۱۳۹۲ مرداد ۳۰, چهارشنبه

اعتراض فعالین سیاسی اجتماعی و فرهنگی ایرانی, به تصمیم دولت کانادا مبنی بر اخراج جابر کلیبی از این کشور


فراخوان گزارشگران: اعتراض فعالین سیاسی اجتماعی و فرهنگی ایرانی, به تصمیم دولت کانادا مبنی بر اخراج جابر کلیبی از این کشور - اعتراضات ادامه دارد - لیست جدید



این فراخوان جهت تهیه و تنظیم متون ترجمه و ارسال به نشانی های مربوطه بسته شده است
با سپاس بیکران از همه شما عزیزان
گزارشگران



با کمال تعجب و ناباوری مطلع شدیم که دولت کانادا آقای جابر کلیبی، یکی از فعالان سرشناس سیاسی مخالف رژیم جمهوری اسلامی را از این کشور اخراج می نماید. جابر کلیبی بیش از 50 سال است برای آزادی و دموکراسی در ایران مبارزه می کند و به همین دلیل است که مانند میلیون ها ایرانی دیگر ناچار به ترک این کشور شده  است. ایشان پس از 22 سال اقامت در فرانسه، مدت 8 است که در کانادا، همراه با خانواده خود زندگی و کار می کند و در صفوف اپوزیسیون رژیم اسلامی برای آزادی مردم ایران از زیر ستم و استبداد حاکم بر این کشور مبارزه می نماید. بدون تردید اخراج جابر کلیبی جمهوری اسلامی را خوشحال می کند و این رژیم را به ادامه ترور و اختناق در ایران و خارج تشویق می نماید.
استناد دولت کانادا به وقایعی که در سال 1986، یعنی 27 سال پیش در فرانسه رخ داد و منجر به دستگیری و زندان آقای جابر کلیبی به جرم "مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی" گردید. با توجه به گذشت زمان، حتا از جانب دولت فرانسه مختوم اعلام شده و ایشان هماکنون دارای پاسپورت فرانسوی است. 
دولت کانادا به خوبی می داند که رژیم دیکتاتوری حاکم بر ایران نزدیک به 35 سال است که با ترور و خفقان، شکنجه و کشتار بر ملت ایران حکومت می کند و هر صدای مخالفی را با سرکوب و اعدام پاسخ می دهد. ترور و سرکوب جمهوری اسلامی تنها علیه مردم داخل کشور اعمال نمی شود بلکه به خارج از کشور نیز کشانده شده و تاکنون، باندهای تروریست عامل رژیم اسلامی صدها فعال سیاسی مخالف را در خارج از ایران به فجیعترین شیوه ها به قتل رسانده اند.
آیا تصادفی است که مجلس کانادا اخیراً قتل عام زندانیان سیاسی در سال 1988 را "جنایت علیه بشریت" نامیده و ماهاست که دولت کانادا روابط دیپلماتیک خود با جمهوری اسلامی را به حال تعلیق در آورده است؟ لازم است یاد آوری کنیم که قتل عام هزاران زندانی سیاسی در سال 88، تنها یک مورد از جنایت و سرکوب جمهوری اسلامی علیه مردم ایران است. جمهوری اسلامی از همان ابتدای به قدرت رسیدن با برقراری یک رژیم استبدادی، همه اصول و موازین حقوق بشر و دست آوردهای انسانی را با شیوهای فاشیستی لگدمال کرده است. زنان را از حقوق اجتماعی خود محروم ساخته، کارگران، دانشجویان، روشنفکران، روزنامه نگاران، نویسندگان و در یک کلام دگر اندیشان را به زندان، شکنجه و اعدام محکوم کرده است. نه تنها این بلکه زهرا کاظمی یکی از شهروندان کانادایی را نیز وحشیانه به قتل رسانده است. طبق آمار مراجع حقوقی بین المللی، به تناسب جمعیت ایران، جمهوری اسلامی در زمینه اعدام  سال هاست که مقام اول در جهان را به خود اختصاص داده است. در همین لحظه ها که با شما سخن می گوییم، دهها انسان به جوخه های اعدام سپرده می شوند و پس از انتخاب حسن روحانی، هیچ تغییری در زمینه سرکوب و کشتار در جمهوری اسلامی رخ نداده است.
این ها تنها موارد جزیی از 35 سال ترور و خفقانی که توسط جمهوری اسلامی بر مردم ایران تحمیل شده است، می باشند و برای اطلاعات بیشتر به گزارش های مراجع بین المللی حقوق بشر، قطعنامه های سازمان ملل و ...، رجوع کنید.
 حال پرسیدنی است که آیا مبارزه علیه چنین رژیمی جرم محسوب می شود و کوشندگان در راه برقراری دموکراسی در ایران را باید از کشور کانادا اخراج نمود؟
با توجه به موارد فوق، ما امضاء کنندگان زیر از مقامات مسئول دولت کانادا می خواهیم تا حکم اخراج علیه جابر کلیبی را لغو کند و تضییقات در مورد ایشان را  پایان دهد.
 
گزارشگران
20.08.2013

آدرس برای ارسال پشتیبانی ها
 





 
اسامی فعالین سیاسی اجتماعی و فرهنگی:
 
امیر میرزائیان – فعال و زندانی سیاسی سابق - فرانسه
آمادور نویدی – وبلاگنویس - استرالیا
احمد بخردطبع – فعال سیاسی - فرانسه
امین بیات – فعال سیاسی - آلمان
اسماعیل نوری علا – نویسنده و فعال سیاسی
ایرج رضایی - دبیر فدراسیون پناهندگان ایرانی-تورنتو
ا. م. شیری – مترجم و فعال سیاسی – آلمان
انوش رستگار – فعال سیاسی
اکرم موسوی – فعال جنبش زنان – آلمان
ایرج آبشار – فعال سیاسی
احمد پوری – فعال سیاسی و پناهندگی
آرماند نوری – فعال سیاسی
اسد گلچینی – فعال سیاسی
احمد روناسی – فعال سیاسی
امیر جواهری لنگرودی - فعال سیاسی – سوئد
امید اسدیان – فعال سیاسی
بهروز فراهانی – فعال کارگری - فرانسه
بهرام چوبینه – نویسنده و فعال سیاسی - آلمان
بهرام رحمانی – نویسنده و فعال سیاسی – سوئد
بینا داراب زند – فعال و زندانی سیاسی سابق
بهنام چنگائی – فعال سیاسی – آلمان
بصیر نصیبی -  سینماگر و سردبیر وب سایت سینمای آزاد – آلمان
بانو هفت لنگ – فعال سیاسی
بیژن نیابتی – فعال سیاسی
بهروز کارگر – فعال سیاسی
بهروز سورن – فعال سیاسی و زندانی سیاسی سابق – اتریش
پروین اشرفی – فعال سیاسی - کانادا
پروین ریاحی – فعال سیاسی - اتریش
پیروز زورچنگ – فعال سیاسی و زندانی سیاسی سابق
پروانه قاسمی – فعال سیاسی – کانادا
پویان انصاری – فعال سیاسی – سوئد
پرویز داورپناه – فعال سیاسی – آلمان
پروانه بکا – فعال سیاسی
پرواز گفتمان – فعال سیاسی
تقی روزبه – تحلیل گر سیاسی – آلمان
توماج شمس – فعال سیاسی - دانمارک
ثریا ساوجبلاقی – فعال مدنی - تهران
جمشید صفاپور – فعال سیاسی – اتریش
جواد دادستان – سینماگر – فرانسه
جعفر امیری - فعال و زندانی سیاسی سابق
جلال نادری – فعال و زندانی سیاسی دو رژیم
حسن زرهی – سردبیر سایت شهروند - کانادا
ح ریاحی – فعال و زندانی سیاسی سابق – اتریش
حسین افصحی - کارگردان وبازیگر تئاتر
حمید پوریان – فعال سیاسی
حسین مختار زیبائی – فعال و زندانی سیاسی سابق - آمریکا
رضا پورکریمی - فعال وزندانی سیاسی سلبق
رسول شوکتی – فعال و زندانی سیاسی سابق
رضا بی شتاب – شاعر
رضا جانه ای – زندانی سیاسی سابق
رضا کریمی – فعال سیاسی
داریوش شیروانی - فیلم ‏ساز و موسیقی دان - آلمان
داریوش پویان – فعال سیاسی
ساسان دانش – فعال سیاسی و روزنامه نگار - فرانسه
سیروس بینا - استاد دانشگاه و اقتصاد دان
سیاوش مدرسی - فعال سیاسی
سیاوش کارساز – فعال مدنی – تهران
سیروس کار – فعال و زندانی سیاسی سابق - آلمان
سیاوش محمودی - فعال و زندانی سیاسی سابق آلمان
سیروس کفایی - شاعر و هنرمند تاتر
سیروس ایرانی – فعال سیاسی – کانادا
سوسن شهبازی – فعال کارگری
سعید نوروزبیکی - فعال سیاسی – سوئد
سیما بهلول – فعال اجتماعی
سیاوش سلطانی – فعال سیاسی
سامی مزرعه کار – کارگر کتابفروشی
ستار فتحی (آویهنگ ) - فعال سیاسی – کانادا
سیاوش نیکدل – فعال سیاسی
شاهو منصوری – فعال کارگری
شراره لاری – خبرنگار
شهاب شکوهی – فعال و زندانی سیاسی سابق دو نظام
صدیق جهانی – فعال کارگری – سوئد
صفار ساعد – فعال سیاسی
ضیاء صدرالاشرافی
طاهره جوادی – فعال اجتماعی
علی پیچگاه – فعال کارگری
عباس مظاهری – فعال و زندانی سیاسی سابق – آلمان
عاطفه اقبال – فعال و زندانی سیاسی سابق
عباس منصوران – فعال سیاسی
علی رسولی – فعال کارگری – آلمان
علی دهقانی – فعال سیاسی
غلام عسگری - فعال کارگری درتبعید
فرهاد شعبانی – فعال سیاسی – سوئد
فرزاد سلطانزاده نادری - فعال سیاسی
فرهاد فردا - فعال سیاسی- آلمان
فرهاد مجدآبادی - نویسنده و کارگردان تئاتر و سینما
فرزاد جاسمی – فعال سیاسی
فرید پرتوی – فعال کارگری – کانادا
فرهاد مهدوی - مترجم
کاظم نیکخواه – فعال سیاسی
کیومرث صبری - فعال سیاسی- کانادا
کاملیا اخباری آزاد - فعال و زندانی سیاسی سابق
کورش افطسی – فعال سیاسی
کورش عرفانی – فعال سیاسی
گلاویژ رستمی - مددکار امور اجتماعی - سوئد
لیلی گوبی – فعال سیاسی
لیلا جدیدی – فعال سیاسی
لیلا قبادی نویسنده و مستند ساز
مینو همیلی – فعال سیاسی پناهندگی – زندانی سیاسی سابق
محمد فتاحی – فعال سیاسی
مهدی خانبابا تهرانی – فعال سیاسی
مجید مشیدی – فعال سیاسی - سوئیس
مهرداد مهرپور محمدی – نویسنده و فعال سیاسی - سوئد
مینا زرین – فعال جنبش زنان – زندانی سیاسی سابق – آلمان
مژده نورزاد – فعال سیاسی
محمد تقی سید احمدی – فعال سیاسی – آلمان
مهران سیرانی – فعال سیاسی – آلمان
محمد صولتی – فعال حقوق بشر – ایتالیا
مریم افشار – فعال سیاسی – سوئد
ماندانا لاری - خبرنگار
مسعود نوری جاوید - خبرنگار
محمود خادمی – فعال سیاسی – آلمان
مراد شیخی - فعال سیاسی و مسئول سایت زنده باد انقلاب و پناهندگان ایرانی
محمود خلیلی – فعال و زندانی سیاسی سابق - همکار گفتگوهای زندان - آلمان
مجتبی شکیپور (جهان) - کانون سیاسی پناهندگان- مونستر
مسیب سروندی – خبرنگار
منصور بیات زاده - فعال سیاسی
محمد مزرعه کار – فعال سیاسی
میلا مسافر – فعال سیاسی
مهران محبوبی – فعال سیاسی – کانادا
مسلم منصوری – نویسنده و فبلمساز – آمریکا
مهدی شرفی - آلمان
نسیم صداقت – فعال و زندانی سیاسی سابق – کانادا
نظام جلالی – فعال سیاسی - آلمان
ندا نوآور – فعال سیاسی - اتریش
نادر ثانی – فعال سیاسی – سوئد
نسرین بهجو - مسئول کانون فرهنگی پیوند - آلمان
نسرین امیر صدقی – ژورنالیست
ناصر طاهری  - فعال سیاسی – سوئد
هژیر پلاسچی – فعال سیاسی – آلمان
همایون ایوانی – فعال و زندانی سیاسی سابق - آلمان
ی الفتی – فعال و زندانی سیاسی سابق
 
 
نهادها:
 
رادیم پیام کانادا
کمیته دفاع از آزادی و برابری در ایران – وین
مرکز فیلمسازی وپژوهشی سینمای آزاد
انجمن هنر در تبعید – پاریس - فرانسه
سازمان پناهندگی پرایم
ایران اینفو
کانون فرهنگی خیام
سازمان پارس
شورای براندازی
کارگران ایران در تبعید – هوادار سازمان فدائیان اقلیت
کنشگران سیاسی ایران – آمریکا
کانون فرهنگی پیوند - زاربروکن - آلمان
شهروندان آزادیخواه مونیخ
 
رسانه ها:
سایت آزادی بیان
سایت پویشگران
سایت شهروند
سایت آذرخش
سایت لجور
شهروندان آزادیخواه مونیخ
خبرنامه ملی ایران
اشتراک وورد پرس
سایت سینمای آزاد
سایت اتحاد کارگری
سایت رادیو پیام
وبلاگ تقی روزبه
سایت محمود خادمی
وبلاگ پرتو
احترام آزادی
شاهین شهر-اندیشه های(سیاسی) نوین و مترقی
وبلاگ بانوفیلم
Iran Care
سایت کانون فرهنگی خیام
وبلاگ بازآفرینی واقعیت ها
 
سایت گزارشگران
وبلاگ خبری گزارشگران
وبلاگ آهنگر
سایت ریشه ها
وبلاگ مینا زرین
سایت زنده باد انقلاب
سایت پناهندگان
سایت داریوش شیروانی
وبلاگ البرز ما
سایت مجید مشیدی
سایت رضا بی شتاب
سایت روزنه
وبلاگ اسد گلچینی
 


۱۳۹۲ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

برنامه ای برای مبارزه همزمان از طرف افراد و نیروهای مختلف به شکل کاملا مستقل و جدا از هم


 همانطور که می دانید 35 سال از حاکمیت جمهوری اسلامی گذشت و انواع اتحاد ها در خارج از کشور در بین جریانات راست و چپ طی این 35 سال شکل گرفت اما هیچکدام از این اتحاد ها چون دارای عملکرد مشخص در ایران نبودند نتوانستند منجر به سرنگونی جمهوری اسلامی شوند و به تنهایی وجدا از هم نیزهیچ نیرویی نمی تواند رژیم را سرنگون کند همچنان که تا کنون نیز نتوانسته اند. در اینجا سئوالی که وجود دارد آنست که بنابراین راه حل چیست ?
هر کشوری در هر دوره سیاسی راه حل خاص خودش را دارد چراکه شرایط و اوضاع سیاسی و نیروهای درگیر درآن یکسان نیست .
 در این طرح ,اصلا قرار نیست کسی با کسی, کنار آن یکی جریان سیاسی مخالف ,کار کند یا قرار بر این باشد که شبیه به هم مبارزه کنند. پس این طرح کاملا ساده,
اتحاد عمل نیست.
وحدت نیست.
جبهه نیست.
کنگره نیست.
کنفرانس نیست.
منشور نیست.
ارتش آزادیبخش نیست.
سئوال, پس چی هست ?
 این طرح فقط هماهنگی جهت همزمانی مبارزه است.زمانی مبارزات پراکنده  ,ناهمانگ,نامنظم مخالفین جمهوری اسلامی تاثیر خواهد داشت که فقط همزمان آغاز شود و هرجریان سیاسی به شکل و شیوه خاص خودش مبارزه را آغاز می کند و نوک تیز حملات و مبارزات ما فقط جمهوری اسلامی خواهد بود


پس پیشنهادی را می دهیم در رابطه با اینکه از یک تاریخی همه جدا جدا ولی صرفا همزمان مبارزه خود را تشدید کنیم.
تمامی اپوزیسیون به شکل جدا و مستقل از هم اما همزمان از یک تاریخی می تواند به هر شکلی که خواستند مبارزه خود برای سرنگونی رژیم را هماهنگ و کانالیزه کنند.
 هر حرکتی زمانی تاثیر دارد که همزمان و گسترده باشد.

در واقع اتحاد نیست بلکه هماهنگی غیر مستقیم در آغاز مبارزات خواهد بود و شکل مبارزه به خود هر گروهی بستگی دارد.
در واقع در مصر نیز چنین کردند و تمرد یک همگرائی و هماهنگی بسیار وسیع بود.
باید از راست تا چپ را دعوت کرد و البته تاکید کنیم که اتحاد نیست فقط همزمان می خواهیم مبارزات را آغاز کنیم.
 هر کسی بر اساس وزنه اش در جامعه اقدام می کند.
هر کسی از خط خودش باید به جبهه رژیم حمله کند.
فقط باید همزمان باشد.
 با اشکال متنوع مبارزاتی باید بتوان رژیم را سردرگم کرد تا بتوان ساقطش کرد.
 شکل مبارزه را ما تعیین نمی کنیم تا متنوع باشد.
 خبررسانی در جهت آغاز مبارزه در یک زمان معین از طرف نیروهای مختلف به شکل کاملا مستقل و جدا از هم به عنوان مثال 14 آبان ماه همزمان با فراخوان جهانی آنانیموس می تواند مبارزات همزمان ما آغاز شود و هر نیرویی با ابزار رسانه ای خودش اعلام می کند که چه طرح و برنامه ای تا 14 آبان ماه دارد. 

03.08.2013 


۱۳۹۲ مرداد ۲۷, یکشنبه

قسمت هشتم : خاطرات یک سرباز زمان جنگ 67 - 65 "حمله سنگین توپخانه به پاسگاه فرماندهی "


  در فکه شمالی "شیاربجلیه" من را به خط مقدم نفرستادند و به لطف استوار همشهری من را به پاسگاه فرماندهی گردان پیاده 185 لشگر 16 زرهی قزوین فرستادند که در آنجا ابتدا به سنگر اطلاعات و عملیات گردان رفتم که برای اولین بار پای من را عقرب زد و من رو کردم به همسنگرانم و گفتم که پای من را عقرب زد بروم بهداری گردان و  پادزهر آن را بزنم و برگردم که سنگر بهداری نیز جز مجموعه پاسگاه فرماندهی محسوب می شد و در نزدیکی ما بود .پاسگاه فرماندهی هر گردان شامل سنگرهای فرمانده و معاون گردان  , رکن 2 و رکن 3 (اطلاعات و عملیات), ادوات , مخابرات و بهداری بود .پس از زدن  پادزهر به سنگر برگشتم که یکی از سربازها که اهل قزوین بود رو کرد به من و گفت مورچه نیشت زد و گفتی عقرب گزیده و کلی به من خندید و من را مسخره کرد که 2 روز بعد او را نیز عقرب زد که مرتب تا چند روز آه و ناله و گریه می کرد.( همیشه عقرب در گزش اول با تزریق مختصری آنزیم سعی در دور کردن دشمن دارد، ولی چنانچه اسیر شود و راه فراری نداشته باشد مجبور به تزریق سم اصلی خود می‌شود و شاید به همین دلیل دفعه اول درد زیادی نداشتم و برعکس همسنگر من چند روز گریه و ناله می کرد ) البته دفعه دوم که پهلوی من را عقرب زد در منطقه پیچ انگیزه بودیم که برخلاف دفعه اول تا چند روز جایش درد می کرد.(در قسمت های بعدی در این رابطه بیشتر توضیح خواهم داد وقتی به خاطرات پیچ انگیزه رسیدیم.)

پس از آنکه از فکه جنوبی به فکه شمالی "شیاربجلیه" آمدیم و از آنجائیکه پاسگاه و دسته خمپاره در بین تپه ها ایجاد شده بود و تازه به منطقه بجلیه آمده بودیم و عراقی ها  از محل پاسگاه فرماندهی و دسته خمپاره ما اطلاعی نداشتند با یک تاکتیک هوشمندانه محل پاسگاه و دسته خمپاره ما را شناسائی کردند و با توپخانه و خمپاره  ما را زیر آتش سنگین گرفتند و این آتش آنچنان سنگین بود که فرمانده گردان از ترس صورتش قرمز شده بود و به ما گفت آماده باشید که عملیات عراق حتمی است. دشمن برای شناسائی محل استقرار ما ساعت 12 ظهر شروع به منور زدن در روز بر بالای سر ما کرد که ابتدا کسی نمی دانست که علت آن چیست ولی منور معمولا  برای استفاده در تاریکی است که منطقه و حرکات دشمن دیده شوند یا از آن برای تعیین مقدار فاصله محل استقرار دشمن که قرار است زیر آتش قرار بگیرد نیز استفاده می شود ولی برای استفاده در شب هست و در روز ,زدن آن همه منور کاملا عجیب بود.علت زدن منور آن بود که از محل استقرار ما بی اطلاع بودند چون تازه به جای نیروی قبلی آماده بودیم( و نیروهای جدید در محل جدید سنگرهای خود را بنا می کردند که دشمن با آن آشنا نباشد.) عراقی ها می دانستند که برخی از سربازها ی ایرانی برای جمع آوری چتر منورها به بالای تپه ها خواهند رفت .
(در داخل گلوله منور چتری است که برای مدت چند دقیقه استوانه وارونه ای که دهانه باز آن رو به زمین است و داخلش مواد اشتعال زای نورانی قرار داردرا در هوا معلق نگهداشته و به همین واسطه پیرامون خود را روشن می کند.و خود چتراز مواد ابریشم یا مواد پلاستیکی پارچه ای درست شده و مثل چتر نجات همافران نیروی هوائی اما به ابعاد کوچکتر است و وجه تسمیه آن با چتر نجان انسانی به مانند این است که آن استوانه فلزی که داخلش مواد نور زا است به مثابه انسانی است که چتر را به کمر خود بسته باشدو همچون انسان در حال فرود آمدن با چتر نجات چتر منور هم به آرامی فرود می آید.)
با رفتن چند نفر بر بالای تپه ها محل استقرار ما لو رفت و در آن روز به شدت ما را زیر آتش سنگین توپخانه و خمپاره قرار دادند و حجم آتش آنچنان زیاد بود که فرمانده گردان ما حسابی ترسیده بود و ما کاملا آماده بودیم که در صورت حمله فرار کنیم( یا به قولی عقب نشینی تاکتیکی کنیم ) چراکه با آن نیروی کم فقط در حالت عادی می توانستیم در خط دفاعی باشیم و نه اینکه در مقابل چند برابر نیروی مهاجم دشمن با حجم بالای آتش سنگین بتوانیم مقاومت کنیم و اگر خط ما می شکست نیروی کم ما درپاسگاه فرماندهی که هر کدام وظایف خاصی را انجام می دادند نمی توانست جلوی پیشروی دشمن را بگیرد.آن روز خوشبختانه عراق دست به عملیات نزد و فقط خواست که یک گوشه چشمی از حجم و قدرت سنگین آتش تهیه سلاح های سنگین خود را به ما نشان داده باشد و فکرعملیات بسر ما نزند و روحیه ما را نیز پائین بیاورد به عنوان نیرویی که تازه در مقابل آنها قرار گرفته بود و هم اینکه با توجه به واکنش ما نیز از مقدار توان تدافعی ما مطلع گردند و در عین حال بداند که پاسگاه فرماندهی و دسته خمپاره کجا قرار دارد و چه مقدار با خط فاصله دارند و پس از آن دیگر مرتب سهمیه گلوله های توپ و خمپاره ما را برایمان می فرستادند و ما دیگر امکان جابجایی پاسگاه را نداشتیم مگر اینکه کل گردان یا تیپ جابجا می شد و شاید به همین دلیل چند ماه بعد به منطقه پیچ انگیزه منتقل شدیم.



خاطرات ادامه دارد ..........

قسمت اول : خاطرات یک سرباز زمان جنگ 67-65 "ما مرده گان زنده"


قسمت دوم : خاطرات یک سرباز زمان جنگ 67-65 "پادگان آموزشی05 کرمان" 

 


قسمت سوم : خاطرات یک سرباز زمان جنگ 67 - 65 " سخنی با وارطان که دیگر سخن نگفت"

 


 قسمت چهارم: خاطرات یک سرباز زمان جنگ 67 - 65 "این سرزمین ماتم زده , هر گوشه اش اشک و خون است"

 

قسمت پنجم: خاطرات یک سرباز زمان جنگ 67 - 65 "پدر در کرخه و من در فکه" 

 

قسمت ششم : خاطرات یک سرباز زمان جنگ 67 - 65 " گشت شناسائی در خط فکه " 

 

قسمت هفتم : خاطرات یک سرباز زمان جنگ 67 - 65 " فکه شمالی , شیار «بجلیه» "


پاینوشت :
( عقرب ها رنگ‌های مختلفی مثل زرد مایل به قهوه‌ای، قهوه‌ای، خاکستری و سیاه دارند. عقرب‌ها در گرسنگی و تشنگی مقاومت زیادی دارند به طوری که می‌توانند ماه‌ها بدون آب و غذا زنده بمانند.
نیاز کژدم‌ها به اکسیژن بسیار کم است به طوری که می‌توانند تا یک شبانه روز در عمق آب زنده بمانند یا این که ماه‌ها در یک بطری در بسته زنده بمانند. از حدود ۲۰۰ گونه متفاوت عقرب که در سراسر دنیا پراکنده‌اند فقط حدود ۲۰ گونهٔ آنها سمی هستند . سم عقرب‌های نواحی خشک و گرمسیر در ایران دارای غلظت بالایی است. خوشبختانه خطرناک‌ترین عقرب‌ها هم هنگام گزش انسان معمولاً تمامی سم خود را تزریق نمی‌کنند زیرا عقرب در مصرف سم صرفه‌جویی می‌کند و همیشه در گزش اول با تزریق مختصری آنزیم سعی در دور کردن دشمن دارد، ولی چنانچه اسیر شود و راه فراری نداشته باشد مجبور به تزریق سم اصلی خود می‌شود. عقرب برای جایگزینی سم خود نیاز به تغذیه بیشتر دارد و برای همین زیاد مایل نیست که سم خود را هدر دهد. سم نوعی کژدم به نام سنتروروئید اسکالپچراتوس (Centruroides Sculpturatus) شدیداً کشنده‌است که عقزبی کوچک و زرد رنگ است با یک توبرکول کوچک روی پشت. طول این جانور ۲/۵ تا ۷/۵ سانتی متر است و به آن «عقرب جرار» نیز گفته می‌شود.خطرناک ترین نوع عقرب در ایران عقرب گاردیوم است که در منطقه خوزستان یافت می شود و سمی کشنده دارد سم سایر عقربها کشنده نیست.کژدم‌ها دو دشمن طبیعی دارند یکی از آنها یک نوع سار است و دیگری مگس و جالب تر اینکه عقرب‌ها تنها موجوداتی هستند که اشعه رادیو اکتیو تاثیری به آنها ندارد. ضعیفترین عقرب‌ها ۴۰۰۰۰ راد (واحد اندازه گیری تشعشعات تولیدکننده یون جذب شونده) را تحمل می‌کنند این عدد در مورد انسان کمتر از تنها ۶۰۰ راد می‌باشد و بدین گونه حتی از انفجار اتمی هم جان سالم بدر می‌برند. خون عقرب‌ها سمی است به طوری که اگر آن را به یک موش تزریق کنند موجب مرگ آن می‌شود)

۱۳۹۲ مرداد ۲۶, شنبه

قسمت هفتم : خاطرات یک سرباز زمان جنگ 67 - 65 " فکه شمالی , شیار «بجلیه» "



  در اواخر تیرماه سال ۱۳۶۵ از منطقه فکه جنوبی به منطقه فکه شمالی  شیار «بجلیه» نقل مکان کردیم و یک لشگر دیگر ارتش به جای ما (لشگر 16 زرهی قزوین ) درمنطقه فکه جنوبی مستقر شد.
  در ۱۰/۲/۶۵ دشمن به فکه حمله کرد وبیش از ۷ کیلومتر پیشروی نمود. عملیات والفجر مقدماتی، خاطرات تلخی را در پی داشت. تعداد زیادی از نیروهای خودی به علت لو رفتن عملیات و تجهیزات فراوان دشمن و میادین مین بسیار در منطقه کشته و مجروح شدند، عده ای عقب نشینی کردند اما عده زیادی در این سرزمین جاماندند، برخی بر اثر تشنگی در بیابان سوزان فکه کشته شدند.
  ارتش عراق یک روز پس از تک اصلی خود در (18/2/65 ) به وسیله تک تیپ زرهی در محور فکه جنوبی تظاهر به تک نمود و سپس در تاریخ 19/2/65 تک اصلی خود را در فکه شمالی "شیاربجلیه" آغاز کرد بنابراین زمانی که ما به خط شیار بجلیه رفتیم تعداد زیادی از اجساد نیروهای ایرانی هنوز بین دو خط بود ولی به دلیل فاصله چندصد متری ما با عراقی ها امکان تخلیه آنها به عقب وجود نداشت و هم اینکه در اثر شدت آفتاب اجساد متلاشی شده بودند و نمی توانستیم آنها را به عقب ببریم. سربازان گردان ما که در خط شیار بجلیه بودند فقط پلاک های آنها را جمع آوری می کردند که از روی آن قاعدتا نیروهای ایرانی می توانستند به هویت اجساد پی ببرند و به غیر از پلاک ها یکبار دفترچه خاطرات کوچکی که خونی بود را به پاسگاه فرماندهی آوردند و هیچ چیز مانند این دفترچه خاطرات خونی سرباز کشته شده ایرانی روی آدم تاثیرنمی گذاشت.خاطراتی که ناتمام مانده بود و هنوز آن انسان خبر ندارد که لحضاتی دیگر کشته خواهد شد و خاطراتش ناتمام خواهد ماند.دفترچه خاطراتی که آنقدر ارزش داشته است که موقع عملیات عراق در جیب آن سرباز قرار داشته است.
در محور شیار بجلیه یکروز گشت شناسائی ما با گشت شناسائی عراقی ها در یک نقطه ناخودگاه در مقابل هم قرار گرفتند و اولین و آخرین باری بود که چنین حادثه ای رخ می داد که دو گروه گشت شناسایی دشمن با یکدیگر برخورد می کردند که در این حالت هر دو گروه بدون هر گونه اقدام به درگیری به سمت نیروهای خودی اقدام به فرار کردند و هر 2 گروه گشت شناسایی به یک شکل عکس العمل نشان داده بودند و دوستانمان که از حادثه تعریف می کردند با خنده می گفتند بدون اینکه 2 طرف به سمت هم تیراندازی کنیم فقط هر کدام اقدام به فرار کردیم و هر 2 طرف انتظار برخورد با یکدیگر را نداشتیم و هر کدام فورا به مواضع خود برگشتیم. 

زمانی که من به گردان 185 تقسیم شدم همشهری من که یک گروهبان ارتش در رکن 2 و 3 بود متوجه حضور تنها همشهری خودش در گردان شد و آنگاه که ما درفکه جنوبی بودیم من در خط بودم وبعد از رفتن به بجلیه دیگرمن توسط گروهبان همشهری (که انسان بسیار شریفی است)  به عقب منتقل شدم و می گفت من دورانی که باید در جبهه باشم در حال تمام شدن است و به زودی به پادگان شهر خودمان برخواهم گشت ولی اجازه نخواهم داد که تنها همشهری من در خط بماند که ابتدا من را به آشپزخانه گردان فرستادند (که بسیار دور از خط و تقریبا امن بود ) ولی من قبول نکردم و من را سپس به بخش اطلاعات و عملیات گردان در پاسگاه فرستادند که چند هفته ای آنجا بودم .

خاطرات ادامه دارد ..........

قسمت اول : خاطرات یک سرباز زمان جنگ 67-65 "ما مرده گان زنده"


قسمت دوم : خاطرات یک سرباز زمان جنگ 67-65 "پادگان آموزشی05 کرمان" 

 


قسمت سوم : خاطرات یک سرباز زمان جنگ 67 - 65 " سخنی با وارطان که دیگر سخن نگفت"

 


 قسمت چهارم: خاطرات یک سرباز زمان جنگ 67 - 65 "این سرزمین ماتم زده , هر گوشه اش اشک و خون است"

 

قسمت پنجم: خاطرات یک سرباز زمان جنگ 67 - 65 "پدر در کرخه و من در فکه" 

 

قسمت ششم : خاطرات یک سرباز زمان جنگ 67 - 65 " گشت شناسائی در خط فکه "


پاینوشت :

  بر اساس آمارهای بین‌المللی، جنگ عراق و ایران ۶۲۷ میلیارد دلار هزینه برای دولت ایران و ۵۶۱ میلیارد دلار هزینه برای دولت عراق به همراه داشت. همچنین هزینه بازسازی خرابی‌های ناشی از جنگ برای ایران ۶۴۴ و برای عراق ۴۵۲ میلیارد دلار برآورد می‌شود. بر همین اساس در طول این جنگ ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ انسان کشته و زخمی شدند که از این میان ۲۶۲٬۰۰۰ ایرانی و ۱۰۵٬۰۰۰ عراقی کشته شده‌اند.
 هزینه مالی مستقیم جنگ برای عراق شامل ۷۴ تا ۹۱ میلیارد دلار برای هدایت جنگ و ۴۱٬۹۴ میلیارد دلار واردات اقلام نظامی بود. ایران نیز حدود ۹۴ تا ۱۱۲ میلیارد دلار برای هدایت جنگ و ۱۱٬۲۶ میلیارد دلار برای واردات نظامی هزینه کرد. هزینه غیرمستقیم ناشی از کاهش درآمدهای نفتی و تولیدات کشاورزی دو کشور نیز حدود ۵۶۱ میلیارد دلار برای عراق و ۶۲۷ میلیارد دلار برای ایران برآورد شده‌است.

مبادلهٔ اسیران جنگی بین دو کشور از سال 1369 آغاز شد. ایران آخرین گروه از اسرای جنگی عراقی را در سال ۱۳۸۱ به عراق تحویل داد.در پایان جنگ ۸ ساله حدود ۴۰۰۰۰ ایرانی در عراق اسیر بودند. در مقابل ایران نیز حدود ۷۰۰۰۰ اسیر عراقی دراختیار داشت. کار مبادله اسرای دو طرف تا اسفند ۱۳۸۱ به طول انجامید.

 در زمستان ۱۳۶۵ جنگ شهرها توسط عراق وارد مرحله جدیدی شد. در این دوره که ۲۲ روز به طول انجامید، بیش از ۳۰۰۰ ایرانی غیرنظامی کشته و بیش از ۱۱۰۰۰ نفر مجروح شدند. عراق در طول این مدت اهدافی مانند مدارس و بیمارستان‌ها را هدف موشک‌های خود قرار داده بود. ولی مهمترین دوره جنگ شهرها از دهم اسفند ۱۳۶۶ تا یازدهم اردیبهشت ۱۳۶۷ به طول انجامید و طی آن بیش از ۱۲ هزار غیرنظامی شامل کودکان و سالخوردگان کشته و متجاوز از ۵۳ هزارنفر مجروح شدند.

 در طول سال‌های جنگ قدرت نظامی ایران از نظر تجهیزات کاهش و قدرت نظامی عراق افزایش یافت. پیش از آغاز جنگ (سال ۱۹۸۰) ارتش عراق دارای ۴۴۳۰۰۰ نیروی انسانی بود و ایران ۳۹۰۰۰۰ ارتشی داشت. عراق ۲۷۵۰ تانک و ایران ۱۷۳۵ تانک داشت. عراق ۳۳۹ هواپیمای نظامی و ایران ۴۴۷ هواپیما داشتند، هشت سال بعد و در پایان جنگ (سال ۱۹۸۸) عراق دارای ۱۰۰۰۰۰۰ نیروی انسانی بود و ایران تنها ۶۰۰۰۰۰ نفر دراختیار داشت. عراق ۴۰۰۰ تانک در مقابل ۱۰۰۰ تانک ایران داشت. عراق ۶۰۰ هواپیما و ایران تنها ۵۰ هواپیمای جنگنده قابل پرواز داشت. با این تعداد هواپیمای جنگنده از انواع ،سوخو-۲۴ و داسو میراژ اف۱، نیروی هوایی عراق در پایان جنگ به ششمین نیروی هوایی عظیم جهان تبدیل شده بود.




۱۳۹۲ مرداد ۱۷, پنجشنبه

بهروز سورن: دژخیمی که محتملا وزیر دادگستری میشود!




نیمه شب نوشته ها - 66  
از ابتدای امر نیز روشن بود که ( از کوزه همان برون تراود که در اوست ). روحانی مرد امنیتی و نمک خورده همان سیستمی است که دهه ها پایه های حکومتش را بر سرکوب و ایجاد وحشت و دروغ و کشتار شهروندانش استوار کرده است. روحانی هم قسم نظامی بوده و هست که جز فقر و اعتیاد و نابودی و تبعیض ره آوردی برای مردم کشورش نداشته است. پزهای انتخاباتی امروزه و پس از انتقال دولت جدید بتدریج رنگ می بازند و حقیقت این رئیس جمهوری کذائی نیز در معرض دید همگان قرار خواهد گرفت. اما آنچیز که اندکی و برای بسیاری غیر مترقبه بود اینکه دقیقا در منصب دادگستری یکی از خونخوار ترین و نفرت انگیز ترین چهره های تاکنونی حکومت که همانا مصطفی پور محمدی باشد معرفی شده است.
با توجه به این انتخاب, روحانی به همه مردم کشورمان و ناظران بین المللی میگوید که توهمات خود را بدور بریزید زیرا که آش همان آش و کاسه اش عوض شده است و نه تنها مطالبه شما برای آزادی زندانیان سیاسی رویائی بیش نیست که با انتخاب پورمحمدی سرکوب تان را هم در برنامه داریم. نه تنها بر کشتار دهه شصت و چگونگی و عاملان و آمران آن روشنائی نخواهیم افکند که دقیقا یکی از مهره های قتلعام فرزندانتان را نیز وزیر دادگستری خواهیم کرد. نه تنها رهبران سبزتان در حصر را آزاد نخواهیم که شرط ازادی شان را نیز توبه در بارگاه ولی فقیه خواهیم گذاشت.
مصطفی پور محمدی در تمامی دوران فعالیت سیاسی حکومتی دقیقا در پست ها و مقامات اطلاعاتی و بعبارتی دیگر تخصص اش در سرکوب اعتراضات و معترضان بوده است. بی تردید در کشتار هزاران جوان آزادیخواه و عدالت طلب نقش مستقیم داشته است. از پرونده جنائی این فرد و بطور مشخص میتوان عضویت در کمیسیون مرگ و قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان سال 1367 را نام برد.
زندگینامه این قاصد مرگ و نابودی در یکی از رسانه های حکومتی چنین عنوان شده است:
وی در سال‌های 1358 تا 1365 دادستان انقلاب در استان‌های خوزستان، هرمزگان و خراسان (خراسان جنوبی، خراسان‌ رضوی، خراسان شمالی) بود. پس از آن در سال 1366 معاون وزیر اطلاعات شد. سه سال بعد به عنوان جانشین وزیر اطلاعات برگزیده شد.
عصر روز یکشنبه -13 مردادماه - آیت‌الله آملی لاریجانی، حجت‌الاسلام والمسلمین مصطفی پورمحمدی را به عنوان وزیر دادگستری به رییس‌جمهور معرفی کرد
مصطفی پورمحمدی در سال 1370 رییس اطلاعات خارجی شد. وی در تاریخ 24 مرداد سال 1384 از سوی محمود احمدی‌نژاد به عنوان وزیر کشور معرفی شد و از مجلس رای اعتماد گرفت. حدود 2 سال در این سمت فعالیت کرد. پس از آن رییس سازمان بازرسی کل کشور شد.

بر اساس افشاگریهای پرشماری که از سوی زندانیان سیاسی  جان بدر برده و حتی از میان دایره حکومتیان و حواشی آن , کمیسیون مرگ با عضویت ایشان مسئول کشتار چند هزار زندانی سیاسی بی دفاع و در بیدادگاه های چند دقیقه ای بوده است.
پیشنهاد وزارت دادگستری برای پور محمدی جلاد به مجلس از سوی روحانی نشان میدهد که ایشان بر خلاف تبلیغات انتخابی خویش نه در پی اعتدال که سرکوب وحشیانه کما فی سابق را در برنامه دارد. این روند درس بزرگی است برای آنان که راه نجات را در شکافهای خودساخته  در میان بالائی ها می بینند و جستجو می کنند.

07.08.2013

درباره مسئولان قتلعام زندانیان سیاسی با همیاری پورمحمدی به آدرس مراجعه نمائید

معرفی مصطفی پورمحمدی برای وزارت دادگستری از طرف حسن روحانی توهین به شعور مردم و عدالت است



در رابطه با حضور جهره های امنیتی , نظامی و اصولگرایان در حساس ترین و مهمترین پست های کابینه دولت روحانی باید گفت که آنچه که نکو است از بهارش پیدا است و از کوزه چنین کابینه ای همان تراود که در او است. 

دادگستری که وزیرش مصطفی پورمحمدی باشد زیبنده نام بیداد گستری است. انتخاب مصطفی پورمحمدی از طرف حسن روحانی پشت کردن به رای دهندگانی است که امید به تغییر( کاذب)  داشتند اما در همین ابتدا با انتخاب یکی از اعضای هیئت مرگ و عدم انتخاب زنان در کابینه باعث شد که بسیار زود توهم آنان فرو بریزد و بدانند که حسن روحانی با وعده های دروغین آنان را فریفته است. 

آقای حسن روحانی این ره که تو می روی به ترکستان است.اگر روحانی تصور کند که بعد از وزارت مصطفی پورمحمدی ما فعالین حقوق بشری سکوت خواهیم کرد باید بداند که اشتباه می کند و بداند که مصطفی پورمحمدی جلاد بعد از قرار گرفتن در لیست وزرای کابینه به پاشنه آشیل دولتش تبدیل خواهد شد.

 لوسی موریون- مدیر بخش پژوهش گزارش‌گران بدون مرز، می گوید: «انتخاب پورمحمدی نه تنها یک سیلی بر کسانی است که علیه مصونیت از مجازات تلاش می‌کنند، بلکه توهین به خانواده‌های روزنامه‌نگاران و زندانیان سیاسی‌ است که در زمان مسئولیت وی کشته شده‌اند.» که باید گفت فراتر از اون توهین به شعور مردم و عدالت است.

مصطفی پورمحمدی طی سال های 1384 تا 1387 درکابینه اول محمود احمدی نژاد، مسئولیت وزارت کشور را بر عهده داشت  و اینک هم که وزیر پیشنهادی حسن روحانی برای پست وزارت دادگستری است که نشان می دهد خود حسن روحانی بین خود و محمود احمدی نژاد تفاوتی نمی بیند پس نباید انتظار داشته باشد که مردم بین آنان تفاوتی ببینند که تازه با عدم پیشنهاد زنان برای وزارت نشان می دهد که تا همینجا در همین مدت کوتاه کارنامه روحانی از کارنامه احمدی نیز بدترهم بوده است.


۱۳۹۲ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

نقدی به اظهارات حسن روحانی درباره علت عدم حضور زنان در کابینه


حسن روحانی در روز زن می گوید در دولت آینده فرصت زنان و مردان مساوی خواهد بود اما وقتی اعضای کابینه را معرفی می کند حتی یک زن در لیست 33 نفره کابینه دولت روحانی نیست و سهم زنان صفر درصد است. حسن روحانی در اولین کنفرانس خبری درباره علت عدم حضور زنان در کابینه پاسخ مشخصی نمی دهد و آسمان و ریسمان را به هم می بافد و از پاسخ مشخص طفره می رود که چرا از معرفی وزرای زن خودداری کرده است.انتقاد من به تبعیض جنسیتی اعمال شده توسط حسن روحانی و مجددا بازگشت به عقب است. حسن روحانی درباره علت عدم حضور زنان در کابینه می گوید"اونجا که سئوال کردند از وزیر, وزرا, راجع به خانم ها هم یک بحثی کردند که شما قول داده بودید که از خانم ها در کابینه استفاده بشود که در کابینه نیست قول من این بود که دولت تلاش کند در فعالیتهای اجتماعی فرصت برابر برای خانم ها بوجود بیاورد.......... روحانی در ادامه می گوید حتی اگر یک وزیر خانم باشد اصلا خانم ها نباید قانع باشند"انگار که فقط قرار بوده تنها یک وزیر زن معرفی کند و چون تنها یک وزیر زن کافی نیست پس زن ها قانع شده اند و دیگر خواست فرصت برابر با مردان ندارند و چون با بودن یک وزیر زن به معنای رسیدن به حقوقشان نیست پس انتظار وزیر زن هم نداشته باشند.احمدی نژاد که خود را اصلاح طلب و اعتدالگرا نمی نامید و کسی از اون انتظار نداشت وزیر زن در کابینه داشته باشد با تابو شکنی و ارائه 3 وزیر زن برای اولین بار که بسیار دشوارهم  بود و مورد مخالفت نیروهای ارتجاعی مذهبی وابسته به حکومت و مجلس و مراجع مرتجع ( که همفکران خودش بودند ) قرار می گرفت چنین کاری را صورت داد ( البته دلایل سیاسی داشته است و ناشی از اعتقاد احمدی نژاد به برابری فرصت برای زنان و مردان نبوده است و دلیل و انگیزه سیاسی داشته است ) و الان با بودن یک وزیر زن در کابینه گذشته احمدی نژاد پس دیگر امروز در کابینه حسن روحانی افزایش تعداد وزرای زن آنچنان نمی توانست مورد مخالفت علنی تفکر طالبانی درون حاکمیت قرار بگیرد و حذف زنان از کابینه قطعا نتیجه اعمال نظر علمای وابسته به حاکمیت و دیگر جریانات طالبانی درون حاکمیت در جلسات خصوصی آنان بوده است که با روحانی به توافق رسیده اند.
یک هفته قبل از اولین کنفرانس خبری حسن روحانی , در نشست خبری زنان روزنامه نگار اصلاح طلب با انتقاد از عدم حضور زنان در کابینه توصیه به بازنگری در کابینه در جهت رفع تبض علیه زنان کردند اما باز حسن روحانی در عمل فرصت برابر برای شرکت زنان در کابینه قائل نشد.
انتقاد از عدم حضور زنان در کابینه روحانی،پیگیری مطالبات زنان در گزارش سالانه دولت، استفاده از ظرفیت زنان در دولت آینده،سهم خواهی زنان از دولت روحانی، مخالفت با وزارت زنان از مهم ترین بحث های نشست انجمن روزنامه نگاران زن بود.

  کنفرانس خبری "سهم زنان در دولت تدبیر و امید" توسط انجمن روزنامه نگاران زن(رزا) برگزار شده بود که در ابتدای این نشست ولی مراد با بیان اینکه استفاده از ظرفیت زنان در دولت آینده سوال اساسی بوده  و دولت روحانی موظف به پاسخگویی به آن است گفت: آنچه ضرورت دارد حضور زنان در ساختار  تصمیم گیری کشور است چگونه می توان برای یک دولت برنامه ریزی کنیم در حالی که 50 درصد جامعه یعنی زنان در آن سهمی نداشته باشند.

وی با انتقاد از اینکه در کارگروههای تخصصی برای انتخاب اعضای کابینه زنان حضور ندارد گفت: دولت تدبیر و امید موظف به پاسخگویی مطالبات زنان است.وعده  روحانی مبنی برحضور زنان در کارگروه هایی که برای تعیین اعضای کابینه تشکیل شده عملی نشد و در نتایج مطلوبی برای زنان در این کارگروه ها حاصل نشده است.
بهرام نژاد  با بیان اینکه شعارهای روحانی با چینش کنونی کابینه در تضاد است و برابری دیده نمی شود گفت: در چارچوب شعار اعتدال باید زنان در کنار مردان در کابینه حضور داشته باشند. متاسفانه چهره ای که از کشور داریم چهره مردسالاری دینی است. روحانی در سخنان تبلیغاتی خود قبل از انتخابات به حضور زنان در تصمیمات سیاسی کشور تأکید کردند. حال جایز نیست ایشان مانند آقای خاتمی ریسک پذیر حضور زنان نباشند.
علی مراد  گفت: الان برای ما یک علامت سوال است که در این 40 روز با همه ارتباطاتی که ما با دفتر دکتر روحانی داشته ایم اقدامی در جهت رفع تبعیض ها با چینش کابینه صورت نگرفته است.توصیه می کنیم زمان باقی مانده برای تشکیل کابینه بازنگری صورت گرفته و اقدامی در جهت رفع تبض ها برداشته شود.
 عالی پور گفت: ما دو مطالبه کلی در این حوزه داریم ، اول رفع تبعیض نگاه جنسیتی در کل کشور توسط مسئولان و مسئله دوم جایگاه زنان به عنوان بخشی از تیم اصلی تصمیم گیری است.: ما ارتقاء زنان را در همه سطوح می خواهیم چطور است در زمان انتخابات 50 درصد رای جامعه برای زنان است اما بعد از انتخابات زنان فراموش می شوند.




آقای روحانی آیا پورمحمدی نیز دارای ,اعتدال گرایی ,ایمان ,تقوا , پاک دستی و اخلاق است ?


حسن روحانی در اولین کنفرانس خبری می گوید:"مبنای انتخاب ما برای معرفی کابینه ,شایستگی ,تجربه ,اعتدال گرایی ,ایمان ,تقوا ,کاردانی ,اخلاق , تخصص گرایی , پاک دستی , من از تمام وزرایی که پیشنهاد دادم با قاطعیت دفاع می کنم.آنها را قبول دارم.از تک تک آنها دفاع می کنم.آنها را می شناسم یا مستقیم که با هاشون کار کردم .........البته یک چند نفری هم در کابینه هستند که من آشنایی زیادی نسبت به گذشته اونها ندارم و با هم همکار نبودیم اما فراد مطمئنی آنها را به من معرفی کردند..........." 

 محمدرضا رحيمی، " معاون اول رييس جمهور سابق، در «هفتمين جشنواره ملی تعاونی های برتر کشور» مصطفی پور محمدی را متهم کرد ه بود که «پور محمدی پيش از آنکه از دولت طرد شود، حدود ۲۱ ميليارد تومان که با سود متعلق به آن بيش از ۳۰ ميليارد تومان می شود را به طور غير قانونی از وزارتخانه خارج و تاکنون که چهار سال از آن تاريخ می گذرد اين پول را عودت نداده است.»"

" به دنبال افشاگری محمدرضا رحیمی علیه مصطفی پورمحمدی و متهم کردن وی به برداشت «۲۱ میلیار تومان از دولت»، و واکنش پورمحمدی، روزنامه ایران علیه رییس سازمان بازرسی کل کشور دست به افشاگری زده و نوشته بود که مشاور پورمحمدی «مسعود. م» دو روز پس از افشای نامش از سوی مه‌آفرید خسروی در دادگاه رسیدگی به پرونده اختلاس سه هزار میلیارد تومانی، فوت می‌کند."

همکار سعید امامی

"مصطفی پورمحمدی، نخستین وزیر کشور کابینه نهم، در بیست سالگی دادستان انقلاب در استان‌های خوزستان ، هرمزگان و خراسان شد و احکام اعدام برای از زندانیان در زندان شهرک بندرعباس صادر کرد.
پورمحمدی، یکی از سه عضو «هیات مرگ» به نمایندگی از وزارت اطلاعات بود. هیات مرگ، مسوول بررسی وضعیت زندانیان در سال ۱۳۶۷ بود که مرگ هزاران نفر از زندانیان سیاسی را رقم زد."
آقای حسن روحانی پس معنای اعتدال گرایی ,ایمان ,تقوا , پاک دستی و اخلاق را از نظر شما متوجه شدیم پس بهتر است که دست از عوام فریبی به سبک  آخوندی بردارید.

۱۳۹۲ مرداد ۱۴, دوشنبه

حضور جهره های امنیتی , نظامی و اصولگرایان در حساس ترین و مهمترین پست های کابینه دولت روحانی



  در کابینه روحانی چند اصلاح​طلب و چند اصولگرا حضور دارند؟

"رحمانی فضلی، مصطفی پورمحمدی، حسین دهقان و سید محمود علوی وزرای پیشنهادی کشور، دادگستری، دفاع و اطلاعات نیز به عنوان اصولگرایان کابینه دولت تدبیر و امید شناخته می‌شوند که در واقع حساس ترین و مهمترین کابینه ها در اختیار مستقیم اصولگرایان است." همانطور که پورمحمدی تاکید کرد: « فعالیت تشکیلاتی اصولگرایان در انتخابات 92 پیروز نشد اما محصول فکری اصولگرایان پیروز شد.البته اصلاح‌طلبان هم نمی‌توانند ادعا کنند که محصول تشکیلاتی‌شان در انتخابات پیروز شده است.»
  
حضور تعداد بالای مقامات امنیتی و نظامی یکی از مشخصه های بارز و اصلی کابینه تدبیر و امید است که حضورقابل توجه مقامات امنیتی -نظامی و اصولگرایان لابد نشانه تدبیر و دادن امید به آنان است و عدم حضور زنان در کابینه همچنین نشانه تدبیر و دادن امید به مراجع تقلید مخالف حضور زنان در قدرت و جامعه بوده است .
در اینجا ما نگاهی مختصر به حضور چهره های امنیتی , نظامی و اصولگرایان از جمله در حساس ترین و مهمترین پست های کابینه دولت تدبیر و امید حسن روحانی می اندازیم.



حمید چیت‌چیان (وزارت نیرو):

نخست فرمانده بخش اطلاعاتی برادران قاچاقچی سپاه پاسداران در تبریز بود و سپس به شهرهای دیگر آذربایجان رفته و در آن شهرها نیز بخش‌های اطلاعاتی برادران قاچاقچی سپاه پاسداران را راه اندازی کرد. پس از برپائی وزارت اطلاعات در سال 1362 در بخش های گوناگون این وزارت خانه دارای پست و مقام بوده است.  


 از اصولگرایان عضو برادران قاچاقچی سپاه پاسداران و نزدیک به محسن رضایی است. در  اردیبهشت سال 89 توسط محسن رضایی به جای سردار احمد وحیدی به عنوان رییس کمیسیون سیاسی دفاعی امنیتی دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام معرفی شد. او جانشینی وزارت دفاع در دولت های هفتم و هشتم و فرماندهی رده های مختلف برادران قاچاقچی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دوران جنگ را در کارنامه خود دارد. 


از اصولگرایان و از امنیتی‌ها و نزدیکان به علی لاریجانی است و در اغلب پست های دولتی که داشته با لاریجانی همراه بوده است. قائم مقام شورای عالی امنیت ملی و معاون اجتماعی، فرهنگی رسانه‌ای وی را به هنگام ریاست شورای امنیت ملی عهده دار بود و زمانی که  لاریجانی رئیس رادیو تلویزیون بود رحمانی فضلی معاون او در شورای عالی صدا و سیما بود.




وی از افراد اطلاعاتی نظام است، عضو اطلاعات برادران قاچاقچی سپاه پاسداران در شهر های شمالی کشور  و سپس معاون وزارت اطلاعات در دوره وزارت ری شهری بود . از نزدیکان به خاتمی و حجاریان است پس از قتلهای زنجیره ای عضو هیئت پی گیری این قتلها شد. سایت عصر امروز و به نقل از رجا نیوز از قول فلاحیان وزیر سابق اطلاعات و از محکومین دادگاه میکونوس  در باره عماد (علی ربیعی)  نوشته است:  « فلاحیان از تدریس او (عماد) در دانشگاه امام باقر (علیه السلام) که زیر نظر وزارت اطلاعات است به عنوان استاد عملیات روانی یاد می کند. فلاحیان در مصاحبه ای نیز از چگونگی خروج وی از وزارت و رفتن به شورای امنیت ملی اینگونه می گوید:" علی ربیعی از بچه های خانه کارگر و از بچه های چپ بود... یک مقطعی شد مدیرمسئول روزنامه کاروکارگر. در عین حال در وزارت اطلاعات هم بود. ما بهش گفتیم دیگر نمی شود که در اطلاعات بمانی. چون رفتی در یک گروه سیاسی. یا آن را انتخاب کن و یا وزارت را. او هم خیلی با من بد شد... علی ایحال وقتی کنارش گذاشتیم آقای حسن روحانی او را برد به دبیرخانه شورای امنیت ... بعد از انتخابات آقای خاتمی می خواست او را وزیر کار بگذارد و خیلی روی این مساله اصرار داشت... و در هر حال ربیعی وزیر کار نشد... یکهو گفتند بشود دبیر شورای امنیت... بالاخره با لابی بازیهای پشت پرده قرار شد که حالا رسما دبیر همین آقای روحانی باشد ولی مسئول اجرایی شورای امنیت عباد شود. البته این پست عباد بسیار کلیدی است در امنیت کشور..." 



 وی از اصولگرایان است و در دوره های اول ،دوم،چهارم و پنجم نماینده مجلس شورای اسلامی بود. معاونت نظارت و بازرسی و معاونت روابط عمومی و تبلیغات سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیرو های مسلح در سال های 68 تا 70و از سال 1379 تا سال 1388 با حکم  خامنه ای به عنوان رئیس سازمان عقیدتی سیاسی ارتش منصوب شد.



دکتر چشم پزشک فارغ التحصیل از دانشگاه مشهد است .و ی در دروان جنگ در سال 60 تا 62 در قرار گاه خاتم الانبیاء که فرماندهی آن با حسن روحانی بود فعالیت میکرد.



  او چهار سال عضو شورای عالی اداری کشور، چهار سال عضو شورای عالی اطلاع‌رسانی کشور، ۱۲ سال استاندار سه استان گیلان، زنجان و مرکزی، ۸ سال معاون سیاسی در استانداری‌های فارس، همدان و هرمزگان و معاون اسبق سازمان تربیت بدنی بوده است.همچنین او در مرکز تحقیقات استراتژیک تحت ریاست حسن روحانی فعالیت میکرد.



 از اصولگرایان است و در اوایل انقلاب و در سن بیست سالگی  به عنوان دادستان دادگاه انقلاب خوزستان معرفی شد و حکم اعدام بیش از 100 نفر را امضا کرد. در سال 67 و پس از حکم قتل عام مخالفین در بند توسط خمینی ،وی در ترکیب هیئت سه نفره مرگ منصوب شد . این هیئت با استناد به فتوای خمینی ،بین 2500 تا 5000 زندانی را که دوران محکومیت خود را میگذراندند به جوخه های مرگ سپرد. نام پور محمدی بار دیگر در ماجرای قتل های سیاسی معروف به قتل های زنجیره ای مطرح شد وی در این دوره وزیر اطلاعات بود و به دست داشتن در این قتلها متهم است. پور محمدی در سال 84 از سوی احمدی نژاد به عنوان وزیر کشور معرفی شد و در سال 87 از این پست بر کنار شد و به سازمان بازرسی کل کشور رفت. 



پسر احمد جنتی ،رئیس شورای نگهبان است. احمد جنتی در دوره رفسنجانی از سوی وی به استاندار ی خوزستان و سپس سال  71 تا 77 معاون بین الملل وزارت ارشاد شد. سپس در دوره خاتمی ،سفیر ایران در کویت شد و با رئیس جمهور شدن احمدی نژاد از کویت فرا خوانده و  به معاونت سیاسی پور محمدی در وزارت کشور  منصوب شد اما تحت فشار هواداران احمدی نژاد از این پست بر کنار و مجددا در سال 85 سفیر ایران در  کویت شد و تا سال 89 که بر کنار شد در این مقام بود.


محمد نهاوندیان رییس دفتر رییس‌جمهوری

 محمد نهاونديان که سابقه مسئوليت‌های سياسی، امنيتی، اقتصادی و ديپلماتيک در دولت‌های مختلف جمهوری اسلامی و همکاری با گروه‌ها و سياست‌مداران متعدد از جناح‌های مختلف سياسی را در کارنامه خود دارد، به رياست يکی از حساس‌ترين مناصب دولتی ايران رسيده است.
 

او از اين پس، در مقام ریيس دفتر ریيس جمهوری، به تمام اسناد، احکام، مدارک، مذاکرات و مکاتبات نهاد رياست جمهوری و شخص ریيس جمهوری دسترسی خواهد داشت.
 
آقای نهاونديان پيش از اينکه ریيس اتاق بازرگانی ايران و سپس ریيس دفتر ریيس جمهوری شود، مسئوليت‌هايی مانند معاونت وزارت بازرگانی در دوران رياست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی و وزارت يحيی آل‌اسحاق، از اعضای ارشد مؤتلفه اسلامی، معاون وزارت بازرگانی در دولت محمد خاتمی و معاونت دبيرخانه شورای عالی امنيت ملی در دوران رياست علی لاريجانی را بر عهده داشت.

عباس احمد آخوندی • وزارت راه و شهرسازی

عباس آخوندی با جناق علی اکبر ناطق نوری که مرداد سال ۱۳۶۱ به‌عنوان معاون سیاسی علی‌اکبر ناطق نوری وزیر وقت کشور انتخاب شد.

بهروز سورن – نیمه شب نوشته ها 65: چند سوال بی پرده و علنی از برگزارکنندگان و شرکت کنندگان در گردهمائی پنجم زندانیان سیاسی در هلند



مبلغ گردهمائی چهارم مورد غضب شما عزیزان قرار گرفت . چرا بهروز سورن نماینده شما در اتریش مستقیم و غیر مستقیم تا مرز ترور سیاسی کشانده شد؟ چرا و علیرغم تلاش شما بهروز سورن و سایت گزارشگران به حیات خود ادامه میدهد اما تداوم فعالیت شما حتی در کشوری دیگر سوال برانگیز است؟ ول کنید خانواده فدائی را. درک کنید موقعیت آپ دیت شده را که امروز بحث زندانی سیاسی فدائی به تنهائی نیست. پیشرفتهای سیاسی اجتماعی شعوری گامها پیشتر از شما هستند. از اولین اعدامها که بی ربط با فدائیان بوده است. با ساواکی ها و سلطنت طلبها و نوژه ای ها بیشتر مربوط بوده است و سعید سلطانپور استثنائی در میان آنها بوده است. تنها در اندازه های استثنا و نه بیشتر

......................

21.07.2013


پر واضح است که عملکرد این رسانه تا کنون دفاع از هویت زندانی سیاسی بطور عام و نه تنها چپ و یا بخش از خانواده های زندانیان سیاسی بوده است. تردیدی نیست که مولفه های بیانیه جهانی حقوق بشر را درباره پدیده زندانی سیاسی دربست قبول داریم و در اینجهت بی ارتباط با تمایلات سیاسی و خطی دیگران مایه گذاشته ایم. بر ما معلوم بوده است که تفاوتهای ملی و مذهبی و سیاسی زندانیان سیاسی اصل دفاع از کلیت آنها را متاثر نخواهد کرد. برای ما آنچه مهم بوده است زنده نگهداشتن یاد قربانیان آن دهه شوم سرکوب و مبارزه با فراموشی بوده است. مبارزه با فراموشی و خاموشی تنها یک تمایل طیفی نیست بلکه جبهه ای مبارزاتی است که بویژه تبعیدیان و خانواده های قربانیان آندوران باز کرده اند. هر ساله در این ایام انگیزه ها و احساسات به آن پاکباخته گان جان می گیرد و به لکه های خونین بر چگمه های آلوده جنایتکاران حاکم نشانه میرود. روشنگری میشود, آگاهگری, افشاگری, خاطره بازگوئی و مراسم متنوع و هر سال بیش از پیش بانگ دادخواهی به اوج میرسد.

به پشت پرده برگزاری ها هم کنجکاو نبوده ایم. بنظر ما همه زخم خوردگان این دهه جنایت رژیم حق دادخواهی دارند.

اما از چندی پیش و بویژه پس از برگزاری گردهمائی جهارم زندانیان سیاسی در شهر گوتنبرگ و در ادامه اش دادگاه تاریخی جمهوری اسلامی که از سوی ایران تریبونال برگزار می شد, همه ما شاهد شکاف عمیقی میان تلاشگران زنده نگهداشتن خاطره جانباختگان آن دهه شوم بودیم. این شکاف تا حدودی پیش رفت که این دو گروه یا دیگری را به عمال امپریالیست ها منتسب کردند و یا خود به کارگزاران جمهوری اسلامی متهم شدند. با شناختی که اپوزیسیون از این دو جریان دارد میتوان گفت که هر دو آنها در ردیف سرنگون طلبان هستند و مصالحه ای را در نظر نداشته اند. آنجا که ضعف نشان داده اند را میتوان در بستر خطای سیاسی ارزیابی کرد.

از سوی دیگر در نقطه ای از جهان ایستاده ایم که ناگفته ها را میتوان گفت و میتوان آنها را به چالش عمومی کشید. برای نظراتمان ارزش قائل هستیم و در دنیای آزاد اروپا بدنبال پاسخ به معضلات فکریمان می گردیم. دوران برخورد از بالا و کذا گذشته است. مناسبات فرد و تشکیلات به تاریخ تعلق دارد. اینروزها فرد هم میتواند تشکیلات را به چالش بکشد و متاثر نیز باشد.

هم از اینرو از جایگاه خودمان حرمت می کنیم و این سوال را برگزارکنندگان گردهمائی چهارم در گوتنبرگ ماست مالی کردند و پاسخی ندادند دوباره تکرار می کنیم.

خصومت شما با ایران تریبونال بر چه اساس بود؟ چرا این نقدها را به سازمانهای اکثریت و حزب توده در برگزاری این مراسم نداشته اید؟

نظر شما در رابطه با سانسور و بطور اخص گرداوری های گزارشگران چیست؟ میدانیم وعیان است که این گرداوری بدون حب و بغض و تمایلات سیاسی گرایشی خاص تهیه شده بود و کاری جمعی از رادیکال های اپوزیسیون بود که بطور اتفاقی یکی از آنها نمایندگی مجموعه در شهر اتریش را داشت.

آیا شما نقدی به گردهمائی چهارم دارید؟

نظر شما درباره زندانیان سیاسی بازمانده قتل عام از سازمان مجاهدین و یا سایر نیروهای سیاسی چیست؟ کدام جایگاه را در گردهمائی پنجم خواهند داشت و یا در نظر گرفته اید.

چرا نام گردهمائی را به زندانیان سیاسی فدائی و یا چپ تغییر نمیدهید؟

بدا بحال انانکه مبارزه بی امان برای محو پدیده زندانی سیاسی را  به لبخند و خوش و بش رفیق سازمانی خود میفروشند و از قید و بندهای سازمانی و فرقه ای خود را رها نمی کنند و دیدار پر حرارت دوستان را علت برگزاری این تجمع ها می شمارند

بدا بحال آنانکه برای سفرهای دور و دور و دور خود از صلابت شهدای راه ازادی و برابری در آن دهه کم می گذارند. بدا به حال آنانکه حدیث جانسوز جانباختگان آن دهه شوم و خونین را بر تبسم یارانشان در ولایت فدائی ارجح نمی شمارند. بدا بحال آنانکه برای دستیابی به منافع فرقه شان خنجر از رو بر بازماندگان و خانواده های زندانیان سیاسی متشکل در ایران تریبونال کشیدند حال آنکه خود همان حدیث را زمزمه می کنند.

بعنوان یک ناظر رسانه ای مشتاقم که منابع مالی برگزاری این گردهمائی را بشناسم. نه تنها این که بدانم مرتبطین با این منابع مالی چه کسانی هستند. شفافیت دهید که شما جز از آن هستید که ایران تریبونال را متهم کردید.

شفافیت دهید که سانسور آثار گزارشگران و سایر رسانه ها و فعالین سیاسی از چه قرار بود؟

چرا بزرگترین رسانه مبلغ گردهمائی چهارم مورد غضب شما عزیزان قرار گرفت . چرا بهروز سورن نماینده شما در اتریش مستقیم و غیر مستقیم ترور سیاسی شد؟ چرا و علیرغم تلاش شما بهروز سورن و سایت گزارشگران به حیات خود ادامه میدهد اما تداوم فعالیت شما حتی در کشوری دیگر سوال برانگیز است؟

ول کنید خانواده فدائی را. درک کنید موقعیت آپ دیت شده را که امروز بحث زندانی سیاسی فدائی به تنهائی نیست. پیشرفتهای سیاسی اجتماعی شعوری گامها پیشتر از شما هستند. از اولین اعدامها که بی ربط با فدائیان بوده است. با ساواکی ها و سلطنت طلبها و نوژه ای ها بیشتر مربوط بوده است و سعید سلطانپور استثنائی در میان آنها بوده است. تنها در اندازه های استثنا و نه بیشتر

کادر نمایشگاه شما اگر باقی باشد از کدام افراد تشکیل شده اند؟ کدام درس را از گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی در گوتنبرگ گرفته اند؟ برگزار کنندگان چطور؟ ایا به خود نقد کرده اند که سانسور زندانیان سیاسی عملی ناشایست است؟ یا همچنان پافشاری می کنند. فرقه گرائی جان سخت است.

ناظر بودیم و می مانیم. توپ در زمین شماست. چرخش آنرا در نظر داشته باشید

بهروز سورن



5.8.2013




۱۳۹۲ مرداد ۱۳, یکشنبه

معرفی پورمحمدی و نادیده گرفتن زنان در کابینه پیشنهادی , شارلاتانیسم است و نه اعتدال گرایی



 حسن روحانی در برنامه ها و مناظرات انتخاباتی وعده تشکیل وزارت زنان برای بازگرداندن حقوق ضایع شده به زنان را می دهد : «باید منزلت و جایگاه زنان را ابتدا در افكار و سپس در جامعه و در تمام صحنه‌ها تصحیح كنیم. در دولتم برای بازگرداندن حقوق ضایع شده به زنان وزارت زنان را تشکیل می‌دهم.»

 روحانی اعلام کرده بود که به جای سه یا چهار زن در کابینه از شش زن استفاده خواهد کرد و این در حالی است که حتی نام یک زن نیز در بین اسامی کابینه پیشنهادی اش وجود ندارد ومصطفی پورمحمدی جنایتکاربه عنوان وزیر برای وزارت دادگستری پیشنهاد شده است.
مسئله حذف زنان از پست وزارت اتفاق کوچکی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت  و به سادگی از کنار آن گذشت و اتخاذ چنین سیاستی یعنی حذف زنان از پست وزارت در همین ابتدای کار شروع دولت باعث فروریختن توهم کسانی می شود که به روحانی دل بسته بودند و از طرفی دیگر انتخاب جنایتکاری مانند مصطفی پورمحمدی
بسیار با اهمیت است و نشان می دهد که شعار اعتدال گرایی و انتخاب افراد معتدل , دروغی بیش نبوده است و شعار اعتدال گرایی روحانی چیزی بجز آشتی کنان باند های مافیایی حکومتی و تقسیم قدرت و سرمایه کشور بین جناح های مختلف مافیایی رژیم نبوده است و به همین دلیل است که حسن روحانی برای وزارت دادگستری فقط یکنفر را که پورمحمدی است آنهم به دستور صادق لاریجانی به مجلس معرفی می کند و در همین رابطه حسن رحیمی مدیر کل روابط عمومی قوه قضاییه با رد گمانه‌زنی‌های روزهای اخیر رسانه‌های کشور در خصوص معرفی اسامی مختلف برای تصدی وزارت دادگستری می گوید:" آیت الله صادق آملی لاریجانی رئیس قوه قضاییه در اجرای اصل 160 قانون اساسی حجت‌الاسلام مصطفی پورمحمدی را برای تصدی پست وزارت دادگستری به حجت الاسلام روحانی رئیس جمهور کشورمان معرفی کرد." و از طرفی دیگر پورمحمدی می گوید : "فعالیت تشکیلاتی اصولگرایان در انتخابات 92 پیروز نشد اما محصول فکری اصولگرایان پیروز شد."
بنابراین مشخص شدن لیست اسامی اعضای کابینه حسن روحانی به وضوح نشان می دهد که سیاست شرکت در انتخابات غلط بوده است و مردم ایران برای تغییر هیچ راهی بجز سرنگونی جمهوری اسلامی ندارند.