۱۳۹۱ مرداد ۱, یکشنبه

بهروز سورن:چه کسانی باید پاسخگوی اعمالشان باشند؟ - به بهانه برخی از (خرده گیری ها) – بخش دوم - تابو شکنی در اردوی زندانیان سیاسی


نکته گفتنی این است که این نوشته در تعدادی از رسانه ها  و بویژه برخی از رسانه های سازمانی چپ منعکس نمیشود. آفتاب آمد دلیل آفتاب! اما پوست ما کلفت شده است و چه باک که حتی در دنیای یکدست و کسالت آور برخی رسانه های سازمانی صدایمان  از گزارشگران با یاری طیف همراهان آزاده آن به محدوده ای از محیط تجمع ایرانیان میرسد.و بر عیار غرور و افتخار ما می افزاید.غمگین می شویم که پس از سی سال هنوز در بر همان پاشنه می چرخد و هنوز مقولاتی از جمله آزادی بیان, عرف مطبوعاتی, تنوع مطالب و احترام به نویسنده و فلم و اندیشه در چمبره منافع سازمانی شان قرار گرفته و از این دایره شیطانی خروجی نیست. جالب اینکه این رسانه های سازمانی مطالب رسانه ای را حذف می کنند که در حدود یک دهه پایگاه انتشاراتی آنها بوده است.تعدادی از آنها حتی نوشته اقای ایوانی را منتشر کردند و از درج پاسخ گزارشگران ممانعت. امید که روزی بلوغ سیاسی و مطبوعاتی پیدا کنیم و این معضل به تاریخ گذشته هایمان تعلق یابد. در صورت نیاز در ابن زمینه نیز خواهیم نوشت...
.............
نزدیک به یکسال از تاریخ برگزاری چهارمین گردهمائی زندانیان سیاسی در شهر گوتنبرگ سوئد می گذرد. امروز شاید بتوان بهتر در مورد این واقعه سخن گفت. هدف این نوشته بازنگری به اقدامی متفاوت از سوی طیفی از زندانیان سیاسی است. نوآوری, ابتکار یا تابو شکنی؟ آنکه بنام زندانیان سیاسی وارد عمل میشود نمیتواند دوستان خود را از میان سازشکاران یا سرکوبگران آن ها انتخاب کند. متعهد می شود که به دادخواهی قربانیان و خانواده های داغدار آنها برخیزد. حال از نوع تریبونال باشد یا گردهمائی دوره ای زندانیان سیاسی یا برگزار کننده سالانه یادبودها! و یا ایجاد نهادهای مرتبط با زندانیان سیاسی در همه جای این کره خاکی. ,
چنانچه مراسم برگزاری سمینارها, یادبودها و گردهمائی ها در تبعید به امکانات و همیاری نهادهای ذینفع وابسته به دول امپریالیستی از هر نوع و جنس و مرغوبیت! آن اتکا نداشته و حاوی اهداف مترقی و آزادیخواهانه باشد,میتوان آن را اصیل و مستقل و مردمی دانست.
هواداران ساخت و پاخت با این نهادهای دولتی امروزه بانگ شکستن تابو!! سر داده اند و گویا عصری جدید آغاز شده است که اپوزیسیون ایرانی باید آنرا کشف کند و از این پس دست در دست دول خارجی به اهداف خود در کشورمان برسد.
عصر جدیدی که امپریالیست ها و دول سرمایه داری از این پس غارتگر! نیستند, جنگ افروز و اشغالگر نیستند! برای مردم کشورهائی همچون ایران ما آرزوی آزادی, دمکراسی و آبادی! می کنند. به آرای عمومی و آزاد و انتخابات دمکراتیک! احترام می گذارند. در پی محو فقر و فلاکت مردم! هستند و ....
این تبلیغات مستقیما از شکم کنفرانس هائی بیرون می آید که فرصت طلبان ابن الوقت و سازشکاران اهل معامله! در آن شرکت دارند و ذینفع هستند. آخرین آن را در کنفرانس بروکسل ( اتحاد برای دمکراسی )  و نشست سبز امید در مرکز اولاف پالمه شاهد بودیم.
تردیدی نیست که جریان ها و طیف هائی که در تبعید هستند و در پی تحصیل کمک های مالی – ارتباطی دول خارجی اند,زیرا و به هر دلیلی از جمله بی اعتمادی و پراکندگی فاقد پایگاهی وسیع در میان تبعیدیان و ایرانیان خارج کشور هستند و هم از اینرو برای حفظ و بقای خود دست بسوی آنها دراز می کنند با علم به اینکه نمیتوانند این کمک ها را بدون چشمداشت و بی قید و شرط دریافت نمایند.
در این زمینه که قبح امپریالیسم ریخته شده است و امواج  تبلیغات تابو شکنانه ! برای پیوند با امپریالیست ها و علیه مردم کشورمان از جمله در درون بخش رادیکال اپوزیسیون, در راه اند, خلاصه ای پیش از این نوشتم.

قبح امپریالیسم ریخته شده است!! پاسخ به چند نقد بجا و بی جا_مونیتورها کدامند و نقش آنها چیست؟

 
پیش تر ها هم  قبح جریان سرنگون شده سلطنت طلبان و رضا پهلوی توسط بخش راست و معامله گر در تبعید  ریخته شد و در حال حاضر تجمعی از این طیف بدون حضور سلطنت طلبان نادر است.

همانطور که در بخش یکم این سلسله نوشتم, شخصا در مراسم دادگاه لندن برای چند ساعت حضور داشتم. (1)
نه بعنوان برگزار کننده, نه بعنوان شاهد و نه بعنوان نماینده خانواده از زندانیان سیاسی بلکه تهیه کننده خبر از سوی گزارشگران
مراسم دادگاه لندن با حضور گسترده زندانیان سیاسی و خانواده هایشان برگزار گردید. در میانشان لحظاتی بودم و استفاده کردم و به تهیه گزارش خبری مشغول شدم. دردها هنوز زنده بودند و خشم نهفته در سیمای تک تک بازماندگان را نمیتوانستم نبینم. این درد را می شناسم از همان دوره که کیسه برزنتی عزیزی را در کمیته تهران پارس تحویل گرفتم. کیسه ای که پاسدار مزدور از میان صدها کیسه دیگر بیرون کشید و بمن تحویل داد. کیسه ای که هنوز بوی گمشده مان را می داد و همه حاضرین در محل را بهت زده از اینهمه جنایت در خود فرو برد.عزیز ما  در خاوران در آغوش رفقایش آرام گرفته بود.
درد حضار را می شناختم از همان نوع بود که می شناختم و حال خود را در میان آنها میدیدم بدون آنکه بشناسم اشان و بدون آنکه آنها مرا بشناسند. اگر هم می شناختم از پشت این دستگاه بود!
موجی انتقادی به برگزاری مراسم دادگاه لندن ( ایران تریبونال ) پس از آغاز برگزاری آن روی صفحات اینترنتی منتشر شدند. در تائید آن نیز نوشتارهائی منتشر شدند. نقدها متوجه طیف زندانیان سیاسی و خانواده های آنها در تجمع ایران تریبونال و سازمانهای اتحاد کمونیسم کارگری, اقلیت و کمیته مرکزی سازمان راه کارگر و برخی از شخصیت های حاضر در این مراسم بوده اند.
 تکیه گاه تمامی نقدها به وابستگی های مالی این ایران تریبونال به نهادهای حقوق بشری است که بنوعی به ارگانهای امپریالیستی اتصال دارند. در نوشته ای هم خواندم که آمریکا و وابستگانش با برگزاری این دادگاه و متعاقب آن دادگاه لاهه و محکومیت جمهوری اسلامی بستری برای حمله نظامی به کشورما تهیه می بینند. نکته دیگر عدم محکومیت سیاست تحریم از سوی ایران تریبونال است. نظر این بنده حقیر هنوز بر این فرمول ها استوار نیست و چشم به پاسخ های شفاف تر ایران تریبونال دوخته ام.
مدارکی نیز ارائه شده است و معدود پاسخ هائی نیز به این نقدها داده شده است. طبیعی است که همه این نظریات قابل تامل است و جا دارد که برگزار کنندگان این دادگاه پاسخی شفاف به آن بدهند. در مصاحبه ای از مجید خوشدل با یکی از مسئولین برگزاری این دادگاه در لندن بطور ناکامل پاسخ هائی داده شده است و جا دارد که اسناد مربوطه به اطلاع عموم برسد.
اینکه وابستگی مالی به نهادهای امپریالیستی خواه نا خواه وابستگی سیاسی را در بر خواهد گرفت بر همه واضح و روشن است. اینکه نیروهای اصیل و مبارز و بویژه چپ, جبهه ای نیز بنام مبارزه ضد امپریالیستی در برابر خود دارند نیز مبرهن است. اینکه نباید اینکار را بنام مردم کشورمان یا زندانیان سیاسی و قربانیان جمهوری اسلامی انجام داد نیز آشکار است. اما اینکه برای من خوب است و برای دیگری گناه محسوب میشود نیز قابل توجیح نیست.
بنظر من تفاوتی میان آقای پیام اخوان در دادگاه ایران تریبونال و آقای رضا طالبی در گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی در شهر گوتنبرگ نیست. سایت گزارشگران بعنوان یک رسانه مستقل و بروال همیشگی خود از هر صدای رسا علیه خاموشی و فراموشی و برای افشای جنایات رژیم در دهه شصت تا کنون حمایت کرده است ضمن آنکه نقد خود را با شفافیت هرچه تمام تر و بطور علنی اظهار داشته است.
ضمن احترام عمیق به تمامی زندانیان سیاسی آن دهه و همچنین همایون ایوانی بعنوان یکی از بازماندگان جنایات رژیم جمهوری اسلامی در دهه شصت, لازم به ذکر است که حل معضلات و گره های طیفها و تجمعات گوناگون سیاسی ونظری زندانیان سیاسی از طریق حمله به بهروز سورن و گزارشگران نمی گذرد. این رسانه ای شفاف است و قطعا آدرسی است اشتباهی برای پیدا کردن سرنخ های وابستگی!

اما حقیقتا  در اردوی چپ و مراسم ها و یادبودهایش چه گذشته و میگذرد؟
ادامه دارد
20.7.2012

منتشر شد



بهروز سورن:چه کسانی باید پاسخگوی اعمالشان باشند؟ - به بهانه برخی از (خرده گیری ها)



رسم بر این است که اگر فرد یا رسانه ای نقد می شود, نسخه ای از متن هم برای آن فرد یا نهاد ارسال شود که متاسفانه چنین نبود. سایت گزارشگران بطور خیلی اتفاقی به نوشتار همایون ایوانی برخورد که در سرمقاله سایت جای گرفت

همایون ایوانی: آیا سه سال، زمانی کافی برای خواندن و فهمیدن نبود؟

..............

هر وقت خواستید کسی را نفرین کنید برایش یک رسانه سیاسی خبری آرزو کنید. بدین طریق اولا او را در مقام دفاع از آزادی بیان قرار میدهید که همیشه جدل برانگیز است و ثانیا از هر زاویه ای میتوانید به او حمله و نقد کنید.
در پس سایت گزارشگران هم فراتر از این نیست. پی در پی نقد میشویم که سانسورچی هستیم و چرا از نان شب مان نمی گذریم و مطالب انبوه و ارزشمند خلق اله! را دربست منتشر نمی کنیم. زمانی هم که پیشنهاد همکاری میدهیم تا همه مطالب به کمک مستقیم آنها درج شود, حقوق ماهانه خواستار می شوند و یا گاها ده هزار دلار بابت شروع همکاری شان طلب می کنند!؟ با اینکه میدانند این رسانه غیر انتفاعی است و تنها با انگیزه  یاری جنبش مردمی داخل و اپوزیسیون رادیکال و افشا جمهوری اسلامی نفس می کشد.
دنیای سایت داری دنیایی عجیب و آکنده از زشتی و زیبائی است. بیاد دارم که فراخوانی برای حمایت از پناهندگان از سوی گزارشگران داده شد و ناشناخته ای از آنسوی آمریکا که خانمی آزاده بود میخواست تمامی مخارج یک خانواده را به تنهائی بر دوش بگیرد. ایشان به مرکز جذب کمک ها که نهادی پناهندگی بود,راهنمائی شد.
زیباست که این جعبه کوچک و حقیر اما جادوئی  میتواند تا این اندازه انسانها را بهم نزدیک کند. حال آنکه این انسانها خود تمایلی به نزدیکی با هم نشان نمیدهند و در پی ایجاد شکاف از هر وسیله ای استفاده ابزاری می کنند. حتی از نوع و سطح کلماتی که استفاده میشود. نقد همایون ایوانی به من و گزارشگران هم از این دست است.
مصاحبه ای از طرف من با آقای بهرام رحمانی از معدود تئوریسین های جنبش چپ و عضو کانون نویسندگان ایران در تبعید انجام پذیرفت. در میان یکی از پرسش ها کلمه خرده گیری استفاده شده است. موضوع دعوای ایشان با من ظاهرا بهره گیری از این کلمه است. شاید بهتر بود از کلمه کلان گیری استفاده می شد!! و ظاهرا این استفاده نا بجا!! دلیلی برای وابستگی من به امپریالیسم و کجا و ناکجاست.
اما دعوای ایشان و بر آشفتگی و شوریدگی او نسبت به من و گزارشگران دلایل دیگری دارد. دلایلی که سابقه در برگزاری چهارمین گردهمائی بخشی از زندانیان سیاسی در گوتنبرگ سوئد و نقدهای علنی ام به آن دارد. همان دلائلی که موجب شد کار مشترک گزارشگران با برخی از رسانه ها و فعالین سیاسی از نمایشگاه این گردهمائی به همت ایشان و دوستان سبز وی در حد معرفی نیز حذف و سانسور شود. این کار در جنبش خواهد ماند و از معدود کارهائی است که در سطح تبعید توسط یک نهاد مستقل بدون کمک مالی نهادهای امپریالیستی صورت گرفته است.
اینجا مشاهده میشود.

مجموعه گردآوری های گزارشگران درباره کشتار زندانیان سیاسی در سیاهچالهای جمهوری اسلامی - در 6 قسمت


بسیاری بر این اعتقادند که نفوذ خزنده سبزها و اصلاح طلبان در گردهمائی چهارم نه اتفاقی بلکه برنامه ریزی قبلی داشته است. نقد این ضعف و انتشار نقدهای سایر فعالین سیاسی از دلائلی است که همایون ایوانی را در حمله بمن و گزارشگران ترغیب میکند. متاسفم که باید تکرار کنم ولی این سطور پیش از نقد ایشان  منتشر شده است و گویا همایون ایوانی آنرا نخوانده است و مرا به جریانی منتصب میکند و نمک خور جریانی میداند که اصلا ربطی به آن ندارم و آنها هم ارتباطی با من ندارند.
نوشتم که:
ناباوری به نیات خیر!! شخصیت ها و نهادهای بین المللی دهه هاست که با من زندگی می کند. از همان زمان که در زندانها حلق آویز می کردند و تنابنده ای صدایش در نمی آمد.
نوشتم که:
اگر چه هم شاهد میتوانستم باشم و هم از خانواده های داغدار که در یک زمان  8 عضو خانواده اش چه سببی و چه نسبی در زندانهای رژیم با مرگ و نیستی دست و پنجه نرم می کردند اما بعلت ناروشنی های این نشست که ناشی از کمبودهای اطلاعاتی ام بود, تنها برای تهیه گزارش و خبر ساعاتی را در میان این قربانیان و مادران و برادران و خواهران داغدار حضور یافتم.
نوشتم که:
اینجانب بی خبر از چگونگی شکل گیری و برگزاری این دادگاه اما به اعتبار برخی از چهره های شناخته شده و معتبر سیاسی  به مرکز حقوق بشر لندن رفتم. دوستانی اندک و آشنا در میانشان یافتم و لذت دیدارشان را ساعاتی بردم.

اما همایون ایوانی اصرار دارد که مرا به ایران تریبونال و دادگاه لندن بخیه بزند و میگوید:
چگونه روی این همه سند پا می­گذارید؟ فقط به خاطر اینکه خودتان هم در لندن بودید؟ نمک گیر نشوید عزیزم، کج بنشیند و راست حرف بزنید!

گویا در دادگاه لندن نمک پخش میشده و من هم از آن بی نصیب نمانده ام. اگر چه تنها ساعاتی  در یکی از روزهای این دادگاه بودم و گزارشی تهیه کرده و منتشر کردم اما برای اطلاع ایشان میگویم که در این کنفرانس جز اشک و آه و اندوه از نبود قربانیان و غم بی پایان خانواده های پر شمار آنان و زندانیان سیاسی سابق پخش نمیشد. حتی از تهیه عکس از طرف من ( ناشناخته ) و بدرستی ممانعت شد پیش از آنکه بعنوان ناظر و تهیه کننده خبر از سوی سایت گزارشگران خود را معرفی کنم. همایون ایوانی اتفاقا بحثی را باز کرده است که مدتها سر زبان فعالین سیاسی چپ مستقل بدون (سابقه فدائی) بوده است. بحثی که در اندازه های یک خانه تکانی است و این جابجائی پیش از اینکه ایشان طرح کند نیز از سوی برخی از سازمانهای چپ تشکیلاتی به عرصه چپ اعلام شده است.
در ارتباط با مطلب ایشان من پاسخگو به آن بخش هستم که در مورد من نوشته شده و در فضائی که به من و سایت گزارشگران مرتبط است مکرر اطلاع همگانی میدهم که:
گزارشگران در یک دهه فعالیت خود از هیچکس و هیچ نهادی کمک مالی دریافت نکرده است. پیش تر ها دو تن از همکاران نزدیک سایت تنها مخارج سرور سایت را مجموعا برای 3 سال تقبل کردند با سپاس از آنها و مجموعا حدود 350 یورو بوده است. نام این دو رفیق بنابر خواست خود آنها در آنزمان محفوظ است و همه همکاران سایت در طی اینمدت داوطلبانه و بدون چشمداشت مالی با سایت همراهی کرده اند.
درود به همه آنها!
هزاران یورو مخارج مستقیم و ناپیدای سایت از جانب این بنده پرداخت شده است. تا کنون هیچ برنامه تجاری از طریق این رسانه انجام نگرفته است و اگر فردی این سطور را خواند و خلاف آنرا در نظر داشت از نظر ما حق اعلام جرم علیه بهروز سورن وسایت گزارشگران دارد.
این حساب پاک بهروز سورن و سایت و همکاران گزارشگران است.
چه خوب است که همایون ایوانی که در تیم تدارکاتی گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی در گوتنبرگ سوئد بوده است حساب پاک خود از چگونگی برگزاری این گردهمائی را ارائه دهد.
ادامه دارد
17.7.2012

منتشر شد





۱۳۹۱ تیر ۳۰, جمعه

با سازماندهی اعتراضات ,خواهان آزادی گروه موسیقی پانک راک «پوسی ریوت» شویم




 مردان خدا ( تقدس , زر,تزویر) و مردان قدرت ( زور , زر,تزویر) در اتحادی مقدس و نامقدس ,جهت حمایت  از یکدیگر با کینه از یک گروه موزیک زنان پانک راک به نام "پوسی ریوت" که در ماه فوریه برای اعتراض به انتخاب مجدد ولادیمیر پوتین(حامی بشار اسد و حامی رژیم جمهوری اسلامی) به ریاست جمهوری، در کلیسای اسقف‌نشین مسکو برنامه‌ای اجرا کردند تا همدستی کلیسا و سیاست در روسیه را افشا کنند دولت پوتین و کلیسای روسیه تلاش می کنند که با استفاده از قوه قضائیه روسیه آنان را برای عبرت معترضان به مجازات‌های سنگین محکوم کند که در همین راستا ,حکم بازداشت این گروه موسیقی پانک راک را تا شش ماه دیگر تمدید کردند.این سه نفر از پنج ماه قبل که به طور غیرمنتظره وارد کلیسای جامع شهر مسکو شدند و به اجرای موسیقی پرداختند در بازداشت هستند.به این ترتیب این سه نفر باید پیش از محاکمه، حدود یک سال را در بازداشت سپری کنند.
سه زن عضو این گروه موسیقی «پانک راک» به نام های  نادیژدا تالاکونیه کوا (25 ساله)، یکاترینا ساموتسویچ ( 29 ساله)، و ماریا الیوشینا  (24 ساله) هستند که با همراهان شان و با بردن گیتار به درون کلیسایی در مسکو و حرکاتی شبیه عبادت و آوازخوانی خواهان پایان کار ولادیمیر پوتین شده بودند.
ایجاد آشوب از اتهام‌های طرح شده در این پرونده است. ممکن است آن‌ها به مجازات حبس تا هفت سال محکوم شوند.
  با سازماندهی بیشتراعتراضات به اشکال گوناگون می توانیم خواهان آزادی زنان فمنیست وآنارشیست گروه موسیقی پانک راک «پوسی ریوت»شویم هرچند که تا کنون در سطح جهان اعتراضات زیادی صورت گرفته است اما ما نیز باید به سهم خود در این اعتراضات شریک شویم و تلاش کنیم که هر چه گسترده تر شود و دولت و کلیسای روسیه را هرچه بیشتر تحت فشار بگذاریم و افشا کنیم.
همچنین می توانیم لوگوهای مربوط به خواست آزادی آنها را در وبلاگ های خود قرار دهیم و در فیس بوک حمایت از آنها عضو شویم.

۱۳۹۱ تیر ۲۹, پنجشنبه

گزارشی از تظاهرات 14 ژوئیه در کلن








در اعتراض به حملات وحشیانه و ضد انسانی عمّال جمهوری اسلامی در یزد نسبت به شهروندان افغانستانی و حمایت از این مردم ستمدیده، گروه های وسیعی از نیروهای چپ و مترقی کلن و فرانکفورت تظاهرات بزرگ و موفقیت آمیزی را در روز شنبه 14 ژوئیه از ساعت 16 تا 18 برگزار کردند.
برگزار کنندگان این آکسیون که طی جلساتی آنرا تدارک دیدند عبارت بودند از:
  • دسته 8 مارس افغانستان(فرانکفورت)
  • نشریه روشنگر(فرانکفورت)
  • کانون همبستگی با جنبش کارگری ایران-غرب آلمان
  • کانون همبستگی با کارگران در ایران-نوردراین وستفالن
  • جمعی از چپ های کلن
  • حزب کمونیست ایران(کلن)
  • حزب کمونیست کارگری ایران(حکمتیست)
  • راه کارگر-هیئت اجرائیه(بوخوم)
  • علاوه بر اینها حزب کمونیست کارگری ایران، هسته اقلیت، منشعبین از حزب حکمتیست، راه کارگر(کمیته مرکزی) و آنارشیستهای کلن نیز از این آکسیون حمایت کردند. لازم به ذکر است که نقش منفردین چپ و رادیکال و دمکرات در این آکسیون چشمگیر و مؤثر بود.

حزب کمونیست کارگری با وجودی که در مذاکرات اولیه بالاخره توافق کرد که فراخوان مشترک امضاء کند و جزو برگزار کنندگان باشد، اما روز بعد اعلام انصراف داد و فراخوان مستقل خودشان را دادند، اما بعنوان حمایت کننده، فعالانه در آکسیون شرکت کردند و حتی بخش عمده ی تدارکات و امور فنی را بعهده گرفتند. با وجود این سعی بسیاری نمودند که تظاهرات را به نام خودشان تمام کنند(با بالابردن پرچم هایشان، نصب تابلوی شان در جلوی میز، بیش از حد مقرر صحبت کردن و ...).
برنامه علیرغم طوفان و باران شدید که امکان هیچ کاری را نمیداد با سخنرانی ها و پیامهای نمایندگان گروه های برگزارکننده و حمایت کننده در زیر چادر شروع شد. چند گروه افغانی از فرانکفورت و کلن و شهرهای اطراف با سخنرانی و قرائت پیام و شعرخوانی، نقش فعالی در این آکسیون داشتند. جمعیت دفاع از زندانیان سیاسی ایران با اجرای یک برنامه ی صحنه ی اعدام، سهم خود را در این آکسیون ادا کردند.
نماینده حزب مارکسیست – لنینیست آلمان طی سخنان کوتاهی ضمن محکوم کردن اعمال فاشیستی جمهوری اسلامی علیه مردم افغانستان، حمایت خود را از آکسیون اعلام نمود.
گروهی از جوانان مارکسیست، آنارشیست و رادیکال آلمانی و خارجی به نام „ No Border Camp“ (کمپین بدون مرز) که از چند روز پیش کارزاری را در حمایت از پناهندگان و علیه قوانین ضد پناهندگی دولت آلمان برگزار کرده بودند، برای اعلام همبستگی با تظاهرات ما از محل کمپ خود بطور جمعی و با مراقبت پلیس بسوی ما آمدند. اما با ملاحظه ی پرچم حزب کمونیست کارگری در اجتماع ما، ابتدا صف خود را جدا کرده و سپس نماینده ی خود را انتخاب کردند که پیامشان را اعلام کنند. نماینده یک نفر ایرانی بود که فارسی صحبت میکرد. او بجای اعلام پیام همبستگی، اعلام کرد که ما میخواهیم بگوئیم که چرا این آکسیون را به اعتراض ترک می کنیم و علت آن با توجه به تجربه ای که در آکسیون پناهندگان در شهر ورتسبورگ داریم، حضور حزب کمونیست کارگری در اینجاست که از نظر ما یک جریان فاشیستی است و .... در این لحظه افراد حزب کمونیست کارگری شروع به هو کردن و سرو صدا نمودند و چند نفر از آنها به آن نماینده و مترجمش حمله کرده و قصد زدن آنها را داشتند، که جلویشان گرفته شد و این وضعیت که برای لحظاتی برنامه را متشنج و مختل نمود، با دخالت مسؤلین بزودی کنترل را بدست گرفته و برنامه منظماً بکار خود ادامه داد.
در حاشیه این حادثه، افراد حزب کمونیست کارگری آن جوانان را متهم کردند که جاسوسان جمهوری اسلامی بوده و از جمهوری اسلامی پول گرفته و وابسته به جریان سبز و موسوی چی هستند و... از جمله جوان مترجم را که فرزند یکی از رفقای ما و جوان رادیکالی است و در آن کمپین نقش فعالی دارد به این اتهامات ناشایست متهم نمودند. این برخوردها و سایر رفتار اینان، تمامی گروه های برگزار کننده را به این نتیجه رساند که دیگر با این جریان هیچگونه برنامه مشترکی به هیچ شکل نداشته باشند، مگر تا زمانی که خود را تصحیح کرده، حد و حدود خود را شناخته و حقوق سایر گروه ها را برسمیت بشناسند.
این برنامه با خواندن قطعنامه و سر دادن چندین شعار و پخش سرودهای انقلابی افغانی و ایرانی به پایان رسید.
بدنبال آکسیون هفنه پیش در اعتراض به تهاجم نیروهای جمهوری اسلامی به مجمع عمومی کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های مستقل کارگری و دستگیری حدود 60 نفر از آنان که توسط 6 حزب و سازمان و نهاد مشترکاً برگزار شد و بسیار موفقیت آمیز بود، این آکسیون که با نیروهای بیشتری و در سطح وسیعتری برگزار شد دومین گامی در همکار ی و فعالیت مشترک نیروهای چپ بود که امید میرود با تداوم این حرکات و روحیات و مناسبات وحدت طلبانه بر پراکندگی و سکتاریسم موجو در نیروهای چپ غلبه کرده و افق روشنتری از نقش نیروهای چپ در صحنه سیاسی به نمایش بگذارند.


کانون همبستگی با جنبش کارگری ایران-غرب آلمان

۱۳۹۱ تیر ۲۶, دوشنبه

بعد از پیروزی مخالفان بر حکومت بشار اسد خود را برای مبارزه با جمهوری اسلامی آماده کنیم

به گفته رادیو فرانسه :" در حالیکه در حومه های شرقی، غربی و جنوبی دمشق برای دومین روز پیاپی درگیری های شدیدی میان مخالفین و نیروهای دولتی ادامه داشت، امروز برای نخستین بار از آغاز جنبش اعتراضی در سوریه، ارتش و نیروهای نظامی این کشور با تانک و زره پوش در مرکز دمشق پایتخت این کشور مستقر شدند."

درگیری‌های سنگین در پایتخت سوریه نوید بخش حتمی پیروزی مخالفان بر حکومت بشار اسد را می دهد و چنانکه حضور مخالفان چند روز دیگر بتواند در دمشق ادامه پیدا کند سقوط بشار اسد طی چند هفته آینده حتمی خواهد بود و پیروزی مخالفان دولت بشار اسد و سرنگونی دیکتاتوری در سوریه که نزدیکترین متحد حکومت اسلامی ایران است می تواند باعث بالا رفتن روحیه جمعی و اعتراضی در ایران شود و باعث تحرکی دوباره در میان مخالفین حکومت جمهوری اسلامی گردد. 16 ماه مقاومت پیگیر مردم سوریه و به ثمر رسیدن این مبارزات , در آینده ای نه چندان دور , دوباره نشان خواهد داد که می توان دیکتاتوری را سرنگون کرد چنانکه این مبارزات پیگیر باشد و برای رسیدن به پیروزی چاره ای جز مبارزه بی امان با دیکتاتوری نیست.


۱۳۹۱ تیر ۲۴, شنبه

افغانستان: تکرار ده دروغ بزرگ در رسانه های اصلی:جیمز اونیل،ترجمه از آمادور – اشتراک!



افغانستان: تکرار ده دروغ بزرگ در رسانه های اصلی
جیمز اونیل
ترجمه از آمادور – اشتراک
ویرایش از رفیق ا. م. شیری
اطلاعیه اخیر رهبران چندین کشور تشکیل دهنده کمک به افغانستان تا ۲۰۱۴ و ماندن حداقل تا آنموقع، دلائل صوری حمله و اشغال این کشور استراتژیک را مناسب می نمایند. با ملاحظه تاریخ اخیر و دلایل ذکر شده حداقل تکرار ده دروغ بزرگ در سرچشمه رسانه ها موجود است.
۱- دخالت در افغانستان با حادثه سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد.
افغانستان در بیشتر تاریخ طولانی اش مورد توجه ناخواسته قدرتهای امپریالیستی بوده است. انگلیس سه بار در قرن نوزدهم به افغانستان حمله کرد، هر بار بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت. انگلیس انگیزه های متفاوتی داشت ولی حداقل آنها کنترول مزارع خشخاش، یک منبع سود آور آن زمان، منبع بیشترین عرضه جهانی هروئین، همچانکه امروز هست، بود. انگلستان از طریق مواد مخدر مستعمرات را کنترول میکرد. نمونه اش چین بود.
در زمان دولت کارتر، ایالات متحده، برنامه تضعیف دولت سکولار ملی و سپس کنترل افغانستان را آغاز کرد. هدف اصلی، به گفته معمار اصلی آن زبیگنیو برژینسکی که به صراحت اعتراف کرد، به اتحاد جماهیر شوروی»ویتنام خود» را بدهد که با ایجاد شرایطی اتحاد جماهیر شوروی سابق را در افغانستان بدام بیاندازد، که بموقع خود در دسامبر ۱۹۷۹اتفاق افتاد.
آمریکا در سالهای ۱۹۸۰، همراه با پاکستان و عربستان با مسلح کردن جنگجویان چریکی در پاکستان را برای نفوذ در افغانستان و اکثر مناطق مسلمان شوروی و چین،، تامین مالی، آموزش دادند. این مجاهدین یا بطوریکه رونالد ریگان توصیفشان کرد، «مبارزان راه آرادی» بفرماندهی یک جوان عربستانی بنام اوساما بن لادن بود. آمریکا پایگاهی از داوطلبان مجاهد تشکیل داد. این پایگاه به نام عربی القاعده معروف شد تا بوسیله سازمانهای اطلاعاتی غربی از آن برای دامن زدن به مشکلات و زمانی که مورد نیاز است، استفاده شود.
۲- القاعده حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۱ ( «۱۱ /۹») را برنامه ریزی کرد و انجام داد.
این دروغ برای اینکه پایه و اساس حداقل دو جنگ بزرگ را تشکیل میدهد، اهمیت ویژه ای دارد. ادامه حملات به چندین کشور، حمله بی امان به حقوق قانونی هر کسیکه تهدید بالقوه تلقی شود و میلیونها نفر که نه جرمی مرتکب شده اند و نه قرار است که مرتکب شوند. این باصطلاح جنگ علیه ترور از تعریف پایانی برخوردار نیست و بنابراین، بهانه کاملی برای هرچیز شامل به تعلیق در آمدن حکومت قانون تا افزایش بودجه ارتش و امنیت میباشد.
اکنون شواهد قریب به اتفاقی وجود دارد که توطئه تئوری رسمی گزارش کمیسیون (یازده سپتامبر۱۱/۹) و ترویج پیگیرانه سرچشمه رسانه ها تقریبا هیچ شباهتی با حوادث واقعی آنروز ندارد. کین و هامیلتون، روسای مشترک آن کمیسیون، کتابی منتشر کرده اند که یافته های کمیسیون خود را شک بر انگیز خوانده، میگویند که با جلوگیری سیستماتیک نمایندگان دولت آمریکا از تحقیقاتشان، آنها محکوم به شکست بودند.
یک مقاله در مجله معتبر علمی ظاهر شده است که اشاره به غیرواقعی نشاندن داستان رسمی دارد. ولی آنها از طرف منبع رسانه ها کسانیکه نوشته ی مورد علاقه شان «تئوری توطئه » است، نادیده گرفته میشود. نادیده گرفتن حقیقت در واقع، تفسیر رسمی خودش یک تئوری توطئه است. کتابهایی منتشر شده است که حکایت از نامعقول بودن داستان رسمی است، ولی هرگز بوسیله مطبوعات مورد بررسی واقع نشد. از جمله کتاب هفته ناشران هفتگی در نوامبر ۲۰۰۹ بود. پلیس فدرال آمریکا در دادگاه در مخالفت با مهمترین قسمت تئوری رسمی بعنوان شاهد سوگند یاد کرد، ادعای تلفنی از طریق تلفن همراه (سل فون، موبایل یا موبیل) از طرف «ربایندگان» هواپیماها، ولی دوباره حتی یک حرف از این گزارش نشده بود.
۳- گفته میشود که هواپیماهای ربوده شده نزدیک به ۳۰۰۰ نفر را در ۱۱/۹ کشت.
حتی اگر کسی به داستان مقامات رسمی که پروازهای ۱۱، ۷۷، ۹۳ و ۱۷۶ ربوده شده توسط عطا(فرمانده القاعده در ربودن هواپیماهای آمریکایی) و همکارانش و برخورد به برجهای مرکز تجارت جهانی ۱ و ۲ و پنتاگون و سقوط در مزرعه ای در پنسیلوانیا ارزشی قائل شود. مجموع کشته شدگان به کمتر از ۵۰۰ نفر میرسد. سه چهارم کشته شده ها زمانی اتفاق افتاد که برجهای مرکز تجارت جهانی ۱ و ۲ تخریب شدند و این ۱ تا یک ونیم ساعت بعد از سقوط هواپیماها بود که به آنها برخورند و سقوط کردند.
تخریب سه ساختمان مرکز تجارت جهانی، ۱، ۲ و ۷ (دومی هرگز در تلویزیون های ایالات متحده پس از ۱۱/۹ نشان داده نشده است) موضوع تجزیه و تحلیل علمی شدید بوده اند. در آوریل ۲۰۱۰ یک گروه از دانشمندان به رهبری Harrit از دانشگاه کپنهاگ در همکاری با مجله بررسی های علمی گزارش داد که نانو- ترمایت در میان آوار هر سه ساختمان پیدا شده است. این یافته در مطبوعات گزارش نشده است. استفاده از نانو – ترمایت دلیلی است که چگونه هر سه ساختمان را به آن سبک تخریب کرده اند. اظهارات رسمی مقامات مبنی بر اینکه آتش باعث تخریب ساختمانها شد، قوانین اساسی فیزیک را نادیده میگیرد. یکی دیگر از عواملی که توسط رسانه های اصلی نادیده گرفته میشود، علیرغم پذیرش توسط ان آی اس تی (مخفف یک موسسه دولتی است)آنست که ساختمان شمار ۷ تقریبا یک – سوم از وقت سقوطش بصورت سقوط آزاد بود. این بمعنای واقعی کلمه، یعنی اینکه بدون استفاده از مواد منفجره غیرممکن است.
استفاده از مواد منفجره دارای پیامدهایی برای داستان رسمی است. بهمین دلیل است که رسانه های رسمی به سبک سیستماتیک از آن دوری میجویند. حداقل از این مفاهیم و ادعاها بارها تکرار شده و اخیرا از سوی پرزیدنت اوباما در ماه دسامبر ۲۰۱۱ که ایالات متحده(و دیگران) تکرار شد که گویا حملات ۱۱/۹ دلیل مرگ و میر در افغانستان است.
۴- دولت طالبان در سال ۲۰۰۱ از دادن بن لادن خودداری کرد.
دولت بوش خواهان تحویل بن لادن بدلیل نقش احتمالی او بعنوان مغز متفکر حملات ۱۱/۹ بود. دولت طالبان به یک شرط قبول کرد که او را به کشور مستقل سومی برای محاکمه تحویل دهد. آنها اعلام داشتند، خود این ادعای بدون دلیل و مدرک که بن لادن مسئول است، غیر منطقی است است. دولت بوش از ارائه مدرک خودداری کرد و تا به امروز هم هیچگونه مدرکی دال بر اثبات آن، انتشار داده نشده است. حتی اف بی آی (پلیس فدرال آمریکا) دلیلی نداشت که بن لادن را باتهام ۱۱/۹ در» لیست سیاه» بگنجاند. اگر چه باتهام جنایات ادعایی، در لیست دیگری ثبت شده بود. وقتیکه از اف بی آی پرسیدند که چرا نام او او در لیست وارد نشده، سخنگوی اف بی آی گفت برای اینکه اف بی آی دلائل موثقی دال بر دخالت بن لادن در ۱۱/۹ در دست ندارد.
۵- آمریکا(و متحدانش) بدلیل حملات۱۱/۹ حق حمله به افغانستان را داشتند.
منشور سازمان ملل و قوانین بین المللی زمینه استفاده ازنیروی نظامی به عنوان وسیله ای برای حل و فصل اختلافات بین کشورهای عضو را در موارد استثنایی فراهم میسازد. برای دادن چنین پاسخی، آنچه یا با اجازه قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد و یا تئوری دفاع از خود مورد نیاز است، که هر کدام تعریف خاص خود را دارد. در دو نوبت جداگانه شورای امنیت سازمان ملل متحد حاضر به تن دادن به تقاضای ایالات متحده برای چنین قطعنامه ای نشد. پیش نیاز برای دفاع از خود به طور کامل وجود ندارد. دخالت استرالیا هیچ مبنایی ندارد. به طور خلاصه تهاجم و اشغال غیرقانونی هستند.
۶- که دلیل حمله به افغانستان حوادث۱۱/۹ بود.
این شاید برزگترین دروغ ماندگار باشد. قبل از ۱۱/۹ دولتهای آمریکا و افغانستان در مورد ساختن خط لوله انتقال گاز طبیعی از حوضه غنی خزر به آبهای گرم دریای عربی، گفتگو کردند. بهر دلیل سیاسی و ژئوپلیتیکی، تنها راه عملی از طریق افعانستان بود.در ژوئن ۲۰۰۱ گفتگوها به نتیجه نرسید. دولت افغانستان با کمپانی آرژانتینی بریداس کورپوراشن، نه با کمپانی نفتی که با خانواده بوش نزدیکی خانوادگی داشت، قرارداد بست.
بوش اجازه حمله به افغانستان را قبل از اینکه برفهای ماه اکتبر باعث مشکلات از میان برنداشتنی لجستیکی شود، داد. بهر حال، آنها فاقد یک عذر موجه تا ۱۱/۹ بودند که چند هفته بعد آنرا بوجود آوردند. نقشه های اشغال، مدتها قبل از ۱۱/۹ کشیده شده بود. تعدادی اهداف استراتژیک داشت. از جمله اینها، کنترول خط لوله گاز، ایجاد پایگاههای نظامی در مجاورت کشورهای چین و روسیه، دسترسی به کنترول منابع زیرزمینی کمیاب که در سالهای ۱۹۸۰ توسط نقشه برداران روسی کشف شده بود، و فعال سازی مجدد تجارت هروئین بود که به طور موثر توسط دولت طالبان بسته شده بود. هروئین یک بخش مهم از عملیات های اطلاعاتی ایالات متحده بوده و هست.
۷- اشغال منجر به بهبودی در عرصه های اجتماعی مانند حقوق زنان میشود.
علیرغم یازده سال اشغال و میلیاردها دلار هزینه، وضعیت زنان، طبق گزارشی تحت عنوان «کودکان را نجات دهیم» که اخیرا منتشر شده است، افغانستان بدترین کشور درجهان در مقام آخر و فقط جلوی کشور نیجر میباشد. در حالیکه کشورهای اشغال کننده در مورد پیشرفت افغانستان با شیپور داد میزنند، حقیقت آنست که اغلب شاخص های اجتماعی نشان از آن دارند که در حال حاضر وضعیت زنان بدتر از زمان دولت ترکی است. آمریکا کارهایی کرد که منجر به تضعیف هر چه بیشتر حقوق زنان گردید.
۸- اشغال امنیت ما را در مقابل تروریستم تأمین می کند.
در واقع، خلاف این ادعا صحیح است. نتیجه مستقیم حملات غرب به کشورهای مسلمان ( در حال حاضر آمریکا حداقل شش کشور را بمباران میکند و در برخی دیگر نیز مداخله میکند) پیدایش گروهای تروریستی می باشد که اغلب آنها، وابسته به القاعده بوده و در حال گسترش اند. منافع مشترک این گروههای مسلح و مرد حمایت غرب، نفرت از «دولتهای مستبد» است. مطالعات زیاد نشان می دهند وقتیکه مردم از حقوق قانونیشان محروم میشوند، برای ابراز نارضایتی و جبران خسارت به روشهای خشونت آمیز روی می آورند. این تصویر فوق العاده پیچیده، الگوئی به خوبی تثبیت شده از سوی کشورهای غربی است که گروههای تروریستی را برای دلائل ژنوپولیتک خود مسلح و پشتیبانی مینمایند. در حال حاضر، چندین نمونه موجود است.
۹- اشغال در سال ۲۰۱۴ پایان می یابد.
این ممکنست صورت پذیرد. اما نه بطور داوطلبانه. یادداشت تفاهمی که اخیرا توسط اوباما و کارزایی امضا شد، ایجاد سه پایگاه عمده آمریکائی و ادامه حضور نیروهای ویژه آمریکا تا سال ۲۰۲۴ در افغانستان را در بر دارد. دولت استرالیا اطلاعیه های مشابهی در مورد نیروهای ویژه اش برای باقی ماندن پس از سال ۲۰۱۴ صادر کرده است. زمان زیادی لازم است که بتوان به خروج نیروهای آمریکا از افغانستان باور کرد. رسانه عمده جهانی کاملا در تجزیه و تحلیل یادداشتهای تفاهم ناموفق بوده اند و اینگونه گزارش متاسفانه یا بدبختانه گمراه کننده است.
۱۰- که دولت افغان بعد از سال ۲۰۱۴ سر پا میماند.
کارزای، اعضای دولتش و دیگران بدلیل ترس از سقوط رژیم آماده رفتن به دبی و دیگر جاها هستند. با سوءاستفاده یا دزدی از میلیاردها کمک خارجی و سود حاصل از فروش مواد مخدر ثروتهای قابل توجهی بدست آورده اند که خود این، رفتن آنها به تبعید را اجتناب ناپذیر کرده است. در حالیکه بام تماشایی سایگون ممکن نیست (اشاره به فرار ویتنامی های پولدار بوسیله هلی کوپترهای آمریکایی) نتیجه قابل تأمل خروج شتابان سربازان غربی- نیروهای نظامی غربی، فروپاشی سریع- سرعت سقوط رژیم دست نشانده کرزای را ممکن می سازد. قطعنامه بعدی، اگر چه باحتمال زیاد، ناخوشایند است، ولی حداقل از نوع افغانی اش خواهد بود.
منبع: June 20, 2012 «Information Clearing House«
*********************************************************************************
            Afghanistan: The Top Ten Lies that Recur in the Mainstream Media
By James O’Neill
June 20, 2012 «Information Clearing House» — Recent announcements by the leaders of several of the nations forming the international assistance force in Afghanistan regarding their involvement post 2014 and their reasons for staying at least until then make it appropriate to consider the ostensible reasons for the invasion and occupation of this strategically located country. In considering recent history and those stated reasons there are at least ten major lies that recur in the mainstream media.
#1. That the West’s involvement in Afghanistan was initiated by the events of 11 September 2001. Afghanistan has been the subject of unwelcome attention from imperial powers over much of its long history. The British invaded three times in the 19th century, being soundly beaten each time. British motives were mixed but not the least of them was control of the lucrative poppy fields, a source then, as now, of much of the world’s heroin supply. Opium was one of the means by which Britain exercised colonial control, notably in China.
During the Carter administration the US began a program of undermining the secular nationalist government then in control of Afghanistan. The primary purpose, as its principal architect Zbigniew Brzezinski candidly admitted, was to give the USSR its “own Vietnam” by creating the conditions that would lure the USSR into Afghanistan. That duly happened in December 1979.
Throughout the 1980s the US, with Pakistan and Saudi Arabia, financed, trained and armed guerilla fighters in Pakistan for infiltration into Afghanistan and the Muslim majority regions of the USSR and China. These mujahedeen or “freedom fighters” as Ronald Reagan described them included a young Saudi named Osama bin Laden. The Americans developed a data base of available mujahedeen willing to fight. That data base is better known by its Arabic name of Al Qaeda, then as now used by Western intelligence for fomenting trouble as and when required.
#2. That Al Qaeda planned and carried out the attacks of 11 September 2001 (“9/11”). This lie has had tremendous importance as it has formed the basis of at least two major wars, continuing attacks upon a number of countries, and a relentless assault on the legal rights of anyone deemed a potential threat and millions who have committed no crime nor are likely to ever do so. It is the font of the so-called war on terror which by definition is incapable of ever ending and is thus a perfect excuse for everything from suspension of the rule of law to ever increasing military and intelligence budgets.
There is now overwhelming evidence that the official conspiracy theory outlined in the 9/11 Commission Report and assiduously promoted by the mainstream media has almost no semblance to the real events of that seminal day. Kean and Hamilton, the co-chairs of that Commission have published a book casting doubt on their own Commission’s findings, saying they were “set up to fail” by the systematic obstruction of their inquiry by US government agencies.
A raft of peer reviewed articles have appeared in reputable scientific journals demonstrating the literal impossibilities of the official story, but they are ignored by the mainstream media whose favourite put down is that they are ‘conspiracy theories’, ignoring the fact that the official version is itself a conspiracy theory. Books have been published demonstrating the absurdities of the official story, but are never reviewed by the mainstream press, including one that was Publishers Weekly’s Book of the Week in November 2009. The FBI has given sworn evidence to a Court contradicting one of the most important planks of the official conspiracy theory, the alleged cell phone calls from the “hijacked” planes, but again not a word of this was reported.
#3. That the allegedly hijacked planes killed nearly 3000 people on 9/11. Even if one took at face value the official story of Flights 11, 77, 93 and 176 being hijacked by Atta and his colleagues and either flown into WTC1, 2 and the Pentagon or crashed in a field in Pennsylvania, the total deaths numbered fewer than 500. Three quarters of the deaths occurred when WTC1 and 2 were demolished 1 to 1&1/2 hours after the planes crashed into them.
The destruction of the three WTC buildings, 1, 2 and 7 (the latter never shown on US mainstream television after 9/11) have been the subject of intense scientific analysis. In April 2010 a team of scientists headed by Niels Harrit of the University of Copenhagen reported in a peer reviewed scientific journal that nano-thermite had been found in the residue of all three buildings. This finding has not been reported in the mainstream press. The use of nano-thermite explains how the three buildings were brought down in the manner they were. The official explanation of fire induced collapses ignores some fundamental laws of physics, another factor ignored by the mainstream media notwithstanding an admission by NIST that Building 7 fell in freefall for approximately one-third of its collapse time. This is literally impossible without the use of explosives.
The use of explosives has huge implications for the official story, which is probably why the mainstream media refuses to touch it in any systematic manner. Not the least of those implications is the oft repeated claim, most recently by President Obama in December 2011 that the US (and others) is in Afghanistan because of the attacks of 9/11 and the deaths they caused.
#4. That the Taliban Government refused to hand over Bin Laden in 2001. The Bush government demanded that bin Laden by handed over to them citing his alleged role as the mastermind of the 9/11 attacks. The Taliban government agreed to hand him over to an independent third country for trial, subject to one condition. They asked, not unreasonably, for evidence that bin Laden was in fact responsible. The Bush government refused to proffer that evidence. It has not, to this day, provided any such evidence. The FBI did not even have bin Laden on their ‘most wanted’ list for 9/11 although he was on that list for other alleged atrocities. When asked why not an FBI spokesman said it was because the “FBI had no hard evidence” of bin Laden’s involvement in 9/11.
#5. That the US (and its allies) were entitled to attack Afghanistan because of the 9/11 attacks. The UN Charter and international law provide very limited exceptions to the general ban on military force as a means of resolving disputes between member states. What is required is either a UN Security Council resolution authorizing such a response, or that it must be in self-defence, itself a tightly defined concept. On two separate occasions the UN Security Council refused to accede to the US demand for such a resolution. The prerequisites for self-defence are entirely absent. Australia’s involvement has no greater basis. In short, the invasion and occupation are illegal.
#6. That the Reason for the Attack on Afghanistan was the Events of 9/11. This is perhaps the most persistent lie. Prior to 9/11 the US and Afghan governments had been negotiating the building of a pipeline to carry natural gas from the enormously rich Caspian Basin to a warm water port on the Arabian Sea. For various political and geographic reasons the only feasible route was through Afghanistan. In June 2001 those negotiations collapsed. The Afghan government awarded the contract to an Argentinean company, Bridas Corp rather than to a US oil company with close links to the Bush family.
Bush then authorized an attack on Afghanistan which had to be commenced before the snows of October posed insuperable logistical problems. They lacked a plausible excuse however until 9/11 a few weeks later provided that. The plans for the invasion, drawn up long before 9/11, had a number of strategic objectives. These included control of the pipeline, military bases in yet another country abutting China and Russia, access to and control of Afghanistan’s rare earth minerals discovered by Russian surveyors in the 1980s, and reactivating the heroin trade which had effectively been closed down by the Taliban government. Heroin was and is an important part of US intelligence operations.
#7. That the Occupation Lead to Improvements in Social Areas such as Women’s Rights. Despite an 11 year occupation and billions of dollars the position of women, according to a recently released Save the Children report Afghanistan ranks second worst in the world, ahead only of Niger. While the occupation governments are quick to trumpet individual examples of improvements the fact is that on most social indicators the position of women is worse now than it was under the Tariki government that the US did so much to undermine.
#8. That the Occupation Makes us Safer from Terrorism. In fact the opposite is true. As a direct consequence of western attacks on Muslim countries (the US is currently bombing at least six and interfering in a dozen more) terrorist groups, some but not all claiming affiliation with al Qaeda, have proliferated. Insofar as there is any commonality of interest among these groups it is a hatred of despotic governments armed and supported by the west. As numerous studies have shown when people are denied legitimate redress for their grievances they resort to violent means. The picture is enormously complicated by a well established pattern of western governments arming and supporting terrorist groups for their own geopolitical reasons. There are numerous contemporary examples.
#9. That the Occupation Will End in 2014. It may well do so, but not voluntarily. The recent Memorandum of Understanding (MOU) signed by Presidents Obama and Karzai envisage three major US bases in Afghanistan and the continued presence of US special forces until 2024. The Australian government has made similar announcements about its Special Forces remaining after 2014. It takes a major suspension of disbelief to accept such notions as constituting withdrawal. The mainstream media have utterly failed to analyze the MOU and such reporting as there has been has been woefully misleading.
#10. That the Afghan Government Will Survive Beyond 2014. Karzai, his government allies, and all others with a reason to fear the collapse of the regime have been preparing their bolt holes in Dubai and elsewhere, using a significant proportion of the billions expended in foreign aid and the profits from the drug trade to ease their transition into inevitable exile. While there might not be a rooftops of Saigon spectacle the inevitable consequence of significant western troop withdrawal, now accelerating, will see the rapid collapse of the Karzai puppet regime. The ensuing resolution, although likely to be decidedly unpleasant, will at least be an Afghan one

۱۳۹۱ تیر ۲۳, جمعه

حمایت پناهجویان اعتصابی در دوسلدورف و رگنسبورگ از سایر پناهجویان اعتصابی در دیگر شهرها




عکس پناهجویان اعتصابی در شهر دوسلدورف در حمایت از اعتصاب پناهجویان در شهرهای  وورتسبورگ ,آئوب, بامبرگ ,رگنسبورگ,اسنابروک در آلمان



عکس پناهجویان اعتصابی و حامیان آنها 
دقایقی بعد از رای منفی دادگاه در دوسلدورف مبنی بر اجازه نداشتن پناهجویان برای اعتصاب 24 ساعته , پناهجویان اعتصاب کننده در دوسلدورف شکایت خود را به دادگاه بالاتر در مونستر ارجاع دادند.


 عکس پناهجویان اعتصابی در شهر رگنسبورگ در حمایت از اعتصاب پناهجویان در دوسلدورف

۱۳۹۱ تیر ۲۲, پنجشنبه

گسترش اعتراضات پناهجویان در آلمان و کشیده شدن آن به 7 شهر و مشکلات آنها در این اعتراضات

پس از اینکه  یک جوان ایرانی سی ساله به نام محمد رهسپار که از مامورین نیروی انتظامی در ایران بوده است و به خاطر مخالفت با دولت جمهوری اسلامی مجبور شده بود ایران را ترک کند و در آلمان تقاضای پناهندگی داده بود بر اثر مشکلاتش و شرایط سخت پروسه پناهجویی در ایالت بایرن در کمپ پناهندگی در شهر وورتسبورگ خود کشی کرد که پس از آن  پناهجویان هم کمپی محمد رهسپار و دیگر پناهجویان شهرهای اطراف تظاهرات و اعتراضات خود را آغاز کردند. دراولین بیانیه ی پناه جویان ایالت بایرن کشور آلمان می خوانیم :
"در اولین ساعات 29 ژانویه سال 2012 محمد رهسپار پناه جوی ایرانی که بعد از هفت ماه بلاتکلیفی و تحمل شرایط سخت و غیرانسانی کمپ پناهندگی در وورتسبورگ آلمان کشوری که به آن پناه آورده بود تا بتواند در شرایطی طبیعی که حق مسلم هر انسانی با هر ملیتی و نژادی است زندگی کند در اتاقش در کمپی در شهر وورتسبورگ ایالت بایرن خود را با ملحفه به دار آویخت.
امروز ۱۳ فوریه ما به عنوان پناه جویانی که در شرایطی که محمد رهسپار را به سمت خودکشی سوق داد زندگی می کنیم......"
پناهجویان معترض به قوانین و شرایط پناهجویی در آلمان اکنون اعتراضات خود را به 7 شهر گسترش داده اند و در دوسلدورف پلیس به هیچ کس در محل آکسیون حتی اجازه دراز کشیدن بر روی زمین را نمی دهد حتی اگر  یکنفر باشد و حتی نخوابیده باشد چراکه پلیس می گوید هیچکس اجازه خوابیدن در محل آکسیون را ندارد و دراز کشیدن را بر روی زمین در محل آکسیون قدغن کرده است که البته پناهجویان به چنین قانونی در نزد داگاه شکایت برده اند و 2 تن از پناهجویانی که اعتراضات وورتسبورگ را آغاز کردند و بعد از آن قبول شدند ولی به علت اینکه در کنار دوستان خود ماندند از طرف دولت آلمان تحت فشار هستند که محل آکسیون را ترک بکنند.بعد از آغاز اعتراضات پناهجویان وورتسبورگ, حزب کمونیست کارگری تلاش کرد که از اعتراضات پناهجویان استفاده ابزاری و تبلیغی کند و پس از آنکه آنها در ادامه مبارزات خود لبان خود را دوختند حزب کمونیست کارگری آنها را ترک کرد و شروع به نقد آنها نمود و دیگر هیچگونه همکاری با آنها نکرد و اکنون که مبارزات آنها با خود سازماندهی پناهجویان رو به گسترش است و تا الان به 7 شهر کشیده شده است باری دیگر حزب کمونیست کارگری تلاش کرد که با آنها ارتباط برقرار کند و حرکت را به نام خود ثبت کند که پناهجویان دست رد به سینه آنان زدند.
تا کنون کاروان و آنتی فاشیستها و آنارشیستها و....از حرکت مستقل پناهجویان حمایت کرده اند و در کنار آنها بوده اند.
 
 دیگر خبرهای مرتبط با اعتراضات وورتسبورگ در چند ماه گذشته در لینکهای زیر:

گزارش تصویری از مراسم و تظاهرات پناهنده گان شهر وورتسبورگ آلمان

14 عکس از مراسم و تظاهرات پناهنده گان شهر وورتسبورگ آلمان در رابطه با خودکشی محمد رهسپار که به خاطر شرایط غیر انسانی این کمپ و قوانین ضد حقوق بشری ایالت بایرن خود را در اتاقش حلق آویز کرد و جان سپرد.

فراخوان به تجمع اعتراضی پناهجویان ایالت بایرن آلمان در تاریخ 13 فوریه 

 

اعتصاب غذا در اعتراض به شرایط غیر انسانی پناهندگی در آلمان

 

اعتصاب غذا در اعتراض به شرایط غیر انسانی پناهندگی در آلمان

 

فراخوان تظاهرات 13 فوریه در نورنبرگ

 

پناهندگان کمپ وورتسبورگ آلمان همچنان در اعتصاب غذا به سر می برند

 

همبستگی پناه جویان کمپ اب از اعتراض پناهندگان وورتسبورگ

از اعتصاب غذای پناهجویان وورتسبورگ حمایت کنیم

 

پناهجویان وورتسبورگ آلمان با لبان دوخته در اعتصاب غذا به سر می برند

 

۱۳ پناهجو در اعتصاب غذای وورتسبورگ و ۸ نفر از آنان با لب‌های دوخته

 

صد و چهار روز از اعتراضات و اعتصاب غذای وورتسبورگ گذشت

 

پناهندگان کمپ وورتسبورگ آلمان همچنان در اعتصاب غذا به سر می برند

 

فراخوان عمومی‌ به برپایی تظاهرات در روز شنبه ۱۶ ژوئن ۲۰۱۲

 

مهدی سجادی از پناهجویان لب دوخته از بیمارستان مرخص شد

همبستگی پناه جویان کمپ اب از اعتراض پناهندگان وورتسبورگ