‏نمایش پست‌ها با برچسب آنارشیسم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آنارشیسم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ اسفند ۱۰, شنبه

مختصری در باره ما و سایت عصر آنارشیسم

با نگاهی به تاریخ اندیشه میتوان ریشه های آنارشیسم را به عنوان نگرشی آزادی خواهانه تا مکتب فکری “لائوتسه” پی گرفت، مکتبی فلسفی و طبیعت گرا که بر اصالت فرد تاکید داشت. آن طور که شاعر آزاد اندیش “احمد شاملو” میگوید آنارشیسم«انسانی‌ترین آرمانی است که دو هزار و پانصد سال پیش برای آسایش انسان‌ها و رسیدن آدمی به کمال مطلوب عرضه شد».
در قرن هجدهم اما برای اول بار نام “آنارشی” جان گرفت و بسیاری خود را “آنارشیست” نامیدند و در راه آزادی و آرمانهای انسانی مبارزه کردند؛ با این وجود، هیچ دورانی مانند عصر حاضر و قرن اخیر آمادۀ رشد اندیشه‌ها و آبستن امکانات آنارشیستی نبوده است. به کلام دیگر اینک عصر آنارشیسم است.
چرا آنارشیسم؟ 
در پاسخ باید اذعان داشت که دولت ها و حکومت‌ها در جهان خصوصا در سال های اخیر بنا به اشتباهات فاحش، دردآور و مرگ آفرین خود، وجهۀ پیشین خویش را از دست داده و روز به روز از سوی مردم غیر قابل اطمینان تر ارزیابی میشوند. امروز مردم و حتی رای دهندگان به دولت ها بیش از پیش به نواقص و کاستی‌های سیستم های حاکم بر جهان واقف میشوند. دولتهای به اصطلاح چپِ سوسیالیستی و سوسیالیسمِ واقعا موجود نیز که امید تازه ای برای بخش هایی از جامعۀ انسانی به حساب می آمدند با پیروی از ساختار قدیمیِ پدرسالارانه به قبضۀ قدرت پرداختند و مسیر محتومِ انحطاط را یکی بعد از دیگری پیموده و مبدل به دولتهای راست شدند.
اکنون مردم اسارت در چنبرۀ دولت های راست و فوق راست را به طور مستمر احساس میکنند. پیشرفت سریع تکنولوژی خصوصا در زمینۀ ارتباطات ضمن کاربردهای مفید آن برای جامعه و فراهم آوردن امکان آگاهی یابی عمومی و دسترس پذیر کردن انبوهی از اطلاعات، از دیگر سو وسیله‌ای است در دست دولت‌ها تا با گذراندن قوانین عجیب و غریب، بدون اجازه و اطلاع افراد وارد حریم خصوصی شهروندان شده و معلوماتی که خود می‌پسندند را دریافت، جمع آوری و آرشیو کنند. به زبان دیگر نوعی تازه از کنترل پلیسیِ فرا‌تر از مرز و در ظاهر تحت عنوان مبارزه با خلاف و تروریسم بر مردم اعمال می‌شود. افشاگری‌های اخیر “ادوارد اسنودن” عمق فاجعه را نشان میدهد که چگونه دولتهای مدعی دموکراسی حتی اگر منافع آن‌ها مستقیما هم در خطر نباشد! برای کنترل و نفوذ و مهندسی بیشتر افکار عمومی در جهت منافع الیگارشی، آزادی و حریم خصوصی مردم را براحتی محدود و نقض می‌کنند.
چنانکه آشکار است، دولت‌ها از منافع و سیاست خودساختۀ خویش در مقابل خاستگاه حقیقی انسان و انسانیت حمایت می‌کنند. برای نمونه در بحران‌ اقتصادی اخیرِ سرمایه داری، بدهی بانک‌ها و مراکز مالی – اقتصادی با کمک دولت‌ها از جیب مردم پرداخت شد. همینطور نقش مخرب دولت‌ها در براه انداختن جنگ‌های داخلی و خارجی که در نقاط مختلف و متعدد زمین درگیر است و به بیراهه بردن مبارزات مردم خاورمیانه و دیگر مناطق و حمایت دولت‌های موجود از دیکتاتوری‌ها تا آخرین روز زمامداریشان قابل انکار نیست.
برای نمونه ای دیگر نگاه کنید به وضعیت پناهجویان که از دست دولتی به دست دولتی دیگر! پناه میبرند. قدرت های غربی که خود بخش مهمی از مسولیت تیره روزی این مردم به گردن آنهاست اما، از ورود ایشان به کشورهای غربی و اروپائی جلوگیری میکنند و موجبات تلفات، آوارگی و غرق شدن پناهجویان را فراهم میکنند.
نگاه کنید به فساد گسترده و مافیایی دولت‌ها و بسیاری موارد دیگر که بین تمامی دولتهای دنیای کنونی مشترکند.
در آغاز قرن اخیر ما همچنان شاهد انباشت ثروت و تمرکزِ قدرت با چاشنی سلطۀ سرسام آور مذهب بر اندیشه و زندگی انسان، و ادامۀ نابودی محیط زیست و خطر انقراض هزاران گونۀ جانوری‌ و گیاهی هستیم که سیستم‌ها برای سود آوری بیشتر در حال بهره وری لجام گسیخته از آن‌ها هستند.
ضبط اموال و منابع و ثروتهای عمومی که متعلق به تمامی مردم جامعه است تحت عنوان فریبندۀ خصوصی سازی، و سرازیر نمودن این ثروت‌ها به جیب‌ها و حسابهای بانکی اقلیتی از نخبگان، نزدیکان و وابستگانِ حکومتی دزدی آشکاری در روز روشن است. در چنین دنیایی حتی حکومت آخوندی ایران برای عقب نماندن از قافلۀ جهانیِ دزدان به این به اصطلاح “خصوصی سازی” لبیک گفته و در حال شدت بخشیدن به این روند ویرانگر است.
آنارشی، بدیل وضع موجود
با توجه به شرایط امروز جهان و خصوصا ایران ضروری است که اپوزیسیونِ حکومتِ امروز ایران مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد. اپوزیسیون فعلی شامل ده‌ها سازمان و گروه می‌شود که بخشی از آنها به دنبال تشکیل دولت کمونیستی هستند و کمونیستهای دولتگرا محسوب می‌شوند. بخش دیگری به دنبال تشکیل دولتهای راست لیبرالیستی هستند و نیروهای راست دولتی محسوب می‌شوند. ناگفته نماند کم نیستند هواداران حکومت‌های استبدادی از نوع نظامی و حتی دینی. ۳۵ سال است که جمهوری اسلامی همچنان بر اریکه قدرت است اما چپ‌های دولتگرا و راست‌های دولتگرا در حالیکه بر سر شیوه حکومتداری دعوا دارند، هر یک خود را بدیل وضع موجود معرفی می‌کنند. از اینرو در اولین قدم باید معنای حقیقی “بدیل” و تفاوت آن با شیوه های “حکومتداری” روشن شود. شیوهٔ حکومتداری امری تئوریک و انتزاعی است که جمعی از نخبگان سیاسی بر اساس آموزه‌های خود و نه لزوماً واقعیات و معضلات جامعه، در اتاقهای فکری خویش آن را فرمولبندی کرده و سپس با شیوه‌ها و یا بهتر است بگوییم با حقه‌های مختلف سعی در به کرسی نشاندن آن در جامعه می‌کنند.
اما حاصل و نتیجهٔ چنین رویکردی بجز حاکمیت عده‌ای قلیل و به اصطلاح “نخبگان سیاسی” بر جامعه چیست؟ در چنین شرایطی با تصور جایگزین کردن یکی از جریانهای مخالف بر کرسی حکومت، رویای تغییر جهان در جهت بهبودی تا چه میزان می‌تواند جامۀ عمل به خود بپوشاند؟ پاسخ این پرسش در گرو درک تمایز میان شیوهٔ حکومتداری و بدیل یا به عبارتی تئوری و عمل است.
اگر تئوری در اتاقهای فکر و در غیاب مردم فرموله می‌شود، بدیل در بطن واقعیت و با حضور مردم ساخته می‌شود. بدیل و تغییر از جنس عمل است.
آیا بدون عمل جهان تغییر خواهد کرد؟ خیر. بدون عمل بدیلی ساخته نخواهد شد. اما این تغییر جهان از کجا شروع می‌شود؟ از داخل همایش‌ها برای پیدا کردن اشتراکات و رسیدن به توافقات بیشتر؟ یا از دل جایی که بیکاری و فقر بیداد می‌کند؟ ناامنی و استثمار بیداد می‌کند؟ بدیل آن کنشی است که در واقعیت سیاه جهان نمود پیدا می‌کند و واقعیتی تاریک از جهان را به سمت روشنایی تغییر می‌دهد.
طبیبعی است که جریانهای سیاسی مختلف می‌توانند بی‌وقفه بر سر آنچه خود بدیل می‌نامند، مناقشه داشته باشند. اما -تا ابد- هیچ تغییری در جهان ایجاد نخواهند کرد. حتی اگر این اقبال را بیابند که کرسی حکومت را به نفع خود بربایند؛ نخواهند توانست جامعه را در جهت رفع معضلات (نمونه کشورهای اروپای شرقی…) هدایت کنند. زیرا عامل تغییر دهنده و نیروی بدیل ساز یعنی مردم هیچ نقش و جایگاه تغییردهندگی و بدیل سازی در تئوریهای اتاق فکر آن‌ها ندارد. آنچه اکنون وجود ندارد یا به شدت مورد غفلت است این است که چگونه نظم حاکم و وضع موجود در عمل و واقعیت (و نه تئوری محض) کنار زده شود و جامعۀ آزاد و انسانی جایگزین گردد؟
نظام سرمایه داری جدا از تئوری‌ها و افتراق‌ها و اشتراکاتی که مسلماً در حیطه تئوری و هم در عمل با آن‌ها دست به گریبان است، یک واقعیت است! بنابراین بی‌مورد نخواهد بود بدیل سرمایه داری نیز رخ نشان دهد! به این اعتبار، اگر نظم کنونی در تسلط سرمایه و سرمایه داری است، در عمل می‌باید دنبال‌‌‌ رها شدن از این نظم مسلط باشیم و در ایجاد جامعۀ آزاد انسانی بکوشیم. بدیل واقعی رویکردیست که میگوید چیزی را که در واقعیت وجود دارد باید در واقعیت شروع به کنار زدن و جایگزین نمودن کرد نه در سخن سرایی های بی‌نتیجه و بی‌انتها.
آنچه در پایان باید گفت این است که هدف از انتشار این تارنما، وارد شدن به مباحث آنارشیستی و نگاهی به بخشی از اخبار و تحلیل مسائل خبری سیاسی روز است. در این تارنما کوشش شده است که مخاطبان با ادبیات آنارشیستی آشنا شوند و خود به قضاوت واقعیت آنارشی و آنارشیسم بنشینند.
پس از انتشار آزمایشی سایت عصر آنارشیسم برای مدت کوتاهی اما اینک با تغییرات جدید در سایت، مجددا آغاز بکار می‌کنیم.
تارنمائی که در پیش رو دارید ثمرۀ کار جمعی عده‌ای از دوستانی است معتقد به فرهنگ آزادمنش و آنارشیستی که مبلغ رفتاری متمدنانه با همه موجودات زنده و طبیعت هستند.
از آنجائی که هیچگونه ادعائی دال بر آگاه بودن به تمامی مسائل جنبش نداریم، لذا علاقمندان را به کار مشترک و همکاری در زمینه تفکر آزادمنش فرا می‌خوانیم.
لازم به ذکر است که مسئول محتوای مطالب نوشته شده ارسالی به سایت نیستیم و مقالات منتشر شده به معنای رد یا تائید محتوای مقالات یا تائید یا رد نویسند یا مترجم مقالۀ درج شده نیست.
لطفا با طرح نظرات و انتقادات خود از طریق ایمیل برای بهبود سایت به ما کمک کنید. 

نه خدا
نه رهبر
نه مرز

 آدرس تماس info@asranarshism.com

عصر آنارشیسم

 http://asranarshism.com/

 دوشنبه، ۲۱ بهمن ۱۳۹۲


 

۱۳۹۲ بهمن ۱۲, شنبه

رادیو آنارشی : رابطه آنارشیسم و همجنسگرایی چیست؟

رابطه آنارشیسم و همجنسگرایی چیست؟ شما را به مشارکت در این گفتگو هم مستقیما هم از طریق ضبط کردن صداتون یا ارسال نظر کتبی‌ تون دعوت می‌کنیم. لطفا به بحث‌هایی‌ که در گفتگو مطرح شدند توجه فرمایید: بحث ۱ ) ریشه‌ اعتقادات تبعیض آمیز مربوط به "عرفِ جامعه" است که از مذهب آمده ؛ بحث ۲ ) در تحقیقات علمی‌ نشان داده شده که همجنسگرایی مشخصاً طبیعی است چون ا ) همجنسگرایی یک گرایش بیولوژیک است و انتخابِ افراد نیست، ب ) همجنسگرایی در طبیعت و حیواناتِ دیگر بسیار دیده میشود ؛ س ) ژنِ همجنسگرا در مردان باعث تولید مثل بیشتر در خانواده میشود (توسط خواهرِ مردِ همجنسگرا) ، د ) مردان همجنسگرا در نگهداری بچه‌ها استعداد دارند و نقش‌های بسیارِ با ارزشی در جامعه بازی میکنند ؛ بحث ۳ ) از لحاظِ انسانی‌ و دموکراتیک حقوق اقلیت‌ها باید همیشه تضمین باشند ولی‌ تضمینِ حقوق اقلیت‌ها به نفع کلِ جامعه هم هست چون بهانه ی اصلی‌ِ دیکتاتور‌ها برای حبسِ کلِّ جامعه مقابله با اقلیت‌ها هست ؛ بحث ۴ ) آنارشیست‌ها به نوبه خودشون وظیفه دارند برای همجنسگرا‌ها مبارزه کنند چون مدافع آزادی‌های تک تکِ افرادِ جامعه هستند و همجنسگرا‌ها مشکلات امنیتی در ایران بیشتر دارند. در تاریخ هم دیده میشود که آنارشیست‌ها و همجنسگرا‌ها در فعالیت‌های سیاسی اجتماعی و فرهنگی‌ بسیار به هم نزدیک بوده اند. برای تماس و مشارکت در این گفتگو می توانید با فیسبوک شبکه آنارشیستی تماس برقرار کنید

۱۳۹۲ آبان ۹, پنجشنبه

در همدردی و همبستگی‌ با خانواده‌های اعدام شدگان اخیر

1000739_438124709625963_2128398646_n

در همدردی و همبستگی‌ با خانواده‌های اعدام شدگان اخیر
و سرشار از خشمی مهار نشدنی‌ در خون خواهی‌ جان عزیزانمان
همچنین در برابر یاوه گویانی که در جهت استمرار بقای حاکمیت و در جهت منافع طبقاتی خودشان با افاضات دموکراسی!! و مسالمت جلو!!در کنار حاکمیت قرار میگیرند. آنچه در این نوشتار آمده است ,با توجه به دیالکتیکی که در واقعیت جاری است، بر آن است که با برخی توضیحات و اندیشه ورزی در گستره ی مفاهیم, حق انتخاب به وجود آورد، چراکه در ورای دیدگاه های مختلف یک یقین در مقابل ما است
انقلاب سازماندهی خشم طبقاتی برای طغیان طبقاتی است
روش مبارزاتی چپ رادیکال/ انقلابی در «طغیان گری مستمر» است، عصیان مداوم بر علیه همه ی نمودهای ستمگری مادی و معنوی که اگر این خصلت عصیانگر را از فرد یا تشکلی چپ ، به هر بهانه و با هر توجیهی، سلب کنیم نمی توانیم آن را با عنوان چپ انقلابی شناسایی کنیم. هرکس به هر دلیل از این طغیان همیشگی دست بردارد و درچارچوب یک نظام نابرابر وضدانسانی ساکت و منفعل شود،در ارتباط با این نوشتار، چیزی جز چپ نما نیست.
برای رهایی جامعه به دو عنصر آگاهی و شجاعت نیاز است. آگاهی برای تشخیص راه درست و شجاعت برای گام برداشتن در آن راه. اگر چپ رادیکال ها بتوانند به طور دایم آرامش و آسایش دولت/ طبقه ی مرفه را برهم زنند و در باره ی چرایی و چگونگی این کنشگری، طبقات محروم را به طور گسترده و از نزدیک در جریان بگذرانند، بی شک یک نتیجه ی مشخص حاصل خواهد شد
مبارزه ای طبقاتی/اجتماعی،
مبارز چپ رادیکال ترجیح می‌دهد ازهر موقعیتی برای روشنگری توده ها و زیر سوال بردن نظم حاکم بهره برد,مبارزه و زندگی را به سان دو چهره از یک واقعیت مشترک به هم می آمیزد. هدف را می شناسد و هرگز از یاد نمی برد که هر کنش کوچک و هر کلام، به شرط آنکه با سازماندهی و هدفمند باشد به ثمر می نشیند.در یک کلام کاری میکند تا نظم اجتماعی نابرابر حاکم برجامعه به طور پیوسته مختل شود و نتواند ادامه یابد. کاری میکند که طبقات برتر دریابند که نمی توانند به بهره کشی انسان ها ادامه دهند. هر طور که ممکن است باید سیستم را فلج کند و کارکرد عادی دستگاه دولت را که ابزار دست طبقه ی حاکم است از کار میاندازد. این ها نمودهای مشخص نبرد طبقاتی هستند. نبرد اجتماعی انسان هایی که نمی خواهند به نظم برده وار حاکم تن دردهند
.
اگر کنش به جای کلام تبدیل به معیار گردد، طبیعی است که قضاوت و تصمیم گیری بهتر و آسان تر می شود. کدام نیرو برای سیستم خطر آفرینی می کند و کدام نیرو تلاش می کند از خطر آفرینی برای سیستم بپرهیزد
چپ رادیکال در کنشگری نه تردید می کند و نه راه گم می کند, وقتی بدانیم که بقای نابرابری در گرو نظم است می دانیم که زیر سوال بردن نابرابری نیز با بر هم زدن این نظم میسر است. پس کاری که باید کرد این است که در هرکجا، به هر شکل مصداق ها و نمودهای نظم نابرابر و ضد انسانی حاکم برروابط طبقاتی/اجتماعی را زیر سوال برد. در نتیجه زیربنا و روبنای سیستم یعنی هر دو را با هم باید مورد هدف قرار داد.
اما کنشی که بخواهد این نظم را زیر سوال برد چیست ؟
اینکه در چه مقطعی می‌توان به آن مرحله از آگاهی و شجاعت مجهز شد که هر طور که ممکن است سیستم/دولت/ طبقه ی حاکم را انداخت
. چپ رادیکال انقلابی در این شرایط در جهت سازماندهی به سوی رها سازی کل جامعه تلاش می کند. چنین سازماندهی رهایی بخشی تنها رادیکال می تواند باشد. هر شکل دیگری از مبارزه یا به رهایی بنیادین ره نمی برد و یا محرومان را از بندهای واقعی نجات نخواهد داد..
ستمدیده در مبارزه ی رادیکال انسانیت خویش را باز می جوید. برای یک انسان ستمدیده، هیچ کنشی انسانی تر از مقاومت رادیکال نیست. انرژی نهفته در مبارزه ی رادیکال یگانه شکل بازسازی ضعف های تاریخی محرومین است ,چرک تاریخی و اجتماعی استثمار تنها در مقاومت رادیکال است که بیرون می ریزد و انسان رها شده از بند را با خویش و جامعه آشتی داده و اعتماد به نفس و آرامش را به همه ستمدیدگان باز می گرداند. به این معنی مبارزه ی رادیکال آموزش توده ها برای بدست گرفتن سرنوشت خویش است.
به همین دلیل نیز مبارزه ی رادیکال انتخاب بین بد و بدتر نیست،بهترین انتخاب است.
تمامی کسانی که تحت لوا و دلایل مختلف از اجرا، یا تایید این واقعیت بدیهی شانه خالی می کنند خواسته یا ناخواسته همدستان استثمار گران هستند. هیچ آزادیخواهی به نفی مبارزه ی رادیکال نمی پردازد. آزادی یک جامعه در گرو آزادی محرومترین بخش های آن است.
پس وظیفه ی هر فرد و نیروی چپ انقلابی است که با اتکاء به مفهوم انقلاب،یعنی دگرگون ساختن ساختارهای کهنه ی جامعه در مسیر سازماندهی و عمل فعال شوند. جامعه روزی رنگ آزادی را خواهد دید که نیرو انقلابی با تکیه بر آگاهی، سازماندهی و مبارزه ی رادیکال به صحنه ی تغییر بیایند.
عصر و زمانه ای که در آن بسر می بریم دارای این ویژگی است که انسان ها محکوم به زندگی در چارچوبی می شوند که تغییر نظم حاکم بر آن «ناممکن» جلوه می کند : نظم جهانی، نظم طبقاتی و
دستگاه های آموزشی، تربیتی و تبلیغاتی نظام نابرابر حاکم، نبود شرایط عادلانه برای رشد مادی و معنوی انسان ها را عادی جلوه می دهند. صدها توجیه و توضیح نظری – فلسفی، جامعه شناختی، روانشناختی…- می آورند که نشان دهند ستم طبقاتی، استثمار و یا فقر و گرسنگی میلیون ها نفر در نظم سرمایه داری شرایطی است که به هر حال «نمی تواند نباشد».
سرنوشت تاریخی میلیاردها انسان در دست نهادهایی قرار گرفته است که معتقدند نظم جهانی جز با «مدیریت فقر» میسر نیست، بحث از تقسیم فقر می کنند تا بحث از تقسیم ثروت نشود.
در چنین دنیایی که در آن پستی و رذالت اقلیت سرمایه سالار حاکم به صورت بیرحمانه اعمال می شود , در دنیایی که ظلم و ستم به گونه ای «بدیهی و برنامه ریزی شده» اعمال می شود و سیستم می آموزد که با ادب، رعایتگر قانون، «مسالمت جو» و مدنی باشیم
طغیانگری فکری و عملی با مبارزه ی ضد سیستم رادیکال است که می تواند مسیر درست مقاومت جویی را خفظ کند. مبارزه رادیکال با سیستم. نابرابر ضد انسانی مبتنی بر بهره کشی انسان از انسان
آیا جز با مبارزه رادیکال/ مقابله به مثل می توان با حاکمیت سیستم سخن گفت ؟
نگارنده بر این باورست که بقا سیستم ناشی از این است که مخالفانش برای مقابله ازروش نامناسبی بهره می برند. روشی که کمترین آسیبی به سیستم نمی زند، یعنی روش اداری، گفتاری، «قانونی»، «مسالمت آمیز
نباید فراموش کرد که در جهان واقعیات، همیشه آنکس که حق دارد پیروز نمی شود، بلکه آنکه درست عمل می کند. زیرا واقعیت ها بر اساس عمل مشخص است که تغییر می کنند و نه بر اساس گفتار و رویاپردازی.
بدیهی است که مبارزه ای انقلابی نیازمند فراهم ساختن بستر مادی و ذهنی آن در جامعه است. این نیز میسر نمی شود مگر آنکه برای مبارزه انقلابی, تکیه آگاه بر قهر سازمان یافته به عنوان یک استراتژی پذیرفته شود
برای آماده سازی این استراتژی هیچ چیز ضروری تر از خشم سازماندهی شده ی چپ انقلابی در قبال سیستم نیست. پس چون خشم موتور انقلاب است هر انقلابی با خود رادیکالیزم را دارد. سخن از «انقلاب دمکراتیک» گفتن بیشتر نوعی سوء استفاده از زبان است تا اشاره به واقعیت.
این ترکیب واژگان در ذات خود تناقض دارد. نه به این معنا که نمی توان به صورت دمکراتیک انقلاب کرد به این معنا که علت انقلاب به طور ریشه ای ناشی از نبود دمکراسی، برابری عدالت است. بدیهی است اگر صفتی بخواهد به معنای واقعی کلمه بار محتوایی واژه ی «انقلاب» راهمراهی کند به طور قطع «دمکراتیک» نیست
دقیق شدن در تعریف انقلاب
انقلاب رادیکال و سریع است که می تواند نظم سیاسی/اجتماعی حاکم را به هم
ریزد.اما به مرور زمان و با توجه به تجربیات تاریخی ناموفق و نیز با توجه به جهانی شدن سرمایه سالاری و محدود شدن حاشیه ی عمل چپ انقلابی, ذوب شدن در مبانی حقوق بشر نئولیبرالی،مبارزات دموکراتیک بر مبنای انسان «مدنی»در «جامعه مدنی » سرمایه دارای,، تعریف انقلاب در بعد سیاسی خود جای خویش را به جنبش حقوق بشر, دموکراتیک و از این قبیل واژه ها داده است
هدف انقلاب ، زیر سوال بردن مجموعه ی نهادهایی است که به سلطه ی طبقات برتر امکان فعالیت و بقاء می بخشد. به همین دلیل نیز، انقلاب می تواند با معیارهای دمکراتیک کسانی که می خواهند با باصطلاح دمکراسی، ساختار طبقاتی و منطق بهره کشی حاکم بر آنرا دست نخورده بگذارند، خوش نیاید. ساختارهایی که نظم اجتماعی نابرابر بر آن استوارست، همان نظم اجتماعی که دمکراسی طبقاتی می خواهد هر طور شده سالم نگه دارد تا مبادا جایگاه طبقات برتر زیر سوال رود. اما به هر روی این دگرگون سازی بنیادهای روابط اجتماعی در ذات انقلاب است. حرکتی که ساختارها را فرو می پاشد
در تعریفی دقیق ترانقلاب حرکتی است رادیکال که در درجه ی اول به سوی شکستن ساختارهای حاکم پیش می رود و در این مسیر، دستگاه های نظامی، امنیتی، اطلاعاتی و نیز دستگاه های اداری و تبلیغاتی, دشمن طبقاتی را درهم می شکند.
چنین حرکتی شامل پادگانها و پایگاه های امنیتی,ادارات….. می شود.
. پس تلاش برای انقلاب و دمکراسی تضاد ماهوی دارد. انقلاب نمی تواند با دمکراسی، آنگونه که در جهان امروز و نزد مدافعان روشهای تغییر غیر رادیکال مروج است، همخوانی داشته باشد. انقلاب چون حاصل خشم اجتماعی است نخست بناهای کهن جامعه را ویران می کند، خلع مالکیت می کند، خلع ثروت می کند، محاکمه, مجازات می کند و هنگامی که امکان مادی بازتولید نظم ضد بشری مبتنی بر بهره کشی انسان از انسان را از میان برد، بر روی ویرانه ی نطم کهن، نظم انسانی عادلانه برقرار می کند و این بار دمکراسی به معنای حقیقی آن بروز می کند. آن نوع از دمکراسی که به همه ی انسان ها شانس برابربرای دخالت ورزی در تعیین سرنوشت خویش را می دهد. انسان هایی که برای کسب آگاهی و توان مادی تحقق اراده ی ناشی از آگاهیشان، از موقعیت های متعادل, برابر برخوردارند. دمکراسی واقعی تنها در یک جامعه ی رها شده از روابط طبقاتی ممکن است.. جامعه ای که از اسارت کار انسان برای انسان رها شده و
به جامعه ی متشکل از انسانهای برابر، و آزاد و آگاه تبدیل شده است
اینک با استناد به مطلب مطرح شده گفتنیست که اگر اجازه دهیم شرایط به همین ترتیب پیش برود از سوسیالیسم یا بربریت، بربریت آن متحقق میشود که اگر خوب اوضاع سیاسی اجتماعی پیرامونمان را آنالیز کنیم میبینیم که حتی به اشکال مختلف این بربریت در حال متحقق شدن می‌باشد.
در نتیجه اگر کاری را که می‌دانیم باید انجام دهیم و مسئولیتی را که باید بپذیریم را عملی‌ نکنیم، بهتر است بگوییم بر سر قبر‌هایمان نامی‌ از ما ننویسند که آیندگان نفهمند بدرد نخور‌های دورانمان ما بودیم.
پیش به سوی سازماندهی هسته‌های مقاومت
همبستگی‌،اتحاد،مبارزه
آزادی و برابری
پاینوشت:
پیشنهاد یکی از رفقای آنارشیست