۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

نقد ی به مفاد جهانی‌ حقوق بشر و اشاره به نواقص آن

نقدی به مفاد جهانی‌ حقوق بشر و اشاره به نواقص آن : 
 ماده ۱ فقط یک توصیه اخلاقی است به عموم بشر ، آن هم در دنیایی که  تبعیض ، نابرابری و بی عدالتی وجود دارد و در بسیاری از کشور ها فقر هم چنان بیداد می کند . آیا براستی همه انسان ها  از لحاظ حقوق با هم برابرند ؟ آیا براستی  همه دارای وجدان می باشند ?

ماده ۲ نمی‌‌گوید چگونه هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد? بعلاوه چگونه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد ?ضامن اجرایی آن کجاست و چه کسی‌ تضمین می‌کند?

ماده ۳:  هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد ولی آیا بیشترین سهم در گرفتن  حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی  از انسان‌ها را خود دولت‌ها نداشته اند ؟ نقش قوانین اعدام  و زندان دولت‌ها و نقش ترور دولتی و جنگ دولت‌ها در گرفتن این حق کجاست؟

ماده ۴:  احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع  است ولی تا زمانی که مذهب ، سرمایه داری و مسئله سود سرمایه،هیراشی( سلسله مراتب  ) ،اقتدار ، اتوریته ، سلطه، تمرکز قدرت و ثروت  وجود دارد ، برده داری نیز به اشکال گوناگون وجود دارد همان طور که انسان‌ها برده ثروت ، قدرت و یا مذهب هستند و هنوز ما شاهد بردگان جنسی‌ هستیم که زنان و کودکان را برای بهره برداری جنسی‌ خرید و فروش می‌‌کنند.

ماده ۵: احدی  را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد ولی براستی نقش بسیاری از دولت‌ها و قوانین آنها در نقض این ماده کجاست ؟

ماده ۶:  هر کس حق دارد که شخصیت حقوقی  او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود ولی براستی آیا قوانین ضدّ انسانی‌ برخی‌ از دولت‌ها این حق را به رسمیت می‌شناسند  ؟

ماده ۷:  ولی براستی آیا همه در برابر قانون ، مساوی هستند ? یعنی‌ هر چقدر ثروت داشته باشیم یا هر چقدر از قدرت سیاسی برخوردار باشیم یا نباشیم در برابر قانون برابریم ؟ و حق دارند بدون تبعیض وبطور یکسان از حمایت قانون برخوردار شوند اما آیا این حق از طرف قدرت مداران رعایت می‌‌شود ؟ همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید وبه طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند

ماده ۸:  در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده  باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد اما در مواردی که خود قانون ناقض این حق است به چه کس یا مرجعی باید رجوع کرد ؟

ماده ۹:  احدی  را نمی توان خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید نمود ولی کارنامه بسیاری از دولت‌ها در این زمینه سیاه است.

ماده ۱۰:  هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید 
اما آنجا که یک طرف دعوا یک فرد عادی یا فقیر باشد و طرف دیگر یک دولت باشد یا طرف مقابل از ثروت زیادی برخوردار باشد یا یک مقام مذهبی یا نظامی یا سیاستمدار باشد یکی‌ است ؟

ماده ۱۱:  الف) هر کس به بزهکاری متهم شده باشد بی گناه  محسوب خواهد شد تا وقتی  که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع ازاو تامین شده باشد ، تقصیر او قانونا محرز گردد
ب) هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی شده است محکوم نخواهد شد . به همین طریق هیچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد 
اما آیا براستی چنین است  ؟ ضمنا نقش دولت‌ها و قوانین آنها در ایجاد بزهکاری یا عدم ریشه کن شدن بزهکاری چیست ؟

ماده ۱۲:  احدی در زندگی  خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های  خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد ولی وقتی‌ خود قانون و مجریان آن در زندگی  خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات مداخله  خود سرانه کنند و شرافت و اسم و رسم فرد مورد حمله قرار گیرد آنگاه در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت چه کسی‌ قرار میگیرد ؟

ماده ۱۳:  الف) هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید 
اما واقعا در همه جا چنین است ؟
ب) هر کی حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد
اما واقعا در همه جا چنین است  ؟

ماده ۱۴:  الف) هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جسنجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند 
اما اگر واقعا چنین است این همه مرز ، مرز بان، زندان پناهندگان  و قوانین ضدّ حقوق پناهندگی برای چیست ؟
 ب) در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول  و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی توان از این حق استفاده نمود 

ماده ۱۵:  الف) هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد
 ب) احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد 
ولی آیا دیگر حقوق اجتمایی‌ فرد آسیب نمی‌بیند و از آنها محروم نمی‌شود  ؟

ماده ۱۶:  الف) هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند
 آیا واقعا چنین است ؟
ب) ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود 
ولی آیا واقعا همه جا چنین است ؟
پ) خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود 

ماده ۱۷:  الف) هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد.
ب) احدی را تمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود ولی در بسیاری از کشور ها دولت ها به دلایل سیاسی اموال شخصی مخالفین سیاسی را یا مصادره و ضبط میکنند  یا حساب آنها را مسدود می کنند و با زندانی کردن یا اعدام  انسان ها علنا آنها را از حق مالکیت محروم می کنند. 

ماده ۱۸:  هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود . اما عملا بسیاری به جرم اندیشیدن توسط دولت ها یا در گوشه زندان هستند یا اعدام  شدند . در بسیاری از دولت ها  یا مذهبییون مستقیما در قدرت سیاسی هستند یا غیر مستقیم در قدرت سیاسی سهیم هستند و سیاستمداران مذهبی سیاستهای آنها را به پیش میبرند و از منافع آنها حمایت میکنند این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده  و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد
 ماده ۱۹: هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق  مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد ولی عملا دولتها این حق را پایمال میکنند و این آزادی را از انسانها سلب میکنند و بسیاری را به جرم ابراز عقیده و بیان سرکوب میکنند

ماده ۲۰:  الف) هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد 
ولی عملا بسیاری از دولتها به سرکوب  مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز میپردازند 
یا شدیدا آنها را تحت نظر دستگاه پلیسی و امنیتی خود قرار میدهند
ب) هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد

ماده ۲۱:  الف) هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ،  خواه مستقیما و خواه با وساطت  نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید
ب) هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید
پ) اساس و منشا قدرت حکومت  ، اراده مردم است . این اراده  باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی  رای  را تامین  نماید 
ولی در بسیاری از کشورها ،دولتها یا در انتخابات تقلب میکنند یا مخالفین سیاسی خود را برای شرکت در آن محروم میکنند یا قبل یا بعد از انتخابات آنها را به شکلی از عرصه  به قدرت رسیدن محروم میکنند یا شرایط شرکت در انتخابات را آنچنان مشکل میکنند که فقط احزاب بزرگ وابسته به قدرت سیاسی حاکم بتوانند در انتخابات شرکت کنند و یا احزاب و نیروهای سیاسی مخالف خود را یا محدود یا ممنوع میکنند 
ماده ۲۲:  هر کس به عنوان عضو اجتماع ، حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد
ولی عملا این حق نیز توسط بسیاری از دولتها دچار مشکلات اساسی میشود 
ماده ۲۳:  الف) هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد
ولی عملا در بسیاری از کشورها اینگونه نیست
ب) همه حق دارند که بدون هیچ  تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت نمايند 
ولی عملا در بسیاری از کشورها اینگونه نیست
پ) هر کس که کار میکند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید 
ولی عملا در بسیاری از کشورها اینگونه نیست
ت) هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند
 ولی عملا در بسیاری از کشورها اینگونه نیست 
یا محدودیتهای زیادی برای اتحایه ها  ایجاد میکنند و یا اصلا مانع شکل گیری  اتحادیها میشوند یا با نفوذ  احزاب در اتحایه ها  و وابسته کردن آنها به احزاب ،اتحایه ها  را از شکل مستقل خارج کرده و آن را به اشکال گوناگون به دولت وابسته میکنند و سیاستهای دولت را به پیش میبرند
ماده ۲۴:  هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ، با اخذ حقوق، ذیحق می باشد
ولی آنقدر زندگی را مشکل میکنند که فرد ناچار میشود برای تامین زندگی در ساعات استراحت نیز کار کند ، برای رضایت کار فرما اضافه کاری کند .در هر زمانی که سرمایه داری  با بحران مواجه میشود ساعات کار افزایش پیدا میکند و از زمان استراحت ومرخصی فرد کاسته میشود  یا اینکه به راحتی از کار بیکار میشود

ماده ۲۵: الف) هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری  که به علل خارج از اراده  انسان ، وسایل امرار معاش او از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود
ب) مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج  به دنیا آمده باشند ، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند 
اما عملا در بسیاری از کشورها  به دلیل فقر ، فساد دولتی و ..... اینگونه نیست 

ماده ۲۶:  الف) هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند
اما عملا بسیاری به دلایل گوناگون از آن محروم هستند 
ب) آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید
آموزش پرورش در بسیاری از  کشورها  در جهت منافع سیاست دولتها میباشد
پ) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند

ماده ۲۷:  الف) هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد
ب) هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود
 ولی وقتی کسی در فقر بسر می برد و یا در زندان بسر می برد و یا اعدام می شود از این حق محروم می شود 

ماده ۲۸:  هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی را که در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد 
اما آیا واقعا این نظم برقرار شده است ؟
ماده ۲۹:  الف) هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد
ب) هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع  گردیده  است 
ولی عملا در بسیاری از کشور ها اینگونه نیست
پ) این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد

ماده ۳۰:  هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه ، فعالیتی بنماید 
ولی عملا در بسیاری از کشور ها اینگونه است 

نقد را به طور کلی‌ اینگونه می‌توان خلاصه کرد

۱-ضمانت اجرایی پشت این ۳۰ ماده نیست،یعنی‌ مفادی نوشته شده بدون آنکه راه کار‌های اجرایی آن مشخص شده باشد

۲- همان کشور‌هایی‌ که آن را امضا کرده اند با تدوین قوانین کشوری خود برخی‌ از این موارد را نقض میکنند به عنوان مثال ماده ۱۴:  الف) هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جسنجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.

اما عملا با وجود مرز‌ها نمی‌‌گذارند به آسانی کسی‌ از این حق استفاده کند و یا آنچنان شرایط پناهندگی را مشکل میکنند که به راحتی‌ کسی‌ از این حق نتواند استفاده کند و چه بسیار پناهنده گانی که جان خود را تا رسیدن به یک کشور امن از دست میدهند یا سال‌ها بعد از رسیدن در شرایط بلاتکلیفی بسر میبرند و دچار مریضی روحی و روانی‌ می‌‌شوند.
۳- بیشترین نقش در پایمال شدن و نقض حقوق بشررا  خود دولت‌ها دارند ولی‌ این نقش منفی‌، به شکلی‌ کمرنگ شده است و علت آن این است که سازمان ملل در واقع سازمان دولت‌ها است و در درجه اول  منافع آنها را در نظر می‌گیرد  و نه منافع ملت‌ها را
۴- اشاره ای‌ به نقش مذهب ، سرمایه داری و مسئله سود سرمایه، سلطه، تمرکز قدرت ، ثروت و ترور دولتی در نقض حقوق بشر نشده است
نظام جلالی‌


متن اعلامیه 


مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سه سال پس از تأسیس سازمان ملل متحد، اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر را تصویب کرد و اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر، که هدف آن برقراری تضمین حقوق و آزادی‌های برابر برای همه مردم [۱]بود در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ به تصویب رسید، روزی که اینک در سراسر جهان به عنوان روز بین‌المللی حقوق بشر گرامی داشته می‌شود
 

 
ماده ۱:  تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند

ماده۲:  هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد
ماده ۳:  هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد 

ماده ۴:  احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع  است

ماده ۵: احدی  را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد

ماده ۶:  هر کس حق دارد که شخصیت حقوقی  او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود

ماده ۷:  همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض وبطور یکسان از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید وبه طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند

ماده ۸:  در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده  باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد 

ماده ۹:  احدی  را نمی توان خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید نمود

ماده ۱۰:  هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید

ماده ۱۱:  الف) هر کس به بزهکاری متهم شده باشد بی گناه  محسوب خواهد شد تا وقتی  که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع ازاو تامین شده باشد ، تقصیر او قانونا محرز گردد
ب) هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی شده است محکوم نخواهد شد . به همین طریق هیچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد

ماده ۱۲:  احدی در زندگی  خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های  خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد

ماده ۱۳:  الف) هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید
ب) هر کی حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد

ماده ۱۴:  الف) هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جسنجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند
 ب) در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول  و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی توان از این حق استفاده نمود

ماده ۱۵:  الف) هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد
 ب) احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد

ماده ۱۶:  الف) هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند
ب) ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود
پ) خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود

ماده ۱۷:  الف) هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد
ب) احدی را تمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود

ماده ۱۸:  هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده  و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد

ماده ۱۹: هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق  مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد

ماده ۲۰:  الف) هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد
ب) هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد

ماده ۲۱:  الف) هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ،  خواه مستقیما و خواه با وساطت  نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید
ب) هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید
پ) اساس و منشا قدرت حکومت  ، اراده مردم است . این اراده  باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی  رای  را تامین  نماید

ماده ۲۲:  هر کس به عنوان عضو اجتماع ، حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد

ماده ۲۳:  الف) هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد
ب) همه حق دارند که بدون هیچ  تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت نمايند
پ) هر کس که کار میکند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید
ت) هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند

ماده ۲۴:  هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ، با اخذ حقوق، ذیحق می باشد

ماده ۲۵: الف) هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری  که به علل خارج از اراده  انسان ، وسایل امرار معاش او از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود
ب) مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج  به دنیا آمده باشند ، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند

ماده ۲۶:  الف) هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند
ب) آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید
پ) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند

ماده ۲۷:  الف) هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد
ب) هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود

ماده ۲۸:  هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی را که در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد

ماده ۲۹:  الف) هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد
ب) هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک  وضع  گردیده  است
پ) این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد

ماده ۳۰:  هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه ، فعالیتی بنماید

توضیح

در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ با ۴۸ رای موافق ۸ رای ممتنع و بدون رای مخالف به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید.

۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه

۱۶ آذر امسال و شعار‌های محوری



ترور ،زندان و اخراج اساتید دانشگاه در خدمت کدامین سیاست؟
اساتید دانشگاه را زود هنگام بازنشسته میکنند،آنان را به هزاران اتهام واهی راهی‌  زندان می‌‌کنند ،اساتید دانشگاه تهران را به اشکال گوناگون ترور میکنند ، دانشگاه علوم پزشکی ایران  را منحل می‌‌کنند ،رشته‌های علوم  انسانی‌ دانشگاه را حذف می‌‌کنند و دانشجویان را در زندان به بند می‌‌کشند، بنابر این در ترور زنجیره ای‌ اساتید دانشگاه براستی انگشت اتهام را باید بسوی چه کسی‌ نشانه گرفت ؟

۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه

چرا بالاترین را تحریم می‌کنم؟

تصمیم بالاترین برای تبعیض بین کاربران مذهبی‌ و غیر مذهبی‌ خود ، کار نادرستی بود و حتی اگر بالاترین در اثر فشار افکار عمومی و کاربران خود تجدید نظر هم کند ولی‌ باز این کارنامه تبعیض و سلب آزادی بیان را حتی برای مدتی‌ که آن را عملی‌ کرد به پای خود ثبت کرده است و به وجهه‌ دموکراتیک و سکولار خود و به اعتماد خوانندگان  و کاربرانش لطمه ای‌ جبران ناپذیر زده است . بالاترین را بر اساس پرنسیب ایستادگی و مقاومت در مقابل محدودیت برای آزادی بی‌ قید و شرط قلم و بیان و اعتراض به تبعیض (بر خلاف میلم ) به مدت ۲ هفته از فردا ۵ شنبه تحریم می‌کنم و فقط روز ۱۶ آذر در صورت لزوم در بالاترین فعال خواهم شد.

۱۳۸۹ آذر ۹, سه‌شنبه

اعدام شهلا جاهد اعدام انسانیت است.

باری دیگر دستان  خون آشام انتقام کور باعث مرگ انسان دیگری خواهد گشت .با هر اعدامی که جمهوری اسلامی صورت میدهد همراه با آن وجدانهای بیدار را هم به دار میکشند. با شنیدن خبر هر اعدامی ما نیز گویی به دار آویخته می‌شویم و همراه آن کشته می‌شویم .شهلا جاهد در واقع ۹ سال است  که از زندگی‌ طبیعی محروم گشته  و پس از این همه سال اضطراب،نگرانی ، دلهره ، آزارو اذیت که جسم و روانش لطمه دید سرانجام جانش را نیز خواهند گرفت تا بر تعداد اعدامی‌های تاریخ ننگین حکومت خود افزوده باشند .

۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

دعوت به بازی وبلاگی با عنوان: «چرا بالاترین را تحریم می کنم؟»

پس از اقدام اخیر بالاترین که اعمال نظر مدیران در قبال توهین آمیز بودن یا نبودن لینک ها را رسمیت بخشید، بسیاری از کاربران به اشکال گوناگون این حرکت را مورد انتقاد قرار دادند. بسیاری این اقدام را ادامه ی روندی می دانستند که از مدتی قبل با تغییرات نوشته یا نانوشته از جانب مدیران اعمال می شد. حذف امکان ارسال گزارش تخلف جهت منفی های غیرقانونی و عقیدتی، اعمال تبعیض میان کاربران، دخالت مستقیم در حذف لینکها و نظرات کاربران و مسدود شدن حساب کاربران معترض با اتهاماتی چون داشتن چند حساب کاربری، تنها بخش کوچکی از رفتارهای توجیه ناپذیر مدیریت بالاترین می باشد. تصمیم جمع بزرگی از کاربران مبنی بر ارسال نامه ای اعتراضی به مهدی یحیی نژاد مدیریت این سایت که با استقبال و حمایت کم نظیر دیگر کاربران مواجه شد نیز، پس از گذشت بیش از 5 روز همچنان بی پاسخ مانده است.
به خاطر این تبعیضات آشکار و بی احترامی به پرسش ها و انتقادات جمع کثیری از کاربران، شما را به یک موج وبلاگی بزرگ دعوت می کنیم. یک بازی وبلاگی با عنوان: «چرا بالاترین را تحریم می کنم؟»؛ تا مقدمه ای باشد بر آغاز تحریم دو هفته ای این وبسایت اشتراک گذاری لینک. از همه ی شما دوستان می خواهیم با همراهی خود، صدای این حرکت اعتراضی را هرچه پرطنین تر سازید تا مدیران این وبسایت دریابند که نقض قواعد آزادی بیان و بی توجهی و بی احترامی به خواسته های کاربران، چندان نیز بی هزینه نخواهد بود.
*زمان آغاز بازی وبلاگی، از عصر چهارشنبه 10 آذر خواهد بود.
*تحریم 14 روزه ی بالاترین به پیامد این بازی وبلاگی، از ساعت 9 صبح پنج شنبه 11 آذر به وقت ایران آغاز خواهد شد.
امیدواریم همه ی دوستان، وبلاگ نویسان و کاربران بالاترین، در هرچه بهتر انجام گرفتن این حرکت اعتراضی ما را همراهی نمایند.
http://balatahriim.wordpress.com/

تحلیل سیاسی دست پشت پرده چند انفجار در تهران و سوء قصد به جان دو استاد فیزیک در آستانه ۱۶ آذر



امروز يک استاد دانشگاه را در بلوار ارتش و استاد دانشگاه ديگر را در مقابل دانشگاه شهيد بهشتی ترور كردند. هر دو استاد به يک شيوه اما در محل‌های جداگانه کشته شدند . استاد شهرياری در بلوار نيروی زمينی بلافاصله و درجا کشته شد و استاد عباسی با همين شيوه در مقابل دانشگاه شهيد بهشتی ترور شد و از شدت سانحه پس از انتقال در بيمارستان کشته شد. ترور های حرفه ای صورت گرفته که به صورت چسباندن بمب به اتومبیل توسط موتور سواران در حال حرکت بوده است فقط می تواند کار افراد حرفه ای و آموزش دیده ماموران امنیتی و نظامی ویژه باشد . مکانیزم اقدام تروریست ها به این شکل بود ه که موتور سواران تروریست نزدیک خودروی حامل استاد شده و با چسباندن یک بمب به ماشین از آن فاصله گرفته و سپس خودرو را منفجر می کردند. از طرفی اینگونه اقدامات فضای مناسب را برای هر چه بیشتر امنیتی کردن تهران و دانشگاه ها در آستانه ۱۶ آذر را به رژیم می دهد. سال گذشته نیز در همین روزها دكتر علی محمدی، استاد فیزیك دانشگاه تهران با كار گذاشته شدن بمب در یك موتورسیكلت كنار خودروش ترور شد . در ماه های اخیر هم دو پزشك و استاد علوم پزشكی ترور شدند . انحلال ناگهانی دانشگاه علوم پزشکی ایران و دلایل آن را نیز باید مورد توجه قرار داد.
(مدیر کل وزارتی وزارت بهداشت و درمان درباره" دلیل این انحلال تاریخی" گفت:" پس از انتزاع کرج از استان تهران و تشکیل استان البرز، بخشهای مهمی از مراکز و شبکه بهداشت و درمان که تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی ایران بود از این دانشگاه منفک شد. همچنین زمینه انتقال بخشی از کارمندان از تهران فراهم می شود".
بنا به اظهارات حسن آقاجانی این تصمیم در راستای ابلاغ معاونت توسعه و مدیریت منابع انسانی ریاست جمهوری صورت گرفته است. به بیان دیگر، طرح خلوت سازی پایتخت که گفته می شود برای جلوگیری از مشکلاتی مانند تلفات زلزله احتمالی، خدمت رسانی بیشتر، عدم تمرکز نظام اداری و عدم متمرکز کردن رای دهندگان به کاندیدای رقیب دولت فعلی از سوی فروزنده، معاون منابع انسانی ریاست جمهوری مطرح شده بود، این بار بلای جان دانشگاه علوم پزشکی ایران شده است .
خاطر نشان می شود دانشگاه علوم پزشکی ایران با در اختیار داشتن 16 بیمارستان و بیش از 13 هزار نفر نیروی انسانی، جزء یکی از بزرگترین دانشگاه های علوم پزشکی کشور بود که با حکم روز جمعه مورخ 7 آبان وزیر بهداشت و درمان در دانشگاه های علوم پزشکی تهران و شهید بهشتی، ادغام شد.
دانشگاه علوم پزشکی منحله ایران، یکی از 3 دانشگاه ارائه دهنده خدمات بهداشتی و درمانی در تهران بزرگ بود که به مردم مناطق غرب تهران و شهرستانهای همجوار از جمله شهریار و کرج، خدمات رسانی می کرد.
این دانشگاه با در اختیار داشتن 16 بیمارستان، جزء یکی از بزرگترین دانشگاه های علوم پزشکی کشور بود که با حکم روز جمعه مورخ 7 آبان مرضیه وحید دستجردی، وزیر وقت بهداشت و درمان در دانشگاه های علوم پزشکی تهران و شهید بهشتی، ادغام شد ) بنابرین آیا به این وسیله (ترور ) نیز رژیم می خواهد موجبات رفتن استادان دانشگاه را از تهران فراهم کند ؟ چرا فقط استادان دانشگاه تهران ترور می شوند ؟ آیا حملات اخیر خامنه ای به مخالفان و اینکه بسيجيان خود را براي درگيري‌ها و چالش هاي آينده آماده کنند می تواند ربطی به ترور های اخیر داشته باشد که رژیم بخواهد از آن به عنوان بهانه و فرصتی برای سرکوب استفاده کند ؟
نظام جلالی 29.11.2010

۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

جنبش آنارشیستی نیروی سوم در عرصه جهانی‌ در مقابل دولت‌های راست و چپ

از زمانی‌ که چپ دولتی به رهبری لنین موفق به کسب قدرت سیاسی شد ما شاهد شکل گیری دولت‌های چپ گوناگون و مختلفی‌ در عرصه جهانی‌ بوده ایم که در مقابل راست دولتی به رویارویی و تقابل سیاسی ، نظامی ، تسلیحاتی ،فرهنگی‌ و ... برخواستند و هم زمان این هر دو نیروی به ظاهر متخاصم دولتی دشمن مشترکشان را که همانا آنارشیست‌ها بودند را فراموش نکردند و به اشکال مختلف با آنان مبارزه کردند .

اینکه چرا تا کنون نیروی سوم (جنبش آنا رشیستی ) در عرصه جهانی‌ نتوانسته است پیروز شود دلا یل گوناگونی دارد از جمله آنکه :

۱- به دلیل آنکه طرح ارائه شده از طرف آنارشیست‌ها ناروشن بوده و برای مردم ملموس نبوده است تا بتوانند تصور کنند که چگونه بدون دولت راست یا دولت چپ می‌‌توان جامعه را حفظ واداره کنند

۲- به دلیل گوناگونی و تنوع تفکرات آنارشیستی که شاید بتوان گفت به اندازه تعداد کسانی‌ است که خود را آنارشیست می‌‌دانند و علت آن در خود ماهیت آنارشیسم است

۳- به دلیل کوچک بودن گروه‌های آنارشیستی به همان اندازه تاثیر آنها کوچک است

۴- پراکندگی و عدم انسجام گروه‌های آنارشیستی با یکدیگر

۵- بخش قابل توجهی‌ از کسانی‌ که خود را آنارشیست می‌‌دانند عملا هیچ اقدامی برای رشد و گسترش تفکر خود نمی‌‌کنند و عمدتا پاسیو هستند در فعالیت‌های سیاسی ، اجتماعی ، هنری و...

۶- نداشتن تعریف درست از مفهوم آنارشیسم ، حتی کسانی‌ که خود را آنارشیست می‌ دانند و آن را صرفا در حوضه فردی تعریف می‌‌کنند و نه در حوضه عمل اجتماعی و سیاسی

۷- عدم توجه آنارشیست‌ها به نقش تبلیغات برای رشد تفکر آنارشیستی

۸- از آنجا که آنارشیست‌ها به جای کسی‌ مبارزه نمیکنند و قرار نیست دولتی تشکیل دهند ، تصور عام مردم آن است که این تفکر همیشه در قالب اپوزسیون باقی‌ خواهد ماند و طرح‌ها و ایده‌های آنان آرمان گرایانه و تخیلی است هر چند که انسانی‌ است و در صورت تحقق ،مدینه فاضله تحقق پیدا خواهد کرد

۹- از آنجایی که زمانی‌ آنارشیسم می‌‌تواند پیروز شود که توسط خود توده‌های مردم آگاهانه تحقق پیدا کند ، در واقع نیاز به یک مشارکت حد اکثری و جمعی دارد

۱۰- تبلیغات زیادی همیشه بر علیه آنارشیسم توسط دولت‌های راست و چپ صورت گرفته است و تلاش کرده اند تا مفاهیم نادرستی را که جای مفاهیم واقعی‌ آن در جامعه تبلیغ کنند

۱۱- آنارشیسم نیاز به کار جمعی توسط توده‌های مردم در هر عصری دارد تا با توجه به شرایط آلترناتیو آنارشیستی در آن برهه زمان شکل خود را روشن کند یعنی‌ آنارشیسم یک نسخه از قبل پیچیده شده نیست و با توجه به شرایط روز می‌‌بایست خود را تعریف کند و آنارشیسم فاقد اندیشمند مشخصی‌ است

۱۲- بسیاری از آنارشیست‌های فرد گرا،بیشتر فرد گرا هستند تا اینکه آنارشیست فرد گرا باشند


بررسی وضعیت جنبش آنارشیستی در شرایط کنونی‌ :

از آنجایی که نیرو‌های راست دولتی در بحران سرمایه داری بسر می‌‌برند و نیرو‌های چپ دولتی نیز شکست خورده اند و همانطور که آنارشیست‌ها همیشه معتقد بوده اند ، در واقع پاشنه آشیل چپ دولتی تشکیل دولت و حزب با توجه به سنت و تجربه راست دولتی بوده است یعنی‌ همانند نیرو‌های بورژوازی دست به ساخت حزب و دولت زده اند و همانند آنها به جای مردم بر کرسی قدرت تکیه زده اند و قدرت و سرمایه آنان را فاسد کرد و هدفشان همیشه کسب قدرت سیاسی بوده است همانند اسلاف خود در بخش راست دولتی و هیچ اعتقادی به دموکراسی مستقیم و آزادی بی‌ قید و شرط نداشته اند و با تمرکز قدرت و انباشت سرمایه در دستان خود می‌‌خواسته اند به جنگ قدرت دولت‌های راست سرمایه داری بروند و همانند بورژوازی دچار بورکراسی بوده اند و برای حفظ قدرت و جاه طلبی خود هر صدای آزدیخواهی را در نطفه خفه کردند.

جنبش آنارشیستی با توجه به شرایط موجود جهانی‌ می‌‌تواند مورد توجه بیشتر توده‌های مردم قرار بگیرد و زمانی‌ آنارشیسم در همه جوامع رشد خواهد کرد که مردم بتوانند شکل جدید اداره جامعه را در ذهن خود تصور و ترسیم کنند یا اینکه حداقل در جوامعی به پیروزی برسد.

در شرایط حاضر جنبش آنارشیستی در یونان و ترکیه در وضعیت خوبی‌ بسر می‌‌برد مخصوصا در یونان ولی‌ در ایران شاهد یک جنبش آنرشیستی بالفعل نیستیم ولی‌ آنارشیسم در ایران نیروی بالقوه قابل توجه‌ای دارد مخصوصا در بین زنان و جوانان و تا حدی در جنبش کارگری ، البته جنبش کارگری بیشتر در چنگال تفکر چپ دولتی اسیر است ولی‌ گرایشات آنارکو سندیکالیسم در بخشی از جنبش کارگری وجود دارد .

آنارشیسم در ایران هنوز نیروی سوم نیست و محسوب نمی‌شود ولی‌ نسبت به چپ دولتی دروضعیت بهتری بسر می‌‌برد و به همین خاطر با بیرون زدن جوانه‌های اندیشه آنارشیسم از یک طرف و از طرفی‌ دیگر هر چه بیشتر چپ دولتی به بحران و عدم جایگاه خود در جامعه پی‌ می‌‌برد به همین دلیل حملات خود را به آنارشیسم افزایش می‌‌دهند و از طرفی‌ دیگر شاخک‌های امنیتی و تبلیغاتی رژیم نیز حساس شده اند و سعی‌ می‌‌کنند آن را از دیدگاه اسلامی نقد و رّد کنند و همین روز‌ها است که برای آن حدیثی نیز پیدا کنند

که همین نشانه آن است که رژیم نیز به رشد اندیشه آنارشیستی در جامعه پی‌ برده است .

نگاهی‌ به وبلاگ‌ها نیز نشان می‌‌دهد که بخشی از وبلاگ نویسان فعال خود را آنارشیست می‌‌دانند و بخشی نیز دارای اندیشه‌های آنارشیستی هستند بدون آنکه خود به آن ازعا ن‌ کنند ولی‌ مهم تفکر آنارشیستی است که در نوشته‌های آنان مشهود است .

در گذشته جنبش سیاسی ایران فاقد گروه آنارشیستی منسجم و شناخته شده در عرصه جهانی‌ بوده است و فقط تعداد افرادی در خارج خود را آنارشیست می‌‌دانستند و یا نشریاتی را با تیراژ محدود منتشر می‌‌کردند مانند نخدار ، نافرمان , انسان آزاد , ماهیانه ,آبگون و.... ولی‌ امروزه ما شاهد گروه‌های کوچک آنارشیستی مستقل در ایران هستیم و در خارج نیز یک گروه آنارشیستی فعال وجود دارد که ارتباطاتی را با گروه‌های خاور میانه‌ای و اروپایی دارند که دارای چند وبلاگ فعال و صفحه فیسبوکی صدای آنارشیسم و اتاق اینترنتی در پالتک و... هستند و یک وبلاگ مشترک نیز دارند به نام صدای آنارشیسم که در کشور‌های ترکیه ، سوئد ، فرانسه, آلمان ، کانادا و....فعال هستند .امروزه تعداد قابل توجهی‌ از جوانان خود را آنارشیست می‌‌دانند هر چند که فعال نیستند و فقط نام آن را بر خود نهاده اند ولی‌ باز خود این امر مثبت است و قابل تعمق و بررسی است که نشان میدهد اندیشه آنارشیستی تا چه حد مورد توجه و قبول جوانان قرار گرفته است.


نظام جلالی‌ ۲۰۱۰ . ۱۱ . ۲۶

۱۳۸۹ آذر ۴, پنجشنبه

سپهر ابراهیمی در بند ۲۰۹ زندان اوین


بر طبق اخبار رسیده آقای سپهر ابراهیمی از ۳ ماه پیش به همراه یک دوست دیگرش ناپدید گشته است . بنابر یک خبر رسیده دیگر آقای سپهر ابراهیمی ۳ هفته پیش دردادسرای امنیت دیده شده است و اینک در زندان اوین بند ۲۰۹ بسر میبرد چنانچه دوستان دیگر اطلاعات بیشتری در این باره دارند لطفآ با ایمیل زیر تماس بگیرند .
  
ernestopak@googlemail.com

خوشبختانه سپهر ابراهیمی آزاد شد

17 اوت 2012 - ٢٧ مرداد


همه‌ی روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی را آزاد کنید

گزارش‌گران بدون مرز با خرسندی از آزادی این زندانیان استقبال می‌کند. تنها جرم روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی روشنگری در باره‌ی سرکوب و فساد حکومتی است. ما خواهان آزادی بدون قید و شرط همه‌ی روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی هستیم.»

پاریس ٢٧ مرداد ١٣٩١- گزارش‌گران بدون مرز رضایت‌مندی خود را از آزادی تعدادی از زندانیان عقیدتی در ایران از جمله ٧ روزنامه‌نگار و وب‌نگار در تاریخ ٢٥ مرداد ١٣٩١ اعلام می‌کند. مقامات مسوول ایران پیش از این اعلام کرده بودند که " بیش از صد زندانی امنیتی از سوی رهبر جمهوری اسلامی آیت الله خامنه‌ای مورد عفو قرار گرفته‌اند."
«گزارش‌گران بدون مرز با خرسندی از آزادی این زندانیان استقبال می‌کند. روزنامه‌نگاران و وب‌نگارانی به شکل خودسرانه بازداشت شده‌ بودند و جای آنها در زندان نبود. برخی از آنها بیش از دوسال از آزادی محروم شدند و با انها همچون جنایتکاران رفتار شده است. تنها جرم روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی رشنگری در باره سرکوب و فساد حکومتی است. ما خواهان آزادی بدون قید و شرط همه‌ی روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی هستیم.»
روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران آزاد شده که همه با اتهاماتی چون " فعالیت تبلیغی علیه نظام" و "اقدام علیه امنیت ملی" زندانی شده بودند، عبارتند از :
رحمان بوذری، دبیر صفحه "اندیشه" شرق که در تاریخ ٢٩ اردیبهشت ١٣٩١ پس از احضار به دادسرای اوین زندانی شد، وی به دوسال زندان و ٧٥ ضربه شلاق برای محکوم شده بود. این روزنامه‌نگار در خرداد ماه سال گذشته بازداشت و بیش از یک ماه را در زندان بسر برده بود. نازنین خسروانی روزنامه‌نگار و همکار بسیاری از روزنامه‌های توقیف شده اصلاح‌طلب از جمله نوروز و سرمایه، در تاریخ ٥ اسفند ماه ١٣٩٠، زندانی شد. این روزنامه‌نگار در تاریخ ٣٠ فروردین ١٣٩٠ به ٦ سال زندان محکوم شده بود. وی پیش از این در تاریخ ١١ آبان ١٣٨٩ در تهران بازداشت و پس از سپری کردن ١٣٥ روز در سلول‌های انفرادی بند ٢٠٩ زندان اوین با آزاد شده بود. علی ملیحی روزنامه‌نگار روزنامه‌ی اعتماد،که در ١٧ بهمن ماه ١٣٨٨ بازداشت و یکسال بعد به چهار سال زندان محکوم شده بود. فرشاد قربانپور، روزنامه‌نگار و همکار فرهیختگان و مهرنامه، که از تاریخ ١٠ آذر ١٣٩٠ زندانی شده بود. این روزنامه‌نگار به یکسال زندان و ٥ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شده بود. مزدک علی نظری روزنامه نگار فرهیختگان و مدیر سایت مسدود شده "خبرنگاران صلح" در ١٠ ابان ماه ١٣٩١ بازداشت شده بود به چهار سال و سه ماه زندان محکوم شده بود.
امير لطيفی و سپهر ابراهيمی به همراه محمدرضا گلی زاده ، لادن مستوفی مآب ، هانيه صانع فرشی، حجت نيكويی و ایمان مسجدی در اواخر تیرماه ١٣٨٩ از سوی ماموران وزارت اطلاعات در شهرهای مختلف ایران بازداشت شده‌ بودند، و در تاریخ ٢٧ فروردین به احکام سنگین زندان از پنج تا هشت سال محکوم شدند. (ايمان مسجدی و سپهر ابراهيمی هر کدام به هشت سال زندان، محمدرضا گلی‌زاده، هانيه صاتع فرشی، به هفت سال زندان، حجت نيكويی و لادن مستوفی مآب به پنج سال زندان و امير لطيفی به هفت سال زندان و ٧٤ ضربه شلاق ). ایمان مسجدی پیش از این ازاد شده بود. برخی از زندانیان با وجود وضعیت نابسامان جسمی "عفو" نشدند اما مدت محکومیت برخی از آنها تعدیل یافت از این میان می توان از سه وب‌نگار محمدرضا گلی‌زاده، هانيه صانع فرشی، و لادن مستوفی مآب نام برد.
تعدادی از زندانیان که علاوه بر محکومیت زندان به شلاق هم محکوم شده بودند، از جمله امير لطيفی، رحمان بوذری و مزدک علی نظری، حکم شلاق‌شان سه روز پیش از آزاد شدن اجرا شد.
از سوی دیگر گزارش‌گران بدون مرز از بازداشت محمدرضا عالی پیام در تاریخ ٢٤ مرداد ماه مطلع شد. شاعر طنزنویس و مدیر وبلاگ هالو برای نوشته های انتقادیش به قدرت حاکم در ایران معروف بود. وی در منزلش و از سوی ماموران امنیتی بازداشت شد و خانواده از علت و محل بازداشت او بی اطلاع‌اند.

پای نوشت:عفو عمومی که شامل حال محمدرضا گلی‌زاده و هانيه صانع فرشی شده است 2 سال تخفیف در مجازات و لادن مستوفی مآب چهار ماه دیگر آزاد خواهد شد.

۱۳۸۹ آبان ۲۷, پنجشنبه

نقد آنارشیستی به طرفداران حکومت جمهوریخواهی

یکی‌ از نقدهای ثابت آنارشیستها طبیعتا مخالفت با هر نوع دولتی است که شامل یک دولت جمهوری نیز میشود ولی‌ علاوه بر آن ناسیونالیست بودن ، نبودن دمکراسی مستقیم در سیستم پارلمانی ، وجود ارتش و پلیسی‌ که در خدمت احزاب و دولت جمهوریخواهی خواهد بود ، تقویت و ترویج الیت گرائی ، تدوین قوانین بر علیه شهروندان و به نفع حکومت گران (بدون آنکه خود مردم نقشی‌ در تدوین آن داشته باشند )وجود اقتدار و اتوریته حاکمیت و نهادهای وابسته به آن ، وجود نهادهای هیراشیک دولتی و اداری، بوروکراسی و تبدیل مردم جامعه به شهروندان درجه یک و درجه دو ، فقیر و ثروتمند ، شهری و روستای با امکانات نابرابر( اجتمایی‌، اقتصادی ،سیاسی، فرهنگی‌ )،دادن حق ویژه و خا ص به وابستگان دولتی ، نظارت دولت بر مردم و عدم امکان نظارت مردم بر دولتمردان و سیاستمداران، عدم وجود مشارکت عمومی و جمعی در ادارهٔ جامعه و نهادهای دولتی (درواقع یک مشارکت حداکثری و برابر شهروندی وجود ندارد )،ایجاد تمرکز قدرت در حکومت و انباشت ثروت و تمرکز سرمایه در بخش کوچکی از جامعه که عمدتاً خود سیاست مداران به شکل مستقیم یا غیر مستقیم و‌ا بسته خواهد بود ، حفظ نهادهای مذهبی‌ چه بصورت علنی در قدرت یا در قدرت سایه با توان اقتصادی عظیم همچون یک دولت در دولت با داشتن نهادهای وسیع وابستهٔ مذهبی‌،فرهنگی‌ ، اقتصادی و سیاسی

نظام جلالی‌ ۱۸.۱۱.۲۰۱۰

۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

تشبیه دو طفلان مسلم به خرس ،توهین به خرس است و آن را محکوم میکنم

زمانی که در همین اواخر در آلمان بر روی پلاکارتی نوشته شد که هیتلر یک خوک بود ،بسیاری از طرفداران حیوانات اعتراض کردند که به خوک توهین شده است .من نیز تشبیه دو طفلان مسلم به خرس قطبی را ،توهین به خرس می‌دانم ، چرا که خرس مقدس نیست مانند دو طفلان مسلم که باعث شود در این جنجال بالاترین آقای مهدی یحی‌ نژاد بگوید :
( بعضی لینک‌ها خیلی افراطی بودند. مثلا اگر کسی طفلان مسلم را در قطب شمال به شکل خرس نمایش دهد، خب این را به هر کسی نشان دهید می‌تواند بگوید که توهین‌آمیز است. به نظر ما، توهین‌آمیز بودن بعضی لینک‌ها خیلی واضح است.)

مقدسات عامل جنایت بوده اند و من از هر چیز یا کس مقدس بی‌ زارم . من هم از مدیران بالاترین تقاضا دارم هر لینکی‌ که به حیوانات توهین می‌‌کند و یا تبلیغ کشتار جمعی حیوانات را می‌کند از رفتن به صفحه اول بالاترین جلوگیری کنید لطفا.

اگر حیوان بی‌چاره زبان ندارد که اعتراض کند پس حقش باید پایمال شود؟ من کشتن ۲،۵ میلیون گوسفند بیگناه را در عید قربان جنایت علیه بشر حیوان دوست و جنایت علیه حیوانات بیگناه می‌دانم و آن را محکوم می‌کنم

نظام جلالی‌ ۱۷.۱۱.۲۰۱۰

۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

حقوق شهروندی برابر در بالاترین به کدام سو می رود ؟

حقوق شهروندی برابر در بالاترین به کدام سو می رود ؟ معنای حقوق شهروندی برابر حتی در جامعه مجازی کجاست ؟ آیا اگر صدایی به گوش نرسد یعنی نگذاریم به گوش برسد به معنای آن است که آن صدا در جامعه وجود ندارد ؟ آیا اگر تفکر سکولار و غیر مذهبی یا حتی ضد مذهبی در مکانی حتی مجازی مجبور شود که خود را محدود کند یا خود سانسوری کند به معنای آن است که آن تفکر وجود ندارد ؟ آیا در شرایطی که یکی از موضوعات مهم در اینترنت و حتی در بالاترین اتحاد سکولار ها و غیر مذهبیون بود به عنوان یک نیروی سوم ،آیا محدود کردن این صدا در بالاترین به هر شکلی و هر دلیلی آنها را از محیط چند صدایی تا کنونی بالاترین محروم نخواهد کرد ؟ آیا به چهره سکولار تا کنونی بالاترین لطمه ای وارد نخواهد شد ؟ آیا بالاترین از این بحران جدید که برای بخشی از شهروندان و ساکنان آن بوجود آمده است ،راهی خواهد جست ؟

زمانی که روز به روز بر تعداد مساجد در کنار کلیسا ها در آلمان افزودند و ساخت مسجد بزرگ مساله مورد مناقشه در کلن آلمان قرار گرفت مطلبی نوشتم در رابطه با حقوق شهروندی برابر که آن نوشته از جهاتی به مسئله پیش آمده در بالاترین نزدیک است و شباهت دارد ، برای همین دوباره نگاهی به آن نوشته می اندازیم.

ساخت مسجد بزرگ آلمان در کلن(مذهب و فاشیسم)

ساخت مسجد بزرگ آلمان در شهر کلن همچنان دارای اهمیت و مسئله ای مورد مناقشه است.( دیروز شنبه 09/05/2009 بازهم شاهد تظاهرات حزب فاشیستی"پرو کلن" در مخالفت با مسجد سازی بودیم که حدود 200 نفر بودند و نیروهای مخالف فاشیستها چند هزار نفر، که چند صد اسلامیست با ریش و پشم و چادر و روسری و با تی شرت های سفید که خود را آلمانیهای مسلمان خطاب می کردند در بین تظاهرکنندگان بودند و هزاران تی شرت سفید و سی دی مجانی را بین تظاهر کنندگان پخش می کردند.) مسجد بزرگ که با ظرفیت پذیرش 4 هزار نماز‌گزار با گنبدی 37 متری ، دو مناره 55 متری و دیوارهای شیشه ای ساخته می شود.ساخت این مسجد بین 15 تا 20 میلیارد یورو هزینه در برخواهد داشت که از سوی مسلمانان و کشورهای اسلامی تأمین و تاسال 2010 تکمیل خواهد شد.
احتمالاً چیزی کمتراز حدود 3000 مسجد بزرگ و کوچک در آلمان وجود دارد. طبق آماردر سایت رادیو آلمان در سال 2007 از مجموع 1199 مسجد در آلمان تعداد 27 مسجد در شهر کلن قرار داشته است. طیق آماری که در خبرگزاری مهر به تاریخ ۱۳۸۷/۰۷/۰۶آمده است 206 مسجد بزرگ و 2600 مسجد کوچک برای پاسخ به نیازهای دینی مسلمانان آلمان در این کشور فعالیت می‌کنند.

شورای شهر کلن به رغم مخالفت شدید از سوی گروه‌های راست‌گرا با ساخت بزرگترین مسجد آلمان موافقت کرده است. شورای شهر کلن اجازه ساخت این مسجد را در منطقه "ارن فلد" کلن صادر کرده است. احزاب چپ گرا (البته حماقت و عدم درک شرایط و عدم احساس و شناخت خطر و عدم آگاهی از نقش ویرانگر مذهب توسط احزاب چپ را می رساند.آنان مانند ما با خون و پوست خود فاشیست مذهبی را لمس نکرده اند.آنان حمایت احمدی نژاد و دعوت از 67 فاشیست از 30 كشوررا فراموش کرده اند)، احزاب میانه رو و شهردار کلن با ساخت این مسجد موافق بوده درحالی که احزاب دموکرات مسیحی و گروه راست گرای "پرو کلن" علیه ساخت این مسجد رأی داده اند.

آنچه که مسلم است بین مذهب و فاشیسم رابطه تنگاتنگی می تواند بوجود بیاید و نمونه آن رابطه احمدی نژاد با احزاب فاشیستی یا رابطه فاشیستهای ترکیه (گرگ های خاکستری) با اسلام است و مساجد در آلمان محل تجمع گرگهای خاکستری می باشد.
از طرفی ایرانی ها،افغانها،الجزایزی ها و... با خطر رشد و گسترش تفکر اسلامی آشنا هستند.همه ما می دانیم که اگر مواظب نباشیم خطر مذهب کمتر از فاشیسم نیست و دوران وحشتناک انگیزاسیون ،طالبان و جمهوری اسلامی مثل روز روشن مقابل چشمان ما است.کار مذهب سلب آسایش از انسان است. از یک طرف ناقوس کلیسا و از طرفی دیگر اذان مساجد، واقعاً چه شود.همه جا از حق مسلمانان و حق مسیحی ها صحبت می شود اما کسی از حقوق شهروندی غیر مسلمانان و غیر مسیحیان صحبت نمی کند، انگار که دیگران آدم نیستند و حق شهروندی ندارند.
آیا دیگران شهروند آلمان محسوب نمی شوند؟ حق آنان کجاست؟ اگر داشتن کلیسا و شنیدن ناقوس حق مسیحیان است ، اگر ساختن مسجد با ندای الله اکبر و اذان حق مسلمانان است ، پس شهروندانی که می خواهند نه صدای ناقوس را بشنوند ونه صدای اذان را ، حق آنان چه می شود؟ اسقف اعظم رابرت زولیچ از شهر فرایبرگ آلمان به عنوان رئیس اسقفهای آلمان از ساخت مساجد برای مسلمانان حمایت کرده و آن را آزادی دینی می داند( طبیعی است که مرتجعین از همدیگر دفاع کنند)
پس آزادی غیر دینی چه می شود؟
آیا حق ما نیست که اعلام داریم نه فاشیسم را می خواهیم و نه مراکز مذهبی را، ما فقط آرامش و آسایش خود را می خواهیم و وجود مساجد و کلیسا برای ما ایجاد آرامش نمی کند و از وجود آنها لذت نمی بریم. ما نه مزاحم آرامش و آسایش کسی می شویم ونه خواهان سلب آسایش خود توسط فاشیستها و مذهبیون هستیم.
ما خواهان حق برابر انسانی و شهروندی خود هستیم.
طبیعتاً از آن جائی که با جمهوری اسلامی منافع مشترک نداریم و منافع ما متضاد است، وقتی که سیاست جمهوری اسلامی در رشد و گسترش مساجد در اروپا است، سیاست ما نقطه مقابل آن خواهد بود.
نه به فاشیست
نه به مذهب
حقوق شهروندی برابر
10.05.2009
پیشنهاد من به وبلاگ نویسان سکولار و غیر مذهبی آن است که همدیگر را در لیست پیوند دوستان خود قرار دهیم تا بتوانیم از انتشار مطالب یکدیگر با خبر شویم و یک شبکه گسترده از همفکران وبلاگ نویس ایجاد کنیم تا در شبکه وسیع اینترنت هم دیگر را گم نکنیم و در درج بیشتر مطالب یکدیگر مانند یک کانون صنفی عمل کنیم .

با نقد تاریخی باکونین نمیتوان به نقد اندیشه آنارشیسم رسید


با نقد تاریخی باکونین یا هر آنارشیست دیگر ،نمیتوان به نقد اندیشه آنارشیسم رسید .
باکونین فقط یک آنارشیست بود یعنی‌ اینکه خود را آنارشیست میدانست مانند من یا هر کس دیگری که میتواند خود را آنارشیست بداند و تعریف خاص خودش را از آنارشیست بودن داشته باشد و آنارشیسم را کسی نمیتواند با اندیشه های خود یا برداشت های خاص خود تعریف کند و یا آن را به اندیشه و برداشت خود محدود کند .آنارشیسم ، اندیشمند و متفکر یا ایدئولوگ خاصی‌ ندارد و با فرد تعریف نمی‌شود مثلا باکونینیسم نداریم و کسی خود را صرفآ با اندیشه باکونین و... تعریف نمیکند مانند مارکسیسم یا لنینیسم یا استالینیسم یا تروتسکیسم یا .... بلکه فقط آنارشیسم داریم ، بنابرین با نقد یا نفی تاریخی یک آنارشیست نمیتوان به نقد یا نفی اندیشه آنارشیسم برسیم ، سوای اینکه این نقد درست باشد یا نباشد ، تازه هیچ انسانی فارغ از خطا نیست و هیچ کس مقدس نیست چه باکونین باشد یا مارکس یا پیامبر ادیان یا شاه باشد یا رئیس جمهور .
کسانی که به دلیل اعتقاد به اتوریته ،اقتدار ،هیراشی (سلسله مراتب )،حزب ، بوروکراسی ، سانترالیسم ، دیکتاتوری ، دولت ، الیت گرایی ، سرکوب مخالفین ، قدرت طلبی ، انحصار طلبی ،جاه طلبی ، شخصیت پرستی ،رهبر پرستی ، ایدئولوگ پرستی ،تقدس پروری و....( که تقلید نا خود آگاه چپ دولتی از راست دولتی و یادگار و سنت تاریخی بورژوازی است که حتی بخشی از خود سرمایه داری امروزه از شیوه های جدیدی برای کنترل جامعه و بقای سیاسی استفاده میکند ) و یا اینکه خود را وکیل و وصی مردم و یا طبقه کارگر میدانند و خود را پیش رو و رهبر میدانند و مردم و طبقه کارگر را دنباله رو و پس رو میخواهند و نگاه بالا به پایین دارند نسبت به افراد جامعه و خود را خواص جامعه میدانند و .... و از این رو مخالف آنارشیسم هستند ولی نمیتوانند صرفآ با طرح دعوا های تاریخی این فرد با آن فرد یا با نقد و یا نفی یک آنارشیست به نقد و نفی آنارشیسم برسند و شکست های تاریخی اندیشه خود را لاپوشانی کنند .اتفاقا نقد تاریخی آنارشیست ها به چپ های دولتی که خواهان تشکیل دولت بودند و دولت های ناموفق بلوک شرقی و...خود را تشکیل دادند کاملا درست بود.شکست تاریخی تفکر کمونیسم دولتی آنها به معنای شکست تفکر کمونیستی غیر دولتی یعنی آنارکو کمونیست و دیگر گرایشات آنارشیستی نبود و نیست .
اما اینکه چرا تفکر آنارشیستی نیز تا کنون نتوانسته است تفکر دولتی راست و چپ را به شکست بکشاند دلایلی دارد که در مطلبی دیگر به آن اشاره خواهم کرد اما در اینجا می توان اشاره کرد که تفکر آنارشیستی در طول تاریخ با دشمنی طرفداران حاکمیت دولتی راست و چپ مواجه بوده و همه امکانات جهانی و ابزار تبلیغاتی در دست و انحصار آنان بوده است و تا زمانی که توده های مردم با این اندیشه آشنا نشوند و خود نخواهند که آنارشیسم را پیاده کنند و به آن به عنوان یک آلترناتیو قابل اجرا و به جای دولت ها نگاه نکنند و مبارزه و تلاش نکنند به یک جامعه آنارشیستی نخواهیم رسید چرا که آنارشیست ها به جای کسی و به جای مردم مبارزه نمیکنند و آنارشیسم یک جنبش عظیم توده ای و وسیع است که آگاهی جمعی ، اراده و خواست عمومی، خرد جمعی ،مشارکت عمومی ،خود باوری جمعی لازم دارد تا به سوی متحقق شدن به پیش برود .
با شکست تاریخی چپ دولتی از راست دولتی و با توجه به بحران راست دولتی و جامعه سرمایه داری ، اینک جنبش آنارشیستی میتواند با استفاده از اینترنت و امکان تبلیغاتی آن هر چه بیشتر رشد کند و شاید بتواند تبدیل به یک افق ، امید و آلترناتیو جدید شود در عرصه جهانی و حد اقل بتواند نادیده گرفته نشود تا بتواند با افزایش مطالبات مردم بحران سرمایه داری را بیشتر کرده و موجبات اختلاف در راست دولتی را افزایش داده تا بتواند در اولین قدم فشار سرمایه داری را بر جامعه را کم کند و از طرفی دیگر چپ دولتی را هر چه بیشتر متوجه ناکارآمدی تئوری تاریخ گذشته خود کند و متوجه شوند که اندیشه سوسیالیستی دولتی نمیتواند آنها را به اهداف سوسیالیستیشان برساند و اراده گرایانه و به جای مردم و طبقه کارگر و به نام آنان از قدرت طلبی ، جاه طلبی و پست و مقام دولتی و حق ویژه و انحصاری منصرف شوند و خود را برتر یا آگاه تر از مردم و طبقه کارگر ندانند و در کنار و همراه آنان مبارزه کنند .

نظام جلالی ۲۰۱۰ . ۱۱. ۱۴

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

چرا من یک آنارشیستم

اولین گرایشات آنارشیستی تفکرات من بر می گردد به تابستان سال ۱۳۸۰ که با یکی از دوستان سر موضوعات مختلف صحبت میکردیم و به دنبال طرح موضوعاتی بودیم که جدید و نو باشد و یا نگاه نویی داشته باشیم به هر آنچه که به آن عادت کرده ایم و یا به نظر ما عادی و طبیعی می آید و از جمله موضوعاتی که مطرح گشت مسئله وجود زندان در جوامع بود و اینکه چرا زندان اصلا وجود دارد ؟ وجود زندان به نفع یا به ضرر کیست ؟ سود و ضرر زندان برای جامعه چیست ؟ حق زندانی کردن را چه کسی به عهده دارد و به نفع کیست ؟ چه آلترناتیو دیگری به جای زندان وجود دارد ؟ چرا زندان در قانون وجود دارد و هدف قانون گذار چیست و مجری این قانون کیست و چه کسی چنین حق مطلقی را به او داده است و اینکه پس خود قانون چگونه تدوین می شود و در جهت منافع کیست و چه کسی قاضی است و بر اساس کدام قانون و منافع چه کسی و با کدام صلاحیت حکم صادر می کند و چگونه مجازات با جرم مطابقت عادلانه پیدا می کند و آثار مخرب مجازات بر جامعه به لحاظ روانی چیست و اصلا چرا انتقام قانون یا جامعه از عمل فرد وجود دارد و نقش و تاثیر قانون انتقام بر جامعه چیست ؟ آیا انتقام جوئی قانونی در جامعه تبدیل به یک حق غیر قانونی و یا حتی عرفی برای فرد در جامعه نخواهد شد ؟ سئوالاتی از این دست در بحث پیش آمد که هر دوی ما را به فکر فرو برد که تصمیم گرفتیم در این زمینه تحقیق و مطالعه کنیم و با دوستان دیگر سر این موضوع بحث و گفتگو کردیم و در خلال بحث ها به ضرورت حذف زندان از جامعه رسیدیم و اینکه زندان ابزاری است برای کنترل ، سرکوب و به انقیاد در آوردن مردم توسط حکومتگران است. یکی از بزرگترین اشکالات مجازان زندان ، غیر قابل برگشت بودن آن است و در صورت اشتباه بودن رای و نظر دادگاه ، عمر گذشته دیگر بر نمی گردد و غیر قابل جبران است.
از جمله کتاب مورد مطالعه در این زمینه کتاب مراقبت و تنبیه: تولد زندان(میشل فوکو) بود . البته در این زمینه می توانید به این مقاله مراجعه کنید: ضرورت حذف زندان از جامعه و ایجاد یک جنبش اجتماعی http://shahinshahr-andisheh.blogspot.com/2010/03/blog-post_01.html
سال ۱۳۸۰ از طرفی مصادف است با سالهائی که عضو رهبری یک سازمان کمونیستی با سانترالیسم دموکراتیک (در واقع سانترالیسم بروکراتیک رهبری ) بودم و اقلیت فکری محسوب می شدم هم در تشکیلات و هم دررهبری که با سیاست اتخاذ شده توسط اعضای سازمان در کنگره در مورد حضور سازمان در اتحاد ...... مخالف بودم ومن را تحمل می کردند چون وزنه ای در تشکیلات به لحاظ کمی نبودم و من نیز خواسته غیر دموکراتیک و غیر تشکیلاتی نداشتم و آنقدر در تشکیلات صبر کردم تا اینکه در کنگره بعدی تبدیل به اکثریت شدیم ولی در کنگره اکثریت شورای مرکزی سابق که اینک در کل سازمان نظرش در اقلیت بود و بر همان سیاست گذشته پافشاری می کرد با یک برخورد غیر دموکراتیک شرایطی را فراهم کرد که رفقای اکثریت تشکیلات ما برای شورای مرکزی کاندید نشدند و در نتیجه ما اینبار در کنگره اکثریت ولی باز در شورای مرکزی در اقلیت قرار داشتیم. اکثریت شورای مرکزی برای اینکه بتواند سیاست های خودش را بر خلاف نظرات تشکیلات به پیش ببرد مخالف گزارش دهی شورای مرکزی به تشکیلات بود و مصوبات کنگره را به پیش نمی برد و اکثریت شورای مرکزی با تدوین آئین نامه برای شورای مرکزی تلاش کرد که اقلیت را محدود کند و استبداد تشکیلاتی را کامل کند . تمام تلاش ما برای استفاده از اهرم های موجود دموکراتیک درون تشکیلاتی با مخالفت جدی اکثریت شورای مرکزی مواجه می شد و ما را متهم به لیبرالیسم تشکیلاتی می کردند.
پس از خروج ما از سازمان در ۳ سال پیش و با توجه به ساختار و کارکرد احزاب و وجود بروکراسی ، اتوریته ، اقتدار ،هیراشی (سلسله مراتب ) و سانترالیسم درون احزاب به نقد حزب و سازمان رسیدم و وجود هر گونه قدرت متمرکزی را چه در سازمان یا حکومت مخرب یافتم. هر گونه تمرکز قدرت از مشارکت عمومی و خرد جمعی می کاهد و زمینه استبداد را فراهم می کند و منجر به انباشت ثروت و افزایش فقرو نابرابری در جامعه می شود . احزاب و دولتها نیز مانند مذاهب منجر به رشد مقدسات در جامعه می شوند وچه بسیار کسانی‌ که در طول تاریخ به جرم نادیده گرفتن مقدسات حاکم به آتش کشیده شدند یا خونشان مباح اعلام شده است و هم چنین در بسیاری از مسائل زمینه رشد استعداد فرد را فراهم نمی کنند و به الیت گرائی در جامعه دامن می زنند.
اما من به عنوان یک آنارشیست ، جهانی‌ را میخواهم که هیچ چیز و هیچ کس در آن مقدس نباشد . انسانی‌ بر انسانی‌ دیگر فرمان نراند و در آن تعصب و خرافه جایی‌ نداشته باشد. جهانی‌ را می‌خواهم که قانون آن نه توسط حکومتگران بلکه توسط خود مردم تدوین شود آن هم در تشکلات داوطلبانه اجتماعی و شورا‌های خود گردان محلات ، کارخانه ها، ادارات ، دانشگاه‌ها و... که انسانی‌ برده انسانی‌ دیگر نباشد و تمامی‌ دولت‌ها ، حکومت ها،احزاب و پارلمان‌های آن منحل شود و قوانین نه توسط آنها در جهت منافع و امیال شخصی‌ آنها و بر ضرر مردم که وسیله ا ی برای حکومت کردن و برتری انسانی‌ بر انسان‌های دیگر است بلکه قوانین توسط خود مردم آن هم در جهت منافع همگانی و در جهت آرامش ، آزادی و آسایش انسان تدوین شود.جهانی‌ را می‌خواهم که در آن مرزی نباشد که مین ، پناهنده، مرزبان و زندان داشته باشد.جهانی‌ را می‌خواهم که مذهب ، دولتها ، پلیس ، ارتش، خاک وطن،ملیت، تعصب، ناموس پرستی‌ و... عواملی نباشند که خون انسان‌ها را بر زمین بریزند.
جهانی‌ را می‌خواهم با حقوق شهروندی برابر و بدون : جنگ و کشتار، انرژی اتمی، سلاح جنگی و تسلیحات نظامی، فقر و گرسنگی، دولت های ملی، زندان و زندان بان، مرز و سیم خاردار، ارتش و سربازی ، پلیس و نیروی انتظامی، فاصله طبقاتی ، شکنجه و اعدام ، سرمایه داری ، قوانین دولتها ، استبداد و دیکتاتوری ، امپریالیسم ، استثمار و استعمار، شاه و رهبر و رئیس جمهور، شهروند درجه 1 و ۲ ، نابرابری جنسیتی ، پارلمان دولتها ، نابرابری ها و تبعیض ها، دین و مذهب سیاسی در حکومت یا در قدرت سایه با توان اقتصادی هنگفت ، برتری نژادی ،اقتدار ، سلسله مراتب ، تمرکز قدرت، اتوریته ، سرور و صاحب ، حکومت ، حزب ، نیروگاه اتمی ، فقر، مرد سالاری ، الیت ، انباشت ثروت ، محیط زیست آلوده و ......
نظام جلالی ۲۰۱۰ . ۱۱ . ۰۹

۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

نه جمهوری اسلامی و نه آمریکا و نیرو های وابسته به آن ، بلکه نیروی سوم

نه جمهوری اسلامی و نه آمریکا و نیرو های وابسته به آن ، بلکه نیروی سوم که همانا نیرو های مستقل مردمی است .
مدتی است که در سایت های اینترنتی از جمله در بالاترین مقالاتی در مورد اتحاد نیرو های سکولار و یا از سکولار ها به عنوان نیروی سوم و ضرورت ایجاد یک جنبش سکولار یاد میشود که میبایست دست به اتحاد و همکاری دهند در فضای مجازی و شبکه وسیع خبری و سازماندهی ایجاد کنند .
من هم معتقدم که باید روی یک جنبش مستقل وسیع اجتماعی فراگیر برابری طلب سکولار ضد اتوریته وضد اقتدار کار کرد .
اما منظور و تاکید من بر مستقل بودن از آنجا ناشی میشود که امروز به سایت توانا و سایت گذار وابسته به دولت امریکا برخورد کردم که در سایت توانا آمده است :
( آنچه در "توانا" خواهید یافت
"توانا" فرصت‌های آموزشی دوسویه به فارسی وانگلیسی برای خود آموزان و کسانی که به دروس الکترونیکی هدایت شده و زنده توسط مربی علاقه مندند، عرضه می کند. دانشجویان در دروس هدایت شده توسط مربی این گزینه را در اختیار دارند که اگر بخواهند می توانند برای همکلاسی‌ها و مربی خود ناشناس بمانند. درس افزار "توانا" بر اساس چارچوبی ایمن، باز و مجانی به همه کاربران عرضه می شود. عناوین تحت پوشش عبارتند از فعالیت سیاسی و اجتماعی، آموزش مدنی، ایجاد توانایی های رهبری، امنیت در فضای دیجیتال، و دفاع از حقوق بشر.
منابع الکترونیکی آموزشی "توانا" به زبان‌های فارسی و انگلیسی عبارتند از:

· دروس الکترونیکی
· مصاحبه با کوشندگان و کنشگران مدنی پیشرو ایرانی و بین المللی
· مطالعات موردی(تجربه ها) در باب جنبش‌های مدنی در سراسر جهان
· کتابخانه‌ جامع با فهرست تفصیلی

همکاری‌ها
توانا همکاری نزدیکی با رهبران جامعه‌ مدنی درایران،"دانشکده تحصیلات تکمیلی مدیریت سیاسی دردانشگاه جرج واشینگتن" و سازمان‌های غیر دولتی مثل خانه آزادی و مرکز قربانیان شکنجه ، تاکتیک جدید در پروژه حقوق بشر، دارد تا به عرضه‌ مواد آموزشی و تسهیلات در سطح تخصصی بپردازد.

همکاران توانا
آیدین جهانبخش - روزنامه نگار ایرانی که منابع فارسی "توانا" را ویرایش می کند. اوتجربه ده سال ‌ نوشتن و دبیری در رسانه‌های اصلاح طلبی چون ایسنا، ایلنا و روزنامه گلستان ایران را دارد. آیدین عاشق موسیقی سنتی ایران است.

بنیامین دِکِر - محقق ارشد "توانا" است که ببشتر بر مطالعات میدانی "توانا" تمرکز دارد. بنیامین به اسرائیل، مصر و اردن سفر کرده و زبان عربی و عبری خوانده است. او یک دونده جدی و بلاگر در حوزه موسیقی است.

اکبر عطری- فعال با سابقه‌ حقوق بشر و یکی از رهبران پیشین جنبش دانشجویی در ایران تهیه همه‌ مواد آموزشی را به زبان فارسی تحت نظر دارد و تلاش‌های توانا در ایجاد ارتباط را مدیریت می کند. عطری که در یک روستای کوچک در آذربایجان متولد شده درک قابل توجهی از اقشار مختلف اجتماعی ایران از مزارع روستایی تا کارگاه‌های شهری و دانشگاه‌های بزرگ و فراتر از آنها را به این عرصه‌ فعالیت می آورد. عطری یکی از رهبران شناخته شده‌ مدنی و مفسر رویدادهای جاری و موثر بر جامعه مدنی ایران در رسانه‌های ایرانی و بین‌المللی است.

لیلا عطیه - پایگاه اینترنتی "توانا" را مدیریت کرده و ظرفیت‌های فن آوری آن را توسعه می بخشد. لیلا علاقه‌ وافری به فرهنگ خاورمیانه دارد و در دانشگاه اردن و دانشگاه آمریکایی قاهره به مطالعه در زبان عربی مشغول بوده است. او فارغ التحصیل برجسته‌ دانشگاه آستین تگزاس است.

اِلِنا گوردون- یکی از موسسان و مدیر اجرایی «مرکز آزادی خاورمیانه» است. او از سال 2003 حامی سرسخت فعالان لیبرال دمکراسی در منطقه‌ خاورمیانه بوده است. وی راهبرد و عملیات مرکز آزادی خاورمیانه را هدایت می کند و حرکت سریع و اولیه‌ این مرکز به سوی دنیای یادگیری الکترونیک را با "موسسه‌ی فعالیت گرایی مجازی" برای رهبران زن در دنیای عرب به پیش رانده است. این موسسه جایزه‌ای را در این حوزه‌ کاری دریافت کرده است. اِلِنا بیش از ده سال تجربه‌ مدیریت در بخش انتفاعی را با خود به عرصه‌ رهبری موسسات غیر انتفاعی آورده است. او دارای کارشناسی ارشد در فلسفه، سیاست و اقتصاد از دانشگاه آکسفورد است. اِلِنا عاشق دریانوردی و فضا‌های باز و گسترده در جنوب غرب آمریکاست.

مریم معمار صادقی- بنیانگذار و مدیرسایت توانا، متخصص برنامه‌های پیشبرد دمکراسی و مدافع صریح آزادی اینترنت، حقوق زنان و آزادی های مدنی درسطح جهان است. او دارای پانزده سال تجربه در ظرفیت سازی در جوامع مدنی در خاورمیانه و دیگر مناطق، شامل سه سال کار در منطقه بالکان در شرایط پس از جنگ است. معمار صادقی پیش از این سایت گذار را بنیان نهاده و اداره کرد و درعین حال مدیر ارشد برنامه در خانه آزادی بود. او به قدرت تکنولوژی و توانایی آن در تعالی بخشیدن، قدرت دادن و آزاد کردن، حقیقتا باور دارد.

***
"توانا" یکی از پروژه‌های مرکز آزادی خاورمیانه است و منابع مالی خود را از دفتردمکراسی، حقوق بشر و نیروی کار در وزارت خارجه‌ آمریکا دریافت می کند. پایگاه خواهر "توانا"،موسسه‌ آموزشی آنلاین است که برنامه‌ آموزش الکترونیکی برای رهبران زنِ در حال ظهور در خاور میانه‌ عربی محسوب می شود.)

اما منظور و تاکید من بر یک جنبش وسیع اجتماعی فراگیر غیر مذهبی و سکولارآن است که شکل حکومت در آن مشخص نشود تا همه نیرو های سکولار و غیر مذهبی مستقل را در بر بگیرد ، چه آنهایی که به جدایی دین از ساختار سیاسی و حکومتی اعتقاد دارند و چه آنهایی که نه به دین و نه به حکومت اعتقاد دارند و مخالف اتوریته ،اقتدار ، انباشت ثروت و تمرکز قدرت هستند چرا که تمرکز قدرت و انباشت ثروت ایجاد اقتدار ،اتوریته و استبداد میکند و با ایجاد توانایی و برتری سیاسی و مالی ویژه در دست افراد خاص و ایجاد نابرابری به دموکراسی و آزادی ضربه میزند .
نظام جلالی ۰۷.۱۱.۲۰۱۰

۱۳۸۹ آبان ۷, جمعه

نگاهی به وجود گرایشات آنارشیستی در احزاب و سازمانهای سیاسی

در این اینجا تلاش میشود تا وجود گرایشات آنارشیستی یا وجود افراد با گرایشات آنارشیستی در احزاب را مورد توجه قرار داده تا از مقدار پتانسیل موجود آنارشیسم در احزاب و سازمان های سیاسی یک اطلاع کلی داشته باشیم .
۱- حزب حیات آزاد کردستان (پژاک ):
با نگاهی به برنامه و اساسنامه این حزب میتوان گفت که گرایشات آنارشیستی در این حزب وجود دارد یا التقاطی با تفکرات آنارشیستی است و یا تا حدی شبیه به جنبش زاپاتیست ها هستند .
۲- سازمان اتحاد فدائیان کمونیست
سه سال پیش تعدادی از این سازمان جدا شدند که تعدادی از آن ها آنارشیست بودند .
3- فراخوان کمونیستی
دارای یک جناح آنارشیستی بود که از آن جدا شدند .
۴- سازمان فدائیان خلق ایران - اکثریت
بخش قابل توجهی از فرزندان فعال کادر های کنونی یا سابق این سازمان آنارشیست منفرد هستند .
۵- سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران
معدود افرادی با نوعی از گرایشات آنارشیستی در این سازمان وجود دارد .
۶- سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر ) کمیته مرکزی
تعدادی از افراد آنارشیست و گرایشات آنارشیستی در این سازمان وجود دارند .
۷- حزب اتحاد کمونیسم کارگری
معدود افرادی با گرایشات آنارشیستی در این سازمان وجود دارد .
۸- حزب کمونیست کارگری -حکمتیست
افرادی با گرایشات آنارشیستی در این حزب وجود دارند .
لطفآ شما نیز چنانچه اطلاعی در این زمینه دارید من را در تکمیل کردن و اصلاح این مطلب یاری کنید.

نظام جلالی

۱۳۸۹ آبان ۴, سه‌شنبه

هدف طرح وجود جنگ نرم توسط جمهوری اسلامی چیست ؟


جمهوری اسلامی برای دامن زدن و شدت بخشیدن به ابعاد سرکوب داخلی و کنترل نارضایتی به حق مردم از شرایط غیر انسانی و توجیه سرکوب هر خواست انسانی مردم توسط خود و تحت الشعاع قرار دادن ناتوانی ها ی سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی همیشه نیاز به یک فضای جنگی دارد . در این ۳۱ سال گذشته جمهوری اسلامی ۳ فضای جنگی را ایجاد کرده است . از سال ۱۳۵۷ جمهوری اسلامی جنگ داخلی با مخالفین را آغاز نمود و در سال ۱۳۵۹ وارد جنگ خارجی گشت تا سال ۱۳۶۷ و تا سال ها پس از آن جمهوری اسلامی از فضای حاکم پس از جنگ بهره برد تا اینکه تئوریسین های جمهوری اسلامی نیاز به فضای جنگی جدید داشتند و به این منظور دست به تبلیغات وسیع زدند و با فضا سازی و تبلیغات مدعی وجود جنگ نرم شدند تا بتوانند طرفداران خود را اینبار در این جنگ مشغول سازند . دبیر خانه دائمی جنگ نرم کشور ، از جمله مراکزی است که جمهوری اسلامی در این رابطه ایجاد کرده است .
دبیر خانه مذکور مینویسد :
(از ابتداي دهه 1370 بحث فراگير در جامعه ايران، مسأله «تهاجم فرهنگي» بود. تهاجم فرهنگي، هجوم فرهنگي، شبيخون فرهنگي و ... مفاهيمي بود که در آن سال‌ها گسترش فراواني يافت و در مقابل آن، بحث از ضرورت دفاع فرهنگي، امنيت فرهنگي و بقاي فرهنگي مطرح شد. اکنون پس از گذشت حدود 20 سال از رواج تهاجم فرهنگي،‌ اين موضوع به خوبي مشهود شده است كه شروع اين تهاجم، بخشي از سناريو جنگ نرم دشمنان نظام اسلامي عليه مردم و كشور بوده است .)
معاون فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح نیز در این راستا میگوید :(وزارتخانه مقابله با جنگ نرم راه اندازی شود یکی از راه‌های مقابله باجنگ نرم دشمن، لزوم تشکیل یک وزارتخانه مستقل برای سیاست‌گذاری، هدایت، هماهنگی و مدیریت عملیات اجرایی در این حوزه مهم و راهبردی است.)
راه‌اندازی شبکه مجازی قرآن برای جنگ نرم و پایگاه جامع تخصصی جنگ نرم از جمله دیگر اقدامات رژیم برای مقابله با این جنگ دون کیشوتی است .
جمهوری اسلامی شبكه‌هاي برون مرزي خود را خط مقدم جنگ نرم میداند که شبكه‌هاي برون مرزي به عنوان نيروهاي عمل كننده در خارج از كشور در خط مقدم درگيري با دشمن محسوب مي شوند و به این منظور به گفته دكترعلي دارابي معاون سازمان صدا وسيما ، در حال حاضر 110 شبكه راديويي و تلويزيوني در معاونت برون‌مرزي صدا و سيما به 32 زبان مختلف برنامه‌هايي را پخش مي‌كنندکه از طريق شبكه‌هاي ماهواره‌اي متعدد از جمله جام جم 1 و 2 ، 3 شبكه خبري العالم ، پرس تي وي ، الكوثر و سحر به زبان‌هاي مختلف در دنيا پخش مي شود و توانسته است مخاطبين زيادي را با مباني فكري و اعتقادي جمهوري اسلامي آشنا كند .

ادعای وجود تهدیدات نرم نشانه پوسیدگی یک رژیم

پس از به پایان رسیدن جنگ سرد ، آمریکا برای پیش بردن طرح های امپریالیستی ، مانند جمهوری اسلامی ، نیاز به بحران سازی داشت ، در نتیجه دست به ساخت یک دشمن به ظاهر قدرتمند به نام القاعده زد تا بتواند به نام جنگ با تروریسم اهداف خود را پیش ببرد و سیاستها و منافع کنسرنهای تسلیحاتی و نظامی را تامین کند. جمهوری اسلامی نیز چون توانائی پاسخ به نیازها و خواستهای مردم را ندارد و حاکمیتی است که با بحران سازی زنده است در نتیجه شروع به طرح و ساخت یک جنگ تهدید کننده تخیلی زد و با استفاده از تئوری توطئه ، هر حرکت مبارزاتی و خواست به حق مردم را به فراتر از مرزها چسبانید. در واقع رژیم با سیاست انداختن توپ در میدان حریف ، به جای آنکه پاسخگو باشد از سیاست طلبکاری از مردم حرکت می کند . از طرفی دیگر، باید سئوال کرد که چرا به اصطلاح تهدیدات نرم فقط در ایران وجود دارد و رژیم از آن هراس دارد ؟ چرا در دیگر کشورها، چیزی به نام تهدیدات نرم وجود ندارد و جنبش دانشجوئی ، کارگری ، زنان ، و... اصلاً تهدید امنیتی محسوب نمی شوند؟ چرا در اروپا حتی بچه های دبستانی در کوچه و خیابان ازسیاست صحبت می کنند و این جوامع به سیاست به عنوان یک علم نگاه می کنند و حتی بچه ها را از سیاست نمی ترسانند ؟ چرا ماهواره ، لباس هاي مدل‎دار ، بازی های رایانه ای , تویتر و فیس بوک ,ميل به مصرف گرايي و اشتياق به كالاي خارجي وگروه های رپ ، جاز ، شیطان پرست و... در اروپا تهدید نرم و امنیتی محسوب نمی شوند اما رژیم از آنها به عنوان تهدیدات نرم نام می برد و از آن هراس دارد؟ آیا غیر از این است که رژیم مانند یک دزد از سایه خود نیز می ترسد؟ علاوه بر آن هدف بخش مافیایی نظامی و امنیتی رژیم از طرح وجود تهدیدات نرم آن است که 1- توجه گروه های دیگر مافیایی که حکومت را تشکیل داده اند ، از درگیری منافع و کشاکش درونی به سمت بیرون و رو به جامعه معطوف سازند ؟ 2- بدین وسیله جامعه را نظامی ، امنیتی کنند.3- بدین بهانه جلوی هر حرکتی را در جامعه بگیرند و سرکوب کنند 4- با طرح غیر واقعی وجود تهدیدات نرم کشور را بین سپاه و بسیج تقسیم کردند و به همین بهانه 31 سپاه استانی مستقل تشکیل دادند ۵ - سوء استفاده مالی گروه های مافیایی حکومت از بودجه میلیاردی که به این امر اختصاص داده شده است .۶- حذف تدریجی اصلاح طلبان به بهانه دشمن قلمداد کردن آنها در این جنگ جدید و... 

نظام جلالی

۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

چگونگی‌ ایجاد شبکه خبری سراسری از وبلاگ نویسان و تقویت نقش آنها در سازماندهی مبارزات مردمی

مقدمه:

اولین سوالی که پیش روی هر مبارزی است آن است که چگونه و به چه شکلی‌ مبارزه کند که این تلاش و مبارزه به نتیجه برسد چرا که ما مبارزه نمی‌کنیم که فقط مبارزه کرده باشیم بلکه هدف چگونه به ثمر رسیدن این مبارزات است.تجربه ۳۱ ساله مبارزات با رژیم نشان داده است که مبارزات فردی و جدا از هم و بدون هماهنگی‌ در ابعاد میلیونی نتایج مثبتی را به همراه نخواهد داشت . برای هماهنگی‌ گسترده نیز نیاز به رسانه‌ است آن هم یک رسانه‌ همه‌گیر و فراگیر که فرا گرایشی نیز باشد.از آنجایی که که هر یک وبلاگ نویس نظرات و مخاطب خاص خودش را دارد بنابرین در صورت ایجاد یک شبکه سراسری گسترده خبری و اطلاع رسانی از صد‌ها وبلاگ نویس میتواند ما را به سمت شکل تازه‌ای از کار رسانه‌‌ای و سازماندهی سوق دهد.

چگونگی‌ ایجاد شبکه خبری سراسری وبلاگ نویسان:

هر وبلاگ نویس یک وبلاگ به این کار اختصاص میدهد و در آن یک لیست پیوند از سایت های بروز شده اعضای شبکه وبلاگ نویسان ایجاد میکند . مثلا اگر این شبکه ۵۰۰ وبلاگ نویس داشته باشد ، هر وبلاگ ایجاد شده دارای ۵۰۰ آدرس وبلاگ خواهد بود . در این وبلاگ ها مطلب روز همه اعضا چاپ و منعکس میشود . طبیعتا با نوشتن هر گونه مطلب در وبلاگ خود ، دیگران نیز از مطلب ما نیز مطلع خواهند شد و آن را در وبلاگ مورد نظر منعکس میکنند. با این کار هیچ تمرکزی نیز در بین خود ایجاد نخواهیم کرد و همه به یک اندازه در آن مشارکت خواهند داشت .
در واقع ۵۰۰ وبلاگ جدید و هم شکل ایجاد می شود که اگر هم زمان هر وبلاگی ۱۰۰ بازدید کننده داشته باشد ، ۱۰۰ ضربدر ۵۰۰ می شود ۵۰۰۰۰ بازدید کننده را همزمان پاسخگو خواهد بود . در واقع این ۵۰۰ وبلاگ یک شبکه وسیع ارتباطی را ایجاد خواهد کرد و یک وسیله ارتباط دائمی بین ما نیز خواهد بود و همدیگر را در شبکه اینترنت گم نخواهیم کرد . در عین حال این شبکه وبلاگ نویسان مثل اتحادیه صنفی وبلاگ نویسان می تواند عمل کند و چنانچه سوال یا کمکی در باره وبلاگ نویسی داشتیم بتوانیم از این طریق اقدام کنیم .
امیدوارم دوستان وبلاگ نویسی که با این طرح موافق هستند اعلام آمادگی کنند و دوستان خود را تشویق کنند که به این شبکه بپیوندند یا یک بازی وبلاگی راه اندازی کنند و این مطلب را در وبلاگ های خود منعکس کنند و برای تکمیل شدن این طرح دست به قلم ببرند .
نظام جلالی

۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه

نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش






پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:" قیمتت چنده خوشگله؟"


سواره از کنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"
در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود


در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود


زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من


در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی
در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی:"زهرمار!"


در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود
در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم


نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی
من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی


مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!
تو ازدواج نكردي و به من گفتي زن گرفتن حماقت است


من ازدواج نكردم و به من گفتي ترشيده ام
عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی


عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد
من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ


من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر، آقای پدر و ...
وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است


وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است


اگرمردی هست به من نشان بده

۱۳۸۹ مهر ۱۷, شنبه

چرایی و چگونگی سازمان یابی مستقل و فرامحلی جوانان و دانشجویان خارج کشور

آیا صرفا سازمان یابی مستقل جوانان و دانشجویان خارج از کشورکافی است یعنی آنکه فقط سازمان یابی مستقل و صرفا این سازماندهی توسط خود جوانان و دانشجویان انجام شود یا اینکه منظور از مستقل بودن فقط سازماندهی مستقل نیست و به لحاظ سیاسی نیز مستقل عمل خواهد کرد. اینکه این نسل هیچگاه فرصت آن را نیافته که پاسخ سیاسی مستقل خود را به مناسبات غیر انسانی مستقر طرح ریزی کرده و بنیاد نهد به دلیل عدم توجه به تجربیات و گرایشات سیاسی و نظری موجود جهانی در بین خود است که می تواند آن را به رسمیت بشناسد. ابتدا باید این مناسبات غیر انسانی مستقر را تعریف و سپس تحلیل کرد و قطعا این مناسبات حاکم نمونه تاریخی و جهانی دارد و پاسخ آن نیز یکی از راه حلهای موجود جهانی خواهد بود. اینکه جوانان و دانشجویان به لحاظ سیاسی و نظری در هیچ کجای دنیا یک دست نیستند یک واقعیت است بنابراین صرفا اتکا به نقطه اشتراک یعنی سن و سال یا جوان بودن یا دانشجو بودن ما را نمی تواند به اتحاد برساند و یا باعث شود که یکدست عمل کنیم .

نگاهی به چگونگی شکل گیری و سرانجام تشکلات دانشجوئی در خارج از کشور

حدود 16 ماه پیش با حضور ناگهانی و گسترده میلیونی مردم در مبارزات خیابانی در ایران شاهد حضورهمزمان خیل عظیم ایرانیان و غیر ایرانیان در خیابانهای دیگر کشور ها بودیم و در این میان حضور جوانان و دانشجویان بسیار چشمگیر بود و در همان روز های اول شاهد تشکیل تشکلات گوناگون جوانان و دانشجویان بودیم . عمده تشکلات شکل گرفته در آن مقطع ابتدا بر اساس همان نقطه اشتراک سنی شکل گرفت ولی به زودی واقعیت وجود گرایشات گوناگون سیاسی و نظری و چگونگی روابط و مناسبات درونی وچگونگی شکل تصمیم گیری در این تشکلات و به مرور افت حضور مردم در خیابانهای ایران باعث تحلیل رفتن نیروی کمی آنان گردید و از حجم فعالیتهای آنان نیز کاست.
آن تشکلات تا زمانی که مستقل از احزاب و بر اساس توافقات جمعی و وجود حق وتو در درون خود عمل می کردند و گرایشات گوناگون درونی خود را به رسمیت می شناختند می توانستند خود را تا حدی حفظ کنند اما زمانی که روابط درونی غیر دمکراتیک و خود محوری فردی بر آنها حاکم شد و کار سیاسی جدی تبدیل به کاری فصلی و غیر جدی و تفریحی شد و مستقل بودن خود را زیر پا گذاشتند و با فراخوان احزاب به خیابان آمدند و دیگر فراگرایشی عمل نکردند ناقوس مرگ این تشکلات به صدا درآمد واینک از بسیاری آنان عملا فقط محفلی کوچک یا فقط نامی باقی مانده است که در بهترین حالت با گرایشات سیاسی غیر دانشجوئی نزدیک به خود پای فراخوان ها امضا مشترک می دهند.

ضرورتها
دانشجویان همیشه نیاز به تشکل مستقل خود داشته اند و تشکلات صنفی و سیاسی با گرایشات گوناگون خود را دارند و اصلا نیاز نیست که سر ضرورت وجود تشکل مستقل دانشجوئی مطلبی را بنویسم اما جوانان را نمی توان صرفا به دلیل جوان بودن در یک تشکل فراگروهی گرد هم جمع کرد چراکه این جوانان دارای خواستگاه ها و گرایشات مختلف و متفاوت سیاسی و نظری هستند و مانند دانشجویان از یک صنف نیزنیستند که دارای مطالبات صنفی مشترکی باشند و یا مانند زنان که برای احقاق حقوق خود مبارزه می کنند و صرف زن بودن اجحاف های زیادی در حق آنان صورت می گیرد یا مانند کارگران که مطالبات صنفی مشترکی دارند ولی با این حال آنها نیز دارای گرایشات گوناگون سیاسی و یا مذهبی و.... هستند و تشکلات گوناگونی نیز دارند.
بنابراین جوانان و دانشجویان یک مقوله مشترک نیستند و به هر کدام از اینها باید جدا پرداخت.

دشواری های وضعیت سیاسی حاضر

به همان نسبت که حضور مردم در خیابانهای ایران فروکش می کند به همان نسبت نیز تاثیر خودش را برمقدار حضورکمتر خیابانی در خارج از کشور نیز می گذارد چراکه حضور گسترده مردم در خیابانهای خارج از کشورحمایتی و واکنشی است .
در طی 31 سال گذشته همیشه این سئوال وجود داشته است که چگونه خارج از کشور می تواند بر تغییر اوضاع سیاسی در ایران موثر باشد.
بررسی و تعمق به اوضاع سیاسی ایران نشان می دهد که همچنان خلا آلترناتیو مورد قبول مردم وجود دارد.این خلا نبود یک خواست مشترک و ناروشن بودن آن چیزی است که می خواهد به جای جمهوری اسلامی شکل بگیرد.
تمامی آلترناتیو های موجود جذابیت خودشان را برای مردم از دست داده اند. بایستی مردم افق و چشم انداز روشن و مقبولی را پیدا کنند.

نگاهی به آلترناتیوهای موجود حکومتی در عرصه جهانی نشان می دهد که همه آنها در چند چیز مشترکند.

وجود دولت
وجود قوانینی که توسط دولتها تدوین شده و عمدتا در جهت منافع آنها است
وجود زندان و پلیسی که در نهایت در خدمت دولتها است
وجود دستگاه قضائی غیر مستقل از سیستم حاکمیتی
حاکمیت سرمایه داران و انباشت ثروت
تمرکز قدرت در دست دولتها و اعمال آن به اشکال گوناگون بر مردم
عدم فراهم بودن امکان مشارکت و خرد جمعی در اداره جامعه
اعمال اقتدار و سلطه توسط دولتها بر مردم
وجود امتیازهای ویژه برای سیاست مداران
تسلط دولتها و سرمایه داران برسیاست رسانه های خبری بزرگ
تسلط دولتها و سرمایه داران بر ذهن و افکار مردم از طریق رسانه ها
نقش ویژه کارتل ها و تراست های بزرگ مالی در تعیین سیاست دولتها
کنترل محسوس و نا محسوس دولتها برزندگی مردم و عدم کنترل مردم برعملکرد دولتها
حاکمیت به اسم مردم و به جای آنان مانند پارلمانها و یا سازمان ملل که در واقع سازمان دولت ها است
نابرابری و تبعیض در اعمال قانون مابین مردم و حکومتگران
زیان رساندن به محیط زیست
وجود فقر در عرصه جهانی که ناشی از عملکرد دولتها است
اعمال جنگ توسط دولتها
اختصاص بخش اعظم بودجه دولتها به بخش نظامی ،ارتش و پلیس
و موارد دیگر....

بنابراین برای مردم مثل روز روشن است که می بایست سرنوشت خود را کاملا در اختیارحکومت بگذارد بدون آنکه خود درچگونگی اتخاذ تصمیم در این سرنوشت به حساب آید و سپس این حکومت خواهد بود که به جای او و برای او تصمیم می گیرد.

اما در مقابل سیستم حکومتی و دولتی یک آلترناتیو وجود دارد و آن هم بی دولتی و بی حکومتی است.
یعنی ایجاد زمینه های خود مدیریتی مردمی با استفاده از خرد جمعی و مشارکت اجتماعی همه افراد دراداره جامعه در همه ابعاد سیاسی اجتماعی فرهنگی و اقتصادی است که با از بین رفتن حق ویژه و خاص برای فرد و عدم دامن زدن به الیت گرائی در جامعه می توان آن را به پیش رود.

نظام جلالی‌

۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه

تبریکیه ملاعمر چه پیامی دارد؟

لحظات پیش گزیده های از پیام ملام محمد را در سایت بی بی سی خواندم. تکان خوردم، تنم لرزید. پیام طوری تنظیم شده است که فراموش می کنی پیام ملا عمراست. کسیکه هفت- هشت سال سوراخ می پالد تا خود را قایم کند.آن چنان پیام عیدی میدهد که گویا امپراتور یک ابرقدرت پیام می دهد، به جامعه جهانی شاخ و شانه می کشد، نیروهای ایساف را تقسیم می کند به امریکایی و غیر امریکایی، به ملت هایشان هشدار می دهد که فرزندان شان را از افغانستان بکشند، به مجاهدین احساس همدردی می کند و آنها را "مجاهدین دیروز" خطاب می کند. اینها گوشه های از پیام امیرالمومنین و بقول دوستی "لوی مولوی صائب" است. البته این دوستم که اینطوری از ملا عمر یاد می کند، استاد در یکی از دانشگاه های کشور است.

بعید می دانم این حرف ها از ملا عمر باشد. ملا عمر در منطق اش هم این حرف ها نمی گنجد.آنها تا دیروز با مجاهدین در جنگ بودند و آنها را نیروهای "شر و فساد" نام گذاری کرده بودند. امروز اما، به یک بارگی شده اند مجاهدین سابق و حرف از تحقیر شان در حکومت می رود. رهبر طالبها دگر مثل سالهای گذشته از خارجی ها نمی خواهد که افغانستان را ترک کنند. زیرا این کار را تمام شده می داند. گویی همین حالا آنان افغانستان را ترک نموده اند. همه و همه موئد این نکته است که این حرف ها ازآن مشاوران فربه ملا صاحب اند. حرف های حلقه های اند که در این مدت همکار طالبان بوده اند و قدم بقدم طالبان را به این مرحله رسانده اند. حرف های یک مادر است، مادریکه طالبان را به عرصه ی سیاسی افغانستان آورد. رشد داد و به کمال رساند. حال کم-کم ادبیات شان را هم تغییر می دهد.جهان پسند تر، عامه پسند تر و قابل قبول تر از گذشته می سازد.

آنان نخست طالب را وارد افغانستان کردند، با اندیشه های قرون وسطایی. با رفتارهای خشن و غیرانسانی. با سیاست مشت آهنین و دیدگاه های غیرقابل انعطاف. و انصافن نتیجه ی را که می خواستند گرفتند و بعدش پروژه ی دگری"حمله ی امریکا" با هماهنگی و یا بدون هماهنگی این روند را متوقف ساخت. به این روند نقطهء پایان گذاشت.

مرحله ی جدید شکل گرفت و آغاز روند جدید. طالبان در رفتار سیاسی خود کمی ملایم شدند هرچند عملن در رفتار آنان تغییر قابل ملاحظه به عمل نیامد. و این رفتار جدید فقط در مناسبت ها و پیام هایشان پدیدار گشت. سال گذشته آنان به جامعه جهانی و کشورهای همسایه اطمینان دادند که درصورت بیرون شدن نیروهای ائتلاف به هیچ کسی صدمه نخواهند زد. امسال کمی پیشتر رفته و دیدگاه وسیعتر را نشانه گرفته و به عنوان یک قدرت هشدار می دهد، دلجویی می کند، نقاط قوت و ضعف حریف را تجزیه و تحلیل می کند و بر ضعف هایش انگشت می گذارد. مهممتر ازآن در اردوی حریف شکاف ایجاد نموده و درصدد سربازگیری از اردوی حریف برآمده است.

بدون شک این پیام، پیام همان ملای سابق ، بقول آن نویسنده غربی" گاو پرست قندهاری نیست که روزانه چند دفعه سراغ گاو هایش را می گرفت و به آنان علف میداد" نیست. نویسنده ی این پیام به ظرافت کلمات را کنارهم قرار می دهد و خوب میداند که تاثیر روانی این پیام بر مخاطبینش چه خواهد بود و چه اهداف را باید در این پیام دنبال کرد. این پیام، پیام کسانی است که در این چند سال عروسک گردان طالبان بوده اند، به آنها پناه داده اند و حمایت کرده اند.

ولی آیا براستی طالبان آنگونه است که این پیام آنرا به تصویر میکشد؟ آیا آنان با گذشته پیوند ندارند؟ ویا آنان تغییر شکل "Transformation" داده اند. به حرف های که در این پیام و پیام های عیدی سال های قبل ذکر شده، باور دارند؟ اگر به قدرت برسند چه؟ دگرقتل عام نمی کنند. شمالی را نمی سوزانند.سیاست زمین های سوخته را دنبال نمی کنند.با القاعده و آی اس آس همکار نیستند. باید گفت که جواب همه ی این سوال ها نه است. آنان هنوز درجای جای کشور زنان را سنگسار می کنند. مکاتب دخترانه را آتش می زنند. معلمین مکاتب را می کشند. هزاره ها ی دایکندی را سر می برند. قوانین سفت و سخت دوران حاکمیت خود را همین حالا در ساحات تحت کنترل شان تطبیق می کنند. پس کجای این اعمال با گذشته ی طالبان تفاوت دارد که ما فکر کنیم آنها واقعن دچار تغییر شده اند؟

طالبان مجموعه ی نا متجانس با اهداف گوناگون است که به آسانی مورد بهره برداری سیاسی قرار می گیرند. عروسک گردانان پشت صحنه ی بازی طالبان، با توجه به اهمیت رسانه ها اما، این بار می کوشند از آنان یک چهره ی رسانه ی قابل قبول بسازند و از مدتی بدین سو جنگ رسانه ی را نیز در دستور کار قرار داده اند. آنان برای طالبان سایت انترنیتی می سازند. فرصت حضور سخنگویان آنها را در رسانه های مهم جهانی فراهم می سازند. در مناسبت های مختلف پیام های گمراه کننده ی را برای ملت های غربی، کشورهای مسلمان و رهبران افغانستان می فرستند.ووو..........

فعالیت آنان اما، تنها به رسانه ها هم محدود نمی شود.آنان در دولت افغانستان هم نفوذ قابل توجه نموده اند. حلقه های زیادی در داخل دولت وجود دارد که فعالیت طالبان را توجیه می کنند، جنایات آنان را پرده پوشی می کنند و دولت را بطرف مذاکره یکجانبه با طالبان سوق می دهند. آنان در لباس وزیر، وکیل ، جنرال، ریئس و..... پروسه طالب گرایی را سرعت می بخشند و یا حداقل اراده ی موجود برای مبارزه با گروهک سکتاریستی طالبان را تضعیف می کنند.

درکنار این فعالیت ها، از جامعه ی جهانی و موءسسات بین المللی موثر در سطح جهانی هم غافل نمانده اند.تعداد قابل توجه برای دوباره سازی چهره ی طالبان در این موءسسات بین المللی فعال اند. آنان سربازان طالب و عاملان حامیان طالب ها اند که با نکتایی و دریشی در موءسسات بین المللی به عنوان کارشناس مسایل آسیای مرکزی، افغانستان شناس، تحلیلگر مسایل سیاسی و ده ها عنوان حضور می یابند و طالبان را به عنوان یک نیروی شکست ناپذیر و مبارز آزادیخواه، بی آزار و معصوم جلوه می دهند که فقط به فکر رهایی مردم شان اند وبس.اتفاقن این کمپاین خیلی خوب هم جواب داده است.

پیام عیدی جدید ملا عمر، برای خیلی ها که مثل طالبان فکرنمی کنند، خیلی ها که به ارزش های نوین جوامع مدنی و دستاورد چندین قرن زندگی جوامع بشری باور دارند، علمای دینی که میانه روی را پیشه کرده اند و بالاخره جامعه ی جهانی که این همه انرژی و پول شان در افغانستان صرف شده است، یک هشدار است. شمارش معکوس است برای نابود کردن همه ی آن ارزشها. راهبرد جدید پروژه ی طالب پروری است. خیز بلندی است به طرف نابودی دستاوردهای چند سال گذشته و بازگرداندن افغانستان به چندین قرن عقب.این پیام شاید تبریکیه خیلی خوبی برای مردم افغانستان

و این مسئولیت خبرگان و روشنفکران جامعه را بیشتر می سازد.آنان در راه جدید باید قربانی بیشتر بدهند و روی اهداف زیر کارکنند:
- باید راهبرد جدید مبارزه با این پدیده ساخته شود. مسیرهای که به طالبان و حامیان آنها ختم می شوند باید ردیابی و شناسایی شوند. آگاهی دهی بیشتری از ماهیت این گروه به مردم داده شود. دولت باید تلاش های موهوم مذاکره با طالبان را از نو تعریف کند و مذاکرات با اهداف روشن، صریح و شفاف صورت گیرد. مردم باید از جزئیات مذاکره با آنها مطلع گردند.
- به دولت فشار آورده شود تا خاسته و یا ناخاسته آب به آسیاب طالب ها نریزد و بیشتر ازاین به طالبان و عوامل پشت پرده ای آنان نرمش و کرنش نشان ندهد.
- فساد یکی از پدیده های است که دولت به آسانی از کنار آن گذشته است. مردم و روشنفکران باید در جهت مبارزه با آن و یا وادار کردن دولت به مبارزه باآن دوش بدوش هم کار کنند.
- مسایلی مانند زد و خورد بهسودی ها با کوچی ها و مسایل این چنینی باید ریشه یابی شوند و بشکل درست و عادلانه ی آن رفع شوند، درغیر آنصورت طالب ها به آسانی از آن سوء استفاده می کنند.

درعرصه ی جهانی نیز باید:

توطئه عوامل سیاسی و رسانه ای طالبان و همکاران آن باید با استدلال های محکم پاسخ گفته شود. آگاهی دهی بیشتری از مولفه های قدرت در افغانستان داده شود. تنوع قومی و مذهبی افغانستان که جامعه جهانی آنرا فراموش کرده اند، باید برجسته شود و به آنان فهمانده شود که طالبها همه ی مردم افغانستان و اراده ی یک ملت نیستند.باید گفته شود آنان کی اند؟ از کجا آمده اند؟ و چگونه در مورد آنان بزرگنمایی می شود.

موارد بالا تنها گوشه ی از تلاش های است که می تواند تا حدودی از ترفند های جدید طالبان جلوگیری می کنند و باید به شکل صحیح به آن پرداخته شود، در غیر آنصورت طالبها هر روز به موفقیت های جدید دست خواهند یافت و شاید زمانی برسد که نه حمایت جامعه ی جهانی را داشته باشیم و نه حمایت مردم افغانستان و آنوقت پیروزی طالب ها حتمی خواهد بود و این یعنی یک فاجعه ی تمام عیار.
برگرفته از http://www.afghanpenlog.com/2010/09/blog-post_09.html

۱۳۸۹ شهریور ۱۷, چهارشنبه

تحلیل اوضاع سیاسی رژیم بعد از روز به اصطلاح قدس و تاکتیک مبارزاتی ما

با توجه به اینکه رژیم در روز به اصطلاح قدس نیز تلاش کرد با حضور گسترده نظامی و ایجاد رعب و وحشت و صرف هزینه مالی سنگین باز مانع حضور میلیونی مردم شود در واقع برای مدتی صورت مسئله را پاک کرده است و یا به قولی بر روی آتش خاکستر پاشیده است ولی هم چنان اصل مسئله یعنی انگیزه مبارزه مردم با دیکتاتوری به قوت خود باقی است و آتش هم چنان زیر خاکستر وجود دارد و هر لحظه می تواند زبانه های آتش شعله ور شود و دودمان رژیم را بر باد فنا دهد. رژیم اکنون مجبور است در روزهائی که مردم سال گذشته به خیابان می آمدند همیشه نیروی نظامی خود را بسیج کند چراکه ترس برادر مرگ است و رژیم در شرایط ترس از مردم بسر می برد و حتی اگر یکبار از این به بعد غفلت کند دوباره مردم خیابانها را فتح خواهند کرد و رژیم آن را خوب می داند پس از این به بعد رژیم ترس و زبونی و عجز خود از مبارزات مردم را به نمایش خواهد گذاشت و جنبش بدون هزینه جانی و مالی ولی حکومت با خرج و صرف هزینه زیاد تازه به اقتدار پوشالی خود نیز چوب حراج می زند و از آبروی اقتدار پوشالی خود نیز هزینه می کند و زبونی و ترس خود را به نمایش جهانی می گذارد و خود را مورد تمسخر مردم ایران و جهان قرار خواهد داد. به هر حال پای حکومت بر روی مین خشم توده ها است و به محض خسته شدن این مین منفجر خواهد شد. بنابراین جنبش اعتراضی و مبارزاتی مردم امسال نسبت به پارسال در بهترین وضعیت خود بسر می برد چراکه رژیم از همه امکانات خود باز استفاده کرد ولی جنبش بدون دادن هزینه سنگین اینک نظاره گر بود و هست تا اینکه در یک فرصت مناسب و درست در روزی که رژیم اصلا فکر نمی کند با آمدن به خیابان می تواند رژیم را غافلگیر کند با توجه به اصل غافلگیری چراکه مردم شبکه ارتباطی وسیع خود را بوجود آورده اند و به موقع از آن استفاده خواهند کرد همچنان که تجربه پارسال نشان داد.
اینک جنبش برای ادامه مبارزه نافرمانی مدنی خود احتیاج به تاکتیکهای جدیدی نیز دارد که علاوه بر بی خطر بودن بتواند رژیم را کلافه کند و رنگ پاشیدن در خیابان یک شیوه اعتراضی جدید و اعلام حضور و نارضایتی از شرایط موجود است . اینک علاوه بر اسکناس ها می توان از خیابانها استفاده کرد و با پاشیدن رنگ در خیابانها اعلام کنیم به دیکتاتوری که فراموش نکن ما همچنان مصمم ایستاده ایم.

۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

بزرگداشت زندانیان سیاسی و جدال امروز


وجود زندانی سیاسی با رژیم‏های دیکتاتوری سرمایه‏داری در تاریخ معاصر ایران پیوندی ناگسستنی دارد. در کنار روابط استثماری، غارت و تبعیض‏های آشکار علیه مردم ایران، ما همواره شاهد غُل و زنجیر، داغ و درفش، دار و شکنجه و بی‏حرمتی به شأن انسان بوده و هستیم. بساطی که هر روزه و بی وقفه در هر گوشۀ این سرزمین برپاست.
بزرگداشت یاد جانباختگان کشتارهای دهۀ 60 تنها به قصد ثبت رخدادی تاریخی در حافظۀ جمعی‏مان نیست، بلکه نور افکندن بر زوایایی هنوز پنهان از آن‏چه که رخ داده است. آشکار ساختن سازوکار رژیمی است که ماهیت خود را بیش از هر کجا در زندان به نمایش می‏گذارد. زندان در جمهوری اسلامی، مفهوم واقعی مقام و جایگاه انسان را در پندار و کردار این آدم‏کش‏ها نشان می‏دهد. ماشین کشتار هنوز متوقف نشده است. زنجیرۀکشتارهای دهۀ 60 با حلقه‏های فراوانی تا امروز ادامه پیدا کرده است. کهریزک نمادی شده است در کنار اوین؛ و هر دو نشانه‏ای از هزاران سیاه‏چال گمنام و پنهان در رژیم سیاسی خون و سرمایه. بزرگداشت جانباختگان دهۀ 60 تنها وظیفه‏ای اخلاقی نیست، بلکه جدالی است مربوط به امروز، یعنی جدال بین مدرنیسم و ارتجاع، بین جامعه اجتماعی نوین و جامعه اسلامی، جدال بین اسلام و زن، جدال بین اسلام و آزادی، جدال بین اسلام و دمکراسی و ...
به فراموشی سپردن کشتارهای دهۀ 60 برای اصلاح‏طلبان به منظور حفظ و پاسداری از ساختار جمهوری اسلامی در ایران ضرورتی امروزی دارد. برای آنان که در پی فروریزی مشروعیت سیاسی رژیم می‏خواهند از فروپاشی کامل آن جلوگیری کنند و به بازسازی‏اش بپردازند. برای آنان که می‏خواهند بر مسئولیت شخصی خود، رفسنجانی، خمینی، خاتمی، موسوی و ... سرپوش بگذارند. به فراموشی سپردن آن کشتارها ضرورتی امروزی دارد همچنین برای احزاب و سازمانهایی که در طول آن سالها، مشاطه‏گر رژیم بودند، خط می‏دادند، لو می‏دادند، مخالفان را ترور سیاسی می‏کردند و در شکل‏گیری دستگاه ایدئولوژیک رژیم هم‏دست جانیان بودند.
مقاومت علیه فراموشی مجهز شدن به آگاهی و امید در مبارزۀ جاری است. بزرگداشت یاد انسانهایی که برای آزادی و برابری مبارزه کردند و امروز در میان ما نیستند، جدالی سیاسی است که معنا و اهمیت امروزی دارد. نام جانباختگان، خاک آنها، عکس آنها، استخوانهای آنها و یاد آنها هنوز رسوا کنندۀ اقتدارگرایان قدرت‏گرا است. رسوا کنندۀ آنهایی است که همواره نگاه به قدرت بالایی‏ها دارند. یاد اعدام شدگان 31 سال اخیر، گرامی‏داشت انسانهایی است که به خاطر داشتن عقیده‏ای دیگر قربانی این رژیم شدند. یاد آنها نوشتن و بیان تاریخ از پایین است، تاریخ فرودستان.
تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی است که اعدام، شکنجه و زندان سیاسی می‏تواند پایان بیابد. تنها گرایش اجتماعی چپ است که تضمین کنندۀ آن جامعه‏ای است که در آن از چوبه‏های دار خبر نباشد. زندانی سیاسی وجود نداشته باشد، تشکلات، اینترنت، موسیقی، رقص و نوع پوشش و... آزاد باشند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی و برابری

جمعی از چپ‏های کلن
فعالین هسته اقلیت- کلن
جمعی از آنارشیستهای کلن
حزب کمونیست ایران- کلن

۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه

2 سپتامبر 31 سال از نسل کشی در قارنا میگذرد

خــــون این انســــــــانهـــــا کمتـــــر از خــــون دیگـــــــــران نیست: فردا 2 سپتامبر 31 سال از نسل کشی در قارنا میگذرد.


فردا 2 سپتامبر یا 11 شهریور ماه 31 سال است که‌ از این نسل کشی میگذرد ،اما تا بحال صدای این جنایت به‌ تبریزیها و همدانیها هم نرسیده‌ تا چه‌ برسد به‌ دنیا خــــون این انســــــــانهـــــا کمتـــــر از خــــون دیگـــــــــرانی نیست که‌ بلندگوهیتان را برای انها روشـــــن کــــــرده‌اید

قارنا روستایی کردنشین از توابع شهرستان نقده در استان آذربایجان غربی است، که در هفت کیلومتری جنوب غربی نقده واقع

شده‌است.

این روستا در تاریخ11شهریور 1358شمسی برابر با 2 سپتامبر 1979 در کشاکش جنگ کردستان مورد حمله عوامل مسلح غلامرضا حسنی امام جمعهٔ ارومیه قرار گرفت که در جریان آن 68 نفر زن ، مرد، کودک ، نوجوان ، پیر (طبق امارهای رژیم ) از اهالی روستا کشته شدند

اجساد بجا مانده‌ از نسل کشی

روزنامه کیهان 1358/1/18 گزارشی در مورد تخلیه دسته‌جمعی بیش از 30 روستای کرد زبان ناحیه سومای و برادوست بر اثر فشار فئودال‌ها و عوامل مسلح چاپ کرد

عبدالله ابریشمی در این باره در روزنامه کیهان می‌نویسد

در آذربایجان غربی با تحریک برادران ترک و شیعه علیه کردها و با کمک انحصارطلبان قدرت در این خطه یک جو فاشیستی ضد کرد بوجود آورده‌اند که موجب فجایع نقده، قارنه، کانی ماسیده و... گردید. این فجایع بهانه مناسبی برای تبلیغات علیه انقلاب اسلامی به دست دشمنان داخلی و خارجی سپرد، و موجب بدبینی شدید کردها نسبت به حکومت شد.

بخشی از فرمان خمینی در 27 مرداد 58 در صدور حکم حمله به کردستان:

ا".. از اطراف ایران گروه‌های مختلف ارتش و پاسداران و مردم غیرتمند تقاضا کرده‌اند من دستور بدهم به سوی پاوه رفته، غائله را ختم کنند. من از آنان تشکر می‌کنم و به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار می‌کنم، اگر با توپ‌ها و تانک‌ها و قوای مسلح تا ۲۴ ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود، من همه را مسئول میدانم.."ا

در بعد از ظهر آن روز خمینی در جمع نمایندگان مجلس خبرگان در قم در بارهٔ درخواست مردم کردستان برای خودگردانی چنین گفت

ا"... مرزها را آزاد کردند، قلم‌ها را آزاد کردند، گفتار را آزاد کردند، احزاب را آزاد کردند، به خیال این که این‌ها یک مردمی هستند... این‌ها خرابکارند، دیگر با این اشخاص نمی‌شود با ملایمت رفتار کرد... این‌ها یک جمعیت خرابکار هستند، یک جمعیت فاسد هستند. این‌ها را ما نمی‌توانیم که بگذاریم که هر کاری که دلشان می‌خواهد بکنند. حالا هم اعتراض کرده‌اند که خود شماها دارید این کارها را می‌کنید. نظیر آن‌ها که پریروز و چند روز پیش آن خرابکاری را کردند... خودشان ایجاد غائله می‌کنند بعد گردن مردم می‌گذارند... یک چنین مردمی هستند... با این‌ها باید با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار می‌کنیم..

ا(وزنامه­های کیهان و اطلاعات و...، شنبه 27 مرداد ماه 1358

روز قبل از کشتار قارنا علمای اهل سنت کردستان طی نامه‌ای اعتراضی در مورد کشتار کردها به خمینی چنین نوشتند:

ا"...بر اثر تبلیغات شوم و اخبار ناصحیح مشتی مغرض و ناآگاه ذهن رهبر را علیه ملت کرد مشوب نموده و موجب گردیده علیه ملت کرد اعلام بسیج عمومی شود و در نهایت قساوت و بی رحمی افراد غیر مسلح و بیگناه را که جرمی جز کرد بودن و سنی بودن ندارند در دادگاه اسلامی بدون

محاکمه محکوم و تیرباران شوند..."ا

غلامرضا حسنی امام جمعهٔ ارومیه‌ در زمان نسل کشی

کشتار قانا

نامه‌ حاج عظیم معبودی یکی از عاملهای کشتار قارنا

ا"..جناب اقای بهلول گلستان و عزیز بازدار و خلیل خسروی. پس از سلام خواهشمندم برای آمد و رفت شهر برای خاربار ده قارنا هم خودتان و هم برادران دیگر روستای قارنا آمد و رفت داشته باشید. هرکسی کوچک‌ترین ناراحتی برای شماها و برادران کرد دیگر ایجاد نماید فوری به انتظامات یا خود بنده مراجعه فرمایید تا باسم ضد انقلاب ان کس را گرفته و به مقامات دولتی تحویل دهم خلاصه هیچگونه وحشت و ناراحت نباشید، ما هم برادر هستیم...."ا

با تقدیم احترام حاج عظیم معبودی

امضاء‌:10/6/1358

ا(کتاب قارنا و انقلاب تالیف بهزاد خوشحالی)ا

این نامه مردم روستا را از ترک روستا منصرف می‌کند و باعث می‌شود تا آنها مطمئن شوند که حمله‌ای در کار نخواهد بود. اما در روز 11 شهریور ماه روستا محاصره می‌شود در حدود ساعت یک بعد از ظهر، حدود صد نفر ملبس به یونیفورم‌های سپاه با اسلحه‌های ژ3و قمه وارد روستا می‌شوند محمود مستورزاده روحانی روستا که متوجه نیت عوامل مسلح شده بود قرآن را بر می‌دارد و از آنها می‌خواهد تا شفاعت قرآن را قبول کنند و از کشتار مردم صرف نظر کنند، اما افراد مسلح وی را می‌کشند و سپس سرش را می‌برند. کسانی که توانستند خود را پنهان کنند و یا اینکه بگریزند جان سالم بدر می‌برند و بقیه ساکنان روستا که 68 نفر بودند، در عرض سه ساعت قتل عام می‌شوند. افرادی

که توانسته بودند از روستا فرار کنند به کوهستان بوداخ پناه می‌برند

اقدامات و تحقیقات بعد از کشتار

ابوالحسن بنی صدر که در آن زمان روزنامه انقلاب اسلامی را در اختیار داشت در چند سطر به این فاجعه پرداخت و عاملین این جنایت را افرادی خارجی و خارج از مرز قلمداد کرد

برگرفته از سایت چشم انداز

شماره 652 روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت چنین نوشت: در ﺁن زمان، همین امام جمعه ارومیه حجت السلام حسنی نماینده امام خمینی در ﺁذربایجان غربی بود و به این دلیل که تعدادی از نیروهای کومله برای حمله به نیروهای نظامی ایران در روستای قارنا با سنگر گرفتن در پشت سر مردم به نیروها حمله می‌کردند، دستور داد برای کشتن افراد کومله مردم را قتل عام کنند

.

مهدی بهادران که از سوی حسینعلی منتظری مسئول تحقیق در مورد کشتار قارنا شد، در گزارشش می‌نویسد

با تحقیقات مفصل که گزارشات و نوارهای موجود جوانمردان استخدامی ژاندارمری و مجاهد نماهای نقده تحت سرپرستی آقای معبودی و سرگرد نجفی در قارنا از توابع نقده حداقل ۴۵ نفر را بدون گناه قتل عام کرده در محل سکونت آنها و بعداً کشته‏‌ها را در بیابان‌ها انتقال داده ‏اند که وانمود نمایند در جنگ کشته شده ‏اند و دهات را غارت کرده و به آتش کشیده ‏اند و استوار بیگلری در کوپلکو ۵ نفر را کشته و این در اثر بی لیاقتی یا خیانت و توطئه فرماندهان ژاندارمری از یکسو و تحریک احساسات ضد کردی و ......... متاسفانه با اینکه عاملین این کشتار شناخته شده ‏اند به علت حمایت ظهیر نژاد ( فرمانده لشکر ۶۴ ارومیه)از مفسدین محلی امکان دستگیری و مجازاتشان نیست.

ا(روزنامه اطلاعات 26/6/1358)ا

صادق خلخالی که خود عامل بسیاری از اعدام‌ها در کردستان بوده بعد از کشتار قارنا در تلگرافی به دفتر خمینی چنین می‌نویسد

بسمه تعالی

دفتر محترم امام خمینی دامت برکاته

جریانات جان سوز قارنه دل هر انسانی را می‌سوزاند. ملا محمود مستورزاده که با قرآن به پیش واز مردم رفته عمال معبودی و سرگرد نجفی و عزیز قادری و ملا حسنی آن‌ها را کشته‌اند و شصت و پنج نفر به طرز فجیع.اگر امام به این امر جان سوز رسیدگی نفرماید پس کدام مقام رسیدگی کند.

با احترام - صادق خلخالی

20/6/1358

آ(برگرفته از وبلاگ چشم انداز)ا

با اینکه تحقیقات زیادی در مورد این کشتار از سوی هیئت حسن نیت، مهدی بهادران نماینده حسینعلی منتظری، نماینده نخست وزیر و....... انجام گرفت و مسببان کشتار شناخته شدند و نیز تمامی مسئولان وقت وعده دادند که مسببان مجازات گردند، تا کنون هیچ کدام از مسببان مجازات نشده‌اند

.

حقگو استاندار وقت آذربایجان غربی در مصاحبه با مجله چشم انداز ایران می‌گوید

ایا تحقیقاتی برای ریشه‌یابی حادثه قارنا شد؟

ظاهراً دو گروه اظهار نظر کرده‌اند یکی آقای بهادران که از سوی آقای آیت‌الله‌العظمی منتظری به منطقه آمدند و یکی هم گزارش استانداری بود چیزی در این مورد به‌خاطر دارید؟ گزارش آقای بهادران به دست من نرسید احتمالاً بعد از فوت نامبرده از بین رفته باشد. آمدن آقای بهادران به منطقه بدون خبر و هماهنگی بود خودشان آمدند و اظهارنظرهائی هم کردندو رفتند البته زحمات آقای بهادران و مانند ایشان که در مواردی برای انجام مأموریت‌هائی به منطقه می‌آمدند ناشی از عشق و علاقه شان به انقلاب بود و قابل احترام و تقدیر است اما این کارهای هماهنگی نشده همه موازی کاری و باعث لوث مدیریت می‌شد و نهایتا نیز نتیجه‌ای هم نداد. از گزارش استانداری چیزی خاطرم نیست. "

فضل‌الله صلواتی نیز به بی خبر ماندن دولت موقت از این رویداد و سایر موارد درگیری‌های مرزی اشاره می‌کند

حمزه شريفي 15 ساله دانش اموز سال سوم راهنمائي درباره انچه ساعت يك بعدازظهر روز 11 شهريورامسال گذشت اینچنین میگوید

...تمام اطراف ده را با تانك و توپ محاصره كرده بودند، و ساعت يك بعدازظهر عده اي حدود صد نفر بهمراه شخصي باسم قادري، بشكل مجاهدين پاسدار، بخانه‏ها ريختند و هر كسي را دم دستشان ديدند، كشتند و سر بريدند. روحاني ده، با يك جلد قران، نزد انها رفت و قسم خورد كه مردم اين ده هيچ تقصير و گناهي ندارند. مهاجمين روحاني ده را فوراً كشتند و سرش را بريدند و با خود بردند و هنوز سر روحاني ده پيدا نشده است،

زني كه دو فرزند 15و 18 ساله اش را در اين كشتار از دست داده است مي گويد:

ا.....انها به هيچكس رحم نكردند. اينهمه بيرحمي را ما هيچ جا نشنيده بوديم انها كه حالا زنده اند در ان ساعت يا در ده در خانه شان نبودند يا توانستند به طريقي خود را مخفي كنند

پيرمردي بنام سيداحمد، مي گويد:.....بعضيها را با تفنگ كشتند بعضيهارا با چاقو و كارد سر بريدند، بعضيها را هم مخصوصاً كودكان را زير لگد و پوتين خفه كردند.

سيد احمد كه 9 نفر از اعضاي خانواده اش را از دست داده است میگوید ان روز جهنم را جلوي چشم خود ديدم.

گروهي از اهالي ده «قارنا» با اطلاع از سفر هيات حسن نيت به كردستان با دو ميني بوس از «قارنا» به مهاباد امدند. انها با حرف‏هايشان، داريوش فروهر را سخت متأثر كرده بودند. وقتي فروهر به زني كه شوهر و دو دخترش را از دست داده بود گفت بكار شما رسيدگي مي شود

،

با فرياد و بغض گفت

ا...در ده ما جنايت شده، ما پول نمي خواهيم، ما فقط مي خواهيم قاتلين عزيزان ما را بگيريد و محاكمه كنيد و مزدشان را كف دستشان بگذاريد. ما مي خواهيم ان گروهي كه وارد خانه‏هاي ما شدند و عده اي طفل معصوم و بي گناه را كشتند و حالا با خيال راحت و خيلي خونسرد، از مقابل ما مي گذرند دستگير و محاكمه شوند. ما چيزي نمي خواهيم، جز عدالت. ما مي خواهيم كسي به فرياد ما برسد. كسي بيايد اينجا و به كار ما رسيدگي كند. ديروز عده اي امدند و گفتند: خوب جنگ بود و جنگ هم از اين حرفها دارد،اما بخدا، به دين، به پيغمبر،اينجا جنگ نبود،اينجا يك مشت مردم بي گناه را سلاخي كردند. بچه چهار ساله چطور مي توانست در جنگ شركت داشته باشد.

دوستان این متن را من از سایتهای دیگر جمع کرده‌ و ارائه‌ میدهم ، اگر اشتباهی در آن است لطف کنید و من را در جریان بگذارید.
سعید سنندج
برگرفته از فیس بوک آقای سعید سنندج
http://www.facebook.com/profile.php?id=1335466565#!
/note.php?note_id=148989421791568&comments&ref=notif&notif_t=note_reply

http://www.facebook.com/album.php?aid=15244&id=100000865119776&fbid=144241605614676&ref=mf

مقر فرماندهی نیروهای سرکوبگر

درب اصلی استادیوم آزادی , هتل المپیک که توسط سرداران سپاه اداره می شود به مقر فرماندهی نیروهای سرکوبگر تبدیل شده است . این هتل توسط سرداران سپاه در استادیوم آزادی ساخته شده که تحت کنترل مستقیم حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران می باشد. قرار است تمامی بازشدگان احتمالی میدان آزادی را به استادیوم آزادی انتقال دهند چون در درگیریهای قبلی , مقر سپاه در خیابان آزادی به سمت انقلاب توسط مردم هوشیار شناسائی شده بود و امکان استفاده از آن برای آنها نمی باشد. در ضمن رژیم یک سری قفس های آهنی به استادیوم آزادی انتقال داده است. با تمام این موارد وحشت رژیم از روز قدس آشکار است چون لشگر ساندیسی خیلی آهسته و با تدابیر شدید به سمت تهران در حرکت هستند و رژیم عاجز است که نیروهای سرکوبگر خود را کجا پنهان کند چون در درگیریهای قبلی همه این مکانها شناسائی شده بوده است مانند سفارت سابق آمریکا , مسجد لولاگر در میدان جمهوری , مسجد نظام مافی واقع در جنت آباد, مقر سپاه شمال غرب تهران واقع در خیابان آزادی و... و اینجور که معلوم است رژیم نتوانسته است مانند سال گذشته ساندیس خور به تهران اعزام کند.

محشور شدن با مولا در روز قدس

مداح سعید حداد در هیئت رزمندگان غرب تهران واقع در خیابان آزادی (مقر سپاه غرب تهران, مقداد ) که عباس کارگرجاوید از اعضای فعال این هیئت می باشد و کارت ویژه تردد در این هیئت در جیب او در روز قتل ندا کشف شده بود بعد از خاموش کردن میکروفون در شب قتل مولا در حالی که به شدت می گریست و بر سر و سینه می کوبید گفت دیشب خواب مولایم را دیدم که گفت در روز قدس هر کس خون ار دماغش بیاید در راه اسلام انگار در رکاب حسینم در کربلا جنگیده و من خودم شفیع اویم در قیامت و نعره می کشید و می گریست و می گفت مولا به من سفارش کرد که به شیعیانم بگو تا پای جان از فرزندم سید علی دفاع کنند تا مقدمات ظهور فرزندم مهدی محیا شود که ظهور او نزدیک است یا مولا!

۱۳۸۹ شهریور ۱۰, چهارشنبه

شناسائی یکی از جلادین شکنجه گاه زندان کهریزک



محمد خلیلی عضو رسمی نیروی انتظامی و از بسیجیان قدیمی است که از ماموران نیروی انتظامی در زندان کهریزک بوده است. محمد خلیلی متولد 1356 در تهران و از چماقدار های شناخته شده غرب تهران است.


محسن خلیلی از بسیجیان قدیمی مسئول شناسائی با دوربین فیلم برداری در تظاهراتها بوده و هم چنان این مسئولیت را به عهده دارد.


برادران خلیلی از بسیجیان قدیمی پایگاه منتظران مهدی می باشند.


آخوند حامد نمیری (برادر آخوند نمیری قاضی پرونده کرباسچی) از هماهنگ کننده های گروه های چماقدار بسیجی است که توسط مردم در جنت آباد در حین شلیک دیده شده است . نامبرده از چماقداران شناخته شده منطقه می باشد.

حرکت بسیجیان با اتوبوس به سمت تهران و حضور گسترده آنان



طبق اخبار موثق رسیده :
مسجد جامع شهرک چشمه یکی از مراکز تجمع چماقداران بسیجی گردیده است و فقط در یک مورد 7 دستگاه اتوبوس به آنجا رفته اند که مقر سازماندهی آن , حوزه 22 بسیج می باشد.


قرار است برای درگیریهای احتمالی روز قدس سابق در شهرک غرب (بازارچه قدیم) مقر فرماندهی بسیج را به سرپرستی مسئول گروه ضربت غرب تهران پاسدار امیر جعفری صامت احیا کنند. پاسدار امیر جعفری صامت همان کسی است که سال گذشته در تیراندازی با کلت به سوی تظاهرات کنندگان دیده شده بود که باعث کشته شدن یک نفر از عزیزان مردم گردید.