ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۶, چهارشنبه

افشین حیرتیان زندانی سیاسی


افشین حیرتیان  بازیگر تئاتر , وبلاگ نویس , فعال حقوق کودک و شهروند بهایی ساکن تهران متولد سال 1980 همچنان در سیاهچال های قرون وسطائی زندان رجائی شهر بسر می برد. در  تیرماه سال 91 پس از اینکه افشین در اعتراض به درج شدن دین اسلام در برگه ( پرینت ) صورت وضعیت قضایی  خودش در زندان اوین به آنها نامه نوشت و اعتراض کرد که چرا توی مشخصات زندانی اش دین  اسلام نوشته شده است بعد ازآن در تیر ماه افشین رو همراه با 4 تن دیگر از زندانیان بهایی بند 350  زندان اوین به بند ۴ سالن ۱۲ زندان رجایی شهر تبعید کردند.لازم به ذکر است که زندان رجایی شهر تبعید گاه می باشد و شرایط بسیار سختی دارد.

در صفحه فیسبوکی افشین یکی از دوستانش نوشته است :


آن بالا میان زمین و آسمان گفتی:کاغذ قلم تو کوله ت داری؟
فکر کردم میخوای چیزی بنویسی و بذاری لای شکاف صخره،لای کارگاه!به یادگار!همیشه کاغذ قلم دارم توی کوله پشتیم برای یادداشت گذاری،کروکی مسیری که صعود میکنم!برای شبهای سردجانپناه!
گفتم:جیب بالای کوله مه.
درآوردی و گفتی بنویس!
گفتم چه؟ !!
گفتی:متن همین سرود را که خواندی!
گفتم:بی خیال افشین!اینجا بین زمین و آسمان؟بذار برسیم پایین.
گفتی نه!همینجا!یادت میره پایین!
نوشتم اما ندانستم برای چه میخواهدش!با این اصرار!و الان میدانم چرا.حتمن زیاد زمزمه اش میکند این سالهای سرد...درراهروهای اوین!
بار اول خانه ی ممد دیدمش!کی بود؟
_افشین خودت بگو من یادم رفته.(حق با تو بود پایین که برسی یادت میره آن بالا چه دیدی!چه گفتی)
_احسان جوانتر بودیم همینش یادمه!
خانه ی ممد پربود از چای گرم وموسیقی گلها:بی خبرماندی زحالم زانچه آمد بر سر من....
دفتر کوچکی از جیب درآوردو داستانی خواند بعد شعری...
_افشین شعری برامان نمیخوانی؟
باربعد عینهو گورکی برگشت!ا
_این سبیل رو از کجا آوردی؟:))))
شب آمد خانه ی ما و ...گقتیم،گفتیم،گفتیم...
_برو...
=...
_5 سال...کم نیست
=سند احسان!سند
و بعدها معلوم شد که پوینده و مختاری و میرعلایی راتوکشته ای!اختلاس 3هزار میلیاردی کارتوبوده!ستاربهشتی راهم تو شکنجه دادی!خانواده ی دختران شین آباد را تو به شیون انداختی!اصلن زلزله ی بم هم زیر سرتوبود!..
مامان کتاب هوای تازه را توبرداشته ای؟من اما هیچکس را درشبی تاریک و توفانی به ضرب دشنه ای نکشته ام...
بیادت میخوانم،همان سرود را:درسرود جانت رنج هزاران شکنجه دیده
از هرقطره خونت به راه میهن گلها دمیده
ای پرنده های توفان...
-_فشین یادت می آید رفتیم سرتاق؟
قبلش زنگ زد گفت هارنس و کتانی صخره نوردیم را میارم احسان.جایی بریم..
رفتیم.مسیری را باهم صعود کردیم.سرکارگاه گفتی بخوان خواندم:
ای پرنده های توفان
آسمان سرخ ایران
شعله ور شد از جانهاتان
راهتان فروزان...
آن بالا میان زمین و آسمان گفتی:کاغذ قلم تو کوله ت داری؟

(بیاد رفیق دربندم افشین حیرتیان به امید آزادی تمام زندانیان سیاسی)
احسان حقیقی(پاتوره)_هه ولیر_20 دسامبر2012
 

۳ نظر:

  1. بریتانیا و روسیه این دوکشوراستعمارگر کمر ایران را شکاندند. ای فرزند ایران، این حقیقت تلخ غیر قابل انکارروزگار ماست.این عمل آنها از صده گذشته تا کنون از نوع استعماری درجه اول بوده. همه چیز در این رژیم استبدادی دستنشانده به گونه ای متحول شده که هر نوع آزادی خواهی را درنطفه خفه کند.بنابراین هر تصمیمی که امروز میگیریم به معنای مرگ و زندگی برای آیندگانمان هست. اما اگر ما میخواهیم راه نجاتی از این معضل پیدا کنیم، بایستی متوجه باشیم که ترس از این رژیم منفعل یک چیز واقعی نیست. ترس محصول افکاری است که ما آن را خلق می کنیم. اما اشتباه نکنیم که خطر یک چیز کاملاً واقعی است. اما، ترس یک انتخاب است. آیا میدانید ما در کجا هستیم؟ اینجا ایران استعمارزده است.

    پاسخحذف
  2. لطفن اصلاح کنید: "حیرتیان" صحیح است.

    پاسخحذف
  3. با پوزش از اشتباه تایپی و سپاس از شما دوست عزیز

    پاسخحذف