۱۳۹۰ فروردین ۵, جمعه

بحران ساختار سلطه در تاریخ معاصر جنبش-های افقی و آنارشیک و جایگاه اسلاوی ژیژک/16

م_ع آوریل 2009
کودتای لنین در انقلاب 1917روسیه
سرانجام در 24 اکتبر قیام بلشویکها شروع شد و کمیته انقلابی ساختمان های دولتی را به راحتی اشغال کرد و به طرف کاخ زمستانی کرنسکی که همه وزرا در آنجا بودند رفتند. بعد از شلیک چند توپ از ناوگان دریایی کرونشتات( که شورای ملوانان مبارز و آزادیخواه در آن حضور داشتند)، گارد ویژه کاخ به همراه وزرای حکومت موقت تسلیم شدند ولی کرنسکی زودتر فرار کرده بود. ساعتی بعد همه در تالار گنگره سراسری شوراها جمع شدند و لنین فریبکارانه اعلام کرد رفقا این انقلاب کارگران و دهقانان است. لنین تاکتیکی شعار سوسیالیست های دهقانی را در مصادره املاک و زمین های گولاک ها در سرتا سر کشور به نفع دهقانان که خود بخود در حال انجام شدن بود، صادر کرد. لنین به فوریت شورای موقت کمیسرهای خلق (شورای وزیران) را تاسیس کرد که مثلاً تا روز برگزاری مجلس موسسان در ماه نوامبر ناظر اوضاع فعلی باشند. با وجود این، صد نماینده از شوراهای سراسری به مذاکرات تشکیل حکومت ائتلافی بلشویکها و بخشی از سوسیالیست های چپ دهقانی اعتراض کردند و کنگره را ترک کردند. روز بعد پست های وزارت بین مالکین موقت قدرت تقسیم شد. لنین، رئیس وزیران، تروتسکی کمیسر خلق در امور خارجه( بعد از قرارداد برست لیتوفسک او کمیسر جنگ شد)، استالین کمیسر خلق در امور اقلیتهای ملی و…….حالا این شیفتگان گنجینه دولتی در کمتر از 24 ساعت غنایم قدرتی را با ولع هر چه تمامتر بین خود تقسیم کردند و به تدریج فرصت طلب ترین و جاه طلب ترین افراد در برابر درگاه دولت کمونیسم سر تعظیم فرود آوردند.
28 بانک مرکزی روسیه ملی اعلام شدند ودر اختیار حکومت موقت بلشویکها قرار گرفت و کارمندان به دولت جدید، ابراز وفاداری کردند. اوضاع روسیه تا انتخابات ماه نوامبر 1917 را باین گونه میتوان توصیف کرد. یکی، احزاب و سازمان های قدرت دولتی سوسیالیستی بودند به مانند، بلشویک ها، منشویک ها، سوسیالیسم چپ دهقانی، حزب اراده مردم، اکونومیسم سوسیالیستی، چندین سازمان مستقل سوسیالیستی کارگری، شماری از شورا های مستقل کمیته شوراهای سراسری کارگران و دهقانان و سربازان روسیه، گروه بوند و سوسیالیست های مهاجر و…. در ضمن اکثر این گروه ها در روند این شورشها و قیام ها دارای یگان ها رزمی و کمیته های مسلح چریکی و ضربتی بودند. گروه دوم: حامیان حکومت غیر سوسیالیستی( علیه تزاریسم و اشراف بزرگ دهقانی) را میتوان از چند دسته جمهوریخواه بورژوازی به مانند دکامبریست ها، کادت ها(که در انتخابات ماه آینده 17 نماینده در مجلس به دست آوردند)، کرنسکی لیبرال سوسیالیست و چندین گروه از اقلیت های ملی( با 86 نماینده)و گرو های مستقل(11 نماینده کسب کردند) نام برد. جریان برجسته دیگری که حکومتیان بطور کلی به آن کم بها میدادند و طبعا در دعواهای قدرتی دولتی آنها شرکت نمی کردند،آنارشیست ها بودند که در روزنامه هایشان از شروع دولت موقت کرنسکی، منشویکها و بلشویکها را به خاطر طمع قدرت و دروغ به آزادی شوراها و شرکت در مجلس کرنسکی محکوم می کردند و اساسا به شوراهای خودگردان و مستقل اجتماعی، بی نیاز از سلطه هرگونه دولتی بر بالای سرشان، باور داشتند که جامعه و مردم به طور طبیعی تنها باید به شوراهای محلی منطقه ای، کانونها و انجمن های ارتباطی و تصمیم گیرنده خود اتکا کنند تا بتوانند مستقیما مناسبات واقعی شورایی را بر قرار و تجربه اندوزی کنند. اما طبیعتا افکار هیچ گروهی از جنبش حتی در درون خودش هم یک دست نبود و همه آنها از گرایشات فکری متفاوتی در ارتباط با مطالبات آزادیخواهی شان به صفوف مختلف جریانات اجتماعی، دور و یا نزدیک میشدند.
اعمال سانسور و اختناق توسط دولت موقت لنین
در چنین اوضاعی شوراهای دهقانی با نیروهای مقاومت پارتیزانی، زمینها را ازگولاکها مصادره می کردند و مسایل ملی، قومی و منطقه ای در انجمنهای محلی و سراسری به بحث و تصمیم گیری گذاشته شده بود. روزانه صدها مقاله، روزنامه و اعلامیه با نظرگاههای مختلف در اجرای شیوه ها و برنامه های بهتر برای آینده شان در سطح جامعه انتشار می یافت. فراموش نشود که لنین در این شرایط فضای باز اجتماعی چندین ارگان قدرتی کمیته نظامی انقلابی به رهبری تروتسکی و کمیته اجرایی مرکزی سراسری شوراها را در دو شهر اصلی و مهم روسیه، یعنی پتروگراد و مسکو مستقر کرده بود و سازمان پلیسی چکا دو ماه بعد رسما تشکیل شد. در درون کمیته های اجرایی مرکزی در واقع یک جناح رزمی بلشویکی لانه کرده بود. شاید اکثر نیروهای بلشویک حتی به یک هزارم افراد جامعه 120 میلیونی روسیه نمیرسیدند و تصورش را هم نمی کردند که لنین با چه نقشه هایی برای قلع و قمع کردن تمام گرایش های مخالف خودش، حتی در داخل حزب بلشویک از قبل آماده شده بود. هر چند لنین آشکارا، علیه نظرات مخالفش، همواره نقد کوبنده، سازش ناپذیر و بیرحمانه ای را در روزنامه ها و سخنرانی هایش مطرح می کرد اما در عمل مدام به پای همکاری و تشکیل کنفراس ها و اتحادهای تاکتیکی و حتی برخی ائتلاف های استراتژیکی رفته بود. اما این دیکتاتور حرفه ای چگونه میتوانست وسوسه چنین تحمه لذیذی به نام “دولت موقت” که اکنون به راحتی در چنگش قرار گرفته، نشود. این حتی میتوانست بیشتر از یک معجزه باشد که چنین قدرتی نصیب لنین شده بود، پس چرا آن را دائمی نکند. او در مقاله دولت و انقلاب می نویسد:
” طبیعت بشر به گونه ای است که آرزومند تسلیم و انقیاد است، تا زمان برقراری سوسیالیسم، پرولتاریا نیاز به دولتی دارد که بجای اعطای آزادی، فقط مخالفانش را در هم بشکند. در این میان، مسیر کار کاملاً روشن است، چون دولت فقط یک نهاد موقت است که ما ناگزیریم آنرا در مبارزه انقلابی برای درهم شکستن مخالفان از راه زور، به کار گیریم لذا صحبت کردن از یک دولت مردمی آزاد، کار محملی خواهد بود. در طول دوره زمانی ای که پرولتاریا هنوز به دولت نیاز دارد، این نیاز در راستای آزادی نیست بلکه برای درهم شکستن مخالفان است و هدفی که باید آن را به هر قیمتی به دست آورد“(ص296).
لنین استاد حیله گری و خشونت ضربتی است و بی مهابا با هیجان شور قدرت که به او هجوم آورده، شرایط لازم را برای جنگ داخلی علیه مخالفینش، در واقع علیه فضای آزادیخواهی جامعه، زمینه چینی میکند. در 10 نوامبر 1917 فرمانی را مبنی بر محدود کردن آزادی مطبوعات صادر میکند که این اقدامات تحت شرایط فعلی موقتی است تا دولت جدید آینده قویاً مستقر شود. برخی از کمیسرهای بلشویک به مانند ریکوف،کامنف، گورکی و چند تایی دیگر به خاطر جنون سکتاریست قدرت بیش از حد لنین استعفا داده اند. برخی بلشویک ها و سوسیالیست های نزدیک به لنین از بی پروایی او در به آتش کشیدن جامعه ترسیده بودند و میگفتند، لنین به نظر مشاعر خود را از دست داده و فاقد هر گونه حس مسئولانه ای در قبال آزادی جامعه است و تنها عده ای خام که از خودشان اراده و اختیاری ندارند به دور او جمع شده اند. سلیمان دوست لنین که به تازگی از سوئد برگشته بود از لنین می پرسد: آیا تو میخواهی در این جزیره کوچک از افکار آرمانی ات، واقعا یک دولت سوسیالیستی اتوپیایی را پیاده کنی؟ لنین پاسخ میدهد، این تازه یک طرح اولیه است، حیرت انگیزتر اینکه موضوع روسیه نیست ما میخواهیم راه انقلاب جهانی را زیر نظر دولت شوراهای روسیه بگشاییم( ص291 ). لنین از سوسیالیسم افقی شورایی انسانی در اینجا صحبت نمیکند بلکه با شناختی که از جاه طلبی جابرانه لنین داریم شباهت او به سیاست هیتلر، موسیلینی و بوش… کاملاً روشن است و بی جهت نبود که اکثر یاران سوسیالیست به مانند بوگدانوف، لیونید کراسین، بازروف، روژکوف، مارکسیم گورکی و غیره، قبضه کردن قدرت توسط لنین را یک ماجراجویی نابخردانه میدانستند که او را دچار جنون سیاسی کرده است(ص287).
لنین نمی گوید که ما جلوی خشونت علیه آزادی مردم و جامعه را میگیریم بلکه مدام بطور موزیانه ای دائما میگوید” ما میخواهیم خشونت به نفع مردم را سازماندهی کنیم” کاربرد جملات و عبارات لنین یک سره سادیستیک و خشونت بار است، اینکه ما برای دیکتاتوری آمده ایم، ما تمام جامعه را زیر انضباط آهنین پرولتاریا قرار میدهیم تا بورژوازی و ضد انقلاب فرصت ضربه زدن را به خود راه ندهند، ما علیه دشمنان انقلاب بیرحمانه عمل میکنیم. باید سئوال کرد که اگر 95 درصد مردم روسیه همواره آزادی میخواستند و حاضر بودند در کنار دوستان آزادیخواهی قرار گیرند پس چرا لنین تا این حد خود را تنها میدید و مدام دست به ایجاد ترور در جامعه میزد؟ در واقع لنین آگاهانه، این را میدانست که او جز آن یکی دو درصد بورژوازی چپ صنعتی است و اشتهایش برای قدرت چنان بالاست که اول سر فرزندش را از تن جدا میکند تا بقیه حساب کار دستشان بیاید. از نظر او یک رهبر قاطع و دیکتاتور پرولتاریا باید اول از همه بُرندگی قدرت پرولتاریا را به خودکارگران ثابت کند تا بورژواهای رقیب همه قبضه کنند و کل جامعه از ترس سرکوب و اختناق، او را به عنوان فرماندۀ بی بدیل و بلا عوض کل قوا به رسمیت بشناسند تا این بیماری پارانویایی لنین (ابرمن فرویدیسم) بدون هیچ رقیبی در او آرام گیرد و به این وضعیت پارادوکسیکال پایان داده شود. این همان چیزها یی است که ژیژک معاصر افتخارآمیز در باره قاطعیت لنین میگوید که در لحظات حساس تصمیم گیری مکث را جایز نمیشمرد و این تنها از عهده رهبران مقتدر برمی آید چون از آن قصاوت لازم برخوردارند. خوب آقای بوش هم مقدمات تبلیغاتی روانی دشمن در کمین را اول اشاعه داد و بعد گفت ما منتظر حمله دشمن نمی مانیم بلکه ما استراتژی =حمله پیشدستی= را به کار میگیریم.
لنین در سال 1920 گفت: طبقات اجتماعی را احزاب هدایت میکنند و هدایت احزاب به عهده کسانی است که رهبر نامیده می شوند… این الفبای کار است. اراده یک طبقه گاهی اوقات به وسیله یک دیکتاتور تحقق می یابد…سوسیال دموکراسی شوروی هیچگونه تعارضی با حکومت فردی و دیکتاتوری ندارد…آنچه که ضرورت دارد همانا حکومت فردی است یعنی به رسمیت شناختن اختیارات دیکتاتور مآبانه یک فرد…تمام حرفهایی که درباره حقوق برابر انسانها می زنند چرند و مزخرف است(ص100 ) البته در اینجا بهتر بود که دیوید شوب نقطه چین ها را نمیگذاشت تا بحث لنین کاملتر روشن شود که لنین به عنوان یک رهبر به اصطلاح شایسته حق این دیکتاتوری را برای خواست پیروزی پرولتاریا کسب کرده است و تا زمانیکه به کمونیسم نرسیدیم از برابری خبری نیست. کاتولیک های متعصب هم میگفتند تا مسیح ظهور نکند کسی رنگ خوشبختی را نخواهد دید. زیرا مردم اجازه دادندکه مسیح به صلیب کشیده شود و و حال مثلاً تقاصش را در عقوبت دوران گذار تا روز ظهورش پس میدهند. اما به چه کسانی و چرا؟ اما رفیق لنین چی، که این وظیفه را به پلیس چکا سپرد؟ او که آزادی و خوشبختی را زمینی میدید پس چرا شهامت و توان لذت بردنش را در کنار مردم نداشت؟ چرا همه آزادی را تنها در اعمال قدرت خودش تا سر حد جنون می خواست؟ میگویند کسی که از مردم انتقام میگیرد از عشق و آزادی متنفر است. امیدوارم در طول مقاله این موضوع روشنتر شود.
تروتسکی میگفت، لنین در هر فرصتی به ما میگفت= آیا ما قادر نیستیم آن اراذل را لگام بزنیم= . روزنامه های آپوزیسیون کم کم به حالت تعلیق در آمدند. لنین در یک همایش کمیته اجرایی مرکزی در 17 نوامبر 1917 از سیاست سرکوب نشریات دفاع کرد و اعلام کرد = تحمل این جراید به معنی این است که سوسیالیسم متوقف شده است…. دولت یک نهاد است که به خاطر اعمال خشونت به وجود آمده است….و چهار ماه بعد در کنگره شوراها در پاسخ اعتراض سوسیالیست ها که روزنامه هایشان تعطیل شده بود جواب داد: البته هنوز نه تمام آنها! بقیه روزنامه ها هم به زودی بسته خواهند شد زیرا دیکتاتوری پرلتاریا افکار مسموم بورژوازی را از بین خواهد برد= ص297. اگر به روزنامه ها اجازه چاپ دوباره داده میشد آنها باید متعهد میشدند که فرمان ها و اظهارات کمیسرهای دولت بلشویک را در صفحه اول خود چاپ می کردند. حتی روزنامه ماکسیم گورکی، عضو بلشویکی در همان چند ماه اول توقیف شد و35000 روبل جریمه شد(ص297 ). تروتسکی در عین حال به عنوان ژنرال وفرمانده کمیته نظامی و ارتش سرخ بوده و سیاست اعمال ترور را به اجرا در می آورد و همواره تا زمان تبعیدش به مکزیک توسط استالین، او یکی از طراحان اصلی عوامل دیکتاتوری بوده است.
لنین علیه مجلس موسسان
لنین تبلیغات گسترده ای از طریق رسانه های دولتی اش علیه سیاست ها و برنامه های نیروی آپوزیسیون به راه انداخته بود اما این باعث نشد که مردم دست از روز برگذاری انتخابات بردارند. لنین باور داشت که انتخابات را به راحتی خواهد برد و دیگر بهانه ای برای فعالیت مخالیفنش وجود نخواهد داشت. حدود 36 میلیون نفر رای دادند 707 نماینده برگزیده شدند و حزب سوسیالیست انقلابی(دهقانی) دو برابر بلشویک ها رای آورد. گروهی از سوسیالیست های چپ دهقانی که با لنین در دولت موقت ائتلاف کرده بودند 40 رای آورده بودند(ص 3009). لنین با وجود این شوک، اما نقشه هایش را از قبل برای سناریوهای مختلف کشیده بود. برگزاری مجلس برای تعیین قانون اساسی و موقعیت احزاب و فراکسیون ها به چند هفته بعد موکول شد. این در شرایطی است که در جبهه جنگ چندین ژنرال و سرهنگ به دست سربازان کشته شده اند و بقیه سران لشکری منتظر جهت گیری سیاسی قدرت هستند و در این مدت دستگاه ترور بلشویکی چکا و کمیته نظامی انقلاب بیکار ننشسته بودند و ستاد های ضد شورش در تمام نقاط کلیدی شهرها مستقر شده اند. با بسته شدن برخی از مطبوعات در همان ابتدای دیکتاتوری دولت موقت، لنین آگاهانه دست به تحریکاتی زده بود تا انتخابات را منحل کند که چنین نشد جامعه روسیه مملو از تجارب مبارزاتی بود و حتی تا پایان ژانویه 1918یعنی سه ماه بعد از انقلاب بلشویک ها تنها 15 درصد کارگران شهر بزرگ صنعتی پترو گراد از دولت موقت دفاع می کردند بقیه با گرایشات مختلف مات و مبهوت بودند اکثریتی با نگاه های مختلف، آینده را تا حدی در برپایی مجلس موسسان میدیدند. اکثر آنارشیست ها و گروهای مختلف شورایی کارگری و دهقانی روند برنامه های بلشویک را به خاطر خیانت به انقلاب شوراها و ایجاد جو پلیسی و توطئه چینی برای جنگ داخلی محکوم می کردند. آن ها میگفتند لنین تنها به دروغ، وعده آزادی در دست شوراهای کارگری و دهقانی و مردمی را داده است زیرا آنچه را که تا کنون ما مشاهده کرده ایم تنها متمرکزتر شدن بیشتر کمیته های پلیس دولتی در سطح جامعه بوده است. بلشویک ها در تجمعات و سرباز خانه ها و مناطق کارگری دست به تبلیغات وسیعی علیه مجلس بورژوازی زدند که این احزاب مثل دوران تزاری میخواهند همان برنامه های مفتخوری را برای سرمایه داران فراهم آورند. اگر چه بدبینی ها بیشر شده بود اما جو غالب در دفاع از کمیته شورای مجلس بود. چکا و کمیته نظامی بلشویک گاردهای مسلح ویژه لتونیایی و تعدادی تیر انداز ماهر را در اطراف مجلس و در داخل سالن ها قرار داده بودند. در روز 18 ژانویه هیجان و بی اطمینانی زیادی در دل مردم بود از اول صبح جمع چند هزار نفره ای از مردم غیر مسلح با پلاکاردهایی از قبیل کارگران جهان متحد شوید، زمین و آزادی و زنده باد مجلس موسسان به طرف مجلس دوما راهپیمایی کردند در نزدیکی دوما یگانهای ویژه بلشویکی از هر طرف به روی مردم بی دفاع آتش گشودند و تعدادی زن ومرد کشته و زخمی شدند لنین دستور داده بود علیه اغتشاش گران “در مصرف گلوله صرفه جویی نکنید“. مجلس موسسان در محاصره نظامی برپا شد تعداد زیادی ازافسران و سربازان بلشویکی مست کرده و مجلس را اشغال کرده بودند و به سخنگویان غیر بلشویک توهین می کردند و قنداق تفنگ ها را به زمین میکوبیدند. بوی جنگ داخلی کاملاً به مشام میرسید.گروه ها یکدیگر را تهدید میکردند و سرانجام سربازان بلشویک نمایندگان را با مسخره از مجلس بیرون کردند. هر چند بنا بر این شد که مجلس از فردا برقرار خواهد شد، اما لنین در روزنامه سراسری اعلام کرد که حکومت شوراها اجازه نمیدهد که مجلس بورژوازی به شرارتش ادامه دهد و برای همیشه منحل شد. ص309
لنین دولت و پارلمان را تنها برای خودش میخواست تا از طریق یک تشکیلات منظم، آهنین و یکدست بورژوازی، ابتدایی ترین آزادیهایی را که مردم در طی سال ها مبارزه علیه تزاریسم کسب کرده بودند از آنها پس بگیرد. لنین می نویسد: هر آزادی ای که مغایر با منافع پرلتاریا باشد از دیدگاه ما یک آزادی دروغین و کاذب است(ص409). همانطور که قبلا گفتم، لنین عبارت آزادی را شیادانه وارونه میکند(همان سیاست امروزین ژیژک)، و نمیگوید هر دولتی که جلوی آزادی های اجتماعی، مطبوعات و… را بگیرد ارتجاعی است در حالیکه تا قبل از قبضه قدرت سیاسی همواره فریاد میزد اگر بورژواها ادعا میکنند که حکومتشان مورد تایید مردم است پس چرا نشریات آن ها را سانسور میکنند و اعتصابات را در هم میشکنند و درآن موقع لنین در قدرت نبود و خود را یک رقیب دولت وقت میدید. اما هنوز این سئوال میتواند مطرح شود که اگر او دنبال چنین قدرتی بود چرا این مسیر را از طریق رشته حقوق به مدارج بالاتر در دستگاه تزاری دنبال نکرد تا یک جناح قدرتی را در حکومت تزار ایجاد کند و بعد مثلاً دست به یک کودتا بزند. اما تزار برادر او را کشته بود و او طبعا از تزار متنفر بود و وجدانش اجازه نمیداد به آرمان برادرش پشت کند، در ضمن او روشنفکر عصر خودش بود و امکانات مالی را هم داشت تا به راحتی و آزادانه در آپوزیسیون قدرتی قرار گیرد. اما چرا لنین جذب مارکسیسم قدرتی شد و نه آنارشیسم که تا حدی به آرمان برادرش هم نزدیکتر بود. شاید او از یاران برادرش متنفر شده بود که مثل او ایستادگی نکردند و به خاطرش دست به شورش نزدند تا او را از مرگ نجات دهند. شاید ما هرگز انگیزه های درون او را کشف نکنیم اما این سئولات و کنجکاوی ها میتواند برای نسل امروز ما حیاتی باشد که به روحیات، احساسات و نیاز های یکدیگر توجه کنند. فضا و جنبشی را بیافرینند که صداقت، دوستی و انسانیت، امکان رشد و باروری داشته باشد. به نظرم خانم آلبتس درست می گوید که همه ما در پرورش دادن دیکتاتورها و دیکتاتوری ها در جلوه های کوچک و بزرگ آن مسئولیم و تا زمانیکه جنبش مناسبات افقی و همسایگی از پایین توانمند و فراگیر نشده همواره عده ای تحقیر شده، جذب کانال های منافع قدرتی خواهند شد به هر حال هر انسانی که میخواهد در روابط عاشقی و انسانی شکوفا شود ناچار است مسئولیت مسیری را که انتخاب کرده به عهده گیرد تا از میوه های زندگی اجتماعی اش بهره مند شود هر چقدر سخت در این شرایط مخرب نئولیبرالیسم جهانی، اما هرگز نمیتوان از توانمندی با شکوه غریزه عاشقی و آزادیخواهی خود ودیگری غافل شویم مهم این است که به روزنه های امید درون طبیعت بیکران زندگی زیستی باور داشته باشیم و اگر امروز را در توان من نیست، بتوانم در دیگری آنرا ببینم و بارور شوم.

محکومیت سرباز آمریکایی به جرم قتل غیرنظامیان افغان

جرمی مورلوک ، سرباز ۲۲ ساله آمریکایی در دادگاهی در واشنگتن به ۲۴ سال زندان محکوم شد. او روز چهارشنبه (۲۳ مارس) در دادگاه شهر واشنگتن آمریکا اعتراف به قتل سه غیرنظامی در افغانستان کرد.

 

جرمی مورلوک، سرباز ۲۲ ساله آمریکایی در یک بریگاد آمریکائیان در افغانستان خدمت می‌کرد. او که همراه با چهار سرباز دیگر متهم به قتل افراد غیرنظامی بود، در دادگاهی در واشنگتن محاکمه شد. مارلوک روز چهارشنبه (۲۳ مارس) در دادگاه اعتراف به قتل کرد و گفت که سه غیرنظامی را در افغانستان کشته است.
پنج جانی در "گروه کشتار"
مارلوک خود را عضو یک باند پنج نفره نظامی در افغانستان معرفی کرد که نام "گروه کشتار" بر خود نهاده بود. آنها از ماه مه سال ۲۰۱۰ غیرنظامیان افغانی را با شلیک اسلحه و پرتاب خمپاره به قتل می‌رساندند. این در حالی بود که قربانیان به هیچ وجه خطری برای آنان محسوب نمی‌شدند. آنها پس از قتل در کنار قربانیان خود ژست می‌گرفتند، عکس می‌انداختند و به عنوان یادگاری انگشت اجساد را قطع کرده و نزد خود نگاه می‌داشتند.
مورلوک در دادگاه واشنگتن اعتراف کرد که او و همدستانش چندین هفته قبل از شروع عملیات جنگی نقشه‌ی قتل را می‌کشیدند و به خاطر موجه جلوه دادن اقدام خود، سلاح‌هایی در کنار جسد قربانیان قرار می‌دادند. مورلوک هدف اقدامات این گروه را "کشتن افراد" معرفی کرد.
دادستان نظامی دادگاه در کیفرخواست خود، اعمال متهمان را "شقاوت بی‌حد" خواند و اعلام کرد که این سربازان به‌خاطر علاقه مفرط به جنایت افراد بی‌گناه را به قتل می‌رساندند.
تخفیف به خاطر همکاری با دادگاه
مورلوک در بازجویی های قبل از شروع دادگاه اعلام کرده بود که علیه چهار همدست گروه خود شهادت خواهد داد. مجازات او به همین دلیل از حبس ابد به ۲۴ سال زندان کاهش یافت.
هفت سرباز دیگر نیز در کنار پنج سرباز "گروه کشتار" به اتهام توهین به اجساد و جلوگیری از تحقیقات حقوقی در این باره به دادگاه فراخوانده شده‌اند. 

ادامه مطلب در  لینک زیر
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,6482468,00.html

۱۳۹۰ فروردین ۴, پنجشنبه

آکسیون حمایت از مبارزات مردم خاورمیانه هر جمعه در کلن تا سقوط آخرین دیکتاتور

فردا جمعه نیز ساعت 17.00 تا 18.00 چهارمین آکسیون هفتگی حمایت ازمبارزات  مردم خاورمیانه در کلن برگزار می شود. با توجه به اینکه جمهوری اسلامی نیروهای سرکوبگر سپاه پاسداران را برای سرکوب مردم سوریه به شهر درعا فرستاده است و دولت سوریه متحد رژیم ایران است و مردم سوریه در تظاهرات نه به ایران و نه به حزب الله می گفته اند بنابراین ما نیز در این آکسیون باید صدای مردم سوریه باشیم و رژیم ایران و سوریه را هر چه بیشتر افشا کنیم و بر ضرورت مبارزه مشترک مردم کشورها تاکید کنیم.
از آنجائی که دولت سرکوبگرایران و بحرین دستشان به خون مردم آلوده است می بایست از مردم بحرین دفاع کنیم و هر دو دولت سرکوبگر را افشا کنیم و صدای مردم بحرین و ایران باشیم.
باتوجه به اینکه فردا روز خشم در بحرین سوریه و یمن است تظاهرات فردا از اهمیت بیشتری برخوردار می باشد. امیدوارم در تظاهرات فردا لااقل چند نفری از ایرانیها در این آکسیون شرکت کنند و فقط به دادن شعارهای همبستگی بین المللی اکتفا نکنند و واقعا حمایت عملی و شرکت کنند.


Freitag der 26. März, 17 bis 18 Uhr: 
Wieder Versammlung/Kundgebung an Kalk Post

بهروز سورن: خوب نگاه کنید!! از سر انگشتان این جنایتکار خون می چکد

دریافت یک عکس و نشانی از این بزرگ جنایتکار در دهه 60  انگیزه نوشتن این سطور است که برخاسته از زخمی کهنه است. زخمی که تنها دوای آن بپای میز محاکمه کشاندن و باز خواندن جنایاتی است که وی و شرکایش از قبیل نیری, شوشتری, مبشری , پور محمدی و سایرین مرتکب شده اند. هولناک است این جنایات باور کنید. باور کنید که هزاران زندانی سیاسی دگر اندیش و بی دفاع در دهه شصت و بویژه  تابستان 67 بدون برخورداری از ابتدائی ترین امکانات دفاع از خود در دادگاه هائی به مجازات مرگ محکوم شدند که دقایقی بیش بدرازا نکشید و حقوق انسانی آنها در آن محکمه ها پشیزی بیش ارزش نداشت. جرم آنان اندیشیدن و شرف و انسانیت بود و در مقام انسان بودن و انسان زیستن.
اصحاب نفرت و کینه و تحجر دریدند تن بی شمار مردان و زنانی را که در برابر استبداد مذهبی قامت برافراشته بودند و سر تعظیم فرود نیاوردند. کاروان مرگ و نیستی خمینی خون ریخت و هنوز می ریزد. کردستان قهرمان می خروشد و همانند سالهای 1357 سر سازش ندارد.
 از جمله آمران و قاتلان خیل عظیم زندانیان سیاسی سید ابراهیم رئیسی است که امروزه به پاس خدمات خود به خمینی جلاد معاون اول قوه قضائیه است. دامنه جنایات این فرد تنها در حوزه کینه و انتقامجوئی حیوانی او به زندانیان سیاسی منتهی نمی شود. از جمله اخرین اظهار نظرهای قضائی وی افتخار به قطع دست انسانهاست که بدلیل ناهنجاری های موجود اقتصادی و اجتماعی در کشورمان ناچار به دزدی برای زنده ماندن هستند.
اظهارات این خون اشام حکومتی را میتوانید در این آدرس بخوانید
رئیسی  از چهره هائی است که نماد خشونت طلبی حاکمیت و عمق قصاوت و دشمنی جمهوری اسلامی  با حقوق اولیه انسانها در ایران است. قطعا رئیسی و شرکای او در قتلعام زندانیان سیاسی,  نگرانی های بسیاری در حال حاضر و اینده نزدیک خواهند داشت. نگرانی هائی که در دهه شصت و بویژه تایستان 67 برایشان برجستگی کمتری داشت.
امروزه نه تنها قداست و جاودانگی کوته بینانه طیف وسیع مردم از رهبر جلادشان خمینی رخت بر بسته است بلکه پایه های دخالت مذهب در حاکمیت در نظرگاه بخش اعظم مردم کشورمان مقوله ای به تاریخ گذشته پیوسته بشمار می آید. سکوت عمومی در داخل کشور و بی تفاوتی جامعه بین الملل به اتفاقات داخل زندانها در دهه شصت مزید علت شدند و حمام خون در زندانها جاری شد. رئیسی ها در کمال ارامش فرمان به نابودی هزاران اسیر بی دفاع در سیاهچالهای جمهوری ننگ دادند و جوانه ها را درو کردند.
دادخواهی از عزیزان قتلعام شده  در آن دوران سرد و تاریک هرگز خاموشی پذیر نیست.
بگذار سپیده بدمد و ظلمت را بدرد.
25.3.2011
 

۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه

آنارشیسم به زبان ساده

از Bert Arian‏، در تاریخ شنبه, مارس 19, 2011‏ 

 
جنگ، تکرار زندگی، دزدی، بهره کشی سرمایه داران از مردم و کارگران رنجبر، کشتارهای سیاسی و اعدام یا همان قتل عمد دولتی و...هم اکنون معضلات زندگی بشر در گستره ی گیتیست. آیا تا کنون جهانی بی مرز، بی جنگ، بی تضاد طبقاتی و فقر مالی و بی آقا و سرور تصور نموده اید؟ اکنون تصور کنید جهانیرا که همه ی مردم در آن توانایی کار کردن دارند، به شغلی مفید مشغولند و پول از میان رفته است؛ هر کس هرچه میخواهد از فروشگاه، رایگان خرید میکند و رایگان هم ارائه میکند؛ بی وجود هیچ واسطه ی بی ارزشی همچون پول! این مبادله ی کالا به کالا نیست.
این جهان بی حکومت بی مرز ایده آل ماست. دلیل اصلی مخالفت دولتها با آنارشیسم همینست که دشمن مالی منافع مالی و قدرت سیاسی سرمایه دارانست. سرمایه داران در حال حاضر بی هیچ تلاشی ارزش بسیار بالاتری از ما دارند که عرق ریختن و تلاش بی وقفه سرگرمی ماست! ـ
حق رای سرمایه داران در سراسر جهان، بویژه آمریکا، بالاترین حق رائ است. اصلا رای مردم در هیچ دولتی ملاک نیست! آیا باور ندارید که رییس جمهورها، سیاستمداران و دولتمردان، در گذشته پادشاهان، همه و همه انسانهایی عادی هستند که هیچ تفاوتی با ما ندارند؟...آیا در مردم آمریکا فردی باهوشتر و بالیاقت تر از اوباما یا بوش فاشیست وجود ندارد؟ یا در ایران کسی سالمتر از احمدی نژاد یا رفسنجانی یا خامنه ای وجود ندارد؟ 
در روزگار نو، مردم در تعاملات اجتماعی خود هیچ نیازی به دولت و حکومت ندارند؛ گه گاه نیازشان به دولت می افتد که آن هم برای حل مشکلیست که خود دولت آفریده! ـ
در گذشته پادشاهان با شعار اداره کردن مردم، به قدرت شخصی خود میپرداختند و حمایت ار مرزها! و در واقع مردم جهان تنها جنگ و دیکتاتوری و هزاران هزار پیامد مخرب دیگر را از سوی حکومت متوجه بودند؛ لذا در جوامع، فیلسوفان و روشنفکران مردم را به سوی جمهوری میخواندند که به آنان "جمهوری خواه" میگویند. ـ
آنان میپنداشتند که جمهوری، آزادی بشر را تضمین خواهد نمود؛ زیرا قدرت اداره ی شاه میان چهار قوه و 400 نفر پخش میشود و دیکتاتوری وجود نخواهد داشت. ـ 
اما جمهوری در واقع تنها یک گام نزدیک شدن  به ایده آل بود.البته جمهوری اسلامی جمهوری نیست.چون جمهوری هیچ قدرتی والای چهار قوه ندارد، یعنی رهبر یا پادشاه ندارد، جمهوری دینی یعنی دیکته کردن یک عقیده به انسانهایی با اندیشه ها و مشاید عقاید مختلف. ـ
اما در ایده آل ما قدرت پادشاه میان تک تک مردم پخش میشود و هر کدام مسئولیت نگهداری خود، اقتصاد خود، روابط اجتماعی خود و فکر شخصی خود را به عهده دارد و دولت جمهوری که به جای اداره کردن مشغول رسیدن به قدرت سیاسی ریاکارانه ی خود شده است  از میان میرود. ـ
در این میان تمام دولتهای کنونی برای حفظ قدرت دیکتاوری خویش "آنارشیستها" را "هرج و مرج طلب" میخوانند. این ویژگی همه ی دولت هاست. ـ
آنارکو=آن+آرکو----» آن=قید منفی، ضد....آرکو=حاکم،پادشاه، قدرت سیاسی
پس آنارشیست یعنی ضد قدرت سیاسی و بی حاکم یا اقتدار گریز! اما در برخی دیکشنری ها این واژه "هرج و مرج طلب" تلقی شده که تقریبا یعنی همان "فتنه گر" تلقی کردن شورشیان ایران!
اگر در یک کارخانه، کاراگران شش ماه حقوق نگیرند مسلما دست به اعتصاب و تخریب میزنند، آیا این کارشان هرج و مرج انداختن در کار منظم کارخانه نیست؟ یا آیا انقلاب مردم بر ضد پادشاهان کهن، هرج و مرج نبود؟ پس چگونه هرج و مرج یعنی شورش برای برانداختن دولتها و رسیدن به جهان ایده آل میتواند امری منفی باشد؟
همه ی دولتها، یک عادت دارند؛ منفی جلوه دادن دشمنان خود و فریب عوام مردم با شعارهایی همچون استقلال! استقلال از که؟ بیگانگان یعنی چه کسانی؟
انسانهای دیگر روی کره؟ اگر دروغی به نام "استقلال" نباشد مردم جهان بی هیچ محدودیت جغرافیایی دوستانه در کنار یکدیگر زندگی میکنند، و دولتی برای جنگ آفرینی نخواهد بود.
برتری نژادی یا همان فاشیسم هم از موانع بشر برای رسیدن به جهان ایده آلست. البته فاشیسم معناهای دیگری هم دارد: اعتقاد به برتری یک عقیده، اعتقاد به برتری یک فرد بر دیگران
در واقع فاشیسم در مرحله ی نخست یک اعتقادست و اصولا عقاید هیچکدام از سوی یک انسان بی طرف پذیرفته نمیشوند. بلکه یا به ارث میرسد و یا برای رهایی از عقیده ای دیگر پذیرفته میشوند. برای نمونه من با یکی از مسیحیانی که مسلمان شده است حرف زده ام، تا توانست از مضحک بودن دین مسیح و پاپ و کشیش و کلیسا گفت. اما این که چرا مسلمان شد:ـ 
چون محمد نمیگوید من پسر خدا هستم!ـ
بگذریم، تنها مزیت جمهوری اینست که بستری نسبتا آزاد برای بیان اندیشه های همه ی مردم ایجاد میکند، که البته جمهوری مذهبی از همین یک مزیت هم مبراست! ـ
در طول تاریخ همواره مردمانی بوده اند که دروغهای مملکتها را بر ملا کرده اند، اما همواره دولت یا حکومت دیگری جایگزین آن شده است و با جایگزینی یک بیماری به جای بیماری دیگر، مشکل بیماری حل نخواهد شد! ما نظامی هماهنگ از مردم میخواهیم.ـ
در جامعه ای که شعور باشد، شکستن قوانین معنی ندارد، زیرا همه علاقه مند به نظم نظام بی قدرت سیاسیشان هستند پس: ـ
در ایده آل ما: مدیریت جای حکومت را میگیرد، تعهد جای قانون را....و اصلاحات جای مجازات را؛ مورد آخر بعدا توضیح داده خواهد شد. ـ
این مسلما آینده ی بشرست. ما فقط در تحقق هرچه زودتر این آرمان تلاش میکنیم. اتحادیه ی ما رییس ندارد. اگر پرسشی در این باره داشتید خودم پاسخگو خواهم بود. ـ
 
نماد آنارشی
تهران

۱۳۸۹ اسفند ۲۸, شنبه

چت و ارتباط مستقیم با مبارزین لیبیایی

برای چت و ارتباط مستقیم با مبارزین لیبیایی و دیدن ویدئو ازCNN , BBC , AL jazeera و.... می توانید به این آدرس مراجعه کنید و آخرین اخبار را در باره لیبی بدست بیاورید. شما می توانید با مبارزین لیبیایی چت کنید و اعلام پشتیبانی و حمایت کنید و به آنها روحیه دهید.
http://www.livestream.com/libya17feb

۱۳۸۹ اسفند ۲۷, جمعه

آکسیون حمایت از مبارزات مردم لیبی و مردم خاورمیانه هر جمعه در کلن تا سقوط آخرین دیکتاتور

آکسیون حمایت از مبارزات مردم لیبی و مردم خاورمیانه که پیش از این چند بار روز های جمعه برگذار شده بود, در آکسیون 11 مارس تصمیم گرفته شد که هر جمعه در کلن در یک مکان دائمی و ساعت مشخص ثابت تا سقوط آخرین دیکتاتور از تاریخ 11 مارس به طور هفتگی همچنان ادامه پیدا کند. در هفته گذشته به مبارزاتی که در یکایک کشورهای خاورمیانه در جریان بود مانند عراق , لیبی و....اشاره شد و هر فردی می توانست نظرات خود را در مورد مبارزات هر کشوری که در جریان است بیان کند. در روز جمعه گذشته یکی از شرکت کنندگان با اشاره به طرح منطقه ممنوعه پرواز بر فراز لیبی معتقد بود که این طرح باید در افغانستان فورا به اجرا در بیاید چراکه از جمله در عملیات نیروی هوایی آمریکایی 9 کودک  کشته شده اند.

Freitag der 18. März, 17 bis 18 Uhr: 
Wieder Versammlung/Kundgebung an Kalk Post

Nächste Woche Freitag zur gleichen Zeit gibt es eine gemeinsame Aktion
mit der Antifa Teheran und die folgenden Freitage sind ebenfalls
Kundgebungen an Kalk Post angemeldet.


Jeden Freitag: Solidaritätsversammlung für die Aufstände, KalkPost

Jeden Freitag um 17h findet eine Solidariätsversammlung auf KalkPost statt, um die Aufständischen in Libyen, Bahrain, Yemen, Marokko, Irak, Iran, Jordanien, Kuweit und anderswo zu unterstützen.
Das Mikrofon ist offen. Die Themen orientieren sich an der aktuellen Lage.
Organisiert von Naturfreunde Kalk und verschiedenen Freund_innen des Aufstands aus Kalk und anderen Stadtteilen.

بحران ساختار سلطه در تاریخ معاصر جنبش-های افقی و آنارشیک و جایگاه اسلاوی ژیژک/15

م_ع آوریل 2009
پایان دیکتاتوری سلطنت تزاریسم
همانطور که گفتم حکومت تزار به خاطر بحران های جنگ و گرسنگی رو به وخامت میرفت، وزیران دربار به فکر کودتا بودند تا نیکلای دوم را مجبور به استعفا کنند و برادرش موقتا به نیابت از پسر جوان تزار به تخت بنشیند در دسامبر 1916 درباریان راسپوتین مستبد را که مشاور اصلی تزار و ملکه بودکشتند تا سلطنت رومانوف ها را نجات دهند. اکسر وزرا فریاد میزدند مجلس دوما قدرت حکومت را در دست بگیرد، حتی ژنرال کریموف اوضاع جنگ را در ژانویه1917 بسیار بحرانی توصیف می کرد و اعلام کرد که از قدرت دوما حمایت خواهد کرد اما اختلاف در مجلس بالا گرفته بود و حتی سفیر بریتانیا در روسیه به رودزیانکو رئیس دوما پیشنهاد میداد برای جلوگیری از انقلاب ملکه و تزار باید کنار بکشند. اما تزار به این سادگی دست از قدرت بر نمیداشت و همچنان به چند هنگ نظامی ویژه خودش اتکا داشت و دوما را منحل اعلام کرد و کابنیه جدیدی از وزرا را در کاخ تورید در ماه مارس تشکیل داد. در این زمان کارگران پتروگراد(پایتخت) اعتصاب کردند. هنگ ولینسگی سر به شورش گذاشتند و فرمانده خود را کشتند. نزدیک به 30000 دانشجو، کارگر، زن، سرباز به طرف مجلس دوما راه افتادند، تمام احزاب و سازمان ها در دوما جمع شدند. رودزیانکو هنوز نقش دوما را زیر نظر سلطنت عنوان می کرد اما مردم فریاد میزدند دوما خودش باید حکومت موقت را به عهده گیرد. کرنسکی( سوسیالیست میانه رو و لیبرال) نایب رئیس تشکیلات جمهوری موقت شد وهمبستگی سربازان با انقلاب جدید مردم را زیرکانه تبریک گفت. هنگ های طغیان گر و کارگران، زندانیان سیاسی را آزاد کردند. شورای کارگران پتروگراد چخیدزه و کرنسکی را به عنوان نمایندگان خود انتخاب کردند. بتدریج دیگر نمایندگان شورا های سندیکایی و تعاونی سر میرسیدند و مقدمات پیکار نهایی با سلطنت تزاری را از طریق معرفی کمیته های اجرایی خود فراهم می آوردند نمایندگان زیادی از گرایش های سوسیالیستی انتخاب میشدند و هنوز افراد اصلی بلشویک جز هیچکدام از این نماینگان نبودند. اکثر نمایندگان سربازهای هنگ های مختلف، اعلام همبستگی با مردم را می کردند که فرماندهان فرار کرده و ما از مردم دفاع میکنیم.
به زودی یک ارتش انقلابی از کارگران و سربازان تشکیل شد. تزار هنوز به بخشی از ستاد نظامی خود امیدوار بود تا مخالفین را سرکوب کند اما ژنرال روزه سکی به او توصیه کرد که تسلیم حکومت موقت شود. شورای کارگران و سربازان روزانه رشد می کرد و بزرگ میشد نمایندگان از 2000 نفر در میانه مارس 1917 به 3000 نفر رسید. در این اوضاع تلگرافی از طرف ستاد ارتش در جنگ آمد که تزار بهتره در این شرایط کنار کشد و جایش را به فرزندش دهد. همه سران ارتش در این کش و قوس پند و اندرزها به شاه تزاری بودند که وزیران کابینه تزارتوسط فرمانده نظامی مسکو به دستور کمیته حکومت موقت بازداشت شدند. شورای سربازان و کارگران نه تنها استعفای شاه تزاری را برای جایگزینی پسرش نپذیرفتند، بلکه پایان عمر حکومت سلطنتی 300ساله خانواده رومانوف ها را اعلام کردند. کمیته موقت دوما و کمیته اجرایی شورا هشت مصوبه را اعلام کردند: آزادی فوری تمام زندانیان سیاسی وتبعیدی، آزادی بیان و مطبوعات، تشکیل مجامع و اعتصابات، لغو کلیه محدودیت های طبقاتی،گروهی و مذهبی، برگذاری انتخابات برای حکومت آینده، تصویب یک قانون اساسی جدید، جایگزینی میلیشیای ملی به جای ارتش و پلیس زیر نظر مقامات محلی، گزینش دمکراتیک کارکنان دولت و شهرداری ها و….ادامه یگان های نظامی هوادار انقلاب در دفاع از پایتخت و آزادی های سربازان با رعایت انضباط نظامی(ص211 ). کرنسکی ظاهرا به شکل یکی از قهرمانان مردم ابراز وجود می کرد که از کارگر، دهقان، سرباز، اشراف و بورژواها همه پشت سرش بودند و طبیعی بود که چنین ظاهر فریبنده ای نمیتوانست در حقیقت پاسخگوی مطالبات آزادیخواهی واقعی مردم روسیه باشد چنانکه احوادث بعدی به سرعت نشان داد که مردم برای اداره امور زندگی زیستی شان خواهان برپایی شورا های مستقل اجرایی خود بودند نه اینکه بورژوازی جدید پارلمانی از درون مجلس بر آنها حکومت کند و مردم را به ادامه جنگ ویرانگر پیش راند.
اولا 99 درصد ژنرال های تزاری بر سر جای خودشان باقی مانده اند و کرنسکی به عنوان رئیس جدید ارتش بر طبل جنگ میکوبد. وزیر امور خارجه حکومت موقت مدام با متفقین بر سر گشایش جبهه های جدید جنگ، چک و چانه میزنند زمیندارن بزرگ (گولاک ها) برای تهیه آذوقۀ جنگ فشار بیش از حدی به دهقانان آورده اند و دهقانان هم در سراسر روسیه علیه این همه ظلم، مصادره زمین های گولاگ ها را آغاز کرده اند. شهرهای کارگری از فشار کار و گرسنگی به ستوه آمده و شورای سربازان و کارگران به حکومت موقت از روی بی اعتمادی برخوردی دو گانه دارند.کرنسکی و ژنرالها چندین شورش دهقانی را شدیداً سرکوب کرده و در چندین جبهه جنگ، شکستهای سنگینی را متحمل میشوند. سربازان بسیاری به روستا هایشان فرار میکنند. اکثر زندانیان آزاد شده و از تبعید برگشته برضد جنگ تبلیغ میکنند و حکومت موقت را فاقد صلاحیت برای اداره کشور میدانند. اکثر کادرهای مهاجر بلشویکی و برخی منشویک ها و دیگر سوسیالیست ها و آنارشیست ها که در خارج بودند به تدریج به روسیه برمیگردند پلخانوف و تروتسکی هم از نیویورک راهی روسیه میشوند. اما زودتر از آنها، گروه بلشویکی استالین،کامنف و مورانوف و…که از تبعید سیبری برگشته اند، در روزنامه پراودا در داخل روسیه بر خلاف خواست مردم و شورای کارگران و سربازان، ناباورانه سیاست جنگ علیه آلمان را تشویق میکنند که سربازها نباید پست هایشان را ترک کنند تا اینکه کشور ها تصمیم به صلح بگیرند( روزنامه پراودا شماره 28 ،مارس1917 ).
پیشنهاد همکاری بلشویک ها با منشویک ها در کنفرانس مطرح شد که اختلاف نظرهای ما جزیی بوده است و بتدریج حل خواهند شد و تا جایی که عناصر بورژوازی نوپا در روسیه در پیشبرد اهداف انقلاب میکوشند ما از آنها دفاع خواهیم کرد. برخی از مبارزین شورای کارگران و سربازان به نظریات پراودا واکنش منفی نشان میدهند. لنین گرایش به راست بلشویک ها و منشویک ها را در دفاع از حکومت موقت به شدت از خارج کشور میکوبد. او علت فروپاشی فوری تزاریسم را از تبانی جدید امپریالیست های فرانسه و بریتانیا با بورژوازی جدید میلیوکف و کوچکوف در روسیه برای تقسیم جهان مطرح میکند. تروتسکی هم در همان زمان قبل از برگشت به روسیه در روزنامه نووی میر در نیویورک می نوشت: امپریالیست های نوپای روسیه حالا به نام جنگ ملی در فکر تصرف خاک لهستان، استانبول، ارمنستان و ایران هستند(صفحه217 ). لنین شورای انقلابی پتروگراد را تشویق می کرد که یک میلشیای رزمی هفصد وپنجاه هزار نفره برای سرنگونی حکومت موقت تشکیل دهند. از طرف دیگر تلاش می کرد هر چه زودتر به روسیه برگردد اما میدانست که متفقین روسیه سد راه او خواهند شد. او با دولت امپریالیست آلمان یک قرارداد سری امضاء کرد که لنین با عده ای دیگر از مهاجرین جبهه سوسیالیست مخفیانه از طریق یک قطار مهر و موم شده برون مرزی به روسیه برگردد و مثلاً در ازای این توافق به تعداد مهاجرین برگشی به روسیه، آنها هم اسرای جنگی اتریش و آلمان را آزاد کنند. جالبه که از زاویه کمونیسم قدرتی هر سازشی به عنوان تاکتیک مجاز است زیرا کسی بنا نیست سیر حرکت کمونیسم بورژوایی و امپریالیستی لنین را زیر سئوال ببرد. اوج ناسیونالیسم کور عقیدتی مارکسیستی در تاریخ جهان شاید بی نظیر بوده است که میتواند حتی سلاخی خود کارگران را به نام حق پدر مقتدر کمونیسم کارگری بر فرزندانش انجام دهد و این تجاوز به دست پدر پرولتاریا مشروع است چونکه حق مالکیت بلا شرط کنترل بر سرنوشت زندگی کارگران را دارد. چنانکه دیدیم سیاست همکاری امپریالیستی استالین با هیتلر هم از نابغه بودن کمونیسم بورژوایی جهانی به حساب می آمد و هیچ نیروی چپی را جرات اعلام شعار جنگ داخلی علیه بورژوازی خودی چه در آلمان و روسیه را در آن زمان نداشت و کمونیست های جهان به هیتلر و استالین در سال های اول به عنوان دو دوست جدید نگاه کردند و صدها کتاب در مدح عظمت لنین و استالین در رقابت با امپریالیست های غربی را نوشتند. از این جهت در چشمان ناسیونالیسم بت وارگی، لنین نمیتوانست ضد کارگر باشد زیرا او رهبر حزب کارگران بود او نمیتوانست امپریالیست باشد زیرا که او اساساً خودش کتاب امپریالیست آخرین مرحله سرمایه داری را نوشته است و…..

ورود لنین به روسیه با کمک دولت آلمان
لنین در آوریل 1917 با قطار وارد فنلاند در مرز پتروگراد شد بسیاری از هوادارانش انتظارش را میکشیدند اما در روسیه بسیاری از سوسیالیست ها او را خائن شمردند و لنین مسیر دشواری در پیش رو داشت. در ماه آوریل دوباره نشستی بین بلشویک و منشویک صورت گرفت و لنین به خوبی از اوضاع مغشوش و شورشی مردم روسیه با خبر بود که حتی ملوانان کرونشتات افسران و فرمانده هان ناو بالتیک را که در زیر نفوذ حکومت مرکزی قرار داشتند، کشته بودند وشوراهای دهقانی و کارگری در همه جا برای سرنگونی حکومت موقت برپا شده بود. اما در آن شرایط یاران خود لنین اکثراً به داشتن قدرت در حکومت فعلی میاندیشیدند. از این جهت همسویی لنین با جنبش شوراها، او را در ظاهر به نظریات حزب اراده مردم، سوسیالیست های چپ و آنارشیست ها نزدیک کرده بود و یوزف گولدنبرگ عضو پیشکسوت بلشویک، لنین را به باکونین تشبیه کرد که به نفی اصول مارکسیسم رسیده است. اما لنین زبردستانه از یاران دو پهلو و دلخوش به انتخابات جدید مجلس برای بدست گرفتن بخشی از قدرت بورژوازی انتقاد می کرد، که متوجه نیستید انقلاب بورژوازی توسط کرنسکی شکست خورده و الان زمان انقلاب سوسیالیستی است. اما او در ذهنش دولت مطلق بلشویکها را می پروراند. شارل راپاپور سوسیالیست فرانسوی مشهورکه لنین را به خوبی میشناخت و وابستگی خاصی به هیچکدام از دو حزب مارکسیسم در روسیه نداشت در سال1914 ضمن ستایش اراده سیاسی آهنین لنین، اما او را با استولیپین وزیر مستبد تزار مقایسه می کرد و گفت، لنین در انتقاد به نظرات مخالف خودش به گونه ای است که گویا حکم مجازات مرگ آنان را صادر میکند….و روش های قصابی را به کار میگیرد…پیروزی لنین بزرگترین خطر برای روسیه است زیرا آنچنان آن را در آغوش میفشارد که انقلاب خفه میشود( ص163).
هوادارن لنین با وجود اختلافات زیادی که داشتند اعلام می کردند به هر حال او رهبر ماست و ما از خواستهای او اطاعت میکنیم. واحدهای شورشی و رزمی درون شورای پتروگراد تقریبا تمام روسیه را در برگرفته بود و از سماجت لنین در سرنگونی کرنسکی استقبال می کردند. از این جهت یک قدرت دو گانه ای در روسیه عمل می کرد و در کنگره سرتا سری شوراها لنین و کرنسکی باهم در آن مناظره داشتند. کرنسکی زیرکانه به مردم شورا میگفت که اگر دولت ملی را سرنگون کنید تمام دست آوردهای اولیه آزادی را از دست خواهید داد. اما کرنسکی درک نمی کرد که اولاً، دست آوردها متعلق به مبارزه مردم بود و نه دولت ملی. دوماً، جنگ ویرانگر، خون مردم را به جوش آورده بود و میخواستند تکلیف خودشان را با ژنرال های تزاری هم یکسره کنند. در ماه ژولای بلشویکها برنامه تظاهرات را محرمانه برای سرنگونی گذاشتند اما حکومت موقت اعلام کرد که لنین بی جهت نقشه جنگ و خونریزی را در سر دارد و در پتروگراد مردم زیادی فقط به خاطر بلشویکها کشته خواهند شد. کمیته شورا، نماینده ها را به کارخانه ها فرستاد و اعتصاب را لغو کرد و تشکیل کنگره داد اما لنین به سرعت اعلامیه ای پخش کرد که تظاهرات از جانب بلشویکها منتفی شده است. افشای حمله یک جانبه بلشویکها به وزرات خانه ها و بعد اعلام یک حکومت بلشویکی، باعث شد لنین مدتی در انزوا قرار گیرد و سوسیالست های چپ دهقانی و منشویکها وجهه بیشتری به دست آورند. کرنسکی به دعوت از شورا که منشویکها در آن نفوذ زیادی داشتند دوباره برنامه حمله بزرگی را به صفوف جبهه آلمان تدارک دید ولی به طرز هولناکی شکست خورد و فضای تنشی در شهر پتروگراد اوج گرفت. در روز 16 ژولای بی آنکه بلشویکها آماده اش باشند شاهد ورود بیست هزار نفر از ملوانان مسلح مبارز کرونشتات به پایتخت بودند آنها به تاثیر از گرایشات آنارشیک شورایی با رادیکال ترین بخش های کارگری و دهقانی در ارتباط بودند و تصمیم داشتند که حکومت موقت را سرنگون کنند. لنین از ترس شکست قبلی، غافلگیر شده بود اما با لونا چارسکی سخنگوی ملوانان که از گرایش سوسیالیست چپ بود همکاری کرد و ملوانان به طرف دوما رفتند و تروتسکی یک بحث داغی ارائه داد اما آنها را به آرامش خواند و به همراه روئسای شورا که موافق سرنگونی خود نبودند آنها را پراکنده کردند. هنگ رزمی 16 بلشویکها زمانی رسید که ملوانان دیگر رفته بودند. حکومت موقت دستور بازداشت چارسکی و لنین و تعدادی دیگر را داد. لنین به فنلاند فرار کرد و تروتسکی که زمینه طغیان را نزدیک حس کرده بود به بلشویکها پیوست. کرنسکی نخست وزیر شد و ژنرال کُرنیلوف را رئیس کل قوای ارتش کرد. کرنیلوف در صدد برآمد تا خود را در پتروگراد محکم سازد و با یاری سپاه سوم و لشکر ساوگه، قدرت کمیته شورا و بلشویکها را در هم شکند و به قول خودش، من سپاهی در پایتخت درست خواهم کرد که تمام خائنین به حکومت را حلق آویز کند. در ماه اوت کرنسکی یک کنفرانس دولتی در مسکو برگزار کرد، بلشویکها و چپ منشویکی آن را تحریم کردند. کرنسکی به مخالفین دولت هشدار داد و کرنیلوف زمینه برچیدن آزادی ها را فراهم میدید. جناح راست حکومت از سازش های کرنسکی با شورا خسته شده بود و جناح چپ کرنسکی هم از سیاست های تند کرنیلوف و طرفدارانش. آلمانی ها منطقه ریگا را گرفتند و به پایتخت نزدیک شدند. کرنسکی یک سپاه ویژه برای پتروگراد در نظر گرفت و کرنیلوف را از پایتخت دور نگهداشت. بلشویکها یک اعتصاب کارگری علیه سرکوب آزادیها راه انداختند که تاثیر قوی ای در روحیه انقلابی شهر داشت. کرنیلوف در هفتم سپتامبر کودتا کرد و کابینه دولت را منحل اعلام کرد و با لشکرش راهی پتروگراد شد. کمیته شوراها ارتباط تلگرافی نظامیان را قطع کردند و قطار ها برای حمل قوای لشکری متوقف شد. اوضاع کم کم به نفع پا گیری انقلاب پیش میرفت. کارگران شهر یک میلیشای نظامی تدارک دیدند. سربازان لشکر کرنیلوف پراکنده شدند و ژنرال توسط دولت دستگیر شد.
بن بست حکومت موقت کرنسکی
کرنسکی اعلام جمهوریت کرد و فرماندهی کل قوا را به عهده گرفت و گسست بزرگی بین او و دیگر ژنرالهای ارتش رخ داد. در جبهه جنگ شورش ها به پا شد چندین ژنرال توسط افسران کشته شدند. در پتروگراد، کرنسکی سپاه محافظی دیگر نداشت و سربازان در جبهه به نیروهایی رو آوردند که از قبل به آنها وعده آزادی و زمین را داده بودند. پارلمانی از طرف حکومت موقت برگزار شد تا برنامه انتخابات را از طریق مجلس موسسان در 25 نوامبر به اجرا درآورند. لنین به بلشویکها از فنلاند لعنت می فرستاد که نباید در برنامه انتخابات شرکت کنند. لنین در چندین نامه تاکید کرد که بلشویکها اول باید اکثریت را در کمیته شوراها کسب کنند و بعد حکومت را قبضه کنند زیرا به کرنسکی نمیشود اعتماد کرد اما اگر بلشویکها دولت را در دست داشته باشند قادرند مجلس موسسان را برقرار کنند( البته حیله های لنین به تدریج آشکار خواهد شد). لنین مدام طرح های قیام را از طریق وفاداران به بلشویک توصیه می کرد که چکونه کمیته های رزمی و یگانهای ضربتی باید نقاط کلیدی و استراتژیک پتروگراد و مسکو را اشغال کنند. کمیته بلشویک نامه های مخفی لنین را ندیده میگرفت. لنین کاسه صبرش به سر آمده بود و میگفت، مهم این است که بلشویکها فرماندهی قدرت را به چنگ بیاورند نگران کارمندان دولتی نباشید آنها همواره از فرماندهی جدید قدرت تبعیت میکنند. حتی منتظر کنگره شوراها دیگر نباشید کرنسکی را اول شکست دهید. لنین کار سازماندهی نیروهای نظامی و ناوگان دریایی در فنلاند را برای سرنگونی کرنسکی تهیه دید و از اسمیلگا رئیس سربازان و ملوانان خواست که با سوسیالیست های چپ همکاری کنند. در این لحظات اتحاد بلشویکها با سوسیالیست های چپ امری حیاتی است. این یعنی اتحاد شورای سراسری دهقانان با کارگران روسیه. لنین گفت این شعار باید در همه جا پخش شود که قدرت اول باید به دست شورای پتروگراد بیفتد و بعد ما آنرا به کنگره شوراها واگذار میکنیم. بلشویکها در این مدت تبلیغات زیادی برای کارگران کرده بودند که باید کرنسکی را سرنگون کرد و آزادی های فردی و نهادهای دمکراتیک را دوباره پس گرفت و زمین ها را به دهقانان داد، تنها بلشویکها قادرند چنین آزادی ای را برای مردم تضمین کنند و نه وابستگان بورژوازی.(نکته اینکه، در مبحث فشرده افسانه بلشویک تاکید بر روی سیاست­های حزب بلشویک است و نمیتوان به جزییات نقش دیگر نیروهای آزادیخواهی علیه استبداد تزاری در اینجا پرداخت)
فنلاند مخالف حکومت روسیه بود و بمانند آلمان امیدوار بود که روسیه از داخل از هم به پاشد. لنین مخفیانه به پتروگراد بازگشت تا مستقیما قیام را به رهبری بلشویکها به دست گیرد در 23 اکتبر جلسه سری کمیته مرکزی با حضور زینوویف، کامنف، استالین ، تروتسکی، دزرژینسکی، اوریتسکی، کولانتی، لوموف و تعدادی دیگر بر سر طرح قیام فوری شکل گرفت و تا دیر وقت بحث های تندی در گرفت. کسی منتظر برگزاری مجلس موسسان نمیشود و قیام یک اقدام فوری است. لنین مدام به آنها گوشزد می کرد که ما در یک نقطه حساس تاریخی قرار گرفته ایم و حتی انقلاب اروپا بستگی به پیروزی بلشویکها دارد. در واقع لنین مسئله اروپا را بر اساس بزرگ نمایی نقش خودش مطرح می کرده است شاید بسیاری دقیقا نمیدانستند در ذهن این مرد مغرور چه میگذرد. از یک ماه قبل به ابتکار تروتسکی کمیته نظامی انقلابی مقدمات حمله های ضربتی را تدارک دیده بود. در طول این مدت کرنسکی به کمیته دولت موقت هشدار داده بود که بلشویکها ممکنه اقدامی عجولانه قبل از شروع مجلس موسسان بکنند. جناح چپ منشویک ها اعلام کرد نباید جنگ داخلی بین کمیته شوراها با بلشویک ها صورت گیرد و شکست هیچکدام به نفع جامعه روسیه نیست و جریان سومی ممکنه از این وسط بهره برداری کند. به هر صورت ما با آنها جنگ نخواهیم کرد. دیوید شوب در مورد لو رفتن قیام توسط زینوویف و کامنف در کتابش چیزی ننوشته اما این موضوع حتی در نوشته های لنین هم پوشیده نمانده است. اما این تصاحب قدرت به تنهایی توسط بلشویکها آن هم با وجود کمیته سراسری کارگران و سربازان که اساسا برای ایجاد قدرت شوراهاآماده میشدند طبعا موضوع عجیبی در چشم بسیاری از بلشویک ها بود و میتوان فهمید که هضم آن بسیار مشکل بوده است. زیرا نیروهای بیشماری در جهت کسب آزادی های اجتماعی بودند و خونهای بسیاری از عزیزانشان در این راه ریخته شده بود. ماکسیم گورکی رمان نویس مشهور و عضو برجسته حزب بلشویک، بعد از تملک انقلاب، همچنان شریک قدرت استبداد لنین باقی ماند. مثل بسیاری دیگر از مردان روس که بدترین توهین ها را به یکدیگر می کردند ولی باز، نفع قدرت سیاسی را در نظر داشتند. با وجود اینکه لنین آشکارا گام به گام عناصر آزادی را زیر چکمه های آهنین له می کرد اما وفاداری به منطق قدرت جایی برای عشق به آزادی باقی نمیگذاشت. به طور نمونه در 21 اکتبر 1917 در شرایط طوفانی انقلاب اجتماعی روسیه، ماکسیم گورکی در روزنامه اش موسوم به نووایا ژیزن (زندگی نو) نوشت:
نیروهای کور، بی هدف و ماجراجویان خبیث با آهنگی شتابان به سمت انقلاب اجتماعی پیش می روند که در واقع این به هرج و مرج و نابود کردن پرولتاریا و انقلاب خواهد انجامید. طبقه کارگر بی­گمان درک میکند که لنین با خون افراد آن طبقه آزمایش خود را انجام میدهد و میکوشد تا روحیه انقلابی پرولتاریا را تا حدی فرسوده نماید تا ببیند که نتیجه چه خواهد شد. طبقه کارگر نباید اجازه دهد که ماجراجویان و دیوانگان بار مسئولیت جنایات شرم آور، نامعقول و خونین را بر دوش پرولتاریا بگذارند، در حالیکه پرولتاریا مسئول آن کردارها به شمار خواهد آمد و نه شخص لنین. (ص288).
گورکی همواره مردم روسیه را عقب افتاده خطاب می کرد اما او میبایست میگفت آن عده ای که لنین ها را بر بالای سر آزادی مردم ساختند عقب افتاده بودند و نه آزادیخواهانی که جلویش ایستادند. از نظر اما گلدمن، گورکی مرد محافظه کاری بود که فقط به موقعیت خود در حزب می اندیشید و اتفاقا خانم آلباتس هم در کتابش جواب دندان شکنی به این نظریه گورکی که: مردم روسیه به خاطر عقب افتادگی، مسئول وضع دیکتاتوری بر خود هستند، میدهد، پس چرا روشنفکران در انقلاب فرانسه توسط استبداد ناپلئون سرکوب شدند. آیا برای توجیه جنایت دیگری باید به مردم توهین کرد و ما در اینجا جنایات چکا و لنین را محکوم میکنیم.(دولت در دولت).