ماده ۱ فقط یک توصیه اخلاقی است به عموم بشر ، آن هم در دنیایی که تبعیض ، نابرابری و بی عدالتی وجود دارد و در بسیاری از کشور ها فقر هم چنان بیداد می کند . آیا براستی همه انسان ها از لحاظ حقوق با هم برابرند ؟ آیا براستی همه دارای وجدان می باشند ?
ماده ۳: هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد ولی آیا بیشترین سهم در گرفتن حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی از انسانها را خود دولتها نداشته اند ؟ نقش قوانین اعدام و زندان دولتها و نقش ترور دولتی و جنگ دولتها در گرفتن این حق کجاست؟
ماده ۴: احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است ولی تا زمانی که مذهب ، سرمایه داری و مسئله سود سرمایه،هیراشی( سلسله مراتب ) ،اقتدار ، اتوریته ، سلطه، تمرکز قدرت و ثروت وجود دارد ، برده داری نیز به اشکال گوناگون وجود دارد همان طور که انسانها برده ثروت ، قدرت و یا مذهب هستند و هنوز ما شاهد بردگان جنسی هستیم که زنان و کودکان را برای بهره برداری جنسی خرید و فروش میکنند.
ماده ۵: احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد ولی براستی نقش بسیاری از دولتها و قوانین آنها در نقض این ماده کجاست ؟
ماده ۹: احدی را نمی توان خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید نمود ولی کارنامه بسیاری از دولتها در این زمینه سیاه است.
ماده ۱۰: هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید
اما آنجا که یک طرف دعوا یک فرد عادی یا فقیر باشد و طرف دیگر یک دولت باشد یا طرف مقابل از ثروت زیادی برخوردار باشد یا یک مقام مذهبی یا نظامی یا سیاستمدار باشد یکی است ؟
ماده ۱۲: احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد ولی وقتی خود قانون و مجریان آن در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات مداخله خود سرانه کنند و شرافت و اسم و رسم فرد مورد حمله قرار گیرد آنگاه در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت چه کسی قرار میگیرد ؟
ماده ۱۸: هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود . اما عملا بسیاری به جرم اندیشیدن توسط دولت ها یا در گوشه زندان هستند یا اعدام شدند . در بسیاری از دولت ها یا مذهبییون مستقیما در قدرت سیاسی هستند یا غیر مستقیم در قدرت سیاسی سهیم هستند و سیاستمداران مذهبی سیاستهای آنها را به پیش میبرند و از منافع آنها حمایت میکنند این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد
ولی عملا بسیاری از دولتها به سرکوب مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز میپردازند
ولی در بسیاری از کشورها ،دولتها یا در انتخابات تقلب میکنند یا مخالفین سیاسی خود را برای شرکت در آن محروم میکنند یا قبل یا بعد از انتخابات آنها را به شکلی از عرصه به قدرت رسیدن محروم میکنند یا شرایط شرکت در انتخابات را آنچنان مشکل میکنند که فقط احزاب بزرگ وابسته به قدرت سیاسی حاکم بتوانند در انتخابات شرکت کنند و یا احزاب و نیروهای سیاسی مخالف خود را یا محدود یا ممنوع میکنند
ولی عملا در بسیاری از کشورها اینگونه نیست
ولی عملا در بسیاری از کشورها اینگونه نیست
ولی عملا در بسیاری از کشورها اینگونه نیست
اما عملا در بسیاری از کشورها به دلیل فقر ، فساد دولتی و ..... اینگونه نیست
اما عملا بسیاری به دلایل گوناگون از آن محروم هستند
آموزش پرورش در بسیاری از کشورها در جهت منافع سیاست دولتها میباشد
ولی عملا در بسیاری از کشور ها اینگونه نیست
نقد را به طور کلی اینگونه میتوان خلاصه کرد
۱-ضمانت اجرایی پشت این ۳۰ ماده نیست،یعنی مفادی نوشته شده بدون آنکه راه کارهای اجرایی آن مشخص شده باشد
۲- همان کشورهایی که آن را امضا کرده اند با تدوین قوانین کشوری خود برخی از این موارد را نقض میکنند به عنوان مثال ماده ۱۴: الف) هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جسنجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.
اما عملا با وجود مرزها نمیگذارند به آسانی کسی از این حق استفاده کند و یا آنچنان شرایط پناهندگی را مشکل میکنند که به راحتی کسی از این حق نتواند استفاده کند و چه بسیار پناهنده گانی که جان خود را تا رسیدن به یک کشور امن از دست میدهند یا سالها بعد از رسیدن در شرایط بلاتکلیفی بسر میبرند و دچار مریضی روحی و روانی میشوند.
۳- بیشترین نقش در پایمال شدن و نقض حقوق بشررا خود دولتها دارند ولی این نقش منفی، به شکلی کمرنگ شده است و علت آن این است که سازمان ملل در واقع سازمان دولتها است و در درجه اول منافع آنها را در نظر میگیرد و نه منافع ملتها را
۴- اشاره ای به نقش مذهب ، سرمایه داری و مسئله سود سرمایه، سلطه، تمرکز قدرت ، ثروت و ترور دولتی در نقض حقوق بشر نشده است
متن اعلامیه
مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سه سال پس از تأسیس سازمان ملل متحد، اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر را تصویب کرد و اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر، که هدف آن برقراری تضمین حقوق و آزادیهای برابر برای همه مردم [۱]بود در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ به تصویب رسید، روزی که اینک در سراسر جهان به عنوان روز بینالمللی حقوق بشر گرامی داشته میشود





