۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه

گزیده ای از محاوره جلادان و آمرین جنایات دهه شصت و کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان 67


هر یک از این واژه های جلادان در پس اش مفهومی خوابیده بود. مفهومی که جان صدها و هزاران مرد و زن برگزیده کشورمان را گرفته است. ادبیات آمران و عاملان این جنایات نیز مختصات خود را داشته است. فرهنگشان نیز نتیجه افکار جنایتکارانه شان بوده است. شمشیر و طناب ابزارشان بود و آیات و فتواهای رهبرانشان مرحم وجدان نا داشته شان در خونریزی و جان ستاندن از بهترین فرزندان این خاک و بوم بود. نقابشان اما برای پنهان نگاه داشتن عرق شرم آنان بود.
خون می چکد هنوز از سر انگشتان آمران و مجریان قتلعام زندانیان سیاسی در دهه 60 و تابستان 1367 و این خون دامن گیر هنوز تازه است و تا استبداد باقی است تازه خواهد ماند.
یادشان گرامی و سرخ



گردآوری : بهروز سورن
...........................
به چهارمین گردهمائی سراسری زندانیان سیاسی - گوتنبرگ سوئد
هر یک از این واژه های جلادان در پس اش مفهومی خوابیده بود. مفهومی که جان صدها و هزاران مرد و زن برگزیده کشورمان را گرفته است. ادبیات آمران و عاملان این جنایات نیز مختصات خود را داشته است. فرهنگشان نیز نتیجه افکار جنایتکارانه شان بوده است. شمشیر و طناب ابزارشان بود و آیات و فتواهای رهبرانشان مرحم وجدان نا داشته شان در خونریزی و جان ستاندن از بهترین فرزندان این خاک و بوم بود. نقابشان اما برای پنهان نگاه داشتن عرق شرم آنان بود.
خون می چکد هنوز از سر انگشتان آمران و مجریان قتلعام زندانیان سیاسی در دهه 60 و تابستان 1367 و این خون دامن گیر هنوز تازه است و تا استبداد باقی است تازه خواهد ماند.
یادشان گرامی و سرخ
گردآوری : بهروز سورن
مجموعه ای از محاوره های زندانبانان و مسئولین قتل عام دهه شصت
گزارشگران
آیت الله موسوی اردبیلی در یک برنامه رادیوئی:
پرسش هائی مطرح شده که چرا این افراد اعدام نشده اند.همگی باید اعدام شوند. دیگر نباید آنان را در دادگاه محاکمه کنیم و یا سرگرم پرونده های این محکومان باشیم.
زندانبان:
توچطور زنده موندی ؟!
و میگفت : این ِسری خودم شخصاٌ طنابو میندازم گردنت
سید محمد موسوی خوئینی ها: "ما از بالا رفتن آمار اعدام‌ها واهمه‌ای نداریم"۲۰ دیماه ۱۳۶۷
علی اکبر ولایتی، وزیر خارجه :
"در این کشور کسانی که (اقدام به مبارزه‌ی مسلحانه می‌کنند) باید کشته شوند و این قانون است... زندانیانی که در این ماه‌های اخیر اعدام شده‌اند مجاهدین خلق بوده‌اند که سعی داشتند به داخل ایران پیشروی کنند. سایر اعدام شدگان نیز به قتل‌ شخصیت‌های سیاسی اعتراف کرده بودند."
روزنامه فرانسوی لوپوئن ۱۷ بهمن
لاجوردی: کسی زنده از اینجا بیرون نمی رود الان زمان شاه نیست
زندانبان: بگذار امام فتوی دهد آنوقت خواهید دید چه به روزتان می آوریم خودتان از کرده تان پشیمان خواهید شد.
هاشمی رفسنجانی: باید سرکوب کنیم. این حالت وحشت باید برای انسانهای خائن و ناصالح باشد. روزنامه رسالت 13 آذر سال 1367
"این را به حسینه ببرید. اونو شلاقش بزنید"
"به نفع تان است که دست از پا خطا نکنید"
"دستور از بالاست"
کاری می کنیم که دیگر نیاز به دارو و درمان نداشته باشد.
بلند شو خبیث, ویزایت صادر شد.
کاری می کنیم که در گه غرق شوید
لگد آخر را خودم به سینه ات خواهم زد ( منظور هل دادن از روی صندلی اعدام )
" کسانی که اسامی آنها خواند شد، چشم بند بزنند و بیرون بیایند"
همه تان را جمع می‌کنیم یک گوشه و یک نارنجک می‌اندازیم بین تان
آخه بعضي ها وقتي مي خورن روان نويس مي شن
دندان روى جگر بگذاريد كافرها, صبر كنيد, خودتان مى فهميد
اینها جاسوس بودند ... اینها ساعتی دیگر اعدام خواهند شد .... عبرت بگیرید
"لشگری: همه کسانى را که با ما همکارى نکردند دار زديم. دوستانتان را کشتيم، شما را هم مى کشيم. آنهايى را که گردنشان کلفت بود کشيديم تا گردنشان نازک شد."
" زندان نياز به خانه تکاني دارد " ! و واي به وقتي که حضرت امام تکليف ما و شما خبيث ها را روشن نمايند
آنجه در زندانها در اختيار ماست عناصری از بدنه و گردن ِ ضد ِ انقلاب است ، بايد گردن را بزنيم تا رابطه َسر و بدنه ( جامعه ) قطع شود پس در يک کلام قطع گردنها يعنی قطع شاهرگ ِ ارتباطي ، ما بايد زندانيانی که نقش گردن را بازی مي کنند و عامل ِ وصل َسر و بدنه هستند ، تعئين ِ تکليف کنيم ، َسر و " َسران " ! که جای خود دارند
اين عين ِ ُجمله رفسنجاني ست که گفته بود اين ِگره جز با دست مبارک حضرت امام باز نميشود
تکاندهنده
زندانبان: اگر میدانستی مرتد بودن یعنی چه خیلی بنفعت بود
9 شهریور سال 67 در صف منتظران بیدادگاه
ناصری به زندانیان: حرامزادهای مادر قحبه! شما همه تان دروغگو هستید
اینها بفکر چائی اند بفکر جانتان باشید
در هنگام اعدام زندانیان پنج جلاد که سرهایشان را تراشیده بودند, می آمدند و می گفتند: پنج جانباز بیاید!
ناصریان درایام کشتار زندانیان سیاسی در سال 67: خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم
حاج داوود لشگری: ما هرگز به شما حرامزاده ها اجازه نمی دهیم به کلاس های درس نزدیک بشوید
حاج داوود لشگری: وصیت نامه ها یادتان نرود, نترسید وصیت کنید!
در برنامه تلویزیونی: اون اکیپی که خمینی فتوی داد یکی شان خود اردبیلی بود که جزو اون گروه بود و رئیس قوه قضاییه بود. او تقاضای اعلام فتوی کرد. خودش آمد توی تلویزیون و توی آبان 67 رسما اعلام کرد و گفت توی زندان اوین اعتصاب غذا کردند شورش کردند زندان را آتش زدند و قصد کشتن پاسداران ما را داشتند و من شخصا در مورد این حرکت ضد انقلاب از امام فتوی گرفتم.
این بار که هیات به مشهد بیاید،‌ شما را هم به درک واصل خواهد کرد
هنوز پیرو خط امام - نخست وزیر هشت ساله دهه شصت
میر حسین موسوی در ماه آذر سال 1367 در پاسخ به سازمان عفو بین الملل گفت:
زندانیان قصد طغیان و شورش داشته اند ما باید توطئه را نابود می کردیم در این زمینه هیچ بخششی نداریم
پس از اعدام ها:
به خانواده اسيران غالبا گفته ميشد " به شما تبريک ميگوئيم ! چون لکه ننگی را از دامان شما پاک کرديم ! "
لاجوردی مرداد 61: اگر تا دو ماه دیگر سر کار ماندم کاری میکنم که که به چشم همه شما اشک بیاید
خاطرات رحمان درکشیده
در یکی از روزهای مهرماه، صبح‌هنگام بود که ناصریان به همراه چند پاسدار به بند آمده و همه‌ی افراد را به حضور در حسینیه‌ی بند فراخواندند. ناصریان شروع به تهدید کرده و در خلال صحبت‌هایش گفت: گذشت دورانی که در آن اعتصاب و حرکت‌های اعتراضی در زندان انجام می‌گرفت. و تا آن‌جا پیش رفت که تهدید کرد: حتا باید سبیل‌هایتان را نیز کوتاه کنید! و تأکید کرد: خط برخورد ما عوض شده است و کوچکترین حرکتی را در نطفه سرکوب خواهیم کرد.
جای دیگر:
"امام" حکم اعدام همه شما را داده و هنوز امضای "امام" خشک نشده است. هر موقع که بخواهیم می‌توانیم دوباره حکم را اجرا کنیم. او همچنین اضافه کرد که آن اوایل که ما شما را دستگیر کردیم، خیلی‌هایتان هیچ کاره بودید. ما به شما حکم‌های "کیلویی"، ۱۰، ۱۵، ۲۰ سال دادیم برای این‌که نمی‌دانستیم فردا چه می‌شود. هدف ما این بود که شما در زندان بمانید تا ما بتوانیم ضد‌انقلاب را از بین برده و شما را تعیین تکلیف کنیم.
هیئت آمد، دوستانتان را به "درک" واصل کردیم. شما در این میان مانده‌اید. اگر نظر من باشد باید همه‌ی شما را به "درک" واصل می‌کردیم؛ برای این ‌که در این هفت سال مار خورده و افعی شده‌اید و برای نظام خطرناک هستید. در خاتمه هم تأکید کرد فعلاً در زندان می‌مانید تا تعیین تکلیف شوید.
جای دیگر:
او در مقابل سوال بچه‌ها که پرسیده بودند: آخر به چه جرمی می‌خواهی ما را اعدام کنی؟ خندیده بود و اذعان داشته بود: مگر دوستان‌تان را که اعدام کردیم، جرمی مرتکب شده بودند؟
ایرج مصداقی
"باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد"، مسعود نقره كار
سبعانه ترین فتوی فقیهانه در تابستان سال ٦٧ ثبت تاریخ شد. این سند و دیگر اسناد نشان دهنده ی نقش آمریت آیت الله خمینی در پنج کشتار ازکشتارهای شش گانه ی دگراندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی حکومت اسلامی، بخشی از پرونده ی مفتوح این فقیه و مفتی ست.
آیت الله خمینی ، بنیانگذار حکومت اسلامی در ایران، آمرو مسؤل کشتار دگراندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی حکومت اسلامی ست ، فقیه و مفتی ای که با خدعه به قدرت رسید و با رعب و کشتار قدرت و حیات حکومت اش را حفظ کرد. آیت الله خمینی از همان آغاز زمامداری سیاسی فرمان کشتار دگراندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی صادر و تکلیف شرعی اش را آغاز کرد. کشتار رسمی و حکومتی دگراندیشان و مخالفان این موجود و حکومت اش از پشت بام مدرسه ای که مقر حکومتی اش بود آغاز شد وبه دستور او به کردستان و گنبد و بندر انزلی و سایر مناطق ایران گسترانیده شد. در کنار شاهدان زنده ، اسناد بسیاری در رابطه با نقش آمریت او برای ریختن خون و قتال بیشتر وجود دارد. در این نخستین کشتار از دگراندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی اما حضور روحانی روان پریشی چون صادق خلخالی خبرها و نگاه های پیرامون این کشتار را به سوی حاکم شرع خمینی کشانده بود.
همین ویژگی نیز در رابطه با کشتار دگراندیشان و مخالفان حکومت اسلامی در خارج از مرزهای جغرافیایی کشور وجود داشت . فرمان آیت الله خمینی به شکل یک حکم حکومتی از دهان صادق خلخالی بیرون ریخت و خلخالی در سال 1358 لیستی از مخالفان حکومت که می بایست در خارج از کشور ترور می شدند، صادر کرد. سپس تر هاشمی رفسنجانی، ولایتی ، فلاحیان، سعید امامی و... راه قاضی القضات روان پریش و جنایتکار را ادامه دادند.
درکشتار سال 60- به عنوان نماد یکی از ضد بشری ترین نوع رفتار با دگراندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی و کشتار سبعانه ی آنان- آیت الله خمینی آشکارا نقش آمریت داشت . او بارها جنایت های هولناک آن سال را تایید کرد و خواستار ریختن خون بیشتر شد، اما موجوداتی چون اسدالله لاجوردی و آیت الله گیلانی نام هایی شدند که روی نام و نقش خمینی سایه انداختند. در این کشتار نیزجلادان نام آوران میدان و صحنه گردان جلوه کردند.
قتل های زنجیره ای با قتل دکتر کاظم سامی آغاز شد. محبوبیت سیاسی و فرهنگی دکتر سامی , و نزدیکی اش با آیت الله منتظری سبب ساز قتل فجیع او شدند. فتاوی آیت الله ها ، به ویژه فتوی و تاییدیه آیت الله خمینی- که در حال موت خون بیشتری جلوی چشم های اش را گرفته بود- مجوز این قتل و طرح " تک زنی" دگراندیشان و روشنفکران سیاسی و فرهنگی ، و مخالفان حکومت اسلامی بودند .
در کشتارفعالان و هواداران جنبش سبز اگر چه آیت الله خمینی ای در کار نبود اما دست آموز اش آیت الله خامنه ای نقش آن میت بازی کرد و با پیش بردن خط او در رابطه با کشتار دگراندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی حکومت اسلامی نشان داد که پیرو واقعی راه امام راحل اش است.
اثر انگشت و فکر آیت الله خمینی را در کشتار هایی که گروه های فشار و کشتار حکومت اسلامی ( امثال شاهین انفلاب، قنات، شیت، فداییان اسلام ناب محمدی و....) مرتکب شده اند، و نیز کشتار قربانیان ستمگری ها و بی عدالتی های قضایی، اقتصادی و اجتماعی می توان دید.
در این میانه اما کشتار بزرگ تابستان سال 67 نقش این فقیه و مفتی و اسلام فقاهتی اش را عریان پیشاروی نه فقط مردم میهنمان که جهانیان قرار داده است. در تاریخ میهنمان فتاوی بسیاری از سوی مغان و هیربدان و فقیهان و مفتی یان، به بهانه های رنگارنگ در رابطه با کشتار دگراندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی شان صادر شده است. تردیدی نیست که فتوای تابستان سال 67 آیت الله خمینی به عنوان یکی ازبهیمی ترین ،هولناک ترین و شرم آورترین فتاوی به آن فتاوی الصاق شده است. تابستان سال 67 آیت الله خمینی با مکتوب کردن فتوی کشتار زندانیان سیاسی و عقیدتی ،سبعیت نمونه واری ثبت تاریخ بشری کرد.
پرونده آیت الله خمینی که حداقل در پنج کشتار از کشتارهای شش گانه ی دگراندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی حکومت اسلامی نقش آمرو مفتی ایفا کرد، زخم باز ِ پیکره ی انسان و انسانیت است.
در سالگشت کشتار سال 67 بار دیگر فتوی آیت الله خمینی را بخوانیم تا دریابیم هنوز پس از 23 سال، غثیان نخستین واکنش به چرک وجنون و جنایت جاری بر این فتوی ست.

بسم الله الرحمن الرحیم

از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه میگویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده اند، و با توجه به محارب بودن آنها و جنگهای کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاریهای حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنان برای صدام علیه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تاکنون، کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و میکنند محارب و محکوم به اعدام میباشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجه الاسلام نیری دامت افاضاته (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماینده ای از وزارت اطلاعات می باشد، اگر چه احتیاط در اجماع است، و همین طور در زندان های مراکز استان کشور رای اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب و یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم الاتباع میباشد، رحم بر محاربین ساده اندیشی است، قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردیدناپذیر نظام اسلامی است، امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمائید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند [اشداء علی الکفار] باشند. تردید در مسایل قضایی اسلام انقلابی نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا میباشد. والسلام.
روح الله موسوی الخمینی

این نامه تاریخ ندارد اما پشت آن احمد خمینی از روح الله خمینی سؤال کرده است:


بسمه تعالی

پدر بزرگوار حضرت اما مد ظله العالی
پس از عرض سلام، آیت الله موسوی اردبیلی در مورد حکم اخیر حضرتعالی درباره منافقین ابهاماتی داشته اند که تلفنی در سه سؤال مطرح کردند:
1 - آیا این حکم مربوط به آنهاست که در زندان ها بوده اند و محاکمه شده اند و محکوم به اعدام گشته اند ولی تغییر موضع نداده اند و هنوز هم حکم در مورد آن ها اجرا نشده است، یا آنهایی که حتی محاکمه هم نشده اند، محکوم به اعدامند؟
2 - آیا منافقین که محکوم به زندان محدود شده اند و مقداری از زندانشان را هم کشیده اند ولی بر سر موضع نفاق میباشند محکوم به اعدام میباشند؟
3 - در مورد رسیدگی به وضع منافقین آیا پرونده های منافقینی که در شهرستانهایی که خود استقلال قضایی دارند و تابع مرکز استان نیستند باید به مرکز استان ارسال گردد یا خود میتوانند مستقلاً عمل کنند؟

و این پاسخ روح الله خمینی به پسرش است :


بسمه تعالی

در تمام موارد فوق هر کسی در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است. سریعاً دشمنان اسلام را نابود کنید. در مورد رسیدگی به وضع پرونده ها در هر صورت که حکم سریعتر انجام گردد همان مورد نظر است.
روح الله الموسوی الخمینی "

*********

زیر نویس:
* از شعر" آخر بازی" سروده ی احمد شاملو

" باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد

که مادران سیاه پوش
داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد
هنوز از سجاده ها
سر بر نگرفته اند "

http://www.youtube.com/watch?v=zY6ReiW6kwU
خاطرات محمد ... سایت دیدگاه
گزارش دیدار با گالیندوپل
ایرج مصداقی
سایت گفتگوهای زندان
سایت آذربایجان
گویا نیوز
سایت صدای مردم
بنیاد برومند
بیداران
خاطرات رحمان درکشیده
گزارشگران
تصویری از یک جنایتکار در زندان
محمدعلی محمدی : شغل ما زندانبانی است . شغلی که باید در آن ایثار کرد
یزدان پناه - عضو سپاه و زندانبان بند 4 زندان عادل آباد شیراز
تنی چند از مسئولین و بازجوهای اوین در کنار کیانوری
اسامی ۳۸۹ نفر از عوامل اعدامهای دهه شصت و قتل های زنجیره ای
گزارشگران
20.08.2011

ژن شماره ای

پول-پول... کافیست که پول داشته باشی
شهرت، مجسمه، نقاشی حتا کلیۀ آن پسرک فقیر را میتوانی بخری
همه چیز را به اسمت می سازند- می نوازند و می نویسند
کنار خیارهای آراستۀ کراوات زدۀ  نانو تکنولوژی
میوه های بوته ای کج و معوج مزرعه من و تو به چه درد میخورند
سیبی که در آزمایشگاه اطلاعات ژنتیکی دلربا میشود
آیا چشم ها را با خود نمی برد !؟
اینجا تبعیدگاه لوجستیکی سایبرنتیک زمین است
هدف- یافتن سیاره ای دیگر
تخم ها دیگر از آن ما نیست
 با جادوی بانکِ مغزهای نابغه به ثبت رسیده تا همه به یک شکل از کارخانه بیرون آییم
چشمها را عادت داده اند چیزهایی را بخواهد که سال ها بر پای میز اوراق بهادار بنشیند
                        تا شاید خوشبختی را از شکمش بالا دهد
درست مثل همان سیب تراش داده شده در پرورشگاه کله گنده های هسته ای
آری ! ذائقه ها دیگر از آن ما نیست
ژن ها را در ما کاشته اند- فکر را
فکر ناب مدیریت علمی آزمایشگاهی، بی نیاز از تکاپوی اندیشه آزادی
افتاده در باور به قبولی از دانشگاهی معتبر و زیارت شیخ نشینان بهشت حوریا
از برکات فسیل سوزان فرنگ و پرنگ
این است زمانه ما ! چه بایست کرد !؟
که آزادی، برابری، عدالت در مدل های بازار دیپلماسی زینتی، بریده شده کنار هم
و سیب تنها نام سیب را با خود میبرد
و دخترک کار در خیابان- سیب گم شده اش را صدا میزند
و ما در خطوط منظم دیوارهای سیاست به قالب های ریخته گری احزاب سپرده میشویم
دوران- دوران شبیه سازیست به روز میشویم یا از صحنه خارج
مگر نمی بینی در فن آوری با لیزر و رادار ما را از دور می پایند
در کجا ایستاده ای !؟ مبادا دود شوی !
آشفته مباش ! با جراحی اتمی ترمیمت میکنند در هویتی جدید با نقابی زیبا
زیرا ما با ژن هایمان شناخته میشویم
نمیتوانی به دنبال اتم هایت نباشی !
نگاه کن به فرکانس هایی که به سراغت می آیند تا از کنترل خارج نباشی !
این را دولت فرانسه آن پاریس خوش خط و خال به جوانان بر آشفته اش هم می گوید
به روز میشوید یا نه ؟
مهم نیست که آب ها آلوده- درختان سربریده هوا بی نفس - عاشقان در هراس
اما چه ترس؟! که پزشگان ویروسی مسلح- و برای همه ما پادزهریست
قرص های تصفیه -  قرص های تقویتی قرص های جنسی
هر چقدر هم که آلوده باشی ! فیلترت میکنند
چیپس های الکترونیکی- نهفته در تن و جانِ زندگی انحصاری شده-شعاع فرمان را تنظیم میکند
همه چیز مهیاست- دارو های لازم رسانه ای
 همه باید برای سود تمدن کار کنند- همه، همه- تا شبیه هم باشیم
در چشمان بهت زده آزادی- لِنین  هم بر پای دل ستون سرمایه-
 ناپلئون وارکم از خون کُمون ها نریخت تا استالین گراد ها برویند            
 و آبادی ها به دست نخبگان علمی قدرت- مهندسی تجارت شهری شوند
آن ها سراغ آن کشاورز کهن سال هم رفتند
گرده های ژنتیکی- تک درخت سیب طبیعی باغ خاطره اش را به آسمان خراش ها داد
نمیتوانی نخواهی! اگر بناست شبیه سازی شویم در ابعادی مدرن تر در تشکیلاتی نجومی تر
مانند بلوغ آمریکا!
کسی نمیداند چرا هجده سالگی پایان آزادی بلوغ جوانیست !
گویی بناست خود را به ناجیان عصر اتم بسپاریم!
گر چه شعار میدهند که هیچکس شبیه تو نیست
اما  تصادم الکترون های  خدایی و  کهکشانی کاخ سفید- کرملین- شانگ های- واتیکان- جماران.....
پروژه هایی دانلود شده از سفینه کاپیتان ها-
 ماموریت !  نشانه شناسی ذرات جامعه و زمین-
 تا  الماس خون معادن سیرالئون-طلای سفید افغانستان-یخ های آلاسکا.....
چگونه شد که در امواج خزه ای سایکو سیبرنتیگ گرفتار آمدیم ؟
تا سرنوشت انسانیت در فضای رایانه ای به جلوه های ویژۀ مانیتورهای دولتی سپرده شود
چقدر این ناجیان احمقند که زمین را از زیر پای ما میکشند
دیوانگان حقیر فرسوده- درمانده و ترسان  از شبکه های قدرت خویش
در کینه ای دیرینه  به آزادی من و تو و شوراهای همیاری مستقلمان-
سنگینی صلابت عاشقی ما را حریصانه در خاک میکشند و هی سر به جنون می زنند
شگفتم از این تاریخ پر بار روزگار-
 برخی هنوز ایستاده در صف - مختصات ارباب بعدی را به رسم میکشند
ما چه ساده از خود گذشتیم تا سلاطین موشکِ  غربِ مکه
شباهت بلوغ  ابلهانه ما را در مصرف تاریخ عقیم شده اشان- نشان دهند
از موج سواری اِلگِانسهای  بی کوهانه  بر شنزار داغِ دستارِ تورِ مسابقات ییلاقی ابوذَبی
 تا کوچ برهنگان گرسنه آفریقا در مسیر کودکان به خاک افتاده از گرمای پای ترک خورده بیابان تشنه
و هندیان یتیم شده از تنها  بادامهای درخت ریاضت کش  گاندی  
بی رمغ، توسعۀ تخریب هند را در دل  دولت های بیست گانه مرگ مینگرند-
 و تا به اعماق دیوار چین-
 بر دوش میکشند بردگان طولانیِ یک شمارش میلیاردی، تاریخ  سلطۀ کمونیسم را  
ما به ژن ها شبیه شده ایم در اتم هایی شمرده شده چونان کالاهایی مقدس در  ویترین های پارازیت بورژوا مانکن ها
و در این دیوانسالاری نئو مدرن- بی شماره ها حتا به بازیافت هم نمی روند
و تو ای برج امپراطوریِ کنترلِ ماهواره های فضایی بی رحم که رمز بودن عشق زمینی ام را پاک کردی
تا من- گمنام کنار ویکی لیک به ماشین تصفیه سپرده شوم
اما در این لحظات بیداری جهان از پلیدی تاریخ مستند حکومتیان خون بار
شما عزیزانم- مرا به یاد بسپارید من هرگز نمیخواستم یک ژن شماره ای باشم
م- ر  جولای 2011

۱۳۹۰ مرداد ۲۳, یکشنبه

بررسی وقایع اخیر زادگاه رابین هود




حدود هفت قرن است که رابین هود نماد مقاومت در برابر حکومت‌های ستمگر و دفاع از منافع فقیران است. پس از اینکه شاه آرتور، رهسپار جنگ های صلیبی می‌شود و ناتینگهام را ترک می کند برادرش جان , تخت شاهی را غصب می‌کند و مالیات‌های سنگینی را برای مردم مقرر می‌کند .جنگهای صلیبی خزانه کشور را خالی کرده و "جان"، برادر ریچارد، که جانشین او شده، مالیات‌های سنگینی وضع کرده تا خزانه دولت را دوباره پر کند. جمع‌آوری مالیات از اهالی ناتینگهام به عهده داروغۀ این شهر  است، که مردم را به نام پادشاه تحت فشار قرار داده است. رابين پس از 5 سال از جنگ باز می گردد.اما با روي كار آمدن جان, اوضاع بكلي تغيير كرده است. رابين بايد از روستاييان نيازمند حمايت كند . رابین‌هود که یکی از تیراندازان زبردست است از دادن مالیات سر باز می‌زند و به جنگل شروود پناه می‌برد.او قهرماني انگليسي است كه براي كمك به افراد نيازمند و فقير، از ثروتمندان دزدي مي‌كند.
  اگر آنچه در متن اصلي داستان جريان دارد را بخوبي تجزيه و تحليل كنيد، پي مي‌بريم سياست داستاني است تكراري و هميشگي كه در متن زندگي مردم جريان داشته و آنها را با خود همراه كرده است. ما در دورانی زندگی می‌کنیم که خزانه‌ دولتها تا حد زیادی خالی شده و سرمایه داری با بحرانی جهانی مواجه شده است و مالیات و فشارهای اقتصادی برای پر کردن مجدد این خزانه‌ها را دنبال می‌کند. اما بیش از فشارهای اقتصادی و مالیاتی، آنچه با اوضاع امروزی ما مناسبت دارد، این است که ثروتمندان و قدرتمندان همچنان از زندگی مرفهی برخوردارند. این در حالی است که مردم عادی به خاطر عدم کفایت همین اغنیا و قدرتمندان و مدیریت نادرست آنها دچار فقر شده‌اند. داروغه ناتینگهام نماد کسانی است که کاخ خود را بر خرابه‌های خانۀ زحمت‌کشان می‌سازد. امروزه  سیاست‌مداران و بانکداران نقش داروغه را ایفا می‌کنند. زمانی که مردم زیادی از کار بی‌کار شدند، آنها پاداش‌های نجومی دریافت می‌کردند.

اما  در فرن 21 برای نسلی که دیگر به قهرمان ها اعتقاد ندارد اینبار خودش اقدام می کند تا خشم فروخورده خود را با شورش , طغیان و غارت نشان دهد و آنچه را که حاکمان کرده اند و از آنها یاد گرفته اند را سر لوحه حرکت خود قرار می دهند.
نوع رفتار شهروندان در هر حاکمیتی متناسب با برخوردی است که با آنها توسط حکومتگران صورت می گیرد. زمانی مردم یک جامعه دست به خشونت و غارت می زنند که چنین رفتاری توسط دولت نیز صورت می گیرد . در واقع اشکال و ابعاد غارت و خشونت دولت و مردم متفاوت خواهد بود چراکه ابزار و سیاست یکسانی ندارند. واکنش مردم در هر جامعه ای بستگی به کنش حکومتگران دارد. زمانی که سیاستمداران حامی و مجری قوانینی هستند که در جهت منافع ثروتمندان و سرمایه داران است و نه منافع مردم و از طرفی نیز در ابعاد جهانی هم منافع سرمایه داری جهانی را تامین می کنند و سابقه استعمار و استثمار دارند بنابر این آن بخشی از جامعه که در فقر و فلاکت بسر می برد در اولین فرصت دست به غارت و خشونت خواهد زد.دولتی که اجازه داشته باشد در مواقع لزوم هر رفتاری را با مردم داشته باشند مردم نیز یاد می گیرند که در صورت فرصت با دیگران چنین کنند. پس نوع برخورد و عملکرد مردم رابطه مستقیمی با چگونگی برخورد و عملکرد دولتها دارد. در واقع عامل اصلی بوجود آمدن ناهنجاریهای اجتماعی دولتها هستند که پاسخگو نیز نمی باشند.
 پس از شورش های اخیر در انگلیس شاهد حمله وحشیانه و تلافی جویانه پلیس به خانه ها و شکستن درها بودیم. پلیس خانه به خانه به دنبال مظنونین بود و بدون توجه به حقوق بشر ادعائی خودش به خانه های مردم با خشونت حمله می کرد در حالی که زنان حامله , پیر مردان ,پیر زنان, انسانهای مریض و کودکان نیز در خانه ها هستند و با ترس ایجاد شده خطرات زیادی را برای آنها به همراه خواهد داشت و مردم ایران چنین تجربه های وحشتناک و یکسانی را پشت سر گذاشته اند و کودکانی که به دلیل حمله پاسداران تا سالها شب ادراری داشته اند و لکنت زبان پیدا کرده اند شاهد این مدعا هستند.

جستجوی خانه به خانه در شهرهای انگلستان برای دستگیری شرکت کنندگان در آشوب های خیابانی ادامه دارد. 3000 نفر تا کنون دستگیر شده اند که 1400 نفر تنها در لندن بوده است. 

ضمنا در مجموع در اعتراضات اخیر انگلیس 5 نفر کشته شدند
.
همه دولتها در صورت احساس خطر سرکوبگرند. به هر حال دم خروس مدعیان دموکراسی باز هم بیرون زد . دو جوان 20 و 22 ساله در انگلیس را به اتهام تشویق به آشوب از طریق انتشار پیام در شبکه اجتماعی فیسبوک به چهار سال زندان محکوم کردند

شورش لوس انجلس ۱۹۹۲. در این شورش ارتش آمریکا وارد صحنه شد. خسارت مالی‌ در این شورش بیشتر از ۱$ میلیارد بود، ۵۳ نفر کشته شدند و بیشتر از ۱۰۰۰ نفر زخمی. در ویدئو اول میبینیم که در خیابان تیراندازی بین مردم. شورش‌های دیگری هم در آمریکا با تلفات بیشتر وجود داشته است

http://www.youtube.com/verify_age?next_url=http%3A//www.youtube.com/watch%3Fv%3DzlNUlpqT-F0






انداختن بمب توسط پلیس فیلادلفیا در سال ۱۹۸۵ در یک محله که یک گروه رادیکال در اونجا زندگی‌ میکردند. این حرکت منجر به سوختن و از بین بردن ۶۱ خانه و کشته شدن ۶ آدم بزرگ و ۵ بچه گردید. 
بمب انداختن پلیس فیلادلفیا روی خانه این گروه که اسمش موو بود باعث تعجب مردم شد. از اون به بعد فیلادلفیا خیلی‌ عوض شد. خیلی‌ از خانواده‌های قدیمی‌ شهر رو ترک کردن و به حومه رفتند.


در دوره ریچارد نیکسون با اعتراضات به جنگ ویتنام به شدت برخورد میشد. ۴ می ۱۹۷۰ معروف به روز قتل عام دانشجویان در دانشگاه کنت اهایو هست. در این روز ارتش آمریکا روی دانشجویان بدون اسلحه، اسلحه کشید و ۴ تا از دانشجویان کشته شدن و تعدادی زخمی و حد اقل یک نفر هم فلج شد.

http://www.youtube.com/watch?v=oE0sDfukvso&feature=fvwrel



با تشکر از سیما کیا عزیز که از مطالبش در فریند فید در این نوشته استفاده کردم.


۱۳۹۰ مرداد ۲۰, پنجشنبه

گزارشگران: فراتر از جنایت. یادها و کلامها, وصیتنامه جانباختگان در زندانهای جمهوری اسلامی – بخش ششم


اعدام جوانان در ایندوره به خرج خانواده ها انجام می شد. به این معنا که خانواده ها را مجبور میکردند تا مخارج گلوله های مصرفی! برای تیربارن فرزندانشان را پرداخت کنند! بابت هر تیر چند هزار تومان مطالبه می شد و چنانچه خانواده ای از پرداخت این مبلغ خودداری می کرد نه تنها مورد تهدید و توهین قرار می گرفت بلکه آدرس محل دفن  فرزندشان را نیز دریافت نمی کردند. خصایل فاسد , سودجویانه و ریاکارانه عناصر سپاه  و مزدوران حکومتی در رابطه با خانواده های نگران, مشوش و هراسیده زندانیان سیاسی بیداد می کرد.

سیمای شکنجه – بهروز سورن

...............

۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه

سئوالاتی از مرجع تقلید شیعیان جهان : آیا آب بازی در اسلام حرام است ?


سئوالاتی از مرجع تقلید شیعیان جهان : آیا آب بازی در اسلام حرام است ?
پاسخ: البته بستگی دارد . در واقع هم حرام است و هم حرام نیست چراکه بر اساس حدیث شیعه که از حماد بن عثمان از حسان بن علی از جعفر صادق نقل شده‌است از آنجائی که ماهی فلس دارد و خوردنش حلال است و ماهی نیز در آب زندگی می کند پس با این آب می توان , آب بازی کرد , چراکه حتی حضرت محمد و همسر گران قدر ایشان عایشه نیز با این نوع آب , آب بازی می کرده اند ولی بر اساس حدیث قرطاس , در جنگ خندق,  آب بازی , جنگ نرم محسوب می شده است  و لی در جنگ خندق از آبی استفاده می کرده اند که در آن ماهی فلس دار زندگی نمی کرده است . 
البته  مقدار مصرف آب برای آب بازی برابر است با وزن یک شتر و بیشتر از آن نیز حرام است .
ضمنا  باید توجه داشت که با آب شتر که منظور شاش شتر و آبی که  بعد از جماع و دخول شتر است فقط در جنگ نرم و بر علیه دشمن ولی امر مسلمین شیعیان جهان (که یا علی گویان از رحم مادر گران قدرشان زائیده شده اند) نمی توان استفاده کرد چراکه همه چیز و همه منابع زمینی و زیر زمینی و همه نوع آبها به ولی امر مسلمین جهان تعلق دارد و ایشان صاحب اصلی آن می باشند پس فقط باید از آبی که ماهی فلس دار در آن زندگی می کرده است در آب بازی استفاده کرد .

۱۳۹۰ مرداد ۱۴, جمعه

گزارشگران: واپسین یادها و کلامها, وصیتنامه های جانباختگان سیاسی در زندان – بخش پنجم


از وصیت نامه اعدامی گمنام: خواهر بسيار عزيزم، حالا من هم مثل بقيه مى‌روم که اعدام شوم. شکنجه را تحمل کردم، هرچند راحت نبود. تحقير آميز و دردناک بود. تمام تنم درد مى‌کند. با شلاق به تمام تنمان زدند. ممکن است فکر کنى که چرا؟ براى اينکه حاضر نيستم نماز بخوانم و به تظاهراتى بروم که براى حمايت از رژيم قرار است راه بيندازند. براى اينکه مى‌خواهم خودم باشم.آنها می خواهند که یکی از آنها بشوم. از مواجه شدن با مرگ می ترسم. هر چند تجربه جدیدی خواهد بود! خواهر عزیزم هیچوقت فکر نمی کردم که شاهد اعدام انسانها بخاطر طرز تفکرشان باشم. هیچوقت به خدا اعتقاد نداشتم و نماز نخواندم ولی هیچوقت فکرش را هم نمی کردم که این رژیم به نام خدا و مذهب مردم را بکشد.








....................................



ولی الله فیض مهدوی – سازمان مجاهدین – 15 شهریور 1385 توسط جمهوری اسلامی بقتل رسید.


«من ولی الله فیض مهدوی از اینجا به تمام دوستان و آزادیخواهان و تمام مبارزانی که در ایران مشغول مبارزه با دیکتاتوری و ظلم هستند، اعلام می کنم که ما هرگز دست از مبارزه نخواهیم کشید و به یاری شما دوستان خبر آزادی را به [زودی به شما]خواهیم گفت.»

..............................

وحيد خسروی و احمد شيرازی – سال 1362 اعدام شدند.


آخرين کلام آنها همچنان درگوشم می پيچد: "ما را فراموش نکنيد! نام ما را زنده کنيد
نیما پرورش – نبردی نابرابر
.............................

تهمینه – سازمان مجاهدین – دهه شصت اعدام شد.


بازجو به او گفت یا مصاحبه می کنی و یا این برگه را می گیری وصیتامه ات را مینویسی تهمینه همانطور که لبخندی بر لب داشت و چشم از بازجو برنمی داشت، بلند شد و بدون یک کلمه حرف کاغذ را از دست او کشید و برگشت و نشست .
بازجو که خیلی عصبانی شده بود لگدی به او زد و فحشش داد و از سلول خارج شد و در را محکم بست،”تهمینه“ همچنان با همان لبخند وصیت نامه اش را نوشت و با همه ماخداحافظی کرد و ساعتی بعد او را برای تیرباران بردند
هنگامه حاج حسن
چشم در چشم هیولا
.............................

هرمز عابدی باخدا – مجاهدین -  10 مرداد 1360 اعدام شد.

چند ساعت قبل از اعدام در یک دادگاه فرمایشی که تماشاچیانش اکثرا از اوباش چماقدار رژیم بودند و به اصطلاح قضات آن، اجازه هیچ گونه دفاعی به متهمان نمی دادند، محکوم به مرگ شدند. قاضی دادگاه آخوندی بود به نام قتیل زاده که در قساوت زبانزد بود. ولی در این بیداگاه هرمز عابد با خدا،  جانانه از آرمانهای خود و مواضع سازمان مجاهدین خلق ایران، دفاع کرد.  درحالی که شعارهای مزدوران رژیم مانع از صحبتهای او می شد،  هرمز،  با صدای رسا از ایدئولوژی و آرمان خود و همرزمانش برای مبارزه در راه خلق، دفاع کرد. به طوری که آخوند جلاد قتیل زاد به خشم آمده و  به بقیه متهمان اجازه دفاع نداد و همانجا حکم اعدام هرمز و یارانش را صادر کرد

متن وصیتنامه:
.................................

هدی صابر – 20 خرداد 1390 در بهداری زندان مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و کشته می شود. ضارب فردی بود بنام عظمت


در آخرین کلاس درس در بند، آقای صابر به ما گفت: هر رفتی با نقطه چین هایی برای بقیه همراه است که دیگران باید پیگیر آن باشند،عزت الله سحابی و هاله هم نقطه چین های خود را برای ما به جا گذاشتند.”

..................................

هوشنگ عطاریان – حزب توده – 6 اسفند سال 1362 اعدام شد.


لحظاتی پیش از اعدام:

ماقرار بود در در جبهه کشته شویم حالا اینجا شهید میشویم.

..................................

هدایت اله معلم – دهه شصت اعدام شد

هدایت اله معلم را صدا زدند. به سرعت وسایلش را جمع کرد. همراهش تا کنار در رفتم. بعد بچه هایی را که از بندهای دیگر آمده بودند، چندتا چندتا بردند. بند تقریبا خالی شد و هواخوری هم قطع.
در راهرو قدم می زدم و غرق اندیشه بودم که بهرام دانش بازویم را گرفت و گفت:
ـ می ترسی با من راه بروی؟

حالا دیگر همه می دانستیم چه خبر است. زندانیان عادی که غذا وچائی را به بند می آوردند، خبر را به دکتر فریبرز بقائی رسانده بودند که قبل از بسته شدن درها، پزشک بهداری زندان بود

خندیدم. او را بوسیدم و با هم شروع به راه رفتن کردیم. داستان فرارش بعد از شکست قیام افسران خراسان را گفت. تعریف کرد چگونه از بیشه زارها گذشته، به رود زده و خودش را به شوروی رسانده است.
انگار می دانست که امروز نوبت اوست و بود. صدایش زدند. مرا بوسید و گفت:
ـ من برنمی گردم..
چیز مهمی نیست یک گنجشک دیگر از این دنیا کم می شود...
و پیرمرد هفتاد و چند ساله، با بدنی که از رنج دراز می خمید و سری که از میگرن همیشه در آستانه انفجار بود، رفت و رفت. جمله اش همیشه در گوشم زنگ می زند:
-
جهان جنگل وحشی بزرگی است و ما مانند گنجشکی کوچک بر شاخه های پراکنده نشسته و جیک جیک می کنیم...

………………………………….

وصیت نامۀ یوسف آل یاری – سازمان  راه کارگر -  تابستان 1363 اعدام شد.

وصیت نامه:

مادر فداکار، خواهران و برادران عزیزم؛
آرزومندم همیشه خوش و خرم و شادکام باشید
.
این چند خط را به عنوان الوداع شادمانه برایتان می نویسم و با این تقاضا و امید که واقعاً مسئلۀ مهمی در میان نبوده است.
اول از همه از بچه ها (مطابق معمول) شروع می کنم. کوچولوی هوشنگ وخواهر جانجانی علی!! چطور است؟ الدوز عروسک و رقاصک چی؟ باز هم مجالس را با رقص خود شاد و سرحال می کند؟ علی بالا چطور است؟ لابد تدریس در دانشگاه را به پایان رسانده و در فکر اختراع بدیعی است که جایزه نوبل را بگیرد. کورش مهربان چه کار می کند؟ و آیدا و آیلا، آیا باز هم با هم سرِ جنگ و دعوا دارند یا همزیستی مسالمت آمیز کرده اند؟
نازلی محبوب من چه کار می کند، آیا باز هم همه را با بلبل زبانی هایش مسحور و مسرور می کند؟ لیلای قشنگ و دوست داشتنی چه طور است؟ و مسعود عاقل و مایۀ افتخار چی؟ و بالاخره منیژه عزیزم خوبست؟ بچه دار شده است؟ کاش بچه اش را می دیدم؟ همه شان را از طرف من سلام گرم و (فرشته) برسانید.
از بزرگ ترها فاکتور می گیرم و سلام می رسانم به مهناز و فاطی و صدی و ملیحه و نیز به فرج و هوشنگ و موسی و نیز به مجید آقا و مینا به پاس محبت هایشان.
مادر، آرزو داشتم بهت برسم و شادمانت نمایم، ولی می بینی که مقدور نشد و می دانی که این مرگی خود خواسته است.
روی همه تان را می بوسم و آرزو دارم با همدیگر مهربان تر باشد.
بدرود
و قربان همگی ، یوسف
23/5/63

..............................

یدالله آبهشت – مجاهدین – سال 1360 در شهر رشت اعدام شد.


روز 15 مهر 60 یدالله را برای محاکمه بردند وقتی برگشت بچه‌ها دورش جمع شده بودند و نتیجه‌‌‌‌‌‌‌دادگاه را پرسیدند. او در حالی‌که می‌خندید گفت: هیچ اعدام!
ناگهان سکوت غالب شد اما یدالله می‌خندید و سایرین در حالی‌که اشک از چشمانشان سرازیر شده بود مات و مبهوت دور او را گرفته بودند.
یدالله با چهره یی  خندان میگفت:
مبادا گریه کنید که دژخیم خوشحال شود

و بلندگوی بند مدام یدالله را صدا می‌زد تا برای اعدام ببرند. سرانجام دیده بوسی بچه‌ها با یدالله به‌پایان رسید و او
به‌هنگام خارج شدن از بند گفت:
وقتی خبر تیرباران مرا شنیدید حتماً شیرینی پخش کنید و یا اولین شیرینی‌را به‌یاد من بخورید و درحالی‌که دستهایش را بالای سرش به‌هم گره کرده بود فریاد زد «بچه‌ها ما پیروزیم» و خدا حافظی کرد و رفت

.............................

نامه ای بازمانده از یک زندانی گمنام – محتملا در سال 1367 اعدام شده است.


خواهر بسيار عزيزم، حالا من هم مثل بقيه مى‌روم که اعدام شوم. شکنجه را تحمل کردم، هرچند راحت نبود. تحقير آميز و دردناک بود. تمام تنم درد مى‌کند. با شلاق به تمام تنمان زدند. ممکن است فکر کنى که چرا؟ براى اينکه حاضر نيستم نماز بخوانم و به تظاهراتى بروم که براى حمايت از رژيم قرار است راه بيندازند. براى اينکه مى‌خواهم خودم باشم.
آنها مى‌خواهند که يکى از آنها بشوم. تا بحال با آن مواجه بوده ام از مواجه شدن با مرگ مى‌ترسم، هرچند شايد
هرچند تجربه جديدى خواهد بود! خواهر عزيزم هيچوقت فکر نمى‌کردم که شاهد اعدام انسانها بخاطر طرز فکرشان باشم. من هيچ وقت به خدا اعتقاد نداشتم و نماز نخواندم ولى هيچوقت فکرش را هم نمى‌کردم که اين رژيم به نام خدا و مذهب مردم را بکشد.
هيچوقت در زندگى‌ام آنقدر که امروز از مذهب متنفرم، متنفر نبوده‌ام. همه دوستانم اعدام شده‌اند و حالا من هم به آنها مى‌پيوندم. فکر مى‌کنم که همه ما را با هم دفن خواهند کرد در جايى که تو هرگز نخواهى دانست. براى من هم مهم نيست که کجا دفن بشوم. وقتى مرده‌ام مهم نيست کجا خوابيده‌ام.
خواهر عزيزم مى‌دانم که هرگز اين نامه بدستت نخواهد رسيد، براى همين هرچه که دلم مى‌خواهد مى‌توانم برايت بنويسم. هرچه را که دوست دارم به تو بگويم مى‌توانم بنويسم بدون آنکه نگران ناراحت شدنت باشم. در اين لحظات بيشتر از هميشه دلم مى‌خواست که کنار هم بوديم.
دلم مى‌خواست که مى‌توانستيم مثل آنوقتها که کنار باغچه خانه‌مان مى‌نشستيم و پچ‌پچ مى‌کرديم، حرف بزنيم. بخصوص وقتى که تو از وضعيتى که داشتى ناراحت بودى. من هيچ وقت راضى به رفتار متفاوتى که پدر و مادرمان با تو نسبت به من داشتند نبودم.
از اينکه علاقه‌شان را به من نشان مى‌دادند ولى به تو نشان نمى‌دادند خوشحال نبودم. نمى‌گذاشتند که تو آزاد باشى و هر جا که دوست دارى برى. در صورتيکه من آزاد بودم و توجيه‌شان اين بود که تو دختر هستى.
يادت هست که من هميشه طرف تو را مى‌گرفتم؟
ماندن در طرف تو يکى از دلايلى است که باعث مى‌شود اعدام را بپذيرم. اگر شرايط آنها را بپذيرم که از اعدام فرار کنم، به طرف آنها رفته‌ام که متضاد با طرف توست. يادت هست که مى‌گفتى اينها در قدرتند که زنها را هرچه بيشتر و بيشتر تحقير کنند؟
خواهر عزيزم نمى‌توانم شرايط آنها را بپذيرم و همچنان سربلند زندگى کنم. براى پذيرش شرايط آنها بايد ابتدا چيزى را در درون خودم بکشم. زندگى در حالى که نيمه زنده‌ام برايم سخت است، نمى‌توانم چنين کارى را بکنم. اگر شرايط‌شان را بپذيرم از خودم متنفر خواهم بود، چطور مى‌توانم زندگى کنم در حالى که از خودم بدم مى‌آيد؟
دوست دارم که با عشق زندگى کنم نه با تنفر. تنفر از خودم منجر به تنفر از ديگران خواهد شد و اين آن چيزى است که من نمى‌توانم تحمل کنم. حالا که براى تو مى‌نويسم حالم بهتر است و بهتر با مرگم روبرو خواهم شد.
اميدوارم که زندگى طولانى و خوشى داشته باشى. اميدوارم با خبر اعدام من زياد ناراحت نشوى. مطمئن هستم که اگر در شرايط من قرار داشتى، همين کار را مى‌کردى. با تمام قلبم دوستت دارم.
نامه نام ندارد. گويى زندانى مى‌دانسته که براى خودش، براى خواهرش که در دلش است نامه را مى‌نويسد. گويى مى‌دانسته که خواهرش هم توان خواندن نامه او را نخواهد داشت.
شايد هم مى‌دانسته که هرگز به دست خواهرش نخواهد رسيد. شايد هم آنرا بعنوان هر زندانى سياسى نوشته است که به خاطر اعتقاداتش جان مى‌سپارد. اين يکى از آخرين نامه‌هاست. آخرين نامه آخرين نامه‌ها کى و در کدام سرزمين و با چه زبانى نوشته خواهد شد؟ کى انسان آنقدر متمدن خواهد شد که انسان ديگرى را نکشد؟
بايد نامه را در جاى امنى بگذارم که رژيم آنرا پيدا نکند و آب و هوا آنرا از بين نبرند. آنرا با کاغذ و نايلون مى‌پيچانم و در يک ابر مى‌گذارم و در دستشويى پنهان مى‌کنم. براى سالها جايش امن خواهد بود، شايد روزى مردم آنرا پيدا کنند.
زیر بوته لاله عباسی

........................


نشانی گورهای جمعی در نقاط مختلف ایران

آمل – خیابان طالب آملی, نزدیک استادیوم آمل

اراک – اتوبان اراک_ بجنورد 8 کیلومتری اراک

ارومیه, بلوار رادیو تلویزیون, روبروی صدا و سیما

اصفهان – باغ رضوان قطعات  5  7  8  9  41

انزلی – گورستان کلویر و حیاط زندان منطقه آبکنار

اهواز _ بزرگراه (سوسنگرد _ اهواز) پشت روستاى آفاق ،نزدیک گورستان جهاد و همچنین جاده کوت عبدالله،نزدیک گورستان بهشت آباد

ایلام _ صالح آباد، امام زاده، دست چپ، روى تپه

برازجان _ اتوبان گناوه، نزدیک امام زاده

تبریز، خیابان راه آهن گورستان وادى رحمت و گورستان پشت جاده ى تبریز10

تهران _ خاوران، جاده ى خاوران، پشت گورستان ارامنه و نیز بهشت زهرا قطعه ى 9311 – قطعه 33

زاهدان_ گورستان زاهدان، جاده ى بهشت مصطفى،خیابان گاراژ

سنندج _ محوطه ى دادگاه انقلاب"اسلامى ( این گوردسته جمعى بتازگى ضمن گستر ش ساختمان دادگاه وخاکبردارى از زمینهاى محوطه ى به اصطلاح دادگاه انقلاب کشف شده است).

شیراز _ دارالرحمه، قطعه ى 3814

کرمانشاه _ باغ فردوس ، جاده سیلو، نزدیک گورستان کودکان، غرب گورستان شهر

کرمان _ راه جوپارى، بهشت زهرا

گچساران _ گورستان گچساران

گرگان _ گورستان بهائیان

گناباد_ پشت امام زاده زید

لاهیجان _ گورستان سید مرتضى، غرب خیابان کاشف، منطق هى کاروانسرابار

مشهد _ جاده اصغریه، بعد از هاشم آباد

همدان _ گورستان باغ بهشت زهرا _ جاده ى ملایر

منبع اصلى نشانی گورهاى دسته جمعى

Iran Testimony
خاوران شماره یازدهم



منابع:

بنیاد برومند



گزارشگران

گفتگوهای زندان

هرانا

سایت راه کارگر هیئت اجرائی

سایت راه کارگر کمیته مرکزی

سایت سربداران – اتحادیه کمونیستها

کانون زندانیان سیاسی ایران در تبعید

سایت عدالت برای آزادی ایران

سایت ایرج مصداقی

سایت توفان

سایت مجاهدین

مجید نفیسی

همنشین بهار

مینا احدی

سایت فدائیان اقلیت

مینو همیلی

حقیقت ساده از منیره برادران

سایت رنجبران

نوشتارهای مینا انتظاری

نوشتارهای امیر جواهری لنگرودی

خاطرات عفت ماهباز

راه توده

خاطرات زندان مهدی اصلانی

دیدگاه

پرشین لفت لیبرالی

لوئیز باغرامیان

صدای مردم

وبلاگ خاطرات زندان

نبردی نابرابر – نیما پرورش

نوشتارهای شهلا شفیق

کتاب زندان از ناصر مهاجر

شهیدان توده ای

مسعود نقره کار

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

سایت عصر نو

پژواک ایران

بیداران

خاوران شماره 12

جمعیت دفاع از حقوق بشر در ایران

روز آنلاین

هوشنگ اسدی

فیروزه بنی صدر

............................


احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی  در سال ۶۷


برای شناسائی آمرین و عاملین جنایات جمهوری اسلامی در زندانها به لینک های زیر مراجعه نمائید

از امیر جواهری لنگرودی: نسل کشی به شیوه اسلامی را فراموشی نشاید – بخش اول

از ایرج مصداقی:

احکام خمینی و خامنه‌ای به حسینعلی نیری رئیس هیئت قتل‌عام زندانیان سیاسی  در سال ۶۷

...................................
تکان دهنده
خواهري بود كه بسته اي شيريني براي برادرش آورده بود وهر بار كه در بزرگ اوين باز مي شد، سركمي كشيد و تقاضايش را تكرار مي كرد و اينكار را آنقدر ادامه داد، تا سرش را لاي درآهني و بزرگ اوين گذاشتند و در بسته شد
.................................
تکان دهنده
مادر خانواده که قاب های  عکس دختر و دامادش
و پسر و عروسش را در  دست داشت برایم تعریف کرد که:
یکی از روزهائی که بر سر مزار جمعی نشسته بودم, می بینم که یک آمبولانس وارد خاوران میشود. آمبولانس را یک اتومبیل پاسداران دنبال می کرد. آمبولانس در نقطه ای متوقف می شود.
چند نفر از سرنشینان دو اتومبیل پیاده می شوند. و بسرعت برق زمین را می کنند. در چشم بهم زدنی گودال کم عمقی درست میکنند و جسد را در درون آن چال می کنند.
پس از اینکه کارشان تمام می شود, اتومبیل ها میروند. خودم را به آن گور میرسانم. زمین را میکنم. به جسد می رسم. خاک را کنار می زنم. خشکم می زند. دخترم بود. کفن هم حتا نداشت. آخر حاضر نیودند که کافر محارب با خدا را کفن کنند
زهره امینی – درد مشترک
..............................
نامه هائی از زندان

............................
تصویری جمعی از اعدام شدگان بهائی

+++++
عکس جمعی از اعدام شدگان کشتارهای جمعی
مرگ در زندان که پرونده های همیشه باز


جمعی که در زندان تبریز اعدام شدند

پایانی بر این حکایت نیست تا زمانی که استبداد باقی است.
گزارشگران
تابستان سال  هزار و سی صد و رنج


++++

لینک اسامی و جزئیات اعدام 1125 نفر از زندانیانی که طی ماه مرداد تا آذر 1367 در زندانهای جمهوری اسلامی اعدام شدند.

جای دیگر:
اسامی 4484 تن از زندانیان سیاسی که در قتل عام  سال 1367 اعدام شدند

متن کامل گزارش گالیندوپل همراه اسامی اعدام شدگان بزبان انگلیسی


بخشی از اسناد: فیلم ها و کلیپ های مربوطه

ایران یک زندان بزرگ - بخش اول

ایران یک زتدان بزرگ – بخش دوم

فیلم چند نمای ساده

فیلم درختی که بخاطر می آورد

اولین کلنگ گلزار خاوران

گوشه ای از جنایات و کشتارهای جمعی جمهوری اسلامی در کردستان

ویدئو کلیپ بر ساقه ی تابیده ی کنف - قتل عام 67 - گردآوری و گزینش از ایرج مصداقی