۱۳۹۱ تیر ۲۱, چهارشنبه

بهروز سورن: چپ سازمانی در آزمونی تاریخی؟!


برخی از نیروها با چند صد نفر به جنگل ها روانه می شدند و در پی زدن جرقه انقلاب بودند, برخی دیگر با چند هزار نیروی سازمانی خود از غرب حمله کردند و میخواستند پایتخت را تصرف کنند, آن دیگران بدنبال بحرکت درآوردن موتور کوچک برای چرخش موتور بزرگ انقلاب بودند, برخی نیز از شوک انفجار داخلی و زایش هیولائی بنام سازمان اکثریت از شکم خود هنوز سرگیجه داشتند. سایر نیروهای چپ نیز با درکی غیر واقعی از توازن قوا, شرایط سیاسی وقت و نیروی عظیم و مهلک حاکمیت, عقب نشینی سازمانی را دیر شروع کردند. تقصیر به گردن هیچ کس نبود و نیست, چپ سازمانی به دلایل بسیار بیش از این در توان نداشت و مشخصه آن پراکندگی بود. این پراکندگی و اتمیزه بودن هنوز ادامه دارد.

اطلاعیه نشست مشترک احزاب، سازمانها و نهادهای چپ و کمونیست - تلاش برای شکل دادن به یک بدیل سوسیالیستی

.................
اوائل دهه شصت بود که خبری در زندان سید علی خان اصفهان مبنی بر اطلاعیه مشترک میان تعدادی از تشکلهای چپ در خارج از کشور منتشر شد . این خبر از سوئی نشاندهنده بازسازی برخی از سازمانهای سرکوب شده توسط جانیان جمهوری اسلامی در خارج از کشور بود و از زاویه ای دیگر نوید تقویت بنیه نیروی مبارز و مقاوم چپ و به تبع آن افشای گسترده ترجنایات رژیم در زندانهای کشور را میداد. جنایاتی که شاید با اقدامات مشترک نیروهای سیاسی و فشارهای بین المللی میتوانست متوقف و یا امیدوارانه تقلیل یابد.
مشابه این خبر نیز بعدها در زندان دستگرد اصفهان بند 3 منتشر شد و بدنبال آن موجی از امید و خوشبینی به آینده ای طلائی! و مملو از رهائی در میان زندانیان براه افتاد. پچ پچ ها جان گرفتند, اندیشه ها از دیوارهای بلند زندان به دنیای آزاد پرواز کردند, تحلیل شرایط سیاسی و اجتماعی آپ دیت شدند, قدم زدنهای دو نفره و بحث های سفره ای چند نفره در میان چپ های زندانی از سر گرفته و عنصر مقاومت در برابر سرکوبها در زندان تقویت شد.
اینهمه درکی تخیلی از توان نیروهای چپ و رادیکال سازمانی در میان زندانیان سیاسی بود و با نگاهی به گذشته میتوان بدان اعتراف کرد. توازن قوای انقلاب و ضد انقلاب یا مورد بحث نبود و یا درکی انتزاعی از آن داده میشد و بر همان اساس نیز سیاست های سازمانی اتخاذ میشد. برخی از نیروها با چند صد نفر به جنگل ها روانه می شدند و در پی زدن جرقه انقلاب بودند, برخی دیگر با چند هزار نیروی سازمانی خود از غرب حمله کردند و میخواستند پایتخت را تصرف کنند, آن دیگران بدنبال بحرکت درآوردن موتور کوچک برای چرخش موتور بزرگ انقلاب بودند, برخی نیز از شوک انفجار داخلی و زایش هیولائی بنام سازمان اکثریت از شکم خود هنوز سرگیجه داشتند. سایر نیروهای چپ نیز با درکی غیر واقعی از توازن قوا, شرایط سیاسی وقت و نیروی عظیم و مهلک حاکمیت, عقب نشینی سازمانی را دیر شروع کردند. تقصیر به گردن هیچ کس نبود و نیست, چپ سازمانی به دلایل بسیار بیش از این در توان نداشت و مشخصه آن پراکندگی بود. این پراکندگی و اتمیزه بودن هنوز ادامه دارد.
آرزوی اتحاد عمل چپ, آرزوئی دیرینه و به قدمت فردای آغاز سرکوب تشکلهای سیاسی پراکنده توسط جمهوری اسلامی است. از آن تاریخ نزدیک به سه دهه میگذرد و در بر همان پاشنه میچرخد. تعدادی ازرهبران قدیمی که بمرور زمان تقدس یافته اند هنوز رهبر هستند و بخشی از چپ در شکل و شمایل تا کنونی خود بیشتر به برگی از تاریخ شبیه است و نه نیروئی سیاسی که موثر در تحولات سیاسی جاری است.
نسل جوان متاسفانه با تاریخ سرکوب سازمانهای چپ آشنا نیستند زیرا حضور این طیف را در تحولات سیاسی سه دهه اخیر احساس نکرده اند. این نسل حتی با کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت نیز آشنائی ندارد. جائی خواندم که در یک نظر سنجی وبلاگی بخش اعظم پاسخ دهندگان به این سوال که از دهه شصت چه میدانید؟ به جنگ میان ایران و عراق اشاره داشته اند و حتی بندرت از کشتار زندانیان سیاسی در زندانهای رژیم سخن گفته اند.
چنانچه توجه کنیم که پاسخ دهندگان بخش آگاه و قلم زن و دسترسی به اینترنت داشته اند پس میتوان این موضوع را به کلیت جوانان کشورمان بسط و نتیجه گرفت که چپ بطور کلی در وقایع سیاسی و افکار عمومی جوانان غایب است.جایگاهی ندارد و خروارها کار برای شناساندن آن در برابر فعالین این طیف است.
اندیشه چپ اما زنده است. عدالت جوئی و برابری طلبی اما هرگز نمی میرد. کارگران کشورمان مدافع پیگیر حقوق خود و تشکلهای خود هستند. اگر چه امروز این موضوع نسبی, اما در آینده ای نزدیک شاهد حضور گسترده آنان در مبارزات سیاسی و اجتماعی خواهیم بود و همین نیروست که مطالبات برابری طلبانه را در راس خواستهای خود قرار خواهد داد. قطعا چپ بیهوده موجودیت ندارد و عناصر و نطفه های پیوند آنان با جنبش کارگری را میتوان امروز مشاهده و بر شمرد.
اینکه نیروهای متشکل چپ ایران و بویژه در خارج از کشور که مشکلات سرکوب و موانع تجمع آنها ناقابل است در کنار هم بنشینند و گفتگو کنند, از آرزوهائی بوده است که فعالین سیاسی منفرد چپ سالهاست درباره آن مینویسند و قلم میزنند. این گفتگو همیشه جاری بوده است و سازمانها کمتر بدان توجه داشته اند. دیالوگ متقابل نبوده است زیرا سنتی در میان گروههای سیاسی است که پاسخگو به فرد نباشند و از سطحی جمعی به اندازه های فردی نغلطند.
جالب اینجاست که فعالین سیاسی عضو این سازمانها نیز همیشه در برابر این معضل چپ و ضرورتهای دیالوگ میان این نیروها سکوت کرده اند زیرا که نقد به خود و سازمان خود مکروه! است. هرجا که تجمعی از بخشی از آنها صورت گرفته, پیش از راهیابی و پشتیبانی از این عمل مثبت در فکر عمده کردن نقاط افتراق و انگشت گذاشتن و تاکید کردن بر آن نکات بوده اند. ( ناگفته نماند که برخی از تشکلهای موجود گامهای بزرگی به هر دلیل برای نشر دمکراسی درونی در سازمان خود برداشته اند و نقش شخصیتهای سنتی را حذف کرده اند).
سرانجام چنین نگرشی پراکندگی این نیروها و کم اثری آنها بوده است. کار را بجائی رساندند که حتی در آکسیونهای  مشترک حول خواستهای رادیکال عمومی و دمکراتیک نیز در کنار هم قرار نگرفتند. تنها فضای فعالیت مشترک میان نیروهای متشکل و افراد حضور در نهادهای دمکراتیک محلی بوده است و آنهم مشروط به اینکه اصول تشکیلاتی زیر پا گذاشته نشود.
البته نقد هائی نیز جسته گریخته به فعالین منفرد چپ صورت می گیرد که تشکیلات پذیر نیستند, فردگرا و یا ضد سازمان هستند. این انتقادات متقابل هم فضائی برای بحث میخواهد و چه خوب که یکی از موضوعات قلم بدستان طیف سازمانی چپ که معمولا سکوت می کنند, شود. ناگفته پیداست که حضور وزین این فعالین منفرد در نهادهای دمکراتیک دال بر تشکیلات پذیری, و نه هژمونی پذیری آنها است.
اگر چه تعدادی از نظرمندان در این طیف به آینده موفقیت آمیز این اقدام خوشبین نیستند اما تن دادن نیروهای بسیط این طیف به هم گوئی و هم زیستی و مشارکتی عمل کردن اقدامی عقلانی است. نشاندهنده آن است که ضرورت های موجود به آنها تکانی داده است و مایلند که تحت فشار شرایط واکنش نشان دهند.
تردیدی نیست که تشکیل بلوک چپ و تقویت آن در حضور جبهه وابسته و متمول! راست که با دلارها و یورو های تزریق شده هدفی جز ترمز زدن به جنبش های رادیکال و مردمی در کشورمان ندارند, از ضرورت هاست. نباید از خاطر دور کرد که شرکت در این تجمع با تصویری مطلق گراست که میتواند به نومیدی ها دامن زده و این اقدام بسیار مهم سرانجام تلاش های موضعی شکست خورده و یا خاموش شده پیشین را بدنبال داشته باشد.
حمایت از این تلاش جمعی و نادر در میان تشکلهای چپ چند خاصیت دارد:
اول اینکه تمرینی است برای دمکراسی و میتواند راههای عملی و تجربی مشارکت و خردگرائی جمعی را به بخشی از این نیروهای شرکت کننده, نشان دهد.
دوم اینکه میتواند به خواستی عمومی تر و مطرح در بازار! سیاست که جای چپ را بطور کلی خالی می بینند,  با حضور خود پاسخ دهد.
سوم اینکه امکان آلترناتیو برابری خواه و حامی کارگران را در افکار عمومی و در برابر تلاشهای جبهه سرمایه برای آلترناتیو سازی از میان سازشکاران حرفه ای مطرح کند.
چهارم اینکه  حضور سکتاریسم در میان چپ متشکل و نقش شخصیت سازی و پردازی در این طیف را کم رنگتر کند. تصمیم گیری ها را در عرض به مشارکت بگذارد و روش های دمکراتیک تر متناسب با پیشرفت های عصر امروز را در برابر چپ متشکل قرار دهد.
پنجم اینکه چپ نماهای راست را که به خود و دوستانشان ( در اتحاد برای دمکراسی ) لقب چپ میدهند رسوا کند و نقاب چپ از چهره فریبکارانه راست های معامله جو بردارد.
ششم اینکه اندیشه ورزی و کثرت گرائی را ضمن حضور گرایشات گوناگون, در طیف حاضر در این مجموعه تقویت و خوشبینانه گامهای موثرتر جمعی را بردارند. ( کار مشترک را با ایجاد زمینه های نظری و سیاسی تشکلها برای ادغام در هم نمیتوان یکی دانست. چنانچه توجه کنیم که بحث های اقنائی!! به تجربه در میان نیروهای چپ که میانگین سنی آنها بالای پنجاه است, کابردی نداشته و ندارد, بنابر این میتوان در نظر داشت که گروهها و سازمانهای دخیل با حفظ پایه های نظری خود بر اساس حداقل های مشترک خویش میتوانند کار صواب! و مشترک با دیگران را در برنامه خود قرار دهند.
10. 07. 2012
بهروز سورن

منتشر شد:



لینک های مرتبط

۱۳۹۱ تیر ۱۹, دوشنبه

سفارت خانه های تروریستی و پدوفیلی جمهوری اسلامی را تعطیل کنید


 به نوشته دویچه وله فارسی
دوریس مولر شوی، سردادستان و سخنگوی دادستانی شهر فرانکفورت، در گفت‌وگو با رسانه‌ها تایید کرده که دادستانی شهر فرانکفورت به شکایت خانمی از سنگال رسیدگی می‌کند که می‌گوید دختر ۱۰ ساله‌اش حین بازی مورد تعرض مردی قرار گرفته است.
سخنگوی دادستانی فرانکفورت در این‌باره گفت: «این مرد ۴۵ ساله و معاون سرکنسولگری ایران در فرانکفورت است. ما اکنون در حال تحقیق از وی به اتهام آزار جنسی کودکان هستیم.»

دویچه وله نوشت :
حسن قشقاوی، معاون کنسولی، پارلمانی و امور ایرانیان خارج از کشور در مصاحبه با خبرنگار "خبرآنلاین"  بر گزینش دقیق پرسنل وزارت امور خارجه تاکید کرد و در مورد این "مسئولین و سربازان خط مقدم دستگاه دیپلماسی" گفت که «از مجموع چهار هزار پرسنل موجود در وزارت خارجه ۲۸۰۰ نفر بسیجی عادی و ۱۷۰۰ نفر بسیجی فعال هستند( البته بالاخره  ما نفهمیدیم 4000 نفر یا 4500 نفر) 
پیشتر نیز یک دیپلمات ایرانی در برزیل به دلیل تعرض جنسی به دختران جوان در یک استخر از محل خدمت خود به ایران فراخوانده و سپس از کار اخراج شد.

با توجه به تعرض دیپلماتهای ایرانی به کودکان در برزیل و آلمان و اعتراف رژیم به بسیجی بودن  پرسنل و دیپلماتهای سفارتخانه های جمهوری اسلامی و سابقه سفارت خانه های رژیم در جاسوسی و ترور مخالفین , ما می توانیم خواهان اخراج و تعطیلی سفارت خانه های تروریستی وپدوفیلی حکومت جمهوری اسلامی شویم.

جنایت ادامه دار اسلامگرایان از ایران تا افغانستان و کشتن یک دختر جوان 22 ساله توسط اسلامگرایان


ویدئو وحشتناک و غیر انسانی به گلوله بستن یک دختر جوان توسط طالبان در افغانستان


  گروه ناظرین حقوق بشر در گزارش خود در سال 2012 اعلام کرد از هر ده زن افغان 9 زن حداقل یک بار در عمر خویش مورد آزار و اذیت فیزیکی و سکسی و روانی واقع شده است. در روستای قیمچوک در شمال کابل یک زن جوان 22 ساله به جرم زنا توسط شلیک 9 گلوله در خیابان به قتل رسید. طالبان با ادعای اینکه این زن با دو افسر طالبانی رابطه نامشروع داشته است او را اعدام کرد. گفتنی است که دو افسر مذکور نیز به قتل رسیده اند. پیش از اعدام خیابانی این زن نگون بخت، دادگاهی نمایشی برگزار شده بود و پس از برگزاری دادگاه حکم آن در کمتر از یک ساعت به اجرا گذاشته شده است. اجرای حکم اعدام با فریادهای الله اکبر حاضرین در صحنه همراه بود. یک نفر دیگر هم در صحنه قتل این افراد کشته شده، اما هنوز مشخص نیست که او به چه دلیلی کشته شده است.  سال گذشته در ماه آپریل نیز ویدئو وحشتناکی در سایتها منتشر شد که یک نوجوان طالبان در افغانستان با شعار الله اکبر سر یک انسان بی گناه را می برید و این جنایت جدید اسلامگرایان  و کشتن این دختر جوان بی گناه در امتداد یک خط فکری اسلامی است که به اشکال مختلف خود را نشان می دهد بنابراین بار دیگر نگاهی می اندازیم به مطلبی که سال گذشته نوشتم.

ویدئو تکان دهنده سر بریدن انسان با شعار الله اکبرتوسط یک نوجوان

سر بریدن وحشیانه یک انسان توسط یک نوجوان افراطی مسلمان طالبانی را محکوم می کنم. چه کسی می تواند شاهد این وحشگیری باشد و آن را محکوم نکند و سکوت کند ؟ چه کسی می تواند ویدئوی سربریدن با کارد توسط طلبه کرام را ببیند و وجودش به لرزه در نیاید.؟ آیا خشونت مذهبیون افراطی را پایانی خواهد بود؟ آیا تئورسین های مذهبی نباید پاسخگو باشند ؟ آیا مذهبیون غیر افراطی نباید چنین اعمالی را محکوم کنند ؟ آیا علمای دین اگر مخالفند نباید آن را محکوم کنند ؟ چه عوامل تربیتی و اعتقادی باعث می شود یک نوجوان این چنین قصی القلب باشد ؟ آیا این نوجوان و همکاران طالبانی اش بیمار روانی نیستند؟ آیا بین فرهنگ اسلامی سربریدن گوسفند بیچاره که وحشیانه سر آن بریده می شود با سر بریدن انسان توسط همان مسلمانان رابطه ای نیست؟ وقتی به ویدئو نگاه کنید متوجه می شوید که این نوجوان جنایتکار مانند گوسفند سر می برد و انگار نه انگار که دارد سر یک انسان را می برد. به هر حال از چند حال خارج نیست ، یا اینکه دفعه اولش نیست وقبلاً هم اینکار را انجام داده است یا اینکه در سر بریدن گوسفند تجربه دارد یا اینکه بار ها شاهد سر بریدن انسانها بوده است. آیا بین قوانین رجم ، صلب ، دست و پا بریدن و چشم درآوردن، سنگسار و پرتاب از کوه ، اعدام در ملا عام که توسط جمهوری اسلامی اجرا شده و می شود رابطه ای با سربریدن توسط طالبان نیست؟ آیا رابطه ای بین سر بریدن با شعار الله اکبر و پرتاب دانشجویان از طبقه بالای ساختمان به پائین در تیر 1378 توسط شمارى از لباس شخصی ها با ذكر «مولاى ما حسين، اين هديه را از ما بپذير» ، نیست؟ آیا رابطه ای بین تجاوز به دختران در زندان ، قبل از اعدام با این جنایت نیست ؟ چرا آغا محمد خان قاجار مناره‌ای از کله‌های ششصد تن از مخالفین خود در قلعه بم برافراشت؟ سرچشمه این تفکر سر بریدن از کجا است؟ آیا رابطه ای بین اسید پاشی با شعار یا روسری یا توسری و اسید پاشی بر روی دختران در افغانستان نیست ؟ آیا بین قمه زدن و سر بریدن رابطه ای نیست ؟ آیا رابطه ای بین کشتار هزاران زندانی سیاسی در سال 60 و 67 با اینگونه جنایات نیست؟ آیا رابطه ای بین تواب سازی توسط جمهوری اسلامی در زندانها با این جنایات نیست؟ آیا رابطه ای بین انگیزه های اعتقادی سربریدن توسط طالبان با قتل‌هاي زنجيره ای كرمان، که همه‌ عاملان پرونده قتل‌ها از اعضاء پايگاه بسيج مسجد آقا غلامعلي مسجد ارگ كرمان بوده و در زمان ارتكاب قتل‌ها كارت شناسايي بسيج داشته‌اند و متهمان انگيزه خود را از ارتكاب آدم‌ربايي و قتل، مبارزه با مفاسد اجتماعي و تحت تاثیرسخنراني آيت‌الله مصباح بوده اند و پيش از كشتن قربانيان استخاره مي‌كردند نیست ؟   http://akhbar.gooya.com/politics/archives/2003/10/000367print.php

۱۳۹۱ تیر ۱۶, جمعه

پاول گودمن نویسنده آنارشیست آمریکایی


Prominent Anarchists and Left-Libertarians


پاول گودمن در کودکی به خاطر بی توجهی والدینش از پیش آنها رفت و در خیابانها و کتابخانه های عمومی نیویورک روزگار گذراند و بنا بر همین تجربه شخصی خودش
طرح آموزش شهری را ارائه داد .او در سال 1931 در شیکاگو آغاز به مطالعه ادبیات و فلسفه کرد و همانجا دکترای خود را گرفت و بعد ها در همانجا به آموزش پرداخت.زمانی که خودش عاشق یک دانشجو شد در سال 1940 نوشته خود را در دفاع از حقوق همجنسگرایان منتشر کرد.او در سال های بعدی بیش از 100 داستان کوتاه، تعدادی نمایشنامه , مقاله و رمان نوشت که از جمله رمان "پیانو بزرگ" را در سال 1940 و رمان "روز مادر" را در سال 1351 منتشر کرد.او درسال 1960 با کتاب خود به نام  Growing Up Absurd معروف شد.
 گودمن در مورد موضوعات مختلفی از جمله : آموزش و پرورش، زندگی در شهرستان و برنامه ریزی شهر , حقوق کودکان، سیاست، نقد ادبی، و بسیاری از موضوعات دیگرنوشته است .
گودمن با متون پیشرو و کلاسیک آشنا بود، و داستان های اواغلب مخلوطی از سبک های رسمی و تجربی است.
(ترجمه آزاد از متن آلمانی)

آنارشیسم در غرب

 پاول گودمن آمریکایی(1972-1911) در نیویورک بدنیا آمد و در دهه 60 جزو روشنفکران آمریکا بود که علیه جنگ ویتنام، میلیتاریسم و صنعت زده گی آمریکا و به طرفداری از جنبش مردمی پرداخت. او یکی از خالقان ادبیات مدرن غرب نیزبشمارمی آید. گودمن برای انسانی نمودن جامعه صنعتی و بوروکراتیک،مخالف دولت و سیاست مرکزگرا بود. فعالیت او نه ایدئولوژیک و دگماتیک بلکه عملی و مشخص بود. او میگفت که تغییرات جامعه باید متکی به فعالیتهایی ازپائین و مردمی باشند. از جمله آثار او: بیداری در تضاد یا بیگانگی جوانان در جهان مدیریت شده، نحسی مدرسه، مانیفست آنارشیستی، طبیعت شفابخش، جنون دولت گرایی، و فرم ها و امکانات زندگی جامعه انسانی، هستند.

بهروز سورن: باز هم گنه کرد در بلخ آهنگری ....


درماندگی حکومتگران و سود جویان مناسبات سرمایه داری حاکم بر کشورمان که مولود فقر و فلاکت و امواج بیکاری میلیونی در کشورمان هستند قطعا به تنش هائی هر چند موجود از جنس فرهنگی و اجتماعی میان مردم کشورمان با مهاجرین گسترده افغانی, در میان بخش های ناآگاه جامعه دامن میزند. آتش بیار این تنش همان حکومتیان و مزدورانشان و سرمایه اندوزانی هستند که امواج خشم و کینه بیکاران و محرومان به مناسبات ناعادلانه موجود را به بیراهه می کشند و به کشمکشی میان پائینی ها ( محرومان ) مبدل میسازند و بدین طریق خود را از تیر رس آنان خارج می سازند.
...............
اخبار روزهای پیشین حاکی از هجوم سازماندهی شده اوباشان جمهوری اسلامی به خانه و کاشانه مهاجرین شریف و زحمتکش افغان و سوزاندن منازل دهها مهاجر بود. افغانهای مهاجری که زیر خط فقر و در کلبه های حقیر خود مورد تهاجم مزدوران رژیم قرار گرفتند.
معاون سخنگوی وزارت خارجه افغانستان می‌گوید که: ( در پی حمله شهروندان ایرانی به خانه‌های مهاجران افغان در یزد، نزدیک به دویست خانواده متضرر شده‌اند.)
این ارقام خود گویای سازماندهی گسترده و سیستماتیک حکومتی  این تهاجم وحشیانه بدست مزدورانش بوده است .
گفته شد که آتش خشم مردم!  پس از شنیدن تجاوز هولناک جمعی و قتل دختر جوان ایرانی محرک احساسات مردم!  یزد بوده و این حوادث را بدنبال داشته است. قطعا خواندن ماجرای چگونگی تجاوز و سپس قتل این دختر جوان و پیدا شدن جسد وی در چاه منزل آنان,  قلب و احساس هر انسانی را بدرد خواهد آورد و همگان را به اندیشه مجازات عاملین این حادثه خواهد انداخت.
این حادثه و پیامدهای آنرا قطعا نمیتوان بشکل مجرد تجزیه و تحلیل کرد بدون آنکه در نظر داشته باشیم که فرهنگ مردسالارنه تحمیلی مردان حکومتگر کشورمان, بطور سیستماتیک به جامعه تزریق میشود و جنس مرد در آن جامعه دستهای بسیار بازتر و بالاتری برای تحقیر و تجاوز بی عقوبت به حقوق فردی زنان در ایران بجای گذاشته است. هم از اینرو و در پی مقاومت این نیمه انسانی بسیاری از فعالین جنبش زنان ایران در زندان هستند.
زمانی که میدانیم فرهنگ اشاعه شده حکومتگران اسلامی حقوق ابتدائی زنان کشورمان را در بسیاری از عرصه های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی به سخره می گیرد, سپس میتوانیم زمینه ها و بستر اینگونه رویدادها را  تجزیه و تحلیل کنیم. سنگسار زنان, محرومیت های شغلی زنان در مقایسه با مردان, قوانین رسمی و شرعی درباره چند همسری مردان, قوانین ارثی دوبرابر برای مردان در مقابل زنان, موانع عدیده برای حضور سیاسی اجتماعی فرهنگی زنان در مناسبات موجود  و ....از مواردی هستند که پیش از قضاوت در برابر زشتی های موجود از جمله تجاوز و قتل دختر جوان, میبایستی مورد بررسی قرار گیرد.
این نمونه واقع شده قطعا زشت, پلید و عاملین ان مستحق مجازات هستند. نه تنها در ایران که در دنیای پیشرفته و مترقی نیز چنین حوادثی جنجالی میشود و دادگاه علنی آنها پیش چشم شهروندانشان قرار میگیرد, رسانه های عمومی سرتیتر خود را بدان اختصاص میدهند و افکار عمومی را نیز بدین ترتیب به قضاوت می گیرند. مجرمان نه به دلیل ملیت و نژاد خود بلکه بعلت اقدام مجرمانه خود به دادگاه سپرده و محکوم میشوند. حال آنکه جمهوری اسلامی با ارسال اشرار خود برای آتش زدن منازل افغانی های ساکن ایران, کلیت این جامعه را مورد تهاجم خود قرار داده است.
درماندگی حکومتگران و سود جویان مناسبات سرمایه داری حاکم بر کشورمان که مولود فقر و فلاکت و امواج بیکاری میلیونی در کشورمان هستند قطعا به تنش هائی هر چند موجود از جنس فرهنگی و اجتماعی میان مردم کشورمان با مهاجرین گسترده افغانی, در میان بخش های ناآگاه جامعه دامن میزند. آتش بیار این تنش همان حکومتیان و مزدورانشان و سرمایه اندوزانی هستند که امواج خشم و کینه بیکاران و محرومان به مناسبات ناعادلانه موجود را به بیراهه می کشند و به کشمکشی میان پائینی ها ( محرومان ) مبدل میسازند و بدین طریق خود را از تیر رس آنان خارج می سازند.
دو پاراگراف از یکی از حمله کنندگان به مهاجرین افغانی را که از طریق نامه رسیده است مشاهده می کنید:

باسلام ازاین واقعه خیلی تعصب دارم  افغانها دریزد پروشدن وتصمیم گرفته شده کلیه افغانیها از یزد باید خارج شوند در غیراین صورت بدتراز این بر سرشون می اید پاهمه چیزش وایسادیم ما مثل بقیه شهر ها نیستیم

همین که میبینید هست ارازل واوباش هم شماها هستید هرچی افغانی هست باید یزد را ترک کند که بدترازاینها برسرشون می اید با یزدی ها باید شوخی کرد هرچی هیجی نگفتیم شماافغانیها بدترکردید ضرب ومثل است که می گویند بادم شیربازی نکن پاهمه چیزش هم وایسادیم اگرافغانی دیدم شخصا زیر ماشینش می کنم

صرفنظر از اینکه این فرد قطعا تعلق فکری و عملی به دستجات هرز و مزدور جمهوری اسلامی دارد اما میتوان تمایلات فاشیستی و فرهنگ ضد افغانی القاء شده از سوی رژیم (  به بیراهه بردن خشم محرومان ) را در لابلای آن مشاهده کرد. هجوم وحشیانه مزدوران جمهوری اسلامی به این مهاجرین و ارتکاب قتل و جراحت همه قضایا نیستند. بر طبق گزارشاتی که تا کنون منتشر شده بخش بزرگی از این خانواده ها متواری شده اند. خانه اقوام و آشنایان, بیابانها و مکانهای دیگر.
از سوی دیگر شایعات و گزارشاتی منتشر شده است که در برخی از مناطق فروش مواد غذائی به آنان ممنوع شده است.
مسئله تجاوز و قتل و حوادث هولناکی از این دست, بخشا مولود فقر و عقب ماندگی فرهنگی است. این معضل به هرحال در تمامی نقاط جهان موجود است صرفنظر از ملیت و نژاد قاتل یا متجاوز. تحریکات موجود از سوی جمهوری اسلامی که روانه کردن مزدوران خود را برای به آتش کشیدن منازل مهاجرین همراه با ساکنین آن ( واکنش عمومی مردم میخواند ) مجازاتی است علنی که برای  کلیت این مهاجرین شریف و زحمتکش پیش از برگزاری محاکمه عادلانه دو قاتل و متجاوز به دختر جوان, صورت میگیرد.
چنانچه در برابر این اعمال نایستیم و قاطعانه  این اقدامات وحشیانه رژیم و مزدورانش را محکوم نکنیم در آینده شاهد فجایعی دیگر در قبال این مهاجرین شریف و زحمتکش در نقاط دیگر خواهیم بود.
6.7.2012

 منتشر شد:


آنارشیسم کمونیستی به نام آلکساندر برکمن 1936 - 1870

Prominent Anarchists and Left-Libertarians

 Alexander Berkman (1870-1936)

 

آنارشیسم کمونیستی

آنارشیسم کمونیستی متأثر از آرا و عقاید کروپتکین است. الکساندر برکمن[۹] یکی از طرفداران کروپتکین در کتاب «الفبای آنارشیسم»[۱۰] می‌نویسد «آنارشیسم به‌ما می‌آموزد که چگونه در یک جامعه فارغ از زور و جبر زندگی کنیم. حیات بدون زور و فشار یعنی آزادی». و سپس ادامه می‌دهد برای دست‌یابی به‌چنین زندگی ایده‌آلی اول باید از شر حکومت و نظام سرمایه‌داری خلاص شد و سپس آزادی و برابری در مصرف را جای‌گزین آن ساخت. این است آنارشیسم کمونیستی. به‌اعتقاد برکمن جوامع معاصر با تضادهای اقتصادی شرایطی به‌وجود آورده‌اند که انسان‌ها نمی‌توانند با آزادی کامل به‌زندگی خویش ادامه دهند، چرا که سرمایه‌داری و حکومت - هر یک به‌نوعی - آزادی را محدود ساخته‌اند. نظام سرمایه‌داری با ایجاد اختلافات طبقاتی و حکومت با وضع قوانین و مقررات. اصول اعتقادی آنارشیسم کمونیستی را می‌توان به‌صورت زیر خلاصه نمود:
۱. از میان برداشتن حکومت

۲. رجعت به‌اقتصاد کشاورزی و گسترش صنایع کوچک و محلی

۳. توزیع عادلانه کالاها و فرآورده‌ها بین مردم

۴. تبلیغ ایده و اندیشه‌ تعاون و همکاری

آنارشیست‌های کمونیست همچنین حامی آزادی افراد در گزینش راه و رسم زندگی خویش هستند. بنابراین درباره مسائلی مانند نحوه روابط زن و مرد، نظام آموزشی و دین و مذهب به‌داوری و ارائه طریق نمی‌پردازند. کما اینکه افرادی مانند دروتی-دی[۱۱] و آمون هنسی[۱۲] از آنارشیست‌های کاتولیک وابستگی خویشتن را به‌کلیسا مانعی برای آنارشیست بودن نمی‌دانند. 


 الکساندر برکمن
در سال 1889 در شهر نیویورک آلکساندر برکمن با اما گلدمن  آشنا شد.
در سال ۱۸۹۲  الکساندر برکمن همراه با دوستش اما گلدمن تصمیم گرفت که هنری کلی فریک، کسی که به کمک نیروی ارتش اعتصاب در یک کارخانه در پنسیلوانیا را سرکوب کرده بود، ترور کند.برکمن خود اسلحه را تهیه کرد و اینکار را به عهده گرفت اما فقط توانست فریک را زخمی کند. برای اینکار برکمن برای ۲۲ سال به زندان محکوم شد که بعد از 14 سال حبس از زندان آزاد شد . در ۱۹۰۶ الکساندر برکمن از زندان آزاد شد. اما گلدمن و الکساندر برکمن به کمک یکدیگر مجلهٔ ادواری به نام مام زمین (Mother Earth) را منتشر می‌کردند که در سال ۱۹۱۷ توسط دولت آمریکا توقیف شد.در سال ۱۹۱۸ الکساندر برکمن به همراه اما گلدمن و ۲۴۷ تن دیگر از آمریکا اخراج و به روسیه دیپورت شد. در۱۹۳۶ برکمن خودکشی کرد.
 تراژدی رمانتیسم عشق به بیچاره گان
 همسر اما گلدمن، آنارشیست معروف؛ آلکساندر برکمن (۱٨۷۰-۱۹٣۶)، در شمال روسیه در کشور لیتوان بدنیا آمد. وی به دلیل فعالیتهای آنارشیستی، دبیرستان را ترک نمود و در ۱۶ سالگی به آمریکا مهاجرت نمود. بعداز اینکه در سال ۱٨۹۲ دراعتصاب کارگران صنایع فولاد ۱۱ نفر کشته شدند، برکمن طی سوء قصد نافرجامی کوشید تا مسئول آن سرکوب را ترور کند. به این دلیل دادگاهی در آمریکا اورا به ۲۲ سال زندان محکوم نمود، ولی بعد از ۱۴ سال از زندان آزاد شد و کتاب مشهور خود "خاطرات زندان یک آنارشیست" را منتشر نمود. وی بعد از آزادی از زندان همراه همسر خود؛ اما گلدمن، به فعالیت و تبلیغ انقلاب آنارشیستی ادامه داد و دوبار به ۲ سال زندان محکوم شد و سرانجام درسال ۱۹۱۹ همراه گروه دیگری از انقلابیون آنارشیست به روسیه بازگردانده شد و درآنجا متوجه ایده های برباد رفته یک نسل انقلابی گردید. او در کتاب خاطرات روزانه اش با عنوان "اسطوره بلشویسم" به شرح حوادث و تحولات سالهای ۱۹۲۰-۱۹۲۲ در شوروی بعد از انقلاب پرداخت.
وی درباره شرایط جامعه شوروی آنزمان مینویسد که: استفاده دولت کارگران و دهقانان از خشونت در مقابل کارگران و زحمتکشان بنادر، تاثیری منفی روی جنبش بین المللی انقلابی میگذارد و ضررهایی برای انقلاب سوسیالیستی خواهد داشت. او سرانجام با سرخورده گی از حاکمیت شوروی، در سال ۱۹۲۲ آنجا را ترک کرد و به فرانسه رفت و در سال ۱۹٣۹ دست بخودکشی زد. ازجمله آثاراو: الفبای آنارشیسم، شورش در یک شهرانقلابی شوروی، خاطراتی از انقلاب روسیه، وغیره هستند. 

 سه مطلب در: از نگاه یک زن
 اما گلدمن پس از این طلاق، به شهر نیویورک رفت و با انقلابیون روسی که علیه امپراطوری مبارزه می کردند همراه شد. در آنجا با جوانی به نام «الکساندر برکمن» (Alexander Berkman)، که از افراد سرشناس آنارشیست بود، آشنا شد و آنها بزودی همراه و همخانه شدند.
سخنرانی های اما گلدمن از سال 1892، یعنی وقتی که فقط 23 سال داشت، آغاز شد و بلافاصله مورد توجه قرار گرفت. در همان سال او و محبوبش الکساندر برکمن در کنفرانس بزرگی که بیش از 300 آنارشیست در آن شرکت داشتند سخنرانی کردند. در این میان الکساندر برکمن بجرم شرکت در توطئه ی ترور یکی از سیاستمداران دستگیر شده و به 22 سال زندان محکوم شد.
یک ماه بعد هم اما گدمن را به دلیل این که در ده سخنرانی که در شهرهای مختلف آمریکا داشت به دفاع از برکمن پرداخته بود در فیلادلفیا بازداشت کرده و به نیویورک بازگرداندند و در آنجا به یک سال زندان محکومش کردند. اما گلدمن همچنین مخالف هر نوع اجباری در زندگی شخصی، مذهب و ارتش بود. او، به همراه الکساندر برکمن، که مدتی بود دوران زندانش به پایان رسیده و آزاد شده بود، در سال 1917 دوباره دستگیر و به دو سال حبس محکوم شدند، این بار بخاطر تشکیل سازمانی که هدفش مخالفت با جنگ و سربازگیری اجباری بود. در پایان این دوران، یعنی در 1919 آنها را همراه با آنارشیست های دیگر، از اقامت در آمریکا محروم و به کشور زادگاه شان، روسیه، تبعید شدند.آنها در سال 1920 به زادگاه خود که اکنون تبدیل به اتحاد جماهیر شوروی شده بود رسیده و در هشتم مارچ آن سال با لنین ملاقات کردند و در همان سال مسئولیت اداره ی موزه پترو گراد به آنها واگذار شده و آنها کار خود را در فضای انقلابی آن روزهای روسیه آغاز کردند. گلدمن و برکمن در اکتبر سال 1921 پتروگراد را ترک کرده و به مسکو برگشتند. اما بزودی همسر جان رید به آنها اطلاع داد که همسرش جهان را ترک کرده است، و اما گلدمن جزو کسانی بود که در مراسم تشیع جنازه این روزنامه نگار شرکت کرد.
تجربه ی سفر به روسیه ی انقلابی، موجب شد که گلدمن دریابد با پیروزمندان انقلاب چندان موافقتی ندارد، چرا که آزادی و انساندوستی مورد نظر و باور خویش را در روش ها و برنامه های آنها نمی دید. او، در مورد جشن سومین سالگرد انقلاب شوروی، گفت که: «این مراسم بیشتر به مجلس ترحیم انقلاب می ماند تا تولد انقلاب». اندکی بعد مأموران حکومت انقلابی ده تن از آشنایان او را دستگیر و اعدام کردند.
در پی این حادثه، گلدمن و برکمن خواستار بازگشت به آمریکا شدند اما این کشور به آنها فقط اجازه ی سفری موقت داد. آنها به ناچار به اروپا رفتند و در آنجا با شخصیت هایی چون برتراند راسل، فیلسوف انگلیسی، کلارا زتکین، فمنیست معروفی که روز جهانی زن پیشنهاد او است، و بسیاری از روشنفکران و متفکرین سوسیالیست و آنارشیست دیدار کردند.
او که زندگی اش را در فرانسه و انگلیس و کانادا می گذراند، در ماه مه 1922 شروع به نوشتن کتابی کرد به نام: «دو سالی که در روسیه بودم». در اوایل سال 1923 نیز کتابی به نام «سرخوردگی من در روسیه» را نوشت که جزو اولین کتاب هایی است که از اتحاد جماهیر شوروی شدیداً انتقاد می کند. اما با چاپ این کتاب ها و مقالات دیگری که از او در همین مورد منتشر شد راه رفتن به زادگاهش نیز بر او بسته شد و او و برکمن در اروپا ماندند.
او و برکمن، در پی آغاز جنگ داخلی اسپانیا و برای دفاع از آنارشیست ها در برابر فاشیست ها به آن کشور رفتند. مدتی بعد نیز در همانجا از هم جدا شدند و برکمن تصمیم گرفت در اسپانیا بماند. او، در سال 1936، و پس از حمله ی فاشیست ها به مرکز آنارشیت ها خود را کشت.( این مطلب خلاصه شده مقاله است و در اینجا تلاش شده است که عمدتا به زندگی سیاسی برکمن پرداخته شود)

  (2)زمینه های بروز شورش کرونشتاد

شورش کرونشتاد در خلاء اتفاق نیفتاد. جنگهای داخلی در نوامبر سال 1920 بپایان رسید اما قحطی، فقر و فشار سیاسی ناشی از استبداد "دولت دیکتاتوری پرولتاریا" ، قدرت بیان خواستها را داشت از طبقه کارگر و دهقانان فقیر می گرفت. اجازه بدهید مشاهدات الکساندر برکمن (آنارشیست) را از این دوران مرور کنیم:

" برکمن می گوید:"سیستم انتخاباتی ابتدا در ارتش و نیروی دریائی برچیده شد. بعد نوبت کارخانه ها رسید.شوراهای کارگری و دهقانی بتدریج تبدیل شدند به دنبالچه های کمیته های حزب کمونیست که توسط تشکیلات سازمان امنیت (چکا) نظارت می شدند.اتحادیه های کارگری تبدیل شدند به نهادهای دولتی و فعالیتهاشان محدود شد به اجرای دستورات دولتی. خدمت اجباری و حکم اعدام برای مخالفین سیاسی تبدیل شد به کنترل کننده تمامی فعالیتها و مشت آهنین بر سر طبقه کارگر و دهقانها، تصویر جامعه شوروی بود بعد از چند سال نخست انقلاب."

" تا نوامبر 1920 حکومت سیستم امنیتی را ازبه "جنگ با دشمن" توجیه می کرد اما وقتی جنگ تمام شد و انتظار کارگران و مردم این بود که فشار و سرکوب حکومتی برداشته شود، اینطور نشد! حکومت دیگر نمی خواست سهمی از قدرت را به مردم برگرداند!شورشهای کارگری و اعتصابات در این دوران بعد از پایان جنگ داخلی روسیه را فراگرفت. تقاضا برای افزایش دستمزدها و کم کردن سهم مالیاتی دهقانان از مهمترین خواستها بود.زنجیره قیامهای شهری در موسکو و پتروگراد مقدمه قیام کرونشتاد گردید."سرانجام در تاریخ 24 فوریه 1921 حکومت نظامی را زینویف اعلام کرد. دستگیریها از رهبران شورشهای کارگری از این تاریخ در مناطق صنعتی روسیه شروع شد."

همانطور که خواننده محترم ملاحظه می فرماید، قیام کرونشتاد بر بستر یک دوره از قیامهای کارگری و دهقانی بعد از پایان جنگهای داخلی روسیه آغاز گردید. این قیامها و اعتصابها مناطق بزرگ کارگری موسکو و پتروگراد و مناطق وسیعی از روستاها را در برگرفت. زیر بنای مادی این قیامها عبارت بود از فقر و بیسامانی مادی و از جهت سیاسی این قیامها درمخالفت با حکومت تک حزبی ، سرکوب و پلیسی کردن انتخابات شوراها سازمان یافتند که قیام کرونشتاد تنها یکی از این قیامها بود. لازم به توضیح است که همزمان با عروج قیام کرونشتاد، بسیاری از مناطق کارگری روسیه تحت حکومت نظامی بودند و رفت و آمد از ساعت 11 شب و تجمع بیش از سه نفر ممنوع اعلام شده بود.

(3) داستان قیام کرونشتاد بطور خلاصه:

کرونشتاد یک مرکز نظامی در کنار شهر پتروگراد بود که در انقلاب 1905 و 1917 نقش بسیار مهمی داشت. تروتسکی در سال 1917 ملوانان کرونشتاد را "افتخار انقلاب روسیه" نامید. بعد از انقلاب اکتبر، این منطقه کمون خودش را سازمان داد که بطور مستقل اداره می شد. در نوامبر 1920 جنگ داخلی روسیه در غرب به اتمام رسید. اما قیامهای دهقانی بر علیه دولت مرکزی بلشویک تازه آغاز شد. اعتصابات کارگری در فوریه به شهر پتروگراد کشیده شد. در 26 فوریه ملوانان دو کشتی پتروپائولوفسک سواستوپول از اعتصاب کارگری شهر پتروگراد حمایت کردند. متن در خواست شوراهای کارگری شهر پتروگراد تهیه شد که شامل حق انتخاب آزاد در شوراها بدون کنترل حزب بلشویک، حق آزادی بیان و مطبوعات و تجمع برای کارگران و دهقانان ، آنارشیستها و سوسیالیستهای چپ و آزادی تمامی زندانیان سیاسی بود. تنها و عضو بلشویک این شوراها با این قطعنامه مخالفت کردند.

درتاریخ دوم مارس، مجمع شوراهای پتروگراد مجدد تشکیل شد . 303 نفر نماینده از پادگانهای کروتشتاد و شهر پتروگراد گرد هم آمدند و 5 نفر را بعنوان کمیته رهبری شوراهای منطقه انتخاب کردند. شعارشان این بود که "همه قدرت بدست شوراها و نه احزاب!".آنها نام این جنبش را "انقلاب سوم" نامیدند(بعد از انقلاب فوریه 1917 و اکتبر 1917). در همان تاریخ دوم مارس، دولت مرکزی بلشویک اولتیماتومی صادر کرد و مدعی شد که این قیام توسط سازمان جاسوسی فرانسه سازمان داده شده و حامیان تزار!

در پاسخ به این موضع گیری دولت مرکزی 780 نفر از اعضای حزب بلشویک که در این منطقه زندگی می کردند از حزب استعفا دادند و یک سوم کل تعداد رهبری شوراها در این منطقه را اعضاء سابق حزب بلشویک تشکیل دادند.

موضع گیریهای دولت مرکزی نسبت به حکومت محلی کرونشتاد از همان اول از موضع سرکوبگری بود. دو روز قبل از شروع بمباران کرونشتاد توسط دولت مرکزی بلشویک، تعدادی از فعالین بین المللی آنارشیست از جمله اماگلدمن به منطقه آمدند برای پادرمیانی بین حکومت مرکزی و حکومت شورائی منطقه. دولت بلشویک به هیچ وجه انعطافی از خودش نشان نداد. سالها بعد یکی از بلشویکها بنام ویکتور سرگئی که شاهد سرکوب کرونشتاد بود نوشت:"حتی وقتی جنگ شروع شد می شد آنرا تمام کرد فقط کافی بود که پیشنهاد میانه گیری آنارشیستها(خانم اما گلدمن و الکساندبرکمن) را ما بپذیریم اما کمیته مرکزی(بلشویکها) بخاطر تحمیل اتوریته خود این پیشنهادات را رد کرد". شورای پتروگراد پیشنهاد دوم خود را مبنی بر ایجاد شورای مشترک حزبیها و غیر حزبیها در 6 مارس برای دولت مرکزی فرستاد که آنهم رد شد. شوراها در پتروگراد بطور واقعی عمدتا از نمایندگان کارگری غیر حزبی تشکیل می شدند و این حمله حکومت مرکزی مدعی طبقه کارگر را بسیار مشکل کرده بود! برخورد حکومت یلشویک از همان ابتدا عبارت بود از برخورد قهرآمیز از جمله دستگیری نمایندگان کرونشتاد توسط چکا(سازمان اطلاعات حکومت بلشویک).

گرتزلر تاریخ دان مدعی است که:" از همان پنجم مارس ، حکومت مرکزی تصمیم به سرکوب منطقه پتروگراد گرفته بود.تروتسکی تاکیید می کرد که فقط سرکوب کرونشتاد می تواند به سرکشی شوراهای پتروگراد پایان دهد.در همین روز تروتسکی به لشگر هفتم دستور داد اماده سرکوب کرونشتاد بشود.". الکساندر برکمن می گوید:" حکومت بلشویک درست در زمانی که با امپریالیستها در حال مماشات بود نمی خواست با نمایندگان شوراهای پتروگراد هیچ مماشاتی داشته باشد."

در 7 مارس حمله ارتش سرخ به کرونشتاد شروع شد. تاریخ 17 مارس نهایتا ارتش سرخ منطقه کرونشتاد را تسخیر کرد. درست در سالروز کمون پاریس وقتی بلشویکها داشتند این سالرز را جشن می گرفتند ، اعدامهای بدون محاکمه رهبران کارگری و ملوانان شوراهای کرونشتاد شروع گردید. بنا به گزارشات، ماهها بعد از تسخیر کرونشتاد هنوز ملوانان و کارگران دستگیر شده در دسته های کوچک اعدام می شدند. نیروهای راتش سرخ در تسخیر کرونشتاد 10 هزار کشته و زخمی دادند. از رقم کشته های مردم کرونشتاد رقم درستی در دست نیست. بلافاصله بعد از تسخیر کرونشتاد ، 4836 ملوان کرونشتاد به شهرهای منطقه کریمه و قزاقستان تبعید شدندو در مرحله بعد این تبعیدیها به اردگاههای کار در آرکانگلسک، ولودگا و مورمانسک فرستاده شدند. 8000 نفر ملوان و رهبران شوراها توانستند به فنلاند فرار کنند. ملوانان دو ناو پتروپاولوسک و سواستاپول تا آخرین نفس جنگیدند و کشته شدند.

آمار رسمی ارتش سرخ که بعدها منتشر شد در مورد کشته شدگان واقعه کرونشتاد می گوید:"6528 نفر در کرونشتاد دستگیر شدند که از میان آنها 2168 نفر اعدام شدند، 1955 نفر به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند و 1272 نفر آزاد شدند."

آمار دیگر منتشر شده در سال 1935:"10026 نفر دستگیری در جریان کرونشتاد را اعلام می کند و تاکیید دارد که آمار دقیق این واقعه امکانپذیر نبوده. خانواده دستگیر شده ها هم به سیبری فرستاده شده اند. متاسفانه محققین می بایست به گزارشات خودساخته چکا برای مرجع خود استفاده می کردند."بعد از سرکوب کرونشتاد، رهبران ارتش سرخ، دست به انحلال همه شوراها زدند و اعلام کردند که دیکتاتوری پرولتاریا در مرحله گذار تمامی آزادیهای سیاسی و مطبوعات را محدود می کند و اسامی مناطق هم تغییر داده شد تا تاریخ منطقه بفراموشی سپرده شود.

چند نکته مهم در مورد قیام کرونشتاد:

(1)ملوانان و کارگران کرونشتاد اولین گروهی بودند که شعار همه قدرت بدست شواراها را در روسیه طنین اندختند.

(2)ملوانان کشتی سواستاپول و پتروپاولوفسک در سال 1917 از حامیان بلشویزم بودند

(3)کرونشتاد تبدیل شد به محک لنینیستها و تروتسکیستها در مورد صداقتشان در حمایت از سیادت طبقه کارگر!

(4)سرکوب شورش کرونشتاد بعد از پایان جنگ داخلی پیش آمد بنابراین سفسطه حکومت لنین مبنی بر "شرایط جنگی" هم نادرست است

(5)کرونشتاد عاملی شد که چشمهای آدمهائی مثل اماگولدمن و الکساندربرکمن را در عدم صداقت بلشویکها باز کرد. اماگولدمن بعد از سرکوب کرونشتاد نوشت:" دیگر برای من مسجل شد که بلشویکها دشمنان انقلاب هستند و منرا با آنها کاری نیست"

(6)شورش کرونشتاد سمبل مبارزه طبقه کارگر روسیه با مدعیان "رهبریش" بود.

الکساندر برکمن می گوید: "کرونشتاد تقاضایش نظام شورائی بدور از کنترل تک حزبی بود. فعالین شوراهای کرونشتاد مخالف بوروکراتهای تازه به قدرت رسیده بودند اما در کنار کمونیستها خودشان را تعریف می کردند. بولشویزم در مقابل، تلاش داشت روایت کنترل حزب بر شوراها را به انها حقنه کند.بلشویکها که حاضر بودند با حکومتهای سرمایه داری به مماشات بپردازند، نخواستند سر قدرت با هوداران نظام شورائی به مماشات بپردازند!"

کرونشتاد نشان داد که بلشویزم و تئوری دیکتاتوری پرولتاریایش ربطی واقعی به حکومت کارگری ندارد. برکمن می گوید:" کرونشتاد ثابت کرد که حکومت با هر نامی ، نافی کسب قدرت از توده مردم است"

پای نوشت:در اینجا تلاش شده است که تا حدی از سایتهای گوناگون مطالبی را در باره آلکساندر برکمن جمع آوری کنیم بنابراین قسمتهایی از مقالات جمع آوری شده که در باره برکمن است را در اینجا می خوانید و چنانچه مایل باشید که متن کامل مقالات مورد استفاده را بخوانید می توانید به لینک مقالات مراجعه کنید.

تراژدی رمانتیسم عشق به بیچاره گان

 همسر اما گلدمن ،آنارشیست معروف ؛آلکساندر برکمن (1870-1936)،درشمال روسیه درکشور لیتوان بدنیا آمد. وی به دلیل فعالیتهای  آنارشیستی،دبیرستان را ترک نمود ودر 16 سالگی به آمریکا مهاجرت نمود. بعدازاینکه درسال 1892 دراعتصاب کارگران صنایع فولاد 11 نفرکشته شدند،برکمن طی سوء قصد نافرجامی کوشید تا مسئول آن سرکوب را ترور کند. به این دلیل دادگاهی درآمزیکا اورا به 22 سال زندان محکون نمود،ولی بعداز 14 سال اززندان آزاد شد وکتاب مشهور خود "خاطرات زندان یک آنارشیست" رامنتشر نمود. وی بعداز آزادی اززندان همراه همسر خود؛ اما گلدمن، به فعالیت وتبلیغ انقلاب آنارشیستی ادامه داد و دوبار به 2 سال زندان محکوم شد و سرانجام درسال 1919 همراه گروه دیگری از انقلابیون آنارشیست به روسیه بازگردانده شد ودرآنجا متوجه ایده های برباد رفته یک نسل انقلابی گردید. اودرکتاب خاطرات روزانه اش با عنوان "اسطوره بلشویسم" به شرح حوادث وتحولات سالهای 1920-1922 درشوروی بعدازانقلاب پرداخت.
وی در باره شرایط جامعه شوروی آنزمان مینویسد که :استفاده دولت کارگران ودهقانان ازخشونت در مقابل کارگران وزحمتکشان بنادر، تاثیری منفی روی جنبش بین المللی انقلابی میگذارد وضررهایی برای انقلاب سوسیالیستی خواهد داشت.اوسرانجام با سرخورده گی از حاکمیت شوروی،درسال 1922 آنجاراترک کرد و به فرانسه رفت ودرسال 1939 دست بخودکشی زد. ازجمله آثاراو: الفبای آنارشیسم، شورش در یک شهرانقلابی شوروی،خاطراتی ازانقلاب روسیه، وغیره هستند.

۱۳۹۱ تیر ۱۵, پنجشنبه

خواهان آزادی زنان آنارشیست گروه موسیقی «پوسی ریوت»شویم






منبع عکس بالا

 منبع عکسها فیس بوک
Free Pussy Riot Now
 خواهان آزادی زنان فمنیست وآنارشیست گروه موسیقی «پوسی ریوت»شویم که هم اینک در اعتصاب غذا بسر می برند.
مردان خدا ( تقدس , زر,تزویر) و مردان قدرت ( زر , زور,تزویر) در اتحادی مقدس و نامقدس ,جهت حمایت  از یکدیگر.با کینه از یک گروه موزیک زنان پانک راک به نام "پوسی رایوت" که در ماه فوریه برای اعتراض به انتخاب مجدد ولادیمیر پوتین به ریاست جمهوری، در کلیسای اسقف‌نشین مسکو برنامه‌ای اجرا کردند تا همدستی کلیسا و سیاست در روسیه را افشا کنند تلاش می کنند که قوه قضائیه روسیه بخواهد آنان را برای عبرت معترضان به مجازات‌های سنگین محکوم کند.
به گزارش ایرو نیوز 
سه زن عضو یک گروه موسیقی «پانک راک» به نام های  نادیژدا تالاکونیه کوا (25 ساله)، یکاترینا ساموتسویچ، و ماریا الیوشینا  (24 ساله), که به علت اعتراض به دولت ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه در کلیسایی، دستگیر شده بودند، دست به اعتصاب غذا زدند. آن‌ها علت اعتصاب غذای شان را اعتراض به خودسری دستگاه قضائی روسیه اعلام کردند.این سه زن و همراهان شان با بردن گیتار به درون کلیسایی در مسکو و حرکاتی شبیه عبادت و آوازخوانی خواهان پایان کار ولادیمیر پوتین شده بودند.آن‌ها پس از دستگیری بیش از چهار ماه در بازداشت بوده‌اند که دو مادر جوان عضو گروه نیزهمچنان در بازداشت هستند . دادگاه خواستۀ این سه زن متهم را برای فرصت بیشتر بمنظور مطالعۀ پروندۀ ۳۰۰۰ صفحه‌ای تنظیم شده علیه‌شان رد کرده است.ایجاد آشوب از اتهام‌های طرح شده در این پرونده است. ممکن است آن‌ها به مجازات حبس تا هفت سال محکوم شوند.
 لینکهای مرتبط از همین وبلاگ در باره گروه موسیقی پوسی ریوت: 
پاسخ میرزاده عشقی2012 به پوتین و کلیسا یش 

چگونه از سه فعال فمینیست ضد پوتین حمایت کنیم 

با سازماندهی اعتراضات ,خواهان آزادی گروه موسیقی پانک راک «پوسی ریوت» شویم

 

۱۳۹۱ تیر ۱۴, چهارشنبه

گزارش و عکسهایی از تظاهرات گسترده آنارشیستها در اول ماه مه 2012 در نقاط مختلف دنیا



 به دعوت سندیکای آنارشیستی CNT-IAA  ده ها هزار نفر در تمام کشور اسپانیا درشهرهای کوچک و شهرهای بزرگی مانند بارسلونا , مادرید , والنسیا,  سویلا  و...... به خیابان آمدند.




  آنارشیستهای ایتالیا در شهر پارما  به دعوت سندیکای آنارشیستی   USI-IAA به خیابان آمدند.




آنارشیستهای فرانسه است در شهر کان  Caen به دعوت سندیکای آنارشیستی CNT-IAA به خیابانها آمدند و هزاران اعلامیه برای بایکوت انتخابات پخش کردند و همچنین در شهر پو فرانسه از سندیکای آنارشیستی CNT-IAA در جشن اول ماه مه اتحادیه کارگری شرکت کردند و به نقد كنفدراسيون عمومى كارگران فرانسه (س ژ ت) و سیاستهای رفرمیستی آن پرداختند.


 در لندن النگلیس صدها نفر از آنارکو سندیکالیستها به دعوت SolFed-IAA در یک بلوک رادیکال شرکت داشتند.در شهر بریستول انگلیس نیز یک آکسیون اعتراضی برگزار شد.
در شهر روساریو آرژانتین, آنارشیستهای  F.O.R.A.-IAA  در تظاهرات اول ماه مه شرکت کردند و یک شماره نشریه خود به نام „El Florista“ را در باره اتحادیه های کارگری منتشر کردند.
در شهر پورتوالگره برزیل و شهر دیگری به نام سائوپائولو برزیل  تظاهرات و در شهرCOB-IAA  جشنواره  فرهنگی برگزار شد.
در شهر پورتو پرتقال AIT-SP فراخوان شرکت در تظاهرات اول ماه مه را داد و با اشغال مرکز شهر   Es.Col.A اعلام همبستگی کردند .




آنارشیستهای بلگراد صربستان در تظاهرات اول ماه مه2012 که به فراخوان 
ASI-IAA به خیابان آمدند.
آنارکو سندیکالیستهای  KRAS-IAA در شهر مسکو روسیه در برابر ظلم و ستم دولت ,موفق به برگزاری تجمع روز اول ماه مه شدند که همچنین مورد حمایت آنارشیست های زیادی گردید و با شعارهایی مانند "مقاومت - خودسازماندهی - خود حکومتی" به خیابان آمدند به طوری که آن را به صراحت در برابر ناسیونالیسم  احزاب چپ و راست قرار دادند
 
در ورشو لهستان اتحادیه کارگری آنارکو سندیکالیستها به نام ZSP-IAA
که از سال 1939 فعال است در روز اول ماه مه 2012 با انتقاد و اعتراض به بدتر شدن شرایط کار، محدود کردن حق اعتصاب و بالا بردن سن بازنشستگی  به خیابان آمدند برعلیه رفرمیستها و نئولیبرالها.
یک تظاهرات توسط آنارشیستهای کرواسی MASA در شهر ریجکا  برای همبستگی و کمک متقابل علیه بحران اقتصادی، بیکاری، ناسیونالیسم و الحاق به اتحادیه اروپا انجام شد.
 اول ماه مه 2012 در شهر آمستردام هلند از تظاهرات آنارشیستها به دلیل نداشتن اجازه پلیس جلوگیری شد و مورد ضرب و شتم و سرکوب پلیس قرارگرفتند و دستگیر شدند.در یک فراخوان آنارشیستی علیه ظلم و ستم دولت هلند و محدودیت درآزادی بیان  ولغو نظام سرمایه داری نوشته شده بود.
آنارکو سندیکالیستهای ASF استرالیا همراه با آنارشیستهای محلی شهر ملبورن   تظاهرات اول ماه مه را در جلوی ستون یادبود برای جنبش روز 8-ساعت کار، که در سال 1856 بوجود آمد را برگزار کردند که این بنای یادبود مربوط به اعتصاب غم انگیز ماه مه 1886 در شیکاگو است.
 ترجمه بخشی از گزارش آنارکو سندیکالیستهای کلن - بن

۱۳۹۱ تیر ۱۲, دوشنبه

حمله به مهاجران بی پناه افغان در یزد اوج فاشیسم است


 منبع عکس
 حمله به مهاجران بی پناه افغان در یزد اوج فاشیسم است و به هیچ عنوان قابل دفاع نیست و مایه شرمساری است.
حمله نیروهای امنیتی و تعدادی از مردم یزد به اماکن مهاجران بی پناه افغان وهمچنین  طرح جدید ممنوعیت ارائه خدمات و مواد غذایی به اتباع بیگانه غیر مجاز در استان فارس و همچنین ممنوعیت ها وطرحهای ضد انسانی دیگری که از مدتی پیش  به اجرا گذاشته شده اند که ازجمله روز سیزدهم فروردین ماه امسال پلیس اصفهان اعلام کرد که افغانها حق ورود به  پارک تفریحی کوه صفه را ندارند و به دنبال آن اقامت افغانها در استان مازنداران غیر قانونی اعلام شد و حتی افغانهای که مجوز قانونی داشتند نیز مجبور به ترک این استان شدند.

روزنامه "عصرمردم" چاپ شیراز، به نقل ازغلامرضا غلامی نوشته است که نانوایی ها، سوپرمارکت ها و مراکزی که مواد غذایی می فروشند، در صورت عدم رعایت این طرح، پلمپ و جریمه خواهند شد.
به نوشته روزنامه "عصر مردم"، این ممنوعیت شامل اتوبوس ها و اماکن عمومی نیز می شود.
احمد حسینی، مدیرکل امور اتباع و مهاجرین خارجی وزارت کشور ایران در آخرین اظهارنظر گفته است: «چنانچه افغان‌های مقیم ایران تا پایان شهریور سال آینده خورشیدی به کشورشان بازنگردند، برنامه‌های جدیدی در مورد آنان اعمال می‌شود.»  زندگی مهاجران در اردوگاه‌ها بخشی از این برنامه‌هاست.
 چندی پیش نیز خبرگزاری مهر فهرستی از شهرها و استان‌های کشور را منتشر کرد که مهاجران افغان حق سکونت در آنها را ندارند. این استان‌ها شامل تهران، اصفهان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، مشهد، مازندران، کرمان، فارس، خراسان، سمنان، قم، قزوین، خوزستان، زنجان، ایلام، البرزز گیلان و لرستان هستند.
 اتباع غیرایرانی در ایران با تبعیض تحصیلی نیز روبرو هستند. وزارت علوم ایران صرفنظر از آن دسته مهاجران "غیرمجاز" که امکان ثبت نام در مدارس ابتدایی را هم ندارند، پذیرش این گروه در رشته‌هایی چون فیزیک اتمی، مهنسی هسته‌ای، مهندسی فناوری اطلاعات‌، مهندسی هوافضا و مهندسی شیمی در آزمون سراسری سال ۱۳۹۱ را ممنوع اعلام کرده است.
 اخراج پناه‌جویانی که اقامت آنها غیرمجاز محسوب می‌شود از ابتدای سال ۱۳۹۱ وارد فاز جدیدی گردید. در این فاز مردهای مجرد افغان در کانون توجه قرار دارند و تا کنون ۲۰۰ هزار نفر از آنها از ایران اخراج شده‌اند. 
 شهروندان افغان مقیم ایران، از بسیاری از حقوق اجتماعی از جمله حق تحصیل در ایران محروم هستند. در یکی از شدیدترین اشکال خارجی ستیزی، سال گذشته خبرگزاری فارس گزارش داد که طبق قانون، "پیوند اعضای تن ایرانی به شهروند ایرانی ممکن است و پیوند از یک ایرانی به افاغنه انجام نمی‌شود."

۱۳۹۱ تیر ۱۱, یکشنبه

بهروز سورن: آرزوهائی که بر باد نرفت!


اما با تمام این نکات ناروشن همنشینی این مجموعه با نیت انجام اقدامات مشترک و حضور وزین در تحولات سیاسی و دفاع از کارگران ایران,  گامی بزرگ در تکامل چپ تشکیلاتی در خارج از کشور بحساب می آید. چپی که غالبا به بیماری کودکانه لجبازی و سخت سری دچار بوده و نتیجه این کسالت! جدائی بخش بزرگتر چپ از سازمانها و تشکلها بعنوان پدیده منفردین چپ بوده است. هم از اینرو هر گفتگوئی از اتحاد گسترده چپ و تشکیل آلترناتیو سوسیالیستی بدون دخالت بی واسطه این طیف ( فعالین چپ منفرد و بی تشکیلات )  در مناسباتی دمکراتیک با تشکل های موجود چپ , بیراهه ای دیگر است.
................
سرانجام و پس از نزدیک به سه دهه نقد و شکایت از پراکندگی نیروهای چپ و بتبع آن بی و یا کم اثری تلاشهای مجزای انها در مبارزه با استبداد و نابرابری, اخبار خوشی از تجمع و تمایل به کار مشترک در این اردوگاه منتشر شد. اعلام شد که 25 حزب و سازمان و نهاد کارگری و تشکل دمکراتیک در شهر کلن آلمان  گرد هم آمده اند و بنا را بر کار مشترک و همبستگی گذاشته اند.
نکته قابل توجه اینست که این اقدام مثبت در شرایطی صورت میگیرد که در میان چپ بطور کلی اختلافاتی چند و موردی موجود است. مسئله جنگ و تحریم, برخورد به رسانه های امپریالیستی, موضوع برگزاری دادگاه جمهوری اسلامی ( تریبونال ) و ... این اختلافات به شفافیت و بطور علنی در رسانه ها منعکس میشود و بخشی از سازمانها دیگران را همسو با تمایلات امپریالیستی میدانند که با حمایت خود از تریبونال و محکومیت جنایات رژیم در دهه شصت بمثابه جنایت علیه بشریت و نسل کشی, ابزار لازم برای حمله نظامی آمریکا به ایران را آماده می کنند. حال آنکه خود بکرات از بلندگوهای وابسته به امپریالیستها بلحاظ ابزاری سود میجویند.
اما با تمام این نکات ناروشن همنشینی این مجموعه با نیت انجام اقدامات مشترک و حضور وزین در تحولات سیاسی و دفاع از کارگران ایران,  گامی بزرگ در تکامل چپ تشکیلاتی در خارج از کشور بحساب می آید. چپی که غالبا به بیماری کودکانه لجبازی و سخت سری دچار بوده و نتیجه این کسالت! جدائی بخش بزرگتر چپ از سازمانها و تشکلها بعنوان پدیده منفردین چپ بوده است. هم از اینرو هر گفتگوئی از اتحاد گسترده چپ و تشکیل آلترناتیو سوسیالیستی بدون دخالت بی واسطه این طیف ( فعالین چپ منفرد و بی تشکیلات )  در مناسباتی دمکراتیک با تشکل های موجود چپ , بیراهه ای دیگر است. امید که این نکته اساسی در برنامه های آتی این تجمع بی سابقه مورد بررسی قرار گیرد.
بدرستی طرح شده است که این مجموعه رنگارنگ علیرغم اختلافات عدیده,  قصد دارد تا در شرایط سیاسی اضطراری موجود به حداقل های مشترکی که کم نیستند برای اقدامات گسترده تر کوشش کنند و به بخشی از ضرورتهای موجود پاسخی همگانی دهند. مبنا را بر حداقل ها  و نه حداکثرهایشان بگذارند.
 تا جائیکه خاطره یاری میکند تجمعی اینچنینی و در این وسعت از نیروهای آزادی و برابری خواه با خواستهای سوسیالیستی تا کنون بی سابقه بوده است. تلاش های موضعی دیگر تا کنون یا با شکست روبرو و یا خاموش شده است. بدین سبب میبایستی به تمامی جریانات دخیل در این اقدام بی سابقه تبریک و تهنیت گفت و ابزارهای تقویت این مجموعه را در حد توان و امکان فراهم اورد و گامهای آتی این مجموعه را  در نظر داشت . همانطور که پیشتر ها هم مطرح شد, سکتاریسم آفتی جانکاه در اردوی چپ بوده است و امید که دستاوردهای آتی این تجمع بتواند مهر تائیدی موکد بر درستی این نظریه  و فاصله گرفتن از این آفت سیاسی تشکیلاتی باشد.
قطعا نکات زیر در تصمیم گیری برای تجمع فوق موثر بوده است.
شناخت عمومی از مختصات احزاب و سازمانها و تشکلهای مجاور آنها ( نقاط ضعف و قدرت )
برآمد ضعیف از سالها فعالیت و موجودیت این نهادها در داخل و خارج کشور
عدم گسترش نیروهای سازمانی و تشکیلاتی و بخشا تجزیه شدن آنها
نقش قلم و اندیشه نیروهای منفرد و مستقل چپ و نقد موازی آنها در امتداد تحولات سیاسی و جای خالی چپ در رویدادهای سیاسی روز
تحرکات بخش راست با حمایتهای مالی تبلیغاتی امپریالیستی با گذر از خرطومه ارتباطی با رسانه های انها از جمله بی بی سی و صدای امریکا و رادیوفردا و سایر رسانه های مشابه و وابسته
آنچیز که در این اطلاعیه جلب توجه میکند نه مقدمه و کلی گوئی های استاندارد آن است بلکه لیست اسامی احزاب و سازمانها و نهادهاست که شاید اول بار در کنار یکدیگر بچشم میخورند. تمرین دمکراسی از همینجا آغاز میشود. چنانچه نیروهای متشکل سیاسی به مفهوم دمکراسی و خرد جمعی در بلوک خود دست یابند قطعا میتوان امیدوار بود که نهادینه کردن این گفتمان در افکار عمومی مردم کشورمان گامی نزدیکتر خواهد بود. ضمن اینکه میتوان امیدوارانه شاهد تضعیف کیش شخصیت در برخی از سازمانها و تشکلها بود که متضمن مناسباتی دمکراتیک در درون این مجموعه است.

بنظر میرسد که تشکیل دو فوریتی رسانه ای نوشتاری, گفتاری و تصویری با خصلت مرکزی برای برقراری ارتباطات وسیع با جامعه ایرانیان در خارج و داخل کشور و بویژه اتصال به منفردین چپ و فعالین سیاسی رادیکال از ضرورت های تداوم و گسترش بلوک چپ باشد.
هر چند که چپ ایرانی به دلائل بسیار همواره در برابر اقدامات جبهه راست بشکل واکنشی عمل کرده است و اینبار نیز در پی تحرک راست برای آلترناتیو سازی به کمک امپریالیستها, به ضرورت اتحاد عمل و تجمع وسیع خود رسیده است اما این اقدام را بایستی به فال نیک گرفت و به یاری چپ و دمکراسی خواهی و برابری طلبی شتافت.
 1.7.2012

برای جهانی بدون دولت


برای جهانی بدون دولت

برای جهانی بدون سرمایه داری