ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه

تبریکیه ملاعمر چه پیامی دارد؟

لحظات پیش گزیده های از پیام ملام محمد را در سایت بی بی سی خواندم. تکان خوردم، تنم لرزید. پیام طوری تنظیم شده است که فراموش می کنی پیام ملا عمراست. کسیکه هفت- هشت سال سوراخ می پالد تا خود را قایم کند.آن چنان پیام عیدی میدهد که گویا امپراتور یک ابرقدرت پیام می دهد، به جامعه جهانی شاخ و شانه می کشد، نیروهای ایساف را تقسیم می کند به امریکایی و غیر امریکایی، به ملت هایشان هشدار می دهد که فرزندان شان را از افغانستان بکشند، به مجاهدین احساس همدردی می کند و آنها را "مجاهدین دیروز" خطاب می کند. اینها گوشه های از پیام امیرالمومنین و بقول دوستی "لوی مولوی صائب" است. البته این دوستم که اینطوری از ملا عمر یاد می کند، استاد در یکی از دانشگاه های کشور است.

بعید می دانم این حرف ها از ملا عمر باشد. ملا عمر در منطق اش هم این حرف ها نمی گنجد.آنها تا دیروز با مجاهدین در جنگ بودند و آنها را نیروهای "شر و فساد" نام گذاری کرده بودند. امروز اما، به یک بارگی شده اند مجاهدین سابق و حرف از تحقیر شان در حکومت می رود. رهبر طالبها دگر مثل سالهای گذشته از خارجی ها نمی خواهد که افغانستان را ترک کنند. زیرا این کار را تمام شده می داند. گویی همین حالا آنان افغانستان را ترک نموده اند. همه و همه موئد این نکته است که این حرف ها ازآن مشاوران فربه ملا صاحب اند. حرف های حلقه های اند که در این مدت همکار طالبان بوده اند و قدم بقدم طالبان را به این مرحله رسانده اند. حرف های یک مادر است، مادریکه طالبان را به عرصه ی سیاسی افغانستان آورد. رشد داد و به کمال رساند. حال کم-کم ادبیات شان را هم تغییر می دهد.جهان پسند تر، عامه پسند تر و قابل قبول تر از گذشته می سازد.

آنان نخست طالب را وارد افغانستان کردند، با اندیشه های قرون وسطایی. با رفتارهای خشن و غیرانسانی. با سیاست مشت آهنین و دیدگاه های غیرقابل انعطاف. و انصافن نتیجه ی را که می خواستند گرفتند و بعدش پروژه ی دگری"حمله ی امریکا" با هماهنگی و یا بدون هماهنگی این روند را متوقف ساخت. به این روند نقطهء پایان گذاشت.

مرحله ی جدید شکل گرفت و آغاز روند جدید. طالبان در رفتار سیاسی خود کمی ملایم شدند هرچند عملن در رفتار آنان تغییر قابل ملاحظه به عمل نیامد. و این رفتار جدید فقط در مناسبت ها و پیام هایشان پدیدار گشت. سال گذشته آنان به جامعه جهانی و کشورهای همسایه اطمینان دادند که درصورت بیرون شدن نیروهای ائتلاف به هیچ کسی صدمه نخواهند زد. امسال کمی پیشتر رفته و دیدگاه وسیعتر را نشانه گرفته و به عنوان یک قدرت هشدار می دهد، دلجویی می کند، نقاط قوت و ضعف حریف را تجزیه و تحلیل می کند و بر ضعف هایش انگشت می گذارد. مهممتر ازآن در اردوی حریف شکاف ایجاد نموده و درصدد سربازگیری از اردوی حریف برآمده است.

بدون شک این پیام، پیام همان ملای سابق ، بقول آن نویسنده غربی" گاو پرست قندهاری نیست که روزانه چند دفعه سراغ گاو هایش را می گرفت و به آنان علف میداد" نیست. نویسنده ی این پیام به ظرافت کلمات را کنارهم قرار می دهد و خوب میداند که تاثیر روانی این پیام بر مخاطبینش چه خواهد بود و چه اهداف را باید در این پیام دنبال کرد. این پیام، پیام کسانی است که در این چند سال عروسک گردان طالبان بوده اند، به آنها پناه داده اند و حمایت کرده اند.

ولی آیا براستی طالبان آنگونه است که این پیام آنرا به تصویر میکشد؟ آیا آنان با گذشته پیوند ندارند؟ ویا آنان تغییر شکل "Transformation" داده اند. به حرف های که در این پیام و پیام های عیدی سال های قبل ذکر شده، باور دارند؟ اگر به قدرت برسند چه؟ دگرقتل عام نمی کنند. شمالی را نمی سوزانند.سیاست زمین های سوخته را دنبال نمی کنند.با القاعده و آی اس آس همکار نیستند. باید گفت که جواب همه ی این سوال ها نه است. آنان هنوز درجای جای کشور زنان را سنگسار می کنند. مکاتب دخترانه را آتش می زنند. معلمین مکاتب را می کشند. هزاره ها ی دایکندی را سر می برند. قوانین سفت و سخت دوران حاکمیت خود را همین حالا در ساحات تحت کنترل شان تطبیق می کنند. پس کجای این اعمال با گذشته ی طالبان تفاوت دارد که ما فکر کنیم آنها واقعن دچار تغییر شده اند؟

طالبان مجموعه ی نا متجانس با اهداف گوناگون است که به آسانی مورد بهره برداری سیاسی قرار می گیرند. عروسک گردانان پشت صحنه ی بازی طالبان، با توجه به اهمیت رسانه ها اما، این بار می کوشند از آنان یک چهره ی رسانه ی قابل قبول بسازند و از مدتی بدین سو جنگ رسانه ی را نیز در دستور کار قرار داده اند. آنان برای طالبان سایت انترنیتی می سازند. فرصت حضور سخنگویان آنها را در رسانه های مهم جهانی فراهم می سازند. در مناسبت های مختلف پیام های گمراه کننده ی را برای ملت های غربی، کشورهای مسلمان و رهبران افغانستان می فرستند.ووو..........

فعالیت آنان اما، تنها به رسانه ها هم محدود نمی شود.آنان در دولت افغانستان هم نفوذ قابل توجه نموده اند. حلقه های زیادی در داخل دولت وجود دارد که فعالیت طالبان را توجیه می کنند، جنایات آنان را پرده پوشی می کنند و دولت را بطرف مذاکره یکجانبه با طالبان سوق می دهند. آنان در لباس وزیر، وکیل ، جنرال، ریئس و..... پروسه طالب گرایی را سرعت می بخشند و یا حداقل اراده ی موجود برای مبارزه با گروهک سکتاریستی طالبان را تضعیف می کنند.

درکنار این فعالیت ها، از جامعه ی جهانی و موءسسات بین المللی موثر در سطح جهانی هم غافل نمانده اند.تعداد قابل توجه برای دوباره سازی چهره ی طالبان در این موءسسات بین المللی فعال اند. آنان سربازان طالب و عاملان حامیان طالب ها اند که با نکتایی و دریشی در موءسسات بین المللی به عنوان کارشناس مسایل آسیای مرکزی، افغانستان شناس، تحلیلگر مسایل سیاسی و ده ها عنوان حضور می یابند و طالبان را به عنوان یک نیروی شکست ناپذیر و مبارز آزادیخواه، بی آزار و معصوم جلوه می دهند که فقط به فکر رهایی مردم شان اند وبس.اتفاقن این کمپاین خیلی خوب هم جواب داده است.

پیام عیدی جدید ملا عمر، برای خیلی ها که مثل طالبان فکرنمی کنند، خیلی ها که به ارزش های نوین جوامع مدنی و دستاورد چندین قرن زندگی جوامع بشری باور دارند، علمای دینی که میانه روی را پیشه کرده اند و بالاخره جامعه ی جهانی که این همه انرژی و پول شان در افغانستان صرف شده است، یک هشدار است. شمارش معکوس است برای نابود کردن همه ی آن ارزشها. راهبرد جدید پروژه ی طالب پروری است. خیز بلندی است به طرف نابودی دستاوردهای چند سال گذشته و بازگرداندن افغانستان به چندین قرن عقب.این پیام شاید تبریکیه خیلی خوبی برای مردم افغانستان

و این مسئولیت خبرگان و روشنفکران جامعه را بیشتر می سازد.آنان در راه جدید باید قربانی بیشتر بدهند و روی اهداف زیر کارکنند:
- باید راهبرد جدید مبارزه با این پدیده ساخته شود. مسیرهای که به طالبان و حامیان آنها ختم می شوند باید ردیابی و شناسایی شوند. آگاهی دهی بیشتری از ماهیت این گروه به مردم داده شود. دولت باید تلاش های موهوم مذاکره با طالبان را از نو تعریف کند و مذاکرات با اهداف روشن، صریح و شفاف صورت گیرد. مردم باید از جزئیات مذاکره با آنها مطلع گردند.
- به دولت فشار آورده شود تا خاسته و یا ناخاسته آب به آسیاب طالب ها نریزد و بیشتر ازاین به طالبان و عوامل پشت پرده ای آنان نرمش و کرنش نشان ندهد.
- فساد یکی از پدیده های است که دولت به آسانی از کنار آن گذشته است. مردم و روشنفکران باید در جهت مبارزه با آن و یا وادار کردن دولت به مبارزه باآن دوش بدوش هم کار کنند.
- مسایلی مانند زد و خورد بهسودی ها با کوچی ها و مسایل این چنینی باید ریشه یابی شوند و بشکل درست و عادلانه ی آن رفع شوند، درغیر آنصورت طالب ها به آسانی از آن سوء استفاده می کنند.

درعرصه ی جهانی نیز باید:

توطئه عوامل سیاسی و رسانه ای طالبان و همکاران آن باید با استدلال های محکم پاسخ گفته شود. آگاهی دهی بیشتری از مولفه های قدرت در افغانستان داده شود. تنوع قومی و مذهبی افغانستان که جامعه جهانی آنرا فراموش کرده اند، باید برجسته شود و به آنان فهمانده شود که طالبها همه ی مردم افغانستان و اراده ی یک ملت نیستند.باید گفته شود آنان کی اند؟ از کجا آمده اند؟ و چگونه در مورد آنان بزرگنمایی می شود.

موارد بالا تنها گوشه ی از تلاش های است که می تواند تا حدودی از ترفند های جدید طالبان جلوگیری می کنند و باید به شکل صحیح به آن پرداخته شود، در غیر آنصورت طالبها هر روز به موفقیت های جدید دست خواهند یافت و شاید زمانی برسد که نه حمایت جامعه ی جهانی را داشته باشیم و نه حمایت مردم افغانستان و آنوقت پیروزی طالب ها حتمی خواهد بود و این یعنی یک فاجعه ی تمام عیار.
برگرفته از http://www.afghanpenlog.com/2010/09/blog-post_09.html

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۱۷, چهارشنبه

تحلیل اوضاع سیاسی رژیم بعد از روز به اصطلاح قدس و تاکتیک مبارزاتی ما

با توجه به اینکه رژیم در روز به اصطلاح قدس نیز تلاش کرد با حضور گسترده نظامی و ایجاد رعب و وحشت و صرف هزینه مالی سنگین باز مانع حضور میلیونی مردم شود در واقع برای مدتی صورت مسئله را پاک کرده است و یا به قولی بر روی آتش خاکستر پاشیده است ولی هم چنان اصل مسئله یعنی انگیزه مبارزه مردم با دیکتاتوری به قوت خود باقی است و آتش هم چنان زیر خاکستر وجود دارد و هر لحظه می تواند زبانه های آتش شعله ور شود و دودمان رژیم را بر باد فنا دهد. رژیم اکنون مجبور است در روزهائی که مردم سال گذشته به خیابان می آمدند همیشه نیروی نظامی خود را بسیج کند چراکه ترس برادر مرگ است و رژیم در شرایط ترس از مردم بسر می برد و حتی اگر یکبار از این به بعد غفلت کند دوباره مردم خیابانها را فتح خواهند کرد و رژیم آن را خوب می داند پس از این به بعد رژیم ترس و زبونی و عجز خود از مبارزات مردم را به نمایش خواهد گذاشت و جنبش بدون هزینه جانی و مالی ولی حکومت با خرج و صرف هزینه زیاد تازه به اقتدار پوشالی خود نیز چوب حراج می زند و از آبروی اقتدار پوشالی خود نیز هزینه می کند و زبونی و ترس خود را به نمایش جهانی می گذارد و خود را مورد تمسخر مردم ایران و جهان قرار خواهد داد. به هر حال پای حکومت بر روی مین خشم توده ها است و به محض خسته شدن این مین منفجر خواهد شد. بنابراین جنبش اعتراضی و مبارزاتی مردم امسال نسبت به پارسال در بهترین وضعیت خود بسر می برد چراکه رژیم از همه امکانات خود باز استفاده کرد ولی جنبش بدون دادن هزینه سنگین اینک نظاره گر بود و هست تا اینکه در یک فرصت مناسب و درست در روزی که رژیم اصلا فکر نمی کند با آمدن به خیابان می تواند رژیم را غافلگیر کند با توجه به اصل غافلگیری چراکه مردم شبکه ارتباطی وسیع خود را بوجود آورده اند و به موقع از آن استفاده خواهند کرد همچنان که تجربه پارسال نشان داد.
اینک جنبش برای ادامه مبارزه نافرمانی مدنی خود احتیاج به تاکتیکهای جدیدی نیز دارد که علاوه بر بی خطر بودن بتواند رژیم را کلافه کند و رنگ پاشیدن در خیابان یک شیوه اعتراضی جدید و اعلام حضور و نارضایتی از شرایط موجود است . اینک علاوه بر اسکناس ها می توان از خیابانها استفاده کرد و با پاشیدن رنگ در خیابانها اعلام کنیم به دیکتاتوری که فراموش نکن ما همچنان مصمم ایستاده ایم.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

بزرگداشت زندانیان سیاسی و جدال امروز


وجود زندانی سیاسی با رژیم‏های دیکتاتوری سرمایه‏داری در تاریخ معاصر ایران پیوندی ناگسستنی دارد. در کنار روابط استثماری، غارت و تبعیض‏های آشکار علیه مردم ایران، ما همواره شاهد غُل و زنجیر، داغ و درفش، دار و شکنجه و بی‏حرمتی به شأن انسان بوده و هستیم. بساطی که هر روزه و بی وقفه در هر گوشۀ این سرزمین برپاست.
بزرگداشت یاد جانباختگان کشتارهای دهۀ 60 تنها به قصد ثبت رخدادی تاریخی در حافظۀ جمعی‏مان نیست، بلکه نور افکندن بر زوایایی هنوز پنهان از آن‏چه که رخ داده است. آشکار ساختن سازوکار رژیمی است که ماهیت خود را بیش از هر کجا در زندان به نمایش می‏گذارد. زندان در جمهوری اسلامی، مفهوم واقعی مقام و جایگاه انسان را در پندار و کردار این آدم‏کش‏ها نشان می‏دهد. ماشین کشتار هنوز متوقف نشده است. زنجیرۀکشتارهای دهۀ 60 با حلقه‏های فراوانی تا امروز ادامه پیدا کرده است. کهریزک نمادی شده است در کنار اوین؛ و هر دو نشانه‏ای از هزاران سیاه‏چال گمنام و پنهان در رژیم سیاسی خون و سرمایه. بزرگداشت جانباختگان دهۀ 60 تنها وظیفه‏ای اخلاقی نیست، بلکه جدالی است مربوط به امروز، یعنی جدال بین مدرنیسم و ارتجاع، بین جامعه اجتماعی نوین و جامعه اسلامی، جدال بین اسلام و زن، جدال بین اسلام و آزادی، جدال بین اسلام و دمکراسی و ...
به فراموشی سپردن کشتارهای دهۀ 60 برای اصلاح‏طلبان به منظور حفظ و پاسداری از ساختار جمهوری اسلامی در ایران ضرورتی امروزی دارد. برای آنان که در پی فروریزی مشروعیت سیاسی رژیم می‏خواهند از فروپاشی کامل آن جلوگیری کنند و به بازسازی‏اش بپردازند. برای آنان که می‏خواهند بر مسئولیت شخصی خود، رفسنجانی، خمینی، خاتمی، موسوی و ... سرپوش بگذارند. به فراموشی سپردن آن کشتارها ضرورتی امروزی دارد همچنین برای احزاب و سازمانهایی که در طول آن سالها، مشاطه‏گر رژیم بودند، خط می‏دادند، لو می‏دادند، مخالفان را ترور سیاسی می‏کردند و در شکل‏گیری دستگاه ایدئولوژیک رژیم هم‏دست جانیان بودند.
مقاومت علیه فراموشی مجهز شدن به آگاهی و امید در مبارزۀ جاری است. بزرگداشت یاد انسانهایی که برای آزادی و برابری مبارزه کردند و امروز در میان ما نیستند، جدالی سیاسی است که معنا و اهمیت امروزی دارد. نام جانباختگان، خاک آنها، عکس آنها، استخوانهای آنها و یاد آنها هنوز رسوا کنندۀ اقتدارگرایان قدرت‏گرا است. رسوا کنندۀ آنهایی است که همواره نگاه به قدرت بالایی‏ها دارند. یاد اعدام شدگان 31 سال اخیر، گرامی‏داشت انسانهایی است که به خاطر داشتن عقیده‏ای دیگر قربانی این رژیم شدند. یاد آنها نوشتن و بیان تاریخ از پایین است، تاریخ فرودستان.
تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی است که اعدام، شکنجه و زندان سیاسی می‏تواند پایان بیابد. تنها گرایش اجتماعی چپ است که تضمین کنندۀ آن جامعه‏ای است که در آن از چوبه‏های دار خبر نباشد. زندانی سیاسی وجود نداشته باشد، تشکلات، اینترنت، موسیقی، رقص و نوع پوشش و... آزاد باشند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی و برابری

جمعی از چپ‏های کلن
فعالین هسته اقلیت- کلن
جمعی از آنارشیستهای کلن
حزب کمونیست ایران- کلن

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه

2 سپتامبر 31 سال از نسل کشی در قارنا میگذرد

خــــون این انســــــــانهـــــا کمتـــــر از خــــون دیگـــــــــران نیست: فردا 2 سپتامبر 31 سال از نسل کشی در قارنا میگذرد.


فردا 2 سپتامبر یا 11 شهریور ماه 31 سال است که‌ از این نسل کشی میگذرد ،اما تا بحال صدای این جنایت به‌ تبریزیها و همدانیها هم نرسیده‌ تا چه‌ برسد به‌ دنیا خــــون این انســــــــانهـــــا کمتـــــر از خــــون دیگـــــــــرانی نیست که‌ بلندگوهیتان را برای انها روشـــــن کــــــرده‌اید

قارنا روستایی کردنشین از توابع شهرستان نقده در استان آذربایجان غربی است، که در هفت کیلومتری جنوب غربی نقده واقع

شده‌است.

این روستا در تاریخ11شهریور 1358شمسی برابر با 2 سپتامبر 1979 در کشاکش جنگ کردستان مورد حمله عوامل مسلح غلامرضا حسنی امام جمعهٔ ارومیه قرار گرفت که در جریان آن 68 نفر زن ، مرد، کودک ، نوجوان ، پیر (طبق امارهای رژیم ) از اهالی روستا کشته شدند

اجساد بجا مانده‌ از نسل کشی

روزنامه کیهان 1358/1/18 گزارشی در مورد تخلیه دسته‌جمعی بیش از 30 روستای کرد زبان ناحیه سومای و برادوست بر اثر فشار فئودال‌ها و عوامل مسلح چاپ کرد

عبدالله ابریشمی در این باره در روزنامه کیهان می‌نویسد

در آذربایجان غربی با تحریک برادران ترک و شیعه علیه کردها و با کمک انحصارطلبان قدرت در این خطه یک جو فاشیستی ضد کرد بوجود آورده‌اند که موجب فجایع نقده، قارنه، کانی ماسیده و... گردید. این فجایع بهانه مناسبی برای تبلیغات علیه انقلاب اسلامی به دست دشمنان داخلی و خارجی سپرد، و موجب بدبینی شدید کردها نسبت به حکومت شد.

بخشی از فرمان خمینی در 27 مرداد 58 در صدور حکم حمله به کردستان:

ا".. از اطراف ایران گروه‌های مختلف ارتش و پاسداران و مردم غیرتمند تقاضا کرده‌اند من دستور بدهم به سوی پاوه رفته، غائله را ختم کنند. من از آنان تشکر می‌کنم و به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار می‌کنم، اگر با توپ‌ها و تانک‌ها و قوای مسلح تا ۲۴ ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود، من همه را مسئول میدانم.."ا

در بعد از ظهر آن روز خمینی در جمع نمایندگان مجلس خبرگان در قم در بارهٔ درخواست مردم کردستان برای خودگردانی چنین گفت

ا"... مرزها را آزاد کردند، قلم‌ها را آزاد کردند، گفتار را آزاد کردند، احزاب را آزاد کردند، به خیال این که این‌ها یک مردمی هستند... این‌ها خرابکارند، دیگر با این اشخاص نمی‌شود با ملایمت رفتار کرد... این‌ها یک جمعیت خرابکار هستند، یک جمعیت فاسد هستند. این‌ها را ما نمی‌توانیم که بگذاریم که هر کاری که دلشان می‌خواهد بکنند. حالا هم اعتراض کرده‌اند که خود شماها دارید این کارها را می‌کنید. نظیر آن‌ها که پریروز و چند روز پیش آن خرابکاری را کردند... خودشان ایجاد غائله می‌کنند بعد گردن مردم می‌گذارند... یک چنین مردمی هستند... با این‌ها باید با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار می‌کنیم..

ا(وزنامه­های کیهان و اطلاعات و...، شنبه 27 مرداد ماه 1358

روز قبل از کشتار قارنا علمای اهل سنت کردستان طی نامه‌ای اعتراضی در مورد کشتار کردها به خمینی چنین نوشتند:

ا"...بر اثر تبلیغات شوم و اخبار ناصحیح مشتی مغرض و ناآگاه ذهن رهبر را علیه ملت کرد مشوب نموده و موجب گردیده علیه ملت کرد اعلام بسیج عمومی شود و در نهایت قساوت و بی رحمی افراد غیر مسلح و بیگناه را که جرمی جز کرد بودن و سنی بودن ندارند در دادگاه اسلامی بدون

محاکمه محکوم و تیرباران شوند..."ا

غلامرضا حسنی امام جمعهٔ ارومیه‌ در زمان نسل کشی

کشتار قانا

نامه‌ حاج عظیم معبودی یکی از عاملهای کشتار قارنا

ا"..جناب اقای بهلول گلستان و عزیز بازدار و خلیل خسروی. پس از سلام خواهشمندم برای آمد و رفت شهر برای خاربار ده قارنا هم خودتان و هم برادران دیگر روستای قارنا آمد و رفت داشته باشید. هرکسی کوچک‌ترین ناراحتی برای شماها و برادران کرد دیگر ایجاد نماید فوری به انتظامات یا خود بنده مراجعه فرمایید تا باسم ضد انقلاب ان کس را گرفته و به مقامات دولتی تحویل دهم خلاصه هیچگونه وحشت و ناراحت نباشید، ما هم برادر هستیم...."ا

با تقدیم احترام حاج عظیم معبودی

امضاء‌:10/6/1358

ا(کتاب قارنا و انقلاب تالیف بهزاد خوشحالی)ا

این نامه مردم روستا را از ترک روستا منصرف می‌کند و باعث می‌شود تا آنها مطمئن شوند که حمله‌ای در کار نخواهد بود. اما در روز 11 شهریور ماه روستا محاصره می‌شود در حدود ساعت یک بعد از ظهر، حدود صد نفر ملبس به یونیفورم‌های سپاه با اسلحه‌های ژ3و قمه وارد روستا می‌شوند محمود مستورزاده روحانی روستا که متوجه نیت عوامل مسلح شده بود قرآن را بر می‌دارد و از آنها می‌خواهد تا شفاعت قرآن را قبول کنند و از کشتار مردم صرف نظر کنند، اما افراد مسلح وی را می‌کشند و سپس سرش را می‌برند. کسانی که توانستند خود را پنهان کنند و یا اینکه بگریزند جان سالم بدر می‌برند و بقیه ساکنان روستا که 68 نفر بودند، در عرض سه ساعت قتل عام می‌شوند. افرادی

که توانسته بودند از روستا فرار کنند به کوهستان بوداخ پناه می‌برند

اقدامات و تحقیقات بعد از کشتار

ابوالحسن بنی صدر که در آن زمان روزنامه انقلاب اسلامی را در اختیار داشت در چند سطر به این فاجعه پرداخت و عاملین این جنایت را افرادی خارجی و خارج از مرز قلمداد کرد

برگرفته از سایت چشم انداز

شماره 652 روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت چنین نوشت: در ﺁن زمان، همین امام جمعه ارومیه حجت السلام حسنی نماینده امام خمینی در ﺁذربایجان غربی بود و به این دلیل که تعدادی از نیروهای کومله برای حمله به نیروهای نظامی ایران در روستای قارنا با سنگر گرفتن در پشت سر مردم به نیروها حمله می‌کردند، دستور داد برای کشتن افراد کومله مردم را قتل عام کنند

.

مهدی بهادران که از سوی حسینعلی منتظری مسئول تحقیق در مورد کشتار قارنا شد، در گزارشش می‌نویسد

با تحقیقات مفصل که گزارشات و نوارهای موجود جوانمردان استخدامی ژاندارمری و مجاهد نماهای نقده تحت سرپرستی آقای معبودی و سرگرد نجفی در قارنا از توابع نقده حداقل ۴۵ نفر را بدون گناه قتل عام کرده در محل سکونت آنها و بعداً کشته‏‌ها را در بیابان‌ها انتقال داده ‏اند که وانمود نمایند در جنگ کشته شده ‏اند و دهات را غارت کرده و به آتش کشیده ‏اند و استوار بیگلری در کوپلکو ۵ نفر را کشته و این در اثر بی لیاقتی یا خیانت و توطئه فرماندهان ژاندارمری از یکسو و تحریک احساسات ضد کردی و ......... متاسفانه با اینکه عاملین این کشتار شناخته شده ‏اند به علت حمایت ظهیر نژاد ( فرمانده لشکر ۶۴ ارومیه)از مفسدین محلی امکان دستگیری و مجازاتشان نیست.

ا(روزنامه اطلاعات 26/6/1358)ا

صادق خلخالی که خود عامل بسیاری از اعدام‌ها در کردستان بوده بعد از کشتار قارنا در تلگرافی به دفتر خمینی چنین می‌نویسد

بسمه تعالی

دفتر محترم امام خمینی دامت برکاته

جریانات جان سوز قارنه دل هر انسانی را می‌سوزاند. ملا محمود مستورزاده که با قرآن به پیش واز مردم رفته عمال معبودی و سرگرد نجفی و عزیز قادری و ملا حسنی آن‌ها را کشته‌اند و شصت و پنج نفر به طرز فجیع.اگر امام به این امر جان سوز رسیدگی نفرماید پس کدام مقام رسیدگی کند.

با احترام - صادق خلخالی

20/6/1358

آ(برگرفته از وبلاگ چشم انداز)ا

با اینکه تحقیقات زیادی در مورد این کشتار از سوی هیئت حسن نیت، مهدی بهادران نماینده حسینعلی منتظری، نماینده نخست وزیر و....... انجام گرفت و مسببان کشتار شناخته شدند و نیز تمامی مسئولان وقت وعده دادند که مسببان مجازات گردند، تا کنون هیچ کدام از مسببان مجازات نشده‌اند

.

حقگو استاندار وقت آذربایجان غربی در مصاحبه با مجله چشم انداز ایران می‌گوید

ایا تحقیقاتی برای ریشه‌یابی حادثه قارنا شد؟

ظاهراً دو گروه اظهار نظر کرده‌اند یکی آقای بهادران که از سوی آقای آیت‌الله‌العظمی منتظری به منطقه آمدند و یکی هم گزارش استانداری بود چیزی در این مورد به‌خاطر دارید؟ گزارش آقای بهادران به دست من نرسید احتمالاً بعد از فوت نامبرده از بین رفته باشد. آمدن آقای بهادران به منطقه بدون خبر و هماهنگی بود خودشان آمدند و اظهارنظرهائی هم کردندو رفتند البته زحمات آقای بهادران و مانند ایشان که در مواردی برای انجام مأموریت‌هائی به منطقه می‌آمدند ناشی از عشق و علاقه شان به انقلاب بود و قابل احترام و تقدیر است اما این کارهای هماهنگی نشده همه موازی کاری و باعث لوث مدیریت می‌شد و نهایتا نیز نتیجه‌ای هم نداد. از گزارش استانداری چیزی خاطرم نیست. "

فضل‌الله صلواتی نیز به بی خبر ماندن دولت موقت از این رویداد و سایر موارد درگیری‌های مرزی اشاره می‌کند

حمزه شريفي 15 ساله دانش اموز سال سوم راهنمائي درباره انچه ساعت يك بعدازظهر روز 11 شهريورامسال گذشت اینچنین میگوید

...تمام اطراف ده را با تانك و توپ محاصره كرده بودند، و ساعت يك بعدازظهر عده اي حدود صد نفر بهمراه شخصي باسم قادري، بشكل مجاهدين پاسدار، بخانه‏ها ريختند و هر كسي را دم دستشان ديدند، كشتند و سر بريدند. روحاني ده، با يك جلد قران، نزد انها رفت و قسم خورد كه مردم اين ده هيچ تقصير و گناهي ندارند. مهاجمين روحاني ده را فوراً كشتند و سرش را بريدند و با خود بردند و هنوز سر روحاني ده پيدا نشده است،

زني كه دو فرزند 15و 18 ساله اش را در اين كشتار از دست داده است مي گويد:

ا.....انها به هيچكس رحم نكردند. اينهمه بيرحمي را ما هيچ جا نشنيده بوديم انها كه حالا زنده اند در ان ساعت يا در ده در خانه شان نبودند يا توانستند به طريقي خود را مخفي كنند

پيرمردي بنام سيداحمد، مي گويد:.....بعضيها را با تفنگ كشتند بعضيهارا با چاقو و كارد سر بريدند، بعضيها را هم مخصوصاً كودكان را زير لگد و پوتين خفه كردند.

سيد احمد كه 9 نفر از اعضاي خانواده اش را از دست داده است میگوید ان روز جهنم را جلوي چشم خود ديدم.

گروهي از اهالي ده «قارنا» با اطلاع از سفر هيات حسن نيت به كردستان با دو ميني بوس از «قارنا» به مهاباد امدند. انها با حرف‏هايشان، داريوش فروهر را سخت متأثر كرده بودند. وقتي فروهر به زني كه شوهر و دو دخترش را از دست داده بود گفت بكار شما رسيدگي مي شود

،

با فرياد و بغض گفت

ا...در ده ما جنايت شده، ما پول نمي خواهيم، ما فقط مي خواهيم قاتلين عزيزان ما را بگيريد و محاكمه كنيد و مزدشان را كف دستشان بگذاريد. ما مي خواهيم ان گروهي كه وارد خانه‏هاي ما شدند و عده اي طفل معصوم و بي گناه را كشتند و حالا با خيال راحت و خيلي خونسرد، از مقابل ما مي گذرند دستگير و محاكمه شوند. ما چيزي نمي خواهيم، جز عدالت. ما مي خواهيم كسي به فرياد ما برسد. كسي بيايد اينجا و به كار ما رسيدگي كند. ديروز عده اي امدند و گفتند: خوب جنگ بود و جنگ هم از اين حرفها دارد،اما بخدا، به دين، به پيغمبر،اينجا جنگ نبود،اينجا يك مشت مردم بي گناه را سلاخي كردند. بچه چهار ساله چطور مي توانست در جنگ شركت داشته باشد.

دوستان این متن را من از سایتهای دیگر جمع کرده‌ و ارائه‌ میدهم ، اگر اشتباهی در آن است لطف کنید و من را در جریان بگذارید.
سعید سنندج
برگرفته از فیس بوک آقای سعید سنندج
http://www.facebook.com/profile.php?id=1335466565#!
/note.php?note_id=148989421791568&comments&ref=notif&notif_t=note_reply

http://www.facebook.com/album.php?aid=15244&id=100000865119776&fbid=144241605614676&ref=mf

مقر فرماندهی نیروهای سرکوبگر

درب اصلی استادیوم آزادی , هتل المپیک که توسط سرداران سپاه اداره می شود به مقر فرماندهی نیروهای سرکوبگر تبدیل شده است . این هتل توسط سرداران سپاه در استادیوم آزادی ساخته شده که تحت کنترل مستقیم حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران می باشد. قرار است تمامی بازشدگان احتمالی میدان آزادی را به استادیوم آزادی انتقال دهند چون در درگیریهای قبلی , مقر سپاه در خیابان آزادی به سمت انقلاب توسط مردم هوشیار شناسائی شده بود و امکان استفاده از آن برای آنها نمی باشد. در ضمن رژیم یک سری قفس های آهنی به استادیوم آزادی انتقال داده است. با تمام این موارد وحشت رژیم از روز قدس آشکار است چون لشگر ساندیسی خیلی آهسته و با تدابیر شدید به سمت تهران در حرکت هستند و رژیم عاجز است که نیروهای سرکوبگر خود را کجا پنهان کند چون در درگیریهای قبلی همه این مکانها شناسائی شده بوده است مانند سفارت سابق آمریکا , مسجد لولاگر در میدان جمهوری , مسجد نظام مافی واقع در جنت آباد, مقر سپاه شمال غرب تهران واقع در خیابان آزادی و... و اینجور که معلوم است رژیم نتوانسته است مانند سال گذشته ساندیس خور به تهران اعزام کند.

محشور شدن با مولا در روز قدس

مداح سعید حداد در هیئت رزمندگان غرب تهران واقع در خیابان آزادی (مقر سپاه غرب تهران, مقداد ) که عباس کارگرجاوید از اعضای فعال این هیئت می باشد و کارت ویژه تردد در این هیئت در جیب او در روز قتل ندا کشف شده بود بعد از خاموش کردن میکروفون در شب قتل مولا در حالی که به شدت می گریست و بر سر و سینه می کوبید گفت دیشب خواب مولایم را دیدم که گفت در روز قدس هر کس خون ار دماغش بیاید در راه اسلام انگار در رکاب حسینم در کربلا جنگیده و من خودم شفیع اویم در قیامت و نعره می کشید و می گریست و می گفت مولا به من سفارش کرد که به شیعیانم بگو تا پای جان از فرزندم سید علی دفاع کنند تا مقدمات ظهور فرزندم مهدی محیا شود که ظهور او نزدیک است یا مولا!

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۱۰, چهارشنبه

شناسائی یکی از جلادین شکنجه گاه زندان کهریزک



محمد خلیلی عضو رسمی نیروی انتظامی و از بسیجیان قدیمی است که از ماموران نیروی انتظامی در زندان کهریزک بوده است. محمد خلیلی متولد 1356 در تهران و از چماقدار های شناخته شده غرب تهران است.


محسن خلیلی از بسیجیان قدیمی مسئول شناسائی با دوربین فیلم برداری در تظاهراتها بوده و هم چنان این مسئولیت را به عهده دارد.


برادران خلیلی از بسیجیان قدیمی پایگاه منتظران مهدی می باشند.


آخوند حامد نمیری (برادر آخوند نمیری قاضی پرونده کرباسچی) از هماهنگ کننده های گروه های چماقدار بسیجی است که توسط مردم در جنت آباد در حین شلیک دیده شده است . نامبرده از چماقداران شناخته شده منطقه می باشد.

حرکت بسیجیان با اتوبوس به سمت تهران و حضور گسترده آنان



طبق اخبار موثق رسیده :
مسجد جامع شهرک چشمه یکی از مراکز تجمع چماقداران بسیجی گردیده است و فقط در یک مورد 7 دستگاه اتوبوس به آنجا رفته اند که مقر سازماندهی آن , حوزه 22 بسیج می باشد.


قرار است برای درگیریهای احتمالی روز قدس سابق در شهرک غرب (بازارچه قدیم) مقر فرماندهی بسیج را به سرپرستی مسئول گروه ضربت غرب تهران پاسدار امیر جعفری صامت احیا کنند. پاسدار امیر جعفری صامت همان کسی است که سال گذشته در تیراندازی با کلت به سوی تظاهرات کنندگان دیده شده بود که باعث کشته شدن یک نفر از عزیزان مردم گردید.