۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

من نه فارسم نه ترک و نه آلمانی ، نه مسیحیم و نه مسلمان یا بی دین ، نه نژاد پستم و نه برتر ، من فقط یک انسانم

جنبش مبارزاتی مردمی ، علاوه بر پیش بردن تا کنونی مبارزات روزمره به اشکال مختلف ، خبر رسانی و تحلیل و بررسی اخبار سیاسی روز ، بایستی تلاش کند از این به بعد با ارائه راه حل و طرح کلی و عمومی مواردی که منافع برابر هر شهروند و ساکن کنونی ایران را (فارغ از جنسیت ، ملیت ، نژاد ، مذهب ، رنگ پوست ، زبان ، بومی یا مهاجر بودن ، مدت سکونت در ایران ، گرایش سیاسی ، ) به طرح خواست آن مطالبات جمعی و مشترکی بپردازد که در قدم اول ، منافع عام و برابر جمعی را تا حد زیادی تامین میکند . به این منظور برای آنکه منافع یکی بر دیگری ترجیح داده نشود آن است که ۱- هیچ مذهبی به عنوان مذهب رسمی به رسمیت شناخته نشود و تا اینکه حق مذاهب دیگر یا بی مذهبان پایمال نشود و مذهب یک امر خصوصی باشد . ۲- هیچ زبانی از زبان های موجود در ایران به عنوان زبان رسمی شناخته نشود و به جای آن ، زبان بین‌المللی ، زبان رسمی شود ( و اصلآ مهم نیست کدام زبان است ، مهم آن است که به چه زبانی تعداد بیشتری در سطح جهان آشنایی دارند و صحبت میکنند ، هر چند که تکنولوژی تا حدی دارد این مشکل زبان های مختلف را حل میکند ) چرا که زبان یک وسیله ارتباط جمعی است و با آن باید بتوانیم با دهکده جهانی هر چه بیشتر ارتباط برقرار کنیم . و علاوه بر آن هر کسی بتواند به زبان مادری خود بنویسد و صحبت کند . به این طریق هیچ زبانی در ایران بر زبان های دیگر الویت نخواهد داشت . ۳- برای حل مسائل ملیت ها در ایران و جهان و برای جلوگیری از خون و خون ریزی بر سر مرز ملی ، و جلوگیری از کشته شدن انسان ها در مرز ها به اشکال مختلف ، بهترین راه طرح شعار و خواست برداشتن مرز ها در عرصه جهانی است ، امری که اگر ۱۰ سال پیش میگفتیم ، آن را غیر عملی و تخیلی میگفتند و امروز اتحادیه اروپای بدون مرز ، ثابت کرده است که این کار از همین امروز شدنی است که با برنامه ریزی کوتاه مدت و بلند مدت میتوان به جهانی بدون مرز رسید . بنابرین نه ایجاد مرز های جدید در چارچوب ایران منطقی است و نه حفظ مرز موجود ۴- هرگونه تبعیض جنسیتی در قوانین ، جامعه و آداب و سنن و... باید از بین برود و هیچ انسانی خود را مالک انسان دیگر نداند و به جایش تصمیم نگیرد ، پس بنابر این تدوین قوانین در مورد زنان ، نه توسط مردان یا نمایندگانی زن به ظاهر از طرف زنان ، بلکه باید توسط همه زنان صورت بگیرد و قوانینی باشد که منافع آنان را تضمین کند ، که این کار در مدل نوینی از ساختار سیاسی شدنی است که در آن حکومت، دولت و حزب وجود ندارد و هر بخشی از جامعه مستقلا در واحد های خود گردان محلات ، ادارات ، کارخانه ها و شورا های مختلف محلات ( منظور شورا های موجود چند نفره کنونی نیست ، بلکه منظور شوراهایی است که در هر منطقه شکل میگیرد و همه مردم محل در آن شرکت میکنند و نه نمایندگان آنان ) و مشارکت در اشکال متفاوت تشکیلات داوطلبانه اجتمایی ، قوانینی را خود تدوین میکنند که در جهت آرامش و آسایش خود و عموم مردم باشد .

۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه

حمله سیاسی به بالاترین به دلیل ناتوانی آن افراد درعدم تحلیل درست شرایط و عدم انطباق اوضاع سیاسی با خواست و آرزوی آنها است

همانطور که میدانید در یک مقاله مغالطه آمیز فردی به اسم امید سبزینه در جرس به عنوان نقدی بر بالاترین سعی کرده بود نه با مقاله نقد گونه بلکه با مغالطه اهداف خاص سیاسی را به پیش ببرد که اهداف کسانی را تامین کند که خواهان حفظ یا اصلاح شرایط موجود هستند و به حکومت اسلامی اعتقاد دارند ، حال یا تفصیر فاشیستی از آن دارند یا به حکومت معتدل اسلامی اعتقاد دارند. در این ۸ ماه ، رژیم اسلامی به دلیل آنکه تحلیل درستی از شرایط و اوضاع سیاسی جامعه نداشت و ندارد ، نتوانست اتخاذ سیاست درستی بکند که بر بحران غلبه پیدا کند چرا که نمیخواهد واقعیات را بپذیرد که تاریخ مصرف جمهوری اسلامی مدت هاست به پایان رسیده است و روند تاریخی انقضا حکومت استبدادی به لحاظ زمانی سر رسیده است و جلوی حرکت تاریخ را نمیتوان گرفت . کدام یک از دیکتاتور ها در طول تاریخ همچنان مایل به حکومت نبوده اند ؟ اما روند تاریخ بر خلاف میل آنان به پیش رفت و خواهد رفت .
همانطور که میدانید در بالاترین همه گونه گرایش سیاسی ، کم یا زیاد وجود دارد . چیزی که خیلی جالب است آن است که بالاترین چند ماه هست که عضو جدید ندارد ، یعنی همین آدم ها که در بالاترین هستند ، ۶ ماه پیش به آنها حمله نمیشد ولی چرا یک دفعه یک نفر در جرس و یک نفر در خود نویس در نزدیکی ۲۲ بهمن به قول خودشان به نقد بالاترین مینشینند ؟ چه چیزی تغییر کرده است ؟ در واقع این جامعه است که دارد بین اصلاح و انقلاب انتخاب خودش را میکند . سیاست اصلاح نتوانسته است جلوی سرکوب خونین و اعدام های بی رویه را بگیرد و این ناتوانی اصلاح طلبان تقصیر بالاترین و جامعه نیست بلکه رژیم سرکوبگر مقصر است .
هر چند که ، جرس یک مقاله درج میکند از جمال ايرانی با عنوان در خدمت بالاترین که تا حدی از دوری خود با وبلاگ نویسان و اعضای فعال در بالاترین بکاهد و کمی آب رفته را به جوی بازگرداند .
در خودنویس نیز سپس مطلبی می‌ آید با امضای منوچهر رضائی که لطفا خودنویس را تبدیل به بالاترین نکنید . در واقع این نوشته ایشان با نگاه و بر اساس تئوری توطئه نوشته شده است . ایشان مینویسند : (سایت پر طرفدار بالاترین روشی را برگزیده که شاید در نگاه اول می‌تواند روش خوبی باشد‌. اما در واقعیت دارد تبدیل به یک معظل برای جنبش سبز می‌شود )
سایت بالاترین نمادی از آن چیزی است که در جامعه میگذرد ، چرا که به لحاظ سیاسی یک دست نیست و تازه تا قبل از عاشورا تفکر اصلاح دست بالا را داشت و هنوز هم تیتر موضوعات داغ عمدتا نیز در همین راستا است . اما به هر حال بخشی از اصلاح طلبان میخواهند مانع از فروپاشی حکومت اسلامی شوند ، اما خواست فروپاشی یا عدم فروپاشی دست ما و آنها نیست و یک روند تاریخی است و تصمیمی است که توسط مردم گرفته میشود . ظاهرا بخشی از اصلاح طلبان میخواهند با کشتی سوراخ شده جمهوری اسلامی به اعماق دریای تاریخ روند و همراه با آن غرق شوند.
بعد از روز عاشورا عباس عبدی اصلاح طلب یک دفعه قلمش چرخش میکند و احساس خطر میکند . خاتمی نیز میگوید :( ما از نظام، انقلاب و دستاوردهای خون شهدا دفاع می كنیم و در برابر انحراف مقاوت می کنیم و از جمهوریت و اسلامیت نظام که هر دو در معرض خطر است دفاع می کنیم.....اسلام همیشه بر سیاست و حكومت تأکید کرده است. ولی دست کم در غیبت معصوم و حتی در زمان معصوم بر استقرار حکومت اسلامی تأکید کرده است. استقرار حکومت امری بشری است هر چند به نظر ما اسلام برای حکومت معیارهایی را مشخص کرده است که اگر اراده و رضایت مردم به آن تعلق گرفت و مستقر شد حکومت حکومت مرضی رضای شارع نیز هست.)
به گزارش خبرنگار آینده، مهدی كروبی در مصاحبه با روزنامه فایننشیال تایمز می‌گوید:«نیروهای دو جناح جمهوری اسلامی كه دغدغه نظام اسلامی را دارند، به محض اینكه متوجه شوند، خدایی نكرده، انقلاب، نظام و جمهوری اسلامی در خطر است، با هم متحد خواهند شد.»

سارا زرتشت در مقاله خطرهایی که جنبش سبز را تهدید می‌کنند (۷) در سایت جرس مینویسد : اکنون‌، خطر "انقلاب" بر جنبش سبز سایه افکنده است و او را تهدید می‌کند‌.
http://www.rahesabz.net/story/8936/
http://www.rahesabz.net/story/8862/
http://www.ayandenews.com/news/18017/

http://www.khatami.ir/fa/news/947
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/01/100125_u03-moderates-compromise.shtml

اعدام اسرای جنبش ، فقط ما را متحد تر و مصمم تر از گذشته میکند که رژیم را سریعتر سرنگون باید کرد

اعدام محمدرضا علی‌زمانی و آرش رحمانی پور و دیگر اسرای جنبش در تهران ، بلوچستان ، کردستان ، اهواز و...فقط ما را متحد تر و مصمم تر از گذشته میکند که رژیم را سریعتر سرنگون باید کرد . بارز ترین مشخصه دیکتاتور ها در فرایند سقوط ، افزایش حماقت آنان است . هیچ گاه آنان از سرنوشت یکدیگر عبرت نمیآموزند و به آخرین حربه حماقت یعنی اعدام و کشتار درخیابان متوسل میشوند و فراموش میکنند که جلوی روند تحول تاریخ و خواست یک ملت برای رسیدن به آزادی و برابری را نمیتوان گرفت . در کشوری که فقر فزاینده و استبداد حاکم است ، مردم برای رسیدن به آزادی و رفاه ، در یک مقطع زمانی مشخص ، تصمیم نهایی خود را میگیرند ، که برای رهایی و تغییر شرایط موجود ( به قول معروف ، مرگ یک بار و شیون هم یک بار ) هیچ چاره ای ندارند جز عبور از دیکتاتوری ، و یک بار مرگ را بر مرگ هر روزی و تدریجی ترجیح میدهند . حاکمان احمقی که ندیدند مردم چگونه هم چنان بر خواست انسانی خود یعنی تغییر حکومت پافشاری میکند تا این حق را به دست نیاورد کوتاه نخواهد آمد و هر گونه خون ریزی بیشتر توسط رژیم ، فقط باعث تسریع روند سرنگونی میشود. در روز های آینده تا ۲۲ بهمن ، شاهد مقاومت و مبارزه بیشتر در ایران و خارج از کشور خواهیم بود ، و رژیم خواهد دید که چه هزینه سنگین سیاسی بابت این اعدام ها تا ۲۲ بهمن خواهد پرداخت . ضمن پیشنهاد میکنم با شنیدن هر خبر اعدام ، همان شب با شعار۱- مرگ بر دیکتاتور ۲- اعدام ، تجاوز ، شکنجه دیگر اثر ندارد ۳- زندانی شهیدم راحت ادامه دارد ۴- اعدام هر زندانی ، مرگ بر این ولایت ۵- خواهر و برادر شهیدم ، راحت ادامه دارد ۶- خواهر و برادر اسیرم ، راحت ادامه دارد ۷- زندانی سیاسی آزاد باید گردد و... بر بالای پشت بام برویم

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

۲۲ بهمن روز انقلاب است نه سازش با استبداد

این جنبش نه خواص دارد ، نه رهبر دارد و نه مغز متفکر ، تمامی فعالین آن هم زمان هم رسانه اند ، هم مبارز خیابانی و هم رهبر و هدایت گر همان مبارزات هستند . این جنبش ، پایان ۳۱ سال فرصت به جمهوری اسلامی برای اصلاح بوده است ، آغاز این جنبش پایان این ۳۱ سال فرصت بوده است و این جمهوری اسلامی است که فرصت سوزی کرده است . هنوز هم تا ۲۲ بهمن یک فرصت دیگر دارند و آن هم فرار است . جنبش مردمی ، تیر سال ۱۳۷۸ را فراموش نکرده است که خامنه ای خود را به موش مردگی زده بود و گریه می کرد که حتا اگر عکس مرا نیز آتش زدند کاری نداشته باشید و به محض آنکه مطمئن شدن که میتوانند سرکوب کنند ، خامنه ای دستور سرکوب داد و خاتمی نیز مهر تایید بر آن کوبید . البته این جنبش فرصتی دیگر را در اختیار اصلاح طلبان حکومتی قرار داده است که اینبار در قالب اپوزوسیون باشند و میدانند که کشتی جمهوری اسلامی سوراخ است و نمیتوانند با آن خود را به مقصد برسانند ، البته سخنان اخیر خاتمی این تصور را به وجود آورد که میخواهد با گذاشتن دستش بر روی سوراخ ، از غرق شدن کشتی جمهوری اسلامی جلوگیری کند ولی اون به خوبی میداند که کشتی فرسوده جمهوری اسلامی سوراخ شده را نمیتوان با گذاشتن دست ، نجاتش داد و خود نیز میتواند از درون اون سوراخ به دریا پرتاب شود .
خاتمی گفت :... معترضان، منتقدان و اصلاح طلبان با تأكید بر حفظ معیارها و اصول انقلاب و التزام به قانون اساسی حرکت کرده و می کنند، اما علی رغم تمام تأکیدهای انجام شده از سوی چهره های شاخص اصلاح طلب و کاندیداهای معترض و همراهی بدنه جامعه، عده قلیلی در هر دو جریان با سوء نیت و شیطنت می خواهند جو را رادیکال کنند. هدف آن ها این است که بخش کوچکی از مردمی که با توجه به صدماتی كه دیده اند و عاطفی شده اند از آن ها پیروی کنند، اما با هوشیاری مردم بدنه اصلی معترضان به چارچوب قانون اساسی و روش های مسالمت آمیز و اخلاقِ اعتراض سیاسی پایبند اند و حاکمیت نیز در پاسخ به آن ها باید به قانون و اخلاق پایبند باشد.... دو گروه به دنبال نشان دادن چهره غیرواقعی از اسلام و انقلاب هستند. یکی آن ها که در داخل ایران برخوردهای نامناسب و خشن با مردم در پیش گرفته اند و می خواهند چهره اسلام و انقلاب را این گونه نمایان سازند. گروه دیگر آنهایی که در خارج از ایران به منافع خود در نظام جمهوری اسلامی دست نیافته اند و به دنبال براندازی و دیگرگونه نشان دادن اسلام و انقلاب هستند و به مقدسات توهین می كنند، مطالب تحریک آمیز و غیر عملی و باطلی درباره دین و امامت و نظایر آن می گویند و رفتارهای موجود را ملاک معرفی می كنند. من آدم بدبینی نیستم، اما رفتارهایی كه صورت گرفته نشان می دهد كه عده ای آگاهانه در پی تخریب امام، نظام و اسلام هستند و نتیجه کار لطمه ای است که به نظام می خورد. ما از نظام، انقلاب و دستاوردهای خون شهدا دفاع می كنیم و در برابر انحراف مقاوت می کنیم و از جمهوریت و اسلامیت نظام که هر دو در معرض خطر است دفاع می کنیم. این که جریانی افراطی می کوشد ما را مخالف امام (ره)، نظام و حتی امام حسین (ع) نشان دهد بسیار غیرمنصفانه، مضحک و بی رحمانه است و کسی چنین ادعاهای بی اساسی را باور نمی کند. همچنانکه مغرضان ناآگاه که به دین و اسلام و مردم و ایران اهانت می کنند و در صدد منحرف نشان دادن حرکت اصلاحی ملت ایران که در چارچوب نظام و قانون حرکت می کند هستند ربطی به ایران و مردم ندارد...مطمئنا اگر حاکمیت مردم را باور کند و در صدد جبران خسارت ها و اهانت ها باشد؛ زندانی ها را آزاد نموده، فضا را باز کند؛ به احزاب و گروه ها اجازه فعالیت داده و رسانه ها آزاد گذارده شوند و فضای امنیتی به فضای سیاسی سالم مبدل شود شرایط تغییر خواهد كرد و منافع مردم و نظام همزمان تأمین خواهد شد.... ( http://www.khatami.ir/fa/news/۹۴۷ )

۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه

به قول یک مقام امنیتی و نظامی ، جمهوری اسلامی در این ۳۱ سال کاملا بی تقصیر است !

تو روز عاشورا ، خودشون را از روی پل پرت میکنند پایین ، بعدش میگویند ، کار نیرو های سرکوب گر رژیم بوده است . خودشان ماشین نیرو های انتظامی را سوار میشوند و از روی هم رد میشوند ، تازه سوار موتور نیرو های انتظامی میشوند و وحشیانه به مردم حمله میکنند که بگویند کار رژیم بوده است . خودشون با اسلحه به هم دیگر تیر اندازی میکنند که بگویند رژیم بوده است ، تازه با بمب از راه دور هم دیگر را ترور میکنند که بگویند کار جمهوری اسلامی است ، اصلآ جمهوری اسلامی بمب اش کجا بود ؟ آخه یکی نیست بگوید اصلآ اسلحه رژیم کجا بود ؟ اصلآ رژیم به اسلحه نیاز دارد ؟ اصلا رژیم که به تظاهرات اجازه صد در صد میدهد احتیاج به سرکوب دارد ؟ در رژیمی که انتخابات صد در صد آزاد هست و آزاد ترین کشور دنیا هست و تنها جایی است که نه تو اون تقلب میشه و نه نیاز به تقلب داره ، آنوقت نیاز به سرکوب مردم دارد ؟ جمهوری اسلامی تنها کشوری است که نه فیلتر میکند اینترنت را و نه اصلآ زندانی سیاسی دارد ،آنوقت آیا نیاز به سرکوب دارد ؟ از آن طرف به لنبنانی ها پول و اسلحه میدهند که به مردم تیر اندازی کنند که بگویند کار رژیم بوده است ، اصلآ ما حتا یک لبنانی هم نمیشناسیم ، این هم دلایل محکم که سرکوب و کشتار کار جمهوری اسلامی نبوده است و عوامل استکبار این جنایات را آفریدند که جمهوری اسلامی را بد نام کنند . این کسانی را هم که تو این ۳۱ سال اعدام کردیم ، کار ما نبوده و کار عوامل نفوذی سیا بوده است . آن آخوند هایی هم که مردم را محارب خواندند ، آخوند آمریکایی بودند و هیچ ربطی به جمهوری اسلامی ندارد و تریبون های نماز جمعه هم دزدی بوده است . ندا خودشو با گلوله میزند بعد میگویند نیرو های سرکوب گر رژیم کشتنش تو خیابان ، آخه رژیم نیروی سرکوبش کجا بود ؟ شما یک نمونه بیارین که توی این ۳۱ سال رژیم کسی را کشته باشد ، تو این ۳۱ سال سبز ها در کشتن مردم نقش داشتن و بسیج ، حزب الله ، سپاه و سازمان امنیت بیگناه هستند بخدا ، اونها اصلآ وظیفه شون کشتن نیست و حتا به یک مورچه نیز آسیب نرساندن ، تازه این مملکت را خود آقا امام زمان مدیریت میکند ، هر سوالی دارید میتوانید بروید از خودش بکنین .
کی بود کی بود ، من نبودم
به نقل از خبر گزاری طنز پرس شاهین شهر

۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

20 شعار پیشنهادی برای نوشتن روی دیوار ها ، اسکناس ها و ۲۲ بهمن

۱ - قوانین ضد زن ملغا باید گردد، قوانین انسانی اجرا باید گردد
۲ - آنکه ترور میکند ، رهبر حمایت میکند
۳ - نه شاه میخواهیم ، نه رهبری ، نه دیکتاتور نه احمدی
۴- ای رهبر ستمگر ، بشنو ندای ملت ، تا وقت داری فرار کن
۵ - دیکتاتور ، بخواهی نخواهی باید بری ، امروز و فردا نداره
۶ - زندانی آزاد باید گردد ، اعدام ملغا باید گردد
۷ - اقتصاد ویران نمیخواهیم ، فقر و حلبی آباد نمیخواهیم
۸ - وجود فقر در جامعه ، دزدی پول نفت و گازه
۹ - آب و برق مجانی ، بهداشت و مسکن همگانی ، حق هر انسانی
۱۰ - به کی بگیم ، نه شاه میخواهیم نه آقا ، نه رهبر کودتا
۱۱ - دیکتاتور، مرگ به نیرنگ تو ، خون جوانان ما ، میچکد از چنگ تو
۱۲ - دیکتاتور، بشنو صدای ملت ، مرگ بر دیکتاتور
۱۳ - دیکتاتور بیچاره ، ۲۲ بهمن یادت باشه ، فرار شاه یادت نره
۱۴ - دیکتاتور بیچاره ، ۲۲ بهمن ، موقع در رفتنه
۱۵ - دین از حکومت جدا ، این است شعار ملت
۱۶ - نه شاه میخواهیم نه رهبر ، برابری ، آزادی ، جامعه انسانی
۱۷ - دیکتاتور محارب ، تو گفتی ما ترسیدیم ، به جنگ تا بجنگیم
۱۸ - این آخرین پیام است ، وای اگر دیکتاتور ، خون ما باز بریزد
۱۹ - درود بر زندانی سیاسی، مرگ بر دیکتاتور
۲۰- برا در و خواهر اسیرم ، تا سقوط استبداد ، راحت ادامه دارد

۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه

مردم شاهین شهر نماینده قاتل سید محمود حسینی دولت‌آبادی را هرگز فراموش نخواهند کرد


سید محمود حسینی دولت‌آبادی , عضو فراکسیون قاتلین و رییس فراکسیون حزب الله در مجلس هشتم .
در مجلس هشتم یک فراکسیون قاتلین وجود دارد که اعضای آن 36 نفر است .
سید محمود حسینی دولت‌آبادی از حوزه شاهین شهر، میمه و برخوار یکی از آنان هست .
همان طور که میدانید این فراکسیون 36 نفره، یک لایحه را بصورت طرح فوری به مجلس داد که بموجب آن باید کسانی را که درخیابان و درجریان اعتراضات دستگیر می شوند بلافاصله و درعرض 5 روز محارب اعلام و سپس اعدام کرد. این آخوند قاتل از دولت آباد اصفهان هرگز نماینده مردم شاهین شهر نبوده و نیست .
از جمله نظرات این آخوند عضو انجمن حجتیه این است که: ما اعتقاد داریم هر حکومتی که ادعا بکند می تواند جهان را پر از عدل بکند دروغ گفته و تنها در عصر ظهور حجت خداوند بر روی زمین است که این موضوع صورت می گیرد ولی این به آن معنا نمی باشد که اعتقاد داشته باشیم تحقق عدالت اجتماعی دست نیافتنی است، بلکه حرکت در راستای عدالت در عصر غیبت وظیفه همه شیعیان است و تلاش دولت نهم برای تحقق عدالت اجتماعی ستودنی است.
شهرستان شاهین شهر و میمه : وسعت 66/5409 کیلومتر مربع و با مرکزیت شاهین شهر در شمال شهرستان اصفهان واقع گردیده است. این شهرستان دارای 2 بخش ، 6 شهر و 4 دهستان می باشد.بخشهای این شهرستان شامل بخش مرکزی و بخش میمه می باشد . شهرهای این شهرستان شامل شهرهای شاهین شهر ، گز ، گرگاب ، میمه ، وزوان و لایبید می باشد.همچنین این شهرستان شامل دهستانهای برخوار غربی، مورچه خورت ، زرکان و ونداده می باشد

۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

محاربان عاشق


عاشقان از صحرای عشق بی پروا گذشتند
تشنه لب و دیوانه وار، آرام گذشتند

عاشقان را محارب و گوساله خواندند
خود را مبرا از قتل و کشتار نشاندند

عاشقان , دژخیمان خود آنچه بود پاره کردند
پاره کرده را بر گردن ، مردم نهادند

عاشقان را به جرم عاشقی بر دار کشیدند
آفتابه بر گردن ، بی محابا در شهر کشاندند

عاشقان را ، پای میز محاکمه بکشاندند
بر هر آنچه که خود ، یکجا بکرده بودند

عاشقان را ، همه به بند و مسلخ کشاندند
خود را بر مصدر مذهب و قضات نشاندند

عاشقان را نهیب یا روسری یا تو سروی بدادند
با باتوم خود بر سر روسری سران نهادند

عاشقان را با امر به معروف و نهی از منکر، بکردند
خود هر آنچه که نهی کردند بر ما ، یکجا بکردند

عاشقان را زنانه ، مردانه جدا بکردند
در سیه چل ، بر زنده و مرده ما ، آن بکردند

عاشقان را به گلوله همی بستند و خود بگریستند
دیگر زنده گان را همی خود به دار بشکستند
لوگو مربوط به وبلاگ نویسان علیه اعدام میباشد

۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

ای جلادان در قدرت , من نیز یک بهایی هستم , من مسئول حوادث روز عاشورا هستم

جنبش مردم در مورد سرنوشت هموطنان بهایی نیز سکوت نخواهد کرد . باند مافیایی ، مذهبی فاشیستی انجمن حجتیه خامنه ای , مصباح و ا . ن میخواهند در این شلوغی بازار سیاست بهایی کشی خود را به پیش ببرند . ما در مقابل کشتار انسان ها در ایران هم چنان سکوت نخواهیم کرد . جنبش مبارزاتی مردم در مقابل کشتار هیچ انسانی توسط شما جنایتکاران سکوت نخواهد کرد . فراموش نکنید این شما حکومتگران هستید که همچنان خشونت میکنید . ما از حق حیات هر انسانی فارغ از مذهب ، نژاد و جنسیتش دفاع میکنیم .

۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

سیاست اصلاح طلبان در قبال کشتی سوراخ شده جمهوری اسلامی ومطالبات حداقلی یک محارب


در زمان انتخابات نهم ریاست جمهوری ، بعد از اولین تقلب گسترده به نفع ا . ن ، به اصلاح طلبان حکومتی ثابت شد که در حال پیاده کردن آنها از کشتی انقلاب هستند . در انتخابات دهم ریاست جمهوری نیز اصلاح طلبان میدانستند که باز تقلب خواهد شد و جایی در کشتی جمهوری اسلامی نخواهند داشت ولی اینبار تقلب میتوانست هزینه سنگین سیاسی برای رژیم به همراه داشته باشد که اینگونه نیز شد و با سرکوب گسترده مردم و اصلاح طلبان به آنها ثابت شد که که کشتی جمهوری اسلامی در حال غرق شدن است و برای ادامه سفر نیاز به یک کشتی جدید وجود دارد . در واقع اصلاح طلبان نیز میدانند که دیگر جایی در جمهوری اسلامی ندارند ، بیانیه ۱۷ موسوی و طرح آبکی راه حل های پنجگانه برای خروج از بحران ، در واقع توپ را به زمین حریف انداخته است ، چرا که اولا چنگ و دندان نشان دادن رژیم به مخالفین و معترضین ، روشن میکند که رژیم قصد عقب نشینی ندارد و این را موسوی نیز خوب میداند ، از طرفی دیگر آیا حتا تحقق احتمالی این ۵ بند به بحران کنونی رژیم خاتمه خواهد داد؟ آیا پذیرش احتمالی این ۵ بند توسط رژیم و موسوی به معنای این است که کل جنبش خواهد پذیرفت ؟ رژیم تلاش میکند که اصلاح طلبان را به کل از حاکمیت خارج کند و دیگر آنها را شریک خود نکند . از طرفی دیگر اصلاح طلبان دارند نقش اپوزسیون را بازی میکنند و بیشتر از آنکه دیگر امیدی به این کشتی در حال غرق داشته باشند ، خود را برای ۲ گزینه احتمالی دیگر در آینده آماده کرده اند ۱- آلترناتیو مستقیم حکومتی به جای رژیم کنونی یا ۲- شریک شدن با نیرو های مشابه در حکومت آتی به جای حکومت کنونی . از آن طرف عبدالعلی بازرگان، عبدالکریم سروش، اکبر گنجی، محسن کدیور و عطاء الله مهاجرانی بیانیه ی ده ماده ای مشترکی منتشر کردند
آنان نیز میدانند که رژیم به این ده ماده تن در نخواهد داد ، آن چیزی که برای آنها مهم بود همانا ظاهر شدن در قامت یک آلترناتیو اسلامی به جای جمهوری اسلامی بود و اینکه گفتمان مذهبی خود را بر گفتمان های غیر مذهبی در جنبش تحمیل کنند و آن را برجسته تر کنند و خود را تبدیل به چهره های رهبری جنبش کنند آن هم از نوع معتدل اسلامی به جای فاشیسم اسلامی در قدرت .
اما من به عنوان یک محارب ، گوساله . عامل خارجی ، بزغاله ، خس و خاشاک و مرتد ، متعلق به جنبش اعتراضی مردم ، خواست حد اقل من یک ماده بیشتر ندارد و آن هم سرنگونی جمهوری اسلامی است که به هیچ شکل دیگر حکومت اسلامی نیز تن در نخواهم داد.
نظام جلالی

ثبت در تاریخ : طرح تهیه لیست نیرو های سرکوب , سری اول

بیاید یه لیست از افرادی که از جنایت حمایت کردن ایجاد کنیم:
۞ رسانه ها● صدا و سیمای جمهمری اسلامی♦ کلیه بخشهای خبری خصوصا 20:30♦ گفتگوی ویژه خبری♦ شبکه خبر● شبکه خبری العالم● شبکه خبری پرس تی وی● خبرگزاری ایرنا● خبرگزاری ایسنا● روزنامه ایران● روزنامه کیهان● روزنامه جوان● روزنامه یالثارات● روزنامه رسالت● روزنامه جام جم● روزنامه صبح صادق● سایت خبری فارس نیوز● سایت خبری رجا نیوز● سایت خبری جهان نیوز● سایت خبری برنا نیوز۞ شخصیتهای نظامی● سردار سیدحسن فیروزآبادی(رییس ستاد کل نیروهای مسلح)● سردار سید محمد حجازی(جانشین رییس ستاد کل نیروهای مسلح)● سردار اسماعیل احمدی مقدم(فرمانده نیروی انتظامی)● سردار احمدرضا رادان(معاونت فرماندهی نیروی انتظامی)● سردار مسعود صدرالاسلام(طه طاهری)● سردار سیدحسن طائب(فرمانده نیروی مقاومت بسیج)● سردار محمدعلی جعفری(فرمانده سپاه پاسداران)● سردار یدالله جوانی(رییس اداره سیاسی سپاه)● حجت الاسلام علی سعیدی(نماینده ولی فقیه در سپاه)● حجت الاسلام ذالنور(جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه)۞ شخصیتهای دولتی● محمود احمدی نژاد● مجتبی ثمره هاشمی● غلامحسین الهام● غلامحسین محسنی اژه ای● محمدحسین صفار هرندی● محمد علی آبادی● صادق محصولی● سردار رویانیان● دکتر منوچهر متکی۞ قوه قضاییه● آیت الله محمود شاهرودی(رییس سابق)● آیت الله صادق لاریجانی● حجت الاسلام ابراهیم رییسی(معاون اول قوه قضاییه)● سعید مرتضوی(دادستان سابق تهران)● عباس جعفری دولت آبادی(دادستان تهران)● عبدالرضا محبتي(معاون دادستان تهران)● حجت الاسلام قربانعلی دری نجف نجف آبادی(دادستان سابق کل کشور) ● محمدجواد لاریجانی● حجت الاسلام مصطفی پورمحمدی۞ مجلس شورای اسلامی● الیاس نادران● بیژن سروری● فرهاد تجری● اسماعیل کوثری● بيژن نوباوه● کاظم جلالی● حجت الاسلام روح الله حسینیان● مهدی کوچک زاده● حجت الاسلام حمید رسایی● سعید ابوطالب● محمدكريم عابدي(نماینده طبس)● جواد کریمی قدوسی(نماینده مشهد)● عفت شریعتی(نماینده مشهد)● حجت الاسلام محمدتقی رهبر(نماینده اصفهان)● علی اصغر زارعی(نماینده اهواز)● علیرضا زاکانی● حسین فدایی● فاطمه رهبر● اسدالله بادامچیان● غلامعلی حداد عادل● سید سلمان ذاکر(نماینده ارومیه)● محمدابراهیم نکونام(نماینده گلپایگان)● محسن کوهکن(نماینده لنجان)● جواد آرین منش● محمود احمدی بیغش● علي بزرگواري● علاء الدین بروجردی● ستار هدایتخواه(نماینده یاسوج)۞ روحانیون● آیت الله محمدتقی مصباح یزدی● آیت الله محمد یزدی● آیت الله احمد جنتی● آیت الله خزعلی● آیت الله محمد مومن● آیت الله صادق لاریجانی● آیت الله سید احمد علم الهدی● حجت الاسلام احمد خاتمی● حجت الاسلام قاسم روانبخش● حجت الاسلام محمد سعیدی● حجت الاسلام محمد محمدی گلپایگانی● حجت الاسلام احمد سالك● حجت الاسلام مرتضی آقاتهرانی۞ متفرقه● محمد نبی حبیبی● حسین الله کرم● عزت الله ضرغامی● فاطمه رجبی(همسر الهام)● مهدی چمران● حجت الاسلام علی فلاحیان● حسین شریعتمداری● حميد رضا مقدم فر(مدیرعامل فارس)● مرتضی حیدری● کامران نجف زاده● احمد نجفی● فرج الله سلحشور● جواد شمقدری● مسعود ده نمکی● جمال شورجه● دکتر علی اکبر ولایتی● عباسعلی کدخدایی
ادامه دارد ...
لیست سری دوم در حال تکمیل با کمک خوانندگان وبلاگ :
نماینده بناب ضیاالله اعزازی ● نماینده تبریز میر تاجالدینی
http://balatarin.com/permlink/2010/1/5/1903562

۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

چرا آنارشیست ها طرفداران واقعی آزادی، دموکراسی و برابری هستند ?

آنارشیست ها تنها جریان فکری هستند که نمی گویند قدرت سیاسی را دو دستی به ما تقدیم کنید و ما برای شما آزادی ، دموکراسی و برابری خواهیم آورد بلکه تاکید می کنند آینده و سرنوشت خود را به طور مطلق به هیچ انسانی نسپارید و خودتان در واحد ها و شورا ها ی خود گردان محلی ، ادارات ، کارخانه جات , سرنوشت سیاسی ، اقتصادی ، اجتمایی و فرهنگی خود را به دست بگیرید و از اشکال متفاوت تشکیلات داوطلبانه اجتمایی به جای دولت ، با مشارکت جمعی یکا یک افراد بشری در حق تعیین سرنوشت خود و ساخت جمعی جامعه بشری بپردازید و برای آن طرح و برنامه مشخص بریزید و تلاش کنید که افراد جامعه بشری به خود باوری برسند و سرنوشت و زندگی خود را در اختیار هیچ حزب ، دولت ، حکومت و فردی نگذاریم . در واقع انتخاب یا رضایت به تسلط مطلق افرادی خاص برای حکومت کردن آن هم بر سرنوشت کل جامعه بشری درست مثل آن است که چک سفید امضا به دست آنان داده باشیم . خود جمعيت حدود شش ميليارد و هفتصد هزار نفری انسان بر روي کره زمين که تا سال 2012 به 7 ميليارد نفر مي رسد که به پیش بینی کارشناسان تا سال 2050 میزان جمعیت کره زمین به بیش از 9 میلیارد نفر خواهد رسید خود میتوانند بهتر و توانا تر از این کسانی که در قدرت سیاسی هستند بر خود حکومت کنند و خودشان قوانینی را تدوین کنند در جهت بهتر و انسانی تر زندگی کردن در جامعه بشری . آنارشیست ها به اینکه باید قدرت سیاسی را دو دستی به فردی به اسم شاه ، رهبر حزبی یا مذهبی ، رییس جمهور ، لیدر و... تقدیم کرد اعتقادی ندارند ، آنها با هر گونه الیت پروری در جامعه مخالفند و انسانی را برتر از انسان دیگری نمیدانند و هیچ انسانی نباید خود را سر ور انسانی دیگر بداند و از شرایط ویژه ای برخوردار باشند و بر جان و مال مردم حکومت بکنند و هر آنچه که خواستند بر علیه مردم قانون تصویب کنند .


در مقابل طرح اعدام و محارب خواندن مردم تظاهر کننده توسط قاتلان حکومتی چه باید کرد ؟

۱- تهیه لیست کسانی که علنا از طرح محارب خواندن و اعدام مردم دفاع کردن ،
از مجلس ( احمد بیغش-غضنفرآبادی-روح‌الله حسینیان-اخوان بیطرف-ثروتی-ونایی-بشیری-آلیا-بهمن محمدی-افشاری-سلیمی-رضارحمانی-لطفی-علیزاده-حسین فدایی-حیاتی- حمید رسایی- کوهکن-کوثری-محمد محمدی-ابطحی- هدایت‌خواه- کامران- طاهری- نادران- زارعی- نوروزی- حسنی نائینی- گروسی- سودانی-آقازاده-حسینی دولت‌آبادی-قاضی زاده-بزرگواری-امیری کهنوج-فرهنگی) ،
آیت الله علم الهدی؛ عضو مجلس خبرگان رهبری،
آیت الله احمد جنتی؛ دبیر شورای نگهبان ،
آیت الله سید یوسیف طباطبایی نژاد (در نماز جمعه اصفهان)،
آیت الله شیخ اسدالله ایمانی؛ عضو مجلس خبرگان رهبری (در نماز جمعه شیراز)،
آیت الله حائری شیرازی ( شیرازی ، به اعدام بدون محاکمه 30 نفر از مخالفین نظام پس از دستگیری اعتراف نمود و گفت این 30 نفر را عصر بازداشت کردند و بدستور دادستان انقلاب، همان شب همگی اعدام شدند )،
اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده پلیس ،
غلامحسین محسنى‌اژه‌اى، دادستان کل کشور ،
مصطفی محمد نجار، وزیر کشور،
علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی،
عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران،
آیت الله مصباح یزدی
سردار احمدرضا رادان(معاونت فرماندهی نیروی انتظامی)
.......
۲ - دادن لیست اسامی به مطبوعات جهانی و درخواست از مجامع دفاع از حقوق بشر و انسانهای آزاده جهان که تلاش کنند این جنایتکاران را به کشور های دیگر ممنوع الورود کنند و اجازه سفر به آنها ندهند .
۳- تشکیل پرونده حقوقی در دادگاه های بین المللی ، که پرونده آن تشکیل و باز شود که در صورت سرنگونی رژیم بتوان در سطح جهانی آنها را مورد تعقیب قضائی قرار داد .
۴- بر گزاری تظاهرات های بی وقفه در خارج از کشور به منظور افشا گری و اعتراض


۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

آیا با دادن یک اولتیماتوم زمانی وعفو مشروط از طرف مردم ، چنانچه رژیم تا ۱۲ بهمن سقوط کند موافقید ؟

از آنجایی که سقوط رژیم حتمی است و فقط دیر یا زود آن مطرح است ، آیا کسانی را که در این ۳۰ سال با رژیم همکاری کرده اند ، اگر خود موجبات روند سرنگونی رژیم را تسریع کنند و تا ۱۲ بهمن به مردم بپیوندند را عفو خواهید کرد؟

آخوند حائری قاتل , از قدیم گفتن , وقتی سگ پارس میکند , حمله نمیکند و از روی ترسش هست

آخوند حائری به جای نطق ، تخم فرمودند , اون هم چه تخمی ، تخم دایناسور دو زرده , اون یک دفعه کشف کرد که ۳۰ سال پیش است و میتوانند از کارت سوخته قتل عام مردم , باری دیگر استفاده کنند , حائری خرفت گفت : دشمن را مظلوم نکنید , بکشید، قتل عام کنید.

۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

فیل / تر شکن

http://unblockedbebo.info/
http://x105f.info/
http://eproxysite.info/
http://85unblocknow.info/
http://ipmagick.info/
http://schoolproxywebsites.cn/
http://eproxysite.info/
http://admitfirst.info/
http://soroxy.fileave.com/
http://www.beginquick.info/
http://unblockedbebo.info/
http://02012.info/
http://02013.info/
http://02014.info/
http://bestschoolproxy.cn/
http://enewproxy.info/
http://blockedfacebookproxy.cn/
http://google12.net/
http://www.dartall.info/
http://vistaproxy.uni.cc/
http://blockedfacebookproxy.cn/
http://ta1055.info/
http://pinkdot.info/
http://lemonbox.info/
http://proxify.tv/
http://proxycros.co.cc/
http://newfacebookproxy.cn/
https://fl.mikatammi.com/pn/
http://soroxy.fileave.com/
http://bypassbluecoat.info/
http://bypasscheat.info/
http://bypassfool.info/
http://bluecoatproxy.info/
http://www.dailyfind.info/
http://proxyanonym.com/
http://www.guessed.info/
http://cashcontest.info/
http://bypassinternet.info/
http://anonymousinternetsurfing.info/

http://66.90.77.3/~pro/
http://www.mapopen.com/p/
http://www.fluxa.info/
http://soroxy.fileave.com/
http://internetcloak.com/
http://www.hashseek.net/
http://zankaweb.info/bblocked/
http://79.170.40.54/t5f.co.uk/downloads/
http://79.170.40.34/dymoon.co.uk/downloads/
http://79.170.40.230/flummixdemo.co.uk/downloads/
http://79.170.40.49/only1internet.co.uk/downloads/

http://79.170.40.49/hoolaloops.com/downloads/

http://fallcan.info/
http://www.xp6.info/
http://proxy.diekhoff.eu/
http://wap.igma.tv.anonadult.com/cgi-bin/nph-get.cgi
http://www.perlproxy.com/
http://www.carlomozetic.net/cgi-bin/nph-proxy.pl
http://wap.zed.com.ph.gowingo.com/cgi-bin/nph-get.cgi
http://www.nivol.net/
http://anonymousaccess.info/
http://cultlegend.com/
http://hidemyself.co.tv/
http://www.firstip.info/
http://www.please-just-come-here.info/
http://secondip.info/
http://anonymousschoolproxy.cn/
http://unblockeddigg.info/
http://soroxy.fileave.com/
http://www.resellersvip.com/
http://blej.info/
http://www.unblock101.info/
http://www.cheesecamera.com/
http://www.easylinks.info/
http://www.resellersbasement.info/
http://blue.xp6.info/

http://www.badkid.info/
http://forexmicro.info/
http://httpsanonymous.info/
http://www.fallnow.info/
http://admitsite.info/
http://easeforyou.info/
http://penguin-proxy.info/
http://unblockedtechnorati.info/
http://tuxproxy.info/
http://newwebproxy.cn/
http://www.xp6.info/
http://xopen21.info/
http://www.xp5.info/
http://phproxywebproxy.cn/
http://www.firstip.info/
http://schoolproxysites.info/
http://2009.xp5.info/
http://itsmine.co.tv/
http://viewschoolproxy.cn/
http://www.vistaproxy.uni.cc/
http://www.masking.uni.cc/
http://www.badidea.info/
http://maktoobprox.co.cc/
http://soroxy.fileave.com/
http://webproxyurl.cn/
http://gumtreeprox.co.cc/
http://pokerprox.co.cc/
http://playprox.co.cc/
http://beboprox.co.cc/
http://unblockproxyweb.cn/
http://server4surf.co.cc/
http://unblockedflickr.info/
http://forexarbitrage.info/
http://anonymouslist.info/
http://prettyteacher.co.tv/
http://www.helloteacher.info/

۱۳۸۸ دی ۶, یکشنبه

تجربه یک سرباز دوران جنگ : باید رژیم را به حالت تدافعی کشاند

تجربه ۲۶ ماه جبهه جنگ و سربازی اجباری ، تجربیاتی به همراه داشته است که میتوان آن را در این کارزار جنگ نابرابر بین مردم و رژیم بکار برد. از آنجایی که رژیم نسبت به هر فراخوانی واکنش نشان میدهد و آن را جدی میگیرد ، ما باید جبهه های گوناگونی را در برابر رژیم باز کنیم تا رژیم نتواند برای سرکوب خود را بر نقاطی مشخص از شهر ها متمرکز کند . هجوم مردم به طرف هر حوزه بسیج ، مراکز امنیتی ، نظامی ، زندان ها و هر گونه مرکزی متعلق به رژیم میتواند رژیم را به حالت تدافعی بکشاند و از حالت تهاجمی خارج کند ، باید رژیم را به عرصه جنگ روانی کشاند . رژیم باید شرایطی برایش ایجاد کنیم که نیرو های خود را مخفی کند و یا به حفاظت از مراکزش بپردازد. پرتاب حتا یک سنگ درون هر پایگاه بسیج ، رژیم را سردرگم میکند . امشب فرصت خوبی است که از ضربه پذیر بودن رژیم استفاده کنیم ، امشب میتوان تهران را در دست گرفت . هدف امروز نه صرفا تظاهرات ، بلکه سرنگونی رژیم باید باشد . نباید بگذاریم رژیم خود را سازماندهی مجدد و باز سازی کند . امشب باید کار رژیم را یک سره کرد . چرا که فردا دیر است .
نامه رسیده

۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

چند سؤال پیرامون اینکه آیا جنبش سبز رهبر معنوی دارد یا داشت ؟

آیا کل جنبش سبز رهبر معنوی داشت ؟ آیا همه جنبش سبز یک رهبر مادی مشخص و یک رهبر معنوی مشخص دارد؟ آیا جنبش سبز یک جنبش وسیع و گسترده است یا یک جنبش صرفآ مذهبی است ؟ آیا جنبش سبز میخواهد یک حکومت مذهبی را جایگزین حکومت مذهبی کنونی کند ؟ آیا جنبش سبز ضد اتوریتر و تمرکز است یا میخواهد یک انسان دیگر را بر خود فرمانروا کند ؟ آیا کل رهبری جنبش سبز در دست فردی خاص است ؟ آیا جنبش نیاز به رهبر دارد یا اینکه هدایت آن جنبشی است ؟ آیا جنبش سبز صرفآ نماد مخالفت با رژیم کودتا است و هر فردی را در بر می گیرد و جبهه گونه است یا در انحصار تفکر خاصی است ؟ آیا تعریف مطلقی برای جنبش سبز وجود دارد ؟ آیا این جنبش سبز مذهبی است و یا اینکه مذهبیون نیز در آن هستند ؟ آیا طرح اینکه جنبش سبز رهبر معنوی دارد یا داشت ایجاد تفرقه نخواهد کرد ؟ آیا طرح رهبر معنوی برای یک جنبشی که مذهبیون فقط بخشی از آن هستند و نه همه آن چه دلیلی دارد ؟ آیا اگر نظر شخصی خودمان را به جای یک جنبش میلیونی قرار دهیم و ایجاد تفرقه کنیم درست است ؟ آیا بهتر نیست هر کسی فقط نظر خودش را بگوید و آن را به کل جنبش تعمیم ندهد ؟ آیا بهتر نیست دوستان مذهبی بنویسند که رهبر معنوی من و ننویسند رهبر معنوی جنبش ؟ آیا کسی سخنگوی جنبش است که به جای جنبش صحبت میکند ؟

۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه

سایتِ آنارکوسندیکالیسم

Actualité de l’Anarcho-syndicalisme
International > فارسی / Fārsī

امیل پوژه, عملِ مستقیم
مقاله‌یی از امیل پوژه در شرحِ شیوه‌یِ مبارزاتی‌یِ آنارکوسندیکالیسم
عملِ مستقیم - ۲
عملِ مستقیم
عملِ مستقیم - ۳
بخشِ سه‌یُ‌م از مقاله‌یِ عملِ مستقیم آموزشِ کنارگذاشتنِ مالکیت پنجاه سال پیش، در (...)
عملِ مستقیم - ۴
بخشِ چهارُم از مقاله‌یِ عملِ مستقیم ضرورتِ تلاش صحبت از ضرورتِ مبارزه آن‌قدر (...)
عملِ مستقیم - ۵
بخشِ پنجُ‌م از مقاله‌یِ عملِ مستقیم ضرورتِ تلاش صحبت از ضرورتِ مبارزه آن‌قدر (...)
عملِ مستقیم - ۶
بخشِ ششُ‌م از مقاله‌یِ عملِ مستقیم چیره‌شدنِ شر راهِ انقلاب نیست! نتایجِ (...)
http://cnt-ait.info/rubrique.php3?id_rubrique=114#

۱۳۸۸ آذر ۲۶, پنجشنبه

آهای خدا آهای خدا

آهای خدا آهای خدا
خواب خوشی تو این روزا؟
زیرپتو مخفی شدی
خبر نداری از خودی
می ترسی خاشاکت کنن
یواشکی خاکت کنن
می ترسی عکست پاره شه
یا که چادر سرت بشه
می ترسی کهریزک بری
با باتوم و با توسری
قرص بکنن توی غذات
هفته بعد بیان عزات !
آهای خدا آهای خدا
خبر داری از آدما ؟
سر میزنی تو کوچه ها ؟
دلت گرفته تا حالا؟
نمیتونی خدا نشو
راحتمون کن و برو
آهای خدا آهای خدا
می دونم خواب رفتی حالا
من بیدارم تو این شبا
شعر میگم از تو بی وفا
تا که شاید بیدار بشی
شاید که دست به کار بشی
آهای خدا آهای خدا
شب می خوابی بی سرو صدا
صدات دیگه در نمیاد
دلت دیگه ما رو نمی خواد
نکنه تو هم اجیر شدی
اسلحه دیدی شیر شدی
نکنه تو هم پولت دادن
تجاوزو یادت دادن
یا سهمی از مخابرات
گرفتی تو معاملات
یادت باشه خواب که میری
گازو خاموش کن نمیری !
آهای خدا آهای خدا
تو هم میایی از این ورا
ولی بدون که خواب باشی
حتی نخوای که پا بشی
بازم بری به خواب ناز
راه بازو جاده دراز
ما راهمون مشخصه
می خواد پر از غصه باشه
سبز میشیم و جون میذاریم
حتی اگه خون بباریم
منبع : وبلاگ بوی گناه
http://booyegonah.blogspot.com/2009/12/blog-post_15.html

۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

حضور مزدوران لبنانی در سرکوب مردم ، مسئله ای است كه نباید به راحتی از کنار آن گذشت

سؤال اینجاست ، رژیمی كه سیاستش تشکیل بسیج ۲۰ میلیونی بود و تمام ثروت ملی را صرف هزینه های نظامی و امنیتی کرد ، آیا کفگیرش به ته دیگ خورده است كه از مزدوران لبنانی شناخته شده مانند تیم امنیتی حسین منیف اشمر از عضای احتمالی سازمان امنیت موازی در سرکوب علنی مردم بی دفاع استفاده میکند ؟ براستی چه تعداد از این مزدوران خارجی در خدمت رژیم اسلامی هستند؟ آیا افرادی مانند حسین منیف اشمر می توانند سرنخ تیمهای تروریستی باشند كه رژیم تهدید میکند چنانچه به رژیم حمله نظامی صورت گیرد منطقه به آتش کشیده خواهد شد ؟ آیا حزب الله لبنان آنها را برای دوره های امنیتی به آنجا فرستاده است ؟ آیا اینها نیز عضو سپاه برون مرزی قدس هستند ؟ با گذاشتن خبر ها کنار هم متوجه میشویم كه چرا یکی از فرماندهان سپاه , سردارعوض شهابی فر فرمانده سپاه فتح استان کهگیلویه و بویراحمد می گوید : کسانی که در انتخابات ریاست جمهوری به احمدی نژاد رای ندادند رایشان رای به یهودیت بود. در واقع اینگونه جملات برای متقاعد کردن اعضای لبنانی است كه مخالفین را سرکوب کنند و یا شاید فراتر از آن ، كه تحولات و اخبار آینده واقعیات را نشان خواهد داد. پس براستی چه تعداد مزدوران لبنانی در خدمت شبکه امنیتی رژیم هستند ؟ آیا کسانی كه در بین نیرو های امنیتی در سرکوب مردم صورت خود را میپوشانند نیز لبنانی هستند یا از دیگر کشور ها ؟نقش این نیرو ها در تجاوزات به دختران و پسران جوان ما تا کجا بوده است؟ نقش این نیرو ها در شکنجه و کشتار در زندان ها و کهریزک چه بوده است ؟ آیا رژیم ترس از شناسایی آنها توسط مردم ایران را دارد یا ترسش شناسایی مزدوران خارجی در سطح جهانی است؟
براستی برای اینکه رژیم از مزدوران خارجی استفاده نکند و هزینه سیاسی ان را برای رژیم بالا ببریم چه باید کرد ؟ البته رژیم در آینده برای سرکوب بخشی دیگر از نیرو های رقیب که با خودش امروزه همکاری میکنند نیز نیاز دارد و چه بسا چند قتل مشکوک عوامل رژیم در یکی ۲ ماه گذشته توسط همین نیرو ها صورت گرفته باشد. حتا قتل های عوامل رژیم در چند سال گذشته نیز شاید توسط اینگونه نیرو ها بوده باشد .

http://www.iranpressnews.net/source/069643.htm
http://anger-flame.blogspot.com/2009/12/6.html
http://i45.tinypic.com/331lk61.jpg
http://www.rahesabz.net/story/5155/
http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=10770
http://sharifnews.ir/?22399

۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه

جنایات خمینی را فراموش نمی‌کنیم , چرا که تاریخ ثبت کرده است

باری دیگر خود رژیم لجن را هم زد ، از قدیم گفتن لجن را هم نزنید که بوی تعفن آن همه جا را بر می‌دارد . به بهانه تقدس عکس خمینی مرتجع و جنایتکار ، رژیم خون و جنایت اسلامی می‌خواهد اعتراضات ۱۰ روزه پیش رو را به محاق فراموشی بسپارد و به قول معروف توپ را در زمین مردم بیندازد . در اینجا باری دیگر نگاهی‌ به شعر امام آمد میندازیم ، به اضافه یک بیت جدید , چرا که نگاهی‌ تاریخی‌ به نقش خمینی و حکومت به جا مانده از او دارد
امام آمد ، امام با طناب دار آمد
امام انگلیس و آمریکا ، امام در نمک خوابیده ، امام با نازو بی احساس آمد
امام روسری و توسری ، امام سرکوبگر آزادی ، امام با اسلام در خطر آمد
امام فقر و فحشا ، امام رجم و صلب ، امام با اسلام ناب محمدی آمد
امام هم شرقی و هم غربی ، امام دشمن آزادی ، امام با استقلال و آزادی آمد
امام احکام و رساله ، امام عمه و زلزله ، امام سید سیدان آمد
امام جنگ و ویرانی ، امام جنگ تا پیروزی ، امام جام زهر آمد
امام حکم و جهاد ، امام راه قدس به کربلا ، امام با کلید بهشت آمد
امام سنگسار و بربریت ، امام رهبر آدمکشان ، امام شکنجه و قتل آمد
امام واپسگرا و مرتجع ، امام با صیغه و چند همسری ، امام با اسید و چاقو آمد
امام خون و جنون ، امام سرمایه و مذهب ، امام اسلام طالبانی آمد
امام زور و تزویر ، امام سیزدهم مسلمین ، امام با اسلام راستین آمد
امام حروم و حلال ، امام مقدس با صلوات، امام خلایق هر چی لایق آمد
امام صلوات و الله اکبر ، امام آفتابه در گردن ، امام با مهدی در چاه آمد
امام ریا کار و شارلاتان ، امام با تجاوز به دختران ، امام با صدور دختران آمد
امام دروغگو و تروریست ، امام جنگ 8 ساله ، امام گورستان ها آمد
امام ویرانگر و انسان ستیز ، امام دشمن دیگر ادیان ، امام ستمگر آمد
امام حوزه و بازار ، امام انجمن حجتیه ، امام هیئت موتلفه آمد
امام شلاق و تعزیر ، امام با امر معروف و نهی منکر، امام جهان اسلام آمد
امام لاکن و اینطور ، امام دشمن مهاجرین افغان ، امام در ماه آمد
امام نادانی و جاهلیت ، امام با بانک اسلامی ، امام ناجی مافیا آمد
امام با حوزه و دانشگاه ، امام دشمن علم و معرفت ، امام با اقتصاد مال خر آمد
امام مرد سالار و ستمگر ، امام بسیجیان و پاسداران ، امام با قوانین اسلامی آمد
امام کاخ و کوخ نشینان ، امام حلبی آباد و کپرنشینان ، امام شمش طلا آمد
امام دختران و کودکان خیابانی ، امام کارتون خوابان و بی پناهان ، امام با صدور انقلاب آمد
امام پیروان و رهروان ، امام هاله نور و چاه جمکران ، امام امام زاده ها آمد
امام هکرها و سانسور چیان ، امام یاغیان و مزدوران ، امام بی ترمزان و بی مغزان آمد
امام مسدودگران و فیلترینگ ، امام دشمن قلم و آگاهی ، امام با طناب دار آمد
امام دشمن وبلاگ و بالاترین، امام دشمن سایت های اینترنتی ، امام با هکرهای مزدور آمد
امام قاتل کردستان و ترکمن صحرا ، امام قاتل ندا و سهراب ، امام خون و جنایت آمد

در اینجا منظور از امام ، عملکرد و اندیشه خمینی به اضافه عملکرد رهروان و ادامه دهندگان راه و تفکر و حاکمیت به جا مانده از اوست.

۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

چرا حجاب؟

فاطمه صادقی

من از حرف زدن در مورد حجاب خسته نمی شوم. در تمام سال های کودکی و جوانی ام، «حجاب» بخشی از زندگی من بوده و سرنوشت مرا تعیین کرده است. با آن بزرگ شده ام. دو رو برم در خانواده تقریباً همه محجبه اند و مادرم هنوز هم مرا به خاطر به قول خودش « اهمال و کوتاهی در حجاب» نبخشیده است.حجاب بزرگترین چالش فردی و سیاسی زندگی من بوده است. بعدها وقتی از کودکی در آمدم، به دانشگاه رفتم و خواندم و دیدم که بزرگترین چالش زندگی زنانی بوده است که من حتی با آنها در بسیاری جهات دیگر متفاوتم.
بگذارید برایتان بگویم تجربۀ تلخ من با حجاب چگونه آغاز شد؟ به خاطر دارم روزی را که برای نخستین بار می بایست جلوی پسرهای فامیل که با آنها هم بازی بودم و در بسیاری موارد با آنها رقابت می کردم، روسری بپوشم. حس تحقیر می کردم. احساس می کردم فلج شده ام و در نگاه آنها خُرد. بخصوص در نگاه یکی شان می خواندم که : «دیدی بالأخره چطور مغلوب شدی؟» قضیه اما فقط مربوط به پوشش نبود. بس فراتر از این بود. موارد متعددی اتفاق می افتاد که وقتی سخت سرگرم بازی یا به خود مشغول بودم، صداهایی عتاب آلود از گوشه و کنار می آمد که : « درست بنشین، لباست را درست کن. همه جایت پیداست. روسریت را بکش جلو، چادرت عقب رفته، گردنت پیداست، موهایت پیداست و ...» هرگز نمی دانستم معنای پس پشت این عتاب و خطاب ها چیست و اصلاً چرا باید به این شیوه مورد خطاب قرار گیرم.
چیزکی شورش وار در تمام آن سال ها در من رشد می کرد و من در تلاش بودم تا با انواع ترفندهایی که می شناختم میان انتظارم از خودم و انتظار دیگران از من که رابطۀ پیچیده ای توأم با عشق و نفرت را با آنها تجربه می کردم، بر قرار کنم. هر چه بیشتر کتاب های مطهری را می خواندم، کمتر قانع می شدم و دست آخر دیگر اصلاً خود را طرف خطاب او نمی دانستم. از نظر من او روحانی ای باسواد بود که خیلی چیزها می دانست و در مورد تجربه های شخصی و اجتماعی از حجاب هرگز هیچ . نمی توانستم برایش احترام زیادی قائل باشم . برج عاج نشینی این روحانی و عالم دینی که مرگش نیز در جو آن سالها تأسف آور هم بود، به نظرم نابخشودنی می آمد. او چه می دانست پوشیدن روسری که در آن عالم بچگی هیچ نیازی به آن نیست، چه حسی دارد؟ کمتر از آن می دانست که برای من پوشیدن حجاب برای نخستین بار به مردن می مانست و نمی توانستم خودم را قانع کنم که چرا یک کودک دختر که هیچ علامتی از زنانگی در او مشاهده نمی شود، به صرف اینکه به سن خاصی رسیده باید روسری و بعد ها هم چادر سر کند. حال گیرم که مزایایی که او در کتاب مسألۀ حجاب از آنها یاد می کرد و من هرگز تا به امروز به آنها پی نبرده ام، حقیقت داشته باشند.
تجارب و تحقیرهای شخصی من و دیگران از حجاب در هیچیک از کتاب های جلد اعلای روحانیون حوزه که بارها و بارها هم تجدید چاپ شده اند، یافت نمی شود. کمتر از آن در شعارهای رنگارنگی که برای پاسداشت این وظیفۀ خطیر به خورد ما می دهند. بگذارید بگویم که بعد از آن تجارب کودکی تحقیر آمیز ترین جمله ای که در مورد حجاب شنیده ام این جمله بوده است که: « حجاب برای زن مثل صدف است برای گوهری!» می توانستم جملاتی با شأن بیشتر از این قبیل که :« خواهرم، حجاب تو کوبنده تر از خون من است!» را تحمل کنم، اما جملۀ فوق را هرگز. در جملۀ نخست توهینی نهفته است که برای هر انسانی قابل درک است. بی آنکه سازنده یا سازندگان آن را دیده باشم، می توانم حدس بزنم که در روانشناسی تخریب شخصیت باید زبر دست بوده باشند. شما هم می توانید حس کنید چرا. در این جمله ستایش با تحقیر توأم می شود. با تعریف از زن، اما، فقط به عنوان موجودی که باید زیبا باشد. بگذریم. اینها را شما بس بهتر از من می دانید. در جملۀ بعدی اما نوعی شأنیت را احساس می کنم. از مبارزه جویی اش همراه با احترامی که برای زنانگی من قائل می شود، خوشم می آید، ولو آنکه مرا نفهمد و از منِ زن سرسری بگذرد.
بزرگتر که شدم، اما قضیه ابعادی پیچیده تر به خود گرفت. تقریباً به زودی متوجه شدم که باید میان روسری و چادر فرق بزرگی قائل شوم. اگر روسری برای کنترل جنسی من بود؛ البته به شیوه ای بس ناموفق، یا برای آن بود که کم کم مرا از عالم بچگی بِکنند و به زور زنم کنند و زن بودن را به خوردم بدهند، بحث چادر چیز دیگری بود. می دیدم که مادرم و بسیاری دیگر از زنان دور و برم از چادر به شیوه های مختلف استفاده می کنند. هرجایی هر چادری را نمی پوشند و تازه هر جایی هم خیلی تنگ رو نمی گیرند. به ویژه وقتی قرار بود روحانی معظمی قدم به خانۀ ما بگذارد یا آنکه ما قرار بود نزد روحانی معظمی برویم، می دیدم که خانم ها از همیشه تنگ تر روی می گیرند و طبیعتاً در این میان دائماً با این خطاب روبرو می شدم که : «مواظب حجابت باش!»، یعنی آنکه تنگ رو بگیر. آیا این آقایان نامحرم تر از بقیۀ مردها بودند؟ به نظرم آری. هرچه درجه و مقام بالاتر می رفت، صورت باید بیشتر پوشیده تر می ماند. حجاب با قدرت همواره پیوندی ناگسستنی داشته است.
چادر فقط یک پوشش نبود و نیست. با چادر هزار نوع فاصله گذاری، کدگذاری، همرنگ شدن، متمایز شدن، و امتیاز دهی و امتیازگیری و ... صورت می گرفت و می گیرد. من نیز باید می آموختم که در سلسله مراتب قدرت اریستوکراتیک روحانیت چگونه از چادر باید استفاده کرد. چطور باید آن را به ابزار قدرتی بدل کرد و بر دیگران اعمالش کرد. باید می آموختم چگونه علائم و نشانه ها را به کار بگیرم و با آن برای خودم سری میان سرها بشوم، به رسمیت شناخته بشوم، دیده شوم، مزایا به من تعلق گیرد. ثابت کردم که استعدادش را ندارم.
صرف پوشیدن روسری و مانتو هم کافی نبود؛ همچنانکه وقتی برای نخستین بار یواشکی مانتو وروسری را آزمایش کردم، احساس برهنگی می کردم. امروز می دانم که بیش از احساس عریانی جسمی، عاری شدن از آن همه عقبه، از آن همه علامت گذاری، از آنهمه مزیت و تشخص و اعتبار، از آن اریستوکراسی بود که آشفته و پریشانم می کرد. پوشیدن مانتو وروسری با همۀ ترس ها و خطرهایش، اما مزیتی ماجراجویانه و بس چشمگیر داشت. مرا در کنار بسیاری چیزهای دیگر وادار ساخت تا به دنبال بی بهره شدن از مزایای اجتماعی و سیاسی ای که با حجاب و چادر همراه بود، قدم در راهی دیگر بگذارم. با پوشیدن مانتو وروسری، بی هویت و خالی شدم و حال نیاز بود که هویت جدیدم را خودم بسازم.
مطمئنم که کسان بسیاری این تجارب را از سر گذرانده اند و من در این میان تنها نیستم. مجاز نیستم در اینجا از آن ها یاد کنم، اما برایشان سخت احترام قائلم. تنها می کوشم از خلال گشودن این تجربۀ شخصی به این پرسش پاسخ دهم که چرا حجاب چالشی اساسی برای ما زنان است و نمی توان از آن به سکوت گذاشت. خاصه در این روزها که مسأله ابعادی تلخ به خود گرفته است. تو گویی می شود یک شبه همۀ مبارزات و چالش هایی را که زنان بسیار در این راه متحمل شده اند، نادیده گرفت. به گمان من این امر غیر ممکن است. نمی خواهم در اینجا پر دور بروم و از این حرف بزنم که بحث پوشش آزادانه در کنار بحث آموزش از نخستین خواسته های زنانی در ایران بوده است . کتاب های تاریخی پر اند از ماجرای زنانی که همچون من از این پوشش همراه با مزایای نخواستنی آن حس تحقیر داشته اند و حتی بعضاً به همین خاطر مجبور شده اند در کنار دولت هایی بایستند که از آنها هیچ دل خوشی نداشته اند، بلکه تنها مزیتشان این بود که بعد از گذر از دالان های تنگ تاریخ پر از وحشت زنانه، دستکم به این امر رضایت دادند که زنان تا حدودی از پستوی خانه در بیایند. امثال محترم اسکندی و صدیقه دولت آبادی و تاج السلطنه و مهر انگیز منوچهریان و نویسندگان شجاع عالم نسوان که در نهایت قربانی بی پروایی خود شدند، تنها مشهورترین های این تاریخ اند.
برای من چالش حجاب اما تنها به پوشیدن یا نپوشیدن مانتو و روسری یا چادر خلاصه نشد. بحث دیگر بر سر خود پوشش اجباری بوده و هست. در تمام این سال ها چالش ابعادی دیگر و وسیعتر به خود گرفت و از بحث فردی به بحثی اجتماعی و سیاسی بدل شد. کیست که نداند در تمامی این سال ها «بی حجاب» بودن از مؤثرترین حربه ها برای خاموش کردن صدای زنان معترض بوده است. بی حجابی با ضد انقلاب بودن یکی شد و این واقعیت به سادگی نادیده گرفته شد که اگر نگوییم اکثریت زنان، اما تعداد کثیری از آنها که در انقلاب شرکت جستند و شعار «مرگ بر شاه» سر دادند، بی حجاب بودند. از این هم نمی گویم که پس از انقلاب، حکومت تازه تأسیس پس از یک مدارای موقتی با تغییر ناگهانی لحن و گفتارخود زنان بی حجاب را ضد انقلاب و مزدور امپریالسم خواند و تظاهرات گوناگون زنانی را که حجاب اجباری را زیر سؤال بردند، سرکوب کرد. اینها قضایایی هستند که بعدها به کرات روایت شده اند. حتی برای خود من نیز در آن عالم کودکی کم کم این موضوع بس بدیهی به نظر می آمد که کسی که حجاب ندارد، ضد انقلاب است. تنها بعدتر ها بود که به یاد آوردم و فهمیدم که زنان خانه نشین مذهبی از قضا کمتر از بسیاری دیگر در تظاهرات ضد رژیم شاه شرکت جستند و بسیاری از نسل های قدیمی محافظه کار آنها که دیگر خود را صاحب بی چون و چرای انقلاب می دانستند و از مزایای حکومت اسلامی چه بهره ها که نبردند، اصلاً قبول نداشتند که زن بتواند به تظاهرات برود و فریاد بزند. در خانۀ خودمان و در میان خویشان دور و نزدیک این جدال را از نزدیک تجربه کردم و در موارد دیگر نیز شاهد آن بودم. بسیاری از این بانوان محترم از شنیدن اینکه زنان در خیابان جیغ می کشیدند و بر ضد شاه فریاد سر می دادند، مو بر اندامشان راست می شد. بسیاری دیگر برای خود و دخترانشان ننگ می دانستند که زن از پلیس باتوم بخورد و یا دستگیر شود و شب را مجبور باشد در پاسگاه و میان یک مشت مرد شب را صبح کند. بارها شاهد مرافعه هایی از این قبیل در میان اطرافیانم بودم که: « برای دختر این کارها عیب است.» امروز اما همان آدم ها عقبۀ رویۀ سرکوبگرانۀ دولت اسلامی را تشکیل می دهند و تشویقش می کنند که بر دختران به اصطلاح بدحجاب سخت بگیرد، چون وضع شهرمان «غیر قابل تحمل» شده و وقتی دختران با این «سر و وضع» به خیابان می آیند، «کیان خانواده ها به خظر می افتد». حق دارند. در گفتاری که زن در بهترین حالت مروارید صدف است و زینت المجالس، دیدن دختران و زنانی که از زینت بودن به ستوه آمده اند، عجیب است و بهترین کار آن است که با مشت و لگد بار دیگر وادارشان کنیم زنانگی را به یاد بیاورند.
نسل من با تعجب تمام به همۀ این تغییرات می نگریست و برای این پرسش ساده که اصلاً حجاب اجباری چرا هست و این دعوا بر سر چیست؟، هیچ جوابی نمی جست و نجسته است. در سرزمینی که آموزه های دینی در بسیاری موارد دیگر به راحتی نادیده گرفته می شوند، چرا بر سر حجاب زنان که تازه بر سر تفسیر آن در شرع اینهمه اختلاف وجود دارد و معلوم نیست که از محکمات باشد، اینچنین پافشاری می شود؟ آرزو می کردم یک بار کسی یافت شود و پاسخی قانع کننده داشته باشد.
وقتی از یکی از روحانیون بسیار مشهور در مورد حجاب شرعی پرسیدم، با مضمونی شبیه به این پاسخ داد: « در شرع چنین حجابی نداریم. مسأله عرفی است.» و دیگری که باز هم از روحانیون مشهور زمان خود و مدرس حوزه و دانشگاه بود برایم فاش گفت که اصلاً حجاب در شریعت به معنای پوشش سر نیست و در کمال تعجب حتی مرا نیز دعوت کرد که در رویۀ خودم در مورد پوشش تجدید نظر کنم. با اینحال هیچیک از آنها هرگز عقیدۀ خود را به صراحت برای عموم بیان نکردند؛ همچنانکه بسیاری دیگر نیز امروز چنین نمی کنند. می دانیم که آن معدودی هم که شهامت داشته اند، چگونه خلع لباس و متحمل مجازات های دیگر شده اند.
برای بسیاری از مایی که این دوران را گذرانده ایم، کتاب های آقای مطهری و امثال او حتی اگر به شکرانۀ بودجه های هنگفت وزارت ارشاد و سازمان تبلیغات اسلامی هزاران بار دیگر هم چاپ شود، پاسخگوی پرسش سادۀ بالا نیست. حتی خود او نیز به خوبی به این امر واقف بود که دیدگاه روحانیت ارتجاعی دیگر نمی تواند پاسخگوی نسل جدید باشد. از همین رو کتاب خود را « مسألۀ حجاب» نامید و در آن تلاش کرد تا رویکردی به اصطلاح علمی را نسبت به این مسألۀ خطیر در پیش گیرد. اما گمان نمی کنم که خود او نیز می توانست رویه ای اینچنین را که در نهایت منجر به تخریب کل ماجرا و حذف مسأله شده است، تخیل کند.
در تلاش برای به کرسی نشاندن دعوی حجاب، کتاب او بارها و بارها مورد تبلیغ، خوانش، بازخوانی و باز هم بازخوانی هر چه بیشتر قرار گرفته است. جالب آنکه نظام اسلامی با این کار نشان داده است که هنوز از مطهری و افکار او گامی فراتر نگذاشته و قادر نبوده متنی بهتر از آن را تولید کند، آنهم برای موضوعی که نه تنها کیان خانواده ها بلکه دیگر هستی و نیستی دولت اسلامی به آن وابسته شده است. در فرصت هایی که برای این موضوع گاه و بیگاه به کتابفروشی های قم و تهران سرک کشیده ام، و در متن هایی که دستکم من خوانده ام، مطهری هنوز هم دست بالا را دارد. دیگران در بهترین حالت حاشیه هایی بر افکار او تولید کرده اند که خود بعضاً حاشیه هایی بر افکار راسل و روسو و دیگران بوده اند. آری ، موضوعی به این مهمی که گفته می شود با هویت زن مسلمان ارتباط تنگاتنگ دارد، تنها با مراجعه به آرای معدودی از فیلسوفان غربی امکان توجیه داشت.
بحث حجاب که سرنوشت بسیاری از دختران و زنان ما را تعیین می کند، به لحاظ نظری از فقیرترین موضوعات بوده و هست و دلیل آن هم روشن است. تلاش های نظری از پیش از انقلاب تاکنون قادر نبوده اند پا را فراتر از آن چیزی بگذارند که مطهری زمانی گذاشته است. این بحران و آشفتگی بارها از سوی دست اندرکاران نیز تحت این عنوان که« باید کار فرهنگی کرد» مورد تأکید واقع شده است. اما واقعیت آن است که اتفاقاً کار فرهنگی زیاد شده، اما کفگیر به ته دیگ رسیده است. همان هایی که در تمام این سال ها کار فرهنگی کرده و موی خود را در این آسیاب به نظر من بی جهت سپید کرده اند، می دانند که در این مورد حرف جدیدی وجود ندارد. حرف ها و استدلال ها همان حرف های قدیمی است . هر آنچه باید گفته می شد، گفته شده و چیزی نگفته باقی نمانده است. از همه چیز برای توجیه حجاب بهره گرفته شده است. بیایید اعتراف کنیم که متأسفانه این حنا دیگر رنگی ندارد و تنها باید به زور متوسل شد. آنچه در این باب نوشته شده، نه تنها امثال مرا که با آن فرهنگ بار آمده ایم نتوانسته قانع کند، بلکه پاسخگوی بی شمار پرسش های نسل امروز نیست که دیگر از تکرار بی پایان و هذیان وار این مکررات سخت به ستوه آمده است.
برای یک نمونه از این تلاش های اخیر شورای فرهنگی و اجتماعی زنان که در سال 66 از این رو تأسیس شد که بتواند خلاً های موجود در مورد مسائل زنان را پوشش دهد و البته همچون بسیاری دیگر از نهادها تنها کاری که نکرده است، پرداختن به مسائل واقعی زنان بوده، در پاییز سال 86 دو مجلد را به موضوع «حجاب و عفاف» اختصاص داده است که از هر حیث جالب اند. مایلم برخی از مقالات و محتوای این دو مجلد را در اینجا ذکر کنم تا در مورد آشفتگی نظری بالا تنها به دعوی صرف اکتفا نکرده باشم.
در یکی از مقالات این مجموعه نویسنده در مطلبی با عنوان « پژوهشی در الزام حکومتی حکم حجاب» با این ادعا که « از منظر فلسفۀ سیاسی حکومت ها می توانند اتباعشان را ملزم به انجام یا ترک فعلی کنند» ، و « اقتضای حکومت بر الزام اتباع خود امری کاملاً بدیهی و آشکار است» بر الزام حکومتی حکم حجاب رأی می دهد. فراموش نکنیم که در اینجا از استدلال نظری برای داشتن حجاب خبری نیست. دیگر نیست. بحث بر سر الزام و اجبار حکومتی آن است. یک گام جلوتر! اما این مانع از آن نیست که نویسندۀ محترم در ادامه مدعی نشوند که الزام حکومتی و اطاعت از آن «شرعی» است. البته این استدلال با عنوان اندیشۀ « تغلُّب» در تاریخ اسلام سابقۀ فراوان دارد و به هیچ رو نظریۀ جدیدی نیست، اما جا دارد این سؤال ساده پرسیده شود که چنانچه حکومت ها می توانند اتباع خود را به هر کاری ملزم کنند، در اینصورت خود پدیدۀ حکومت اسلامی که با عدم اطاعت از نظام شاهنشاهی و شوریدگی بر آن نظام سر بر آورد، چگونه توجیه شدنی خواهد بود؟ این که خود نقض آشکار مشروعیت حکومت اسلامی است.
مابقی مقالات مجلد اول این مجموعه به بررسی آیات و روایات اختصاص دارد که صد البته تازه نیست. مقالۀ پایانی این مجلد از هر حیث جالب است، زیرا نه تنها مقالۀ نخست را کاملاً نقض می کند، بلکه رویۀ حکومت را یکسره بر اساس ادلۀ فقهی زیر سؤال می برد. نویسنده باز هم به « بررسی الزام حجاب در حکومت دینی» می پردازد و پس از در انداختن بحثی نیمه دینی، نیمه جامعه شناختی می گوید:« در سال های نخستین انقلاب حجاب تبدیل به فرهنگ اجتماعی گردید و در بخش های زیادی بدون آنکه آن اجبارها شکل بگیرد، با اکثریت جامعه همراهی می کرد، اما از آنجا که رفتارها شکل خشونت آمیز پیدا کرد، و فلسفۀ حجاب تبیین نشد [؟] و مفهومی متفاوت پیدا کرد،امروز شاهد بی اثر شدن قانون و تزلزل اقتدار آن هستیم. » از نگاه نویسندۀ محترم عدم تبیین بحث حجاب باعث بی اثر شدن قانون و تخلف از آن بوده است. جالب تر آنکه نویسنده خود با بررسی روایات و آیات گوناگون بر این امر معترف است که « در آیات و روایات... هرگز نکته ای که دلالت بر الزام و اجبار حجاب و مجازات بدحجاب به صورت تعزیری داشته باشد، وجود ندارد... در هیچکدام از این منابع [ قرآن و حدیث] مطلبی در جهت الزام حجاب نیامده و هیچ حدیثی مبنی بر اینکه در حکومت پیامبر، امام علی ، و حتی خلفا و حکام اسلامی ، کسی را بر عدم رعایت حجاب مواخذه و مجازات کرده باشند، نقل نشده است.» و در ادامۀ مطلب به درستی بر این نکته تأکید می کند که در واقع عکس موضوع صادق بوده است. یعنی امامان و خلفا چنانچه کنیزی را می دیدند که سر خود را پوشانده او را وادار به ترک آن می کردند و یا به مجازات می رساندند!
مجموعه مقالات مجلد دوم نیز عمدتاً از نوع مقالاتی است که به بحث دینی حجاب اختصاص دارند. اما در این مجموعه نیز مقاله ای باز هم جلب توجه می کند با این عنوان « نقدی بر مادۀ 638 قانون مجازات اسلامی در جرم انگاری بدحجابی» . نویسنده در این مقاله یکی از مهمترین موضوعات یعنی قانون مجازات اسلامی را که اخیراً بحث از دائمی شدن آن در بین است، در مورد جرم انگاری مورد بررسی قرار داده است. در این مادۀ قانونی چنین آمده است: « هر کس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید، علاوه بر کیفر عمل، به حبس از ده روز تا دو ماه یا تا 74 ضربه شلاق محکوم می گردد و در صورتی که مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نمی باشد، ولی عفت عمومی را جریحه دار نماید، فقط به حبس از ده روز تا دو ماه یا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد. تبصره: زنانی که بدون حجاب در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند، به حبس از ده روز تا دو ماه یا از پنجاه هزار تا پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.» نویسنده با نگاه حقوقی و شرعی قانون مجازات اسلامی را در این بندها دچار اشکال دانسته است و پیشنهاد به اصلاح آن داده است، به نحوی که لزوم رعایت حجاب را برای زنان غیر مسلمان و سالخورده قابل نقد دانسته است.
مجموعه مقالات فوق که نمونه های آنها را در سایر نشریه ها و کتب چاپ شده در همین چند سال اخیر به وفور می توان یافت، حاوی حقایقی اند که در جدال زورگویانه در مورد حجاب اجباری به راحتی نادیده گرفته شده اند. نخست آنکه بر اساس خود این اسناد که توسط نهادهای ذیربط تولید شده اند، در مورد این مسأله اختلافات زیادی هست که آیا اساساً در شرع چیزی به نام حکم در مورد حجاب وجود دارد که حال مسنلزم تعزیر باشد؟ در واقع بر اساس همین مدارک، بی حجابی اجباری در شریعت رویه بوده است، اما حجاب اجباری هرگز. در این مورد نیز که آیا حکومت می تواند زنان را به داشتن حجاب مجبور کند یا خیر، پاسخ ها و شبهات آنقدر زیاد و آنقدر گوناگون اند که برای یک خوانندۀ عادی و غیر حرفه ای هم کاملاً روشن می شود که در هیچیک از موارد مربوط به فقه و قانونگذاری و بسیار کمتر از آن در رویۀ عملی در مورد پوشش اجباری بحث بر سر رعایت محکمات اصول شرعی نبوده و نیست. در واقع بر این اساس نه در نظام اسلامی و نه در هیچ نظام دیگری حجاب نمی تواند بر اساس دلایل شرعی اجباری باشد و مسلماً اینکه حکومت نمی تواند در این مسأله به زور متوسل شود. از اینرو قانون مجازات اسلامی نیز در این میان سندی مغایر با شرع است؛ همچنانکه متخصصین امر اذعان می کنند.
اینها را هم سالیان سال است که می شنویم و می دانیم. بی شمار مطالب در این باب نوشته شده اند که من از آن میان تنها برخی از نمونه های اخیر را گزینش کردم. و چه دلیلی از این محکمتر که چنانچه اختلافی در این باب نبود، چرا پس از گذشت سالیان بسیار اینهمه وقت و بودجه مصروف این موضوع می شود تا پوشش اجباری را توجیه کرده و رویۀ زورگویانه در مورد آن را نیز جا بیندازند. گو اینکه هر چقدر بیشتر نوشته می شود، کمتر نتیجه می دهد و کمتر قانع کننده می شود، از آنرو که میان دستگاه های ذیربط و خود مراجع و متخصصان نیز در این باب اختلافات جدی وجود دارد.
از این هم نمی گوییم که رئیس جمهور محترمی که خود را مهر پرور می نامد، وقتی در مورد حجاب از او پرسیدند، چگونه با عوامفریبی پاسخ داد: « آیا همۀ مشکلات ما خلاصه شده در دو تا موی خانم ها؟ آیادر مملکت هیچ کار دیگری وجود ندارد که انجام بشود؟»
جدال دائمی خیابانی در مورد حجاب این روزها رنگ دیگری به خود گرفته است. قرار است همه چیز از نو زیر چکمه له شود و کسی هم دم بر نیاورد. حتی کسانی که خود روزی به نام شرع همۀ اینها را توجیه می کردند، اکنون گرفتار صدای شوم چکمه شده و زبان در کام کشیده اند. بنابراین مسأله دیگر به هیچ رو بر سر انتخاب میان کار فرهنگی و کار نظامی در مورد حجاب نیست. مسأله بر سر خود حجاب اجباری است. از بسیاری نسل های پیش از من تا به امروز هر روز این صدا رساتر به گوش می رسد که به هر دلیل و با هر توجیهی بسیاری از زنان دیگر نمی خواهند هیچ نوع پوشش سری را اعم از چادر، روسری یا به هر شکل دیگری تحمل کنند. این صدا آنقدر واضح ، آنقدر بلند و آنقدر دیرینه و تاریخ دار است که برای شنیدن آن به لوازم کمکی هیچ نیازی نیست. همه خوب می دانند که برای موضوع حجاب تنها یک راه حل وجود دارد و آنهم واگذاری امر پوشش به انتخاب فردی خود زنان است. اگر کیان خانواده، اجتماع، و حکومت اسلامی به حجاب وابسته شده است،پس لاجرم اشکال را باید در آن کیان، در بنیاد آن خانواده، در آن اجتماع و در آن حکومت جست که خود تجدید نظری جسورانه اما ضروری را می طلبد. اما در واقع چنین نخواهد شد، یا لاقل نه به این زودی. اکنون نظام اسلامی یا دستکم بخش های مهمی از آن تهاجمی تر از همیشه با زنان برخورد می کنند؛ به گونه ای که از ابتدای انقلاب تاکنون در هیچ حکومتی چنین رویۀ تهاجمی¬ای را نمی توان سراغ کرد. باید پرسید چه چیز این خشونت و تهاجم را که رویکرد های مربوط به حجاب تنها یکی از بی شمار ابعاد آن را تشکیل می دهد، موجب شده است؟
حجاب و مأموریت دولت مقدس
نظام اسلامی ما از هر دولت و نظام دیگری ولو آنهم اسلامی بوده باشد، همواره برتر و بالاتر در نظر گرفته شده است. از همان ابتدای انقلاب تصور می شد که نظام اسلامی در ایران موهبتی الهی است. مأموریت مقدس مبارزه با امپریالیسم، برقراری عدالت جهانی، آزاد سازی دنیا از چنگال قدرت های جهانی و خلاصه تغییر جهان به آن سپرده شده است و بالتبع در این مسیر بسیار چیزها می بایست تغییر کنند. این ادبیات افت و خیزهای بسیاری داشته است. اما اخیراً در بیانات بسیاری از رجال سیاسی، در مکاتبات و نامه نگاری های آنها با سران جهان، با پیشنهادهای عجیب و غریب برای اصلاح دنیا و مردم آن و جز اینها از نو ظاهر شده است؛ هر چند با در نظر گرفتن وضع اسفناک اقتصادی و اجتماعی و ... دیگر کمتر قانع کننده. شاید هیچ دولتی در جهان الا نو محافظه¬کاران آمریکایی و رژیم¬های سابق کمونیستی در جهان از این حیث شبیه ما نبوده باشند که حضور خود را بر اریکۀ قدرت و در دست داشتن افسار توده ها را خواه به صورت الا بختکی یا با سرکوب شدید مخالفین و با قوۀ قهریه، چنین مقدس بدانند که به خود جرأت دهند به هر اقدامی در ارتباط با شهروندان مبادرت کنند؛ بی آنکه نگران پیامدهای آن باشند. حوادثی همچون تهاجم نظامی به عراق و افغانستان، زندان ابوغریب در عراق، خلیج گوانتانامو و جز اینها برای صدور به اصطلاح دموکراسی در جهان همانقدر از تصور این مأموریت مقدس سرچشمه می گیرند که تصور ایجاد عدل و عدالت جهانی،و به اصطلاح نجات جهان در گفتار دولتمردان نظام اسلامی. روشن است که بیش از هر چیز این گفتار در واقع ابزاری برای رفع و رجوع بحران مشروعیت سیاسی دولت هایی بوده است که همواره با آن در داخل و خارج دست به گریبان بوده اند. جالب آنکه در واقع نظام اسلامی با غصب آنچه که در آموزه های شیعی توسط مهدی موعود باید به انجام برسد، برای خود جایگاه و شأنی مقدس را قائل شده است که کمتر مورد پرسش قرار گرفته است.
سوای بسیاری مسائل دیگر این رتوریک بسیاری از طرح های امنیت اجتماعی، بگیر و ببند شهروندان، آزار و سرکوب فعالیت های مدنی و غیر خشونت آمیز و ... را عمیقاً توجیه کرده و مشروعیت نظام اسلامی را دستکم به صورتی نیم بند و در کوتاه مدت تأمین کرده است. در تمام این سالها شاهد بوده ایم که هر گاه مشروعیت نظام اسلامی به پایین ترین حد خود رسیده این رتوریک تشدید شده و بر عکس زمانی که مشروعیت مردمی آن بالنسبه بالا بوده است، این تصور نیز تا حدودی کنار گذاشته شده است. به گمان من نه تنها موضع تهاجمی حکومت در مقابل زنان بلکه بسیاری دیگر از اقدامات آن برای محو صداهای منتقدانه تا حدود زیادی از همین تصور و تخیل مأموریت مقدس و بالتبع بحران مشروعیت سیاسی نهفته در پس آن سرچشمه می گیرد. غرور و تبختر نهفته در تخیل مأموریت مقدس زمانی به تجربه های اسفباری از انواعی انجامید که در تمام سال های پس از انقلاب شاهد آنها بوده ایم. جالب آن است که برای زن ایرانی و بی آنکه از او پرسیده باشند، در این تخیل نقشی در نظر گرفته شده است که مطلقاً و تنها با پوشش اسلامی او به انجام خواهد رسید. وقتی جامعه مان می رود تا از همۀ دیگر مظاهر دین عاری شود، تنها یک چیز همچنان توجیه گر آن مأموریت جهانی خواهد بود و آنهم حجاب زنان است.
پس از یک افت نسبی، این تخیل به اشکال دیگری در رتوریک مقامات سیاسی و شخصیت های فرهنگی به ویژه در توجیه برخورد با زنان و پوشش آنها ظاهر شده است. برای نمونه پژوهشگر محترمی که انقلاب اسلامی را «انقلاب اسلامی را انقلاب حجاب» می نامد، با همان ساده سازی همیشگی و سیاه و سفید کردنِ همۀ مجادلات و تحولات سیاسی و اجتماعی در جهان امروز ، به گونه ای هیجان زده از تصور همان مأموریت جهانی که به اعتقاد او به دنبال وقوع انقلاب اسلامی در ایران حادث شده است، می نویسد: « در بخش عظیمی در جهان اسلام که تا این زمان شیفتۀ اندیشه های غربی بود،گرایش به حجاب بیشتر شد؛ بدین ترتیب غرب پس از چندین دهه تلاش، در خارج از مرزهای خود و در حوزۀ کشورهای اسلامی، با شگفتی شاهد بازگشت مسلمانان به حجاب بود. شگفت تر آنکه در دو دهۀ اخیر، زنان مسلمان در اروپا و آمریکا نیز همچنان بر حجاب اصرار می ورزند... حجاب امروز به صورت یک مسألۀ بحران زا برای کشورهایی مثل فرانسه در آمده و هر روز جدی تر از پیش می شود. به علاوه می توان پذیرفت که امروزه حجاب در میان زنان فرهیختۀ کشورهای در حال توسعۀ مسلمان مانند مصر، سوریه، و حتی ترکیه که روزگاری کمتر زمینۀ مقبولیت داشت، مورد استقبال قرار گرفته و شمار فراوانی از زنان دانشگاهی به حجاب روی آورده اند...» طبعاً ایشان اشاره ای به این ندارد که مسأله در ایران نیز شکل بحران اجتماعی را به خود گرفته است و از این هم سخن نمی گوید که همان نسل جدیدی از زنان مسلمان در بسیاری از کشورهای اسلامی که به قول ایشان به حجاب روی آورده اند، اگر بخواهند در خیابان های تهران یا دیگر شهرهای ایران راه بروند، مورد توهین و تحقیر قرار خواهند گرفت و قطعاً توسط مأموران انتظامی به عنوان مصادیق بارز بدحجابی و بی حجابی دستگیر خواهند شد! در عین حال به نظر می رسد دستکم بخش مهمی از آن مأموریت مقدس که در تمام این سالها هرگز به درستی معلوم نشد که دقیقاً چیست و همچنان در هاله ای از ابهام باقی ماند، آن است که زنان همۀ جهان را وادار کنیم تا پوشش مورد نظر ما را پذیرا شوند!
رتوریک نهفته در این گفتاربه هیچ رو تازگی ندارد. همانطور که آقای مطهری در توجیه حجاب به راسل و دیگر فیلسوفان غربی مراجعه می کند و خواسته های زنان و مردان ایرانی را یکسره کنار می گذارد، نویسندۀ مورد بحث ما نیز برای توجیه حجاب، پوشش زنان مسلمان و حتی غیر مسلمان در دیگر کشورها را به عنوان شاهدی بر صدق گفتار خود می آورد. باز هم زن ایرانی، خواسته های او و آنچه او می خواهد، کمترین اهمیتی ندارد. از دیگریِ غیر ایرانی دلیل و شاهد آوردن و از او به عنوان مرجع برای صدق سخن استفاده کردن در واقع همواره از ویژگی های اصلی رتوریک مورد بحث در باب حجاب بوده است. موارد زیادی را شاهد بوده ایم که در آنها زن غربی ای که به تازگی مسلمان شده و حجاب را قبول کرده، به عنوان دلیلی برای اثبات حقانیت اسلام و حجاب او نیز به عنوان الگوی مناسبی برای زن ایرانی مورد ستایش و تمجید قرار گرفته است! در واقع این گفتار به اصطلاح غرب ستیزِ مدافع حجاب در نهایت سر از دامان همان غربی درمی آورد که در ظاهر مورد تنفر است و ادعا می شود زن ایرانی را مسخ کرده و او را کورکورانه و تقلیدوار به دنبال خود کشیده است! رتوریک مأموریت مقدس در واقع به دلیل پیوند عمیق آن با بحران مشروعیت آشکارا با خشونت توأم است. بی دلیل نیست که وقتی کشورمان در آستانۀ همه نوع بحران اجتماعی و اقتصادی قرار دارد، طرح های امنیت اجتماعی هر بار به شکلی تازه ظهور می کنند و از نو به خشونت دامن می زنند. البته کسی به این پرسش ساده نیز پاسخی نمی دهد که با در نظر گرفتن ابعاد وسیع نارضایتی داخلی، آن مأموریت مقدس جهانی چگونه قرار است به انجام برسد.
چرا به حجاب اجباری نه می گوییم؟
ما زنان سال هاست که حجاب اجباری از انواع گوناگون آن را با پوشیده گویی و فاش گویی، با طعنه، اعتراض، استدلال، مقاومت مدنی و هزاران شکل دیگر نقد کرده و خواهیم کرد .امروز اما به نظر می رسد با در نظر گرفتن رویۀ تهاجمی نظام اسلامی باید از نو در بارۀ آن سخن گفت، باید به آن «نه» گفت. باید گفتاری دیگر را آغاز کرد. موضوع را نمی توان به سادگی و با دستور این سردار و آن سردار، با دستگیری تعداد زیادی از زنان در خیابان ها و شرکت های خصوصی و بیرون کردن آنها از ادارات و غیره فیصله داد. به نظر من جدال اصلی در راه است. جدالی که بانیان «طرح امنیت اجتماعی» و « ارتقای عفت عمومی» مبتکر آن بوده اند.
این حجاب چیست؟ آیا آنگونه که ادعا می شود بازگشت به ارزش های سنتی است؟ به گمان من نه.در فرهنگ و جامعۀ ما تعادل و نظم جهان و همزمان بی تعادلی و در هم ریختگی نظم آن همواره تابعی از پوشش ما زنان بوده است. اگر در اسلام سنتی زن از آن رو می بایست پرده نشین و پوشیده باشد که تعادل جامعه را حفظ می کرد و نظم آن را موجب می شد، پس از انقلاب اسلامی رویه ای معکوس شکل گرفت. در اندیشۀ انقلابیون جهان تبیین شده بود، حال نوبت تغییر آن بود و زن مسلمان با حجاب «کوبندۀ» خود نشانه ای از این تغییر جهان و به انجام رساندن آن مأموریت مقدس به شمار می رفت. حجاب بر آمده از نظام اسلامی به هیچ رو به حجاب سنتی شباهت نداشت، از اینرو که دقیقاً بر هم زنندۀ تعادل جهانی ای بود که آن مأموریت مقدس قصد به انجام رساندنش را داشت. در این گفتار نیز همچون اولی همه چیز به پوشش من زن وابسته بوده است. فرقی نمی کند تعادل باشد یا بی نظمی و در هم ریختگی. من زن باید همواره با پوششم یا مدافع نظم مستقر یا بر عکس مدافع بی نظمی می بودم. پوششی که در هر حال ادعا می شود اسلامی است برای ما همواره به یکی از این دو مقصد و یا همزمان به هر دو ختم شده است. هم بر قرار کنندۀ تعادل جامعه و هم مشروعیت بخش آن مأموریت مقدسی بوده است که قصد دارد جهان را تخریب و از نو بسازد. سر در گمی گفتار سیاسی در مورد حجاب نیز از همین دوگانگی و تضاد سرچشمه می گیرد و درست به همین دلیل برای زنانی همچون من پوشش اجباری مصداق بارزی از این قرار گرفتن در جایگاه نامعلوم و رفت و برگشت های مداوم و بی نهایت است. آنجا که پای خانواده و نظام اجتماعی در جامعۀ ما در میان است، من با پوششم تعادل و عفت را بنا می کنم و آنجا که پای آن مأموریت مقدس در میان است، بر هم زنندۀ آن تعادلم. نظام اسلامی به پوشش من از همین رو محتاج است.
می توانم با همۀ آن کسانی هم که درست عکس تجربۀ مرا داشته اند، نیز احساس همدلی کنم. کسانی که بر خلاف من اما باز هم به خاطر آن تعادل مردانه، آن رابطۀ قدرت و آن مأموریت مقدس مجبور بوده اند پوشش خود را کنار بگذارند. در مورد این دومی نیز باید سخن گفت. زیرا به خاطر حساسیت موضوع حجاب و پوشش اجباری وضعیت زنانی که مجبور بوده اند از خود رفع پوشش کنند، همواره به حاشیه رانده شده و مسکوت گذارده شده است.
در هر دوی این گفتارها من با حجابم، هم فاعل بوده ام و هم مفعول. آنجا که پای تعادل در میان است، اگر روسری ام، چادرم عقب برود و اندامم نمایان شود، فاعلم و تعادل جامعه را، عفت آن را، و خلاصه همۀ آن چیزهایی را که به دست آمده در طرفه العینی به هم می زنم. نیز با حجابم به امپریالیسم جهانخوار« نه» می گویم و به او ثابت می کنم که نظام مقدس از حقانیت بی چون و چرا برخوردار است. در اینجا تعادل و نظم را برهم می زنم. این هر دو اوج نقش فاعلی من است. در هیچ مذهب و آیینی تاکنون برای زن هرگز اینقدر نقش فاعلی و اثر گذاری قائل نشده اند که با حجاب و پوشش به او داده شده است. اما نکتۀ دیگری را هم باید اضافه کرد و آن اینکه در هیچ آیینی نیز زن تا این حد به واسطۀ زن بودن تخریب نشده است که ما او را با حجاب اجباری تخریب می کنیم. زیرا حجاب هم منتهای نقش فاعلی زن است و هم نهایت مفعول بودن او. اگر زن ایرانی با پوشش خود عامل ایجاد تعادل در جامعه و بی تعادلی در نظم مستقر جهانی است، اما مدال افتخاری به او نمی دهند و اصلاً آدمش به حساب نمی آورند. نقش او فقط به همین ختم می شود که تابع باشد. با اعطای این مدال، ما را چهار میخ می کنند. من این نشان افتخار را نمی خواهم. این مردان اند که از ما ایجاد تعادل یا بی نظمی را طلب می کنند. من زن محکوم به آن بوده ام که مأموریت را به انجام برسانم بی آنکه هیچ نقشی در آن داشته باشم و بی آنکه در موردش از من پرسش کرده باشند. بیشتر به عکس روی دیوار آن شبیه بوده ام. از اینرو بحث در مورد حجاب در واقع بحث در مورد دستکم دو نوع رهیافت و نگاه متفاوت به جهان است که یکی از آنها همواره قربانی دیگری بوده است. یکی برداشت زنانی چون من از جهان است و دیگری برداشت همان آقایان و خانم هایی که خدمتتان عرض کردم. جهان من و نگاه من اما همواره در اسارت نگاه آنها مانده است. من محکوم بوده ام که جهان را از دریچۀ دیدگان آنها بنگرم . باور کنید که اگر از این دریچه جهان زیباتر می نمود، ای بسا هیچ مشکلی نداشتم، اما نیست. جهانی که من مجبور شده ام از دریچۀ چشم آقایان و خانم های مدافع حجاب که عینک خود را همواره از آقایان غرض گرفته اند، بنگرم، جهانی زشت، کثیف، نا امن، غیر اخلاقی، پر از دروغ و پنهانکاری و سخت غیر قابل اعتماد است. چگونه می توانم آن مناظر را زیبا بدانم و خود را وادار کنم که از زشتی اش رو برگردانم. می گویند حجاب محض خاطر امنیت من است، اما من با حجاب هرگز احساس امنیت نکرده ام، برعکس بیشتر احساس نا امنی و در هم ریختگی و آشفتگی داشته ام. در خیابان های شهر های ما فرقی نمی کند که شب و نصف شب و حتی وسط روز با چادر بیرون بروی، یا با روسری و یا با هیچیک. می گویند زن با حجاب زیباتر است. پیشتر ها البته منظورشان البته آن بود که زن برای «مردان» در حجاب زیباتر است، اما اخیراً می شنویم که حتی در دانشکدۀ هنرهای زیبا که تعداد دانشجویان دختر آن از پسر ها بیشتر است، دانشجویان را مجبور می کنند که از ماکت زن چادری به عنوان یکی از مظاهر ذوق زیبایی شناختی گرته برداری کنند! من در آن زیبایی ای نجسته ام. می گویند عفت و تعادل جامعه با حجاب حفظ می شود، اگر اینطور است پس بحمدالله به نظر می رسد ما متعادلترین و عفیف ترین جامعۀ کرۀ خاک باشیم. نیستیم. ما نه قائل به آن مأموریت مقدسیم و نه هرگز توجیه شده ایم که چه کسی، کجا، چگونه و چرا این مأموریت مقدس را بر دوش نظام اسلامی نهاده است که حال ما زنان با پوشش خود بخواهیم آن را به انجام برسانیم.
من به حجاب اجباری نه می گویم از آنرو که نه فاعلیت مطلقی را که در آن به من نسبت می دهند انسانی می دانم و نه آن مفعولیت مطلق را. من نه می خواهم و نه می توانم با حجابم مسئول عفت و تعادل جامعه و نظم مستقر یا بی نظمی و آشفتگی آن باشم و نه آنکه با پذیرفتن آن، خود را انکار کنم. نگاه من به جهان از همان اعتباری برخوردار است که نگاه هر موجود انسانی دیگر. من و میلیون ها مثل من در حجاب نه امنیت جسته ایم، نه زیبایی، نه اخلاق ، نه عفت و نه پاکی، و بر عکس بی حجابی را هم ملازم بی عفتی و بی اخلاقی و ناپاکی نمی دانیم. اصلاً به نظر ما پوشش ملازم با پاکی و ناپاکی، عفت و بی عفتی، تعادل و عدم تعادل نیست. پوشش و حجاب بحثی یکسره مربوط به قدرت است. کاری به اخلاق و دین ندارد.
منبع: میدان زنان
http://www.meydaan.org/showarticle.aspx?arid=548

۱۳۸۸ آبان ۱۲, سه‌شنبه

بازداشت و بازجویی جوانان محل در رابطه با کشته شدن مصطفی اسدی

خبر رسیده تکمیلی
در پی کشته شدن مصطفی اسدی از بسیجی‌‌های معروف غرب تهران، رژیم بعد از گذشت ۴ ماه با یک اقدام تلافی جویانه مبادرت به بازداشت و بازجویی جوانان محل در این منطقه زده است.
مصطفی اسدی در تاریخ ۲۶ تیر در منطقه ای به اسم پایین دره ، محله میدان دهکده المپیک به ضرب چاقو کشته شده است.بسیجی‌ نامبرده در میدان آزادی دیده شده بود که با اسلحه به مردم تیر اندازی می‌ کرده است ، سابقه تجاوز نیز داشته است. پدر نامبرده سرهنگ اسدی از محافظین ریاست جمهوری اسلامی است. منزل آنها درشهرک لاله است . شوهر خواهر نامبرده امیر جعفری صامت از برج سازان سپاه می‌‌باشد.

۱۳۸۸ آبان ۷, پنجشنبه

خبر رسیده

مصطفی اسدی در تاریخ ۲۶ تیر در منطقه ای به اسم پایین دره ، محله میدان دهکده المپیک به ضرب چاقو کشته شده است.بسیجی‌ نامبرده در میدان آزادی دیده شده بود که با اسلحه به مردم تیر اندازی می‌ کرده است ، سابقه تجاوز نیز داشته است. پدر نامبرده سرهنگ اسدی از محافظین ریاست جمهوری اسلامی است. منزل آنها درشهرک لاله است . شوهر خواهر نامبرده امیر جعفری صامت از برج سازان سپاه می‌‌باشد.

۱۳۸۸ مهر ۲۴, جمعه

جهانی‌ بدون دولت ، زندان ، مرز ، فقر، نابرابری ، استبداد و...(بازی وبلاگی چه می خواهیم)

وبلاگ ارتا هرمس , همگان را به یک بازی وبلاگی به نام چه میخواهیم دعوت کرده است . اتفاقا در این شرایط حساس و سرنوشت ساز در تاریخ ایران است که پاسخ به چنین سئوالی وظیفه یکایک انسان‌هایی‌ است که به دنبال تغییرات اساسی‌ و انسانی‌ در ایران و سطح جهان هستند. چرا که ساکنین ایران به دنبال هدفی‌ هستند که اگر بتوانند به این سوال پاسخ دهند آن موقع از مرحله نفی و سلب وارد مرحله ایجابی خواهند شد و یا حداقل دورنمای مطا لبات روشن باشد و مطا لبات را در بین مردم بتوانیم افزایش و عمق دهیم و چه بسا در روند پاسخ به چه می خواهند ، راهی‌ را یابند که بتواند افق جدیدی را روی بشر بگشاید و بتواند زندگی‌ خود و انسان‌های دیگر را مورد تاثیر در جهت تغییرات اساسی و انسانی‌ قرار دهد، همانگونه که اعتراض به تقلب درانتخابات توسط کاندیدا ها در ایران , در انتخابات افغانستان وگامرون نیز طرح گردید ولی‌ به دلیل یکسان نبودن شرایط سیاسی ، اجتمایی‌ و فرهنگی‌ و نبود استبداد ۳۰ ساله در آن کشور‌ها و ... اما باعث نشد متاسفانه در آن کشور‌ها مردم در خیابان‌ها حضور پیدا کنند و یا امروزه مدل نشستن در خیابان‌ها در ۱۳ آبان اقتباسی است از مبارزات مردم اکراین و...

جهانی‌ را میخواهم که هیچ چیز و هیچ کس در آن مقدس نباشد , چه بسیار کسانی‌ که در طول تاریخ به جرم نادیده گرفتن مقدسات حاکم به آتش کشیده شدند یا خونشان مباح اعلام شده است . تعدادی از مقدسات مانند :
ماه مقدس، سنگ مقدس ، نوشته مقدس ، زبان مقدس ، عکس مقدس ، چاه مقدس ، ساختمان مقدس ، معبد مقدس ، شب مقدس ، روز مقدس ، پرچم مقدس ، کتاب مقدس ، آدم مقدس ، گاو مقدس ، خانه مقدس ، خون مقدس ، خاک مقدس ، نژاد مقدس ، درخت مقدس ، بت مقدس ، کلام مقدس ، نوشته مقدس ، نشان مقدس ، خواب مقدس ، آب مقدس ، دریای مقدس ، کوه مقدس ، نور مقدس ، آتش مقدس ، جای پای مقدس ، پدر مقدس ، مرده مقدس ، مادر مقدس ، سرزمین مقدس ، باران مقدس ، لکه روی دیوار مقدس ، فرمان روای مقدس ، چوب مقدس ، شاه مقدس ، دست مقدس ، صلیب مقدس ، رهبر مقدس , شهر مقدس ، جنگ مقدس ، مکان‌های مقدس ، مسجد مقدس ، کلیسای مقدس ، عدد مقدس ، فرشته مقدس ، هیزم مقدس ، نظام مقدس و ....
و انسانی‌ بر انسانی‌ دیگر فرمان نراند و در آن تعصب و خرافه جایی‌ نداشته باشد. جهانی‌ را می‌خواهم که قانون آن نه توسط حکومتگران بلکه توسط خود مردم تدوین شود آن هم در تشکلات داوطلبانه اجتماعی و شورا‌های خود گردن محلات ، کارخانه ها، ادارات ، دانشگاه‌ها و... که انسانی‌ برده انسانی‌ دیگر نباشد و تمامی‌ دولت‌ها ، حکومت ها،احزاب و پارلمان‌های آن منحل شود و قوانین نه توسط آنها در جهت منافع و امیال شخصی‌ آنها و بر ضرر مردم که وسیله ا ی برای حکومت کردن و برتری انسانی‌ بر انسان‌های دیگر است بلکه قوانین توسط خود مردم آن هم در جهت منافع همگانی و در جهت آرامش و آسایش انسان تدوین شود.
جهانی‌ را می‌خواهم که در آن مرزی نباشد که مین ، پناهنده، مرزبان و زندان داشته باشد.
جهانی‌ را می‌خواهم که مذهب ، پلیس ، ارتش،خاک وطن،ملیت، تعصب، ناموس پرستی‌ و... عواملی نباشند که خون انسان‌ها را بر زمین بریزند.

جهانی‌ را می‌خواهم
بدون جنگ و کشتار
بدون انرژی اتمی
بدون سلاح جنگی
بدون فقر و گرسنگی
بدون دولت های ملی
بدون زندان و زندان بان
بدون مرز و سیم خاردار
بدون ارتش و سربازی
بدون پلیس و نیروی انتظامی
بدون فاصله طبقاتی
بدون شکنجه و اعدام
بدون سرمایه داری و نابرابری
بدون قوانین دولتها
بدون استبداد و دیکتاتوری
بدون امپریالیسم
بدون استثمار و استعمار
بدون شاه ، رهبر و رئیس جمهور
بدون شهروند درجه 1 و 2
بدون نابرابری جنسیتی
بدون پارلمان دولتها
بدون نابرابری ها و تبعیض ها
بدون دین و مذهب
بدون برتری نژادی
جهانی با حقوق شهروندی برابر

نظام جلالی

۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه

متن صحبت های نظام جلالی در تظاهرات کلن در اعتراض به حضور احمدی نژاد

حضور احمدی نژاد در سازمان ملل (یا در واقع سازمان دولت ها) مانند دفعه قبل نه تنها دستاوردی برای جمهوری اسلامی نداشت بلکه به لحاظ سیاسی کاملا به ضرر جمهوری اسلامی تمام شد. احمدی نژاد به همان شیوه مضحک که در مناظره‌های پیش از برگزاری انتخابات با دیگر رقبای کاندید انتخاباتی درون حکومتی در پیش گرفته بود این بار نیز در عرصه جهانی‌ به همان شیوه، خود را مضحکه مردم جهان کرد و مخاطبین جهانی‌ را مانند خود احمق تصور کرد. جمهوری اسلامی تصور می‌کند با اینگونه اقدامات می‌‌تواند توجه و حمایت بخشی از مسلمانان را به خود جلب نماید،هر چند که تا قبل از ۴ ماه پیش با این سیاست موفق بودند اما حال آنکه کشتار ، تجاوز و شکنجه مردم کشوری که به یک کشور اسلامی شناخته می‌‌شود توسط اسلام گرایان حاکم باعث روی گردانی بخش قابل توجهی‌ از مسلمانان جهان ، نسبت به حکومت اسلامی در ایران گردید و بدین طریق توهم پوچ مسلمانانی که در ایران زندگی‌ نکرده اند را بر باد داد ، چرا که آنها دیگر می‌‌دانند که ماهیت حکومت اسلامی که وعده بهشت را آن هم فقط به مسلمانان می‌‌دهد، قطعا دنیای مردم را به جهنم تبدیل خواهد کرد. تصویر هجوم به خانه‌های مردم و ایجاد رعب و وحشت ،دستگیری مردم در خانه‌های خود ، شیشه‌های خانه‌ها را شکستند و شیشه‌های ماشین‌ها را خورد کردند و تجاوز اسلامی به زنان و مردان کشور مسلمان (از دید دیگر مسلمانان ) حذف رقبای مسلمان سهیم در حکومت نشان داد که فقط پیرو شمشیر علی‌ هستند آن‌ هم در جهت استحکام و تداوم غارت ثروت ایران و تداوم سرکوب و تجاوز بر مردمی که به آنان اسلام حکومت می‌کند. ما به عنوان چپ از منافع توده‌های مردم که حقشان توسط حکومت گران پایمال میشود دفاع می‌کنیم.چپ وقتی‌ به احمدی‌نژاد اعتراض می‌کند ، هم چنین در مقابل حکومتگران ۱۹۲ کشور حاضر در سازمان ملل یا همان سازمان دولت‌ها ، سکوت نمی‌‌کند و آنها را نیز نقد می‌کند .چپ معامله گر نیست ، چپ معترض است و خواسته‌های مردم را در دستور کار خودش قرار میدهد. چپ صدای مردم است. چپ فقط یک نیروی سرنگون کننده دیکتاتوری در عرصه مرز‌های ملی‌ نیست.چپ یک نیروی اجتماعی در سطح بین المللی است. چپ فقط ضد استبداد یا فقط ضد امپریالیسم نیست.چپ سیاهی لشگر نیست، بلکه سازمانده و منتقد در عرصه جهانی‌ است. چپ را با محدود کردن در حرکت‌های عمومی به انقیاد در آوردن است.ما چپ محلی یا زاد گاهی نیستیم، ما چپ بین المللی هستیم. هنر چپ به دنبال توده‌ها افتادن نیست، بلکه چپ افق میدهد. چپ خود و دیگران را چه در تئوری و چه در عمل به تکان و تحرک وا می‌دارد . چپ اندیشه گر و پرسشگر است در عرصه بین المللی . چپ وظیفه اش نقد همه ۱۹۲ کشوری است که در سازمان دولت‌ها معروف به سازمان ملل حضور می‌‌یابند. از این رو ما برای اعتراض به این اوضاع میتوانیم در صف مستقل به عنوان یک نیروی اجتمایی‌ که به طرح خواست‌های انسانی‌ توده‌های مردم می‌‌پردازد،حضور یابیم و تلاش نیرو‌های سبز اسلامی جناح اصلاح طلب در خارج برای تحمیل خود بر سایر نیرو‌های اجتمایی‌ را رّد کنیم و به شکست بکشانیم. در مبارزات خیابانی مردم در ایران و خارج از کشور نیرو‌های متفاوت اجتمایی‌ حضور دارند و نفی یا نادیده گرفتن سایر نیرو‌ها کاملا غیر دمکراتیک و غیر واقعیی‌ است . ما چپ‌ها صدای مردم هستیم و نه صدای موسوی و دیگر اسلام گرایان

۱۳۸۸ شهریور ۸, یکشنبه

انسان و مقدسات

مقدسات یعنی‌ مرز‌های ممنوعه که نمی‌توان راجع به آن صحبت کرد و یا نظر دیگری نسبت به آن داشت .هر گونه نقد و پرسش می‌‌تواند نتیجه اش مرگ باشد. بسیاری از مقدسات را خود بشر می‌سازد و سپس به تقدیس آن می‌‌پردازد. چه بسیار کسانی‌ که در طول تاریخ به جرم نادیده گرفتن مقدسات حاکم به آتش کشیده شدند یا خونشان مباح اعلام شده است . در این نوشته به تعدادی از مقدسات که در طول تاریخ وجود داشته است اشاره ای می‌کنم.
ماه مقدس، سنگ مقدس ، نوشته مقدس ، زبان مقدس ، عکس مقدس ، چاه مقدس ، ساختمان مقدس ، معبد مقدس ، شب مقدس ، روز مقدس ، پرچم مقدس ، کتاب مقدس ، آدم مقدس ، گاو مقدس ، خانه مقدس ، خون مقدس ، خاک مقدس ، نژاد مقدس ، درخت مقدس ، بت مقدس ، کلام مقدس ، نوشته مقدس ، نشان مقدس ، خواب مقدس ، آب مقدس ، دریای مقدس ، کوه مقدس ، نور مقدس ، آتش مقدس ، جای پای مقدس ، پدر مقدس ، مرده مقدس ، مادر مقدس ، سرزمین مقدس ، باران مقدس ، لکه روی دیوار مقدس ، فرمان روای مقدس ، چوب مقدس ، شاه مقدس ، دست مقدس ، صلیب مقدس ، رهبر مقدس , شهر مقدس ، جنگ مقدس ، مکان‌های مقدس ، مسجد مقدس ، کلیسای مقدس ، عدد مقدس ، فرشته مقدس ، هیزم مقدس ، نظام مقدس و ....

۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

اگر به خانۀ من آمدی…….. !

اگر به خانۀ من آمدی…….. !
شعری از غاده السمان شاعرۀ سوری
اگر به خانۀ من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سیاه
می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده ، برای محو لب‌ها
نمی خواهم کسی به هوای سرخی شان، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم
شخم بزنم وجودم را … بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا !
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم!
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
می‌خواهم … بدوزمش به سق
… اینگونه فریادم بی صداتر است !
قیچی را فراموش نکنی ،
می‌خواهم هر روز اندیشه‌هایم را سانسور کنم !
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی !
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمان هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
می دانی که؟ باید واقع‌بین بود !
صداخفه‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر !
می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب ،
برچسب فاحشه می‌زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم !
یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد ،
فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند ،
به یاد بیاورم که کیستم !
ترا به خدا … اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند
برایم بخر … تا در غذا بریزم
ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند ،
بیاویزم به گردنم … و رویش با حروف درشت بنویسم :
من یک انسانم
من هنوز یک انسانم
من هر روز یک انسانم !
منبع:
http://babylonsky.wordpress.com/2009/08/22/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%db%80-%d9%85%d9%86-%d8%a2%d9%85%d8%af%db%8c/