۱۳۸۹ آذر ۴, پنجشنبه

سپهر ابراهیمی در بند ۲۰۹ زندان اوین


بر طبق اخبار رسیده آقای سپهر ابراهیمی از ۳ ماه پیش به همراه یک دوست دیگرش ناپدید گشته است . بنابر یک خبر رسیده دیگر آقای سپهر ابراهیمی ۳ هفته پیش دردادسرای امنیت دیده شده است و اینک در زندان اوین بند ۲۰۹ بسر میبرد چنانچه دوستان دیگر اطلاعات بیشتری در این باره دارند لطفآ با ایمیل زیر تماس بگیرند .
  
ernestopak@googlemail.com

خوشبختانه سپهر ابراهیمی آزاد شد

17 اوت 2012 - ٢٧ مرداد


همه‌ی روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی را آزاد کنید

گزارش‌گران بدون مرز با خرسندی از آزادی این زندانیان استقبال می‌کند. تنها جرم روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی روشنگری در باره‌ی سرکوب و فساد حکومتی است. ما خواهان آزادی بدون قید و شرط همه‌ی روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی هستیم.»

پاریس ٢٧ مرداد ١٣٩١- گزارش‌گران بدون مرز رضایت‌مندی خود را از آزادی تعدادی از زندانیان عقیدتی در ایران از جمله ٧ روزنامه‌نگار و وب‌نگار در تاریخ ٢٥ مرداد ١٣٩١ اعلام می‌کند. مقامات مسوول ایران پیش از این اعلام کرده بودند که " بیش از صد زندانی امنیتی از سوی رهبر جمهوری اسلامی آیت الله خامنه‌ای مورد عفو قرار گرفته‌اند."
«گزارش‌گران بدون مرز با خرسندی از آزادی این زندانیان استقبال می‌کند. روزنامه‌نگاران و وب‌نگارانی به شکل خودسرانه بازداشت شده‌ بودند و جای آنها در زندان نبود. برخی از آنها بیش از دوسال از آزادی محروم شدند و با انها همچون جنایتکاران رفتار شده است. تنها جرم روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی رشنگری در باره سرکوب و فساد حکومتی است. ما خواهان آزادی بدون قید و شرط همه‌ی روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی هستیم.»
روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران آزاد شده که همه با اتهاماتی چون " فعالیت تبلیغی علیه نظام" و "اقدام علیه امنیت ملی" زندانی شده بودند، عبارتند از :
رحمان بوذری، دبیر صفحه "اندیشه" شرق که در تاریخ ٢٩ اردیبهشت ١٣٩١ پس از احضار به دادسرای اوین زندانی شد، وی به دوسال زندان و ٧٥ ضربه شلاق برای محکوم شده بود. این روزنامه‌نگار در خرداد ماه سال گذشته بازداشت و بیش از یک ماه را در زندان بسر برده بود. نازنین خسروانی روزنامه‌نگار و همکار بسیاری از روزنامه‌های توقیف شده اصلاح‌طلب از جمله نوروز و سرمایه، در تاریخ ٥ اسفند ماه ١٣٩٠، زندانی شد. این روزنامه‌نگار در تاریخ ٣٠ فروردین ١٣٩٠ به ٦ سال زندان محکوم شده بود. وی پیش از این در تاریخ ١١ آبان ١٣٨٩ در تهران بازداشت و پس از سپری کردن ١٣٥ روز در سلول‌های انفرادی بند ٢٠٩ زندان اوین با آزاد شده بود. علی ملیحی روزنامه‌نگار روزنامه‌ی اعتماد،که در ١٧ بهمن ماه ١٣٨٨ بازداشت و یکسال بعد به چهار سال زندان محکوم شده بود. فرشاد قربانپور، روزنامه‌نگار و همکار فرهیختگان و مهرنامه، که از تاریخ ١٠ آذر ١٣٩٠ زندانی شده بود. این روزنامه‌نگار به یکسال زندان و ٥ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شده بود. مزدک علی نظری روزنامه نگار فرهیختگان و مدیر سایت مسدود شده "خبرنگاران صلح" در ١٠ ابان ماه ١٣٩١ بازداشت شده بود به چهار سال و سه ماه زندان محکوم شده بود.
امير لطيفی و سپهر ابراهيمی به همراه محمدرضا گلی زاده ، لادن مستوفی مآب ، هانيه صانع فرشی، حجت نيكويی و ایمان مسجدی در اواخر تیرماه ١٣٨٩ از سوی ماموران وزارت اطلاعات در شهرهای مختلف ایران بازداشت شده‌ بودند، و در تاریخ ٢٧ فروردین به احکام سنگین زندان از پنج تا هشت سال محکوم شدند. (ايمان مسجدی و سپهر ابراهيمی هر کدام به هشت سال زندان، محمدرضا گلی‌زاده، هانيه صاتع فرشی، به هفت سال زندان، حجت نيكويی و لادن مستوفی مآب به پنج سال زندان و امير لطيفی به هفت سال زندان و ٧٤ ضربه شلاق ). ایمان مسجدی پیش از این ازاد شده بود. برخی از زندانیان با وجود وضعیت نابسامان جسمی "عفو" نشدند اما مدت محکومیت برخی از آنها تعدیل یافت از این میان می توان از سه وب‌نگار محمدرضا گلی‌زاده، هانيه صانع فرشی، و لادن مستوفی مآب نام برد.
تعدادی از زندانیان که علاوه بر محکومیت زندان به شلاق هم محکوم شده بودند، از جمله امير لطيفی، رحمان بوذری و مزدک علی نظری، حکم شلاق‌شان سه روز پیش از آزاد شدن اجرا شد.
از سوی دیگر گزارش‌گران بدون مرز از بازداشت محمدرضا عالی پیام در تاریخ ٢٤ مرداد ماه مطلع شد. شاعر طنزنویس و مدیر وبلاگ هالو برای نوشته های انتقادیش به قدرت حاکم در ایران معروف بود. وی در منزلش و از سوی ماموران امنیتی بازداشت شد و خانواده از علت و محل بازداشت او بی اطلاع‌اند.

پای نوشت:عفو عمومی که شامل حال محمدرضا گلی‌زاده و هانيه صانع فرشی شده است 2 سال تخفیف در مجازات و لادن مستوفی مآب چهار ماه دیگر آزاد خواهد شد.

۱۳۸۹ آبان ۲۷, پنجشنبه

نقد آنارشیستی به طرفداران حکومت جمهوریخواهی

یکی‌ از نقدهای ثابت آنارشیستها طبیعتا مخالفت با هر نوع دولتی است که شامل یک دولت جمهوری نیز میشود ولی‌ علاوه بر آن ناسیونالیست بودن ، نبودن دمکراسی مستقیم در سیستم پارلمانی ، وجود ارتش و پلیسی‌ که در خدمت احزاب و دولت جمهوریخواهی خواهد بود ، تقویت و ترویج الیت گرائی ، تدوین قوانین بر علیه شهروندان و به نفع حکومت گران (بدون آنکه خود مردم نقشی‌ در تدوین آن داشته باشند )وجود اقتدار و اتوریته حاکمیت و نهادهای وابسته به آن ، وجود نهادهای هیراشیک دولتی و اداری، بوروکراسی و تبدیل مردم جامعه به شهروندان درجه یک و درجه دو ، فقیر و ثروتمند ، شهری و روستای با امکانات نابرابر( اجتمایی‌، اقتصادی ،سیاسی، فرهنگی‌ )،دادن حق ویژه و خا ص به وابستگان دولتی ، نظارت دولت بر مردم و عدم امکان نظارت مردم بر دولتمردان و سیاستمداران، عدم وجود مشارکت عمومی و جمعی در ادارهٔ جامعه و نهادهای دولتی (درواقع یک مشارکت حداکثری و برابر شهروندی وجود ندارد )،ایجاد تمرکز قدرت در حکومت و انباشت ثروت و تمرکز سرمایه در بخش کوچکی از جامعه که عمدتاً خود سیاست مداران به شکل مستقیم یا غیر مستقیم و‌ا بسته خواهد بود ، حفظ نهادهای مذهبی‌ چه بصورت علنی در قدرت یا در قدرت سایه با توان اقتصادی عظیم همچون یک دولت در دولت با داشتن نهادهای وسیع وابستهٔ مذهبی‌،فرهنگی‌ ، اقتصادی و سیاسی

نظام جلالی‌ ۱۸.۱۱.۲۰۱۰

۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

تشبیه دو طفلان مسلم به خرس ،توهین به خرس است و آن را محکوم میکنم

زمانی که در همین اواخر در آلمان بر روی پلاکارتی نوشته شد که هیتلر یک خوک بود ،بسیاری از طرفداران حیوانات اعتراض کردند که به خوک توهین شده است .من نیز تشبیه دو طفلان مسلم به خرس قطبی را ،توهین به خرس می‌دانم ، چرا که خرس مقدس نیست مانند دو طفلان مسلم که باعث شود در این جنجال بالاترین آقای مهدی یحی‌ نژاد بگوید :
( بعضی لینک‌ها خیلی افراطی بودند. مثلا اگر کسی طفلان مسلم را در قطب شمال به شکل خرس نمایش دهد، خب این را به هر کسی نشان دهید می‌تواند بگوید که توهین‌آمیز است. به نظر ما، توهین‌آمیز بودن بعضی لینک‌ها خیلی واضح است.)

مقدسات عامل جنایت بوده اند و من از هر چیز یا کس مقدس بی‌ زارم . من هم از مدیران بالاترین تقاضا دارم هر لینکی‌ که به حیوانات توهین می‌‌کند و یا تبلیغ کشتار جمعی حیوانات را می‌کند از رفتن به صفحه اول بالاترین جلوگیری کنید لطفا.

اگر حیوان بی‌چاره زبان ندارد که اعتراض کند پس حقش باید پایمال شود؟ من کشتن ۲،۵ میلیون گوسفند بیگناه را در عید قربان جنایت علیه بشر حیوان دوست و جنایت علیه حیوانات بیگناه می‌دانم و آن را محکوم می‌کنم

نظام جلالی‌ ۱۷.۱۱.۲۰۱۰

۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

حقوق شهروندی برابر در بالاترین به کدام سو می رود ؟

حقوق شهروندی برابر در بالاترین به کدام سو می رود ؟ معنای حقوق شهروندی برابر حتی در جامعه مجازی کجاست ؟ آیا اگر صدایی به گوش نرسد یعنی نگذاریم به گوش برسد به معنای آن است که آن صدا در جامعه وجود ندارد ؟ آیا اگر تفکر سکولار و غیر مذهبی یا حتی ضد مذهبی در مکانی حتی مجازی مجبور شود که خود را محدود کند یا خود سانسوری کند به معنای آن است که آن تفکر وجود ندارد ؟ آیا در شرایطی که یکی از موضوعات مهم در اینترنت و حتی در بالاترین اتحاد سکولار ها و غیر مذهبیون بود به عنوان یک نیروی سوم ،آیا محدود کردن این صدا در بالاترین به هر شکلی و هر دلیلی آنها را از محیط چند صدایی تا کنونی بالاترین محروم نخواهد کرد ؟ آیا به چهره سکولار تا کنونی بالاترین لطمه ای وارد نخواهد شد ؟ آیا بالاترین از این بحران جدید که برای بخشی از شهروندان و ساکنان آن بوجود آمده است ،راهی خواهد جست ؟

زمانی که روز به روز بر تعداد مساجد در کنار کلیسا ها در آلمان افزودند و ساخت مسجد بزرگ مساله مورد مناقشه در کلن آلمان قرار گرفت مطلبی نوشتم در رابطه با حقوق شهروندی برابر که آن نوشته از جهاتی به مسئله پیش آمده در بالاترین نزدیک است و شباهت دارد ، برای همین دوباره نگاهی به آن نوشته می اندازیم.

ساخت مسجد بزرگ آلمان در کلن(مذهب و فاشیسم)

ساخت مسجد بزرگ آلمان در شهر کلن همچنان دارای اهمیت و مسئله ای مورد مناقشه است.( دیروز شنبه 09/05/2009 بازهم شاهد تظاهرات حزب فاشیستی"پرو کلن" در مخالفت با مسجد سازی بودیم که حدود 200 نفر بودند و نیروهای مخالف فاشیستها چند هزار نفر، که چند صد اسلامیست با ریش و پشم و چادر و روسری و با تی شرت های سفید که خود را آلمانیهای مسلمان خطاب می کردند در بین تظاهرکنندگان بودند و هزاران تی شرت سفید و سی دی مجانی را بین تظاهر کنندگان پخش می کردند.) مسجد بزرگ که با ظرفیت پذیرش 4 هزار نماز‌گزار با گنبدی 37 متری ، دو مناره 55 متری و دیوارهای شیشه ای ساخته می شود.ساخت این مسجد بین 15 تا 20 میلیارد یورو هزینه در برخواهد داشت که از سوی مسلمانان و کشورهای اسلامی تأمین و تاسال 2010 تکمیل خواهد شد.
احتمالاً چیزی کمتراز حدود 3000 مسجد بزرگ و کوچک در آلمان وجود دارد. طبق آماردر سایت رادیو آلمان در سال 2007 از مجموع 1199 مسجد در آلمان تعداد 27 مسجد در شهر کلن قرار داشته است. طیق آماری که در خبرگزاری مهر به تاریخ ۱۳۸۷/۰۷/۰۶آمده است 206 مسجد بزرگ و 2600 مسجد کوچک برای پاسخ به نیازهای دینی مسلمانان آلمان در این کشور فعالیت می‌کنند.

شورای شهر کلن به رغم مخالفت شدید از سوی گروه‌های راست‌گرا با ساخت بزرگترین مسجد آلمان موافقت کرده است. شورای شهر کلن اجازه ساخت این مسجد را در منطقه "ارن فلد" کلن صادر کرده است. احزاب چپ گرا (البته حماقت و عدم درک شرایط و عدم احساس و شناخت خطر و عدم آگاهی از نقش ویرانگر مذهب توسط احزاب چپ را می رساند.آنان مانند ما با خون و پوست خود فاشیست مذهبی را لمس نکرده اند.آنان حمایت احمدی نژاد و دعوت از 67 فاشیست از 30 كشوررا فراموش کرده اند)، احزاب میانه رو و شهردار کلن با ساخت این مسجد موافق بوده درحالی که احزاب دموکرات مسیحی و گروه راست گرای "پرو کلن" علیه ساخت این مسجد رأی داده اند.

آنچه که مسلم است بین مذهب و فاشیسم رابطه تنگاتنگی می تواند بوجود بیاید و نمونه آن رابطه احمدی نژاد با احزاب فاشیستی یا رابطه فاشیستهای ترکیه (گرگ های خاکستری) با اسلام است و مساجد در آلمان محل تجمع گرگهای خاکستری می باشد.
از طرفی ایرانی ها،افغانها،الجزایزی ها و... با خطر رشد و گسترش تفکر اسلامی آشنا هستند.همه ما می دانیم که اگر مواظب نباشیم خطر مذهب کمتر از فاشیسم نیست و دوران وحشتناک انگیزاسیون ،طالبان و جمهوری اسلامی مثل روز روشن مقابل چشمان ما است.کار مذهب سلب آسایش از انسان است. از یک طرف ناقوس کلیسا و از طرفی دیگر اذان مساجد، واقعاً چه شود.همه جا از حق مسلمانان و حق مسیحی ها صحبت می شود اما کسی از حقوق شهروندی غیر مسلمانان و غیر مسیحیان صحبت نمی کند، انگار که دیگران آدم نیستند و حق شهروندی ندارند.
آیا دیگران شهروند آلمان محسوب نمی شوند؟ حق آنان کجاست؟ اگر داشتن کلیسا و شنیدن ناقوس حق مسیحیان است ، اگر ساختن مسجد با ندای الله اکبر و اذان حق مسلمانان است ، پس شهروندانی که می خواهند نه صدای ناقوس را بشنوند ونه صدای اذان را ، حق آنان چه می شود؟ اسقف اعظم رابرت زولیچ از شهر فرایبرگ آلمان به عنوان رئیس اسقفهای آلمان از ساخت مساجد برای مسلمانان حمایت کرده و آن را آزادی دینی می داند( طبیعی است که مرتجعین از همدیگر دفاع کنند)
پس آزادی غیر دینی چه می شود؟
آیا حق ما نیست که اعلام داریم نه فاشیسم را می خواهیم و نه مراکز مذهبی را، ما فقط آرامش و آسایش خود را می خواهیم و وجود مساجد و کلیسا برای ما ایجاد آرامش نمی کند و از وجود آنها لذت نمی بریم. ما نه مزاحم آرامش و آسایش کسی می شویم ونه خواهان سلب آسایش خود توسط فاشیستها و مذهبیون هستیم.
ما خواهان حق برابر انسانی و شهروندی خود هستیم.
طبیعتاً از آن جائی که با جمهوری اسلامی منافع مشترک نداریم و منافع ما متضاد است، وقتی که سیاست جمهوری اسلامی در رشد و گسترش مساجد در اروپا است، سیاست ما نقطه مقابل آن خواهد بود.
نه به فاشیست
نه به مذهب
حقوق شهروندی برابر
10.05.2009
پیشنهاد من به وبلاگ نویسان سکولار و غیر مذهبی آن است که همدیگر را در لیست پیوند دوستان خود قرار دهیم تا بتوانیم از انتشار مطالب یکدیگر با خبر شویم و یک شبکه گسترده از همفکران وبلاگ نویس ایجاد کنیم تا در شبکه وسیع اینترنت هم دیگر را گم نکنیم و در درج بیشتر مطالب یکدیگر مانند یک کانون صنفی عمل کنیم .

با نقد تاریخی باکونین نمیتوان به نقد اندیشه آنارشیسم رسید


با نقد تاریخی باکونین یا هر آنارشیست دیگر ،نمیتوان به نقد اندیشه آنارشیسم رسید .
باکونین فقط یک آنارشیست بود یعنی‌ اینکه خود را آنارشیست میدانست مانند من یا هر کس دیگری که میتواند خود را آنارشیست بداند و تعریف خاص خودش را از آنارشیست بودن داشته باشد و آنارشیسم را کسی نمیتواند با اندیشه های خود یا برداشت های خاص خود تعریف کند و یا آن را به اندیشه و برداشت خود محدود کند .آنارشیسم ، اندیشمند و متفکر یا ایدئولوگ خاصی‌ ندارد و با فرد تعریف نمی‌شود مثلا باکونینیسم نداریم و کسی خود را صرفآ با اندیشه باکونین و... تعریف نمیکند مانند مارکسیسم یا لنینیسم یا استالینیسم یا تروتسکیسم یا .... بلکه فقط آنارشیسم داریم ، بنابرین با نقد یا نفی تاریخی یک آنارشیست نمیتوان به نقد یا نفی اندیشه آنارشیسم برسیم ، سوای اینکه این نقد درست باشد یا نباشد ، تازه هیچ انسانی فارغ از خطا نیست و هیچ کس مقدس نیست چه باکونین باشد یا مارکس یا پیامبر ادیان یا شاه باشد یا رئیس جمهور .
کسانی که به دلیل اعتقاد به اتوریته ،اقتدار ،هیراشی (سلسله مراتب )،حزب ، بوروکراسی ، سانترالیسم ، دیکتاتوری ، دولت ، الیت گرایی ، سرکوب مخالفین ، قدرت طلبی ، انحصار طلبی ،جاه طلبی ، شخصیت پرستی ،رهبر پرستی ، ایدئولوگ پرستی ،تقدس پروری و....( که تقلید نا خود آگاه چپ دولتی از راست دولتی و یادگار و سنت تاریخی بورژوازی است که حتی بخشی از خود سرمایه داری امروزه از شیوه های جدیدی برای کنترل جامعه و بقای سیاسی استفاده میکند ) و یا اینکه خود را وکیل و وصی مردم و یا طبقه کارگر میدانند و خود را پیش رو و رهبر میدانند و مردم و طبقه کارگر را دنباله رو و پس رو میخواهند و نگاه بالا به پایین دارند نسبت به افراد جامعه و خود را خواص جامعه میدانند و .... و از این رو مخالف آنارشیسم هستند ولی نمیتوانند صرفآ با طرح دعوا های تاریخی این فرد با آن فرد یا با نقد و یا نفی یک آنارشیست به نقد و نفی آنارشیسم برسند و شکست های تاریخی اندیشه خود را لاپوشانی کنند .اتفاقا نقد تاریخی آنارشیست ها به چپ های دولتی که خواهان تشکیل دولت بودند و دولت های ناموفق بلوک شرقی و...خود را تشکیل دادند کاملا درست بود.شکست تاریخی تفکر کمونیسم دولتی آنها به معنای شکست تفکر کمونیستی غیر دولتی یعنی آنارکو کمونیست و دیگر گرایشات آنارشیستی نبود و نیست .
اما اینکه چرا تفکر آنارشیستی نیز تا کنون نتوانسته است تفکر دولتی راست و چپ را به شکست بکشاند دلایلی دارد که در مطلبی دیگر به آن اشاره خواهم کرد اما در اینجا می توان اشاره کرد که تفکر آنارشیستی در طول تاریخ با دشمنی طرفداران حاکمیت دولتی راست و چپ مواجه بوده و همه امکانات جهانی و ابزار تبلیغاتی در دست و انحصار آنان بوده است و تا زمانی که توده های مردم با این اندیشه آشنا نشوند و خود نخواهند که آنارشیسم را پیاده کنند و به آن به عنوان یک آلترناتیو قابل اجرا و به جای دولت ها نگاه نکنند و مبارزه و تلاش نکنند به یک جامعه آنارشیستی نخواهیم رسید چرا که آنارشیست ها به جای کسی و به جای مردم مبارزه نمیکنند و آنارشیسم یک جنبش عظیم توده ای و وسیع است که آگاهی جمعی ، اراده و خواست عمومی، خرد جمعی ،مشارکت عمومی ،خود باوری جمعی لازم دارد تا به سوی متحقق شدن به پیش برود .
با شکست تاریخی چپ دولتی از راست دولتی و با توجه به بحران راست دولتی و جامعه سرمایه داری ، اینک جنبش آنارشیستی میتواند با استفاده از اینترنت و امکان تبلیغاتی آن هر چه بیشتر رشد کند و شاید بتواند تبدیل به یک افق ، امید و آلترناتیو جدید شود در عرصه جهانی و حد اقل بتواند نادیده گرفته نشود تا بتواند با افزایش مطالبات مردم بحران سرمایه داری را بیشتر کرده و موجبات اختلاف در راست دولتی را افزایش داده تا بتواند در اولین قدم فشار سرمایه داری را بر جامعه را کم کند و از طرفی دیگر چپ دولتی را هر چه بیشتر متوجه ناکارآمدی تئوری تاریخ گذشته خود کند و متوجه شوند که اندیشه سوسیالیستی دولتی نمیتواند آنها را به اهداف سوسیالیستیشان برساند و اراده گرایانه و به جای مردم و طبقه کارگر و به نام آنان از قدرت طلبی ، جاه طلبی و پست و مقام دولتی و حق ویژه و انحصاری منصرف شوند و خود را برتر یا آگاه تر از مردم و طبقه کارگر ندانند و در کنار و همراه آنان مبارزه کنند .

نظام جلالی ۲۰۱۰ . ۱۱. ۱۴

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

چرا من یک آنارشیستم

اولین گرایشات آنارشیستی تفکرات من بر می گردد به تابستان سال ۱۳۸۰ که با یکی از دوستان سر موضوعات مختلف صحبت میکردیم و به دنبال طرح موضوعاتی بودیم که جدید و نو باشد و یا نگاه نویی داشته باشیم به هر آنچه که به آن عادت کرده ایم و یا به نظر ما عادی و طبیعی می آید و از جمله موضوعاتی که مطرح گشت مسئله وجود زندان در جوامع بود و اینکه چرا زندان اصلا وجود دارد ؟ وجود زندان به نفع یا به ضرر کیست ؟ سود و ضرر زندان برای جامعه چیست ؟ حق زندانی کردن را چه کسی به عهده دارد و به نفع کیست ؟ چه آلترناتیو دیگری به جای زندان وجود دارد ؟ چرا زندان در قانون وجود دارد و هدف قانون گذار چیست و مجری این قانون کیست و چه کسی چنین حق مطلقی را به او داده است و اینکه پس خود قانون چگونه تدوین می شود و در جهت منافع کیست و چه کسی قاضی است و بر اساس کدام قانون و منافع چه کسی و با کدام صلاحیت حکم صادر می کند و چگونه مجازات با جرم مطابقت عادلانه پیدا می کند و آثار مخرب مجازات بر جامعه به لحاظ روانی چیست و اصلا چرا انتقام قانون یا جامعه از عمل فرد وجود دارد و نقش و تاثیر قانون انتقام بر جامعه چیست ؟ آیا انتقام جوئی قانونی در جامعه تبدیل به یک حق غیر قانونی و یا حتی عرفی برای فرد در جامعه نخواهد شد ؟ سئوالاتی از این دست در بحث پیش آمد که هر دوی ما را به فکر فرو برد که تصمیم گرفتیم در این زمینه تحقیق و مطالعه کنیم و با دوستان دیگر سر این موضوع بحث و گفتگو کردیم و در خلال بحث ها به ضرورت حذف زندان از جامعه رسیدیم و اینکه زندان ابزاری است برای کنترل ، سرکوب و به انقیاد در آوردن مردم توسط حکومتگران است. یکی از بزرگترین اشکالات مجازان زندان ، غیر قابل برگشت بودن آن است و در صورت اشتباه بودن رای و نظر دادگاه ، عمر گذشته دیگر بر نمی گردد و غیر قابل جبران است.
از جمله کتاب مورد مطالعه در این زمینه کتاب مراقبت و تنبیه: تولد زندان(میشل فوکو) بود . البته در این زمینه می توانید به این مقاله مراجعه کنید: ضرورت حذف زندان از جامعه و ایجاد یک جنبش اجتماعی http://shahinshahr-andisheh.blogspot.com/2010/03/blog-post_01.html
سال ۱۳۸۰ از طرفی مصادف است با سالهائی که عضو رهبری یک سازمان کمونیستی با سانترالیسم دموکراتیک (در واقع سانترالیسم بروکراتیک رهبری ) بودم و اقلیت فکری محسوب می شدم هم در تشکیلات و هم دررهبری که با سیاست اتخاذ شده توسط اعضای سازمان در کنگره در مورد حضور سازمان در اتحاد ...... مخالف بودم ومن را تحمل می کردند چون وزنه ای در تشکیلات به لحاظ کمی نبودم و من نیز خواسته غیر دموکراتیک و غیر تشکیلاتی نداشتم و آنقدر در تشکیلات صبر کردم تا اینکه در کنگره بعدی تبدیل به اکثریت شدیم ولی در کنگره اکثریت شورای مرکزی سابق که اینک در کل سازمان نظرش در اقلیت بود و بر همان سیاست گذشته پافشاری می کرد با یک برخورد غیر دموکراتیک شرایطی را فراهم کرد که رفقای اکثریت تشکیلات ما برای شورای مرکزی کاندید نشدند و در نتیجه ما اینبار در کنگره اکثریت ولی باز در شورای مرکزی در اقلیت قرار داشتیم. اکثریت شورای مرکزی برای اینکه بتواند سیاست های خودش را بر خلاف نظرات تشکیلات به پیش ببرد مخالف گزارش دهی شورای مرکزی به تشکیلات بود و مصوبات کنگره را به پیش نمی برد و اکثریت شورای مرکزی با تدوین آئین نامه برای شورای مرکزی تلاش کرد که اقلیت را محدود کند و استبداد تشکیلاتی را کامل کند . تمام تلاش ما برای استفاده از اهرم های موجود دموکراتیک درون تشکیلاتی با مخالفت جدی اکثریت شورای مرکزی مواجه می شد و ما را متهم به لیبرالیسم تشکیلاتی می کردند.
پس از خروج ما از سازمان در ۳ سال پیش و با توجه به ساختار و کارکرد احزاب و وجود بروکراسی ، اتوریته ، اقتدار ،هیراشی (سلسله مراتب ) و سانترالیسم درون احزاب به نقد حزب و سازمان رسیدم و وجود هر گونه قدرت متمرکزی را چه در سازمان یا حکومت مخرب یافتم. هر گونه تمرکز قدرت از مشارکت عمومی و خرد جمعی می کاهد و زمینه استبداد را فراهم می کند و منجر به انباشت ثروت و افزایش فقرو نابرابری در جامعه می شود . احزاب و دولتها نیز مانند مذاهب منجر به رشد مقدسات در جامعه می شوند وچه بسیار کسانی‌ که در طول تاریخ به جرم نادیده گرفتن مقدسات حاکم به آتش کشیده شدند یا خونشان مباح اعلام شده است و هم چنین در بسیاری از مسائل زمینه رشد استعداد فرد را فراهم نمی کنند و به الیت گرائی در جامعه دامن می زنند.
اما من به عنوان یک آنارشیست ، جهانی‌ را میخواهم که هیچ چیز و هیچ کس در آن مقدس نباشد . انسانی‌ بر انسانی‌ دیگر فرمان نراند و در آن تعصب و خرافه جایی‌ نداشته باشد. جهانی‌ را می‌خواهم که قانون آن نه توسط حکومتگران بلکه توسط خود مردم تدوین شود آن هم در تشکلات داوطلبانه اجتماعی و شورا‌های خود گردان محلات ، کارخانه ها، ادارات ، دانشگاه‌ها و... که انسانی‌ برده انسانی‌ دیگر نباشد و تمامی‌ دولت‌ها ، حکومت ها،احزاب و پارلمان‌های آن منحل شود و قوانین نه توسط آنها در جهت منافع و امیال شخصی‌ آنها و بر ضرر مردم که وسیله ا ی برای حکومت کردن و برتری انسانی‌ بر انسان‌های دیگر است بلکه قوانین توسط خود مردم آن هم در جهت منافع همگانی و در جهت آرامش ، آزادی و آسایش انسان تدوین شود.جهانی‌ را می‌خواهم که در آن مرزی نباشد که مین ، پناهنده، مرزبان و زندان داشته باشد.جهانی‌ را می‌خواهم که مذهب ، دولتها ، پلیس ، ارتش، خاک وطن،ملیت، تعصب، ناموس پرستی‌ و... عواملی نباشند که خون انسان‌ها را بر زمین بریزند.
جهانی‌ را می‌خواهم با حقوق شهروندی برابر و بدون : جنگ و کشتار، انرژی اتمی، سلاح جنگی و تسلیحات نظامی، فقر و گرسنگی، دولت های ملی، زندان و زندان بان، مرز و سیم خاردار، ارتش و سربازی ، پلیس و نیروی انتظامی، فاصله طبقاتی ، شکنجه و اعدام ، سرمایه داری ، قوانین دولتها ، استبداد و دیکتاتوری ، امپریالیسم ، استثمار و استعمار، شاه و رهبر و رئیس جمهور، شهروند درجه 1 و ۲ ، نابرابری جنسیتی ، پارلمان دولتها ، نابرابری ها و تبعیض ها، دین و مذهب سیاسی در حکومت یا در قدرت سایه با توان اقتصادی هنگفت ، برتری نژادی ،اقتدار ، سلسله مراتب ، تمرکز قدرت، اتوریته ، سرور و صاحب ، حکومت ، حزب ، نیروگاه اتمی ، فقر، مرد سالاری ، الیت ، انباشت ثروت ، محیط زیست آلوده و ......
نظام جلالی ۲۰۱۰ . ۱۱ . ۰۹

۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

نه جمهوری اسلامی و نه آمریکا و نیرو های وابسته به آن ، بلکه نیروی سوم

نه جمهوری اسلامی و نه آمریکا و نیرو های وابسته به آن ، بلکه نیروی سوم که همانا نیرو های مستقل مردمی است .
مدتی است که در سایت های اینترنتی از جمله در بالاترین مقالاتی در مورد اتحاد نیرو های سکولار و یا از سکولار ها به عنوان نیروی سوم و ضرورت ایجاد یک جنبش سکولار یاد میشود که میبایست دست به اتحاد و همکاری دهند در فضای مجازی و شبکه وسیع خبری و سازماندهی ایجاد کنند .
من هم معتقدم که باید روی یک جنبش مستقل وسیع اجتماعی فراگیر برابری طلب سکولار ضد اتوریته وضد اقتدار کار کرد .
اما منظور و تاکید من بر مستقل بودن از آنجا ناشی میشود که امروز به سایت توانا و سایت گذار وابسته به دولت امریکا برخورد کردم که در سایت توانا آمده است :
( آنچه در "توانا" خواهید یافت
"توانا" فرصت‌های آموزشی دوسویه به فارسی وانگلیسی برای خود آموزان و کسانی که به دروس الکترونیکی هدایت شده و زنده توسط مربی علاقه مندند، عرضه می کند. دانشجویان در دروس هدایت شده توسط مربی این گزینه را در اختیار دارند که اگر بخواهند می توانند برای همکلاسی‌ها و مربی خود ناشناس بمانند. درس افزار "توانا" بر اساس چارچوبی ایمن، باز و مجانی به همه کاربران عرضه می شود. عناوین تحت پوشش عبارتند از فعالیت سیاسی و اجتماعی، آموزش مدنی، ایجاد توانایی های رهبری، امنیت در فضای دیجیتال، و دفاع از حقوق بشر.
منابع الکترونیکی آموزشی "توانا" به زبان‌های فارسی و انگلیسی عبارتند از:

· دروس الکترونیکی
· مصاحبه با کوشندگان و کنشگران مدنی پیشرو ایرانی و بین المللی
· مطالعات موردی(تجربه ها) در باب جنبش‌های مدنی در سراسر جهان
· کتابخانه‌ جامع با فهرست تفصیلی

همکاری‌ها
توانا همکاری نزدیکی با رهبران جامعه‌ مدنی درایران،"دانشکده تحصیلات تکمیلی مدیریت سیاسی دردانشگاه جرج واشینگتن" و سازمان‌های غیر دولتی مثل خانه آزادی و مرکز قربانیان شکنجه ، تاکتیک جدید در پروژه حقوق بشر، دارد تا به عرضه‌ مواد آموزشی و تسهیلات در سطح تخصصی بپردازد.

همکاران توانا
آیدین جهانبخش - روزنامه نگار ایرانی که منابع فارسی "توانا" را ویرایش می کند. اوتجربه ده سال ‌ نوشتن و دبیری در رسانه‌های اصلاح طلبی چون ایسنا، ایلنا و روزنامه گلستان ایران را دارد. آیدین عاشق موسیقی سنتی ایران است.

بنیامین دِکِر - محقق ارشد "توانا" است که ببشتر بر مطالعات میدانی "توانا" تمرکز دارد. بنیامین به اسرائیل، مصر و اردن سفر کرده و زبان عربی و عبری خوانده است. او یک دونده جدی و بلاگر در حوزه موسیقی است.

اکبر عطری- فعال با سابقه‌ حقوق بشر و یکی از رهبران پیشین جنبش دانشجویی در ایران تهیه همه‌ مواد آموزشی را به زبان فارسی تحت نظر دارد و تلاش‌های توانا در ایجاد ارتباط را مدیریت می کند. عطری که در یک روستای کوچک در آذربایجان متولد شده درک قابل توجهی از اقشار مختلف اجتماعی ایران از مزارع روستایی تا کارگاه‌های شهری و دانشگاه‌های بزرگ و فراتر از آنها را به این عرصه‌ فعالیت می آورد. عطری یکی از رهبران شناخته شده‌ مدنی و مفسر رویدادهای جاری و موثر بر جامعه مدنی ایران در رسانه‌های ایرانی و بین‌المللی است.

لیلا عطیه - پایگاه اینترنتی "توانا" را مدیریت کرده و ظرفیت‌های فن آوری آن را توسعه می بخشد. لیلا علاقه‌ وافری به فرهنگ خاورمیانه دارد و در دانشگاه اردن و دانشگاه آمریکایی قاهره به مطالعه در زبان عربی مشغول بوده است. او فارغ التحصیل برجسته‌ دانشگاه آستین تگزاس است.

اِلِنا گوردون- یکی از موسسان و مدیر اجرایی «مرکز آزادی خاورمیانه» است. او از سال 2003 حامی سرسخت فعالان لیبرال دمکراسی در منطقه‌ خاورمیانه بوده است. وی راهبرد و عملیات مرکز آزادی خاورمیانه را هدایت می کند و حرکت سریع و اولیه‌ این مرکز به سوی دنیای یادگیری الکترونیک را با "موسسه‌ی فعالیت گرایی مجازی" برای رهبران زن در دنیای عرب به پیش رانده است. این موسسه جایزه‌ای را در این حوزه‌ کاری دریافت کرده است. اِلِنا بیش از ده سال تجربه‌ مدیریت در بخش انتفاعی را با خود به عرصه‌ رهبری موسسات غیر انتفاعی آورده است. او دارای کارشناسی ارشد در فلسفه، سیاست و اقتصاد از دانشگاه آکسفورد است. اِلِنا عاشق دریانوردی و فضا‌های باز و گسترده در جنوب غرب آمریکاست.

مریم معمار صادقی- بنیانگذار و مدیرسایت توانا، متخصص برنامه‌های پیشبرد دمکراسی و مدافع صریح آزادی اینترنت، حقوق زنان و آزادی های مدنی درسطح جهان است. او دارای پانزده سال تجربه در ظرفیت سازی در جوامع مدنی در خاورمیانه و دیگر مناطق، شامل سه سال کار در منطقه بالکان در شرایط پس از جنگ است. معمار صادقی پیش از این سایت گذار را بنیان نهاده و اداره کرد و درعین حال مدیر ارشد برنامه در خانه آزادی بود. او به قدرت تکنولوژی و توانایی آن در تعالی بخشیدن، قدرت دادن و آزاد کردن، حقیقتا باور دارد.

***
"توانا" یکی از پروژه‌های مرکز آزادی خاورمیانه است و منابع مالی خود را از دفتردمکراسی، حقوق بشر و نیروی کار در وزارت خارجه‌ آمریکا دریافت می کند. پایگاه خواهر "توانا"،موسسه‌ آموزشی آنلاین است که برنامه‌ آموزش الکترونیکی برای رهبران زنِ در حال ظهور در خاور میانه‌ عربی محسوب می شود.)

اما منظور و تاکید من بر یک جنبش وسیع اجتماعی فراگیر غیر مذهبی و سکولارآن است که شکل حکومت در آن مشخص نشود تا همه نیرو های سکولار و غیر مذهبی مستقل را در بر بگیرد ، چه آنهایی که به جدایی دین از ساختار سیاسی و حکومتی اعتقاد دارند و چه آنهایی که نه به دین و نه به حکومت اعتقاد دارند و مخالف اتوریته ،اقتدار ، انباشت ثروت و تمرکز قدرت هستند چرا که تمرکز قدرت و انباشت ثروت ایجاد اقتدار ،اتوریته و استبداد میکند و با ایجاد توانایی و برتری سیاسی و مالی ویژه در دست افراد خاص و ایجاد نابرابری به دموکراسی و آزادی ضربه میزند .
نظام جلالی ۰۷.۱۱.۲۰۱۰

۱۳۸۹ آبان ۷, جمعه

نگاهی به وجود گرایشات آنارشیستی در احزاب و سازمانهای سیاسی

در این اینجا تلاش میشود تا وجود گرایشات آنارشیستی یا وجود افراد با گرایشات آنارشیستی در احزاب را مورد توجه قرار داده تا از مقدار پتانسیل موجود آنارشیسم در احزاب و سازمان های سیاسی یک اطلاع کلی داشته باشیم .
۱- حزب حیات آزاد کردستان (پژاک ):
با نگاهی به برنامه و اساسنامه این حزب میتوان گفت که گرایشات آنارشیستی در این حزب وجود دارد یا التقاطی با تفکرات آنارشیستی است و یا تا حدی شبیه به جنبش زاپاتیست ها هستند .
۲- سازمان اتحاد فدائیان کمونیست
سه سال پیش تعدادی از این سازمان جدا شدند که تعدادی از آن ها آنارشیست بودند .
3- فراخوان کمونیستی
دارای یک جناح آنارشیستی بود که از آن جدا شدند .
۴- سازمان فدائیان خلق ایران - اکثریت
بخش قابل توجهی از فرزندان فعال کادر های کنونی یا سابق این سازمان آنارشیست منفرد هستند .
۵- سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران
معدود افرادی با نوعی از گرایشات آنارشیستی در این سازمان وجود دارد .
۶- سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر ) کمیته مرکزی
تعدادی از افراد آنارشیست و گرایشات آنارشیستی در این سازمان وجود دارند .
۷- حزب اتحاد کمونیسم کارگری
معدود افرادی با گرایشات آنارشیستی در این سازمان وجود دارد .
۸- حزب کمونیست کارگری -حکمتیست
افرادی با گرایشات آنارشیستی در این حزب وجود دارند .
لطفآ شما نیز چنانچه اطلاعی در این زمینه دارید من را در تکمیل کردن و اصلاح این مطلب یاری کنید.

نظام جلالی

۱۳۸۹ آبان ۴, سه‌شنبه

هدف طرح وجود جنگ نرم توسط جمهوری اسلامی چیست ؟


جمهوری اسلامی برای دامن زدن و شدت بخشیدن به ابعاد سرکوب داخلی و کنترل نارضایتی به حق مردم از شرایط غیر انسانی و توجیه سرکوب هر خواست انسانی مردم توسط خود و تحت الشعاع قرار دادن ناتوانی ها ی سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی همیشه نیاز به یک فضای جنگی دارد . در این ۳۱ سال گذشته جمهوری اسلامی ۳ فضای جنگی را ایجاد کرده است . از سال ۱۳۵۷ جمهوری اسلامی جنگ داخلی با مخالفین را آغاز نمود و در سال ۱۳۵۹ وارد جنگ خارجی گشت تا سال ۱۳۶۷ و تا سال ها پس از آن جمهوری اسلامی از فضای حاکم پس از جنگ بهره برد تا اینکه تئوریسین های جمهوری اسلامی نیاز به فضای جنگی جدید داشتند و به این منظور دست به تبلیغات وسیع زدند و با فضا سازی و تبلیغات مدعی وجود جنگ نرم شدند تا بتوانند طرفداران خود را اینبار در این جنگ مشغول سازند . دبیر خانه دائمی جنگ نرم کشور ، از جمله مراکزی است که جمهوری اسلامی در این رابطه ایجاد کرده است .
دبیر خانه مذکور مینویسد :
(از ابتداي دهه 1370 بحث فراگير در جامعه ايران، مسأله «تهاجم فرهنگي» بود. تهاجم فرهنگي، هجوم فرهنگي، شبيخون فرهنگي و ... مفاهيمي بود که در آن سال‌ها گسترش فراواني يافت و در مقابل آن، بحث از ضرورت دفاع فرهنگي، امنيت فرهنگي و بقاي فرهنگي مطرح شد. اکنون پس از گذشت حدود 20 سال از رواج تهاجم فرهنگي،‌ اين موضوع به خوبي مشهود شده است كه شروع اين تهاجم، بخشي از سناريو جنگ نرم دشمنان نظام اسلامي عليه مردم و كشور بوده است .)
معاون فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح نیز در این راستا میگوید :(وزارتخانه مقابله با جنگ نرم راه اندازی شود یکی از راه‌های مقابله باجنگ نرم دشمن، لزوم تشکیل یک وزارتخانه مستقل برای سیاست‌گذاری، هدایت، هماهنگی و مدیریت عملیات اجرایی در این حوزه مهم و راهبردی است.)
راه‌اندازی شبکه مجازی قرآن برای جنگ نرم و پایگاه جامع تخصصی جنگ نرم از جمله دیگر اقدامات رژیم برای مقابله با این جنگ دون کیشوتی است .
جمهوری اسلامی شبكه‌هاي برون مرزي خود را خط مقدم جنگ نرم میداند که شبكه‌هاي برون مرزي به عنوان نيروهاي عمل كننده در خارج از كشور در خط مقدم درگيري با دشمن محسوب مي شوند و به این منظور به گفته دكترعلي دارابي معاون سازمان صدا وسيما ، در حال حاضر 110 شبكه راديويي و تلويزيوني در معاونت برون‌مرزي صدا و سيما به 32 زبان مختلف برنامه‌هايي را پخش مي‌كنندکه از طريق شبكه‌هاي ماهواره‌اي متعدد از جمله جام جم 1 و 2 ، 3 شبكه خبري العالم ، پرس تي وي ، الكوثر و سحر به زبان‌هاي مختلف در دنيا پخش مي شود و توانسته است مخاطبين زيادي را با مباني فكري و اعتقادي جمهوري اسلامي آشنا كند .

ادعای وجود تهدیدات نرم نشانه پوسیدگی یک رژیم

پس از به پایان رسیدن جنگ سرد ، آمریکا برای پیش بردن طرح های امپریالیستی ، مانند جمهوری اسلامی ، نیاز به بحران سازی داشت ، در نتیجه دست به ساخت یک دشمن به ظاهر قدرتمند به نام القاعده زد تا بتواند به نام جنگ با تروریسم اهداف خود را پیش ببرد و سیاستها و منافع کنسرنهای تسلیحاتی و نظامی را تامین کند. جمهوری اسلامی نیز چون توانائی پاسخ به نیازها و خواستهای مردم را ندارد و حاکمیتی است که با بحران سازی زنده است در نتیجه شروع به طرح و ساخت یک جنگ تهدید کننده تخیلی زد و با استفاده از تئوری توطئه ، هر حرکت مبارزاتی و خواست به حق مردم را به فراتر از مرزها چسبانید. در واقع رژیم با سیاست انداختن توپ در میدان حریف ، به جای آنکه پاسخگو باشد از سیاست طلبکاری از مردم حرکت می کند . از طرفی دیگر، باید سئوال کرد که چرا به اصطلاح تهدیدات نرم فقط در ایران وجود دارد و رژیم از آن هراس دارد ؟ چرا در دیگر کشورها، چیزی به نام تهدیدات نرم وجود ندارد و جنبش دانشجوئی ، کارگری ، زنان ، و... اصلاً تهدید امنیتی محسوب نمی شوند؟ چرا در اروپا حتی بچه های دبستانی در کوچه و خیابان ازسیاست صحبت می کنند و این جوامع به سیاست به عنوان یک علم نگاه می کنند و حتی بچه ها را از سیاست نمی ترسانند ؟ چرا ماهواره ، لباس هاي مدل‎دار ، بازی های رایانه ای , تویتر و فیس بوک ,ميل به مصرف گرايي و اشتياق به كالاي خارجي وگروه های رپ ، جاز ، شیطان پرست و... در اروپا تهدید نرم و امنیتی محسوب نمی شوند اما رژیم از آنها به عنوان تهدیدات نرم نام می برد و از آن هراس دارد؟ آیا غیر از این است که رژیم مانند یک دزد از سایه خود نیز می ترسد؟ علاوه بر آن هدف بخش مافیایی نظامی و امنیتی رژیم از طرح وجود تهدیدات نرم آن است که 1- توجه گروه های دیگر مافیایی که حکومت را تشکیل داده اند ، از درگیری منافع و کشاکش درونی به سمت بیرون و رو به جامعه معطوف سازند ؟ 2- بدین وسیله جامعه را نظامی ، امنیتی کنند.3- بدین بهانه جلوی هر حرکتی را در جامعه بگیرند و سرکوب کنند 4- با طرح غیر واقعی وجود تهدیدات نرم کشور را بین سپاه و بسیج تقسیم کردند و به همین بهانه 31 سپاه استانی مستقل تشکیل دادند ۵ - سوء استفاده مالی گروه های مافیایی حکومت از بودجه میلیاردی که به این امر اختصاص داده شده است .۶- حذف تدریجی اصلاح طلبان به بهانه دشمن قلمداد کردن آنها در این جنگ جدید و... 

نظام جلالی

۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

چگونگی‌ ایجاد شبکه خبری سراسری از وبلاگ نویسان و تقویت نقش آنها در سازماندهی مبارزات مردمی

مقدمه:

اولین سوالی که پیش روی هر مبارزی است آن است که چگونه و به چه شکلی‌ مبارزه کند که این تلاش و مبارزه به نتیجه برسد چرا که ما مبارزه نمی‌کنیم که فقط مبارزه کرده باشیم بلکه هدف چگونه به ثمر رسیدن این مبارزات است.تجربه ۳۱ ساله مبارزات با رژیم نشان داده است که مبارزات فردی و جدا از هم و بدون هماهنگی‌ در ابعاد میلیونی نتایج مثبتی را به همراه نخواهد داشت . برای هماهنگی‌ گسترده نیز نیاز به رسانه‌ است آن هم یک رسانه‌ همه‌گیر و فراگیر که فرا گرایشی نیز باشد.از آنجایی که که هر یک وبلاگ نویس نظرات و مخاطب خاص خودش را دارد بنابرین در صورت ایجاد یک شبکه سراسری گسترده خبری و اطلاع رسانی از صد‌ها وبلاگ نویس میتواند ما را به سمت شکل تازه‌ای از کار رسانه‌‌ای و سازماندهی سوق دهد.

چگونگی‌ ایجاد شبکه خبری سراسری وبلاگ نویسان:

هر وبلاگ نویس یک وبلاگ به این کار اختصاص میدهد و در آن یک لیست پیوند از سایت های بروز شده اعضای شبکه وبلاگ نویسان ایجاد میکند . مثلا اگر این شبکه ۵۰۰ وبلاگ نویس داشته باشد ، هر وبلاگ ایجاد شده دارای ۵۰۰ آدرس وبلاگ خواهد بود . در این وبلاگ ها مطلب روز همه اعضا چاپ و منعکس میشود . طبیعتا با نوشتن هر گونه مطلب در وبلاگ خود ، دیگران نیز از مطلب ما نیز مطلع خواهند شد و آن را در وبلاگ مورد نظر منعکس میکنند. با این کار هیچ تمرکزی نیز در بین خود ایجاد نخواهیم کرد و همه به یک اندازه در آن مشارکت خواهند داشت .
در واقع ۵۰۰ وبلاگ جدید و هم شکل ایجاد می شود که اگر هم زمان هر وبلاگی ۱۰۰ بازدید کننده داشته باشد ، ۱۰۰ ضربدر ۵۰۰ می شود ۵۰۰۰۰ بازدید کننده را همزمان پاسخگو خواهد بود . در واقع این ۵۰۰ وبلاگ یک شبکه وسیع ارتباطی را ایجاد خواهد کرد و یک وسیله ارتباط دائمی بین ما نیز خواهد بود و همدیگر را در شبکه اینترنت گم نخواهیم کرد . در عین حال این شبکه وبلاگ نویسان مثل اتحادیه صنفی وبلاگ نویسان می تواند عمل کند و چنانچه سوال یا کمکی در باره وبلاگ نویسی داشتیم بتوانیم از این طریق اقدام کنیم .
امیدوارم دوستان وبلاگ نویسی که با این طرح موافق هستند اعلام آمادگی کنند و دوستان خود را تشویق کنند که به این شبکه بپیوندند یا یک بازی وبلاگی راه اندازی کنند و این مطلب را در وبلاگ های خود منعکس کنند و برای تکمیل شدن این طرح دست به قلم ببرند .
نظام جلالی

۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه

نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش






پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:" قیمتت چنده خوشگله؟"


سواره از کنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"
در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود


در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود


زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من


در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی
در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی:"زهرمار!"


در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود
در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم


نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی
من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی


مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!
تو ازدواج نكردي و به من گفتي زن گرفتن حماقت است


من ازدواج نكردم و به من گفتي ترشيده ام
عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی


عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد
من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ


من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر، آقای پدر و ...
وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است


وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است


اگرمردی هست به من نشان بده

۱۳۸۹ مهر ۱۷, شنبه

چرایی و چگونگی سازمان یابی مستقل و فرامحلی جوانان و دانشجویان خارج کشور

آیا صرفا سازمان یابی مستقل جوانان و دانشجویان خارج از کشورکافی است یعنی آنکه فقط سازمان یابی مستقل و صرفا این سازماندهی توسط خود جوانان و دانشجویان انجام شود یا اینکه منظور از مستقل بودن فقط سازماندهی مستقل نیست و به لحاظ سیاسی نیز مستقل عمل خواهد کرد. اینکه این نسل هیچگاه فرصت آن را نیافته که پاسخ سیاسی مستقل خود را به مناسبات غیر انسانی مستقر طرح ریزی کرده و بنیاد نهد به دلیل عدم توجه به تجربیات و گرایشات سیاسی و نظری موجود جهانی در بین خود است که می تواند آن را به رسمیت بشناسد. ابتدا باید این مناسبات غیر انسانی مستقر را تعریف و سپس تحلیل کرد و قطعا این مناسبات حاکم نمونه تاریخی و جهانی دارد و پاسخ آن نیز یکی از راه حلهای موجود جهانی خواهد بود. اینکه جوانان و دانشجویان به لحاظ سیاسی و نظری در هیچ کجای دنیا یک دست نیستند یک واقعیت است بنابراین صرفا اتکا به نقطه اشتراک یعنی سن و سال یا جوان بودن یا دانشجو بودن ما را نمی تواند به اتحاد برساند و یا باعث شود که یکدست عمل کنیم .

نگاهی به چگونگی شکل گیری و سرانجام تشکلات دانشجوئی در خارج از کشور

حدود 16 ماه پیش با حضور ناگهانی و گسترده میلیونی مردم در مبارزات خیابانی در ایران شاهد حضورهمزمان خیل عظیم ایرانیان و غیر ایرانیان در خیابانهای دیگر کشور ها بودیم و در این میان حضور جوانان و دانشجویان بسیار چشمگیر بود و در همان روز های اول شاهد تشکیل تشکلات گوناگون جوانان و دانشجویان بودیم . عمده تشکلات شکل گرفته در آن مقطع ابتدا بر اساس همان نقطه اشتراک سنی شکل گرفت ولی به زودی واقعیت وجود گرایشات گوناگون سیاسی و نظری و چگونگی روابط و مناسبات درونی وچگونگی شکل تصمیم گیری در این تشکلات و به مرور افت حضور مردم در خیابانهای ایران باعث تحلیل رفتن نیروی کمی آنان گردید و از حجم فعالیتهای آنان نیز کاست.
آن تشکلات تا زمانی که مستقل از احزاب و بر اساس توافقات جمعی و وجود حق وتو در درون خود عمل می کردند و گرایشات گوناگون درونی خود را به رسمیت می شناختند می توانستند خود را تا حدی حفظ کنند اما زمانی که روابط درونی غیر دمکراتیک و خود محوری فردی بر آنها حاکم شد و کار سیاسی جدی تبدیل به کاری فصلی و غیر جدی و تفریحی شد و مستقل بودن خود را زیر پا گذاشتند و با فراخوان احزاب به خیابان آمدند و دیگر فراگرایشی عمل نکردند ناقوس مرگ این تشکلات به صدا درآمد واینک از بسیاری آنان عملا فقط محفلی کوچک یا فقط نامی باقی مانده است که در بهترین حالت با گرایشات سیاسی غیر دانشجوئی نزدیک به خود پای فراخوان ها امضا مشترک می دهند.

ضرورتها
دانشجویان همیشه نیاز به تشکل مستقل خود داشته اند و تشکلات صنفی و سیاسی با گرایشات گوناگون خود را دارند و اصلا نیاز نیست که سر ضرورت وجود تشکل مستقل دانشجوئی مطلبی را بنویسم اما جوانان را نمی توان صرفا به دلیل جوان بودن در یک تشکل فراگروهی گرد هم جمع کرد چراکه این جوانان دارای خواستگاه ها و گرایشات مختلف و متفاوت سیاسی و نظری هستند و مانند دانشجویان از یک صنف نیزنیستند که دارای مطالبات صنفی مشترکی باشند و یا مانند زنان که برای احقاق حقوق خود مبارزه می کنند و صرف زن بودن اجحاف های زیادی در حق آنان صورت می گیرد یا مانند کارگران که مطالبات صنفی مشترکی دارند ولی با این حال آنها نیز دارای گرایشات گوناگون سیاسی و یا مذهبی و.... هستند و تشکلات گوناگونی نیز دارند.
بنابراین جوانان و دانشجویان یک مقوله مشترک نیستند و به هر کدام از اینها باید جدا پرداخت.

دشواری های وضعیت سیاسی حاضر

به همان نسبت که حضور مردم در خیابانهای ایران فروکش می کند به همان نسبت نیز تاثیر خودش را برمقدار حضورکمتر خیابانی در خارج از کشور نیز می گذارد چراکه حضور گسترده مردم در خیابانهای خارج از کشورحمایتی و واکنشی است .
در طی 31 سال گذشته همیشه این سئوال وجود داشته است که چگونه خارج از کشور می تواند بر تغییر اوضاع سیاسی در ایران موثر باشد.
بررسی و تعمق به اوضاع سیاسی ایران نشان می دهد که همچنان خلا آلترناتیو مورد قبول مردم وجود دارد.این خلا نبود یک خواست مشترک و ناروشن بودن آن چیزی است که می خواهد به جای جمهوری اسلامی شکل بگیرد.
تمامی آلترناتیو های موجود جذابیت خودشان را برای مردم از دست داده اند. بایستی مردم افق و چشم انداز روشن و مقبولی را پیدا کنند.

نگاهی به آلترناتیوهای موجود حکومتی در عرصه جهانی نشان می دهد که همه آنها در چند چیز مشترکند.

وجود دولت
وجود قوانینی که توسط دولتها تدوین شده و عمدتا در جهت منافع آنها است
وجود زندان و پلیسی که در نهایت در خدمت دولتها است
وجود دستگاه قضائی غیر مستقل از سیستم حاکمیتی
حاکمیت سرمایه داران و انباشت ثروت
تمرکز قدرت در دست دولتها و اعمال آن به اشکال گوناگون بر مردم
عدم فراهم بودن امکان مشارکت و خرد جمعی در اداره جامعه
اعمال اقتدار و سلطه توسط دولتها بر مردم
وجود امتیازهای ویژه برای سیاست مداران
تسلط دولتها و سرمایه داران برسیاست رسانه های خبری بزرگ
تسلط دولتها و سرمایه داران بر ذهن و افکار مردم از طریق رسانه ها
نقش ویژه کارتل ها و تراست های بزرگ مالی در تعیین سیاست دولتها
کنترل محسوس و نا محسوس دولتها برزندگی مردم و عدم کنترل مردم برعملکرد دولتها
حاکمیت به اسم مردم و به جای آنان مانند پارلمانها و یا سازمان ملل که در واقع سازمان دولت ها است
نابرابری و تبعیض در اعمال قانون مابین مردم و حکومتگران
زیان رساندن به محیط زیست
وجود فقر در عرصه جهانی که ناشی از عملکرد دولتها است
اعمال جنگ توسط دولتها
اختصاص بخش اعظم بودجه دولتها به بخش نظامی ،ارتش و پلیس
و موارد دیگر....

بنابراین برای مردم مثل روز روشن است که می بایست سرنوشت خود را کاملا در اختیارحکومت بگذارد بدون آنکه خود درچگونگی اتخاذ تصمیم در این سرنوشت به حساب آید و سپس این حکومت خواهد بود که به جای او و برای او تصمیم می گیرد.

اما در مقابل سیستم حکومتی و دولتی یک آلترناتیو وجود دارد و آن هم بی دولتی و بی حکومتی است.
یعنی ایجاد زمینه های خود مدیریتی مردمی با استفاده از خرد جمعی و مشارکت اجتماعی همه افراد دراداره جامعه در همه ابعاد سیاسی اجتماعی فرهنگی و اقتصادی است که با از بین رفتن حق ویژه و خاص برای فرد و عدم دامن زدن به الیت گرائی در جامعه می توان آن را به پیش رود.

نظام جلالی‌

۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه

تبریکیه ملاعمر چه پیامی دارد؟

لحظات پیش گزیده های از پیام ملام محمد را در سایت بی بی سی خواندم. تکان خوردم، تنم لرزید. پیام طوری تنظیم شده است که فراموش می کنی پیام ملا عمراست. کسیکه هفت- هشت سال سوراخ می پالد تا خود را قایم کند.آن چنان پیام عیدی میدهد که گویا امپراتور یک ابرقدرت پیام می دهد، به جامعه جهانی شاخ و شانه می کشد، نیروهای ایساف را تقسیم می کند به امریکایی و غیر امریکایی، به ملت هایشان هشدار می دهد که فرزندان شان را از افغانستان بکشند، به مجاهدین احساس همدردی می کند و آنها را "مجاهدین دیروز" خطاب می کند. اینها گوشه های از پیام امیرالمومنین و بقول دوستی "لوی مولوی صائب" است. البته این دوستم که اینطوری از ملا عمر یاد می کند، استاد در یکی از دانشگاه های کشور است.

بعید می دانم این حرف ها از ملا عمر باشد. ملا عمر در منطق اش هم این حرف ها نمی گنجد.آنها تا دیروز با مجاهدین در جنگ بودند و آنها را نیروهای "شر و فساد" نام گذاری کرده بودند. امروز اما، به یک بارگی شده اند مجاهدین سابق و حرف از تحقیر شان در حکومت می رود. رهبر طالبها دگر مثل سالهای گذشته از خارجی ها نمی خواهد که افغانستان را ترک کنند. زیرا این کار را تمام شده می داند. گویی همین حالا آنان افغانستان را ترک نموده اند. همه و همه موئد این نکته است که این حرف ها ازآن مشاوران فربه ملا صاحب اند. حرف های حلقه های اند که در این مدت همکار طالبان بوده اند و قدم بقدم طالبان را به این مرحله رسانده اند. حرف های یک مادر است، مادریکه طالبان را به عرصه ی سیاسی افغانستان آورد. رشد داد و به کمال رساند. حال کم-کم ادبیات شان را هم تغییر می دهد.جهان پسند تر، عامه پسند تر و قابل قبول تر از گذشته می سازد.

آنان نخست طالب را وارد افغانستان کردند، با اندیشه های قرون وسطایی. با رفتارهای خشن و غیرانسانی. با سیاست مشت آهنین و دیدگاه های غیرقابل انعطاف. و انصافن نتیجه ی را که می خواستند گرفتند و بعدش پروژه ی دگری"حمله ی امریکا" با هماهنگی و یا بدون هماهنگی این روند را متوقف ساخت. به این روند نقطهء پایان گذاشت.

مرحله ی جدید شکل گرفت و آغاز روند جدید. طالبان در رفتار سیاسی خود کمی ملایم شدند هرچند عملن در رفتار آنان تغییر قابل ملاحظه به عمل نیامد. و این رفتار جدید فقط در مناسبت ها و پیام هایشان پدیدار گشت. سال گذشته آنان به جامعه جهانی و کشورهای همسایه اطمینان دادند که درصورت بیرون شدن نیروهای ائتلاف به هیچ کسی صدمه نخواهند زد. امسال کمی پیشتر رفته و دیدگاه وسیعتر را نشانه گرفته و به عنوان یک قدرت هشدار می دهد، دلجویی می کند، نقاط قوت و ضعف حریف را تجزیه و تحلیل می کند و بر ضعف هایش انگشت می گذارد. مهممتر ازآن در اردوی حریف شکاف ایجاد نموده و درصدد سربازگیری از اردوی حریف برآمده است.

بدون شک این پیام، پیام همان ملای سابق ، بقول آن نویسنده غربی" گاو پرست قندهاری نیست که روزانه چند دفعه سراغ گاو هایش را می گرفت و به آنان علف میداد" نیست. نویسنده ی این پیام به ظرافت کلمات را کنارهم قرار می دهد و خوب میداند که تاثیر روانی این پیام بر مخاطبینش چه خواهد بود و چه اهداف را باید در این پیام دنبال کرد. این پیام، پیام کسانی است که در این چند سال عروسک گردان طالبان بوده اند، به آنها پناه داده اند و حمایت کرده اند.

ولی آیا براستی طالبان آنگونه است که این پیام آنرا به تصویر میکشد؟ آیا آنان با گذشته پیوند ندارند؟ ویا آنان تغییر شکل "Transformation" داده اند. به حرف های که در این پیام و پیام های عیدی سال های قبل ذکر شده، باور دارند؟ اگر به قدرت برسند چه؟ دگرقتل عام نمی کنند. شمالی را نمی سوزانند.سیاست زمین های سوخته را دنبال نمی کنند.با القاعده و آی اس آس همکار نیستند. باید گفت که جواب همه ی این سوال ها نه است. آنان هنوز درجای جای کشور زنان را سنگسار می کنند. مکاتب دخترانه را آتش می زنند. معلمین مکاتب را می کشند. هزاره ها ی دایکندی را سر می برند. قوانین سفت و سخت دوران حاکمیت خود را همین حالا در ساحات تحت کنترل شان تطبیق می کنند. پس کجای این اعمال با گذشته ی طالبان تفاوت دارد که ما فکر کنیم آنها واقعن دچار تغییر شده اند؟

طالبان مجموعه ی نا متجانس با اهداف گوناگون است که به آسانی مورد بهره برداری سیاسی قرار می گیرند. عروسک گردانان پشت صحنه ی بازی طالبان، با توجه به اهمیت رسانه ها اما، این بار می کوشند از آنان یک چهره ی رسانه ی قابل قبول بسازند و از مدتی بدین سو جنگ رسانه ی را نیز در دستور کار قرار داده اند. آنان برای طالبان سایت انترنیتی می سازند. فرصت حضور سخنگویان آنها را در رسانه های مهم جهانی فراهم می سازند. در مناسبت های مختلف پیام های گمراه کننده ی را برای ملت های غربی، کشورهای مسلمان و رهبران افغانستان می فرستند.ووو..........

فعالیت آنان اما، تنها به رسانه ها هم محدود نمی شود.آنان در دولت افغانستان هم نفوذ قابل توجه نموده اند. حلقه های زیادی در داخل دولت وجود دارد که فعالیت طالبان را توجیه می کنند، جنایات آنان را پرده پوشی می کنند و دولت را بطرف مذاکره یکجانبه با طالبان سوق می دهند. آنان در لباس وزیر، وکیل ، جنرال، ریئس و..... پروسه طالب گرایی را سرعت می بخشند و یا حداقل اراده ی موجود برای مبارزه با گروهک سکتاریستی طالبان را تضعیف می کنند.

درکنار این فعالیت ها، از جامعه ی جهانی و موءسسات بین المللی موثر در سطح جهانی هم غافل نمانده اند.تعداد قابل توجه برای دوباره سازی چهره ی طالبان در این موءسسات بین المللی فعال اند. آنان سربازان طالب و عاملان حامیان طالب ها اند که با نکتایی و دریشی در موءسسات بین المللی به عنوان کارشناس مسایل آسیای مرکزی، افغانستان شناس، تحلیلگر مسایل سیاسی و ده ها عنوان حضور می یابند و طالبان را به عنوان یک نیروی شکست ناپذیر و مبارز آزادیخواه، بی آزار و معصوم جلوه می دهند که فقط به فکر رهایی مردم شان اند وبس.اتفاقن این کمپاین خیلی خوب هم جواب داده است.

پیام عیدی جدید ملا عمر، برای خیلی ها که مثل طالبان فکرنمی کنند، خیلی ها که به ارزش های نوین جوامع مدنی و دستاورد چندین قرن زندگی جوامع بشری باور دارند، علمای دینی که میانه روی را پیشه کرده اند و بالاخره جامعه ی جهانی که این همه انرژی و پول شان در افغانستان صرف شده است، یک هشدار است. شمارش معکوس است برای نابود کردن همه ی آن ارزشها. راهبرد جدید پروژه ی طالب پروری است. خیز بلندی است به طرف نابودی دستاوردهای چند سال گذشته و بازگرداندن افغانستان به چندین قرن عقب.این پیام شاید تبریکیه خیلی خوبی برای مردم افغانستان

و این مسئولیت خبرگان و روشنفکران جامعه را بیشتر می سازد.آنان در راه جدید باید قربانی بیشتر بدهند و روی اهداف زیر کارکنند:
- باید راهبرد جدید مبارزه با این پدیده ساخته شود. مسیرهای که به طالبان و حامیان آنها ختم می شوند باید ردیابی و شناسایی شوند. آگاهی دهی بیشتری از ماهیت این گروه به مردم داده شود. دولت باید تلاش های موهوم مذاکره با طالبان را از نو تعریف کند و مذاکرات با اهداف روشن، صریح و شفاف صورت گیرد. مردم باید از جزئیات مذاکره با آنها مطلع گردند.
- به دولت فشار آورده شود تا خاسته و یا ناخاسته آب به آسیاب طالب ها نریزد و بیشتر ازاین به طالبان و عوامل پشت پرده ای آنان نرمش و کرنش نشان ندهد.
- فساد یکی از پدیده های است که دولت به آسانی از کنار آن گذشته است. مردم و روشنفکران باید در جهت مبارزه با آن و یا وادار کردن دولت به مبارزه باآن دوش بدوش هم کار کنند.
- مسایلی مانند زد و خورد بهسودی ها با کوچی ها و مسایل این چنینی باید ریشه یابی شوند و بشکل درست و عادلانه ی آن رفع شوند، درغیر آنصورت طالب ها به آسانی از آن سوء استفاده می کنند.

درعرصه ی جهانی نیز باید:

توطئه عوامل سیاسی و رسانه ای طالبان و همکاران آن باید با استدلال های محکم پاسخ گفته شود. آگاهی دهی بیشتری از مولفه های قدرت در افغانستان داده شود. تنوع قومی و مذهبی افغانستان که جامعه جهانی آنرا فراموش کرده اند، باید برجسته شود و به آنان فهمانده شود که طالبها همه ی مردم افغانستان و اراده ی یک ملت نیستند.باید گفته شود آنان کی اند؟ از کجا آمده اند؟ و چگونه در مورد آنان بزرگنمایی می شود.

موارد بالا تنها گوشه ی از تلاش های است که می تواند تا حدودی از ترفند های جدید طالبان جلوگیری می کنند و باید به شکل صحیح به آن پرداخته شود، در غیر آنصورت طالبها هر روز به موفقیت های جدید دست خواهند یافت و شاید زمانی برسد که نه حمایت جامعه ی جهانی را داشته باشیم و نه حمایت مردم افغانستان و آنوقت پیروزی طالب ها حتمی خواهد بود و این یعنی یک فاجعه ی تمام عیار.
برگرفته از http://www.afghanpenlog.com/2010/09/blog-post_09.html

۱۳۸۹ شهریور ۱۷, چهارشنبه

تحلیل اوضاع سیاسی رژیم بعد از روز به اصطلاح قدس و تاکتیک مبارزاتی ما

با توجه به اینکه رژیم در روز به اصطلاح قدس نیز تلاش کرد با حضور گسترده نظامی و ایجاد رعب و وحشت و صرف هزینه مالی سنگین باز مانع حضور میلیونی مردم شود در واقع برای مدتی صورت مسئله را پاک کرده است و یا به قولی بر روی آتش خاکستر پاشیده است ولی هم چنان اصل مسئله یعنی انگیزه مبارزه مردم با دیکتاتوری به قوت خود باقی است و آتش هم چنان زیر خاکستر وجود دارد و هر لحظه می تواند زبانه های آتش شعله ور شود و دودمان رژیم را بر باد فنا دهد. رژیم اکنون مجبور است در روزهائی که مردم سال گذشته به خیابان می آمدند همیشه نیروی نظامی خود را بسیج کند چراکه ترس برادر مرگ است و رژیم در شرایط ترس از مردم بسر می برد و حتی اگر یکبار از این به بعد غفلت کند دوباره مردم خیابانها را فتح خواهند کرد و رژیم آن را خوب می داند پس از این به بعد رژیم ترس و زبونی و عجز خود از مبارزات مردم را به نمایش خواهد گذاشت و جنبش بدون هزینه جانی و مالی ولی حکومت با خرج و صرف هزینه زیاد تازه به اقتدار پوشالی خود نیز چوب حراج می زند و از آبروی اقتدار پوشالی خود نیز هزینه می کند و زبونی و ترس خود را به نمایش جهانی می گذارد و خود را مورد تمسخر مردم ایران و جهان قرار خواهد داد. به هر حال پای حکومت بر روی مین خشم توده ها است و به محض خسته شدن این مین منفجر خواهد شد. بنابراین جنبش اعتراضی و مبارزاتی مردم امسال نسبت به پارسال در بهترین وضعیت خود بسر می برد چراکه رژیم از همه امکانات خود باز استفاده کرد ولی جنبش بدون دادن هزینه سنگین اینک نظاره گر بود و هست تا اینکه در یک فرصت مناسب و درست در روزی که رژیم اصلا فکر نمی کند با آمدن به خیابان می تواند رژیم را غافلگیر کند با توجه به اصل غافلگیری چراکه مردم شبکه ارتباطی وسیع خود را بوجود آورده اند و به موقع از آن استفاده خواهند کرد همچنان که تجربه پارسال نشان داد.
اینک جنبش برای ادامه مبارزه نافرمانی مدنی خود احتیاج به تاکتیکهای جدیدی نیز دارد که علاوه بر بی خطر بودن بتواند رژیم را کلافه کند و رنگ پاشیدن در خیابان یک شیوه اعتراضی جدید و اعلام حضور و نارضایتی از شرایط موجود است . اینک علاوه بر اسکناس ها می توان از خیابانها استفاده کرد و با پاشیدن رنگ در خیابانها اعلام کنیم به دیکتاتوری که فراموش نکن ما همچنان مصمم ایستاده ایم.

۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

بزرگداشت زندانیان سیاسی و جدال امروز


وجود زندانی سیاسی با رژیم‏های دیکتاتوری سرمایه‏داری در تاریخ معاصر ایران پیوندی ناگسستنی دارد. در کنار روابط استثماری، غارت و تبعیض‏های آشکار علیه مردم ایران، ما همواره شاهد غُل و زنجیر، داغ و درفش، دار و شکنجه و بی‏حرمتی به شأن انسان بوده و هستیم. بساطی که هر روزه و بی وقفه در هر گوشۀ این سرزمین برپاست.
بزرگداشت یاد جانباختگان کشتارهای دهۀ 60 تنها به قصد ثبت رخدادی تاریخی در حافظۀ جمعی‏مان نیست، بلکه نور افکندن بر زوایایی هنوز پنهان از آن‏چه که رخ داده است. آشکار ساختن سازوکار رژیمی است که ماهیت خود را بیش از هر کجا در زندان به نمایش می‏گذارد. زندان در جمهوری اسلامی، مفهوم واقعی مقام و جایگاه انسان را در پندار و کردار این آدم‏کش‏ها نشان می‏دهد. ماشین کشتار هنوز متوقف نشده است. زنجیرۀکشتارهای دهۀ 60 با حلقه‏های فراوانی تا امروز ادامه پیدا کرده است. کهریزک نمادی شده است در کنار اوین؛ و هر دو نشانه‏ای از هزاران سیاه‏چال گمنام و پنهان در رژیم سیاسی خون و سرمایه. بزرگداشت جانباختگان دهۀ 60 تنها وظیفه‏ای اخلاقی نیست، بلکه جدالی است مربوط به امروز، یعنی جدال بین مدرنیسم و ارتجاع، بین جامعه اجتماعی نوین و جامعه اسلامی، جدال بین اسلام و زن، جدال بین اسلام و آزادی، جدال بین اسلام و دمکراسی و ...
به فراموشی سپردن کشتارهای دهۀ 60 برای اصلاح‏طلبان به منظور حفظ و پاسداری از ساختار جمهوری اسلامی در ایران ضرورتی امروزی دارد. برای آنان که در پی فروریزی مشروعیت سیاسی رژیم می‏خواهند از فروپاشی کامل آن جلوگیری کنند و به بازسازی‏اش بپردازند. برای آنان که می‏خواهند بر مسئولیت شخصی خود، رفسنجانی، خمینی، خاتمی، موسوی و ... سرپوش بگذارند. به فراموشی سپردن آن کشتارها ضرورتی امروزی دارد همچنین برای احزاب و سازمانهایی که در طول آن سالها، مشاطه‏گر رژیم بودند، خط می‏دادند، لو می‏دادند، مخالفان را ترور سیاسی می‏کردند و در شکل‏گیری دستگاه ایدئولوژیک رژیم هم‏دست جانیان بودند.
مقاومت علیه فراموشی مجهز شدن به آگاهی و امید در مبارزۀ جاری است. بزرگداشت یاد انسانهایی که برای آزادی و برابری مبارزه کردند و امروز در میان ما نیستند، جدالی سیاسی است که معنا و اهمیت امروزی دارد. نام جانباختگان، خاک آنها، عکس آنها، استخوانهای آنها و یاد آنها هنوز رسوا کنندۀ اقتدارگرایان قدرت‏گرا است. رسوا کنندۀ آنهایی است که همواره نگاه به قدرت بالایی‏ها دارند. یاد اعدام شدگان 31 سال اخیر، گرامی‏داشت انسانهایی است که به خاطر داشتن عقیده‏ای دیگر قربانی این رژیم شدند. یاد آنها نوشتن و بیان تاریخ از پایین است، تاریخ فرودستان.
تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی است که اعدام، شکنجه و زندان سیاسی می‏تواند پایان بیابد. تنها گرایش اجتماعی چپ است که تضمین کنندۀ آن جامعه‏ای است که در آن از چوبه‏های دار خبر نباشد. زندانی سیاسی وجود نداشته باشد، تشکلات، اینترنت، موسیقی، رقص و نوع پوشش و... آزاد باشند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی و برابری

جمعی از چپ‏های کلن
فعالین هسته اقلیت- کلن
جمعی از آنارشیستهای کلن
حزب کمونیست ایران- کلن

۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه

2 سپتامبر 31 سال از نسل کشی در قارنا میگذرد

خــــون این انســــــــانهـــــا کمتـــــر از خــــون دیگـــــــــران نیست: فردا 2 سپتامبر 31 سال از نسل کشی در قارنا میگذرد.


فردا 2 سپتامبر یا 11 شهریور ماه 31 سال است که‌ از این نسل کشی میگذرد ،اما تا بحال صدای این جنایت به‌ تبریزیها و همدانیها هم نرسیده‌ تا چه‌ برسد به‌ دنیا خــــون این انســــــــانهـــــا کمتـــــر از خــــون دیگـــــــــرانی نیست که‌ بلندگوهیتان را برای انها روشـــــن کــــــرده‌اید

قارنا روستایی کردنشین از توابع شهرستان نقده در استان آذربایجان غربی است، که در هفت کیلومتری جنوب غربی نقده واقع

شده‌است.

این روستا در تاریخ11شهریور 1358شمسی برابر با 2 سپتامبر 1979 در کشاکش جنگ کردستان مورد حمله عوامل مسلح غلامرضا حسنی امام جمعهٔ ارومیه قرار گرفت که در جریان آن 68 نفر زن ، مرد، کودک ، نوجوان ، پیر (طبق امارهای رژیم ) از اهالی روستا کشته شدند

اجساد بجا مانده‌ از نسل کشی

روزنامه کیهان 1358/1/18 گزارشی در مورد تخلیه دسته‌جمعی بیش از 30 روستای کرد زبان ناحیه سومای و برادوست بر اثر فشار فئودال‌ها و عوامل مسلح چاپ کرد

عبدالله ابریشمی در این باره در روزنامه کیهان می‌نویسد

در آذربایجان غربی با تحریک برادران ترک و شیعه علیه کردها و با کمک انحصارطلبان قدرت در این خطه یک جو فاشیستی ضد کرد بوجود آورده‌اند که موجب فجایع نقده، قارنه، کانی ماسیده و... گردید. این فجایع بهانه مناسبی برای تبلیغات علیه انقلاب اسلامی به دست دشمنان داخلی و خارجی سپرد، و موجب بدبینی شدید کردها نسبت به حکومت شد.

بخشی از فرمان خمینی در 27 مرداد 58 در صدور حکم حمله به کردستان:

ا".. از اطراف ایران گروه‌های مختلف ارتش و پاسداران و مردم غیرتمند تقاضا کرده‌اند من دستور بدهم به سوی پاوه رفته، غائله را ختم کنند. من از آنان تشکر می‌کنم و به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار می‌کنم، اگر با توپ‌ها و تانک‌ها و قوای مسلح تا ۲۴ ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود، من همه را مسئول میدانم.."ا

در بعد از ظهر آن روز خمینی در جمع نمایندگان مجلس خبرگان در قم در بارهٔ درخواست مردم کردستان برای خودگردانی چنین گفت

ا"... مرزها را آزاد کردند، قلم‌ها را آزاد کردند، گفتار را آزاد کردند، احزاب را آزاد کردند، به خیال این که این‌ها یک مردمی هستند... این‌ها خرابکارند، دیگر با این اشخاص نمی‌شود با ملایمت رفتار کرد... این‌ها یک جمعیت خرابکار هستند، یک جمعیت فاسد هستند. این‌ها را ما نمی‌توانیم که بگذاریم که هر کاری که دلشان می‌خواهد بکنند. حالا هم اعتراض کرده‌اند که خود شماها دارید این کارها را می‌کنید. نظیر آن‌ها که پریروز و چند روز پیش آن خرابکاری را کردند... خودشان ایجاد غائله می‌کنند بعد گردن مردم می‌گذارند... یک چنین مردمی هستند... با این‌ها باید با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار می‌کنیم..

ا(وزنامه­های کیهان و اطلاعات و...، شنبه 27 مرداد ماه 1358

روز قبل از کشتار قارنا علمای اهل سنت کردستان طی نامه‌ای اعتراضی در مورد کشتار کردها به خمینی چنین نوشتند:

ا"...بر اثر تبلیغات شوم و اخبار ناصحیح مشتی مغرض و ناآگاه ذهن رهبر را علیه ملت کرد مشوب نموده و موجب گردیده علیه ملت کرد اعلام بسیج عمومی شود و در نهایت قساوت و بی رحمی افراد غیر مسلح و بیگناه را که جرمی جز کرد بودن و سنی بودن ندارند در دادگاه اسلامی بدون

محاکمه محکوم و تیرباران شوند..."ا

غلامرضا حسنی امام جمعهٔ ارومیه‌ در زمان نسل کشی

کشتار قانا

نامه‌ حاج عظیم معبودی یکی از عاملهای کشتار قارنا

ا"..جناب اقای بهلول گلستان و عزیز بازدار و خلیل خسروی. پس از سلام خواهشمندم برای آمد و رفت شهر برای خاربار ده قارنا هم خودتان و هم برادران دیگر روستای قارنا آمد و رفت داشته باشید. هرکسی کوچک‌ترین ناراحتی برای شماها و برادران کرد دیگر ایجاد نماید فوری به انتظامات یا خود بنده مراجعه فرمایید تا باسم ضد انقلاب ان کس را گرفته و به مقامات دولتی تحویل دهم خلاصه هیچگونه وحشت و ناراحت نباشید، ما هم برادر هستیم...."ا

با تقدیم احترام حاج عظیم معبودی

امضاء‌:10/6/1358

ا(کتاب قارنا و انقلاب تالیف بهزاد خوشحالی)ا

این نامه مردم روستا را از ترک روستا منصرف می‌کند و باعث می‌شود تا آنها مطمئن شوند که حمله‌ای در کار نخواهد بود. اما در روز 11 شهریور ماه روستا محاصره می‌شود در حدود ساعت یک بعد از ظهر، حدود صد نفر ملبس به یونیفورم‌های سپاه با اسلحه‌های ژ3و قمه وارد روستا می‌شوند محمود مستورزاده روحانی روستا که متوجه نیت عوامل مسلح شده بود قرآن را بر می‌دارد و از آنها می‌خواهد تا شفاعت قرآن را قبول کنند و از کشتار مردم صرف نظر کنند، اما افراد مسلح وی را می‌کشند و سپس سرش را می‌برند. کسانی که توانستند خود را پنهان کنند و یا اینکه بگریزند جان سالم بدر می‌برند و بقیه ساکنان روستا که 68 نفر بودند، در عرض سه ساعت قتل عام می‌شوند. افرادی

که توانسته بودند از روستا فرار کنند به کوهستان بوداخ پناه می‌برند

اقدامات و تحقیقات بعد از کشتار

ابوالحسن بنی صدر که در آن زمان روزنامه انقلاب اسلامی را در اختیار داشت در چند سطر به این فاجعه پرداخت و عاملین این جنایت را افرادی خارجی و خارج از مرز قلمداد کرد

برگرفته از سایت چشم انداز

شماره 652 روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت چنین نوشت: در ﺁن زمان، همین امام جمعه ارومیه حجت السلام حسنی نماینده امام خمینی در ﺁذربایجان غربی بود و به این دلیل که تعدادی از نیروهای کومله برای حمله به نیروهای نظامی ایران در روستای قارنا با سنگر گرفتن در پشت سر مردم به نیروها حمله می‌کردند، دستور داد برای کشتن افراد کومله مردم را قتل عام کنند

.

مهدی بهادران که از سوی حسینعلی منتظری مسئول تحقیق در مورد کشتار قارنا شد، در گزارشش می‌نویسد

با تحقیقات مفصل که گزارشات و نوارهای موجود جوانمردان استخدامی ژاندارمری و مجاهد نماهای نقده تحت سرپرستی آقای معبودی و سرگرد نجفی در قارنا از توابع نقده حداقل ۴۵ نفر را بدون گناه قتل عام کرده در محل سکونت آنها و بعداً کشته‏‌ها را در بیابان‌ها انتقال داده ‏اند که وانمود نمایند در جنگ کشته شده ‏اند و دهات را غارت کرده و به آتش کشیده ‏اند و استوار بیگلری در کوپلکو ۵ نفر را کشته و این در اثر بی لیاقتی یا خیانت و توطئه فرماندهان ژاندارمری از یکسو و تحریک احساسات ضد کردی و ......... متاسفانه با اینکه عاملین این کشتار شناخته شده ‏اند به علت حمایت ظهیر نژاد ( فرمانده لشکر ۶۴ ارومیه)از مفسدین محلی امکان دستگیری و مجازاتشان نیست.

ا(روزنامه اطلاعات 26/6/1358)ا

صادق خلخالی که خود عامل بسیاری از اعدام‌ها در کردستان بوده بعد از کشتار قارنا در تلگرافی به دفتر خمینی چنین می‌نویسد

بسمه تعالی

دفتر محترم امام خمینی دامت برکاته

جریانات جان سوز قارنه دل هر انسانی را می‌سوزاند. ملا محمود مستورزاده که با قرآن به پیش واز مردم رفته عمال معبودی و سرگرد نجفی و عزیز قادری و ملا حسنی آن‌ها را کشته‌اند و شصت و پنج نفر به طرز فجیع.اگر امام به این امر جان سوز رسیدگی نفرماید پس کدام مقام رسیدگی کند.

با احترام - صادق خلخالی

20/6/1358

آ(برگرفته از وبلاگ چشم انداز)ا

با اینکه تحقیقات زیادی در مورد این کشتار از سوی هیئت حسن نیت، مهدی بهادران نماینده حسینعلی منتظری، نماینده نخست وزیر و....... انجام گرفت و مسببان کشتار شناخته شدند و نیز تمامی مسئولان وقت وعده دادند که مسببان مجازات گردند، تا کنون هیچ کدام از مسببان مجازات نشده‌اند

.

حقگو استاندار وقت آذربایجان غربی در مصاحبه با مجله چشم انداز ایران می‌گوید

ایا تحقیقاتی برای ریشه‌یابی حادثه قارنا شد؟

ظاهراً دو گروه اظهار نظر کرده‌اند یکی آقای بهادران که از سوی آقای آیت‌الله‌العظمی منتظری به منطقه آمدند و یکی هم گزارش استانداری بود چیزی در این مورد به‌خاطر دارید؟ گزارش آقای بهادران به دست من نرسید احتمالاً بعد از فوت نامبرده از بین رفته باشد. آمدن آقای بهادران به منطقه بدون خبر و هماهنگی بود خودشان آمدند و اظهارنظرهائی هم کردندو رفتند البته زحمات آقای بهادران و مانند ایشان که در مواردی برای انجام مأموریت‌هائی به منطقه می‌آمدند ناشی از عشق و علاقه شان به انقلاب بود و قابل احترام و تقدیر است اما این کارهای هماهنگی نشده همه موازی کاری و باعث لوث مدیریت می‌شد و نهایتا نیز نتیجه‌ای هم نداد. از گزارش استانداری چیزی خاطرم نیست. "

فضل‌الله صلواتی نیز به بی خبر ماندن دولت موقت از این رویداد و سایر موارد درگیری‌های مرزی اشاره می‌کند

حمزه شريفي 15 ساله دانش اموز سال سوم راهنمائي درباره انچه ساعت يك بعدازظهر روز 11 شهريورامسال گذشت اینچنین میگوید

...تمام اطراف ده را با تانك و توپ محاصره كرده بودند، و ساعت يك بعدازظهر عده اي حدود صد نفر بهمراه شخصي باسم قادري، بشكل مجاهدين پاسدار، بخانه‏ها ريختند و هر كسي را دم دستشان ديدند، كشتند و سر بريدند. روحاني ده، با يك جلد قران، نزد انها رفت و قسم خورد كه مردم اين ده هيچ تقصير و گناهي ندارند. مهاجمين روحاني ده را فوراً كشتند و سرش را بريدند و با خود بردند و هنوز سر روحاني ده پيدا نشده است،

زني كه دو فرزند 15و 18 ساله اش را در اين كشتار از دست داده است مي گويد:

ا.....انها به هيچكس رحم نكردند. اينهمه بيرحمي را ما هيچ جا نشنيده بوديم انها كه حالا زنده اند در ان ساعت يا در ده در خانه شان نبودند يا توانستند به طريقي خود را مخفي كنند

پيرمردي بنام سيداحمد، مي گويد:.....بعضيها را با تفنگ كشتند بعضيهارا با چاقو و كارد سر بريدند، بعضيها را هم مخصوصاً كودكان را زير لگد و پوتين خفه كردند.

سيد احمد كه 9 نفر از اعضاي خانواده اش را از دست داده است میگوید ان روز جهنم را جلوي چشم خود ديدم.

گروهي از اهالي ده «قارنا» با اطلاع از سفر هيات حسن نيت به كردستان با دو ميني بوس از «قارنا» به مهاباد امدند. انها با حرف‏هايشان، داريوش فروهر را سخت متأثر كرده بودند. وقتي فروهر به زني كه شوهر و دو دخترش را از دست داده بود گفت بكار شما رسيدگي مي شود

،

با فرياد و بغض گفت

ا...در ده ما جنايت شده، ما پول نمي خواهيم، ما فقط مي خواهيم قاتلين عزيزان ما را بگيريد و محاكمه كنيد و مزدشان را كف دستشان بگذاريد. ما مي خواهيم ان گروهي كه وارد خانه‏هاي ما شدند و عده اي طفل معصوم و بي گناه را كشتند و حالا با خيال راحت و خيلي خونسرد، از مقابل ما مي گذرند دستگير و محاكمه شوند. ما چيزي نمي خواهيم، جز عدالت. ما مي خواهيم كسي به فرياد ما برسد. كسي بيايد اينجا و به كار ما رسيدگي كند. ديروز عده اي امدند و گفتند: خوب جنگ بود و جنگ هم از اين حرفها دارد،اما بخدا، به دين، به پيغمبر،اينجا جنگ نبود،اينجا يك مشت مردم بي گناه را سلاخي كردند. بچه چهار ساله چطور مي توانست در جنگ شركت داشته باشد.

دوستان این متن را من از سایتهای دیگر جمع کرده‌ و ارائه‌ میدهم ، اگر اشتباهی در آن است لطف کنید و من را در جریان بگذارید.
سعید سنندج
برگرفته از فیس بوک آقای سعید سنندج
http://www.facebook.com/profile.php?id=1335466565#!
/note.php?note_id=148989421791568&comments&ref=notif&notif_t=note_reply

http://www.facebook.com/album.php?aid=15244&id=100000865119776&fbid=144241605614676&ref=mf

مقر فرماندهی نیروهای سرکوبگر

درب اصلی استادیوم آزادی , هتل المپیک که توسط سرداران سپاه اداره می شود به مقر فرماندهی نیروهای سرکوبگر تبدیل شده است . این هتل توسط سرداران سپاه در استادیوم آزادی ساخته شده که تحت کنترل مستقیم حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران می باشد. قرار است تمامی بازشدگان احتمالی میدان آزادی را به استادیوم آزادی انتقال دهند چون در درگیریهای قبلی , مقر سپاه در خیابان آزادی به سمت انقلاب توسط مردم هوشیار شناسائی شده بود و امکان استفاده از آن برای آنها نمی باشد. در ضمن رژیم یک سری قفس های آهنی به استادیوم آزادی انتقال داده است. با تمام این موارد وحشت رژیم از روز قدس آشکار است چون لشگر ساندیسی خیلی آهسته و با تدابیر شدید به سمت تهران در حرکت هستند و رژیم عاجز است که نیروهای سرکوبگر خود را کجا پنهان کند چون در درگیریهای قبلی همه این مکانها شناسائی شده بوده است مانند سفارت سابق آمریکا , مسجد لولاگر در میدان جمهوری , مسجد نظام مافی واقع در جنت آباد, مقر سپاه شمال غرب تهران واقع در خیابان آزادی و... و اینجور که معلوم است رژیم نتوانسته است مانند سال گذشته ساندیس خور به تهران اعزام کند.

محشور شدن با مولا در روز قدس

مداح سعید حداد در هیئت رزمندگان غرب تهران واقع در خیابان آزادی (مقر سپاه غرب تهران, مقداد ) که عباس کارگرجاوید از اعضای فعال این هیئت می باشد و کارت ویژه تردد در این هیئت در جیب او در روز قتل ندا کشف شده بود بعد از خاموش کردن میکروفون در شب قتل مولا در حالی که به شدت می گریست و بر سر و سینه می کوبید گفت دیشب خواب مولایم را دیدم که گفت در روز قدس هر کس خون ار دماغش بیاید در راه اسلام انگار در رکاب حسینم در کربلا جنگیده و من خودم شفیع اویم در قیامت و نعره می کشید و می گریست و می گفت مولا به من سفارش کرد که به شیعیانم بگو تا پای جان از فرزندم سید علی دفاع کنند تا مقدمات ظهور فرزندم مهدی محیا شود که ظهور او نزدیک است یا مولا!

۱۳۸۹ شهریور ۱۰, چهارشنبه

شناسائی یکی از جلادین شکنجه گاه زندان کهریزک



محمد خلیلی عضو رسمی نیروی انتظامی و از بسیجیان قدیمی است که از ماموران نیروی انتظامی در زندان کهریزک بوده است. محمد خلیلی متولد 1356 در تهران و از چماقدار های شناخته شده غرب تهران است.


محسن خلیلی از بسیجیان قدیمی مسئول شناسائی با دوربین فیلم برداری در تظاهراتها بوده و هم چنان این مسئولیت را به عهده دارد.


برادران خلیلی از بسیجیان قدیمی پایگاه منتظران مهدی می باشند.


آخوند حامد نمیری (برادر آخوند نمیری قاضی پرونده کرباسچی) از هماهنگ کننده های گروه های چماقدار بسیجی است که توسط مردم در جنت آباد در حین شلیک دیده شده است . نامبرده از چماقداران شناخته شده منطقه می باشد.

حرکت بسیجیان با اتوبوس به سمت تهران و حضور گسترده آنان



طبق اخبار موثق رسیده :
مسجد جامع شهرک چشمه یکی از مراکز تجمع چماقداران بسیجی گردیده است و فقط در یک مورد 7 دستگاه اتوبوس به آنجا رفته اند که مقر سازماندهی آن , حوزه 22 بسیج می باشد.


قرار است برای درگیریهای احتمالی روز قدس سابق در شهرک غرب (بازارچه قدیم) مقر فرماندهی بسیج را به سرپرستی مسئول گروه ضربت غرب تهران پاسدار امیر جعفری صامت احیا کنند. پاسدار امیر جعفری صامت همان کسی است که سال گذشته در تیراندازی با کلت به سوی تظاهرات کنندگان دیده شده بود که باعث کشته شدن یک نفر از عزیزان مردم گردید.

۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

گفتگو : میشه بپرسم «فایده» آنارشیسم برای اجتماع چیه؟

میشه بپرسم «فایده» آنارشیسم برای اجتماع چیه؟

امکان عملی مشارکت همگانی در پیش برد سرنوشت جمعی
جلوگیری از اعمال قدرت یک بخش از جامعه بر کل جامعه و از بین بردن اعمال دیکتاتوری اقلیت یا دیکتاتوری اکثریت بر کل جامعه
جلوگیری از انباشت ثروت و تمرکز قدرت در دست بخش کوچکی در اجتماع
استفاده از خرد جمعی به جای رهبری فردی در اداره جامعه

و هنگامی که آنارشیسم (به فرض) به این اهداف ایده آل گرایانه خود بطور کامل دست یافت، نظم نوینی بر پا می کند؟ و به این ترتیب زمینه را برای به وجود آمدن آنارشیستهای بعدی فراهم می کند؟

آنارشیسم انتها ندارد و یا نقطه پایان و همیشه سیال و در حال تحول و دگرگونی خواهد بود. آنارشیستها برای همان مقطع که در آن هستند تصمیم لازم را می گیرند و نه برای همیشه یا برای همه نسل ها

مبارزاتی که برای هدف و اهدافی انجام می شوند در دستیابی نسبی به این اهداف است که معنا پیدا می کنند. آنارشیسم که در هر مرحله دستیابی به این اهداف در قالب ضد فلسفه وجودی خود استحاله شود، چطور می تواند قابل درک و پذیرش باشد؟ به عبارت دیگر، من آنارشیست امروز، چطور می توانم بر ضد آنچه خود در آینده آن خواهم شد مبارزه کنم؟


من از استحاله در قالب ضد فلسفه وجودی خود آنارشیسم چیزی نگفتم و این تعبییر شما است و نمی دانم چگونه به این نتیجه رسیدید

آنچه شما به عنوان «اهداف» آنارشیسم نام بردید همه مفاهیمی هستند که جوامع توسعه یافته خود را در جهت برقراری آنها معرفی می کنند، در حالیکه دستیابی به چنین مفاهیمی (عدالت اجتماعی، دموکراسی، آزادی های فردی و ...) بصورت کامل و صد درصد غیر ممکن هستند. برداشت من از آنارشیسم و صحبت شما این است که آنارشیسم در صدد شکستن چارچوبهاست، ولی از آنجا که با چارچوب شکسته امکان ادامه بقای اجتماع نیست، مجبور است که چارچوب های جدیدی بنا کند و در همین نقطه است که در برابر فلسفه وجودی خود (شکستن چارچوبها) قرار می گیرد


بله درست است که بی نظمی هم خودش نوعی نظم است و یا مثلا بی قانونی هم نوعی قانون است, ولی این کجا و آن کجا

دوست عزیز , اهداف آنارشیسم جهانی است و فقط مربوط به جوامع توسعه یافته نمی شود و نمی دانم این چگونه شناختی است که شما از آنارشیسم دارید و یا چگونه به آن رسیده اید. هر کدام از ما داریم از 2 ساختار مختلف صحبت می کنیم و احتمالا عدم شناخت یکسان ما از آنارشیسم و جامعه آنارشیستی است که متوجه مفاهیم مورد بحث یکدیگر نمی شویم.

منظور من این نبود. از نظر من و بنا بر شواهد موجود (آنارشیستهای معاصر و تنها جنبش آنارشیستی مستقل و در محدوده عمل اجرا شده که سراغ دارم، یعنی آنارشیستهای اسپانیا پیش از جنگ داخلی) آنارشیسم تنها یک بولدوزر است. آنارشیست مایل به خراب کردن است و آنجا که بخواهد بر ویرانه های آنچه خراب کرده چیزی بسازد، دیگر آنارشیسم نیست و خود به هدف تخریب آنارشیسم تبدیل می شود

آنارشیسم صرفا اگر به معنای تخریب گری باشد حرف شما درست است اما این معنای آنارشیسم نیست. آنارشیسم دولت , قدرت , قانون حاکم , مرز های موجود , زندان ها, نظم موجود, اقتدار , سلطه , حق ویژه , نظام سرمایه داری و ... را تخریب می کند و به جای آن با مشارکت و خرد جمعی جامعه آنارشیستی را اداره می کند

به نظر من «مشارکت و خرد جمعی» عبارتهای مبهمی هستند. دقیقا قرار است چگونه باشد؟ یک نظام شورایی؟

اگر یک مفهوم مشترک از اداره جامعه توسط شورا های خود گردان محلات , ادارات , کارخانجات و.... مورد نظرمان باشد بله بخشی از آن است به اضافه تشکلات داوطلبانه خود گردان اجتماعی و فداراسیون هاو...


اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی این تجریه را از سر گذراند و چندان موفق نبود


لطفا این 4 مقاله را بخوانید
http://andishehnovin.blogspot.com/2010/02/blog-post_25.html
http://andishehnovin.blogspot.com/2010/02/blog-post_17.html
http://sabotage.blogfa.com/post-10.aspx
http://sabotage.blogfa.com/post-12.aspx

دوست عزیز پس معلوم است چیزی از آنارشیسم نمی دانید که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را با آنارشیسم یکی می پندارید

در اتحاد جماهیر شوروی دولت , حزب , ارتش, پلیس, مرز, نیروگاه و سلاح اتمی, زندان , اعدام , انباشت ثروت, تمرکز قدرت, اتوریته , اقتدار, هیراشی , حق ویژه و انحصاری و... وجود داشت که آنارشیسم از اساس با آن مخالف است. دوست عزیز اینگونه نتیجه گیری کردن باعث می شود که عدم اطلاع شما از آنارشیسم را نشان دهد اگر نگوییم که سیاسی و مغرضانه است حد اقل عدم شناخت و مطالعه شما را در این زمینه نشان می دهد

البته امیدوارم دوستان دیگر نیز در این بحث شرکت کنند. به هر حال با سپاس از شما که این بحث را ایجاد کردید دوست عزیز

۱۳۸۹ شهریور ۷, یکشنبه

خرج آخرت در کار دنیا

(درنگی بر استفاده‏ی ابزاری از مذهب در مبارزات انتخاباتی)

برگرفته از شماره چهاردهم «قدرت» رضا کیان
هر روز با نزديک‏تر شدن به برگزاري دومين دور انتخابات پارلماني در کشور، فضاي انتخابات نيز داغ‏تر مي‏شود. کانديداهاي پارلمان دوم با استفاده از شيوه‏ها و ابزارهاي گوناگون تقلا دارند تا با جلب توجه مردم راه رسيدن به پارلمان را براي شان هموارتر بسازند. استفاده از شعارهاي عجيب و غريب و گاه بالاتر از صلاحيت يک نماينده‏ي پارلمان، دامن زدن به احساسات قومي-مذهبي، استفاده از پول و نان و هزاران شيوه و ترفند ديگر از جمله شگردهايي است که بيشترين کاربرد را در کارزارهاي انتخاباتي کانديداهاي پارلماني دور دوم دارند. هرچند اين دومين تجربه‏ي انتخابات پارلماني براي مردم افغانستان است که تلاش مي‏کنند با فرستادن نمايندگان شان در پارلمان کشور اراده‏ي شان را در قدرت تمثيل کنند، ولي مردم با کسب تجربه‏ي اندک از انتخابات اول پارلماني و کارکرد نه چندان موفق نمايندگان شان در پارلمان اول، و نيز غوغاي مأيوس کننده‏ي تقلب گسترده در انتخابات‏هاي قبلي و حتا نگراني از ادامه‏ي آن تقلب‏ها در انتخابات پيش‏رو، به نظر مي‏رسد ديگر با آن شور و هيجان اولين انتخابات پارلماني، در دومين دور انتخابات شرکت نکنند. انتخابات اول پارلماني بيشتر يک انتخابات درون قومي بود تا يک انتخابات ملي. چون ساليان طولاني بي‏اعتمادي بين مردم افغانستان و محروم بودن بعضي از اقشار کشور از ابتدايي‏ترين حق سياسي شان باعث مشارکت گستردهي مردم در انتخابات شد. شايد تنها دليل مشارکت گسترده‏ي مردم در انتخابات قبلي، ابراز و تثبيت هويت سياسي بعضي از اقوام کشور بود. تلاش براي ابراز هويت بعضي از اقوام در سياست کشور از يک طرف و بي اعتمادي گسترده بين اقوام افغانستان از طرف ديگر باعث شد که مردم نتوانند فارغ از پايبستهاي قومي و مذهبي وارد کارزار انتخاباتي شوند. بنابراين تمامي مبارزات و کمپاينهاي انتخاباتي در سطح کوچک اقوام منحصر ماند. ودر کنار اين مسئله يک تعداد از کانديداها با درک اين حساسيت، تلاش کردند با دامن زدن به حساسيتهاي قومي و مذهبي راه رسيدن به کرسي پارلمان را برايشان هموارتر بسازند. در کنار استفاده از احساسات قومي، امر معمول ديگر در مبارزات انتخاباتي استفاده از احساسات مذهبي مردم در کمپاين‏هاي انتخاباتي کانديداها ميباشد که در دور اول انتخابات نيز به وفور مشاهده شد. استفاده از سمبول‏هاي مذهبي در عکسها، استفاده از شعارهاي مذهبي، استفاده از ادبيات مذهبي در مبارازت انتخاباتي و ساختن مساجد واماکن مذهبي از جمله نمونههاي معمول استفاده از مذهب در مبارزات انتخاباتي است که کانديداها تلاش دارند براي رسيدن به يک موقف کاملا سياسي از مذهب سود جويي کنند. ولي سوال اين جاست که آيا استفاده‏ي ابزاري از مذهب در انتخابات ميتواند يک امر معقول و يا حداقل داراي نتايج خوب باشد يانه؟ افغانستان يک کشور مذهبي است و دين و مذهب نفوذ فراوان و تعين کنندهاي در افکار و رفتار مردم دارد. اگر خواسته باشيم تأثير باورهاي مذهبي را در رفتار افراد جامعه‏ي افغانستان بررسي کنيم شايد از کوچک‏ترين و بي‏اهميت‏ترين رفتار تا بزرگ‏ترين و مهمترين رفتارهاي افراد به نحو مستقيم و يا غير مستقيم متأثر از مذهب و باورهاي مذهبي اند. رفتارهاي سياسي، اجتماعي و حتا فرهنگي مردم بر مبناي ارزشها و باروهاي مذهبي آنان شکل گرفته اند. در ميان اين حوزههاي مشخص، سياست يکي از حوزههاي بااهميت است که معمولا در طول تاريخ سياسي کشور مذهب به گونههاي مختلف تأثيراتاش را در جهت‏دهي آن به جا گذاشته است. حرکتها و جريانهاي فکري و سياسي‏اي که اندکترين تقابل را با باورهاي مذهبي مردم در رفتارهاي سياسي شان نشان داده اند، با مقابله‏ي سخت و شديد مردم روبرو شده و گاهي منجر به شعله‏ور کردن آتش خشونتهاي ويران‏گر در کشور شده است. و برعکس جريانهايي که ولو فقط به نام مذهب خواسته اند قدرت را در دست بگيرند و به قدرت شان مشروعيت مذهبي ببخشند، توانسته اند به سادگي براريکه‏ي قدرت تکيه بزنند. مذهب به دليل آن‏که از يک‏سو تاحدود زيادي براي عموم مردم دور از دسترس استدلال‏هاي عقلاني قرار دارد و از سوي ديگر، و نيز به همين دليل، متوليان رسمي و انحصاري دارد، زمينه‏ي استفاده‏ي ابزاري از آن نيز براي کساني که برآن توليت انحصاري دارند بسيار زياد است. روشن‏ترين نمونه‏هاي استفاده‏ي ابزاري از آن در سياست را مي‏توان در جوامعي ديد که سياست با توجيهات مذهبي عمل مي‏کند. بايد توجه شود که اصولاً سياست با مسايل عرفي و دنيايي و روزمره‏ترين مسايل زندگي انسان‏ها سروکار دارد. ولي وقتي براي آن توجيه مذهبي مي‏تراشند تلاش عمده برآن است که آن را از دست‏رس عموم مردم دور نگهدارند. دوران امارت اسلامي طالبان روشن‏ترين نمونه‏ي اين نوع استفاده از مذهب در سياست است. بادر نظر داشت اين واقعيت امروز يک تعداد از کانديداهاي پارلمان تلاش دارند با استفاده از مذهب برايشان موقف و مقام سياسي دست و پا کنند. نمونه‏هاي زيادي وجود دارد از اين که مثلا يک کانديد براي مردم يک شهرک مسجد ساختهاست، و مردم شهرک تعهد سپردهاند که نبايد به کسي ديگر غير از همان فرد رأي بدهند، مهم نيست که اين کانديد آدم مناسب براي نمايندگي آنان در پارلمان است يانه، مهم اين است که براي مردم مسجد ساخته است. ساختن مسجد، مثل هرکار عام‏المنفعه‏ي ديگر، ولي استفاده از اين وسيله براي رسيدن به قدرت و دربند درآوردن مردم با وجدان مذهبي‏شان به هيچ وجه قابل دفاع نيست. استفاده‏ي ابزاري از مذهب براي رسيدن به قدرت به دلايل متعددي که در ادامه خواهد آمد قابل توجيه نيست. اولاً مذهب يک حوزه‏ي مستقل از سياست است و مداخلههاي نه چندان ضروري يک حوزه‏ي مستقل در امور حوزه‏ي مستقل ديگر به جاي اين که مفيد واقع شود، در خيلي از موارد آنگونه که تجربه شده است پيامدهاي منفي غيرقابل کنترولي را ايجاد ميکند. تاريخ سياسي بشر و حکومتهاي ديني امروزي همه مؤيد اين واقعيت اند که رسيدن به قدرت با استفاده‏ي ابزاري از مذهب فاجعه خلق مي‏کند. شايد بي‏جا نباشد که ادعا کنيم در تاريک‏ترين برهههايي از تاريخ بشر سوء استفاده از مذهب بيشتر از هميشه وجود داشتهاست. يعني استفاده‏ي ابزاري از مذهب عامل اصلي فاجعه و ويرانگري بوده است. اروپاي قرون وسطي يک نمونهاي از اين واقعيت است. و امروز نيز نمونه‏هايي از اين واقعيت تلخ وجود دارند که چگونه با استفاده‏ي ابزاري از مذهب در سياست، فاجعه‏هاي وحشتناکي خلق کرده اند. ثانيا، اولين قرباني استفاده‏ي ابزاري از مذهب در سياست، عقلانيت سياسي است. عقلانيت سياسي حکم ميکند که مردم آزادانه به کسي رأي دهند که شايستگي رفتن در پارلمان را داشتهباشد، فارغ از دخيل کردن قيد و بندهايي که امکان انتخاب آزادانه را از مردم بگيرند. مهم نيست که يک فرد مسجد ساخته است يا نه، مهم اين است که اين فرد مي تواند يک نماينده‏ي شايسته در پارلمان باشد؟ ولي استفاده‏ي ابزاري از مذهب در انتخابات، مثل سوء استفاده از هر ارزش ديگر، مي‏تواند عقلانيت و هوشياري سياسي را از مردم سلب کند و در نتيجه مردم بجاي اين‏که معيارهايي چون تخصص، توانايي، شايستگي و تعهد کانديداها را در انتخاب شان در نظر بگيرند، به کساني رأي ميدهند که مثلاً براي‏شان مسجد ساختهاند. مردم نبايد فراموش کنند که کساني که فقط در هنگام انتخابات به ساختن مسجد و اماکن مذهبي براي مردم مي‏پردازند، فقط در پي به دست آوردن راي مردم اند، نه بيشتر. زيرا مردم حق دارند اين سوال را از آنان بکنند که چرا در زماني ديگر دست به اين اقدامات خيرخواهانه نزده اند. پس بايد گفت که اين يک معامله يا «خريد» راي است نه بيشتر. همچنان بايد دقت کرد که مردم با راي شان سرنوشت سياسي خود را رقم مي‏زنند. بنابراين فروش راي، به هرقيمت و با هرتوجيه که باشد، در واقع به معناي فروش سرنوشت سياسي شان خواهد بود. لاجرم مردم مي‏دانند و حوادثي که در طول سال‏هاي اخير از سرگذرانده اند به آن‏ها به روشني فهمانده است که سرنوشت سياسي شان در گرو تصميم‏هاي عقلاني سياست‏مداران متعهد و باشعور و آگاه آنان مي‏باشد. پس فروش راي، به هر قيمتي که باشد، به زيان مردم خواهد بود. ثالثا، کانديداها راه‏هاي مختلفي براي برنده شدن شان به کار خواهند بست. مهم‏ترين آن‏ها عبارتند از: اول، ارايه‏ي يک منطق سياسيِ قوي و قابل قبول براي جامعه. دوم، پول، و سوم، اقناع مذهبي يا استفاده از باورهاي مذهبي مردم به نفع خود. کساني که با يک منطق سياسي قابل قبول و قابلدرک وارد کارزار انتخاباتي شدهاند، تلاش ميکنند با ارايه‏ي اين منطق، شايستگي خود را اثبات کنند و با احترام به حق انتخاب مردم، خود را به عنوان يک گزينه‏ي برتر نشان دهند. حضور اين کانديداها در مبارزات انتخاباتي در هر صورت نفعي براي جامعه دارد؛ چه برنده شوند يا نشوند، زيرا اگر برنده شدند به قول معروف «نور علي نور»، مردم نماينده‏ي شايسته‏ي خود را يافته اند. ولي اگر به پارلمان راه نيافتند حداقل توانسته اند منطق سياسي را در جامعه تقويت کنند. ولي کساني که فاقد منطق سياسي قوي اند، چون مي‏دانند که از اين طريق نمي‏توانند رأي بدست آورند، شروع مي‏کنند به مصرف کردن پول يا استفاده‏ي ابزاري از باورهاي مذهبي مردم. يکي از راه‏هاي موثر براي آن‏ها استفاده‏ي همزمان از اين دو امکان است، يعني پول را براي اقناع و شکار باورها و اعتقادات مذهبي مردم استفاده مي‏کنند. مثلاً نه تنها راي مردم را با پول مي‏خرند، بلکه مي‏روند براي شان مسجد و منبر مي‏سازند تا هم آن‏ها را در گرو پول شان بياورند و هم در گرو احساسات و باورهاي مذهبي خود شان. تأکيد مي‏کنيم که ساختن مساجد و اماکن مذهبي در نفس خود نه تنها کار بدي نيست بلکه بسيار شايسته هم هست، ولي آنچه که قابل نقد مي‏باشد اين است که بعضي از کانديداها ميکوشند با اين کار، ضعفشان را در ارايه‏ي يک منطق قوي سياسي براي مردم بپوشانند. بنابراين بايد به اين نکته توجه کرد که چه کسي مي‏تواند نماينده‏ي شايسته‏اي در پارلمان مي‏باشند. صرفاً اين مساله کفايت نمي‏کند که کسي براي گرفتن راي به مردم کمک کند، نان بدهد، مسجد بسازد و...
http://royesh12.blogspot.com/2010/08/blog-post_8129.html

۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

اگر دو دفعه دعا کردید در ماه رمضان و دعای شما نگرفت چند راه وجود دارد

اگر دومین دعا هم مثل اولی جواب نگرفت بعدش باز هم می شنیم دعا می کنیم. آنقدر دعا می کنیم تا خدا بیفتد تو رو درواسی یا از رو بره یا اینکه نذر می کنیم که دعا مستجاب بشه یا برای اون نماز مخصوص می خوانیم یا اینکه بعدش صدقه می دهیم یا به یک آخوند پولی می دهیم تا بین ما و خدا واسطه گری کند

۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

به یاد پدر

گاهی بدترین دقایق آنگاه نیست که گریه میکنی‌

گاهی بدترین دقایق آنگاه است که نمیتوانی‌ گریه کنی‌
...
گاهی از شدت بغض در بستر بیماری مانند پدر

گاهی که صدای فرزند را شنید و هر بار بغض کرد

گاهی آنچنان بیمار که خبر مرگ پدر را می‌شنوی

گاهی همچون پدر بغض گلویت را فرا می‌گیرد

گاهی مانند پدر در بستر بیماری خبر مرگ پدر می‌‌آید

گاهی حتا نمیتوانی‌ به مرگ و خاطرات پدر فکر کنی‌

گاهی بغض گلویت را میگیرد و نمیگذارد حتا به پدر فکر کنی‌

گاهی بیماری اجازه گریه به تو نمیدهد و امانت را می‌‌برد

گاهی پدر نمی‌دانستم چرا نمیتوانی‌ پای تلفن حرف بزنی‌

گاهی پس از مرگ پدر میفهمی که میدانسته که دیگر فرزند را نخواهد دید

گاهی میفهمی که پدرت در آخرین سکته بیشترین اعضای بدنش آسیب دیده

گاهی پس میفهمی که پدر میدانسته که دیگر فرزندش را نخواهد دید

گاهی میفهمی که چرا پدر حق داشته که نتواند حتا گریه کند

گاهی میفهمی که بغض پدر آگاهی‌ به ‌مرگی است که ندیدن فرزند است

گاهی میفهمی که چند ماه آخر چرا پدر بغض می‌‌کند

گاهی میفهمی که بغض پدر اعتراض بود و فریاد

گاهی میفهمی که بغض پدر فریادی بود که من آن را نفهمیدم

گاهی پدر می‌دانم که نیستی‌ اما اگر بودی یادت می‌‌آمد

گاهی یادم می‌‌یاد که می‌‌گفتی‌ من فقط اومدم تو را ببینم

گاهی یادم می‌ یاد که در بستر بیماری بودی مانند خواهرت

گاهی خواهرت تنها عمه و تنها خواهر تو

گاهی که از من پای تلفن چیزی می‌‌پرسید که بدنم می‌‌لرزید

گاهی هر بار کسی‌ از فامیل که سن بالایی‌ دارد و یا بیمار است تنم میلرزد

گاهی که می‌‌پرسند که آیا بر می‌‌گردی یا دیگر نه

گاهی که می‌‌پرسند که آیا ما باری دیگر هم دیگر را خواهیم دید

گاهی بر خود می‌‌لرزم که باری دیگر عزیزی میرود که دیگر نخواهم دید

من آرزوی سفر دارم

من آرزوی سفر دارم

اما نه به سرزمین رویاها

من قصد پرواز دارم
...
اما پرواز به سرزمینی بی‌ نام و نشان که ناکجا آبادی است

پرواز به سرزمینی دور دست که هر شب خواب آن را می‌‌بینم

پرواز در خواب به سرزمین بی‌ آرزو ها را آرزو است

در این سرزمین احساس خفگی و تنگی نفس دارم

در این سرزمین چیزی مرا به سوی خود نمی کشد

اما پرواز و سفر جرعت و شجأعت می‌‌خواهد

پرواز و سفر جسارت و عزمی راسخ میخواهد

پرواز به سرزمینی ناشناخته که همسفر می‌‌خواهد

همسفری که دست در دست هم پرواز کنیم به فرا سرزمین مردمان

همسفری که در سفر نیستی‌ هستی‌ خود را یابیم

من هم مدت‌ها است که قصد سفر دارم

سفر به سرزمینی دور دست برای خود رها یی

نه نه اینجا سرزمین من نیست

در این سرزمین من بیگانه ام

در این سرزمین متروکه من و احساسم ایزوله شده ایم

اینجا سرزمین من نیست

اینجا سرزمین انسان‌هایی‌ است که من در آن بیگانه ام

اینجا سرزمین از خود بی‌ خود بیگانگان و مسخ شدگان است

اینجا سرزمین به مسلخ برده گان و بندگان است

اینجا سرزمینی است که درک مفهوم انسان بودن سخت است

اینجا سرزمینی است که مفاهیم رنگ باخته اند و واژه‌ها بی‌ معنا گشته اند

اینجا سرزمینی است که زنده گان آن تو گویی سال‌ها است که مرده اند

من قصد سفر دارم

من قصد سفر دارم از این باتلاق تاریک
که مخفی گاه مار های سیاه در هم تنیده است
از این کشت زار های شور
از این دیر های مخوف و از این ازدحام بی کسی قصد سفر دارم

میخواهم از سر زمین های بدون بهار دور شوم
واز پیچ و تاب های بازار هایی که در آن انسانیت معامله میکنند.....ه
من از بوی سیگار در صبح یک روز آفتابی بهار متنفرم
خواهم رفت تا جایی که دود ها مرا پیدا نکنند.....ه

من قصد سفر دارم
از این بی تناسبی افکار که ما را با خود به قهقرا میبرند
از بی تفاوتی اشیای متحرک
و از رسوا شدن چهره کوه از پشت نقاب برف زیر آفتاب تابستان دل تنگم

از آرزو کردن در چهار چوب قوانین بین المللی نفسم میگیرد
به صحراهایی خواهم رفت که فریاد در آنها تجاوز به سکوت نباشد
و بتوان با آسودگی لبخند به یک کودک به همه انسانها لبخند زد....ه

من قصد سفر دارم
به شهر هایی که بتوان در معابدش نماز خواند و در مساجدش رقصید
سرزمینی که رود هایش آزادانه با دشت ها عشق بازی میکنند
و هر رود حق دارد دریا باشد
و مردمش تا به حال نام سد را نشنیده اند
جایی که جای مسیل ها دسته گلهای آشتی میروید و حریم ها محترمند

میخواهم با پرندگان مهاجر از پاییز سفر کنم
تا جایی که طاووس ها را به جرم زیبایی گردن نمیزنند
و کلاغ ها برای نگاه غمگینشان سنگسار نخواهند شد

من به فکر بازارهایی هستم که در آن با سکه های یک رو تجارت می کنند
و مردمانش به سکه هایی که گنبد مساجد روی آنها چرک گرفته دل خوش نمیکنند
دورویی و خیانت و پندار بد قیمتی ندارند و برای نیکی و مهر و وفا قیمتی نیست

آنجا باد از نسیم گریزان نیست که از بر خورد دستهایشان انفجاری اتمی روی دهد
و کسی روز خوب را با روز بد عوض نخواهد کرد.....ه

من از تفنگهای بی وفا و لجباز که گلوله بالا می آورند
و از تصاویر خشمگین که مرگ را به سخره گرفته اند میترسم
و قهرمانهایی که آخر داستان در قبر های مرطوب میپوسند
از قصه هایی که اگر مرگی در آن نباشد از دور خط میخورند هم نفرت دارم
درود بر مردمانی که زندگی را زیبا میکنند و زنبیلشان پر از خوشه های امید است...ه

مرگ با دندانهای طلا و گیس های شانه کرده هم
چیزی از پایان فرصت زندگی کم ندارد....ه

اینجا خوب است برای فولاد های سیاه که در نیم شب یخبندان تیز میشوند .
اینجا زندگی کردن برای آدم های سرمایی سخت تر از این حرفهاست
من با پرندگان مهاجر قصد سفر دارم.....ه



مهدی گلسرخ
http://shabbeesobh.persianblog.ir/1382/9/