۱۳۸۹ مرداد ۸, جمعه
حسین رونقی ملکی وبلاگ نویس ایرانی را آزاد کنید.
ما جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی خواهان آزادی فوری حسین رونقی ملکی هستیم و دولت جمهوری اسلامی ایران را مسئول مستقیم جان او میدانیم. ما از همه فعالین حقوق بشر درخواست میکنیم که با سازمانهای بین المللی و مقامات محلی خود تماس گرفته و از آنها بخواهند که به دولت ایران مسئولیت آنها در قبال جان زندانیان را گوشزد کنند. زندانهای ایران تبدیل به قتلگاه زندانیان شده است و باید سازمان ملل و سازمانهای حقوق بشر هر چه سریعتر با ارسال هیئت های بازرسی به نجات جان زندانیان بی پناه بشتابند.
جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی
رونوشت
دبیرکل سازمان ملل عالیجناب بان کی مون
خانم ناوی پیلای رییس کمیسیون حقوق بشر
گزارشگران بدون مرز
صلیب سرخ بین المللی
عفو بین الملل
وبلاگ نویسانی که اعلام حمایت کردند
سرزمین آفتاب
دفترها
وبلاگ شاهین شهر - اندیشه های ( سیاسی) نوین و مترقی
گزارشگران
ساروی کیجا
عبدالقادر بلوچ
بادبان
خُسن آقا
مبارز کوچک
بیلی و من
http://hemayatazbabak.blogspot.com/
۱۳۸۹ مرداد ۷, پنجشنبه
چند شعار در جهت قدرت در دست مردم
نه رهبر مذهبی , نه رهبر حزبی , تصمیم به دست مردم
نه انباشت ثروت , نه تمرکز قدرت, شورا های مردمی, آزادی و برابری
شکست اقتدار , اتوریته و هیراشی, فقط به دست مردم
نه بمب, نه مین, نه سلاح هسته ای , در کشوری جهانی
نه دولتی , نه مرزی, نه پلیسی, نه سیم خارداری , فقط صلح جهانی
نه قاضی دولتی , نه قانون دولتی , قضاوت و قانون مردمی
نه مجلسی ,نه وزیری, نه رئیس دولتی, تشکلات خود گردان مردمی
نه صاحبی, نه سروری, نه رئیسی ,نه الیتی. هدایت و مشارکت مردمی
همه چیز را همگان دانند , هدایت جامعه را همگان توانند
نه حکومتی, نه دولتی , آنگاه , نه فقری نه سرکوبی
۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه
چه خوب می شد
چه خوب می شد که در جهان فقط یک کشور وجود داشت ,چرا که آن موقع جنگ ملتها نبود ,مین نبود , بمب نبود و تروریسم دولتی وجود خارجی نداشت , مرز با سیم خار دار نبود , سربازی نبود , پناهندگی نبود و همه زبان هم را می فهمیدن و جنگ نژادی یا برتری نژادی نبود و خونها بر زمین ریخته نمی شد.
چه خوب می شد که در جهان انسان گوشت خوار نبود و یا می توانست گیاه خوار باشد تا خون حیوانات را بر زمین نریزد.
چه خوب می شد که در جهان مذهبی نبود , خدائی نبود, توهمی نبود ,قداستی نبود تا خون بی گناهان به نام دگر مذهبی یا بی مذهبی بر زمین ریخته نمی شد یا به نام نمایندگان خدا بر زمین بر گرده مردم سوار نمی شدند.
چه خوب می شد که در جهان نه اتوریته بود, نه زندانی , نه هیراشی , نه اقتدار , نه سلطه, نه تمرکز قدرت و نه انباشت سرمایه چرا که آنگاه فقری نبود.
چه خوب می شد که در جهان نه چوپانی بود و نه گوسفندی نه گرده ای که بر آن سوار شوند , نه دست مقدسی که آن را ببوسند , نه شاهی نه رهبر حزبی یا رهبر مذهبی نه رئیس جمهور و نه هیچ سرور دیگری که هر کاری دلشان خواست با مردم انجام دهند
۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه
گزارش ميتينگ اعتراضى عليه سنگسار

در روز جمعه 9 یولی تجمع و آکسیونی با فراخوان و همکاری مشترک
1-انجمن زنان ایرانی – آلمانی کلن
2- سنتر زنان کرد در کلن
3- تلاش کانون حمایت از مبارزات مردم ایران- کلن
4- چپهایی از شهر کلن
5- دانشجویان و جوانان مستقل ایرانی کلن
6- جمعی از آنارشیستهای شهر کلن
در Heumarkt کلن ساعت 18 برگزار شد.
جمعی ازایرانیان ساکن کلن تصمیم گرفتند که ائتلافی برای اکسیونهای مختلف داشته باشند واولین حرکت خود رامبنی برجریانات کنونی ایران قرارداده و اکسیونی برضد سنگسار برگزارکردند.
درحین تظاهرات شعارهایی برعلیه جمهوری اسلامی وسنگسارداده شد این شعارهابه زبانهای آلمانی وفارسی بود مانند
نه به سنگسار Nein zur Steinigung
نه به اعدام Nein zur Hinrichtung,
مرگ بر جمهوری اسلامی Nieder mit der islamische Regierung
سنگسار یک جنایت دولتی است Steinigung ist ein staatliches Verbrechen
فراخوان به زبانهای کردی,عربی,فارسی,ترکی وآلمانی به اطلاع دیگران رسانده شد .
دراین روز با پرچمهای رنگارنگ تنوعی دیگر به جمع داده وبااین هدف که حرکتی که درایران صورت گرفته فقط جنبه اپوزیسیون سبز اصلاح طلبی نداشته وبلکه افکاروایدئولوژیهای دیگرراهم دربرمیگیرد.دوستان آنارشیست آلمانی هم با آوردن پرچم و حضورخود و تهیه گزارش صوتی و نوشتاری و تهیه عکس و انعکاس این آکسیون در سایت خود تلاش کردند که این حرکت راحمایت کنند.
درانتهای برنامه شعری ازدوست آنارشیستی که درایران است به نام کاوه رعدی واسم شعر پایان کارناوال مرگ... شعری درآستانه تجمع ضد سنگسار کلن خوانده شد.
در فراخوان این آکسیون می خوانیم
فراخوان به ميتينگ اعتراضى عليه سنگسار
11 یولی روز جهانی علیه سنگساررا
به روز مقاومت در مقابل توحش حکومت جمهوری اسلامی تبدیل کنیم!
ایرانیان آزاده
حکومت جمهوری اسلامی پس از شکست سیاسی مفتضحانه سال گذشته در مقابل خیزش اعتراضی مردم بار دیگر شیوه همیشگی اش برای سرکوب جنبش مردمی ، همانا ایجاد ترس و وحشت را بکار گرفته است.
اعدام ، تجاوز جنسی ، شکنجه ، یورش به جان و مال، دستگیری، کنترل شدید از جمله شیوه های ضد بشری ست که علامت مشخصه بنیاد حکومت اسلامی در طی 31 سال اخیر بوده است.
یکی از وحشیانه ترین این شیوه ها، اعدام و سنگسار در ملاء عام است که چهره قرون وسطایی تاریک اندیشان جمهوری اسلامی را بیش از پیش در سطح بین المللی نیز آشکار کرده است.
تجربه سال گذشته بار دیگر قدرت اراده فردی و جمعی را که سالها سرکوب شده بود، در خاطره ها زنده کرد و لرزه براندام رژیمی انداخت که به هیچ قانونی جز قانون توحش پای بند نبوده است. تنها راه رهایی از این بختک مقاومت و مبارزه مردمی است.
ایرانیان آزاده بالاخص مردم سلحشور آذربایجان و تبریز،
این بار قرعه به نام سنگسار در سرزمین زینب پاشا افتاده است. با جلوگیری از سنگسار سکینه محمدی بار دیگر نشان دهید که آذربایجان خانه شیرزنان و مردان، و شکارگاه کرکسان است.
با مقاومت و مبارزه بر علیه سنگسار برگی دیگر به تاریخ مقاومت مردم ایران بیفزائیم!
نه به سنگسار! نه به تمامیت جمهوری اسلامی!
در صورت وقوع اعتصاب بازاریان به آنها بپیوندیم
گویاروز سه شنبه 22 تیر ماه از طرف بازاریان تهران اعتصاب عمومی در جریان است. بیائید با پیوستن به این اعتصاب در تهران و شهرستانها در مراکز اصلی بازار دولت کودتا را فلج کنیم. این دولت رفتنی است پس چه بهتر که از فرصت پیش آمده استفاده کنیم و تابوت کودتا را تشییع کنیم . دست در دست هم می دهیم و در این اعتصاب سراسری مرگ دیکتاتور را جشن می گیریم . باید تلاش کنیم با یک برنامه ریزی گسترده و دقیق بانکها بسته شده و ناخواسته به این اعتصاب تن در دهند. پیشنهاد می شود به بازاریان و تولید کنندگان و عموم مردم با خارج کردن موجودی خود از سیستم بانکی بصورت نقدینه و نپذیزفتن چکهای اعتباری ضربات محکمی را به اقتصاد نا سالم رژیم وارد کنیم. فراموش نشود اطلاع رسانی در تمام سطوح رمز موفقیت ماست
مجید از شاهین شهر
۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه
در پی اتفاقات 26 یونی در تورنتو , دستگیری 17 نفر و تعقیب 11 آنارشیست دیگر توسط دولت کانادا
صبح شنبه ساعت 4.30 پلیس و سازمان امنیت با هجوم به یک خانه ابتدا همه را دستبند زدند و سپس لوله اسلحه شان را کردند تو صورت آنان و آنگاه یکی را با خود بردند.
همزمان به یک خانه دیگر حمله کردند و همه را دستگیر کردند.
دولت کانادا همچنان شدیدا در حال حمله و هجوم به گروه های آنارشیستی است .
آنچه که مسلم هست زندانیان در تورنتو نیاز به پشتیبانی و حمایت بین اللمللی آنارشیستها و نیروهای مترقی دارند که انجام تظاهرات های سراسری به آنها روحیه خواهد داد و می تواند دولت کانادا را تحت فشار جهانی قرار دهد که آنها را زودتر آزاد کنند و اجازه پرونده سازی بر علیه آنان را ندهد و برای وکیل شدیدا نیاز به کمک مالی دارند
پایان كارناوال مرگ...شعري در أستانه تجمع ضد سنگسار
كاوه رعدي
هیولاییم که از آن می ترسید؟
همین است که مرا با خود مي برید؟
كارناوال مرگتان را از نو به راه انداختيد؟
مرا بستيد و به دنبال خود مي كشيد؟
لعنت مي كنيد؟
دشنام مي دهيد؟
سلام و صلوات مي فرستيد؟
***
هیولاییم که از آن می ترسید؟
همین است که مرا بستید؟
و در خاک فرو کردید؟
جرمم عشق است؟
اینکه اروس مرا بر معشوقم محرم کرد؟
نه مردان دین فروش؟
کدامین پرستو را به عقد دیگری درآوردید؟
یا چون چنین می کنید، پرستوها سوی این دیار را از نقشه هاشان پاک کردند؟
پرستو نیستم؟ همین است مرا سنگسار کردید؟
اینجا سرزمین دجال بزرگ است
من که روسپی نیستم
ولی اگر هم بودم
مریم مجدلیه نیستم
ولی اگر هم بودم
شما مسیح نیستید
که ببخشید
آه! نه! نه! نمی خواهم که ببخشید
کیستید که ببخشید؟
مگر من چه کردم که ببخشید؟
گناهی نکرده ام
هیچ گناهی وجود ندارد
شما نیز گناه نمی کنید
پس، سنگ بزنید
از حسرت عشقی که ندارید، سنگ بزنید
در حسرت هم آغوشی های دردناکتان سنگ بزنید
از وحشت نگاه همیشه نفرت همخوابهاتان سنگ بزنید
و من می پذیرم
با آغوشی که آن را بستید
و در خاک کردید
اما هنوز این آغوش باز است
می پذیرم سنگ های حسودان را
هر سنگ یک خبر است
یک قدم نزدیک تر است
به دیاری که آنجا نیستید
به خاک
به مادرم، زمین
***
هیولاییم که از آن می ترسید؟
نه! فرشته اییم که آرزویش داشتید!
همین است که مرا بستید؟
آری! همین است که مرا بستید
بزنید! سنگ بزنید!
دیگر درد نمی کشم
چنان کرخت شده ام
که دیگر درد نمی کشم
خون بالا می آوردم
خندیدید
اکنون دیگر درد نمی کشم
پس من می خندم
ترسیدید؟
خشمگینید؟
بیشتر سنگ می زنید
تنم را متلاشی کردید
تا اثر انگشتان عشق را پاک کنید؟
***
هیولاییم که از آن می ترسید؟
نه! فرشته اییم که آرزویش داشتید
همین است که مرا بستید؟
آری! همین است که مرا بستید
و در خاک فرو کردید؟
نه! شما در خاک فرو نکردید
این خاک
مادرم است
مرا در آغوش کشیده است
و گریه می کند
از ناسپاسی شما مردمان
از خیانتتان به آن
آه! شما بَدان
شما گمراهان
این خاک مادرم است
مرا در آغوش کشیده است
مرا با خود خواهد برد
سنگ بزنید
هر سنگ یک خبر است
یک قدم نزدیک تر است
به دیاری که آنجا نیستید
به خاک
به مادرم، زمین
به خاک
آری! به خاک می روم
در خاک ریشه می گیرم
اینجا شما گلبرگ هایم پاره کردید
در خاک ریشه می گیرم
گلی خواهم شد
سرخِ سرخ
از خونم، که آن را ریختید
خواهم روئید
زیبا تر از همیشه
و بویی به خود خواهم گرفت
خوش تر از همیشه
هر که از اینجا گذشت
مرا دید
مرا بوئید
عاشق شود و عشق بروزد
و
عشق بازی کند
عشق بازی کند
با کسی که اروس او را محرم کرده
نه مردان دین فروش
آه! ای شما نامحرمان
ای شما عشق ترسان
شنیدید؟
ترسیدید؟
فهمیدید؟
راز هر که سنگسار می کنید
به خیالتان به جهنم می فرستید؟
نه
نه
نه
این راز ما ست
بدانید
گلی می شویم
عاشق می کنیم
هزاران سال است
که عشق بازان را سنگ می زنید
کسی ترسید؟
آنان که ما را دیدند و بو کردند
عشق می ورزند
عشق بازی می کنند
شما سنگ بزنید
سنگسار کنید
آنها گل می شوند
این است که عاشقان و عشق بازان می مانند
اکنون شما بروید
کار کارناوال مرگتان به پایان رسید
بروید
می خواهم در آغوش مادرم بیاسایم
(جمعه 9 جولاي 2010) در أستانه تجمع ضد سنگسار
با تشکر از رفیق آنارشیست که این شعر را به مناسبت تجمع ضد سنگسار امروز سرودند که در کلن امروز جمعه ٩٬٧٬٢۰١۰ ساعت ١٨ تا ٢۰
مکان:
Heumarkt
که توسط 6 گروه زیر برگذار می شود
1-انجمن زنان
ایرانی – آلمانی کلن
2- سنتر زنان کرد
در کلن
3- تلاش کانون حمایت از مبارزات مردم ایران- کلن
4-
چپهایی از شهر کلن
5- دانشجویان و جوانان مستقل ایرانی کلن
6- جمعی
از آنارشیستهای شهر کلن
۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه
فراخوان به ميتينگ اعتراضى عليه سنگسار
به روز مقاومت در مقابل توحش حکومت جمهوری اسلامی تبدیل کنیم!
ایرانیان آزاده
حکومت جمهوری اسلامی پس از شکست سیاسی مفتضحانه سال گذشته در مقابل خیزش اعتراضی مردم بار دیگر شیوه همیشگی اش برای سرکوب جنبش مردمی که همانا ایجاد ترس و وحشت است را بکار گرفت.
اعدامها ، تجاوزهای جنسی ، شکنجه ، یورش به جان و مال، دستگیریها، کنترل شدید از جمله شیوه های ضد انسانيست که علامت مشخصه بنیاد حکومت اسلامی در طی 31 سال حيات ننگين اش مى باشد.
یکی از وحشیانه ترین این شیوه ها، اعدام و سنگسار در ملاء عام است که چهره قرون وسطایی تاریک اندیشان جمهوری اسلامی را بیش از بیش در سطح بین المللی نیز آشکار کرده است.
تجربه سال گذشته بار دیگر قدرت اراده فردی و جمعی را که سالها سرکوب شده بود، در خاطره ها زنده کرد و لرزه براندام رژیمی انداخت که به هیچ قانونی جز قانون توحش پای بند نيست و تنها راه رهای از این بختک مقاومت٬ اتحاد و مبارزه مردمی است.
ایرانیان آزاده٬ مردم سلحشور آذربایجان٬ تبریزيان مبارز،
این بار قرعه به نام سنگسار در سرزمین زینب پاشا افتاده است. با اعتراض و جلوگیری از سنگسار سکینه محمدی بار دیگر نشان دهید که آذربایجان خانه شیرزنان و شيرمردان، و شکارگاه کرکسان است.
با مقاومت و مبارزه بر علیه سنگسار برگی دیگر به تاریخ مقاومت مردم ایران بیفزائیم!
نه به سنگسار!
نه به تمامیت جمهوری اسلامی!
زمان٬ جمعه ٩٬٧٬٢۰١۰ ساعت ١٨ تا ٢۰
مکان٬ Heumarkt
1-انجمن زنان ایرانی – آلمانی کلن
2- سنتر زنان کرد در کلن
3- تلاش کانون حمایت از مبارزات مردم ایران- کلن
4- چپهایی از شهر کلن
5- دانشجویان و جوانان مستقل ایرانی کلن
6- جمعی از آنارشیستهای شهر کلن
۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه
خواست تعطیلی کارخانه های مین سازی را فریاد کنیم

هر روز 96 نفر از مردم دنیا که اغلب از مردمان کشور های فقیر هستند در اثر
انفجار مین کشته میشوند. خواست ماباید تعطیلی کارخانه های مین سازی و پرداخت غرامت به باز ماندگان یا معلولین آن و محاکمه صاحبین کارخانه های مین سازی و فروشندگان و خریداران آن باشد و وظیفه جمع آوری و پرداخت هزینه آن با سرمایه داران کارخانه های مین سازی و دولتهائی است که اجازه تولید و فروش مین را داده اند و دولتهائی هم که مین ها را خریده اند و آن را جمع آوری نمی کنند نیز مانند فروشندگان مین مقصر و شریک جرم هستند.
۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه
جنسیت، زن، زندان
با سلام به حضار شرکت کننده در این مراسم!
من در این چند دقیقه می خواهم به سه نکته که برایم مهم است بپردازم.
نکتۀ اول:
من خودم را با هویت زندانی سیاسی تعریف نمی کنم .
نکته دوم:
در مورد آپارتاید جنسیتی است که رژیم می خواست از همان ابتدای به روی کار آمدن، در جامعه پیاده کند و زنان را بویژه بوسیلۀ حجاب به زیر سلطه بکشد.
نکته ی سوم:
استفادۀ رژیم های توتالیتر و ایدئولوژیک از زندان برای سرکوب و آزمایش کردن مناسبات و ساختارهائیکه می خواهند در جامعه پیاده کنند. زندان بهترین آزمایشگاه برای رژیم های توتالیتر است.
نکته ی اول برایم خیلی مهم است و می خواهم روی آن تاکید کنم که هویت من زندانی سیاسی نیست. من خودم را با هویت زندانی سیاسی تعریف نمی کنم. من قبل از زندان، فعال جنبش چپ بودم و هویت کنونی خود را فعال جنبش زنان می دانم. در واقع به زندان افتادن، یکی از عواقب فعالیت سیاسی من بود. مقوله ی زندانی سیاسی به خودی خود گویای همه ی مسائل نیست.
در زندان من کنار یارانم زندگی کردم، اشک ریختم و خندیدم، لودگی کردم و ترسیدم. ولی خیلی درسها از آنجا آموختم و حالا دارم تمام آن آموخته ها را به کار می برم، از جمله اینکه زندگی با تمام پستی و بلندیهایش برایم زیباست، یاد گرفتم که چطور با خودم و دیگری در مورد قدرت طلبی، عشق، و دوستی رفتار کنم و برای تمام این واژهای خوب ارزش قائل باشم. و اینکه نگاه ام به انسان به عنوان نیرو، ابزار، یا عنصر نباشد. یاد گرفتم بدون هیچ چشم داشتی عشق بورزم، و همین عشق ورزی به تمام وجوه انسانی و طبیعی را دوست بدارم. و این جنبه های انسانی و طبیعی است که به من نیرو و انرژی می دهد تا بتوانم روی پاهای خودم به درستی به ایستم.
نکته ی دوم که همه ی شما ها آن را می دانید و فکر می کنم تکراری باشد. ولی من معتقدم آنقدر باید تکرار کرد و گفت و روی آن نقاط منفی ومثبت کوبید تا همگان بشنوند و آنهاییکه نشنیده اند هم بشنوند، تا بصورت خودآگاهی همگانی در آیدمثلاً در مورد اعدام. من امروز مثل بسیاری از شما آموخته ام که اعدام عملی ضد بشریست. اگر 32 سال پیش من، به عنوان زن چپ از همان فردای انقلاب آگاه به این مسئله بودم، به همۀ آن اعدام های وحشیانه اعتراض می کردم تا به اینجا نرسد که الان رسیده است. دیگر خودی و غیرخودی نمی کردم. مانند امروز که ما هنوز زنانی را می بینیم و می شنویم که با صدای بلند می گویند الان وقتش نیست که مطالبات زنان را مطرح کنیم، مانند آن زمان که دوستان سیاسی مرد ما می گفتند رفیق الان وقتش نیست که در مورد حجاب حرف بزنیم. اگر من زن در آن دوره همین آگاهی نسبی را داشتم که امروز در مورد حجاب و مطالبات زنان به آن رسیده ام، حتماً سعی می کردم به عنوان یک زن سیاسی چپ آن دوره مطالبات زنان را در درجه ی اول قرار دهم. مانند کولنتای که در آن دوره در مقابل لنین ایستاد ولی متاسفانه او را به یک کشور دیگر تبعید کردند و گفتند تو سفیر این کشور باش مسئله ی زنان با این انقلاب حل شده است.
متاسفانه با گذشت 32 سال از عمر رژیم اسلامی هنوز هم بخشی از زنان ما می گویند که هنوز وقتش نیست که ما زنان، مطالبات خودمان را مطرح کنیم.
وقتی به مسائل دیگر از جمله خواسته های دمکراتیک می پردازیم، هم زنان و هم مردان براحتی از این خواسته ها دفاع می کنیم، اما در مورد مسائل زنان اما و اگر پیش می آید.
من در اینجا از همه ی دوستان سئوالی دارم. مگر مطالبات زنان دموکراتیک نیست ؟من نمی دانم چطور در کشورما وقتی این مطالبات مطرح می شود می گوییم الان نه! من می پرسم پس کی؟
نکته سوم
رژیم توتالیتر و ایدئولوژیک اسلامی از همان فردای به قدرت رسیدن رسیدن، زنان را تحت انقیاد، سرسپردگی، اطاعت و فرمان برداری در آورد تا بدین وسیله تمام جامعه را تحت سلطه ی خود در آورد. ما زنان سازمان های سیاسی چپ و غیر چپ بصورت فردی در مقابل رژیم مقاومت کردیم، و می بینیم که چطور جنبش زنان در ایران سیاسی تر از سایر جنبش های دیگر است. البته من نمی خواهم سایر جنبش های دیگر را نادیده بگیرم یا اینکه برای آنها ارزش قائل نباشم. ولی همان طور که همه ی شما به خوبی می دانید و به یاد دارید از همان فردای روزیکه خمینی دستور داد همه زنان حجاب داشته باشند، آن 8 مارس بیاد ماندنی سال 58 بوجود آمد.
همه ی ما بخوبی می دانیم که تمام رژیم های دیکتاتوری نیازمند یک توجیه ایدئولوژیک هستند. از جمله رژیم اسلامی که فرهنگ و اسلام را در جامعه ی ما در هم تنیده و از آن یک ایدئولوژی حکومتی درست کرد و توانست با این حربه به توجیه آدم کشی های خود بپردازد. هر رژیمی برای ماندگاری خود باید بتواند مردم را خوب توجیه کند. زیرا باید از خود مردم که به ماندن رژیم کمک می کنند، استفاده کند. باید از آنها آدم کشهای خوب تربیت کند، تا این آدم کشها با توجیه دفاع از اسلام یا سرزمین اسلامی، خودشان را فدای دیکتاتورهای حاکم کنند. بله رژیم توانست از این حربه ها استفاده کند این زنان و مردانی که امروزه دارند زندان ها را می چرخانند باید برای آدم کشی های خود شان توجیهی داشته باشند. این توجیهات چیست؟ یک روز ما داریم با عراق می جنگیم پس برای دفاع از سرزمین اسلامی باید عده ای را بکام مرگ فرستاد. روز دیگر با مخالفان داخلی روبرو هستیم باید این توجیه را آورد که این زندانی ها منافق و چپ بی خدا و بهایی هستند، یا اینکه این ها آدمها ی غیر اخلاقی هستند و... بله باید این حرف ها را بزنند تا بتوانند آدم کشی هایشان را توجیه و منطقی جلوه دهند. رژیمهای توتالیتر و ایدئولوژیک خوب می توانند انسان ها را شست و شوی مغزی بدهند، ما نمونه های زیادی از آن را می شناسیم، مانند آلمان هیتلری، که هنرمندان و نظریه پردازان خودش را داشت که به توجیه کردن رفتارهای فاشیستی می پرداختند. خوب یک رژیم توتالیتر و هار تمام آن حاکمیتی را که می خواهد در جامعه پیاده کند، می تواند در زندان آزمایش کند. حالا من زن در دست او اسیر هستم و خیلی راحت به عنوان یک موش آزمایشگاهی در سیستم ایدئولوژیک و توتالیتری او مورد آزمایش قرار می گیرم. او می خواهد روی من زن زندانی به صورت عریان و خشن آزمایش کند.
آنها می خواهند من زن را تحت سلطه ی بی چون چرای خود در آورند. اعمال قدرت بصورت مطلق! می خواهند جدایی جنسیتی را بطور مطلق در تمام محورهای جامعه به وجود بیاورند. می خواهند در ندامتگاه خودشان مرا تربیت ایدئولویک نمایند.
تربیت ایدئولوژیک در زندان یعنی چه؟
من زن هستم در دستان او اسیر، اصلن در این رژیم زنانگی من به رسمیت شناخته نمی شود چه به رسد به اینکه از لحاظ قانونی به عنوان یک زندانی حقوق قانونی من به رسمیت شناخته شود. من زن پریود می شدم، حتی بعضی از ما بر اثر شکنجه های زیاد همیشه دچار خونریزی بودند. و ما همیشه با کمبود نوار بهداشتی روبرو بودیم، امکان حمام کردن در هفته یک بار و آن هم فقط 20 الی 30 دقیقه برای تعدا زیاد بود که ما این مدت را برای کودکان و مادران حامله و پیر و بیماران در نظر می گرفتیم حالا تصورش را کنید که چه فاجعه ای بوجود می آمد. تمام بند را شپش و بیماری گال فرا می گرفت. تقریبن تمام ما موهایمان را کوتاه می کردیم .
نشانه های زنانگی و جوانی ما، که همان تن وبدنمان بود با فشار طاقت فرسایی انکار می شد. چه گونه؟ ما حق پوشیدن لباس تنگ یا شلوار تنگ و کوتاه نداشتیم. ما حق استفاده از رنگهای شاد و زنده را نداشتیم. تا آنجاییکه برای آنها مقدور بود می خواستند ما زیبا و سر زنده نباشیم. ولی زندان بان نمی توانست در همه ی عرصه ها بتازاند ما مقاومت می کردیم به خانواده با ایما و اشاره می گفتیم لباسهایی با رنگهای شاد بفرستید. یا بعنوان نمونه یکی از دوستان مرد که درزندان قزل حصار دوران زندان را گذرانده بود تعریف می کرد که در یکی ازمصاحبه های اجباری، یک زن زندانی بنام شهرنوش پارسی پور هنگام مصاحبه از پوشیدن چادر اجتناب می کند و تنها با مانتو و روسری حاضر به مصاحبه می شود که مسئولان قبول می کنند.
ما به عنوان زن زندانی همیشه از تجاوز ترس داشتیم به خصوص در روزهاییکه زیر بازجویی بودیم. خودم با چشمان بسته و گوشهای باز شاهد بودم که بازجو حامد چگونه می خواست به دختر بچه ی 12 یا 13 ساله ای که به خاطر خواهران و برادرانش گروگان گرفته شده بود، تجاوز کند . زن زندانی به خصوص در سلولهای انفرادی بیشتر در معرض این خطر قرار داشت.
داشتم از تربیت ایدئولوژیک می گفتم. از وقت نماز صبح تا نماز مغرب و عشا، مدام از بلندگو سرودهای جنگ ونوحه های آهنگران پخش می شد. و از تلویزیون مدام فیلم هاییکه که می توانست به توبه کردن ما کمک کند پخش می کردند. تئوریسین های تواب از چپ و راست که با زندانبانان به یک تفاهم ضمنی رسیده بودند، در یک هم کاری تنگاتنگ وخشونت بار می خواستند هر چه بیشتر ما را در هم شکنند. البته بعضی مواقع موفق بودند و بعضی مواقع هم دچار شکست می شدند و این بیشتر دیکتاتورها و توابین بیچاره را وادار به خشونت در تمام عرصه ها می کرد. آنها هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمی از هیچ کاری دریغ نمی کردند. هر شب باید به زور با چادر و چشم بند در صف، به حسینیه می رفتیم به قصد تواب پروری. تا به مزخرفات برادرهای تئوریسین حزب الله گوش کنیم. یا روزهایی که باید از تلویزیون مدار بسته به مزخرفات سران برگشته ی تمام سازمان ها گوش می کردیم و بیچاره بچه های کوچولو را باید تمام مدت ساکت نگه می داشتیم. و در بیشتر این مصاحبه ها موضوع اصلی مسئله زنان بود و ادعای این که زنان با مردان در سازمانها یا خانه های تیمی رابطه نا مشروع داشتند.
دیگر بیشتر از این نمی خواهم بگویم زیرا همه ی شما بعد از 32 سال درنوشته های بی شماری که بصورت خاطرات زندان منتشر شده است، با این مسائل آشنا هستید. بیش از این وقت شما عزیزان را نمی گیرم.
من امروز می توانم با تمام سلولهای وجودم اسیرانی را که در بند رژیم آدمکشان هستند، حس کنم. امیدوارم که روزی در دنیا مسئله ی شکنجه، زندان و اعدام از بین برود و ما در این سالن ها ننشینم تا در مورد این مسائل صحبت کنیم.
در خاتمه شعری را که روی دیوارسلول حک شده بود و من آن را مانند تشنگان به روحم تزریق می کردم برایتان بخوانم. با این شعرها روحم جان می گرفت.
شبانه شعری چگونه توان نوشت
تا هم از قلب من سخن گوید، هم از بازویم؟
شبانه
شعری چنین
چگونه توان نوشت؟
من آن خاکستر سردم که در من
شعله ی همه ی عصیان هاست.
من آن دریای آرامم که در من
فریاد همه ی طوفان هاست،
من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ی ایمان هاست.
در خاتمه ممنون از شما عزیزان که با صبر و شکیبایی به دادنامه ی من گوش کردید.
اکرم خرداد2010
۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه
چند پرسش پیرامون عدم تحمل نقد و انتقاد در سطح جامعه
پس از عکس العمل ها و برخورد های صورت گرفته در مقابل کارتون نیک آهنگ کوثر در مورد موسوی و تجربیات شخصی و تا کنونی خودم در عرصه سیاست و در وبلاگ نویسی که با نگاهی انتقادی و نقد گونه نوشته می شود , سئوالاتی به ذهن من خطور کرده است , از جمله اینکه :
آیا عدم تحمل نقد و انتقاد می تواند به یک ناهنجاری گسترده اجتماعی تبدیل شود ? چه موقع می توان گفت که عدم تحمل نقد و انتقاد به یک ناهنجاری گسترده اجتماعی تبدیل شده است ? آیا عدم تحمل نقد و انتقاد می تواند تبدیل به یک فرهنگ شود ? چه موقع می توان گفت که عدم تحمل نقد و انتقاد تبدیل به یک فرهنگ شده است ? آیا عدم تحمل نقد و انتقاد و عدم اجازه به طرح آن , ربطی به افکار استبدادی دارد ? آیا پاشنه آشیل دیکتاتوری در ایران عدم تحمل نقد و انتقاد است ? اصلا نقد چیست ? انتقاد چیست ? آزادی بی قید و شرط چیست ? آزاد منش بودن چیست ? آزاد اندیش بودن چیست?
کاریکاتور چیست و به چه منظور کشیده می شود ? اصلا خصوصیت کاریکاتور چیست ? آیا اصلا کاریکاتور انتقادی است ? آیا کاریکاتور فقط برای خنده است ? آیا کاریکاتور فقط فکاهی تصویری است ? آیا کاریکاتور یعنی فقط نقد دشمن ? اصلا چه کسی برای کاریکاتوریست مرز مشخص می کند , خودش یا ما یا دیگری یا حکومت ? آیا برای حمایت از کاریکاتوریست و شکست تفکر نفد ناپذیری و اثبات تحمل و انتقاد پذیری و اعتقاد به آزادی بیان با ایجاد یک کمپین عمومی کاریکاتور من را نیز بکشید ، می توان تحمل پذیری منتقد را در جامعه بالا برد و یا چه راه حل دیگری وجود دارد؟
آیا یک وبلاگ انتقادی و نقد گونه , از زاویه افکار نویسنده آن است یا از زاویه خواننده های وبلاگ ? آیا می توان با توجه به افکار خاص نویسنده وبلاگ , نقد و انتقاد را با توجه به افکار خواننده های متنوع و گوناگون وبلاگ نوشت ? آیا مجبور کردن یک وبلاگ نویس به سکوت در هر موردی و به هر شکلی , اصلا درست است ? آیا نوشتن در یک وبلاگ و تبلیغ نوشته های آن سر هر موضوعی برای بیشتر خوانده شدن , اصلا حق وبلاگ نویس است ? آیا می توان به یک وبلاگ نویس گفت بس است و دیگر راجع به این موضوع یا آن موضوع ننویس , اصلا چه کسی باید تصمیم بگیرد ? آزادی بیان چیست و مرز آن تا کجا است و چه کسی تعیین می کند ?
آیا یک خبر نگار , کار و وظیفه اش خبر نگاری و انعکاس همه اخبارو وقایع است یا اینکه باید اخبار را به دستورو خواست دولت ها یا باید و نباید های فرهنگی , مذهبی یا اجتماعی یا سود سرمایه یا کلا قدرت حاکم یا رئیس خبرگزاری یا نیرو های نظامی یا گروه های فشار و... سانسور کند ? آیا گردش آزاد اطلاعات و خبر رسانی وظیفه یک خبرنگار هست یا نه ? آیا مردم هم در سانسور خبری نقش دارند ? آیا گردش آزاد اطلاعات و وقایع به نفع مردم است یا به ضرر آنان ? آیا عدم تحمل نقد و انتقاد در سانسور خبری و سرکوب خبرنگاران نقش دارد?
چرا یک نویسنده به خود سانسوری متوسل می شود ? آیا به غیر از نقش دولت ها در تحمیل خود سانسوری , ما مردم نیز نویسنده را به هر دلیل مجبور به خود سانسوری می کنیم ? با چگونه برخوردی می توانیم نویسنده را در شکست سانسور یا خود سانسوری یاری کنیم ? آیا عدم تحمل نقد و انتقاد موجود در جامعه یا توسط دولتها و....در مجبور کردن نویسنده به خود سانسوری و فشار های وارده بر او نقش دارند ?
آیا یک طنز نویس منتقد نیز با خود سانسوری مواجه است ? چه کسی یا کسانی خود سانسوری را به یک طنز نویس تحمیل می کند ?
آیا عدم تحمل نقد و انتقاد موجود در جامعه یا توسط دولتها و....در مجبور کردن طنز نویس منتقد سیاسی , اجتماعی و فرهنگی به خود سانسوری و فشار های وارده بر او نقش دارند ?
نظام جلالی 25.06.2010
۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه
گزارش و نقد گردهمایی جوانان و دانشجويان موج سبز ـ کلن در یکشنبه ۳۰ خرداد (۲۰ یونی)
ندا جان گرچه فریاد آزادی خواهانه ات بیرحمانه در سینه خفه شد ، ولی بدان که ندای آزادی خواهانه ات جهان را به لرزه درآورده است .در روز یکشنبه ۳۰ خرداد (۲۰ یونی) بزرگداشت شهدای راه آزادی ایران و سالگرد به شهادت رسیدن ندای آزادیخواهی ملت ایران ندا آقا سلطان توسط جوانان و دانشجویان سبز کلن (آلمان) برگزار خواهد شد. به مناسبت مراسم سالروز قتل ندا صالحی آقا سلطان در تهران و دیگر شهرهای جهان، ما نیز برای همبستگی با خانوادۀ او و گرامیداشت خاطرۀ جاودانش در کلن گرد هم میآییم تا یاد او، سهراب، اشکان، مسعود، ترانه، کیانوش و همۀ کشته شدگان وقایع اخیر در ایران را زنده نگاه داریم .از همهٔ دوستان با هر مرام مسلکی دعوت میکنیم تا با حضور خود در این مراسم، خود را در غم خانوادگان این شهیدان راه آزادی میهن شریک دانسته و همزمان ندای ازادیخواهی ملتمان را به گوش سنگین جهانیان برسانیم.
۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه
قابل توجه کاربران مذهبی غیر حکومتی در بالاترین
۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه
باید و نباید های طنز فرهنگی ما
۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه
دعوت به همکاری : پزشک جهت معاینه و پیگیری درمانی کودکان
نکات زیر قابل توجه است
1-همکاری می تواند بصورت حضوری در محل پروژه واقع در نعمت آباد باشد و یا پذیرش این کودکان در محل معرفی شده از طرف داوطلب باشد
2-همکاری بهتر است قانونمند و دارای برنامه منظم باشد تا در زمینه ها مختلف بتوان پیش بینی های لازم صورت بگیرد
3-معرفی درمانگاه های اشنا یا بیمارستان هایی که با معرفی از طرف شما می توانند در ماه به حدود 5 تا 10 نفر از این کودکان سرویس های درمانی رایگان بدهد بسیار کارگشا و عملی است
ایده های دیگری از طرف شما قابل بررسی است
با تشکر
مدیر سایت فیس بوک جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان
http://www.facebook.com/friends/?ref=tn#!/group.php?gid=55746206870
http://www.koodakekar.org/MainPage/default.ngo
۱۳۸۹ خرداد ۱۳, پنجشنبه
۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه
اعدام عبدالحميد ريگي و یا اعدام هر انسان دیگری را محکوم کنیم
نه به تروریسم دولتی و تروریسم غیر دولتی که زاده عملکرد دولت ها است .
راه پایان دادن به خشونت در جامعه ایران ، پایان دادن به خشونت دولتی و استبداد مذهبی و در هم شکستن انباشت ثروت و تمرکز قدرت و از بین بردن نابرابری ها، تبعیض ها و فقر است
۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه
يکشنبه 19 ارديبهشت بود!
يکشنبه 19 ارديبهشت اما روز ديگری بود. نگاه پُرسوی 5 اعدامی با چشمان تيزبين وهوشيار از ميان چند قطعه عکس کوچک، سکوت سحرگاه آرام جهان را شکست و موج درموج نام شيرين علم هولي، فرزاد کمانگر، علی حيدريان ، فرهاد وکيلي، مهدی اسلاميان را به پرچم برافراشته و همبسته ی وجدان های بيدارمبدل نمود.
وجدان بيدار، بيداری جان بی قرارهمه ی کسانی ايست که امروزيکشنبه تکان خوردند تا با ابراز نفرت ازجنايت اعدام، سهمی ازبارگران بازمانده گان ومادران وپدران و همسران وکودکان سرزمينمان بردارند وشاهدند که دارد اين وطن بازهم فاصله ی گسست نسل هايش را با لاله های سرخ می پوشاند.
امروزيکشنبه 19 ارديبهشت بود و اين روزنيزبرای حاکمان پيامی دارد : هرآنچه بگيريد وبه بنديد و بکُشيد وبخوريد و بتاراجيد وبا داس مرگ جولان دهيد، هرگزنخواهيد توانست شوق تابناک و شکوهمند آرمان يک جامعه ی همبسته وآزاد را ازدستهای بهم تنيده مردمان سرزمين ما بدزديد. بر خود لرزيد که فرزاد وشيرين ها در راهند و مادران شال های سرخ بسته اند.
نادر ساده
1 شنبه 9 ماه مه 2010
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه
آقا معلم در بند !
آقا معلم در بند !
آقا معلم در بند !
منهم اگر "شرعا " و "عرفا " گناه نباشد
خانم معلمی از صنف توام
و با اندیشه هایی از جنس اندیشه های تو
اما نه ! شک دارم که به آن پاکی و زلالی باشم .
و شک دارم که دخترانم به خوبی
پسران معلم در بندی باشند
که به قیمت جان درسشان داده است
معلمی که در چار دیوارهای بلند
زندان رجایی شهر برای "کوروش"
آن قربانی فقر میگرید و
دلش برای گل خوردن از پسرکان خود
تنگ شده
و چقدر و چقدر رویای پسرانش را
هر چند به "نومیدی" دوست می دارد.
اندیشه های پاکش نمی گذارند
به رویا ها و لیلا ها پشت کند.
بگذار من هم با ذغال
نه ! نه! با ذغال ! نه
با روژ لب شکسته
در جیب روپوش سیاه مریم
از ترس آن ناظم اخمو که خوب
می شناسیمش
درس" کوکب خانم" را
خط قرمزی بکشم تا
بگویم" عمه قزی" شدن
دیگر رسم نیست
من هم دلم تنگ است
من هم دلم تنگ است
من هم خسته از منطق تفریق ها و تبعیض ها
درس ریاضیات را زیر آن سنگ می گذارم
و در شیمی دنبال ماده ای هستم تا
نگذارد دخترکان آفتاب در ایفای نقش
"جنس دومی" خویش ٬ جوان نشده
پیر شوند.
آیا ممکن است؟!!!!
آه که اینجا میان کودکی و نه سالگی
چه فاصله ی حقیریست!!!!!
میان بی گناهی و گناهکار شدن
در این" تلخ سرزمین"
چه فاصله ی ناچیزیست!!!
و میان زندگی نکرده های به مرگ محکوم شده
چه زمان 7 دقیقه ای ناچیزیست!!!
و آن که از عشق می گوید
و به انتظار معجزه ای
در یافتن یک جفت کفش نو
سفره ای از نقل و شیرینیست
و می خواهد به جای مادر "دایه " بگوید و بنویسد
چه جنایتکار بزرگیست که جز
به مرگ " محکوم" نمی شود !!!!
آه که در این "سیاه زمین " ٬
"امنیت ملی" چه ارتفاع ناچیزی دارد!
که همه چیز به خطر میاندازدش!
همه چیز
همه چیز
کارگر نالان از فقرش
زن محروم از "حق بدنش"
چه زود حق شلاق می گیرند!
و رقصند ه های زیر سیمفونی طبیعت
دست و پای بریده خود را
به جای" نفت بر سر سفره شان " کادو می گیرند!!
آه که چه خوب گفتی
میان دوست داشتن
لیلاها و رویا ها
و مصیبت مرد گشتن
میان خند ه های کودکی
و گریستن از غم نان
چه فاصله ناچیزیست!!!
آه که درسم چه عقب است !
هنوز به دخترانم نگفته ام
از درس چند تا چند زندگی امتحان است
هنوز به آنها نگفته ام مصیبت جنس دوم بودن
در سرزمین اهورا مزدا
مصیبتی به
چند سکه اسیر شدن است!!
و تاج بنفشه بر سر نهادن
و تاج بنفشه بر سر نهادن تا کجا در هزار توی
گم شدن است !
وای که درسم چه عقب است !
هنوز دخترانم نمی دانند
قامت زیبایشان" شرم آور"است!
گیسوان زیبایشان در معرض دید
خورشید خانوم هم
"حرام " است !
و آرزوی پوشیدن شنل قرمز رنگ و
گل زرد بر سر نهادن
اقدام علیه " امنیت ملی " است!
هنوز به فرشتگان خود نگفته ام
کشتگاهی خواهند شد
برای هر بذر نا مطلوبی!
و به چند سکه و اندی
تازیانه خوردن را خواهند آموخت!
درسم از"
ترسم" عقب است !
درسم از" ترسم" عقب است !
ترسم از آن روزی است که دخترانم
درگوشه دفتر خاطراتشان
به جای" کاش دختر به دنیا نمی آمدیم"
بنویسند
کاش زاده نمی شدیم.
http://www.youtube.com/watch?v=5whgVyll25I
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه
درواکنش به اعدام ۵ زندانی سیاسی و دیگر اعدام شدگان در ایران سریعا تظاهرات اعتراضی برگذار کنیم
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سهشنبه
فعالیت جوانان چپ خارج از کشوری نیاز به باز نگری , سازماندهی مجدد و نوین دارد
پس از ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ ما در خارج از کشور شاهد حضور گسترده و تلاش جوانان چپ آنارشیست و غیر آنارشیست برای دفاع از مبارزات مردم ایران در خیابان بودیم اما نه به عنوان چپ بلکه در قالب تشکلات عام دموکراتیک دانشجویی ، کمپینی و حقوق بشری و تلاش نا موفق برای احیای کنفدراسیون دانشجویی و ... که بتواند بیشترین نیروی جوان را فارغ از گرایش سیاسی در بر بگیرد . این تشکلات دانشجویی عمدتا در همین مدت شکل گرفت و اکنون نیز متاسفانه برخی از آنها عملا دیگر فعال نیستند و فقط نامشان باقی مانده است چراکه حرکت های کمپینی دفاعی موقتی است و در دراز مدت دوام نخواهد یافت . یکی از مشکلات چپ در سال های اخیردر خارج از کشور آن بوده است که نخواسته به عنوان بخشی از چپ ( که در خارج از کشور است ) به عنوان یک نیروی اجتماعی و سیاسی،همراه با چپ در ایران عامل تغییر در جامعه ایران باشد و گاهی صرفآ به خود نگاهی حمایت کننده و پشتیبانی کننده داشته است و گاهی همچو احزاب موجود با نگاهی معطوف به قدرت ، که چشمانش را کور کرده است و به انحراف رفته و از آن ور بام افتاده و نقش وکیل و وصی مردم را بازی کرده است ، در حالی که چپ می تواند در جامعه ( و نه رو به جامعه و از بالا ) با مبارزات هدفمند و مشترک خود ایجاد افق کند. چپ ایران به عنوان عامل تغییر و تحولات ، اعتماد به نفس خود را گویا از دست داده است . اکنون سه اقدام عاجل در مقابل جوانان چپ در خارج از کشوروجود دارد . ۱- ایجاد دیالوگ بین جوانان برای فعالیت مشخص به عنوان جوانان چپ در خارج از کشور ۲- سازماندهی مجدد و نوین با توجه به تاکتیک و استراتژی جدید ۳- خروج از نقش تدافعی و پشتیبانی و ورود به مرحله جدید و اتخاذ سیاست های مقتضی و هدفمند .
04.05.2010
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۰, جمعه
دعوت به اعتصاب غذای معلمان در ایران و همراهی با آنان را می توانیم به یک اعتراض عمومی تبدیل کنیم
از ۱۲ تا۱۸ اردیبهشت ۸۹ اعضای شورای مرکزی (هیأت مدیره) کانون معلمان و فعالان صنفی به نشانه اعتراض به احکام غیر قانونی اعدام و حبس غیر قانونی همکاران و در روز ۱۲ اردیبهشت عموم همکاران اعتصاب غذای کامل خواهند نمود.
اقدامات پیشنهادی :
۱- برای همبستگی و رساندن صدای معلمان ایران ، کارگران ، زنان ،دانشجویان و همه زندانیان سیاسی در مراکز شهری خارج از کشور، هم زمان با معلمان ایران می توانیم اعتصاب غذا کنیم. خواست ما در اعتصاب غذا های خارج از کشور ، رساندن صدا و خواست آزادی کارگران ، زنان ، دانشجویان ، معلمان زندانی ،همه زندانیان سیاسی وهمه کسانی خواهد بود که به هر دلیل خطر اعدام تهدیدشان میکند. در این میان خواست لغو حکم اعدام ۳۰۰۰ افغان در ایران را نیزفراموش نکنیم . البته اگر میتوانستیم از فردا در مراکزی که تظاهرات کارگری است ، اعتصاب را آغاز کنیم ، میتوانست حمایت کارگران جهانی را نیز داشته باشیم
۲- هر گونه اعتصاب دانشجویی ، دانش آموزی ،کارگری و... در این یک هفته نیز میتواند اقدام موثری باشد ، همانطور که دانشجویان برخی از دانشگاه های کشور در روز جهانی کارگر دست به اعتصاب خواهند زد. به گزارش دانشجونیوز، این اعتصاب در روز ۱۱ اردی بهشت ماه (۱ مه) و به مناسبت روز جهانی کارگر و ۱ روز پیش از روز معلم، در همبستگی با معلمان و کارگران سراسر کشور برگزار خواهد شد.
دانشجویان قصد دارند با اعتصاب نمادین، اعتراض خود را نسبت به وضعیت سخت معیشتی و مشکلات کارگران و معلمان و فشارهای اجتماعی بر آنان اعلام نمایند. در این اعتصاب، دانشجویان ضمن حمایت از تمامی کارگران، همبستگی خود با معلمان و به خصوص اساتید سراسر کشور را اعلام خواهند کرد.اعتصاب غذای دانشجویان در صحن دانشگاه های مختلف کشور در روز شنبه ۱۱ اردیبهشت برگزار خواهد شد.
۳- سایت ها و رفقای وبلاگ نویسی که موافق باشند میتوانند یک کمپین تبلیغاتی وسیع ایجاد کنند و به این موضوع در سایت ها و وبلاگ های خود نیز بپردازند
۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سهشنبه
لننظم معا، لنتراصف معا ، لنتظامن معا
فعالي حركة الشبيبة ، النساء، الطلاب، العمال، المتشردين و المنزوين، خارجي عن القانون، الاجانب ،...
فعالي اليسار، الاناركيين ، المستقلین، المعادين للفاشية ، الاشتراكين المتحررين ،...
الفمنيستين، المدافعين عن حقوق الحيوان والمحافظين على البيئة ، المثليين، و
المؤيدين والرفاق المعادين للنظم
….
اولئك الذين يعادون مركزية السلطة وتراكم الرأسمالية ، وكل اعتلاء وتعالي، والتشكيلات الهرمية و المناصب، السيادة، المركزية (سانتراليزم)، السيادية والتملك ، الدولة، الحكومة ، الحزب ، الحدود ، التسلح العسكري، الطاقة النووية، الفقر ، الجيش، التجنيد ، الجيش، الرأسمالية ، الذكورية (باتریاکیزم)، عدم المساواة ، المذهب، اله و …
نحن نسعى ليكون المجتمع الانساني قادرا لتحديد مصيرها، ونناضل ضد جميع القيود والشروط المنوطة امام الحرية والمساواة والانسانية ولاتبقى لها الوجود.
من اجل التحول بالمجتمع والعبور من مرحلة السيادية الرأسمالية؛ مرحلة استغلال الانسان من قبل الانسان، نحن بحاجة محو جميع مكونات الاجتماعية، السياسية و ثقافة النظام الرأسمالي. نحن نرى ان الاناركية من افضل البدائل الموجودة وهدفنا تشكيل ميدان ترويجي للاظهار من روحية الادارة الذاتية.
المواضيع المطروحة للبحث و النقاش يحدد بالراي العام :
الملكية الخاصة والنظام الرأسمالي الاستغلالي(المدولة والغير المدولة).
السيادة، السلطة، الولاية، القيادة، المركزية و الديكتاورية .
القومية ، العنصرية ، الذكورية، النخبیة.
الفيدرالية، السوفيتات و التعانیات، الادارة الذاتية والاختيارية.
تعالوا لنتبادل الاراء و نتقاسمها معا.
تعالوا ننقل تجاربنا عالميا في اجتماع وجه لوجه ، ونوحد الخطوات.
مكان و زمان الموعد ستحدد عن قريب و تعلن في هذه الصفحات الکترونیة التالية :
أفكار (السياسية) والحديثة والتقدمیة
http://andishehnovin.blogspot.com
ارشیف رزا
http://archiverosa.blogspot.com
الانارشی العاشق
http://se-rahi.blogfa.com
الانارشی الغاضب
http://sabotage.blogfa.com/
صوت الانارشیزم
http://anarchoanarchia.blogspot.com
منبر الاناركيين کردستان
/http://sakurdistan.kurdblogger.com
۱۳۸۹ اردیبهشت ۵, یکشنبه
پیش به سوی اول ماه می

رفقا، کارگران، زنان و دانشجویان
انسانهای آزاد و بی ارباب
روز جهانی کارگر را بدون پیوند به هر حزب و سازمانی برگزار کنید.تا همگان بدانند جنگ طبقاتی کار و سرمایه جناحی و گروهی نیست و متعلق به کلیت بدنه جامعه بشریست.
همه در این روز پرچم آزادی و برابری را فارغ از هر این و آن بر افراشید و به هر گونه دولت و حکومت به دلیل اینکه ذات آنها ایجاد زندان و قانون برای غالبیت اکثریت جامعه بر اقلیت آن است و در هر صورت گروهی از جامعه و انسانهای آن مورد بهره کشی و ستم قرار میگیرند نه بگویید.
رهایی طبقه کارگر رهایی جامعه جهانی و بشریت است.کارگر مرز ندارد و هیچ وابستگی حزبی و ایدئولژیک ندارد زیرا در غیر این صورت وظیفه تاریخی ،طبقاتی خود که همان رهایی بشر از مناسبات برده داری،بهره کشی و استثمار است را نمیتواند اجرا کند.
کارگران که متشکل از تمام اقشار جامعه میشوند ،مطالبات حقی و حقوقی زنان ،دانشجویان،کودکان،و همه رنجبران جامعه را تنها با شعار نه دولت نه قانون میتواند طلب کنند.
حکمرانان تاریخ را با خون نوشته اند.خون ما ،خون استثمار شوندگان،خون آنها که نه گفتند، و اقتدار گرایان برای تداوم سلطه سرمایه و قدرت و ساختار( خانواده دین دولت)به عنوان ۳ رکن اصلی استیلای حکومت به آزادی ما زندگی ما و فردیت ما اعلان جنگ داده اند.
اول ماه می خیابانها مال ماست.برای نه گفتن به سلطه، اقتدار،قدرت و سرمایه.
با شورش و انقلاب تا آزادی و برابری بدون مرز و محدوده حتی اگر یک نفر از ما باقی بماند.
اتحاد و مبارزه.
http://anarchoanarchia.blogspot.com/2010/04/blog-post_25.html
۱۳۸۹ فروردین ۳۰, دوشنبه
پیشنهاد به آنارشیست ها ی NRW برای شرکت در اول ماه می در کلن
اول ماه می فرصت خوبی است که آنارشیست ها در کنار هم قرار بگیرند و با یکدیگر آشنا شوند و تبادل نظر کنند ، بدین منظور میتوانیم در تظاهرات روز کارگر همراه هم باشیم .
Sa., Erster Mai, Köln,
Sozialrevolutionärer Block auf der Bündnisdemo,
Treffpunkt: 11:30 Uhr, Hans-Böckler-Platz / LC36
http://anarchosyndikalismus.org/erster_mai/index.html
۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه
بگذارید خودمان توضیح دهیم: هدف از ورود به سفارت ایران در هلند چه بود؟
• یکی از شرکت کنندگان در حمله به سفارت ایران در لاهه، هدف های این حرکت را تشریح کرده است ...
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه ۲٣ فروردين ۱٣٨۹ - ۱۲ آوريل ۲۰۱۰
رادیو زمانه - شکوفه منتظری: بر مثل بمب ترکید. محوطهی بیرونی سفارت ایران، روز سهشنبه ٦۶ آوریل ٢٠١٠ در شهر لاههی هلند توسط گروهی از معترضان اشغال شد.
فیلم گرفته شده از محل، یکی از کارمندان سفارت را نشان میداد که به «وطن فروشانِ خائنی» که سفارت را گرفته بودند ناسزا میگفت. یکی میگفت «دمشون گرم»، آن یکی شاکی بود. خیلیها دادشان هوا رفته بود و هر کسی چیزی میگفت. یکی گفت کمونیستاند، دیگری گفت آنارشیست هستند. آن یکی میگفت کلاه چهگوارا به سرشان گشاد است. یکی از آن طرف داد میزد، آهای پیرزن پیرمردها! سی سال دیر رسیدید.
اما واقعا ماجرا از چه قرار بود؟ اصلا اینها که بودند؟ ایسمشان چه بود؟ واقعا کلاههای گشاد چهگوارایی داشتند با سیبیلهای استالینی؟ «سین. صاد» یکی از افرادی بود که در این حرکت شرکت داشت. از او خواستم خودش بگوید ماجرا از چه قرار است:
سهشنبه ما با گروهی از دوستان، بخشی از خاک سفارت را گرفتیم یا به قول بعضیها آزاد کردیم. برای ما خیلی دردناک بود که هلند، بخشی از خاک خود را به ایران بدهد و کسانی از این خاک استفاده کنند که حکومتِ مردم ایران نیستند.
ما تصمیم گرفتیم، تعداد کمی ایرانی و تعداد بزرگتری غیر ایرانی، هلندی و ملیتهای دیگر، زمین آنجا را به شکل سمبلیک بگیریم و پرچم جمهوری اسلامی را که البته ما با آن هم دشمنی نداشتیم، برداشتیم تا نشان دهیم آن حکومت دیگر اینجا حکومت نمیکند و زمان کوتاهی تا وقتی پلیس بیاید و ما را ببرد، این خاک مال ما و مردم ایران باشد.
به جای پرچم ایران چیزی جایگزین کردید؟
سر این موضوع خیلی بحث کردیم، چه چیزی بگذاریم که متعلق به مردم باشد. گفتیم اگر سبز باشد، خب بعضیها سبز نیستند، اگر سرخ باشد، بعضیها سوسیالیست نیستند. خیلی از آن گروه اصلا سوسیالیست یا کمونیست نبودند. گفتیم سیاه باشد که متعلق به آنارشیستها است ولی کل گروه آنارشیست نبود و در ایران برای خیلیها آنارشیسم نوعی فحش است. دیدیم با رنگ نمیشود تکثرگرایی داخل گروه را منعکس کرد. پس تصویری را انتخاب کردیم که در این وقت تاثیر زیادی بر مردم گذاشته است و آن تصویر ندا است. در نتیجه چیزی که ما جایگزین کردیم، پرچمی مشکی بود با تصویر ندا آقاسلطان. البته نه اینکه بگوییم همهی مردم ندا هستند یا چیزهایی از این قبیل. اما برای ما قویترین تصویری بود که میتوانستیم پیدا کنیم و نشان دهیم اینجا مال خود ایرانیها است.
کار شما سمبلیک بود، مخاطبتان چه کسی بود؟ جامعهی هلند یا مردم داخل ایران را نیز شامل میشد؟
این کار چند هدف داشت. کاملا سمبلیک بود و ما با خود ساختمان سفارت و مردم سفارت هیچ کاری نکردیم. هیچ خشونتی نداشتیم، به داخل ساختمان نرفتیم و مردم را کتک نزدیم. به هیچ عنوان به ساختمان و مردمش نزدیک نشدیم. مهمترین مخاطب برای ما مردم ایران بودند، بهخصوص در این دوره که مقداری اوضاع آرامتر شده است. حدس میزنم افراد معترض کمی از مبارزه خسته شدهاند.
در هر حال ماجرا مثل مبارزه با یک غول و دیوی است که صد جان دارد و اصلا نمیرود. انرژی انسان را میگیرد. ما ایرانیان و غیرایرانیان هلند خواستیم نشان میدهیم، هنوز هستیم. هلندیها هم از اتفاقات ایران ناراحت میشود و نمیتوانند درگیر ماجرا نشوند. اما مخاطب دیگری نیز اینجا هست. زمانی که کاری میکنی که به سفارت ربط دارد، داستان سیاسی میشود و آنجا سیاستمدارها نیز به یکدیگر وصل میشوند.
یعنی به شکلی شما میخواستید توجه دولت هلند را به روابطش با دولت ایران جلب کنید؟
بالاخره باید علامت سوالی ایجاد شود. زمانی که سفیر ایران در رابطه با این موضوع میرود با یک وزیر هلندی صحبت میکند، هلند میبیند از طرفی با دولت ایران ارتباط دارد و از طرف دیگر میگوید ایران مردمش را اذیت میکند و پناهندههایش را اینجا قبول میکنیم. ولی پناهندگانی که اینجا میآیند ناراضی هستند و بالاخره کاری میکنند. نتیجه این میشود که بر سر این موضوع باید با سفیر صحبت کنیم.
نمیدانم خبر داری یا نه اما در رسانههای ایرانی و شبکههای اجتماعی متفاوت مثل فیسبوک بحثهای زیادی حول این ماجرا در گرفت و موافقین و مخالفین زیادی داشت. یکی از نقدهای موجود این است که شما با این کارتان تاثیر منفی بر نگاه جهانیان بر جنبش مسالمتآمیز مردم ایران گذاشتید. این را چطور میبینی؟
خیر، اصلا. اولا در مورد این اخبار باید بگویم که بعد از انجام این کار سه روز حبس بودیم و نتوانستیم هیچ خبری را بخوانیم. خود من ٢٤ ساعت نیست که آزادم و هنوز دارم میخوانم که چه چیزهایی دربارهی ما نوشتهاند. متاسفانه خیلی از چیزهایی که نوشته شده است توسط کسانی است که نمیدانند ما چرا به آنجا رفتیم و چهکار کردهایم.
شنیدم بعضیها نوشتهاند که ما پرچم را سوزاندهایم. ما اصلا این کار را نکردیم. قبل از آن در مورد این موضوع بحث کردیم و تصمیم گرفتیم که نه آن را بسوزانیم و نه پارهاش کنیم. خیلی آرام گرههایش را باز کردیم و پرچم ندا را جایگزین کردیم. الآن تازه میتوانیم جواب اینها را بدهیم. ببینید ما رفتیم این کار را کردیم و خیلی مواظب بودیم که هیچ خشونتی نشان ندهیم. اتفاقا تنها خشونتی که دیدم از اعضای سفارت بود. آقایی بود که فحش میداد و میخواست به ما حمله کند.
ما جایی در آن بالا هشت نفری بودیم، تک و تنها میخواست بیاید بالا و ما را بزند. به پلیسها نیز میگفت شما کاری نمیکنید پس من خودم ترتیبشان را میدهم.
یعنی نه از سوی شما خشونتی اعمال شد و نه حاضر بودید خشونتی را از طرف آنان بپذیرید؟
نمیخواستیم طوری شود که درگیری ایجاد شود. یعنی نمیخواستم با دست یا فک شکسته بیرون بیایم ولی از این لحاظ پیروز شدیم. هدفمان این بود که بدون خشونت این کار را کنیم و پلیس ها بعد از این که سه بار اعلام کردند شما باید بروید بالاخره آمدند ما را در ماشین پلیس گذاشتند و بردند.
یعنی شما هیچ مقاومتی در مقابل پلیس هم انجام ندادید؟
هنگامی که گفتند بیایید پایین، خودشان آمدند و ما را بردند ولی ما با آنها دعوا نکردیم. حتی من شخصا جایی به پلیس گفتم که هیچ مشکلی با شما ندارم و حتی خیلی خوشحالم که شما اینجا جلوی سفارت نشان میدهید که برخورد پلیس باید چگونه باشد، باید با احترام برخورد کند.
پلیس چندباری جلوی آن آقایی که در سفارت بود و به ما فحش میداد و میخواست حمله کند را گرفت. آنجا دیدند که در یک کشور دموکرات پلیس چگونه باید برخورد کند. خوشحال بودم که هم خودم این را تجربه کردم و هم سفارتیها این را دیدند.
تو یک جوان ایرانی - هلندی هستی، آیا میشود گفت گروهتان، گروهی جوان بود؟
تا حدی. مثلا من خودم به سیسال نرسیدهام؛ ولی دانشجویان ٢١ ساله نیز نبودیم. بعضیها ٣٥ تا ٤٠ بودند ولی بیشترمان حول و حوش ٣٠ سال بودیم.
یک کم سراغ خودت برویم. چه کاری میکنی؟
من در هلند بزرگ شدهام؛ میشود گفت ایران را تقریبا ندیدهام. خیلی اهل هنر هستم و شغل من موسیقی است. چند ساز مختلف را مینوازم و از اجراهای مختلف پول در میآورم.
یعنی خیلی هم نمیتوان اسم تو را سیاستمدار گذاشت؟
اصلا. میدانم دورهای بودند که عدهای از حزب پول میگرفتند و کاری میکردند ولی کسانی که این کار را به عنوان شغل میکنند از آن مبارزه دور میشوند. بچههایی که آنجا بودند مثلا خود من اهل هنر هستم، یکی دیگر از دوستان کار تئاتر میکند. کسی شغل بنایی داشت. یکی روشنفکر و دیگری در یک اداره کار میکند.
تو که خودت در هلند بزرگ شدهای چرا اینقدر دغدغهی ایران را داری؟ هنرمند هستی و در برخورد کلیشهای می گویند هنرمندان روح لطیفی دارند، چه شد که به چنین ضرورتی رسیدی؟
درست است که من در هلند بزرگ شدهام، اما همیشه در ارتباط با ایران بودهام. ماهی یکبار یا دو ماهی یکبار من با داییام در ایران تلفنی صحبت میکنم. با اینکه ٢٥ سال است داییام را ندیدهام هنوز دلم برایش تنگ میشود. ارتباطی که با ایران دارم بر اساس موسیقی، شاهنامه، غذایی که میخورم و خاطرههایی که تعریف میکنند است. نه اینکه بگویم خون ایران در رگ من است و ایران وطن من است ولی چیز دیگری که هست این است که من شهروند دنیا هستم و زمانی که میبینم در کشورهای مختلف نابرابری وجود دارد، حس میکنم باید به آنها کمک کنم. همینطور که این هلندیها به این دلیل به ایرانیها کمک کردند.
اگر من بخواهم مردمی را کمک کنم، به ایرانیان بیش از افراد دیگر میتوانم کمک کنم. همینطور میخواهم تبتیها و فلسطینیها را کمک کنم اما نه زبانشان را میدانم و نه تاریخ و سیاستشان را درست میشناسم. به دلیل اینکه به عنوان یک ایرانی هلندی این آشنایی را با ایران دارم میتوانم برای حقوق ایرانیان فعال باشم.
گروه شما چگونه عمل کرده است؟
این گروهی که رفتند و اینکار را انجام دادند، هیچ ربط خاصی به هم نداشتند. نه از یک گروه یا حزب سیاسی میآیند و نه قبل از این همکاری با هم داشتهاند. بعضیها تا حدی آنارشیست بودند، ٢ یا ٣ نفر از آن ها سوسیالیست کمونیست بودند. خود من تا حدی سمپاتی برای جنبش سبز دارم. گروههایی که اگر بخواهند به عنوان جنبش با یکدیگر کار کنند قبل از این که در مبارزه متحد شوند، بر سر و کول یکدیگر میزنند. مثلا آنارشیستها و کمونیستها در اسپانیا خیلی با یکدیگر جنگیدند تا اینکه فهمیدند یک فاشیستی هم هست که باید با آن بجنگدند. یعنی مایی که آنجا رفتیم هیچ ربطی به جایی نداشتیم بنابراین این گروه هیچ رهبری هم نداشتند.
جاهای مختلف خیلی راجع به شما نوشتند. اما خودت نیز اشاره کردی که تازه دیشب آمدی و هنوز ٢٤ ساعت نیست که بیرون هستی. فکر میکنی اگر کسی بخواهد بداند که شما چرا به آنجا رفتید و چرا این کار را کردید باید از کجا بشنود؟ آیا منبعی دارید که آدمها به آن مراجعه کنند؟
ما سایتی داریم که در اعلامیهی اولی که دادیم آدرس آن را نوشتهایم. متاسفانه دیدم بچهها همه خبر را به یکدیگر میفرستند و اسم این سایت آنجا گم میشود. تنها جایی که ما به عنوان گروه داریم کاری میکنیم وبلاگی به اسم ایران لیوز است. ( iranlives.blogspot.com
آنجا تنها جایی است که اعلامیهی ما به زبانهای فارسی، انگلیسی و روسی نوشته شده است.
چرا روسی؟
زیرا میخواستیم مردم کشورهایی دیگر نیز به وضعیت ایران آگاه شوند. حکومتهایی هستند که بیش از حد با ایران همکاری میکنند. مثلا حکومت روسیه متاسفانه از ایران پشتیبانی کرده است و گفتیم اگر به روسی نیز بنویسیم که در روسیه آن را بخوانند خوب است. حتی میخواستیم به زبان اسپانیایی بنویسیم که در ونزوئلا و دیگر کشورهایی که دولت هایشان متحد دولت ایران هستند، بتوانند آن را بخوانند.ولی متاسفانه به موقع حاضر نشد. اما سعی میکنیم در روزهای آینده این کار را انجام دهیم.
یکی دیگر از نقدهایی که به شما وارد است این است که دورهی این حرفها گذشته است. زمانی که آدمها میریختند سفارت آمریکا را میگرفتند. اما از طرفی ما قبل از انقلاب ٥٧ نمونههای مشابه ای در خارج از کشور داشتیم. کنفدراسیون جهانی دانشجویان و محصلین ایرانی، بارها اعتراض هایی از این دست کرده است. به سفارتهای ایران رفته و آنجا تحصن کرده است. در واقع کاری که شما امروز کردهاید و نمونههای دیگری که در چند ماه اخیر اتفاق افتاده است به نوعی تکرار تاریخ است. به نظرت میشود اینها را به یکدیگر ربط داد؟
اولا من بگویم با این استدلالکه دوره ی کاری تمام شده و عده ای این کار را دیگر نمیکنند، دلیل نمیشود که آدم کاری نکند. یعنی اگر ما بگوییم هیچکس نمیرود تظاهرات، دلیل است که دیگر تظاهرات نکنیم؟ ولی اگر این کاری که ما کردیم را بخواهیم با اشغال سفارت آمریکا در ایران مقایسه کنیم، اولا آن ها مردمی که آنجا کار می کردند را گروگان گرفتند و آنها را ٤٤٤ روز نگه داشتند. ما به هیچ عنوان دستی به سفارت نزدیم و حتی نزدیک به اهالی سفارت نشدیم. ما فقط گفتیم این خاکی که هلند به ایران داده است، به دلیل اینکه حکومتی از آن استفاده میکند که حکومت مردم ایران نیست، خاک را به مدت ٣٠ تا ٦٠ دقیقه بگیریم.
آوای آزادی از رنگین کمان صداها

خوب یادم هست هنوز .. روزهای سیاست زده ی مردم را .. که صدای شعار ها وسرودهای دانشگاه را می شنیدند و روی بر می گرداندند... و این گرده ی نحیف اقلیت بود که زیر بار دردهای طاقت کش آن سالها بی حس می شد...
خیزش مردمی که آغاز شد .. و نسیم دوباره ی بودن مردم وزیدن گرفت، انکارشدگان به میانه ی میدان آمدند...آنها که تجربه ی تبعید را از سر گذرانده بودند و درد حذف شدن چشیده بودند چهره ی دوباره یافتند.. امید جوانه زد در روزهای خسته و پر چروک غربت..
آن روزها که مردم به خیابان می آمدند غربت نشینان پیش کسوت درکنار تازه نفس های جغرافیای خود ، چشم دوختند به مانیتورهایشان.. دیگر نه از کار خبری بود.. نه از درس .. نه زندگی .. هر چه بود پر بود از حس شرمساری و نگرانی توامان و طپش قلب هایی که بی دریغ بودند...
پای صحبتشان که می نشستی سرشار بودند از خاطرات بند و کوه و سرود و شور انقلاب...برخی هاشان شرمگین گذشته ... سیاسی نبودند دیگر.. سیاست، مقصر بی بدیل عرصه ای بود که آنها را از دلبستگی هاشان ربوده بود...
می خواستند سهیم باشند در بهار بودنِ مردم.. دست به کار شدند ... با نوشته هاشان .. با آکسیون های اعتراضی شان.. با فریادهایشان زیر آسمان شهرهایی که تمام این سالهای فراق را گواهی بود...
آنسوی مرزها مردمان به خیابان آمدند.. با سکوت.. به خیابان آمدند و رای خود را می خواستند .. به خیابان آمدند .... کهریزک ها ... اوین ها .. پر شد از زیباترین فرزندان آفتاب...به خیابان آمدند... عکس پدرخواندگان را پاره کردند.. به خیابان آمدند .. سنگ برداشتند.. به خیابان آمدند ... خیابان در مشتِ خشم شان بود... مردم همان مردم بودند ...همان مردم اند هنوز...
اما کسانی بودند که خیزش مردمی برایشان نردبان ترقی بود و اتاق فکر ها ساختند و دستهایشان در کار بود تا خودی ها را از ناخودی ها جدا کنند .. دست یازیدند به مفاهیم ... و هر چه بود از معنی تهی کردند...هر چه بود از رنگ بی رنگ ساختند تا رنگ خود و نشان خود را بر آن بزنند و به این ترتیب هر که با آنها نبود برآنها بود ...
رسانه های زنجیره ای شان با پسوند سبز مشروعیت می یافت و مجالی نبود برای عرصه فکر مخالف .. و هر مخالفتی به بهانه ی از دست رفتن اتحاد ، به محاق سانسور سپرده می شد...این گونه بود که سبزی حضور مردمی معانی مختلف و بعضآ متضاد یافت.. کار بدان جا رسید که گفتمان حاکم حتی در "عوضی" خطاب کردن مخالفانش ابایی نداشت ... و با همان ادبیات زننده ای که مدعی مبارزه با آن است در سایتهایش به تخریب و تحقیر معترضان پرداخت .. تا سوار بر موج جنبش المان های خود را پر رنگ کرده و با استقرار تک صدایی در جنبش ، مانع از رسیدن صداهای دیگر درون جنبش شود...
اما این همه ی ماجرا نیست.. روزهای بسیاری ست که گفتمان اصلاحطلبانه ی حاکم با همکاری و همیاری تمامی رسانه های موجود و سرمایه گذاران کلان داخل و خارج کشور، سعی دارد با نسخه پیچی و جهت دهی ، آینده ی این جنبش را متاثر کند و در این راه ذره ای خود را به اخلاق پایبند نمی بیند و در بی پرنسیپ ترین شکل ممکن همه ی آکسیون های سیاسی مخالفان خود را خشونت آمیز می خواند و خود از تعریف خشونت ناتوان است .. جریانی که بین دفاع تشکل یافته و تشکل یافتن برای تهاجم تمایزی قائل نمی شود...و با تقابلی شعار زده و بی حاصل سعی می کند بی توجه به ضرورتهای عینی و نفس گیر جنبش آن را به مسیر دلخواه خود هدایت کند...بر مشی اصلاح طلبی تاکید می کند و از یاد می برد که دینامیزم جنبش با رویکرد تجویزی و تزریقی همخوانی ندارد...
با ایده های از قبل شکست خورده و منفعل راه را برای تضعیف جنبش می گشاید و فراموش می کند که مبارزه ی بی خشونت به معنی مبارزه ی منفعل نیست...
از مبارزه ی بی خشونت دفاع می کنند و ناباورانه رادیکالیسم را مترادف انقلابی گری و انقلابی گری را مترادف خشونت جلوه می دهند و اینگونه توجیه می کنند که رویکرد این جنبش می بایست رویکردی درون ساختاری و اصلاحطلب باشد ...و معلوم نیست این تجویز عدم خشونت برای بقای جنبش است که مداوم تکرار می شود یا کنترل مرزهای جنبش ؟
جریان اصلاح طلب مقیم خارج از ایران برای تشدید هژمونی خود با هر عمل غیر قابل پیش بینی که در زمره ی نسخه پیچی های سبزشان نگنجد بیرحمانه مقابله می کنند و آن را با منافع جنبش در تضاد می خوانند و سوال نگارنده این است : منافع جنبش یا منافع گفتمان معطوف به قدرت آقایان؟ کدام یک به خطر افتاده اند؟
بر این باورم که سرنوشت این جنبش رو به گسترش در خیابانهای آن شهر تعیین می شود و آنچه در این سوی مرزها اتفاق می افتد در سپهر دیگری روی می دهد .. در این سپهر که آزادی های فردی به میزان بیشتری در مقایسه با ایران به رسمیت شناخته می شوند و قانون ظرفیت های بیشتری داراست، شکل و محتوای اعتراض تفاوت بنیادین دارد.. الله اکبر گفتن بر بام های لاهه ، پاریس ، برلین و.. اعتراض ما را نمایندگی نمی کنند ... حتی دیگر تظاهرات صرف در خیابانهای این شهرها ، توجه رسانه ها و مردمی که اینجا زندگی می کنند را معطوف به خود نمی کنند ... این روزها جنبش در خارج از ایران تلاش می کند با اتصال شبکه های جوانان در سراسر دنیا و پیوند با نیروهای مترقی غیر ایرانی تاثیر عمیق تری در اتمسفر سیاسی دنیا بگذارد... این روزها جنبش در خارج کشور ورای هوا کردن بادکنک های سبز و سفید به دنبال نا امن کردن فضای مانور نمایندگان دولت کودتایی ست .. و نافرمانی مدنی می کند.. در خیابانهای شهرش زنجیره های انسانی تشکیل می دهد ... در کنار همرزمان غیر ایرانی خود ، انزجار خود را از دولت فاشیستی و ضد بشری مستقر در ایران، فریاد می کند... نشریات مشترک چاپ می کند .. در جلسات بحث و گفتگو شرکت می جوید .. به دیوار سفارت های این دولت کودتا رنگ می پاشد... این ها همه آکسیون هایی ست برای آنکه عرصه تنگ شود برای آنانی که حاکمیت مردم بر سرنوشت شان را به رسمیت نمی شناسند...این آکسیون ها ، هیچ یک خشونت آمیز نیستند ...زیرا که ابزار اعمال خشونت را ندارند ... این اعتراض حق انسانی ماست که انسانیت مان به محاق رفته است...
انگیزه ی نگارش این نوشتار، مطلب "عوضی ها " از ابراهیم نبوی بود که درباره ی اشغال چند ساعته و سمبولیک سفارت ایران در لاهه ،معترضین را عوضی خطاب کرده و فرمودند که معترضین تشریف ببرند ایران و بجنگند.. ایشان فراموش می کنند که اگر فرصتِ بودن این معترضین در ایران این چنین محدود نبود و اینان تبعیدیان سی ساله نمی بودند حتمآ ایشان و بسیاری دیگر این چنین میدان دار نمی بودند...
ایشان فراموش کرده اند که کنش سیاسی دیگرانی که در چارچوب تنگ نظری و عملی شخص ایشان و همفکرانشان نمی گنجد ، را ایشان تعیین نمی کند و انتقاد نسبت به این کنش هم می بایست مینیمم های لازمه را دارا باشد و فراتر از فحشنامه باشد وگرنه این چنین نوشته هایی که نگارنده را در جایگاه دانای کل می نشاند و دیگران را احمق جلوه می دهد از طرف مخاطب جویای گفتمان معطوف به حقیقت و پایبند به تحول جدی گرفته نمی شود.
پانوشت :1- در جمع آنانی که در جریان اشغال سفارت ایران در لاهه دستگیر شدند ، یکی از دوستان تازه یافته ام هست ... امشب را او هم در زندان می گذراند .. نه در اوین یا کهریزک اما او آرامشش را به مخاطره انداخته و سیستم سرکوب پلیسی کارکرد یکسانی دارد چه در هلند و چه در ایران... آقای نبوی از پلیس تمیز هلند حرف می زند و من می توانم به این تحلیل سطحی زل بزنم ! می توانم امشب آرزو کنم که او را آزاد کنند ...او روح حساس موسیقیایی و روایتگر قصه های ماست...
2- ممکن بود همراه فکری چنین آکسیون هایی نباشم اما لجن پراکنی های برخی مرا به واکنش واداشت...از همه ی بازداشت شده های این آکسیون حمایت می کنم و می کنیم...و امیدوارم که دنیا تنگ شود برای آنها که حاکمیت مردم را بر سرنوشت شان بر نمی تابند.
منبع :
http://www.nextdays.blogspot.com/2010/04/blog-post_07.html
۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه
آقای ابراهیم نبوی ، من هم یک عوضی ، گوساله ، بزغاله و محارب هستم
البته آقای نبوی ، غرض مرضی نداشتم ( منظور از "غرض مرضی " اینجا نه به این معنا بلکه به آن معنا است ، نه اولی بلکه دومی است ) ، همین جوری از سر بی کاری ۳ سالی رفتم وزارت کشور ، خوب چی کار کنم ، جوان بودم و بی کار، یک دفعه یک پست معاونت به ما پیشنهاد کردند ، نه اینکه فکر کنید پارتی بازی کردند ، باور کنید چون جوان لایقی بودم و سوابق انقلابی از سال ۵۷ داشتم و درخدمت نظام بودم ، آقای ناطق نوری در گوشم تو مسجد گفت : چون شما بعد از انقلاب جزو ۳۰۰۰۰ معلم اخراجی نبودین ، در تظاهرات زنان علیه حجاب اجباری شرکت نکردین ، جزو هزاران کارگر و دانشجوی اخراجی نبودین ، بین هزاران انقلابی ، شما را انتخاب میکنیم .
آقای نبوی ، جان شما ، سر جریان طرح اسب تروا برای ۲۲ بهمن نیز چون از دوران بچه گی از داستان اسب تروا خوشم میامد ، گفتم آن را یک امتحانی بکنم ، البته آقای نبوی ، یک دفعه فکر بد نکنین که الان در اپوزسیون نیز دارم نقش اسب تروا را بازی میکنم ، چون از بچه گی این داستان را دوست داشتم ، نه جان شما ، سید که دروغ نمیگه ، حتی اگر خ . ر باشه ، پس به جان هر چی سید است ، راست میگم .
بعدش هم برای تقویت بالاترین ، هر کاری از دستم آمد در جرس و خود نویس انجام دادم ، اصلا هدف ما از این ۲ تا سایت تقویت بالاترین و تحکیم اتحاد بوده است ، جان آقای نبوی در این ۱۰ ماه با طنز نویسی و جدی نویسی در این سایت ها فقط در جهت اتحاد قلم زدم ، در این باره میتوانید از ج . ا نیز سوال کنید .
آقای نبوی سر قضیه بلژیک (گردهمایی 23 سپتامبر۲۰۰۹ در بروکسل ) نیز ، برای من حرف در آوردن ، آخه شما به سال ها سابقه مبارزاتی من در وزارت کشور نگاه کنید ، آیا ممکن است با آن سوابق مبارزاتی در وزارت کشور من گفته باشم که "آنها در سالهای 60 یک مُشت کمونیست بودن و باید می مردن و شما هم 5% هستید و حقتون همونه"
نوشته شده توسط : یک عوضی طنز نویس
۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه
با بەیەکەوە پەیوەست بین!
چالاکانی بزاڤی لاوان، ژنان، خوێندکاران، کرێکاران، کەنارنشینان، "نا"یاساییان- و بیانییان
چالاکانی چەپ، ئەنارکیستان، ئۆتۆنۆمان، دژە فاشیستان و سۆشیالیستانی ئازادڕەو
فێمینیستان، پارێزەرانی ژینگە و ئاژەڵان، هاوسێکسبازان و …
دۆستان و هاوڕێیانی دژی سیستێمگری
….
ئەوانەی کە دژی ناوەندیبوونەوەی دەسەڵات، کەڵەکەکردنی سەرمایە، هەموو جۆرە بالادەستییەك، پێکهاتەی قوچکەیی و پلەوپایە، ئۆتوریتە، ناوەندێتی (سانترالیزم)، سەروەر و خاوەن، دەوڵەت، میری، پارت، سنوور، چەکدارکردنی سەربازییانە، وزەگای ئەتۆمی، هەژاری، سوپا، سەربازی، زیندان، سەرمایەداری، پیاوسالاری، نایەکسانی، مەزهەب، خوا و …ن.
ئێمە خوازیارین کۆمەڵگەی مرۆڤایەتی چارەنووسی خۆیدا بگرێتەدەست و خەبات دەکەین تاکو هیچ یاسا و مەرجێك بەرامبەر ئازادی و یەکسانی مرۆڤ بوونی نەبێت.
ئێمە بۆ تێپەڕین لە سەردەمی سەروەری سەرمایەداری؛ سەردەمی بەهرەکێشی مرۆڤ بەسەر مرۆڤەوە پێویستمان بە لەناوبردنی سەراپای پێکهاتە کۆمەڵایەتی، ڕامیاری و فەرهەنگییەکانی سیستەمی سەرمایەداری هەیە. ئێمە ئەنارکی بە باشترین ئەڵتەرناتیڤ هەنووکەیی دەزانین و ئامانجمان پێکهێنانی مەیدانکارێکی پاگەندەیی بە ئامانجی خستنەڕووی گیانی خۆبەڕێوەبەرێتین.
بابەتگەلی جێی لێکۆڵینەوە و گفتوگۆ بەرای گشتی دیاری دەکرێن:
خاوەندارێتی تایبەتی و سیستەمی بەهرەکێشانەی سەرمایەاری ( چ دەوڵەتی و چ نادەوڵەتی)
ئۆتوریتە، دەسەڵاتداری، ولایەت، رابەری، ناوەندێتی و دیکتاتۆری
ناسیونالیزم، نەژادپەرستی، پیاوسالاری و دەستەبژێریی
فیدرالیزم، سۆڤییەتەکان، خۆبەڕێوەبەرایەتی و خۆگەردانی
…...
وەرن بۆچوونەکانمان بگۆڕینەوە و لەتەك یەکتر بەشکەین.
وەرن لە کۆبوونەوەیەکی ڕووبەڕوودا ئەزموونەکانمان نێونەتەوەییانە بگوازینەوە و هەنگاوەکانمان ڕێكبخەین.
بەروار و شوێنی کۆبوونەوەکە بەم زووانە لەم وێبلاگانەی خوارەوەدا رادەگەیێنرێت:
وبلاگ شاهین شهر - اندیشه های ( سیاسی) نوین و مترقی
http://andishehnovin.blogspot.com
آرشیو رزا
http://archiverosa.blogspot.com
آنارشیست عاشق
http://se-rahi.blogfa.com
آنارشیست خشمگین
http://sabotage.blogfa.com/
صدای آنارشیسم
http://anarchoanarchia.blogspot.com
سەکۆی ئەنارکیستانی کوردستان
/http://sakurdistan.kurdblogger.com
لەم بارەوە سوپاسگوزاری یارمەتی تیئۆری و هزری هاوەڵان دەبین. هاوەڵان دەتوانن بۆ بڵاوکردنەوەی بۆچوون دەتوانن سوود لە بەشی ناردنی سەرنج لەم وێبلاگە و وێبلاگەکانی تر و ئیمەیل وەربگرن.
بۆچوونی هەژێن:
ببزوێن تاکو شتێکیش لەتەك ئێوەدا بکەوێتە بزوان
ئەوەی کە دوێنێ لە ڕاپەڕین و خۆپیشاندانەکانی 1979 و ساڵی ڕابوردوودا شکستمان خوارد، بۆ ئەوە دەگەڕێتەوە، کە خۆمان کردە قوربانی ئامانجگەلێك و جڵەوی خۆمان بە کەسانی تر؛ بە سەروەران و دەسەڵاتخوازان سپارد، ئەوانەی کە تەنیا ئامانجیان فەرمانڕەواییکردن بەسەر ئێمەدا بووە و هەیە.
ئەگەر بمانەوێت دووبارە شکست نەخۆین و کۆمەڵگەی ئازاد بنیات بنێین، پێویستە ئەم جارە ئێمە تێکۆشەرانی ڕێگەی ئازادی و یەکسانی و دادپەروەری کۆمەڵایەتی؛ قوربانیانی هەموو سەردەمەکانی مێژوو، بەو جۆرەی کە دیکتاتۆرەکانی سەرمایەداری دەڕوخێنین، بەخۆشمان بەڕێوەبردنی کۆمەڵگەی ئازاد بوو لە خوارەوەرا بۆ سەرەوە لە ڕێگەی فیدرالیزمی سۆشیالیستیی و خۆبەڕێوەبەرایەتی کۆمونەکان و ئەنجومەنەکانەوە ئازادانە، کۆمەڵگەی بێ دەوڵەت و دیکتاتۆری، بەبێ دەسەڵاتی پارتەکان بەدیبهێنین.
۱۳۸۸ اسفند ۲۷, پنجشنبه
چگونگی آغاز یک حرکت جمعی
امیدوارم فعالین و گروه های زنان ، فعالین و جمع های کارگری ، فعالین و جمع های دانشجویی و جوانان ،فعالین و جمع های شهری ضد اتوریته ، ضد تمرکز و ضد سرمایه داری در این حرکت آغازین غیر سنترال شرکت کنند .


