات مختلفی از جمله : آموزش و پرورش، زندگی در شهرستان و برنامه ریزی شهر , حقوق کودکان، سیاست، نقد ادبی، و بسیاری از موضوعات دیگرنوشته است .
گودمن با متون پیشرو و کلاسیک آشنا بود، و داستان های اواغلب مخلوطی از سبک های رسمی و تجربی است.
(ترجمه آزاد از متن آلمانی)

آنارشیسم در غرب

 پاول گودمن آمریکایی(1972-1911) در نیویورک بدنیا آمد و در دهه 60 جزو روشنفکران آمریکا بود که علیه جنگ ویتنام، میلیتاریسم و صنعت زده گی آمریکا و به طرفداری از جنبش مردمی پرداخت. او یکی از خالقان ادبیات مدرن غرب نیزبشمارمی آید. گودمن برای انسانی نمودن جامعه صنعتی و بوروکراتیک،مخالف دولت و سیاست مرکزگرا بود. فعالیت او نه ایدئولوژیک و دگماتیک بلکه عملی و مشخص بود. او میگفت که تغییرات جامعه باید متکی به فعالیتهایی ازپائین و مردمی باشند. از جمله آثار او: بیداری در تضاد یا بیگانگی جوانان در جهان مدیریت شده، نحسی مدرسه، مانیفست آنارشیستی، طبیعت شفابخش، جنون دولت گرایی، و فرم ها و امکانات زندگی جامعه انسانی، هستند.

بهروز سورن: باز هم گنه کرد در بلخ آهنگری ....


درماندگی حکومتگران و سود جویان مناسبات سرمایه داری حاکم بر کشورمان که مولود فقر و فلاکت و امواج بیکاری میلیونی در کشورمان هستند قطعا به تنش هائی هر چند موجود از جنس فرهنگی و اجتماعی میان مردم کشورمان با مهاجرین گسترده افغانی, در میان بخش های ناآگاه جامعه دامن میزند. آتش بیار این تنش همان حکومتیان و مزدورانشان و سرمایه اندوزانی هستند که امواج خشم و کینه بیکاران و محرومان به مناسبات ناعادلانه موجود را به بیراهه می کشند و به کشمکشی میان پائینی ها ( محرومان ) مبدل میسازند و بدین طریق خود را از تیر رس آنان خارج می سازند.
...............
اخبار روزهای پیشین حاکی از هجوم سازماندهی شده اوباشان جمهوری اسلامی به خانه و کاشانه مهاجرین شریف و زحمتکش افغان و سوزاندن منازل دهها مهاجر بود. افغانهای مهاجری که زیر خط فقر و در کلبه های حقیر خود مورد تهاجم مزدوران رژیم قرار گرفتند.
معاون سخنگوی وزارت خارجه افغانستان می‌گوید که: ( در پی حمله شهروندان ایرانی به خانه‌های مهاجران افغان در یزد، نزدیک به دویست خانواده متضرر شده‌اند.)
این ارقام خود گویای سازماندهی گسترده و سیستماتیک حکومتی  این تهاجم وحشیانه بدست مزدورانش بوده است .
گفته شد که آتش خشم مردم!  پس از شنیدن تجاوز هولناک جمعی و قتل دختر جوان ایرانی محرک احساسات مردم!  یزد بوده و این حوادث را بدنبال داشته است. قطعا خواندن ماجرای چگونگی تجاوز و سپس قتل این دختر جوان و پیدا شدن جسد وی در چاه منزل آنان,  قلب و احساس هر انسانی را بدرد خواهد آورد و همگان را به اندیشه مجازات عاملین این حادثه خواهد انداخت.
این حادثه و پیامدهای آنرا قطعا نمیتوان بشکل مجرد تجزیه و تحلیل کرد بدون آنکه در نظر داشته باشیم که فرهنگ مردسالارنه تحمیلی مردان حکومتگر کشورمان, بطور سیستماتیک به جامعه تزریق میشود و جنس مرد در آن جامعه دستهای بسیار بازتر و بالاتری برای تحقیر و تجاوز بی عقوبت به حقوق فردی زنان در ایران بجای گذاشته است. هم از اینرو و در پی مقاومت این نیمه انسانی بسیاری از فعالین جنبش زنان ایران در زندان هستند.
زمانی که میدانیم فرهنگ اشاعه شده حکومتگران اسلامی حقوق ابتدائی زنان کشورمان را در بسیاری از عرصه های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی به سخره می گیرد, سپس میتوانیم زمینه ها و بستر اینگونه رویدادها را  تجزیه و تحلیل کنیم. سنگسار زنان, محرومیت های شغلی زنان در مقایسه با مردان, قوانین رسمی و شرعی درباره چند همسری مردان, قوانین ارثی دوبرابر برای مردان در مقابل زنان, موانع عدیده برای حضور سیاسی اجتماعی فرهنگی زنان در مناسبات موجود  و ....از مواردی هستند که پیش از قضاوت در برابر زشتی های موجود از جمله تجاوز و قتل دختر جوان, میبایستی مورد بررسی قرار گیرد.
این نمونه واقع شده قطعا زشت, پلید و عاملین ان مستحق مجازات هستند. نه تنها در ایران که در دنیای پیشرفته و مترقی نیز چنین حوادثی جنجالی میشود و دادگاه علنی آنها پیش چشم شهروندانشان قرار میگیرد, رسانه های عمومی سرتیتر خود را بدان اختصاص میدهند و افکار عمومی را نیز بدین ترتیب به قضاوت می گیرند. مجرمان نه به دلیل ملیت و نژاد خود بلکه بعلت اقدام مجرمانه خود به دادگاه سپرده و محکوم میشوند. حال آنکه جمهوری اسلامی با ارسال اشرار خود برای آتش زدن منازل افغانی های ساکن ایران, کلیت این جامعه را مورد تهاجم خود قرار داده است.
درماندگی حکومتگران و سود جویان مناسبات سرمایه داری حاکم بر کشورمان که مولود فقر و فلاکت و امواج بیکاری میلیونی در کشورمان هستند قطعا به تنش هائی هر چند موجود از جنس فرهنگی و اجتماعی میان مردم کشورمان با مهاجرین گسترده افغانی, در میان بخش های ناآگاه جامعه دامن میزند. آتش بیار این تنش همان حکومتیان و مزدورانشان و سرمایه اندوزانی هستند که امواج خشم و کینه بیکاران و محرومان به مناسبات ناعادلانه موجود را به بیراهه می کشند و به کشمکشی میان پائینی ها ( محرومان ) مبدل میسازند و بدین طریق خود را از تیر رس آنان خارج می سازند.
دو پاراگراف از یکی از حمله کنندگان به مهاجرین افغانی را که از طریق نامه رسیده است مشاهده می کنید:

باسلام ازاین واقعه خیلی تعصب دارم  افغانها دریزد پروشدن وتصمیم گرفته شده کلیه افغانیها از یزد باید خارج شوند در غیراین صورت بدتراز این بر سرشون می اید پاهمه چیزش وایسادیم ما مثل بقیه شهر ها نیستیم

همین که میبینید هست ارازل واوباش هم شماها هستید هرچی افغانی هست باید یزد را ترک کند که بدترازاینها برسرشون می اید با یزدی ها باید شوخی کرد هرچی هیجی نگفتیم شماافغانیها بدترکردید ضرب ومثل است که می گویند بادم شیربازی نکن پاهمه چیزش هم وایسادیم اگرافغانی دیدم شخصا زیر ماشینش می کنم

صرفنظر از اینکه این فرد قطعا تعلق فکری و عملی به دستجات هرز و مزدور جمهوری اسلامی دارد اما میتوان تمایلات فاشیستی و فرهنگ ضد افغانی القاء شده از سوی رژیم (  به بیراهه بردن خشم محرومان ) را در لابلای آن مشاهده کرد. هجوم وحشیانه مزدوران جمهوری اسلامی به این مهاجرین و ارتکاب قتل و جراحت همه قضایا نیستند. بر طبق گزارشاتی که تا کنون منتشر شده بخش بزرگی از این خانواده ها متواری شده اند. خانه اقوام و آشنایان, بیابانها و مکانهای دیگر.
از سوی دیگر شایعات و گزارشاتی منتشر شده است که در برخی از مناطق فروش مواد غذائی به آنان ممنوع شده است.
مسئله تجاوز و قتل و حوادث هولناکی از این دست, بخشا مولود فقر و عقب ماندگی فرهنگی است. این معضل به هرحال در تمامی نقاط جهان موجود است صرفنظر از ملیت و نژاد قاتل یا متجاوز. تحریکات موجود از سوی جمهوری اسلامی که روانه کردن مزدوران خود را برای به آتش کشیدن منازل مهاجرین همراه با ساکنین آن ( واکنش عمومی مردم میخواند ) مجازاتی است علنی که برای  کلیت این مهاجرین شریف و زحمتکش پیش از برگزاری محاکمه عادلانه دو قاتل و متجاوز به دختر جوان, صورت میگیرد.
چنانچه در برابر این اعمال نایستیم و قاطعانه  این اقدامات وحشیانه رژیم و مزدورانش را محکوم نکنیم در آینده شاهد فجایعی دیگر در قبال این مهاجرین شریف و زحمتکش در نقاط دیگر خواهیم بود.
6.7.2012

 منتشر شد:


آنارشیسم کمونیستی به نام آلکساندر برکمن 1936 - 1870

Prominent Anarchists and Left-Libertarians

 Alexander Berkman (1870-1936)

 

آنارشیسم کمونیستی

آنارشیسم کمونیستی متأثر از آرا و عقاید کروپتکین است. الکساندر برکمن[۹] یکی از طرفداران کروپتکین در کتاب «الفبای آنارشیسم»[۱۰] می‌نویسد «آنارشیسم به‌ما می‌آموزد که چگونه در یک جامعه فارغ از زور و جبر زندگی کنیم. حیات بدون زور و فشار یعنی آزادی». و سپس ادامه می‌دهد برای دست‌یابی به‌چنین زندگی ایده‌آلی اول باید از شر حکومت و نظام سرمایه‌داری خلاص شد و سپس آزادی و برابری در مصرف را جای‌گزین آن ساخت. این است آنارشیسم کمونیستی. به‌اعتقاد برکمن جوامع معاصر با تضادهای اقتصادی شرایطی به‌وجود آورده‌اند که انسان‌ها نمی‌توانند با آزادی کامل به‌زندگی خویش ادامه دهند، چرا که سرمایه‌داری و حکومت - هر یک به‌نوعی - آزادی را محدود ساخته‌اند. نظام سرمایه‌داری با ایجاد اختلافات طبقاتی و حکومت با وضع قوانین و مقررات. اصول اعتقادی آنارشیسم کمونیستی را می‌توان به‌صورت زیر خلاصه نمود:
۱. از میان برداشتن حکومت

۲. رجعت به‌اقتصاد کشاورزی و گسترش صنایع کوچک و محلی

۳. توزیع عادلانه کالاها و فرآورده‌ها بین مردم

۴. تبلیغ ایده و اندیشه‌ تعاون و همکاری

آنارشیست‌های کمونیست همچنین حامی آزادی افراد در گزینش راه و رسم زندگی خویش هستند. بنابراین درباره مسائلی مانند نحوه روابط زن و مرد، نظام آموزشی و دین و مذهب به‌داوری و ارائه طریق نمی‌پردازند. کما اینکه افرادی مانند دروتی-دی[۱۱] و آمون هنسی[۱۲] از آنارشیست‌های کاتولیک وابستگی خویشتن را به‌کلیسا مانعی برای آنارشیست بودن نمی‌دانند. 


 الکساندر برکمن
در سال 1889 در شهر نیویورک آلکساندر برکمن با اما گلدمن  آشنا شد.
در سال ۱۸۹۲  الکساندر برکمن همراه با دوستش اما گلدمن تصمیم گرفت که هنری کلی فریک، کسی که به کمک نیروی ارتش اعتصاب در یک کارخانه در پنسیلوانیا را سرکوب کرده بود، ترور کند.برکمن خود اسلحه را تهیه کرد و اینکار را به عهده گرفت اما فقط توانست فریک را زخمی کند. برای اینکار برکمن برای ۲۲ سال به زندان محکوم شد که بعد از 14 سال حبس از زندان آزاد شد . در ۱۹۰۶ الکساندر برکمن از زندان آزاد شد. اما گلدمن و الکساندر برکمن به کمک یکدیگر مجلهٔ ادواری به نام مام زمین (Mother Earth) را منتشر می‌کردند که در سال ۱۹۱۷ توسط دولت آمریکا توقیف شد.در سال ۱۹۱۸ الکساندر برکمن به همراه اما گلدمن و ۲۴۷ تن دیگر از آمریکا اخراج و به روسیه دیپورت شد. در۱۹۳۶ برکمن خودکشی کرد.
 تراژدی رمانتیسم عشق به بیچاره گان
 همسر اما گلدمن، آنارشیست معروف؛ آلکساندر برکمن (۱٨۷۰-۱۹٣۶)، در شمال روسیه در کشور لیتوان بدنیا آمد. وی به دلیل فعالیتهای آنارشیستی، دبیرستان را ترک نمود و در ۱۶ سالگی به آمریکا مهاجرت نمود. بعداز اینکه در سال ۱٨۹۲ دراعتصاب کارگران صنایع فولاد ۱۱ نفر کشته شدند، برکمن طی سوء قصد نافرجامی کوشید تا مسئول آن سرکوب را ترور کند. به این دلیل دادگاهی در آمریکا اورا به ۲۲ سال زندان محکوم نمود، ولی بعد از ۱۴ سال از زندان آزاد شد و کتاب مشهور خود "خاطرات زندان یک آنارشیست" را منتشر نمود. وی بعد از آزادی از زندان همراه همسر خود؛ اما گلدمن، به فعالیت و تبلیغ انقلاب آنارشیستی ادامه داد و دوبار به ۲ سال زندان محکوم شد و سرانجام درسال ۱۹۱۹ همراه گروه دیگری از انقلابیون آنارشیست به روسیه بازگردانده شد و درآنجا متوجه ایده های برباد رفته یک نسل انقلابی گردید. او در کتاب خاطرات روزانه اش با عنوان "اسطوره بلشویسم" به شرح حوادث و تحولات سالهای ۱۹۲۰-۱۹۲۲ در شوروی بعد از انقلاب پرداخت.
وی درباره شرایط جامعه شوروی آنزمان مینویسد که: استفاده دولت کارگران و دهقانان از خشونت در مقابل کارگران و زحمتکشان بنادر، تاثیری منفی روی جنبش بین المللی انقلابی میگذارد و ضررهایی برای انقلاب سوسیالیستی خواهد داشت. او سرانجام با سرخورده گی از حاکمیت شوروی، در سال ۱۹۲۲ آنجا را ترک کرد و به فرانسه رفت و در سال ۱۹٣۹ دست بخودکشی زد. ازجمله آثاراو: الفبای آنارشیسم، شورش در یک شهرانقلابی شوروی، خاطراتی از انقلاب روسیه، وغیره هستند. 

 سه مطلب در: از نگاه یک زن
 اما گلدمن پس از این طلاق، به شهر نیویورک رفت و با انقلابیون روسی که علیه امپراطوری مبارزه می کردند همراه شد. در آنجا با جوانی به نام «الکساندر برکمن» (Alexander Berkman)، که از افراد سرشناس آنارشیست بود، آشنا شد و آنها بزودی همراه و همخانه شدند.
سخنرانی های اما گلدمن از سال 1892، یعنی وقتی که فقط 23 سال داشت، آغاز شد و بلافاصله مورد توجه قرار گرفت. در همان سال او و محبوبش الکساندر برکمن در کنفرانس بزرگی که بیش از 300 آنارشیست در آن شرکت داشتند سخنرانی کردند. در این میان الکساندر برکمن بجرم شرکت در توطئه ی ترور یکی از سیاستمداران دستگیر شده و به 22 سال زندان محکوم شد.
یک ماه بعد هم اما گدمن را به دلیل این که در ده سخنرانی که در شهرهای مختلف آمریکا داشت به دفاع از برکمن پرداخته بود در فیلادلفیا بازداشت کرده و به نیویورک بازگرداندند و در آنجا به یک سال زندان محکومش کردند. اما گلدمن همچنین مخالف هر نوع اجباری در زندگی شخصی، مذهب و ارتش بود. او، به همراه الکساندر برکمن، که مدتی بود دوران زندانش به پایان رسیده و آزاد شده بود، در سال 1917 دوباره دستگیر و به دو سال حبس محکوم شدند، این بار بخاطر تشکیل سازمانی که هدفش مخالفت با جنگ و سربازگیری اجباری بود. در پایان این دوران، یعنی در 1919 آنها را همراه با آنارشیست های دیگر، از اقامت در آمریکا محروم و به کشور زادگاه شان، روسیه، تبعید شدند.آنها در سال 1920 به زادگاه خود که اکنون تبدیل به اتحاد جماهیر شوروی شده بود رسیده و در هشتم مارچ آن سال با لنین ملاقات کردند و در همان سال مسئولیت اداره ی موزه پترو گراد به آنها واگذار شده و آنها کار خود را در فضای انقلابی آن روزهای روسیه آغاز کردند. گلدمن و برکمن در اکتبر سال 1921 پتروگراد را ترک کرده و به مسکو برگشتند. اما بزودی همسر جان رید به آنها اطلاع داد که همسرش جهان را ترک کرده است، و اما گلدمن جزو کسانی بود که در مراسم تشیع جنازه این روزنامه نگار شرکت کرد.
تجربه ی سفر به روسیه ی انقلابی، موجب شد که گلدمن دریابد با پیروزمندان انقلاب چندان موافقتی ندارد، چرا که آزادی و انساندوستی مورد نظر و باور خویش را در روش ها و برنامه های آنها نمی دید. او، در مورد جشن سومین سالگرد انقلاب شوروی، گفت که: «این مراسم بیشتر به مجلس ترحیم انقلاب می ماند تا تولد انقلاب». اندکی بعد مأموران حکومت انقلابی ده تن از آشنایان او را دستگیر و اعدام کردند.
در پی این حادثه، گلدمن و برکمن خواستار بازگشت به آمریکا شدند اما این کشور به آنها فقط اجازه ی سفری موقت داد. آنها به ناچار به اروپا رفتند و در آنجا با شخصیت هایی چون برتراند راسل، فیلسوف انگلیسی، کلارا زتکین، فمنیست معروفی که روز جهانی زن پیشنهاد او است، و بسیاری از روشنفکران و متفکرین سوسیالیست و آنارشیست دیدار کردند.
او که زندگی اش را در فرانسه و انگلیس و کانادا می گذراند، در ماه مه 1922 شروع به نوشتن کتابی کرد به نام: «دو سالی که در روسیه بودم». در اوایل سال 1923 نیز کتابی به نام «سرخوردگی من در روسیه» را نوشت که جزو اولین کتاب هایی است که از اتحاد جماهیر شوروی شدیداً انتقاد می کند. اما با چاپ این کتاب ها و مقالات دیگری که از او در همین مورد منتشر شد راه رفتن به زادگاهش نیز بر او بسته شد و او و برکمن در اروپا ماندند.
او و برکمن، در پی آغاز جنگ داخلی اسپانیا و برای دفاع از آنارشیست ها در برابر فاشیست ها به آن کشور رفتند. مدتی بعد نیز در همانجا از هم جدا شدند و برکمن تصمیم گرفت در اسپانیا بماند. او، در سال 1936، و پس از حمله ی فاشیست ها به مرکز آنارشیت ها خود را کشت.( این مطلب خلاصه شده مقاله است و در اینجا تلاش شده است که عمدتا به زندگی سیاسی برکمن پرداخته شود)

  (2)زمینه های بروز شورش کرونشتاد

شورش کرونشتاد در خلاء اتفاق نیفتاد. جنگهای داخلی در نوامبر سال 1920 بپایان رسید اما قحطی، فقر و فشار سیاسی ناشی از استبداد "دولت دیکتاتوری پرولتاریا" ، قدرت بیان خواستها را داشت از طبقه کارگر و دهقانان فقیر می گرفت. اجازه بدهید مشاهدات الکساندر برکمن (آنارشیست) را از این دوران مرور کنیم:

" برکمن می گوید:"سیستم انتخاباتی ابتدا در ارتش و نیروی دریائی برچیده شد. بعد نوبت کارخانه ها رسید.شوراهای کارگری و دهقانی بتدریج تبدیل شدند به دنبالچه های کمیته های حزب کمونیست که توسط تشکیلات سازمان امنیت (چکا) نظارت می شدند.اتحادیه های کارگری تبدیل شدند به نهادهای دولتی و فعالیتهاشان محدود شد به اجرای دستورات دولتی. خدمت اجباری و حکم اعدام برای مخالفین سیاسی تبدیل شد به کنترل کننده تمامی فعالیتها و مشت آهنین بر سر طبقه کارگر و دهقانها، تصویر جامعه شوروی بود بعد از چند سال نخست انقلاب."

" تا نوامبر 1920 حکومت سیستم امنیتی را ازبه "جنگ با دشمن" توجیه می کرد اما وقتی جنگ تمام شد و انتظار کارگران و مردم این بود که فشار و سرکوب حکومتی برداشته شود، اینطور نشد! حکومت دیگر نمی خواست سهمی از قدرت را به مردم برگرداند!شورشهای کارگری و اعتصابات در این دوران بعد از پایان جنگ داخلی روسیه را فراگرفت. تقاضا برای افزایش دستمزدها و کم کردن سهم مالیاتی دهقانان از مهمترین خواستها بود.زنجیره قیامهای شهری در موسکو و پتروگراد مقدمه قیام کرونشتاد گردید."سرانجام در تاریخ 24 فوریه 1921 حکومت نظامی را زینویف اعلام کرد. دستگیریها از رهبران شورشهای کارگری از این تاریخ در مناطق صنعتی روسیه شروع شد."

همانطور که خواننده محترم ملاحظه می فرماید، قیام کرونشتاد بر بستر یک دوره از قیامهای کارگری و دهقانی بعد از پایان جنگهای داخلی روسیه آغاز گردید. این قیامها و اعتصابها مناطق بزرگ کارگری موسکو و پتروگراد و مناطق وسیعی از روستاها را در برگرفت. زیر بنای مادی این قیامها عبارت بود از فقر و بیسامانی مادی و از جهت سیاسی این قیامها درمخالفت با حکومت تک حزبی ، سرکوب و پلیسی کردن انتخابات شوراها سازمان یافتند که قیام کرونشتاد تنها یکی از این قیامها بود. لازم به توضیح است که همزمان با عروج قیام کرونشتاد، بسیاری از مناطق کارگری روسیه تحت حکومت نظامی بودند و رفت و آمد از ساعت 11 شب و تجمع بیش از سه نفر ممنوع اعلام شده بود.

(3) داستان قیام کرونشتاد بطور خلاصه:

کرونشتاد یک مرکز نظامی در کنار شهر پتروگراد بود که در انقلاب 1905 و 1917 نقش بسیار مهمی داشت. تروتسکی در سال 1917 ملوانان کرونشتاد را "افتخار انقلاب روسیه" نامید. بعد از انقلاب اکتبر، این منطقه کمون خودش را سازمان داد که بطور مستقل اداره می شد. در نوامبر 1920 جنگ داخلی روسیه در غرب به اتمام رسید. اما قیامهای دهقانی بر علیه دولت مرکزی بلشویک تازه آغاز شد. اعتصابات کارگری در فوریه به شهر پتروگراد کشیده شد. در 26 فوریه ملوانان دو کشتی پتروپائولوفسک سواستوپول از اعتصاب کارگری شهر پتروگراد حمایت کردند. متن در خواست شوراهای کارگری شهر پتروگراد تهیه شد که شامل حق انتخاب آزاد در شوراها بدون کنترل حزب بلشویک، حق آزادی بیان و مطبوعات و تجمع برای کارگران و دهقانان ، آنارشیستها و سوسیالیستهای چپ و آزادی تمامی زندانیان سیاسی بود. تنها و عضو بلشویک این شوراها با این قطعنامه مخالفت کردند.

درتاریخ دوم مارس، مجمع شوراهای پتروگراد مجدد تشکیل شد . 303 نفر نماینده از پادگانهای کروتشتاد و شهر پتروگراد گرد هم آمدند و 5 نفر را بعنوان کمیته رهبری شوراهای منطقه انتخاب کردند. شعارشان این بود که "همه قدرت بدست شوراها و نه احزاب!".آنها نام این جنبش را "انقلاب سوم" نامیدند(بعد از انقلاب فوریه 1917 و اکتبر 1917). در همان تاریخ دوم مارس، دولت مرکزی بلشویک اولتیماتومی صادر کرد و مدعی شد که این قیام توسط سازمان جاسوسی فرانسه سازمان داده شده و حامیان تزار!

در پاسخ به این موضع گیری دولت مرکزی 780 نفر از اعضای حزب بلشویک که در این منطقه زندگی می کردند از حزب استعفا دادند و یک سوم کل تعداد رهبری شوراها در این منطقه را اعضاء سابق حزب بلشویک تشکیل دادند.

موضع گیریهای دولت مرکزی نسبت به حکومت محلی کرونشتاد از همان اول از موضع سرکوبگری بود. دو روز قبل از شروع بمباران کرونشتاد توسط دولت مرکزی بلشویک، تعدادی از فعالین بین المللی آنارشیست از جمله اماگلدمن به منطقه آمدند برای پادرمیانی بین حکومت مرکزی و حکومت شورائی منطقه. دولت بلشویک به هیچ وجه انعطافی از خودش نشان نداد. سالها بعد یکی از بلشویکها بنام ویکتور سرگئی که شاهد سرکوب کرونشتاد بود نوشت:"حتی وقتی جنگ شروع شد می شد آنرا تمام کرد فقط کافی بود که پیشنهاد میانه گیری آنارشیستها(خانم اما گلدمن و الکساندبرکمن) را ما بپذیریم اما کمیته مرکزی(بلشویکها) بخاطر تحمیل اتوریته خود این پیشنهادات را رد کرد". شورای پتروگراد پیشنهاد دوم خود را مبنی بر ایجاد شورای مشترک حزبیها و غیر حزبیها در 6 مارس برای دولت مرکزی فرستاد که آنهم رد شد. شوراها در پتروگراد بطور واقعی عمدتا از نمایندگان کارگری غیر حزبی تشکیل می شدند و این حمله حکومت مرکزی مدعی طبقه کارگر را بسیار مشکل کرده بود! برخورد حکومت یلشویک از همان ابتدا عبارت بود از برخورد قهرآمیز از جمله دستگیری نمایندگان کرونشتاد توسط چکا(سازمان اطلاعات حکومت بلشویک).

گرتزلر تاریخ دان مدعی است که:" از همان پنجم مارس ، حکومت مرکزی تصمیم به سرکوب منطقه پتروگراد گرفته بود.تروتسکی تاکیید می کرد که فقط سرکوب کرونشتاد می تواند به سرکشی شوراهای پتروگراد پایان دهد.در همین روز تروتسکی به لشگر هفتم دستور داد اماده سرکوب کرونشتاد بشود.". الکساندر برکمن می گوید:" حکومت بلشویک درست در زمانی که با امپریالیستها در حال مماشات بود نمی خواست با نمایندگان شوراهای پتروگراد هیچ مماشاتی داشته باشد."

در 7 مارس حمله ارتش سرخ به کرونشتاد شروع شد. تاریخ 17 مارس نهایتا ارتش سرخ منطقه کرونشتاد را تسخیر کرد. درست در سالروز کمون پاریس وقتی بلشویکها داشتند این سالرز را جشن می گرفتند ، اعدامهای بدون محاکمه رهبران کارگری و ملوانان شوراهای کرونشتاد شروع گردید. بنا به گزارشات، ماهها بعد از تسخیر کرونشتاد هنوز ملوانان و کارگران دستگیر شده در دسته های کوچک اعدام می شدند. نیروهای راتش سرخ در تسخیر کرونشتاد 10 هزار کشته و زخمی دادند. از رقم کشته های مردم کرونشتاد رقم درستی در دست نیست. بلافاصله بعد از تسخیر کرونشتاد ، 4836 ملوان کرونشتاد به شهرهای منطقه کریمه و قزاقستان تبعید شدندو در مرحله بعد این تبعیدیها به اردگاههای کار در آرکانگلسک، ولودگا و مورمانسک فرستاده شدند. 8000 نفر ملوان و رهبران شوراها توانستند به فنلاند فرار کنند. ملوانان دو ناو پتروپاولوسک و سواستاپول تا آخرین نفس جنگیدند و کشته شدند.

آمار رسمی ارتش سرخ که بعدها منتشر شد در مورد کشته شدگان واقعه کرونشتاد می گوید:"6528 نفر در کرونشتاد دستگیر شدند که از میان آنها 2168 نفر اعدام شدند، 1955 نفر به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند و 1272 نفر آزاد شدند."

آمار دیگر منتشر شده در سال 1935:"10026 نفر دستگیری در جریان کرونشتاد را اعلام می کند و تاکیید دارد که آمار دقیق این واقعه امکانپذیر نبوده. خانواده دستگیر شده ها هم به سیبری فرستاده شده اند. متاسفانه محققین می بایست به گزارشات خودساخته چکا برای مرجع خود استفاده می کردند."بعد از سرکوب کرونشتاد، رهبران ارتش سرخ، دست به انحلال همه شوراها زدند و اعلام کردند که دیکتاتوری پرولتاریا در مرحله گذار تمامی آزادیهای سیاسی و مطبوعات را محدود می کند و اسامی مناطق هم تغییر داده شد تا تاریخ منطقه بفراموشی سپرده شود.

چند نکته مهم در مورد قیام کرونشتاد:

(1)ملوانان و کارگران کرونشتاد اولین گروهی بودند که شعار همه قدرت بدست شواراها را در روسیه طنین اندختند.

(2)ملوانان کشتی سواستاپول و پتروپاولوفسک در سال 1917 از حامیان بلشویزم بودند

(3)کرونشتاد تبدیل شد به محک لنینیستها و تروتسکیستها در مورد صداقتشان در حمایت از سیادت طبقه کارگر!

(4)سرکوب شورش کرونشتاد بعد از پایان جنگ داخلی پیش آمد بنابراین سفسطه حکومت لنین مبنی بر "شرایط جنگی" هم نادرست است

(5)کرونشتاد عاملی شد که چشمهای آدمهائی مثل اماگولدمن و الکساندربرکمن را در عدم صداقت بلشویکها باز کرد. اماگولدمن بعد از سرکوب کرونشتاد نوشت:" دیگر برای من مسجل شد که بلشویکها دشمنان انقلاب هستند و منرا با آنها کاری نیست"

(6)شورش کرونشتاد سمبل مبارزه طبقه کارگر روسیه با مدعیان "رهبریش" بود.

الکساندر برکمن می گوید: "کرونشتاد تقاضایش نظام شورائی بدور از کنترل تک حزبی بود. فعالین شوراهای کرونشتاد مخالف بوروکراتهای تازه به قدرت رسیده بودند اما در کنار کمونیستها خودشان را تعریف می کردند. بولشویزم در مقابل، تلاش داشت روایت کنترل حزب بر شوراها را به انها حقنه کند.بلشویکها که حاضر بودند با حکومتهای سرمایه داری به مماشات بپردازند، نخواستند سر قدرت با هوداران نظام شورائی به مماشات بپردازند!"

کرونشتاد نشان داد که بلشویزم و تئوری دیکتاتوری پرولتاریایش ربطی واقعی به حکومت کارگری ندارد. برکمن می گوید:" کرونشتاد ثابت کرد که حکومت با هر نامی ، نافی کسب قدرت از توده مردم است"

پای نوشت:در اینجا تلاش شده است که تا حدی از سایتهای گوناگون مطالبی را در باره آلکساندر برکمن جمع آوری کنیم بنابراین قسمتهایی از مقالات جمع آوری شده که در باره برکمن است را در اینجا می خوانید و چنانچه مایل باشید که متن کامل مقالات مورد استفاده را بخوانید می توانید به لینک مقالات مراجعه کنید.

تراژدی رمانتیسم عشق به بیچاره گان

 همسر اما گلدمن ،آنارشیست معروف ؛آلکساندر برکمن (1870-1936)،درشمال روسیه درکشور لیتوان بدنیا آمد. وی به دلیل فعالیتهای  آنارشیستی،دبیرستان را ترک نمود ودر 16 سالگی به آمریکا مهاجرت نمود. بعدازاینکه درسال 1892 دراعتصاب کارگران صنایع فولاد 11 نفرکشته شدند،برکمن طی سوء قصد نافرجامی کوشید تا مسئول آن سرکوب را ترور کند. به این دلیل دادگاهی درآمزیکا اورا به 22 سال زندان محکون نمود،ولی بعداز 14 سال اززندان آزاد شد وکتاب مشهور خود "خاطرات زندان یک آنارشیست" رامنتشر نمود. وی بعداز آزادی اززندان همراه همسر خود؛ اما گلدمن، به فعالیت وتبلیغ انقلاب آنارشیستی ادامه داد و دوبار به 2 سال زندان محکوم شد و سرانجام درسال 1919 همراه گروه دیگری از انقلابیون آنارشیست به روسیه بازگردانده شد ودرآنجا متوجه ایده های برباد رفته یک نسل انقلابی گردید. اودرکتاب خاطرات روزانه اش با عنوان "اسطوره بلشویسم" به شرح حوادث وتحولات سالهای 1920-1922 درشوروی بعدازانقلاب پرداخت.
وی در باره شرایط جامعه شوروی آنزمان مینویسد که :استفاده دولت کارگران ودهقانان ازخشونت در مقابل کارگران وزحمتکشان بنادر، تاثیری منفی روی جنبش بین المللی انقلابی میگذارد وضررهایی برای انقلاب سوسیالیستی خواهد داشت.اوسرانجام با سرخورده گی از حاکمیت شوروی،درسال 1922 آنجاراترک کرد و به فرانسه رفت ودرسال 1939 دست بخودکشی زد. ازجمله آثاراو: الفبای آنارشیسم، شورش در یک شهرانقلابی شوروی،خاطراتی ازانقلاب روسیه، وغیره هستند.