۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

بگذارید خودمان توضیح دهیم: هدف از ورود به سفارت ایران در هلند چه بود؟


• یکی از شرکت کنندگان در حمله به سفارت ایران در لاهه، هدف های این حرکت را تشریح کرده است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه ۲٣ فروردين ۱٣٨۹ - ۱۲ آوريل ۲۰۱۰

رادیو زمانه - شکوفه منتظری: بر مثل بمب ترکید. محوطه‌ی بیرونی سفارت ایران، روز سه‌شنبه ٦۶ آوریل ٢٠١٠ در شهر لاهه‌ی هلند توسط گروهی از معترضان اشغال شد.
فیلم گرفته شده از محل، یکی از کارمندان سفارت را نشان می‌داد که به «وطن فروشانِ خائنی» که سفارت را گرفته بودند ناسزا می‌گفت. یکی می‌گفت «دمشون گرم»، آن یکی شاکی بود. خیلی‌ها دادشان هوا رفته بود و هر کسی چیزی می‌گفت. یکی گفت کمونیست‌اند، دیگری گفت آنارشیست هستند. آن یکی می‌گفت کلاه چه‌گوارا به سرشان گشاد است. یکی از آن طرف داد می‌زد، آهای پیرزن پیرمرد‌ها! سی سال دیر رسیدید.
اما واقعا ماجرا از چه قرار بود؟ اصلا این‌ها که بودند؟ ایسم‌شان چه بود؟ واقعا کلاه‌های گشاد چه‌گوارایی داشتند با سیبیل‌های استالینی؟ «سین. صاد» یکی از افرادی بود که در این حرکت شرکت داشت. از او خواستم خودش بگوید ماجرا از چه قرار است:


سه‌شنبه ما با گروهی از دوستان، بخشی از خاک سفارت را گرفتیم یا به قول بعضی‌ها آزاد کردیم. برای ما خیلی دردناک بود که هلند، بخشی از خاک خود را به ایران بدهد و کسانی از این خاک استفاده کنند که حکومتِ مردم ایران نیستند.
ما تصمیم گرفتیم، تعداد کمی ایرانی و تعداد بزرگتری غیر ایرانی، هلندی و ملیت‌های دیگر، زمین آن‌جا را به شکل سمبلیک بگیریم و پرچم جمهوری اسلامی را که البته ما با آن هم دشمنی نداشتیم، برداشتیم تا نشان دهیم آن حکومت دیگر این‌جا حکومت نمی‌کند و زمان کوتاهی تا وقتی پلیس بیاید و ما را ببرد، این خاک مال ما و مردم ایران باشد.


به جای پرچم ایران چیزی جایگزین کردید؟

سر این موضوع خیلی بحث کردیم، چه چیزی بگذاریم که متعلق به مردم باشد. گفتیم اگر سبز باشد، خب بعضی‌ها سبز نیستند، اگر سرخ باشد، بعضی‌ها سوسیالیست نیستند. خیلی از آن گروه اصلا سوسیالیست یا کمونیست نبودند. گفتیم سیاه باشد که متعلق به آنارشیست‌ها است ولی کل گروه آنارشیست نبود و در ایران برای خیلی‌ها آنارشیسم نوعی فحش است. دیدیم با رنگ نمی‌شود تکثرگرایی داخل گروه را منعکس کرد. پس تصویری را انتخاب کردیم که در این وقت تاثیر زیادی بر مردم گذاشته است و آن تصویر ندا است. در نتیجه چیزی که ما جایگزین کردیم، پرچمی مشکی بود با تصویر ندا آقاسلطان. البته نه این‌که بگوییم همه‌ی مردم ندا هستند یا چیزهایی از این قبیل. اما برای ما قوی‌ترین تصویری بود که می‌توانستیم پیدا کنیم و نشان دهیم این‌جا مال خود ایرانی‌ها است.


کار شما سمبلیک بود، مخاطبتان چه کسی بود؟ جامعه‌ی هلند یا مردم داخل ایران را نیز شامل می‌شد؟

این‌ کار چند هدف داشت. کاملا سمبلیک بود و ما با خود ساختمان سفارت و مردم سفارت هیچ کاری نکردیم. هیچ خشونتی نداشتیم، به داخل ساختمان نرفتیم و مردم را کتک نزدیم. به هیچ عنوان به ساختمان و مردمش نزدیک نشدیم. مهم‌ترین مخاطب برای ما مردم ایران بودند، به‌خصوص در این دوره که مقداری اوضاع آرام‌تر شده است. حدس می‌زنم افراد معترض کمی از مبارزه خسته شده‌اند.
در هر حال ماجرا مثل مبارزه با یک غول و دیوی است که صد جان دارد و اصلا نمی‌رود. انرژی انسان را می‌گیرد. ما ایرانیان و غیر‌ایرانیان هلند خواستیم نشان می‌دهیم، هنوز هستیم. هلندی‌ها هم از اتفاقات ایران ناراحت می‌شود و نمی‌توانند درگیر ماجرا نشوند. اما مخاطب دیگری نیز این‌جا هست. زمانی که کاری می‌کنی که به سفارت ربط دارد، داستان سیاسی می‌شود و آن‌جا سیاست‌مدارها نیز به یکدیگر وصل می‌شوند.


یعنی به شکلی شما می‌خواستید توجه دولت هلند را به روابطش با دولت ایران جلب کنید؟

بالاخره باید علامت سوالی ایجاد شود. زمانی که سفیر ایران در رابطه با این موضوع می‌رود با یک وزیر هلندی صحبت می‌کند، هلند می‌بیند از طرفی با دولت ایران ارتباط دارد و از طرف دیگر می‌گوید ایران مردمش را اذیت می‌کند و پناهنده‌هایش را این‌جا قبول می‌کنیم. ولی پناهندگانی که این‌جا می‌آیند ناراضی هستند و بالاخره کاری می‌کنند. نتیجه این می‌شود که بر سر این موضوع باید با سفیر صحبت کنیم.


نمی‌دانم خبر داری یا نه اما در رسانه‌های ایرانی و شبکه‌های اجتماعی متفاوت مثل فیس‌بوک بحث‌های زیادی حول این ماجرا در گرفت و موافقین و مخالفین زیادی داشت. یکی از نقدهای موجود این است که شما با این کارتان تاثیر منفی بر نگاه جهانیان بر جنبش مسالمت‌آمیز مردم ایران گذاشتید. این را چطور می‌بینی؟

خیر، اصلا. اولا در مورد این اخبار باید بگویم که بعد از انجام این کار سه روز حبس بودیم و نتوانستیم هیچ خبری را بخوانیم. خود من ٢٤ ساعت نیست که آزادم و هنوز دارم می‌خوانم که چه چیز‌هایی درباره‌ی ما نوشته‌اند. متاسفانه خیلی از چیز‌هایی که نوشته شده است توسط کسانی است که نمی‌دانند ما چرا به آن‌جا رفتیم و چه‌کار کرده‌ایم.
شنیدم بعضی‌ها نوشته‌اند که ما پرچم را سوزانده‌ایم. ما اصلا این کار را نکردیم. قبل از آن در مورد این موضوع بحث کردیم و تصمیم گرفتیم که نه آن را بسوزانیم و نه پاره‌اش کنیم. خیلی آرام گره‌هایش را باز کردیم و پرچم ندا را جایگزین کردیم. الآن تازه می‌توانیم جواب این‌ها را بدهیم. ببینید ما رفتیم این کار را کردیم و خیلی مواظب بودیم که هیچ خشونتی نشان ندهیم. اتفاقا تنها خشونتی که دیدم از اعضای سفارت بود. آقایی بود که فحش می‌داد و می‌خواست به ما حمله کند.
ما جایی در آن بالا هشت نفری بودیم، تک و تنها می‌خواست بیاید بالا و ما را بزند. به پلیس‌ها نیز می‌گفت شما کاری نمی‌کنید پس من خودم ترتیب‌شان را می‌دهم.


یعنی نه از سوی شما خشونتی اعمال شد و نه حاضر بودید خشونتی را از طرف آنان بپذیرید؟

نمی‌خواستیم طوری شود که درگیری ایجاد شود. یعنی نمی‌خواستم با دست یا فک شکسته بیرون بیایم ولی از این لحاظ پیروز شدیم. هدفمان این بود که بدون خشونت این کار را کنیم و پلیس ها بعد از این که سه بار اعلام کردند شما باید بروید بالاخره آمدند ما را در ماشین پلیس گذاشتند و بردند.


یعنی شما هیچ مقاومتی در مقابل پلیس هم انجام ندادید؟

هنگامی که گفتند بیایید پایین، خودشان آمدند و ما را بردند ولی ما با آن‌ها دعوا نکردیم. حتی من شخصا جایی به پلیس گفتم که هیچ مشکلی با شما ندارم و حتی خیلی خوشحالم که شما این‌جا جلوی سفارت نشان می‌دهید که برخورد پلیس باید چگونه باشد، باید با احترام برخورد کند.
پلیس چندباری جلوی آن آقایی که در سفارت بود و به ما فحش می‌داد و می‌خواست حمله کند را گرفت. آن‌جا دیدند که در یک کشور دموکرات پلیس چگونه باید برخورد کند. خوشحال بودم که هم خودم این را تجربه کردم و هم سفارتی‌ها این را دیدند.


تو یک جوان ایرانی - هلندی هستی، آیا می‌شود گفت گروه‌تان، گروهی جوان بود؟

تا حدی. مثلا من خودم به سی‌سال نرسیده‌ام؛ ولی دانش‌جویان ٢١ ساله نیز نبودیم. بعضی‌ها ٣٥ تا ٤٠ بودند ولی بیشترمان حول و حوش ٣٠ سال بودیم.


یک کم سراغ خودت برویم. چه کاری می‌کنی؟

من در هلند بزرگ شده‌ام؛ می‌شود گفت ایران را تقریبا ندیده‌ام. خیلی اهل هنر هستم و شغل من موسیقی است. چند ساز مختلف را می‌نوازم و از اجراهای مختلف پول در می‌آورم.


یعنی خیلی هم نمی‌توان اسم تو را سیاست‌مدار گذاشت؟

اصلا. می‌دانم دوره‌ای بودند که عده‌ای از حزب پول می‌گرفتند و کاری می‌کردند ولی کسانی که این کار را به عنوان شغل می‌کنند از آن مبارزه دور می‌شوند. بچه‌هایی که آن‌جا بودند مثلا خود من اهل هنر هستم، یکی دیگر از دوستان کار تئاتر می‌کند. کسی شغل بنایی داشت. یکی روشنفکر و دیگری در یک اداره کار می‌کند.


تو که خودت در هلند بزرگ شده‌ای چرا این‌قدر دغدغه‌ی ایران را داری؟ هنرمند هستی و در برخورد کلیشه‌ای می گویند هنرمندان روح لطیفی دارند، چه شد که به چنین ضرورتی رسیدی؟

درست است که من در هلند بزرگ شده‌ام، اما همیشه در ارتباط با ایران بوده‌ام. ماهی یک‌بار یا دو ماهی یک‌بار من با دایی‌ام در ایران تلفنی صحبت می‌کنم. با این‌که ٢٥ سال است دایی‌ام را ندیده‌ام هنوز دلم برایش تنگ می‌شود. ارتباطی که با ایران دارم بر اساس موسیقی، شا‌هنامه‌، غذایی که می‌خورم و خاطره‌هایی که تعریف می‌کنند است. نه این‌که بگویم خون ایران در رگ من است و ایران وطن من است ولی چیز دیگری که هست این است که من شهروند دنیا هستم و زمانی که می‌بینم در کشورهای مختلف نابرابری وجود دارد، حس می‌کنم باید به آن‌ها کمک کنم. همین‌طور که این هلندی‌ها به این دلیل به ایرانی‌ها کمک کردند.
اگر من بخواهم مردمی را کمک کنم، به ایرانیان بیش از افراد دیگر می‌توانم کمک کنم. همین‌طور می‌خواهم تبتی‌ها و فلسطینی‌ها را کمک کنم اما نه زبانشان را می‌دانم و نه تاریخ و سیاستشان را درست می‌شناسم. به دلیل این‌که به عنوان یک ایرانی هلندی این آشنایی را با ایران دارم می‌توانم برای حقوق ایرانیان فعال باشم.


گروه شما چگونه عمل کرده است؟

این گروهی که رفتند و این‌کار را انجام دادند، هیچ ربط خاصی به هم نداشتند. نه از یک گروه یا حزب سیاسی می‌آیند و نه قبل از این همکاری با هم داشته‌اند. بعضی‌ها تا حدی آنارشیست بودند، ٢ یا ٣ نفر از آن ‌ها سوسیالیست کمونیست بودند. خود من تا حدی سمپاتی برای جنبش سبز دارم. گروه‌هایی که اگر بخواهند به عنوان جنبش با یکدیگر کار کنند قبل از این که در مبارزه متحد شوند، بر سر و کول یکدیگر می‌زنند. مثلا آنارشیست‌ها و کمونیست‌ها در اسپانیا خیلی با یکدیگر جنگیدند تا این‌که فهمیدند یک فاشیستی هم هست که باید با آن بجنگدند. یعنی مایی که آن‌جا رفتیم هیچ ربطی به جایی نداشتیم بنابراین این گروه هیچ رهبری هم نداشتند.


جاهای مختلف خیلی راجع به شما نوشتند. اما خودت نیز اشاره کردی که تازه دیشب آمدی و هنوز ٢٤ ساعت نیست که بیرون هستی. فکر می‌کنی اگر کسی بخواهد بداند که شما چرا به آن‌جا رفتید و چرا این کار را کردید باید از کجا بشنود؟ آیا منبعی دارید که آدم‌ها به آن مراجعه کنند؟

ما سایتی داریم که در اعلامیه‌ی اولی که دادیم آدرس آن را نوشته‌ایم. متاسفانه دیدم بچه‌ها همه خبر را به یکدیگر می‌فرستند و اسم این سایت آن‌جا گم می‌شود. تنها جایی که ما به عنوان گروه داریم کاری می‌کنیم وبلاگی به اسم ایران لیوز است. ( iranlives.blogspot.com
آن‌جا تنها جایی است که اعلامیه‌ی ما به زبان‌های فارسی، انگلیسی و روسی نوشته شده است.


چرا روسی؟

زیرا می‌خواستیم مردم کشورهایی دیگر نیز به وضعیت ایران آگاه شوند. حکومت‌هایی هستند که بیش از حد با ایران همکاری می‌کنند. مثلا حکومت روسیه متاسفانه از ایران پشتیبانی کرده است و گفتیم اگر به روسی نیز بنویسیم که در روسیه آن را بخوانند خوب است. حتی می‌خواستیم به زبان اسپانیایی بنویسیم که در ونزوئلا و دیگر کشورهایی که دولت هایشان متحد دولت ایران هستند، بتوانند آن را بخوانند.ولی متاسفانه به موقع حاضر نشد. اما سعی می‌کنیم در روزهای آینده این کار را انجام دهیم.


یکی دیگر از نقد‌هایی که به شما وارد است این است که دوره‌ی این حرف‌ها گذشته است. زمانی که آدم‌ها می‌ریختند سفارت آمریکا را می‌گرفتند. اما از طرفی ما قبل از انقلاب ٥٧ نمونه‌های مشابه ای در خارج از کشور داشتیم. کنفدراسیون جهانی دانش‌جویان و محصلین ایرانی، بارها اعتراض هایی از این دست کرده است. به سفارت‌های ایران رفته و آن‌جا تحصن کرده است. در واقع کاری که شما امروز کرده‌اید و نمونه‌های دیگری که در چند ماه اخیر اتفاق افتاده است به نوعی تکرار تاریخ است. به نظرت می‌شود این‌ها را به یکدیگر ربط داد؟

اولا من بگویم با این استدلال‌که دوره ی کاری تمام شده و عده ای این کار را دیگر نمی‌کنند، دلیل نمی‌شود که آدم کاری نکند. یعنی اگر ما بگوییم هیچ‌کس نمی‌رود تظاهرات، دلیل است که دیگر تظاهرات نکنیم؟ ولی اگر این کاری که ما کردیم را بخواهیم با اشغال سفارت آمریکا در ایران مقایسه کنیم، اولا آن ها مردمی که آن‌جا کار می کردند را گروگان گرفتند و آن‌ها را ٤٤٤ روز نگه داشتند. ما به هیچ‌ عنوان دستی به سفارت نزدیم و حتی نزدیک به اهالی سفارت نشدیم. ما فقط گفتیم این خاکی که هلند به ایران داده است، به دلیل این‌که حکومتی از آن استفاده می‌کند که حکومت مردم ایران نیست، خاک را به مدت ٣٠ تا ٦٠ دقیقه بگیریم.

آوای آزادی از رنگین کمان صداها


خوب یادم هست هنوز .. روزهای سیاست زده ی مردم را .. که صدای شعار ها وسرودهای دانشگاه را می شنیدند و روی بر می گرداندند... و این گرده ی نحیف اقلیت بود که زیر بار دردهای طاقت کش آن سالها بی حس می شد...
خیزش مردمی که آغاز شد .. و نسیم دوباره ی بودن مردم وزیدن گرفت، انکارشدگان به میانه ی میدان آمدند...آنها که تجربه ی تبعید را از سر گذرانده بودند و درد حذف شدن چشیده بودند چهره ی دوباره یافتند.. امید جوانه زد در روزهای خسته و پر چروک غربت..
آن روزها که مردم به خیابان می آمدند غربت نشینان پیش کسوت درکنار تازه نفس های جغرافیای خود ، چشم دوختند به مانیتورهایشان.. دیگر نه از کار خبری بود.. نه از درس .. نه زندگی .. هر چه بود پر بود از حس شرمساری و نگرانی توامان و طپش قلب هایی که بی دریغ بودند...
پای صحبتشان که می نشستی سرشار بودند از خاطرات بند و کوه و سرود و شور انقلاب...برخی هاشان شرمگین گذشته ... سیاسی نبودند دیگر.. سیاست، مقصر بی بدیل عرصه ای بود که آنها را از دلبستگی هاشان ربوده بود...
می خواستند سهیم باشند در بهار بودنِ مردم.. دست به کار شدند ... با نوشته هاشان .. با آکسیون های اعتراضی شان.. با فریادهایشان زیر آسمان شهرهایی که تمام این سالهای فراق را گواهی بود...
آنسوی مرزها مردمان به خیابان آمدند.. با سکوت.. به خیابان آمدند و رای خود را می خواستند .. به خیابان آمدند .... کهریزک ها ... اوین ها .. پر شد از زیباترین فرزندان آفتاب...به خیابان آمدند... عکس پدرخواندگان را پاره کردند.. به خیابان آمدند .. سنگ برداشتند.. به خیابان آمدند ... خیابان در مشتِ خشم شان بود... مردم همان مردم بودند ...همان مردم اند هنوز...
اما کسانی بودند که خیزش مردمی برایشان نردبان ترقی بود و اتاق فکر ها ساختند و دستهایشان در کار بود تا خودی ها را از ناخودی ها جدا کنند .. دست یازیدند به مفاهیم ... و هر چه بود از معنی تهی کردند...هر چه بود از رنگ بی رنگ ساختند تا رنگ خود و نشان خود را بر آن بزنند و به این ترتیب هر که با آنها نبود برآنها بود ...
رسانه های زنجیره ای شان با پسوند سبز مشروعیت می یافت و مجالی نبود برای عرصه فکر مخالف .. و هر مخالفتی به بهانه ی از دست رفتن اتحاد ، به محاق سانسور سپرده می شد...این گونه بود که سبزی حضور مردمی معانی مختلف و بعضآ متضاد یافت.. کار بدان جا رسید که گفتمان حاکم حتی در "عوضی" خطاب کردن مخالفانش ابایی نداشت ... و با همان ادبیات زننده ای که مدعی مبارزه با آن است در سایتهایش به تخریب و تحقیر معترضان پرداخت .. تا سوار بر موج جنبش المان های خود را پر رنگ کرده و با استقرار تک صدایی در جنبش ، مانع از رسیدن صداهای دیگر درون جنبش شود...
اما این همه ی ماجرا نیست.. روزهای بسیاری ست که گفتمان اصلاحطلبانه ی حاکم با همکاری و همیاری تمامی رسانه های موجود و سرمایه گذاران کلان داخل و خارج کشور، سعی دارد با نسخه پیچی و جهت دهی ، آینده ی این جنبش را متاثر کند و در این راه ذره ای خود را به اخلاق پایبند نمی بیند و در بی پرنسیپ ترین شکل ممکن همه ی آکسیون های سیاسی مخالفان خود را خشونت آمیز می خواند و خود از تعریف خشونت ناتوان است .. جریانی که بین دفاع تشکل یافته و تشکل یافتن برای تهاجم تمایزی قائل نمی شود...و با تقابلی شعار زده و بی حاصل سعی می کند بی توجه به ضرورتهای عینی و نفس گیر جنبش آن را به مسیر دلخواه خود هدایت کند...بر مشی اصلاح طلبی تاکید می کند و از یاد می برد که دینامیزم جنبش با رویکرد تجویزی و تزریقی همخوانی ندارد...
با ایده های از قبل شکست خورده و منفعل راه را برای تضعیف جنبش می گشاید و فراموش می کند که مبارزه ی بی خشونت به معنی مبارزه ی منفعل نیست...
از مبارزه ی بی خشونت دفاع می کنند و ناباورانه رادیکالیسم را مترادف انقلابی گری و انقلابی گری را مترادف خشونت جلوه می دهند و اینگونه توجیه می کنند که رویکرد این جنبش می بایست رویکردی درون ساختاری و اصلاحطلب باشد ...و معلوم نیست این تجویز عدم خشونت برای بقای جنبش است که مداوم تکرار می شود یا کنترل مرزهای جنبش ؟
جریان اصلاح طلب مقیم خارج از ایران برای تشدید هژمونی خود با هر عمل غیر قابل پیش بینی که در زمره ی نسخه پیچی های سبزشان نگنجد بیرحمانه مقابله می کنند و آن را با منافع جنبش در تضاد می خوانند و سوال نگارنده این است : منافع جنبش یا منافع گفتمان معطوف به قدرت آقایان؟ کدام یک به خطر افتاده اند؟
بر این باورم که سرنوشت این جنبش رو به گسترش در خیابانهای آن شهر تعیین می شود و آنچه در این سوی مرزها اتفاق می افتد در سپهر دیگری روی می دهد .. در این سپهر که آزادی های فردی به میزان بیشتری در مقایسه با ایران به رسمیت شناخته می شوند و قانون ظرفیت های بیشتری داراست، شکل و محتوای اعتراض تفاوت بنیادین دارد.. الله اکبر گفتن بر بام های لاهه ، پاریس ، برلین و.. اعتراض ما را نمایندگی نمی کنند ... حتی دیگر تظاهرات صرف در خیابانهای این شهرها ، توجه رسانه ها و مردمی که اینجا زندگی می کنند را معطوف به خود نمی کنند ... این روزها جنبش در خارج از ایران تلاش می کند با اتصال شبکه های جوانان در سراسر دنیا و پیوند با نیروهای مترقی غیر ایرانی تاثیر عمیق تری در اتمسفر سیاسی دنیا بگذارد... این روزها جنبش در خارج کشور ورای هوا کردن بادکنک های سبز و سفید به دنبال نا امن کردن فضای مانور نمایندگان دولت کودتایی ست .. و نافرمانی مدنی می کند.. در خیابانهای شهرش زنجیره های انسانی تشکیل می دهد ... در کنار همرزمان غیر ایرانی خود ، انزجار خود را از دولت فاشیستی و ضد بشری مستقر در ایران، فریاد می کند... نشریات مشترک چاپ می کند .. در جلسات بحث و گفتگو شرکت می جوید .. به دیوار سفارت های این دولت کودتا رنگ می پاشد... این ها همه آکسیون هایی ست برای آنکه عرصه تنگ شود برای آنانی که حاکمیت مردم بر سرنوشت شان را به رسمیت نمی شناسند...این آکسیون ها ، هیچ یک خشونت آمیز نیستند ...زیرا که ابزار اعمال خشونت را ندارند ... این اعتراض حق انسانی ماست که انسانیت مان به محاق رفته است...
انگیزه ی نگارش این نوشتار، مطلب "عوضی ها " از ابراهیم نبوی بود که درباره ی اشغال چند ساعته و سمبولیک سفارت ایران در لاهه ،معترضین را عوضی خطاب کرده و فرمودند که معترضین تشریف ببرند ایران و بجنگند.. ایشان فراموش می کنند که اگر فرصتِ بودن این معترضین در ایران این چنین محدود نبود و اینان تبعیدیان سی ساله نمی بودند حتمآ ایشان و بسیاری دیگر این چنین میدان دار نمی بودند...
ایشان فراموش کرده اند که کنش سیاسی دیگرانی که در چارچوب تنگ نظری و عملی شخص ایشان و همفکرانشان نمی گنجد ، را ایشان تعیین نمی کند و انتقاد نسبت به این کنش هم می بایست مینیمم های لازمه را دارا باشد و فراتر از فحشنامه باشد وگرنه این چنین نوشته هایی که نگارنده را در جایگاه دانای کل می نشاند و دیگران را احمق جلوه می دهد از طرف مخاطب جویای گفتمان معطوف به حقیقت و پایبند به تحول جدی گرفته نمی شود.
پانوشت :1- در جمع آنانی که در جریان اشغال سفارت ایران در لاهه دستگیر شدند ، یکی از دوستان تازه یافته ام هست ... امشب را او هم در زندان می گذراند .. نه در اوین یا کهریزک اما او آرامشش را به مخاطره انداخته و سیستم سرکوب پلیسی کارکرد یکسانی دارد چه در هلند و چه در ایران... آقای نبوی از پلیس تمیز هلند حرف می زند و من می توانم به این تحلیل سطحی زل بزنم ! می توانم امشب آرزو کنم که او را آزاد کنند ...او روح حساس موسیقیایی و روایتگر قصه های ماست...
2- ممکن بود همراه فکری چنین آکسیون هایی نباشم اما لجن پراکنی های برخی مرا به واکنش واداشت...از همه ی بازداشت شده های این آکسیون حمایت می کنم و می کنیم...و امیدوارم که دنیا تنگ شود برای آنها که حاکمیت مردم را بر سرنوشت شان بر نمی تابند.
منبع :
http://www.nextdays.blogspot.com/2010/04/blog-post_07.html

۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

آقای ابراهیم نبوی ، من هم یک عوضی‌ ، گوساله ، بزغاله و محارب هستم

آقای نبوی من کلا عوضی و اشتباهی هستم ، چرا که به جای آنکه به عنوان همکاری با ج . ا که معاون سیاسی وزیر کشور در سال های سرکوب (۶۴ - ۶۱ ) سرم خم و کج باشد و شرمنده مردم باشم در مقابل در قالب اپوزسیون صادراتی ج .ا ( خود را رنگ نموده و به جای قناری معرفی کرده )، از مبارزین جوان ایرانی و هلندی طلبکار بوده و از همان ادبیات دوران معاونت وزارت کشور ج . ا و ائمه جمعه کنونی و ا . ن استفاده کرده ( منظورم این ا . ن نیست ، بلکه همان ا . ن که خود رییس جمهور خوانده می باشد هست ) و با هزاران قسم حضرت عباس دم خروسی ، که مبارزی آزادی خواه هستم و در دوران وزارت کشور ناطق نوری نیز همین نقش را داشتم و سندش نیز هنوز در کشو میز وزارت کشور ج ا است و حتی هنوز یک کپی آن نزد آقای ناطق نوری است ،البته شاید باز مرا باورنکنید چونکه قرار بود نقش قناری را بازی کنم ولی یک دفعه رفتم تو نقش کلاغ .
البته آقای نبوی ، غرض مرضی نداشتم ( منظور از "غرض مرضی " اینجا نه به این معنا بلکه به آن معنا است ، نه اولی بلکه دومی است ) ، همین جوری از سر بی کاری ۳ سالی رفتم وزارت کشور ، خوب چی کار کنم ، جوان بودم و بی کار، یک دفعه یک پست معاونت به ما پیشنهاد کردند ، نه اینکه فکر کنید پارتی بازی کردند ، باور کنید چون جوان لایقی بودم و سوابق انقلابی از سال ۵۷ داشتم و درخدمت نظام بودم ، آقای ناطق نوری در گوشم تو مسجد گفت : چون شما بعد از انقلاب جزو ۳۰۰۰۰ معلم اخراجی نبودین ، در تظاهرات زنان علیه حجاب اجباری شرکت نکردین ، جزو هزاران کارگر و دانشجوی اخراجی نبودین ، بین هزاران انقلابی ، شما را انتخاب میکنیم .
آقای نبوی ، جان شما ، سر جریان طرح اسب تروا برای ۲۲ بهمن نیز چون از دوران بچه گی از داستان اسب تروا خوشم میامد ، گفتم آن را یک امتحانی بکنم ، البته آقای نبوی ، یک دفعه فکر بد نکنین که الان در اپوزسیون نیز دارم نقش اسب تروا را بازی میکنم ، چون از بچه گی این داستان را دوست داشتم ، نه جان شما ، سید که دروغ نمیگه ، حتی اگر خ . ر باشه ، پس به جان هر چی سید است ، راست میگم .
بعدش هم برای تقویت بالاترین ، هر کاری از دستم آمد در جرس و خود نویس انجام دادم ، اصلا هدف ما از این ۲ تا سایت تقویت بالاترین و تحکیم اتحاد بوده است ، جان آقای نبوی در این ۱۰ ماه با طنز نویسی و جدی نویسی در این سایت ها فقط در جهت اتحاد قلم زدم ، در این باره میتوانید از ج . ا نیز سوال کنید .
آقای نبوی سر قضیه بلژیک (گردهمایی 23 سپتامبر۲۰۰۹ در بروکسل ) نیز ، برای من حرف در آوردن ، آخه شما به سال ها سابقه مبارزاتی من در وزارت کشور نگاه کنید ، آیا ممکن است با آن سوابق مبارزاتی در وزارت کشور من گفته باشم که "آنها در سالهای 60 یک مُشت کمونیست بودن و باید می مردن و شما هم 5% هستید و حقتون همونه"
نوشته شده توسط : یک عوضی‌ طنز نویس

۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

با بەیەکەوە پەیوەست بین!

بانگەواز بۆ هەموو تێکۆشەرانی دژە سیستەمی سەرمایەداری
 چالاکانی بزاڤی لاوان، ژنان، خوێندکاران، کرێکاران، کەنارنشینان، "نا"یاساییان- و بیانییان
 چالاکانی چەپ، ئەنارکیستان، ئۆتۆنۆمان، دژە فاشیستان و سۆشیالیستانی ئازادڕەو
 فێمینیستان، پارێزەرانی ژینگە و ئاژەڵان، هاوسێکسبازان و …
 دۆستان و هاوڕێیانی دژی سیستێمگری
 ….

ئەوانەی کە دژی ناوەندیبوونەوەی دەسەڵات، کەڵەکەکردنی سەرمایە، هەموو جۆرە بالادەستییەك، پێکهاتەی قوچکەیی و پلەوپایە، ئۆتوریتە، ناوەندێتی (سانترالیزم)، سەروەر و خاوەن، دەوڵەت، میری، پارت، سنوور، چەکدارکردنی سەربازییانە، وزەگای ئەتۆمی، هەژاری، سوپا، سەربازی، زیندان، سەرمایەداری، پیاوسالاری، نایەکسانی، مەزهەب، خوا و …ن.

ئێمە خوازیارین کۆمەڵگەی مرۆڤایەتی چارەنووسی خۆیدا بگرێتەدەست و خەبات دەکەین تاکو هیچ یاسا و مەرجێك بەرامبەر ئازادی و یەکسانی مرۆڤ بوونی نەبێت.

ئێمە بۆ تێپەڕین لە سەردەمی سەروەری سەرمایەداری؛ سەردەمی بەهرەکێشی مرۆڤ بەسەر مرۆڤەوە پێویستمان بە لەناوبردنی سەراپای پێکهاتە کۆمەڵایەتی، ڕامیاری و فەرهەنگییەکانی سیستەمی سەرمایەداری هەیە. ئێمە ئەنارکی بە باشترین ئەڵتەرناتیڤ هەنووکەیی دەزانین و ئامانجمان پێکهێنانی مەیدانکارێکی پاگەندەیی بە ئامانجی خستنەڕووی گیانی خۆبەڕێوەبەرێتین.

بابەتگەلی جێی لێکۆڵینەوە و گفتوگۆ بەرای گشتی دیاری دەکرێن:
 خاوەندارێتی تایبەتی و سیستەمی بەهرەکێشانەی سەرمایەاری ( چ دەوڵەتی و چ نادەوڵەتی)
 ئۆتوریتە، دەسەڵاتداری، ولایەت، رابەری، ناوەندێتی و دیکتاتۆری
 ناسیونالیزم، نەژادپەرستی، پیاوسالاری و دەستەبژێریی
 فیدرالیزم، سۆڤییەتەکان، خۆبەڕێوەبەرایەتی و خۆگەردانی
 …...

وەرن بۆچوونەکانمان بگۆڕینەوە و لەتەك یەکتر بەشکەین.
وەرن لە کۆبوونەوەیەکی ڕووبەڕوودا ئەزموونەکانمان نێونەتەوەییانە بگوازینەوە و هەنگاوەکانمان ڕێكبخەین.

بەروار و شوێنی کۆبوونەوەکە بەم زووانە لەم وێبلاگانەی خوارەوەدا رادەگەیێنرێت:

وبلاگ شاهین شهر - اندیشه های ( سیاسی) نوین و مترقی
http://andishehnovin.blogspot.com

آرشیو رزا
http://archiverosa.blogspot.com

آنارشیست عاشق
http://se-rahi.blogfa.com

آنارشیست خشمگین
http://sabotage.blogfa.com/
صدای آنارشیسم
http://anarchoanarchia.blogspot.com

سەکۆی ئەنارکیستانی کوردستان
‫/‪http://sakurdistan.kurdblogger.com‬‬



لەم بارەوە سوپاسگوزاری یارمەتی تیئۆری و هزری هاوەڵان دەبین. هاوەڵان دەتوانن بۆ بڵاوکردنەوەی بۆچوون دەتوانن سوود لە بەشی ناردنی سەرنج لەم وێبلاگە و وێبلاگەکانی تر و ئیمەیل وەربگرن.

بۆچوونی هەژێن:

ببزوێن تاکو شتێکیش لەتەك ئێوەدا بکەوێتە بزوان

ئەوەی کە دوێنێ لە ڕاپەڕین و خۆپیشاندانەکانی 1979 و ساڵی ڕابوردوودا شکستمان خوارد، بۆ ئەوە دەگەڕێتەوە، کە خۆمان کردە قوربانی ئامانجگەلێك و جڵەوی خۆمان بە کەسانی تر؛ بە سەروەران و دەسەڵاتخوازان سپارد، ئەوانەی کە تەنیا ئامانجیان فەرمانڕەواییکردن بەسەر ئێمەدا بووە و هەیە.

ئەگەر بمانەوێت دووبارە شکست نەخۆین و کۆمەڵگەی ئازاد بنیات بنێین، پێویستە ئەم جارە ئێمە تێکۆشەرانی ڕێگەی ئازادی و یەکسانی و دادپەروەری کۆمەڵایەتی؛ قوربانیانی هەموو سەردەمەکانی مێژوو، بەو جۆرەی کە دیکتاتۆرەکانی سەرمایەداری دەڕوخێنین، بەخۆشمان بەڕێوەبردنی کۆمەڵگەی ئازاد بوو لە خوارەوەرا بۆ سەرەوە لە ڕێگەی فیدرالیزمی سۆشیالیستیی و خۆبەڕێوەبەرایەتی کۆمونەکان و ئەنجومەنەکانەوە ئازادانە، کۆمەڵگەی بێ دەوڵەت و دیکتاتۆری، بەبێ دەسەڵاتی پارتەکان بەدیبهێنین.

۱۳۸۸ اسفند ۲۷, پنجشنبه

چگونگی آغاز یک حرکت جمعی

همانطور که میدانید دو نگاه درون جامعه وجود دارد و از آن حرکت و نگاهی صحبت میکنم که نه خود را برده دیگری میداند و نه دیگری را برده خود ، نه خود را رهبر یا برتر از دیگری و نه دیگری را رهبر یا برتر از خود میداند . معتقدم همه کسانی که به سرور ، آقا بالاسر ، رهبر مذهبی ، خدا ، شاه ، ولی فقیه ، رهبر حزبی ،سانترالیسم و...اعتقاد ندارند و معتقد به مشارکت جمعی در سرنوشت خود هستند و مخالف اتوریته ، تمرکز قدرت ،انباشت سرمایه ، سلسله مراتب ،مرد سالاری ،اقتدار هستند و حق ویژه ای برای یک انسان قائل نیستند (چه خود و چه دیگران ) و هر فرد انسانی را یک نفر محسوب میکنند و نه بیشتر و در جهت از بین بردن حق ویژه ، نابرابری ، فقر ، مرز بین انسان ها و ... هستند و به مشارکت اجتماعی ،سیاسی جمعی انسان ها اعتقاد دارند ، میتوانند به بحث و گفتگو بنشینند و به دنبال راه حل های عملی بگردند.
امیدوارم فعالین و گروه های زنان ، فعالین و جمع های کارگری ، فعالین و جمع های دانشجویی و جوانان ،فعالین و جمع های شهری ضد اتوریته ، ضد تمرکز و ضد سرمایه داری در این حرکت آغازین غیر سنترال شرکت کنند .


دعوت آنارشیست ها به چت، بحث و تبادل نظر

ما دوستان فارسی زبان را به گفتگو دعوت میکنیم! با توجه به فراخوان اخیر دوستی در رابطه با ضرورت این دیالوگ، اتاق آنارشیست ها در برنامه چت "پالتاک مسنجر" برنامه روز 1شنبه خود را با عنوان "ضرورت گفتگو و تبادل نظر" با توجه به فراخوان اخیر که در پایین درج میشود، اعلام کرد. تمامی دوستان علاقه مند میتوانند در این گفتگو در کنار ما باشند و با شرکت خود در این گفتگو ایده ها و نظرات خود را با ما به اشتراک بگزارند.
برنامه های اتاق بحث وگفتگوی آنارشی در تالار مجازی و چت روم پالتاک

زمان : هر چهار شنبه ساعت : 20 بوقت اروپای مرکزی اسم اتاق:

iran Etehade enghelabie kargaran AnarkoSyndikalism

زمان : هر یکشنبه ساعت : 18 بوقت اروپای مرکزی اسم اتاق:

Iran Gharne 21 Gharne Anarshism
رای ورود به اتاق های مجازی و چت برنامه چت "پالتاک مسنجر" را در کامپیوتر خود دانلود کنيد: اين برنامه مجانی ميباشد.
http://www.paltalk.com/
راهنمائي لازم برای حضور دراتاق: وقتی وارد پالتاک مسنجر شديد Chat Rooms کليک کنيد، بعد روی علامت Rooms در مستطيل بالای صفحه در قسمتی که نوشته استSearch for a chat rooms يکی ازکلمات Iran را نوشته و بعد روی دکمه go بزنيد. اسم اتاق ایران قرن 21 قرن آنارشی را در لیست یکشنبه شبها و ایران اتحاد انقلابی کارگران آنارشو سندیکالیست در چهارشنبه شبها را در ليست اتاق ها خواهيد ديد. با کليک بر روی اسم اتاق، وارد خواهيد شد

اسم اتاق هر چهار شنبه ساعت : 20 بوقت اروپای مرکزی
iran Etehade enghelabie kargaran AnarkoSyndikalism

اسم اتاق هر یکشنبه ساعت : 18 بوقت اروپای مرکزی
Iran Gharne 21 Garne Anarshism

ضرورت برگزاری نشست مشورتی آنارشیست ها

آنارشیست ها ، نیرویی قابل توجه در جوامع دارند ، مخصوصا در بین نسل جوان ، اما در عین حال بسیار پراکنده و ناهماهنگ عمل میکنند . ما برای بررسی هر امری و کار موثر و تاثیر گذار ، نیاز به تبادل نظر ، کار جمعی و هماهنگ داریم . مهمترین وظیفه آنارشیست ها در این شرایط کار تبلیغی است . تفکر چپ آنارشیستی باید بتواند در شرایطی که سرمایه داری جهانی و چپ غیر آنارشیست ، که هر کدام به نوعی در بحران به سر می برند ، به عنوان یک اندیشه آلترناتیو و پویا ، در عرصه مبارزات سیاسی ، اجتماعی ، بتواند امید و چشم انداز تغییر را در بین مردم ایجاد کند . علت عدم رشد میلیونی تفکرات آنارشیستی در بین ۶٫۸ میلیارد انسان چیزی جز عدم شناخت تفکرات آنارشیستی نیست . از طرفی آنارشیست ها نیز خود را در سطح جامعه علنی نکردند . به هر حال ما برای آغاز هر حرکت دسته جمعی و موثر نیاز به تبادل نظر ، بحث و بررسی آن داریم . به قول معروف گفتگو و تبادل نظر بی ضرر است .
http://www.archiverosa.blogspot.com/

۱۳۸۸ اسفند ۲۵, سه‌شنبه

مراسم چهارشنبه سوری در شاهین شهر

گرد همایی و خواندن یار دبستانی من
دیکتاتور پینوشه ، جای تو آتیشه ( البته صدا خوب مفهوم نیست )
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
رفراندم ،رفراندوم ، این است شعار مردم
نترسید ، نترسید ، ما همه با هم هستیم

http://www.youtube.com/watch?v=gu006xDek6Q

۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

پیشنهاد تدوین فراخوان فوری برای نجات جان بیش از سه هزار افغان که در ایران منتظر اعدام هستند

وبلاگ نویسان ایران و افغانستان
انسان های آزاده سر تاسر جهان
خبر نگاران و روز نامه نگاران
مجامع حقوق بشری و نیرو های چپ
خبر باور نکردنی است ، جان ۳۰۰۰ انسان در ایران در خطر است . در ایران ۵۶۳۰ نفر افغان محبوس اند و از میان آنها بیشتر از ۳۰۰۰ نفر بر اساس فیصله نهایی (حکم قطعی) محکوم به اعدام هستند. من به عنوان یک وبلاگ نویس از سایر همکاران وبلاگ نویس ایران و افغانستان تقاضا میکنم در ایجاد یک کمپین دفاع از جان این ۳۰۰۰ انسان و سایر کسانی که در خطر اعدام در ایران قرار دارند ، اقدام فوری صورت دهیم .
کاربران و هم کاران بالاترین ، لطفآ خبر را بیشتر منعکس کنیم و برای آن لینک داغ ایجاد کنیم .
وبلاگ نویسان علیه اعدام ، پیشنهاد میکنم ، لطفآ فراخوان سومی تهیه کنید و در این رابطه امضا حمایتی جمع کنیم و از حمایت کننده گان بخواهیم که در این زمینه به اشکال مختلف فعال شوند.
لطفآ به هر شکل ممکن در این زمینه تلاش کنیم و پیشنهاد ارائه بدهید .
با سپاس

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2010/03/100313_k02-afghan-iran-presinors.shtml

از تکرار مجدد تجربه های شکست خورده ، در جهت اتحاد عمل مکانیکی توسط کانون ها و یا احزاب بپرهیزیم

تجربه گذشته شکست خورده اتحاد ها نشان داده است که هر گونه اتحاد و نزدیکی صرفآ از روی استیصال و ناتوانی سازماندهی و تاثیر گذاری در تغییر اوضاع سیاسی ایران و عدم تاثیر گذاری بر اوضاع سیاسی جهانی ، چیزی به جز اتلاف وقت به همراه نخواهد داشت و ایجاد شبکه همکاری از ورشکستگان سیاسی ( و نادیده گرفتن سایر نیرو های واقعا تحول خواه رادیکال سوسیالیستی موجود در عرصه سیاسی ) آن هم دوباره حرکت از بالا و نه از پایین ، متاسفانه چیزی جز عدم موفقیت ، به همراه نخواهد داشت. اتحاد عمل مکانیکی و از بالا هیچ دستاوردی را به همراه نخواهد داشت و دوباره افتادن در دور باطل حرکت های ناموفق خواهد بود و چیزی جز ایجاد روحیه شکست در بین نیرو های باقی مانده بجای نخواهد گذشت . همان طور که میدانید تاثیر گذاری هر شی بر محیط اطراف خود بر اساس حجمی است که اشغال میکند . زمانی که عمده احزاب ، نیروهایشان کمتر از انگشتان دست است یا در بهترین حالت چند ده نفر هستند . زمانی که کانون ها و احزابی که در جلساتشان تنها چند نفر شرکت میکنند و سایت هایشان نیز مخاطب ندارند ، چگونه میخواهند در تغییر اوضاع سیاسی ایران و جهان تاثیر گذار باشند ؟ زمانی که در حرکت های مشترک کانون ها و یا احزاب ، خبری از خیل عظیم تشکلات و مجامع سوسیالیستی ، کمونیستی ، چپ و...نیست . زمانی که خبری از حضور خیل تشکلات دانشجویی ، جوانان، زنان و کارگری نیست و اتحاد عمل ها چه در غالب جمع شدن احزاب یا کانون ها و انجمن ها ، فاقد حضور عمده نیرو های چپ جوان ، دانشجو ، ملیت ها ، زنان ، فعالین کارگری ، فعالین سوسیالیستی ، کمونیستی ، چپ آنارشیستی و چپ غیر آنارشیستی باشد ، چنین حرکت هایی موفق نخواهد بود . صرفآ نوشتن مطالبات و خواست های جنبش های سیاسی و اجتمایی به معنی تحقق خواست جنبش ها نیست ، بدون آنکه عملا خود آنها حضور داشته باشند و رابطه ارگانیک با جنبش ها داشته باشیم .
اگر نیرو های چپ در تشکلات زنان ، ملیت ها ، جوانان ، هم جنس گرایان ، کارگری ، وبلاگ نویسان ، تشکلات شهری ، کانون های دموکراتیک و... یک فراخوان مشترکی برای یک حرکت با جهت سوسیالیستی بدهند ، آنگاه ما نیز میتوانیم به آنها بپیوندیم ، نه اینکه حرکتی را به جای آنها و به نام آنها آغاز کنیم و یا اینکه حرکت های ما نیرو های چپ ، با پرچم مستقل چپ نباشد .

این مطلب نقد این ۲ حرکت است .
http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=14370

http://nedayeazadi.com/index.php?option=com_content&view=article&id=591

منظورم از این نقد این است که ۲ نگاه و بینش متفاوت درون جنبش چپ وجود دارد ، یک نگاه که خود را محور تغییرات در ایران میداند که نگاه احزابی است که میخواهند کسب قدرت سیاسی کنند ، بدون آنکه حزب سراسری به معنای واقعی آن باشند و فقط نام آن را یدک میکشند ، مانند مورچه ای که وقتی آب میبردش ، فریاد میزند که آب دنیا را برد ، پس شکست خود را شکست چپ تصور میکنند . نگاهی که میخواهد جنبش ها را بررسی کند ، بدون آنکه لااقل فعالین و تشکلات همان جنبش ها در آن نشست و بررسی ها حضور داشته باشند . اگر تمامی احزاب موجود چپ دور هم جمع شوند باز بر روی فعالین چپ جنبش زنان ، جنبش کارگری ، جنبش دانشجویی و ... تاثیر گذار نخواهند بود تا زمانی که یک حرکتی شکل بگیرد که لااقل تشکلات و فعالین چپ موجود جنبش ها ی اجتماعی نیز در آن حضور داشته باشند .
اما در مورد نقد نشست کانون ها در هامبورگ میتوانید به مقاله زیر مراجعه کنید .
http://chapkoeln.blogspot.com/2010/03/blog-post_1647.html

۱۳۸۸ اسفند ۲۰, پنجشنبه

Frauenrechte im Iran gefordert


Zum Weltfrauentag 2010:
Frauenrechte im Iran gefordert
Von Ali Safaei-Rad

Am 8. März war Weltfrauentag. Anlass genug, den Blick auf die Situation der Frauen in einem Land zu werfen, in dem es nicht „nur“ um berufliche Gleichstellung, um Lohndiskriminierung, soziale Zurücksetzung oder öffentliche Diffamierung alleinerziehender Mütter sowie den Kampf um das Abtreibungsrecht geht, sondern um Grundanerkennung der Menschenwürde von Frauen und allzu oft auch um Leben und Tod. Deswegen veranstalteten unter der „Federführung“ der „Antifa Teheran“ verschiedene Initiativen am letzten Dienstag im Naturfreundehaus Köln-Kalk einen Informationsabend über den „Kampf der Frauen im Iran“ um ihre Grundrechte.



Einladungsplakat: So will der Islam die Frauen sehen

Befreiung erkämpft – und betrogen
Hatten namentlich Frauen in den Jahren 1978 und 1979 die Proteste gegen das Shah-Regime mitgetragen und entscheidend zu dessen Sturz beigetragen, so schnappte doch schließlich die Falle über ihnen zu, die das Religionspatriarchat Ayatollah Khomeinis kunstreich gegen sie aufgestellt hatte. Den wortreichen Versprechungen einer freien, selbstbestimmten und gleichberechtigten Zukunft der Frauen in einem neuen Iran folgte die einleuchtende Beteuerung, man müsse erst noch die wichtigsten Probleme des Iran lösen, dann aber seien die Frauen dran. Und schließlich waren die Frauen wirklich „dran“. Es erfolgte die rabiate Rückkehr zu rigidem, patriarchalem Geschlechterregiment, das für Frauen – angeblich strengstens an den Worten des Propheten und dem Koran ausgerichtet – nur eine dienende, untergeordnete, zweitrangige Rolle übrig hatte – und bis heute hat.

Symbolisch begann der religiöse Unterwerfungsterror mit Khomeinis Anordnung, dass Frauen öffentliche Einrichtungen nur verschleiert betreten dürften. Und noch heute werden radikale Strafmaßnahmen gegen Frauen und Mädchen ergriffen, die sich öffentlich sehen lassen, ohne mit dem anbefohlenen Schleier „ihre Reize zu verhüllen“. Frauen gelten nichts oder nur die Hälfte vor Gericht, Frauen können nicht erben, Frauen werden zwangsverheiratet, Frauen erleiden für sogenannte Unzucht und nicht zuletzt bei Ehebruch den Tod. (siehe hierzu auch: „Galgen für eine 16jährige“, Rezension einer BBC-Dokumentation über die Hinrichtung der jugendlichen Atefeh wegen sogenannter „Unzucht“, NRhZ Nr. 85 vom 07.03.2007).

Ende der Duldsamkeit:
Nun aber scheint das Fass der Duldsamkeit überzulaufen. An entscheidender Stelle waren mithin Frauen Trägerinnen der Unruhen, die nach den iranischen Präsidentenwahlen des letzten Sommers einsetzten. Unabhängig davon, wer denn nun objektiv wirklich diese Wahlen gewonnen hat, haben es eben viele Frauen – und keineswegs nur aus den „bürgerlichen“ oder intellektuellen Schichten – satt, als Menschen einer niederen Klasse behandelt zu werden. Ein breites Bündnis aus Frauen, organisiert oder unorganisiert, hat sich nach Aussage der

Parastou: „Unerhörter eman-
zipatorischer Vorgang"
VeranstaltungsinitiatorInnen zusammengefunden, um – gleich unter welcher iranischen Regierung – endlich das Versprechen gleicher Menschenrechte für die Hälfte der iranischen Bevölkerung einzufordern. Die Gruppierungen und Kampagnen heißen „Gleichheit“, „Trauernde Mütter“oder „Nein zur Steinigung“. Um die Bandbreite der oft sehr individuellen Koalitionen der Widerständlerinnen zu verdeutlichen, unterstrich eine Referentin: „Auch religiöse Frauen beteiligen sich an den Aktionen, und ihre Forderungen sehen sie nicht im Gegensatz zum Iran, und verweisen dafür auf entsprechende Äußerungen einiger Ayatollahs.“
Wie auch immer sich die Frauen im einzelnen positionieren. Allein, dass Frauen derart laut ihre Stimme erhöben und für ihre Rechte auf die Straße gingen, sei ein geradezu unerhörter emanzipatorischer Vorgang für ein islamisches Land, befand die Podiumsteilnehmerin Parastou, die an der Kölner Universität studiert.
Entwicklung zur Autonomie
Überhaupt hätten, so die Referentinnen, sich seit der Revolution von 1979, besonders aber als Reflex gerade auf die Unterdrückung der Frauen durch das neue Regime, die Frauen sich viel weiter entwickelt, als es im Ausland gemeinhin wahrgenommen werde. Konnten sich Frauen in den siebziger Jahren nur in bestimmten politischen Organisationen oder Parteien engagieren, so wurden sie, wie eine Diskussionsrednerin meinte, sogar von der kommunistischen Tudeh-Partei kaum als eigenständige Kraft wahrgenommen: „Wir mussten für unsere Rechte immer im wesentlichen allein kämpfen." Die iranischen Feministinnen, hieß es auf der Veranstaltung, seien heute sehr stark und könnten selbst bestimmen, wofür und gegen wen sie kämpfen wollen. So kennzeichnet das, was im Iran als Frauenbewegung sicht- und hörbar wird, heute vor allem eine ausgeprägte Selbstständigkeit und Vielgestaltigkeit.


Iranische Feministinnen: Kämpfen für Menschenrechte
Fotos: Jochen Lubig, Arbeiterfotografie.com

Die Frauen der Kölner Veranstaltung standen daher auch nur für Ausschnitte aus dem breiten Spektrum der bewegten iranischen Frauen, das eben von islamisch orientierten Frauen, die genauso für ihre Rechte kämpfen, bis zu kommunistischen Strömungen reicht. Die Exiloppositionellen gehören überwiegend zum linken Spektrum und weisen einen intellektuellen Hintergrund auf. Sie haben natürlich, worauf in der Diskussion auch hingewiesen wurde, eine andere Betrachtungsweise als viele Frauen auf dem iranischen Lande. Dort, meinte eine Referentin, hätten die religiösen Kräfte noch den stärksten Rückhalt, und dort seien wohl auch die meisten WählerInnen Ahmadinedschads zu vermuten. Aber auch dort gärt es unter den Frauen, die nicht mehr auf den zweiten Platz verwiesen werden wollen.
Sexistischer Terror
............

صبح چهارشنبه 10 مارچ 2010 آنارشیست 35 ساله ی یونانی توسط پلیس به قتل رسید.

صبح چهارشنبه، 10 مارچ 2010، Lambros Foundas، آنارشیست 35 ساله ی یونانی در حومه ی Dafni (جنوب آتن) توسط پلیس به قتل رسید.

پلیس ادعا می کند که Lambros Foundas یک "تروریست" بوده و سلاح گرم با خود حمل می کرده و در حین سرقت یک اتومبیل مورد تیراندازی پلیس قرار گرفته و جان باخته است.
Lambros Foundas یکی از 500 آنارشیستی بود که در تظاهرات دانشگاه پلی تکنیک آتن در سال 1995 دستگیر شده بود.

http://slackbastard.anarchobase.com/?p=14906

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

پاشیدن رنگ به عنوان اعتراض جلوی درب ورودی شرکت درگر

برای همبستگی با مبارزات مردم ایران و به عنوان اعتراض جلوی درب ورودی دفترشرکت درگر در شهر کلن رنگ پاشیده شد.ا روی ‏درب ورودی آن نوشته شد معامله را با رژیم اسلامی ایران قطع کنید.شرکت درگر سالیان سال است که به رژیم ایران ‏ماسک گاز برای گازاشک آور میفروشد. رژیم ایران این گاز را بر علیه تظاهرکنندگان برای سرکوب آنها مورد ‏استفاده قرار میدهد.
http://de.indymedia.org/2010/03/275199.shtml

مطالبات و خواست ها

۱- روز زن و مطالبات زنان هر روزه است . هر روز را تبدیل به ۸ مارس کنیم .
۲ - کارخانه های اسلحه سازی را در سر تاسر جهان تعطیل کنید .
۳- سازمان ملل ، سازمان دولت هاست . سازمان ملل را ، خود ایجاد کنیم .
۴- نیرو گاه های اتمی در سر تاسر جهان را تعطیل کنید .
۵- زندان ها را در سر تاسر جهان تعطیل کنید . ۶
- نه قفس برای حیوانات و نه زندان برای انسان ها .
۷-

۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

پیشنهاد : روز زن ۸ مارس در ایران بین مردم در سطح گسترده شیرینی پخش کنیم

رژیم از حضور و هم بستگی ما به هر شکلی میترسد ، ما باید اشکال گوناگون حضور را پیدا کنیم . باید در این روز فضای اجتمایی را به هر شکل ممکن تغییر داد. همانطور که چهار شنبه سوری یا سیزده بدر مردم به شکل وسیع از خانه خارج میشوند ، در این روز نیز مردم با خارج شدن از خانه و یا پخش شیرینی میتوانند باعث تغییر فضای حاکم بر کشور شوند . از یاد نبریم شیر زنانی را که در این ۹ ماه با دست خالی در مقابل رژیم جنایات کار اسلامی ایستادگی کردند. فراموش نکنیم صد ها زن زندانی مظلوم در بند را مانند شیوا نظرآهاری، بهاره هدایت، مهسا جزینی، سمیه مومنی، بدرالسادات مفیدی، عاطفه نبوی، شبنم مددزاده، مهدیه گلرو، لیلی فرهادپور، آذر منصوری، مریم ضیاء، هنگامه شهیدی، نعیمه دوستدار، صفورا تفنگچی‌ها، بنفشه دارالشفایی، جمیله دارالشفایی، توران کبیری، تارا سپهری‌فر، نوشین جعفری، زینب کاظم‌خواه، نازنین فرزان جو، حمیده قاسمی، سعیده میرزایی، ماه ‌فرید منصوریان، پروین کهزادی، ملودی محمودی زنگنه، الهام احسنی، مریم کریمی، سحر قاسمی‌نژاد، گلناز توسلی، نیلوفر هاشمی، نفیسه اصغری، نگین درخشان، مهرانه آتشی، سمیه عالمی، فرزانه زینالی، زهرا جباری، کبری زاغه‌دوست، نغمه قانونی، ترانه قانونی، ماریا جعفری، رومینا ذبیحیان، لیلا کعبی و زينب کاظم خواه و... فراموش نکنیم مادران زندانی مبارز را ، فراموش نکنیم زنانی را که در این مدت در زندان بودند ، فراموش نکنیم ۳۱ سال اجحاف به زنان ایران را ، فراموش نکنیم شیر زنان مبارز را در این ۳۱ سال که در زندان ها مورد تجاوز یا شکنجه قرار گرفتند ، فراموش نکنیم زنانی را که فرزندان یا پدران یا خواهران یا مادران یا همسرانشان یا دوستانشان اعدام شدند ، فراموش نکنیم زنانی را که یک تنه در مقابل مردسالاری و سرکوب مذهبی ایستادگی کردند و چوب زندان ، محرومیت از کار و تحصیل ، شلاق ، جریمه و تبعید را بر جان خریدند اما باز از حق خود دفاع کردند.

۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

پیشنهاد ایجاد شبکه وبلاگ نویسان بالاترین

دلایل نیاز وبلاگ نویسان بالاترین به شبکه ای از صد ها وبلاگ مشترک :۱- همانطور که میدانید حدود ۱ سال پیش بالاترین مورد حمله و هک قرار گرفت ( البته امیدواریم که دیگر پیش نیاید) و موجب پراکندگی و سردرگمی اعضای آن تا مدتی گشت . به همین دلیل برای روز مبادا ، وجود چنین شبکه ای باعث حفظ ارتباط اعضای وبلاگ نویس بالاترین در آن مقطع احتمالی خواهد شد .۲- وجود چنین شبکه ای باعث معرفی بیشتر وبلاگ نویسان به سایر همکاران وبلاگ نویس و جذب بیشتر خواننده در عرصه فضای اینترنت برای وبلاگ نویسان می گردد .۳- از آنجایی که وبلاگ نویسان فاقد کانون وبلاگ نویسان میباشند ، چنین شبکه ای در آینده احتمالا میتواند چنین مشکلی را تا حدی بر طرف کند .
چگونگی کارکرد شبکه وبلاگ نویسان: هر وبلاگ نویس یک وبلاگ به این کار اختصاص میدهد و در آن فقط یک لیست پیوند از سایت های بروز شده اعضای شبکه وبلاگ نویسان ایجاد میکند . مثلا اگر این شبکه ۵۰۰ وبلاگ نویس داشته باشد ، هر وبلاگ ایجاد شده دارای ۵۰۰ آدرس وبلاگ خواهد بود . در این وبلاگ ها چیزی نوشته نخواهد شد و فقط لیست پیوند دارد . طبیعتا با نوشتن هر گونه مطلب در وبلاگ خود ، دیگران نیز از مطلب ما نیز مطلع خواهند شد. با این کار هیچ تمرکزی نیز در بین خود ایجاد نخواهیم کرد و همه به یک اندازه در آن مشارکت خواهند داشت .


در واقع ۵۰۰ وبلاگ جدید و هم شکل ایجاد می شود که اگر هم زمان هر وبلاگی ۱۰۰ بازدید کننده داشته باشد ، ۱۰۰ ضربدر ۵۰۰ می شود ۵۰۰۰۰ بازدید کننده را همزمان پاسخگو خواهد بود . در واقع این ۵۰۰ وبلاگ یک شبکه وسیع ارتباطی را ایجاد خواهد کرد و یک وسیله ارتباط دائمی بین ما نیز خواهد بود و همدیگر را در شبکه اینترنت گم نخواهیم کرد . در واقع کاربرد اصلی این شبکه در روز مبادا خواهد بود و در عین حال مثل اتحادیه صنفی وبلاگ نویسان می تواند عمل کند و چنانچه سوال یا کمکی در باره وبلاگ نویسی داشتیم بتوانیم از این طریق اقدام کنیم . به نظر من در این شبکه فقط دشمنان آزادی قلم و بیان و اعمال کنندگان و طرفداران سانسور و سرکوب وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران جایی ندارند .

علیه رژیم اعدام ، شکنجه و متحد ینش

دوستان و رفقا،

خبر کوتاه می‌باشد. نمایشگاه سبیت در شهرهانور از دیروز دوم مارس شروع شد و تا ششم مارس ادامه دارد. اکثر شرکتهای وابسته به مخابرات ایران که به سپاه پاسداران تعلق

دارد، در این نمایشگاه شرکت میکنند. حرکت اعتراضی

از طرف شبکه جوانان ایرانیان هانور سازماندهی شده.روز چهارشنبه سوم مارس ساعت 2 بعد از ظهر جلوی:

Halle 6 Stand E12


گرچه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی با حاکمیت بربرگونه اش به فجیع ترین و قرون وسطایی ترین شیوه ممکن

حکومت می کند؛ گرچه رژیم اسلامی بر پایه نه شرقی ، نه غربی بنیان گذاشته شد، اما این نکته را خوب

میداند که برای بقای حکومتش باید پاسداران مزدور را با مدرنترن سلح سرمایه داری مجهز کند؛ برای به دار

آویختن زنان و جوانان از مدرنترین وسایل نقلیه ساخت آلمان استفاده کند. این رژیم با همکاری شرک تهای غربی

و اروپايی يکی از پیچید هترين سامان ههای سانسور و جاسوسی در اينترنت را در جهان ايجاد کرده است. نمونه

بارز و آشکار آن شرکت های نوکیا ، زیمنس هستند. آنها تجهیزاتی را به شرکت مخابرات ایران میفروشند که با

آنها میتوانند تمامی ایمیل ها، مکالمات تلفنی و صفحات اینترنتی مبارزین معترض را شناسایی کرده و بدین

طریق در جهت دستگیری و سرکوب آنها استفاده نمایند. اینجا آشکار میشود که نظام متمدن سرمایه و نظام

بربریت سرمایه دوروی یک سکه می باشند.یکی با ریش ، پشم و عبا، دیگری با کراوات وٍ "تمدن" ..

ما عده ای از ایرانیان و گروه های چپ آلمانی در شهر گوتینگن

این همکاری جنایتکارانه با جمهوری اسلامی را محکوم میکنیم و مخالفتمان را به هردو نظام چه متمدن و چه

بربریت اعلام می کنیم و در این آکسیون اعتراضی شرکت میکنیم.

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

٨ مارس٬ یک روز زن٬ یک پرسش هر روزه







هنگامیکه در 8 مارس سال 57 زنان ایران سنگر جدیدی علیه هیولای تازه متولد شده جمهورى اسلامی بنا کردند، کمتر کسی باور می‏کرد که گرامی‏داشت این روز برای مردم ایران بویژه زنان، علاوه بر معنای تاریخی‏اش یک نشانه از مبارزه‏ی هر روزه زنان با نظام تبعیض جنسیتی حاکم باشد. پیش از این نیز در تاریخ معاصر ایران، زنان همواره در انواع مبارزات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شرکت داشتند، اما مسئله زن، و حتی خود وجود زن بعنوان یکی از معضلات ایدئولوژیک نظام حاکم، باعث شد تا جنبش زنان ایران بعنوان یک جنبش مستقل سیاسی ضرورت ویژه‏ای پیدا کند و فصل نوینی از مبارزات زنان آغاز شود.
جمهورى اسلامی که در طول عمر خود تحقیر و تبعیض بر زنان را به یک ستون ایدئولوژیک مهم برای حفظ خود تبدیل کرده بود، امروزه سیلی زنان مبارز ایران را بر صورت خود دارد. چه کسی است که نداند شدت وحشی گری اینان بر ضد زنان، نشانه وحشت از فروریزی یکی از ارکان اصلی کنترل سیاسی آنها بر تمامی جامعه است.
جنبش چپ ایران در آستانه شکل‏گیری این اژدهای آدم‏خوار با یک خطای فاحش سیاسی و درک مکانیکی از سوسیالیسم، اهمیت مبارزه علیه سیاست‏های ضد زن رژیم اسلامی برای کنترل کل جامعه را دست کم گرفت و با وعده‏ی حل این مسئله پس از ظهور سوسیالیسم، پاسخ خود به این مسئله را به آینده نامعلوم موکول کرد. این اشتباه جنبش چپ ایران دستاویزی به اردوی لیبرالیسم ایرانی داد تا او خود را پرچم‏دار مبارزات زنان جلوه دهد. آنها فراموش می‏کنند که شروع سیاست‏ها و تصویب قوانین ضد زن، در دوران نخست وزیری، صدارت، وکالت و دولت همه آن مردان لیبرال بود که بر سر زنان ایران فرو ریخت. اولین رئیس جمهور عزیز آنها بود که از موی زنان دلاور ایران اشعه تحریک آمیز میدید و برای حل این مشکل اش او هم فتوای حجاب صادر کرد. پس از فروپاشی سوسیالیسم روسی یاران تازه نفسی به اردوی لیبرال های ایران اضافه شدند. ازاین پس با نیرو و دقلکاری بیشتر٬ یک دوره تلاش کردند تا با تز نسبیت فرهنگی طفلی بنام فمینیسم اسلامی را متولد کنند که بچه سرزا رفت. تلاش دیگر لیبرال‏های ایرانی سیاست‏زدایی از جنبش زنان بوده است. پاسخ به این پرسش که این ترفند تا چه اندازه موفق بوده است، بعهده زنان فعال در این جنبش بویژه آنانی که گرایش چپ دارند، می‏باشد.
امروز جنبش مستقل زنان در مقابل خطر بسیار بزرگی قرار گرفته است که حیات او را بعنوان جنبش مترقى تهدید میکند و آن خطر حل گشتن در اردوی لیبرالیسم و از آن طریق نردبان به قدرت رسیدن مجدد جناح دیگر ارتجاع اسلامی است.
ما فکر می‏کنیم امروز جنبش زنان ایران خود در پی یافتن پاسخ‏های «مسئله زن» برآمده است، اين جنبش بایستی بتواند نسبت خود را با انواع دیگر ستم ها در جامعه طبقاتی، که ستم سرمایه برکار بنیادی‏ترین آنهاست، تعریف کند. به همان اندازه نیز جنبش چپ ایران بایستی بتواند پاسخی امروزی برای نسبت جنبش کارگری و جنبش زنان پیدا کند. پاسخ‏های کهنه و آویختن انواع شعارهای حمایت از زنان بر سر در مغازه‏مان، تا کنون تلنگری به روابط مردسالارانه در جامعه نزده است. رهایی جامعه ایران از چنگال رژیم حاکم تنها با همبستگی همه جنبش‏های اجتماعی موجود در جامعه ایران امکان پذیر است.

ما برای گرامی‏داشت هشت مارس در روز یکشنبه 7 مارس ساعت 17،00 در مراسم معرفى و گرامى داشت جنبش مترقى زنان ايران عليه رژيم جمهورى اسلامى که توسط آنتى فا تهران در محل:
Naturfreundehaus Köln-Kalk, Kapellenstr. 9a (Nähe Kalk Kapelle)
به زبان آلمانی برگذار میگردد و در ميتينگ اعتراض به سرکوب جنبش زنان که در روز دوشنبه ٨ مارس٬ ساعت ١٨ در
Kalker Hauptstr. / Ecke Hollwegstr. (Nähe Kalk Kapelle
برگزار ميگردد٬ شرکت فعال خواهیم داشت و از شما دعوت میکنیم در این مراسم حضور یابید.
پيروز باد مبارزات آزادى خواهى و برابرى طلبى زنان ايران
سرنگون باد جمهورى اسلامى ايران
زنده باد سوسياليسم

جمعی از چپ‏های شهر کلن
chapkoeln@googlemail.com

قسمت اول : پیشنهاد ایجاد شبکه وبلاگ نویسان بالاترین

دلایل نیاز وبلاگ نویسان بالاترین به شبکه ای از صد ها وبلاگ مشترک :
۱- همانطور که میدانید حدود ۱ سال پیش بالاترین مورد حمله و هک قرار گرفت ( البته امیدواریم که دیگر پیش نیاید) و موجب پراکندگی و سردرگمی اعضای آن تا مدتی گشت . به همین دلیل برای روز مبادا ، وجود چنین شبکه ای باعث حفظ ارتباط اعضای وبلاگ نویس بالاترین در آن مقطع احتمالی خواهد شد .
۲- وجود چنین شبکه ای باعث معرفی بیشتر وبلاگ نویسان به سایر همکاران وبلاگ نویس و جذب بیشتر خواننده در عرصه فضای اینترنت برای وبلاگ نویسان می گردد .
۳- از آنجایی که وبلاگ نویسان فاقد کانون وبلاگ نویسان میباشند ، چنین شبکه ای در آینده احتمالا میتواند چنین مشکلی را تا حدی بر طرف کند .
چگونگی کارکرد شبکه وبلاگ نویسان:
هر وبلاگ نویس یک وبلاگ به این کار اختصاص میدهد و در آن فقط یک لیست پیوند از سایت های بروز شده اعضای شبکه وبلاگ نویسان ایجاد میکند . مثلا اگر این شبکه ۵۰۰ وبلاگ نویس داشته باشد ، هر وبلاگ ایجاد شده دارای ۵۰۰ آدرس وبلاگ خواهد بود . در این وبلاگ ها چیزی نوشته نخواهد شد و فقط لیست پیوند دارد . طبیعتا با نوشتن هر گونه مطلب در وبلاگ خود ، دیگران نیز از مطلب ما نیز مطلع خواهند شد. با این کار هیچ تمرکزی نیز در بین خود ایجاد نخواهیم کرد و همه به یک اندازه در آن مشارکت خواهند داشت .

۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه

گفتگو : قسمت دوم - برای منافع گسترده، آنارشیسم چه سیاستی دارد؟

گفتگو : قسمت دوم - نامه رسیده : برای منافع گسترده ، آنارشیسم چه سیاستی دارد؟
قبل از ادامه بحث بگویم که بنده آنارشیسم برایم یک رؤیا است و بسیار علاقه‌مندم که این رؤیا حقیقت شود،اما با توجه به ابهاماتی که وجود دارد، فعلاً آن را نمی‌توانم بپذیرم، مگر اینکه رفع شبهه شود!
توضیحات شما را که خواندم، بیشتر شبیه به دموکراسی بود با این تفاوت که بدون دولت باشد و بدون حکومت اقلیت، اما مسئله‌ای که پیش می‌آید این است که باز هم ممکن است یک اکثریت حقوق اقلیت را پایمال کنند. چه تضمینی است که اکثریت خیر همه را می‌خواهد و اقلیت در صلح و صفا و با برخورداری از همه منافع زندگی می‌کنند؟
1 ) مثلاً در همین ایران، فرض کنید ایران حکومتی نداشت و شورایی اداره می‌شد، یک شورا در قم تشکیل می‌شد توسط خود مردم که عقیده‌شان این بود که دست دزد باید قطع شود، یا مثلاً اعدام یک بهایی، یا عدم اجازه به زنان برای کار در خارج از خانه. آنارشیسم این را می‌پذیرد؟2) با تعاریف شما مردم باید روزانه چندصد بار برای هر مسئله کوچک رأی بدهند، که چه گروهی مسئول توزیع در آمد نفت باشد، چه گروهی استخراج کند، چه کسی نظارت کند، از چه محلی بودجه اینها تخصیص داده شود، و بعضی از مسائل تخصصی که عامه مردم از آن اطلاعی ندارند، مثلاً آیا یک آزمایش خاص در یک آزمایشگاه انجام شود یا نشود. (مثل آزمایشی که در سرن جنجال به پا کرد).به نظر من این ایده که آحاد مردم در مورد هر مسئله‌ای تصمیم بگیرند منطقی و اجرایی نیست. آنارشیسم چه می‌گوید؟


تفکر آنارشیست ها مخالف تمرکز و انباشت قدرت و ثروت هست . تفکر آنارشیستی صحبت از یک جامعه انسانی و برابر میکند . در یک جامعه آنارشیستی ، قوانین در جهت منافع عموم مردم میباشد که منافع فردی و جمعی آنان را تامین کند و قوانین در جهت آسایش ، رفاه ، امنیت و منافع برابر همگانی خواهد بود . در واقع قوانین باید برای بهتر و راحت تر کردن زندگی تک تک مردم باشد . قوانین که برای مردم ایجاد دردسر ، مزاحمت و ایجاد استرس و بیماری روحی و روانی میکند در یک جامعه آنارشیستی جایی ندارد .آنارشیست ها به دنبال یک جامعه آزاد و برابری هستند که سلامت روانی و جسمی افراد جامعه تامین شود. آنارشیسم یعنی یک جامعه کاملا انسانی که اساس آن انسان است ، آنارشیسم بهشتی است بر روی زمین که خود مردم و جامعه بشری آن را ایجاد خواهند کرد و نه ما آنارشیست ها .
ما به منجی بشریت اعتقادی نداریم ، پس خود را نیز منجی بشریت نمیدانیم . اساس تفکر آنارشیستی بر مشارکت جمعی و همگانی است . به هر حال سمت و سوی حرکت آنارشیست ها کاملا روشن است . پس بر این اساس ، من از شما سوال خودتان را به شکلی دیگر میپرسم :
آیا به نظر شما آنارشیست ها با قوانین ضد انسانی و ارتجاعی اسلامی مانند قطع دست دزد ، اعدام یک بهایی یا عدم اجازه کار در خارج از خانه به زنان ، موافق خواهند بود ؟
فکر میکنم پاسخ به این سوال مثل روز روشن است . این قوانین ضد انسانی است و ساخته و پرداخته مذهب است و نه آنارشیسم . تکلیف آنارشیسم با قوانین ضد انسانی و قوانین مذهبی کاملا روشن هست .
اما علت این سوال فکر میکنم از آنجا ناشی میشود که تصور روشنی از ساختار و کارکرد شورا ها ی خود گردان و تصویب قوانین در جامعه آنارشیستی نداریم ، که البته کاملا طبیعی است ، چرا که تا کنون سیستم آنارشیستی در ابعاد جهانی نداشته ایم و سوالات زیادی پیش روی ماست که پاسخ آن نزد ۸/۶ میلیون انسان روی کره زمین است . اما در مورد شورا های خود گردان ، برای اینکه منظور هم را بیشتر متوجه شویم و کمتر توضیح دهیم ، میتوان به عنوان مثال به حکومت های فدرال اشاره داشت . مثلا در آلمان فدرال در هر ایالتی یک مجلس وجود دارد و به همین خاطر گاهی حتا قانونی که در مجلس آلمان تصویب میشود ، لزوما در همه استان ها اجرا نمیشود (مانند قانون پرداخت شهریه دانشجویی ) ، اما این به آن معنی نیست که هر استانی مجاز باشد قوانینی را تصویب یا اجرا کند که با روح اصلی قانون اساسی آلمان فدرال در تضاد و مخالفت باشد .
در شورا ها نیز قوانینی کلی و یکسانی تصویب می شود که مربوط به منافع کل جامعه بشری می باشد و قوانین ضد انسانی و نابرابر به هر شکلی در هیچ گوشه دنیا جایی نخواهند داشت . قوانین بر اساس منافع فردی و جمعی برای بهتر و انسانی تر زندگی کردن ، تدوین خواهد شد . به هر حال در سیستم آنارشیستی جامعه بشری بشتر از همیشه به هم پیوسته خواهد بود و کل جامعه بشری اجازه نخواهد داد که سلامتی یا آزادی فردی و جمعی افراد مورد تهدید قرار گیرد. پس بنابرین وجود واحد ها یا شورا های خود گردان به معنی این نیست که هر شورایی هر قانونی را خواست تصویب کند ، یعنی جامعه بشری تبدیل به میلیون ها قبیله خود مختار و با میلیون ها قانون نخواهد بود . امروزه ما میبینیم که قوانین گوناگون و متضادی در کشور های مختلف وجود دارد ، واتفاقا این مشکل در یک جامعه جهانی آنارشیستی برطرف خواهد شد و قوانین مشترک انسانی یکسانی در سرتاسر جهان اجرا خواهد شد . برای اینکه چنین جامعه ای قابل دسترسی و شدنی باشد ، ما نیاز به خود باوری جمعی ، آگاهی عمومی ، دوری از خود بیگانگی ، رسیدن به باور توانایی جمعی ، اعتقاد به خود حکومتی ، عدم احساس ناتوانی حدود ۷ میلیون انسان در اداره جهان ، اعتقاد به عدم تمرکز قدرت و انباشت سرمایه در دست هر کسی و هر نقطه ای از جهان ، اعتقاد به یک جامعه انسانی و برابر و ترسیم چنین جامعه ای با کمک یکدیگر و تبدیل تئوری جامعه آنارشیستی به خواست امروزی ما و تلاش برای تبلیغ و تحقق آن .
طبیعتا تا کسی از وجود جامعه آلترناتیو خبری نداشته باشد ، چگونه باید آن را مورد بررسی قرار دهد و به آن فکر کند ، پس بنابر این به تصویر کشیدن چنین جامعه ای و تبلیغ روی آن ، اولین قدم برای رفتن به سوی آن به منظور تحقق نهایی آن است . به هر حال طرح چنین اندیشه و خواستی میتواند فشار زیادی را بر صاحبان قدرت و ثروت وارد کند که مجبور شوند به اصلاحاتی در جهت منافع مردم از همین امروز تن در دهند . تبلیغ روابط و زندگی انسانی تر ما حتا اگر بر روی تفکر و زندگی بخشی از مردم تاثیر گذارد ، در واقع به بخشی از اهداف آنارشیسم رسیده ایم . ایجاد انگیزه در هر انسانی ، برای مشارکت عمومی در تغییر شرایط موجود به نفع فرد و عموم مردم ، یعنی یک پیروزی و گامی است به جلو .
شما پرسیده اید :
اما مسئله‌ای که پیش می‌آید این است که باز هم ممکن است یک اکثریت حقوق اقلیت را پایمال کنند. چه تضمینی است که اکثریت خیر همه را می‌خواهد و اقلیت در صلح و صفا و با برخورداری از همه منافع زندگی می‌کنند؟
دوست عزیز ، در هیچ چیزی هیچ تضمینی نیست ، حتا جمهوری اسلامی وقتی میگوید اگر بیایید بیرون ، شما محارب هستید ولی مردم باز میایند بیرون ، پس تضمینی برای بیرون نیامدن مردم برای حکومت وجود ندارد ، همانطور که اگر مثلا من بگویم برای شما آزادی میاورم تضمینی برای آن نیست ، اما تضمین اجرا شدن تصمیمات تا حد زیادی فقط در جامعه خود مشارکتی مردمی وجود دارد (منظور آنارشیسم )
اتفاقا ، پایمالی حقوق اقلیت و حتا اکثریت در جوامعی رخ میدهد که دولت وجود دارد و مدل آنارشیستی تا حد زیادی این مشکل را ظاهرا نخواهد داشت ، که البته اشکالات هر تئوری را باید در زمان عمل و اجرا آن برطرف کرد .
شما پرسیده اید ؟
2) با تعاریف شما مردم باید روزانه چندصد بار برای هر مسئله کوچک رأی بدهند، که چه گروهی مسئول توزیع در آمد نفت باشد، چه گروهی استخراج کند، چه کسی نظارت کند، از چه محلی بودجه اینها تخصیص داده شود، و بعضی از مسائل تخصصی که عامه مردم از آن اطلاعی ندارند، مثلاً آیا یک آزمایش خاص در یک آزمایشگاه انجام شود یا نشود. (مثل آزمایشی که در سرن جنجال به پا کرد).به نظر من این ایده که آحاد مردم در مورد هر مسئله‌ای تصمیم بگیرند منطقی و اجرایی نیست. آنارشیسم چه می‌گوید؟
در حوزه های هر تخصصی ، شورای مخصوص به خودش شکل میگیرد، و بر اساس قوانین سراسری که جهت سیاست آن روشن هست ، حرکت میکند. در جامعه آنارشیستی تحقیقاتی که باعث بروز خطر برای حیات بر روی کره زمین شود ، صورت نخواهد گرفت و تسلیحات نظامی و نیروگاه اتمی وجود نخواهد داشت . آنارشیسم به هم ریختگی حوزه های تخصصی نخواهد بود ، بلکه نظارت و مشارکت جمعی شکل خواهد گرفت ، که در پشت در های بسته ، کاری بدون اطلاع جامعه بشری صورت نگیرد . مثلا قوانین که قرار است در مورد زنان و سرنوشت آنان باشد ، توسط مردان تدوین نخواهد شد ، بلکه این کار (نه توسط تعدادی نماینده زن) توسط کل زنان جامعه بشری صورت خواهد گرفت . یا مثلا در زمینه زمین شناسی ، شورای زمین شناسان شکل خواهد گرفت و نتیجه تحقیقات خود را به گوش جامعه بشری خواهند رساند و خود در مورد مسائل صنفی خود تصمیم خواهند گرفت .
امروزه امکان مشارکت عمومی برای هیچ کس فراهم نیست و منافع دولت ها به جای منافع ملت ها قرار گرفته است . همانطور که سازمان ملل در واقع سازمان دولت هاست و نه ملت ها ، چرا که نمایندگان دولت ها آنجا هستند و نه ملت ها ، و بسیاری از دولت ها از طرف ملتشان اصلآ به رسمیت شناخته نمیشوند ، مثل جمهوری اسلامی .
در جوامعی که دولت ها حاکمند به عنوان مثال ارتباط نزدیکی بین فیزیک دانان وجود ندارد ، اما در جامعه آنارشیستی شورای فیزیک دانان آن ها را به یکدیگر وصل میکند و تحقیقات آنها نه در جهت منافع قدرت دولت ها ، بلکه در خدمت بهتر کردن جامعه بشری خواهد بود .
امیدوارم گفتگو ی دونفره ما ، بتواند باعث مشارکت عمومی دیگر دوستان در این بحث شود. به هر حال من سخنگوی آنارشیسم نیستم و هر آنارشیستی نظراتش شخصی است . به هر حال امیدوارم گفتگو ی ما ۲ نفر باعث آغاز چنین مباحثی در سطح وسیع تر شود .
با تشکر از دوستی که در این باره ، با هم گفتگو میکنیم .
با احترام
نظام جلالی

۱۳۸۸ اسفند ۵, چهارشنبه

ای دژخیمان ابله

ای دژخیمان ابله : شما زنان و مردان آزادیخواه را در این ۳۱ سال به خاک و خون کشیدید ، از جمله با حمله ضد انسانی خود به دانشجویان آزادیخواه کوی دانشگاه در ۲۵ خرداد ۸۸ و حمله به دانشجویان بی پناه ، مانند یک عملیات نظامی گسترده ، آنان را به خاک و خون کشیدید و از هیچ جنایتی روی گردان نبودید ، این را بدانید که خون آنان چه دیریا زود دامان شما را خواهد گرفت و هر گاه و هر زمان اوج جنایات تاریخی شما در هر حادثه ای بر ملا شود ، آنگاه باید بر خود بیشتر از گذشته بلرزید . آری ، بخشی آزادیخواهان را میتوان کشت ، اما موج آزادیخواهی و خواست آزادی را هرگز نمیتوان با سرکوب از بین برد . آری ، برای جلوگیری از پرواز ، پرنده را میتوانید در قفس حبس کنید تا پرواز نکند ولی با پرواز دیگر پرندگان چه خواهید کرد ؟ با رویش ناگریز جوانه چه خواهید کرد ؟

۱۳۸۸ بهمن ۲۸, چهارشنبه

گفتگو : قسمت اول - برای منافع گسترده، آنارشیسم چه سیاستی دارد؟

نامه رسیده : برای منافع گسترده، آنارشیسم چه سیاستی دارد؟ مثلاً در مورد حوزه‌های نفتی، یا محیط زیست.
مثلاً اگر دولتی نباشد و یا اعمال قدرتی از طرف دولت نباشد، از ثروتی مثل نفت چطور می‌شود بهره‌برداری کرد؟
یا در مورد محیط زیست، مثلاً فرض کنید عده‌ای علاقه دارند که گونه‌های در معرض خطر را شکار کنند. یا اینکه می‌خواهند ضایعات شیمیایی کارخانه‌های خود را اطراف شهر تخلیه کنند.آنجا که شورای محلی وجود ندارد.. دارد؟ یا اینکه اگر آن حومه یک شورای محلی دارد ممکن است توسط آن کارخانه‌دار به آنها رشوه داده شود.
برای این معضلات، آنارشیسم چه جوابی دارد؟
تفاوت چگونگی اصول تدوین قوانین در جامعه ای که دولت بر آن حاکم است با جامعه ای که فاقد دولت است در این است که قوانینی توسط حکومتگران تدوین میشود که در جهت کنترل و تسلط بر جامعه ، حفظ و تامین منافع قدرت میباشد و قوانین همه جا نسبت به کسی که در قدرت است و قدرت اعمال و اجرای قانون را دارد با کسی که قدرت بر او اعمال میشود ، یکسان عمل نمیکند ، به عنوان مثال چاقو زدن به کسی ، کسی را مجروح کردن ، دزدیدن پول و...در همه جوامع جرم است ، اما این قوانین فقط در مورد مردم اعمال میشود ، چرا که خود حکومت گران به عنوان مثال در ایران در روز روشن طرفداران حکومت با چاقو به ضرب و جرح مردم میپردازند . در همه کشور ها حتا دزدیدن یک نان ، دزدی محسوب میشود اما بسیاری از دولت مردان در سرتاسر دنیا به دزدی های میلیونی یا میلیاردی مشغول بودن و یا هستند . هیچ فردی اجازه ندارد و نباید داشته باشد که دیگری را مجروح کند و در جوامعی که دولت حاکم هست اما این حق برای پلیس محفوظ هست و انواع ابزار خشونت در اختیار دولت و پلیس قرار دارد .
در حالی که در یک جامعه آنارشیستی قوانین در جهت منافع عموم مردم میباشد که منافع فردی و جمعی آنان را تامین کند و قوانین در جهت آسایش ، رفاه ، امنیت و منافع برابر همگانی خواهد بود و در این مسیر قوانین توسط همه آحاد مردم و نه نمایندگان آنها تدوین میشود . چرا که آنارشیست ها اعتقاد به مشارکت همگانی دارند .
اما در مورد پاسخ به سوالات شما باید گفت اگر ما بدانیم که سیستم تصمیم گیری در هر جامعه ای بر چه اساسی است و قوانین بر چه اساسی و چگونه تدوین میشود ، آن موقع پاسخ برای بسیاری از سوالات روشن خواهد شد .
در مدل آنارشیستی که دولت ملی نیز وجود ندارد ، منابعی مثل نفت ، گاز ، آهن ، مس و... در هر نقطه ای از جهان که قرار داشته باشد به همه ساکنین جهان تعلق دارد ، بنابرین یک کنترل و نظرات جمعی و همگانی با یک سیاست یکسان در عرصه جهانی در این زمینه ها وجود خواهد داشت . امروزه بر ثروت نفت توسط مردم جهان هیچ کنترلی نیست و درآمد نفت تبدیل به ثروت شخصی عده معدودی از دولت مردان و سیاست مداران شده است و اتفاقا از جمله اشکالاتی است که بر وجود و کارکرد دولت وارد است .
اتفاقا دولتمردان از طریق ثروت نفت که به مردم تعلق دارد در جهت سرکوب همان مردم استفاده میکنند و ما میتوانیم بگوییم که هیچ کنترل و نظارتی بر این ثروت عمومی جامعه و مردم وجود ندارد.
در مورد محیط زیست نیز دقیقا این دولت ها هستند که باعث نابودی آن میشوند. آیا کار خانه های اسلحه سازی دولت ها با مین هایشان با بمب هایشان محیط زیست را تخریب نمیکنند ؟ آیا نیرو گاه های اتمی ، زباله های اتمی و بمب های اتمی محیط زیست را تخریب نمیکنند ؟ آنها نه تنها گونه های در معرض خطر گیاهی و جانوری را نیز از بین میبرند بلکه کل حیات بر روی کره زمین را در معرض خطر جدی نابودی قرار داده اند. آنارشیست ها از همین امروز خواستشان تعطیلی کارخانه های اسلحه سازی و نیرو گاه های اتمی است . در مورد اینکه مثلاً فرض کنیم عده‌ای علاقه دارند که گونه‌های در معرض خطر را شکار کنند ، از آنجایی که بهترین نظارت در جامعه آنارشیستی وجود دارد و انسان ها همه در مورد سرنوشت کره زمین تصمیم میگیرند و هم در این مورد فرهنگ سازی میشود و هم نظارت تشکل های طرفدار محیط زیست این مشکل را حل خواهند کرد ، چرا که چند میلیارد انسان نظارت بهتری را بر یک جامعه انسانی و برابر دارند و چندین برابر امروز تشکل های خود سازمانده طرفدار محیط زیست شکل خواهد گرفت .
کسی نمیتواند در یک جامعه آنارشیستی ضایعات شیمیایی کارخانه‌ را اطراف شهر تخلیه کند ، چرا که بر طبق قوانین و اصولی که توسط مردم در شورا ها و واحد های خود گردان محلی تدوین میشود ، چه کسی میخواهد که ضایعات شیمیایی کارخانه‌ را اطراف شهر تخلیه کنند ؟ ما در چنین جامعه ای یک شورا ی شهر داریم ( که به شکل داوطلبانه تمامی شهروندان در آن شرکت میکنند و نه نمایندگان ) که اجازه چنین کاری را نمیدهد چرا که هم به جامعه بشری آسیب میزند و هم به مردم اون شهر ، یک شورای کارخانه داریم با همان سیاست ، که کارخانه را اداره میکند و همان افراد عمدتا ساکنین همان شهر خواهند بود به اضافه واحد های داوطلبانه خود گردان طرفدار محیط زیست ، خبرنگاران و...در واقع همه جا شورای محلی خود گردان وجود دارد.
نظام جلالی

۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

گزارش رسیده : تظاهرات موفق آمیز علیه نئو نازیها

روز شنبه تاریخ 13 فوریه هزاران تن مردم و گروهای ضد فاشیست با اعتراضات خود در شهر درسدن واقع در شرق آلمان [ایالت زاکسن] مانع برگذاری راهپیماهی نئونازیها شدند. هر چند که پلیس و اداره جات دولتی با امتیاز دادن به نازیها میخواستند این تظاهرات برگزار شود، ولی این با اعتراضات گسترده ای روبرو شد. گروهای ضد فاشیست اکثر خیابان‌های اصلی شهر را بستند ، بلوک بندی هایی بین ساعت 9:00 و ساعت 10:00 در مکان های مختلف به اجرا گذاشتند. تمام ریلهای قطار راه آهن بلوکیره شد. و نازیها نتوانستند از قطار پیاده شوند. توضیح: حدود 6000 نئونازی‌ها دیروز تصمیم داشتند در این شهر رژه نظامی برگذار کنند. 13 فوریه سالگرد بمباران شهر درسدن در جنگ جهانی دوم میباشد.این حمله به توسط نیروهای متفقین آن زمان انجام گرفت.دلیل این حمله بیشتر بخاطر که شهر درسدنمهم ترین فاکتور اقتصادی و تولیدی،راه و تربری و سیستم تکامل یافته اداری برای حکومت فاشیستها که تا آنزمان از تلفات جنگ نسبت به سایر شهرهای دیگر محفوظ مانده بود.برای تمامی نئو نازیها سالگرد بمباران درسدن به یک روز اصلی برای تظاهرات تبدیل شده. آنهاا این سالگرد را به دو طریق مورد استفاده قرار می‌دهند. اول به عنوان تبلیغات آشکار بدین جهت خود را قربانی نشان دهند و افکار وترحم مردم را جلب کنند. دوم، به عنوان ابزاری جهت کمتر جلوه دادن اهمیت نسل کسی یهودیان توسط نظام فاشیستی وهیتلر یا همان هولوکاوست. این امتیاز و تاکتیک دو سویه تظاهرات سالگرد بمبارانهای درسدن است که برای نئونازی‌ها و همکارانشان بسیار جذاب است

۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

نامه رسیده - چند سؤال از آنارشیست ها

برای منافع گسترده، آنارشیسم چه سیاستی دارد؟ مثلاً در مورد حوزه‌های نفتی، یا محیط زیست.

مثلاً اگر دولتی نباشد و یا اعمال قدرتی از طرف دولت نباشد، از ثروتی مثل نفت چطور می‌شود بهره‌برداری کرد؟
یا در مورد محیط زیست، مثلاً فرض کنید عده‌ای علاقه دارند که گونه‌های در معرض خطر را شکار کنند. یا اینکه می‌خواهند ضایعات شیمیایی کارخانه‌های خود را اطراف شهر تخلیه کنند.
آنجا که شورای محلی وجود ندارد.. دارد؟ یا اینکه اگر آن حومه یک شورای محلی دارد ممکن است توسط آن کارخانه‌دار به آنها رشوه داده شود.
برای این معضلات، آنارشیسم چه جوابی دارد؟
سؤال‌های بعد احتمالاً در حین بحث پیش می‌آید.
متشکرم

توضیح : از آنجایی که آنارشیست ها به مشارکت همگانی اعتقاد دارند و این سوالات خطاب به آنارشیست ها است ، این سوالات را در وبلاگ میگذرم تا امکان مشارکت دربحث برای دیگر رفقای آنارشیست نیز فراهم شود
با احترام
مجید

۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

مراکز استقرار نیرو های سرکوبگر بسیج شهرستانی در مساجد تهران ، مرکز تدارکات غذایی و مرکز تجهیزات آنها

اخبار موثق رسیده :
بخشی از مراکز استقرار نیرو های سرکوبگر بسیج شهرستانی و روستا ها در مساجد تهران که از هم اکنون این مراکز مملو از نیرو میباشد :
۱- مسجد المهدی ، میدان دهکده المپیک
۲- مسجد شهرک چشمه
۳- حسینیه پایگاه منتظران
۴- مسجد لو لا گر
۵- پایگاه بسیج مقداد
۶- هیئت رزمندگان غرب تهران ، پایگاه شمال غرب تهران در خیابان آزادی به سمت انقلاب


مسجد نظام معافی جنت آباد ، مرکز تدارکات : کیک ، ساندیس و...

مرکز تجهیزات ( موتور ، باتوم ، گاز اشک آور ، چماق ) : قرارگاه بسیج حیدر کرار در شهرک چشمه ، که یکی از مرکزی است که غرب تهران را برای سرکوب به لحاظ تجهیزات تحت پوشش قرار میدهد.

۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

تعويض سطل آشغال هاي پلاستيکي با فلزي در آستانه 22 بهمن به نفع مبارزات خیابانی

سطل هاي فلزي در مسدود كردن راه موتورسواران مزدو بهتر مقاومت ميكنند و از سطلهاي فلزي به عنوان تنبك هم ميتوان استفاده كرد تا صداي بلندگوهاي رژيم شنيده نشود. در صورت تيراندازي مزدوران رژيم , بعنوان سپر هم ميتوان استفاده كرد. اگر گازوئيل در آنها ريخته شود مدت زيادي نسبت به سلطهاي پلاستيكي شعله ور ميشود كه به اين طريق مقاومت بهتري در مقابل گازهاي اشك آور است. پس ميتوان آنچه را كه رژيم از ترسش به دست و پا افتاده و مشكل سازي ميكند بر عليه خودش استفاده كرد چون رژيم مردمي نيست و بر عليه مردم است.

منبع : در بخش نظرات خوانندگان پیک ایران
http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=13177

۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه

عملکرد حزب بادکنکی در جهت کسب قدرت سیاسی

حزب بادکنکی با زدن سیلی و سرخ نگه داشتن صورت خود و با فرستادن یکی دو نفر و تهیه گزارش و نام بردن از حزبشان در هر آکسیونی سعی میکنند به هر قیمتی فقط نام حزبشان را مطرح کنند. گاهی وقت ها تا با دیگر فعالین سیاسی حتی یک آکسیون کوچک که نیز میگذارند با گرفتن عکس از دیگر فعالین سیاسی مربوط به دیگر جریانات سیاسی و تمام کردن آن به اسم حزب خود فقط موجبات لبخند دیگر فعالین سیاسی را فراهم میکنند و دیگر فعالین سیاسی با متانت سکوت میکنند و نمیخواهند دل این چند نفر شکسته شود . حزبی که تا متوجه میشود جایی تظاهرات هست ، با دادن یک فراخوان شبانه ۲ خطی هم که شده ، میخواهد هم اسم خود را مطرح کند و هم حرکت را به اسم خود ملا خور کند و برای هواداران این توهم را بوجود بیاورد که این حزب همه جا حضور دارد . حزبی که حتی با برگزاری تظاهرات چند نفره فقط برایش مهم آن است که نام حزب شنیده شود و با این رفتار نه تنها محبوبیتی بین فعالین سیاسی ایجاد نمیکند بلکه آنتی سمپاتی ایجاد میکند و موجب حساسیت دیگر فعالین سیاسی میشود . حزب بادکنکی گاهی نیز در گزارش های خود حتی از عکس های مربوط به روز های دیگر استفاده میکند . حزبی که مانند کبک سرش را زیر برف کرده است و تصور میکند کسی او را نمیبیند و به تبلیغات ژورنالیستی غیر متعهد متوسل میشود و ارزش همه گزارش های خود را برای همیشه از بین میبرد و همه گزارشات خود را نا معتبر میکند و حتی نشان میدهد که حتی از چوپان دروغگو نیز چیزی یاد نگرفته است . حزب بادکنکی حزبی است که با ارائه گزارش های نادقیق و نادرست اعتبار خود را هر چه بیشتر و روز به روز از دست میدهد . زمانی که گروهی دیگر اعلام تظاهرات میکند ، آنها یک فراخوان به همان تظاهرات میدهند بدون آن که حتی نامی از برگذار کننده اصلی تظاهرات ببرند . حزب بادکنکی به هر وسیله ای فقط میخواهد خود را باد کند ، غافل از آنکه این گونه نمیتوان ایجاد اعتماد کرد و بر قلب ها حکومت .
آیا این حزب را میشناسید؟


۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه

كنسولگري جمهوري اسلامي در فرانکفورت آلمان با زنجیر انسانی و قفل بسته شد


امروز دوشنبه ۴/۲/۲۰۱۰ ده ها تن ایرانی و آلمانی به دعوت آنتی فا تهران ( http://antifateheran.blogsport.de/ )


در ساعت ۷ صبح شروع به تشکیل زنجیر انسانی کردیم و تا ساعت ۹:۳۰ مانع ورود کاردار های سفارت و سفیر به سفارت ج.ا شدیم . بعضی از رفقای فرانکفورت از ساعت ۶:۱۵ آنجا بودند . ساعت ۷:۳۰ پلیس از حضور ما جلوی سفارت آگاه شد . پس از آن کاردار سفارت (شاید سفیر مزدور رژیم ) تلاش کرد با ماشین خود زنجیر انسانی را به کنار بزند و به همین منظور یک دفعه با ماشین به میان جمعیت رفت و با این حال زنجیر انسانی ، در جلوی او مقاومت کرد و رفقای آلمانی و ایرانی مانند مبارزین در ایران ترس به خود راه ندادند و این مزدور موفق نشد که با وحشیگری کسی را بترساند و سد جمعیت را بشکند ، به همین خاطر انگشت وسط خود را به معترضین نشان داد و پلیس خود را به ماشین رساند و مجبور شد که مامور رژیم ، با صورتی کش آمده ، باز گردد . در این آکسیون با ابتکار رفقای آنتی فا تهران ، در سفارت با ۳ قفل بزرگ بسته شد و بعد از آنکه پلیس ساعت ۹ صبح هجوم به معترضین اعدام در ایران را کت بسته از جلوی سفارت به پاسگاه پلیس بردند ، ساعت ۹:۳۰ پلیس تازه مشغول بریدن قفل ها شد و مراجعه کنندگان به سفارت حدوده ۱۰ نفری صف کشیده بودند تا در سفارت باز شود تا به سفارت وارد شوند .حضور چند خبر نگار رادیو و تلویزیون ، باعث پوشش خوب خبری آن شد . رفقا تا آخرین لحظه مقاومت کردند . خوشبختانه کسی مانند چند ماه پیش که جلوی سفارت را بستیم مجروح نشد . پس از مدتی کمتر از ۱ ساعت شاهد آزاد شدن رفقای دستگیر شده بودیم. جالب آن است که امروز رفقای عمدتاً جوان آلمانی ، در کنار مبارزات جنبش مردم ایران برای چندمین بار در این ۸ ماه گذشته قرار گرفته اند و دست در دست ما و در کنار ما بودند و به شدت از تجاوز ، اعدام و سرکوب در ایران متاثر بودند و نسبت به اعدام ها ی اخیر و کسانی که در لیست اعدام هستند ، ابراز نگرانی و همدردی میکردند . اعدام های اخیر در ایران آنها را مصمم تر کرده است که در کنار مبارزات مردم ایران به مبارزه ادامه دهند .
شعار های ایرانی - آلمانی داده شده در این روز
۱- مرگ بر جمهوری اسلامی
۲- مرگ بر دیکتاتور
۳- مرگ بر طالبان ، در کابل ، در تهران
۴- پلیس آلمان از اسلامیست ها حمایت میکند
۵- پول آلماني، اسلحه آلمان، شريک جرم در همه دنيا
۶- زنده باد همبستگی جهانی
۷ - ما اينجاييم، صدايمان بلند است، برای اينکه آزادی ما ازمان گرفته می شود
۸- محمودی احمدی نژاد، از تو متنفريم
۹- زندانی سیاسی آزاد باید گردد
توضیحاتی در باره آنتی فا : آنتی فا (آنتی فاشیست ها ) در بسیاری از کشور ها ، مخصوصا در اروپا حضور دارند ، که بر علیه سرمایه داری و فاشیسم مبارزه میکنند . آن ها خود را چپ نوین میدانند که به آنها آزاد منش نیز گفته میشود و با هر گونه دولت ، اتوریته و تمرکز قدرت و ثروت مخالف هستند و در کنار مبارزات مردمی در هر گوشه جهان قرار دارند بر علیه سرمایه داری جهانی و دیکتاتوری
آنتی فا تهران تا کنون ۳ آکسیون در رابطه با ایران را برگذار کرده است . ۱- به خاطر اعتراض به همکاری نوکیا و زیمنس با ج.ا در تاریخ ۱۲ آگوست با چسباندن پوستر های افشا گرانه و اعتراضی به دفتر مرکزی نوکیا در کلن اولین حرکت خود را آغاز نمود ۲- در همان روز تظاهراتی ۵۰۰ نفره را در حمایت از مبارزات مردم ایران سازماندهی نمود که عمدتاً آلمانی بودند. ۳- آکسیون اعتراضی امروز نسبت به اعدام ها و مانع از باز شدن سفارت برای ۲ ساعت





۱۳ فیلم مرتبط به خبر در لینک زیر :
گزارش های دیگر در همین رابطه :




گزارش رفقای آنتی فا تهران همراه با عکس :




http://de.indymedia.org/2010/02/272376.shtml


گزارش دیگر رفقای آلمانی :


http://www.fr-online.de/_em_cms/_globals/print.php?em_ssc=MSwwLDEsMCwxLDAsMSww&em_cnt=2267329&em_loc=1706&em_ref=/frankfurt_und_hessen/nachrichten/frankfurt/&em_ivw=fr_frankfurt
http://www.fnp.de/fnp/region/lokales/rmn01.c.7238358.de.htm


http://www.echo-online.de/nachrichten/hessenundrhein-main/art175,620136

۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

من نه فارسم نه ترک و نه آلمانی ، نه مسیحیم و نه مسلمان یا بی دین ، نه نژاد پستم و نه برتر ، من فقط یک انسانم

جنبش مبارزاتی مردمی ، علاوه بر پیش بردن تا کنونی مبارزات روزمره به اشکال مختلف ، خبر رسانی و تحلیل و بررسی اخبار سیاسی روز ، بایستی تلاش کند از این به بعد با ارائه راه حل و طرح کلی و عمومی مواردی که منافع برابر هر شهروند و ساکن کنونی ایران را (فارغ از جنسیت ، ملیت ، نژاد ، مذهب ، رنگ پوست ، زبان ، بومی یا مهاجر بودن ، مدت سکونت در ایران ، گرایش سیاسی ، ) به طرح خواست آن مطالبات جمعی و مشترکی بپردازد که در قدم اول ، منافع عام و برابر جمعی را تا حد زیادی تامین میکند . به این منظور برای آنکه منافع یکی بر دیگری ترجیح داده نشود آن است که ۱- هیچ مذهبی به عنوان مذهب رسمی به رسمیت شناخته نشود و تا اینکه حق مذاهب دیگر یا بی مذهبان پایمال نشود و مذهب یک امر خصوصی باشد . ۲- هیچ زبانی از زبان های موجود در ایران به عنوان زبان رسمی شناخته نشود و به جای آن ، زبان بین‌المللی ، زبان رسمی شود ( و اصلآ مهم نیست کدام زبان است ، مهم آن است که به چه زبانی تعداد بیشتری در سطح جهان آشنایی دارند و صحبت میکنند ، هر چند که تکنولوژی تا حدی دارد این مشکل زبان های مختلف را حل میکند ) چرا که زبان یک وسیله ارتباط جمعی است و با آن باید بتوانیم با دهکده جهانی هر چه بیشتر ارتباط برقرار کنیم . و علاوه بر آن هر کسی بتواند به زبان مادری خود بنویسد و صحبت کند . به این طریق هیچ زبانی در ایران بر زبان های دیگر الویت نخواهد داشت . ۳- برای حل مسائل ملیت ها در ایران و جهان و برای جلوگیری از خون و خون ریزی بر سر مرز ملی ، و جلوگیری از کشته شدن انسان ها در مرز ها به اشکال مختلف ، بهترین راه طرح شعار و خواست برداشتن مرز ها در عرصه جهانی است ، امری که اگر ۱۰ سال پیش میگفتیم ، آن را غیر عملی و تخیلی میگفتند و امروز اتحادیه اروپای بدون مرز ، ثابت کرده است که این کار از همین امروز شدنی است که با برنامه ریزی کوتاه مدت و بلند مدت میتوان به جهانی بدون مرز رسید . بنابرین نه ایجاد مرز های جدید در چارچوب ایران منطقی است و نه حفظ مرز موجود ۴- هرگونه تبعیض جنسیتی در قوانین ، جامعه و آداب و سنن و... باید از بین برود و هیچ انسانی خود را مالک انسان دیگر نداند و به جایش تصمیم نگیرد ، پس بنابر این تدوین قوانین در مورد زنان ، نه توسط مردان یا نمایندگانی زن به ظاهر از طرف زنان ، بلکه باید توسط همه زنان صورت بگیرد و قوانینی باشد که منافع آنان را تضمین کند ، که این کار در مدل نوینی از ساختار سیاسی شدنی است که در آن حکومت، دولت و حزب وجود ندارد و هر بخشی از جامعه مستقلا در واحد های خود گردان محلات ، ادارات ، کارخانه ها و شورا های مختلف محلات ( منظور شورا های موجود چند نفره کنونی نیست ، بلکه منظور شوراهایی است که در هر منطقه شکل میگیرد و همه مردم محل در آن شرکت میکنند و نه نمایندگان آنان ) و مشارکت در اشکال متفاوت تشکیلات داوطلبانه اجتمایی ، قوانینی را خود تدوین میکنند که در جهت آرامش و آسایش خود و عموم مردم باشد .

۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه

حمله سیاسی به بالاترین به دلیل ناتوانی آن افراد درعدم تحلیل درست شرایط و عدم انطباق اوضاع سیاسی با خواست و آرزوی آنها است

همانطور که میدانید در یک مقاله مغالطه آمیز فردی به اسم امید سبزینه در جرس به عنوان نقدی بر بالاترین سعی کرده بود نه با مقاله نقد گونه بلکه با مغالطه اهداف خاص سیاسی را به پیش ببرد که اهداف کسانی را تامین کند که خواهان حفظ یا اصلاح شرایط موجود هستند و به حکومت اسلامی اعتقاد دارند ، حال یا تفصیر فاشیستی از آن دارند یا به حکومت معتدل اسلامی اعتقاد دارند. در این ۸ ماه ، رژیم اسلامی به دلیل آنکه تحلیل درستی از شرایط و اوضاع سیاسی جامعه نداشت و ندارد ، نتوانست اتخاذ سیاست درستی بکند که بر بحران غلبه پیدا کند چرا که نمیخواهد واقعیات را بپذیرد که تاریخ مصرف جمهوری اسلامی مدت هاست به پایان رسیده است و روند تاریخی انقضا حکومت استبدادی به لحاظ زمانی سر رسیده است و جلوی حرکت تاریخ را نمیتوان گرفت . کدام یک از دیکتاتور ها در طول تاریخ همچنان مایل به حکومت نبوده اند ؟ اما روند تاریخ بر خلاف میل آنان به پیش رفت و خواهد رفت .
همانطور که میدانید در بالاترین همه گونه گرایش سیاسی ، کم یا زیاد وجود دارد . چیزی که خیلی جالب است آن است که بالاترین چند ماه هست که عضو جدید ندارد ، یعنی همین آدم ها که در بالاترین هستند ، ۶ ماه پیش به آنها حمله نمیشد ولی چرا یک دفعه یک نفر در جرس و یک نفر در خود نویس در نزدیکی ۲۲ بهمن به قول خودشان به نقد بالاترین مینشینند ؟ چه چیزی تغییر کرده است ؟ در واقع این جامعه است که دارد بین اصلاح و انقلاب انتخاب خودش را میکند . سیاست اصلاح نتوانسته است جلوی سرکوب خونین و اعدام های بی رویه را بگیرد و این ناتوانی اصلاح طلبان تقصیر بالاترین و جامعه نیست بلکه رژیم سرکوبگر مقصر است .
هر چند که ، جرس یک مقاله درج میکند از جمال ايرانی با عنوان در خدمت بالاترین که تا حدی از دوری خود با وبلاگ نویسان و اعضای فعال در بالاترین بکاهد و کمی آب رفته را به جوی بازگرداند .
در خودنویس نیز سپس مطلبی می‌ آید با امضای منوچهر رضائی که لطفا خودنویس را تبدیل به بالاترین نکنید . در واقع این نوشته ایشان با نگاه و بر اساس تئوری توطئه نوشته شده است . ایشان مینویسند : (سایت پر طرفدار بالاترین روشی را برگزیده که شاید در نگاه اول می‌تواند روش خوبی باشد‌. اما در واقعیت دارد تبدیل به یک معظل برای جنبش سبز می‌شود )
سایت بالاترین نمادی از آن چیزی است که در جامعه میگذرد ، چرا که به لحاظ سیاسی یک دست نیست و تازه تا قبل از عاشورا تفکر اصلاح دست بالا را داشت و هنوز هم تیتر موضوعات داغ عمدتا نیز در همین راستا است . اما به هر حال بخشی از اصلاح طلبان میخواهند مانع از فروپاشی حکومت اسلامی شوند ، اما خواست فروپاشی یا عدم فروپاشی دست ما و آنها نیست و یک روند تاریخی است و تصمیمی است که توسط مردم گرفته میشود . ظاهرا بخشی از اصلاح طلبان میخواهند با کشتی سوراخ شده جمهوری اسلامی به اعماق دریای تاریخ روند و همراه با آن غرق شوند.
بعد از روز عاشورا عباس عبدی اصلاح طلب یک دفعه قلمش چرخش میکند و احساس خطر میکند . خاتمی نیز میگوید :( ما از نظام، انقلاب و دستاوردهای خون شهدا دفاع می كنیم و در برابر انحراف مقاوت می کنیم و از جمهوریت و اسلامیت نظام که هر دو در معرض خطر است دفاع می کنیم.....اسلام همیشه بر سیاست و حكومت تأکید کرده است. ولی دست کم در غیبت معصوم و حتی در زمان معصوم بر استقرار حکومت اسلامی تأکید کرده است. استقرار حکومت امری بشری است هر چند به نظر ما اسلام برای حکومت معیارهایی را مشخص کرده است که اگر اراده و رضایت مردم به آن تعلق گرفت و مستقر شد حکومت حکومت مرضی رضای شارع نیز هست.)
به گزارش خبرنگار آینده، مهدی كروبی در مصاحبه با روزنامه فایننشیال تایمز می‌گوید:«نیروهای دو جناح جمهوری اسلامی كه دغدغه نظام اسلامی را دارند، به محض اینكه متوجه شوند، خدایی نكرده، انقلاب، نظام و جمهوری اسلامی در خطر است، با هم متحد خواهند شد.»

سارا زرتشت در مقاله خطرهایی که جنبش سبز را تهدید می‌کنند (۷) در سایت جرس مینویسد : اکنون‌، خطر "انقلاب" بر جنبش سبز سایه افکنده است و او را تهدید می‌کند‌.
http://www.rahesabz.net/story/8936/
http://www.rahesabz.net/story/8862/
http://www.ayandenews.com/news/18017/

http://www.khatami.ir/fa/news/947
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/01/100125_u03-moderates-compromise.shtml

اعدام اسرای جنبش ، فقط ما را متحد تر و مصمم تر از گذشته میکند که رژیم را سریعتر سرنگون باید کرد

اعدام محمدرضا علی‌زمانی و آرش رحمانی پور و دیگر اسرای جنبش در تهران ، بلوچستان ، کردستان ، اهواز و...فقط ما را متحد تر و مصمم تر از گذشته میکند که رژیم را سریعتر سرنگون باید کرد . بارز ترین مشخصه دیکتاتور ها در فرایند سقوط ، افزایش حماقت آنان است . هیچ گاه آنان از سرنوشت یکدیگر عبرت نمیآموزند و به آخرین حربه حماقت یعنی اعدام و کشتار درخیابان متوسل میشوند و فراموش میکنند که جلوی روند تحول تاریخ و خواست یک ملت برای رسیدن به آزادی و برابری را نمیتوان گرفت . در کشوری که فقر فزاینده و استبداد حاکم است ، مردم برای رسیدن به آزادی و رفاه ، در یک مقطع زمانی مشخص ، تصمیم نهایی خود را میگیرند ، که برای رهایی و تغییر شرایط موجود ( به قول معروف ، مرگ یک بار و شیون هم یک بار ) هیچ چاره ای ندارند جز عبور از دیکتاتوری ، و یک بار مرگ را بر مرگ هر روزی و تدریجی ترجیح میدهند . حاکمان احمقی که ندیدند مردم چگونه هم چنان بر خواست انسانی خود یعنی تغییر حکومت پافشاری میکند تا این حق را به دست نیاورد کوتاه نخواهد آمد و هر گونه خون ریزی بیشتر توسط رژیم ، فقط باعث تسریع روند سرنگونی میشود. در روز های آینده تا ۲۲ بهمن ، شاهد مقاومت و مبارزه بیشتر در ایران و خارج از کشور خواهیم بود ، و رژیم خواهد دید که چه هزینه سنگین سیاسی بابت این اعدام ها تا ۲۲ بهمن خواهد پرداخت . ضمن پیشنهاد میکنم با شنیدن هر خبر اعدام ، همان شب با شعار۱- مرگ بر دیکتاتور ۲- اعدام ، تجاوز ، شکنجه دیگر اثر ندارد ۳- زندانی شهیدم راحت ادامه دارد ۴- اعدام هر زندانی ، مرگ بر این ولایت ۵- خواهر و برادر شهیدم ، راحت ادامه دارد ۶- خواهر و برادر اسیرم ، راحت ادامه دارد ۷- زندانی سیاسی آزاد باید گردد و... بر بالای پشت بام برویم