ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۲۰, دوشنبه

پناهجویان هلند;غیر قانونیها بودن یا نبودن مساله این است



 
بودن یا نبودن مساله این است.

با خروج از آلمان و سفری ۲ هفته ای به نقاطی دیگر در اروپا برای برقرای ارتباط و اتحاد بین مبارزات خارجیها و پناهجویان که در نقاط مختلف در اعتصاب هستند، تا با هم مبارزه کنیم یا در اعتصاب

بودند تا باز هم به مبارزه باز گردند،
در این سفر،۲ روز و ۳ شب را در هلند به سر بردیم تا به راهکار برای ادامه مبارزه برای بستن‌هایم‌های پناهندگی،لغو دیپورت و برداشتن محدوده تردد و اینبار نه در سطح آلمان که در گستره اروپا ادامه دهیم؛ با هم و شانه به شانه.
با این دور نمای فکری و ذهنیت ، که اروپا پناهجویان را در کمپ ها زندانی کرده و دیپورت در همه جای آن انجام میشود و حتی در داخل قاره نیز با قانون دوبلین ۲ نیز انجام میشود،و همچنین قانون محدوده تردد در سطح اروپا که پناهجویان و خارجی‌‌ها بر خلاف ۱ شهروند اروپایی تنها به دلیل نداشتن مدرک هویت اینجایی تا اطلاع ثانوی یا حتی تا همیشه نمی‌تواند از نقطه ائی با نقطه دیگر در اروپا تردد داشته باشد و به دلیل خارجی‌ بودن هر بار ممکن است در وسیله نقلیه‌ ای مورد کنترل مرزی قرار گیرد و از تردد او جلوگیری شود،و در نهایت در جغرافیای کشوری که در آن پناهجو است مجبور به اقامت است.
در نتیجه در قدم اول با خواسته ائی همچون حق اقامت قانونی‌ برای همه خارجی‌‌ها سعی در این داریم که عظیم‌ترین پتانسیل اعتراضی رادیکال‌ترین بخش فرودستان جوامع را که همان خارجی‌‌های بی‌ حق و بی‌ هویت غیر اینجایی هستند را دور هم جمع کنیم و مبارزات پراکنده،مقطعی و فصلی را به مبارزه مداوم،منسجم و پایدار تبدیل کنیم
بعد از ۸ ماه در آلمان،مساله ای که خود نمایی میکرد و اصلی‌‌ترین کمبود جنبش پناهجویی آنالیز شد این بود که پناهجویان برای رسیدن به آزادی و برابری همچون ۱ شهروند ساده اروپایی و تنها برای ورود به این سیستم کار مزدی و بهره کشی‌ و در خواست قانونی‌ شدن برای قانونی‌ کارگری کردن؛ مجبور به دستیابی به تمام خواسته‌های خارجی‌‌های اروپا،غیر قانونی‌ها و همه غیر اینجایی‌ها هست.
در نتیجه اولین استراتژی تعریف جنبش در ۱ فاز دیگر و با خواستگاهی دیگر بود.
جنبش خارجیها و خواسته اقامت قانونی برای همه ،که میتواند از کارگر خارجی‌ غیر قانونی تا بی‌ کاغذ‌ها و پناهجویان را دور خود جمع کند و هول یک خواست سازماندهی کند.
زیرا اقامت قانونی‌ خواسته ائی است که وقتی‌ از آخر به اول نگاه کنیم یعنی‌لغو دیپورت،تردد و سکونت آزاد،اجازه کار،تحصیل و زندگی‌ برای همه و نداشتن‌هایم برای پناهجویان.
اما هلند:
جایی‌ که به گفته نزدیکان و فعالین در آنجا سریعترین پروسه پناهجویی را انجام میدهد.به ترتیبی که بین ۱ تا ۲ ماه از ورود به آنجا این امکان وجود دارد که در اکثریت مطلق موارد، اداره پناهندگی بعد از رد درخواست پناهجو, دادگاه نیز اعتراض را رد می‌کند و حکم اخراج را از کشور صادر می‌کند. که این مرحله را غیر قانونی‌‌ها مینامند،یعنی‌ محکومیت به زندگی‌ در خیابان آنهم غیر قانونی‌ و مخفیانه.
تنها با یک نگاه به شرایط قوانین پناهجویی در اروپا و با دانستن اینکه با وجود قانون دوبلین ۲ هر جای دیگری از این قاره بدون رسیدگی به درخواست چنین پناهجویانی آنها را مجبور به بازگشت به هلند میکنند. حتی‌ اگر در مواردی خاص بشود با جعل مدارک و هویت ساختگی کوچکترین شانسی برای دوباره پناهجو شدن را در جای دیگر درون قاره( شنگن )داشت که با وجود داشتن اثر انگشت امکان آن بسیار کم است،خود خروج این غیر قانونی‌‌ها از هلند به دلیل قوانین کنترل مرزها و کنترل خارجی‌‌ها تقریبا غیر ممکن است.پس تنها ۱ راه باقی‌ می‌ماند؛اما به ۲ صورت:
یا تن به به دیپورت به همان ناکجا آبادی میدهد که از آن فرار کرده،بدون هیچ شانسی برای زندگی‌،
یا تن به غیر قانونی‌ ماندن میدهد در ناکجا آبادی که به آن فرار کرده،بدون هیچ شانسی برای زندگی‌.
در این تنها راه باقی‌ مانده به ۲ ترتیب تز‌ دوگانه ائی داریم که در هر صورت ۱ نتیجه دارد:
برو که یا تحت شکنجه و اعدام و یا فقر و فلاکت کشته بشوی و یا مجبور خود کشی کنی‌ و
یا بمان که تحت شرایط سخت بیگاری و خیابان خوابی‌ کشته بشوی یا مجبور به خود کشی کنی‌ .
به عبارت ساده:بمیر
اما این فقط یکی‌ از ۲ طرف صورت مساله این فرمول است.در سوی دیگر این تز‌ تحمیلی از طرف سیستم قاعدتاً آنتی تزی شکل می‌گیرد:نمی‌میرم
و سنتز به دست آماده مبارزه برای زنده ماندن است در خیابان،اما این بار خیابان جایی‌ نیست که آمدیم تا اعتراض و مبارزه کنیم، بلکه خیابان خانه است و نه تنها در آن زندگی‌ می‌کنیم بلکه مبارزه هم باید بکنیم.
این فرمول به دست امده یک بخش بسیار پر رنگ دارد:
غیر قانونی‌‌ها در هلند ده‌‌‌‌ها هزار نفر هستند.از این ده‌‌‌‌ها هزار نفر به قید قرعه و شانس و یا سالهای بیشتر آوارگی که تجربیات بیشتر تسلط بر زبان و غیره را شامل است به گروه‌های مختلفی‌ تقسیم میشوند که
۱ در خانه‌های دوستان و آشنایان زندگی‌ میکنند یعنی‌ همیشه میهمان هستند.
۲ در محل کاری زندگی‌ میکنند که حاضر هستند در ازای کمترین دست مزد یعنی‌ غذا و جای خواب هر کاری انجام دهند،این فازی از کارگر مزدی و روزانهٔ است که تنها برای زنده ماندن حقوق می‌گیرد.بردگی قرن بیست و یکمی بدون زنجیر آهنی
۳ زندگی‌ کاملا‌ رسمی‌ در خیابان اما نه به آن صورت سنتی‌ که میشناختیم یعنی‌ بیخانمان‌ها بلکه به صورت غیر قانونی‌‌ها ،مجرمینی که در صورت دستگیری بین ۶ تا ۱۸ ماه زندان میشوند و اگر حاضر به قبول دیپورت نشوند, فردای همان روزو شبی‌ که باز هم در خیابان هستند امکان دستگیری و دوباره ۶ تا ۱۸ ماه زندان!!
باور نکردنی است اما اوج فاجعه انسانی‌ به شکل بهره کشی‌ و استثمار از انسان است.و برای اینکه کمی‌ بهتر این فاجعه را لمس کنیم به این فرمول خانواده‌های غیر قانونی‌ را اضافه کنید، کودکانی که در کودکی به همراه خانواده به اینجا آمده اند و آنجا را که از آن بیرون آورده شده را شانس شناختن نداشته و اینجایی را که به آن آورده شده را نمی‌تواند بشناسد،و به همراه خانواده‌اش محکوم به غیر قانونی‌ بودن است آن هم در خیابان یا خانه آشنایان و یا اتاق خوابی‌ که به پدر و مادر برده شده‌اش داده شده آنهم به شرط کار در ازای غذا و جای خواب!!!
در این شرایط دیگر حتی‌‌ متولد اینجا بودن فرقی‌ برایش نمیکند.
البته اگر بخواهیم باز هم در عمق این فاجعه و جنایت علیه بشریت برویم این فرمول را به توان برسانید و از ۱ روز تا اطلاع ثانوی یا همیشه!!را اضافه کنید،غیر قانونی‌‌های هستند که بین ۱۰ تا ۱۸ سال است در این فاجعه شب را به روز میرسانند.
غیر قانونی‌‌ها اینها هستند که که در ۲ شهر د‌ن هاخ(لاهه)و آمستردام در اعتصاب به سر میبرند و در واقع به خیابان نیامده اند تا اعتراض و مبارزه کنند.بلکه در خیابان بوده اند،آن هم سالها و تنها جایی‌ از این خیابان دور هم جمع شده اند و با هم در خیابان می‌خوابند.اما اینبار یک تفاوت بزرگ دارد با همیشه آنها:هم نفس و هم صدا با هم در چادر‌های جمع شده و در اعتصاب هستند که برای زنده ماندن و امنیت از دستگیری و زندان و دیپورت بیشترین پتانسیل ممکن برای متحد ماندن با هم را دارند،زیرا دیگر چیزی برای از دست دادن نمانده و با هم بودن آنها یعنی‌ شانس بیشتر روبروی سیستم
همه اینها یک خواسته را فریاد میزند: آدرس می‌خواهیم.
در وحله اول کاملا عجیب است که منظور از آدرس چیست،اما کمی‌ که در صحبت‌های آنها دقیق می‌شویم می‌فهمیم که منظور آدرسی است که مطمئن باشند ۲ شب را پشت سر هم در یک مکان خواهند خوابید و دیگر کابوس دستگیری یا وحشت گرسنگی یا سرما را نخواهند داشت و این آدرس میتواند حتی هایم پناهجویی باشد!!آری خواسته ائی که دیگر نمیشود تصور کرد از این پایین تر چه چیز ممکن است باشد؟می‌خواهم زنده بمانم!
در این میان جالب بود که وقتی‌ سر صحبت و تعریف از مبارزه و اعتراض را به میان بردیم شنیدیم که گفتند ممکن است اگر با شما وارد این مرحله شویم حمایت کلیساها را از دست بدهیم و دیگر برایمان غذا و امکانات نیاورند و در برابر پلیس حمایت نکند!!البته این هم دور از انتظار نبود زیرا با نگاهی‌ گذرا به آنجا میشود فهمید که نیروی چپ هلند احتمالا در حال سازماندهی انقلاب جهانی‌!! به حدی مشغول است که امکان از دست رفتن انقلاب وجود دارد و آنجا نمی‌تواند حاضر باشد،در نتیجه همانجا بود که گفتیم باز هم درود به شرافت ک
با این حال باز هم درد مشترک داشتن یعنی‌ با هم بودن و با هم شدن،زیرا برای باز پسگیری حقوق پایمال شده مان قانون ننوشته و پیمان به زبان نیامده ایی خود به خود وجود دارد.
ما با هم و متحد هستیم چون مبارزه برای زندگی‌ کردن بایدمان شده و در این باید فقط یک انتخاب داریم،آنهم باید پیروز شویم و این پیروزی در گرو اتحادمان است؛ پس‌ای آوارگان جهان متحد شوید.
این اتحاد پس از دو روز ملاقات و گفتگو با هر۲ گروه پناهجویان به دست آمد زیرا کلیسا چه حمایتی میتواند بکند که ما خودمان از خودمان نمیتوانیم بکنیم؟در برابر پلیس و سیستم، خودمان برای خودمان که راحت تر و بی‌ منت تر اگر حتی لازم شود سرکوب می‌شویم یا حاضر به زندان رفتن هستیم.در نتیجه در آغوش گرفتن و شادی کردن برای پیدا کردن همدیگر چیزی بود که به آن رسیدیم گویی سالهاست همدیگر را می‌شناسیم و سختی در برقراری ارتباط زبانی‌ و ملیتهای مختلف نیز وجود نداشت چون دردمان بود که مارا با هم به بهترین دوستانمان تبدیل میکر
در کنار این اطلاعات و مطالب،مهمترین چیزی که باید مطرح شود موضع گیری بی‌ شرمانه و وقیحانه وزیر داخلی هلند در پارلمان پس از دست به اعتصاب زدن یارانمان بود که با اشاره به مبارزات پناهجویان در آلمان و اینکه اگر همچون آنها دست به اعتصاب غذا بزنید نیز حتا در قوانین پناهجوی و مهاجرین تغییری اتفاق نخواهد افتاد و قوانین مشکل ندارد، و حتا اگر خواستید اعتصاب غذا نیز بکنید قول بهترین تابوت و مراسم خاکسپاری را به شما میدهیم.
آری؛این اوج توحش و رذالت یک سیاست مدار دستگاه قانون گذاری و سیاست هلند است که چیزی جز راسیسم و فاشیسم آشکار و حار شده نیست که بدون کمترین هراسی از مطلب به دهان آورده شده این جملات ننگین و ضّد انسانی‌ را مطرح می‌کند
و با کمال تعجب این مطلب که در مدیا هلند نیز منعکس میشود کوچکترین عکسلعملی از طرف نیروهای چپ و مردم نسبت به این موضع گیری انجام نمی‌شود
غیر قانونی‌‌های هلند به جز حمایتی که از سوی چند گروه ضّد فاشیسم از آنها میشود، در خیابانهای این کشور و توسط این سیستم در معرض خطر جدی جانی هستند،و در قلب اروپای قرن ۲۱ کمترین امنیت جانی و آینده زندگی‌ را ندارند.
در این شرایط است که پلیس و شهرداری آمستردام نیز به خود اجازه میدهد تا برای برچیدن کمپ اعتراضی در آمستردام اولتیماتوم تا جمعه ۳۰.۱۱.۲۰۱۲ میدهد و حتا آشکارا تهدید به سرکوب و دستگیری می‌کند
غیر قانونیها در تنهایی و سکوت مجامع و سازمانهای حقوق بشری به توحش دولتی هلند ،و در حاشیه عافیت طلبی ماندن چپ، در حال مبارزه با این سیستم برای دستیابی به حقوق بر حق خود هستند،
پس از پیگیری اخبار مبارزات پناهجویان در جزیره ناورو استرالیا(گوانتانامی پناهجویان) و موضع گیری سخیفانه اداره مهاجرت آنجا مبنی بر عدم تغییر قوانین در برابر اعلام نشکستن اعتصاب غذا از سوی پناهجویان اعتصابی تا رسیدن به مطالباتشان، و همچنین مطلب بالا در مورد شرایط غیر قانونی‌‌های هلند و سختی مبارزات خیابانی آنها ،تنها چیزی که خود نمایی می‌کند این است که :این مبارزات تنها اعتراضاتی به شرایط زندگی‌ و امرار معاش خارجی‌‌ها و غیر این جایی‌‌ها نیست،بلکه جنگی آشکار، مقاومتی ستودنی و رویارویی جدی تا سر حد تلفات جانی برای این مخالفین جسور،ضّد سیستمهای غیر انسانی‌ دولتهای قدرت محور و زور مدار است
به عنوان پناهجویانی که بیش از ۸ ماه است در اعتصاب خیابانی به سر می‌بریم ضّد قوانین و شرایط زندگی‌ پناهجویان و غیر اینجای‌ها در آلمان، با افتخاراعلام می‌کنیم که به داشتن یارانی این چنین مصمم و استوار در راه رسیدن به مطالباتمان و تحمیل خواسته‌هایمان به این سیستم ذر و زور به خود میبالیم که در چنین سنگری به طول و عرض جغرافیای این کره خاکی در حال مبارزه با دولتها و سیستمی‌ هستیم که حتا حق زندگی‌ کردن و زنده ماندن را برایمان به رسمیت نمیشناسد.
و دقیقا به همین دلیل است که ادبیات مطرح کردن مطالبات و همچنین نتیجه و هدف این مبارزات برای رسیدن به مطالبتمان بجای در خواست تبدیل به باید میشود، باید هایی بی‌ قید شرط که سیستم مجبور به قبول کردن آن است و ما مجبور به پیروزی،زیرا این راهی‌ یک طرفه است که هر دو سوی این رویاروی طبقاتی در حال پیشروی با سرعت بسیار به طرف همدیگر هستند و در نتیجه ۲ حالت اجتناب ناپذیر است: یا برخورد و تصادف در نهایت اتفاق خواهد افتاد و یا یکی‌ از دو سوی این رویاروی کنار خواهد کشید، ولی‌ باز هم نکته ظریف و حساس جالب و هیجان آمیز این است که در این فرمول طرف غیر اینجایی و غیر قانونی‌ اصلا نمی‌تواند کنار بکشد چون خود سیستم است که ترمز و فرمان کنترل را با قوانین تصویب شده دولتی علیه ما از کار انداخته و ما بایدمان حرکت رو به جلو و پیروزی است زیرا زندگی‌ کردن و آزادی جبری است که به آن محکوم هستیم.پس به جرات می‌توان گفت که در این مرحله است که برای رسیدن به آزادی و برابری چیزی جز زنجیرهایمن برای از دست دادن باقی‌ نمانده است
با اعلام همبستگی‌ و حمایت بی‌ دریغ و همه جانبه با یاران و همرزمان خود در د‌ن هاخ(لاهه)،آمستردام، وین ،ناورو(استرالیا)

۲۸.۱۱.۲۰۱۲
آرش دوست حسین

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر